

تو كه رفتي حرم در آتش سوخت
آلِ پيغمبرم در آتش سوخت
پرگرفتم ولي چه فايده داشت؟
عاقبت پرم در آتش سوخت
كهنه پيراهنت به غارت رفت
گوشه ي معجرم در آتش سوخت
در دلِ خيمه دخترت هم با
گيسوان سرم در آتش سوخت
يادِ پنجاه سال پيشم كه
صورت مادرم در آتش سوخت
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب


بايد كه از نيزه سرت را پس بگيرم
رگ هايِ سرخ ِ حنجرت را پس بگيرم
آه اي سليمانِ زمانه سَعيَم اين است
از ساربان انگشترت را پس بگيرم
بايد كه از سر نيزه هايِ تيز و سنگين
ته مانده هايِ پيكرت را پس بگيرم
بايد كه از غارتگرانِ نامسلمان
عمامه ي پيغمبرت را پس بگيرم
بايد كه از آن بي حيايِ پست و نامرد
خلخال پايِ دخترت را پس بگيرم
محمد حسن بيات لو
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب


منشق شده فرق تو و خون شد جگر من ، برادر ابالفضل(ع) ، برادر ابالفضل(ع)
دست تو جدا از تن و خم شد کمر من ، برادر ابالفضل(ع) ، برادر ابالفضل(ع)

ای برادر جان چرا تنها ز میدان آمدی؟ ، پس علمدارت چه شد؟
محرم زینب(س) چرا مهبوت و حیران آمدی؟ پس علمدارت چه شد؟

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد ، علمدار نیامد
سقای حسین(س) سید و سالار نیامد ، علمدار نیامد

اذن میدان بده پایان دهم این غائله را
به خدا گر تو بخواهی بکشم حرمله را

ما در این دشت ، همه ، تشنه ی روی ماهیم-ماعمو می خواهیم
بی عـمـو ما همه اشکِ غـم و مـشکِ آهیم -ما عمو می خواهیم

از عمود آهـنین عباس (ع) شد نقش زمین -وای بر ام البنین(س)
می زند بر سر از این ماتم امیراالمومنین(ع)-وای بر ام البنین(س)

ســاقـی خـشـکـیـده لـب دیـگـر نـدارد زمـزمـه - دیدنی شد علقمه
ای حسین(ع) جان کرده مستم بوی عطر فاطمه(س)- دیدنی شد علقمه

حسین(ع) جان قاتلم شد مشک پاره -ندارم راه چاره
بـیـا بـر چـشـم سـقـا کـن نـظـاره-ندارم راه چاره
ادامه مطلب


به نام آب، به نام فرات نام شما
من آفریده شدم که کنم سلام شما
نوشتهاند به روی جبین ما دو نفر
شما غلام حسین و منم غلام شما
خوشا به حال پر و بال این کبوترها
گهی به بام حسین و گهی به بام شما
تو آن همیشه امامی و ما همان مأموم
به قامتی که گرفتیم با قیام شما
تو ماه بودی و نزدیک آب ها که شدی
تمام علقمه پا شد به احترام شما
هزار باده، هزاران پیاله می روئید
همینکه تیر رسید و شکست جام شما
همینکه نالهی ادرک اخایتان پیچید
شکست قامت طوبائی امام شما
مسیر علقمه را بوی انکسار گرفت
چه حس بی رمقی بود در کلام شما
به حال و روز بلندای تو چه آوردند
تمام علقمه پر گشته از تمامِ شما
شاعر : علی اکبر لطیفیان
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
اين شير بچه هاي من از نسل ِحيدرند
همزاد پاكي و كرم از خونِ جعفرند
در اوج خويش اگر چه به طيار ميرسند
اي رُكن ِ عشق من، به شما سجده ميبرند
رخصت دهيد لشكرِ طاغوت و جبت را
با ذكر يا علي مدد از پا در آورند
در عشق رفته اند به دائيِ ماهشان
آئينه هاي رزم علمدار ِ لشگرند
سوگند خورده اند كه قربانيت شوند
من مطمئنم آبرويم را نميبرند
شمشير بسته، مستِ كفن، تشنه ي وصال
بر جان خويش درد و بلاي تو ميخَرند
سهمي مرا ز داغ ِ جگر گوشه ها دهيد
اين دو اميدِ آبروي من به محشرند
تا زير كعبِ نيزه نيفتاده ام ز پا
بگذار تا به پاي تو از خويش بگذرند
دِق ميكنند معجر من جا به جا شود
حساس و غيرتي به سرانجام مادرند
اسباب خجلت است كريمانه كن قبول
اين دو ذبيح تحفه ي ناچيز ِ خواهرند
در ازدحام ِ نيزه و شمشيرها اگر
ديدي كه قطعه قطعه و در خون شناورند...
...دلخوش نكن به ياوري خواهرانه ام
پاها مرا ز خيمه برونم نميبرند
شرم ِحضوِر ِخواهر ِ خود را قبول كن
قربانيانِ اصغرِ خود را قبول كن
عليرضا شريف
برای دریافت اشعار اینجا کلیک کنید
ادامه مطلب
ادامه مطلب
وارث :علی معلم دامغانی شاعر و رئیس فرهنگستان هنر در تازهترین سروده خود، مدیحهای را درباره حادثه عاشورا سروده است.
كربلایی است هر كجای زمين
از تو فرياد اي خدای زمين
چشمه و چشم و شبنم و باران
گريه كرديم ما برای زمين
خاك میريخت باد بر سر خود
میدويد آب پا به پای زمين
سينه میزد به دست غم دريا
خسته میسوخت تب به جای زمين
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب