وارث:

 
رجز حسین ابن علی (ع)
 
مرگ بهتر از زندگى ننگین است!
 
امام علیه‌السلام به میدان آمد و مبارز طلبید، هر کس از پهلوانان سپاه دشمن پیش آمد او را به خاک افکند، تا آنجا که بسیارى از آنان را به هلاکت رساند آنگاه به میمنه (به جانب راست سپاه) حمله کرد و فرمود: «الْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعارِ» مرگ بهتر از زندگى ننگین است.
 
سپس به میسره (جانب چپ سپاه) یورش برد و فرمود:
 
أَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِىِّ / آلَیْتُ أَنْ لا أَنْثَنی‏
 
أَحْمی عِیالاتِ أَبی / أَمْضی عَلى‏ دینِ النَّبِىِ‏
 
منم حسین بن على علیه‌السلام، سوگند یاد کردم که (در برابر دشمن) سر فرود نیاورم، از خاندان پدرم حمایت مى‌‏کنم و بر دین پیامبر رهسپارم. (بحارالانوار، ج 45 ص 49(
 
و در روایت دیگر آمده است، امام علیه‌السلام فرمود: «مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذُلٍّ» مرگ با عزّت بهتر از زندگى با ذلّت است. (بحارالانوار، ج 45 ص 192(
 
اگر دین ندارید آزاد مرد باشید!
 
امام علیه‌السلام به هر سو یورش برد و گروه عظیمى را به خاک افکند.

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 12 آبان 1394  | 9:06 PM | نویسنده : محمد عباسی اول | نظرات 0

وارث:

 
    رجزخوانی قاسم بن الحسن(ع)
 
با اجازه امام حسین (ع) قاسم وارد میدان جنگ شد و شروع به رجز خوانی کرد. رجزهای حضرت قاسم (ع) نشان از معرفت و سطح درک و فهم وی داشت. با این که وی نوجوانی نابالغ است اما در دانایی و شجاعت از بزرگ مردان چیزی کم ندارد .
 
ان تنكرونى فأنا ابن حیدرة   
ضرغام آجام و لیث قسورة  
على الاعادى مثل ریح صرصرة              
أكیلكم بالسیف كیل السندرة   
لا تجزعى نفسى فكل فان‏   
الیوم تلقین ذرى الجنان‏ 

اگر مرا نمى‏شناسید من پسر حیدر كرار هستم كه شیر بیشه و شیر ژیان و براى دشمنان نظیر باد صرصر بود.
من بر علیه دشمنان نظیر باد صرصرى هستم (كه آنان را نابود كند) من شما را مثل شیر ژیان از دم شمشیر میگذرانم.
اى نفس من جزع و فزع منماى! زیرا هر كسى فانى خواهد شد. امروز اعلى درجات بهشت را ملاقات خواهى كرد.

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 12 آبان 1394  | 9:05 PM | نویسنده : محمد عباسی اول | نظرات 0

وارث:

 
 
رجز خوانی حضرت عباس (ع)

معمولاً این رجزها بدین دلیل خوانده می شد تا جنگجویان خودشان را معرفی و اعتقادات خود را در قالب آن بیان نمایند و بر همین اساس در واقعه کربلا حضرت عباس (ع) در قالب ادبیات شعری رجزگونه؛ اعتقادات، اندیشه، هدف و هویت خویش را معرفی نمودند، به نحوی که قدرت الله عفتی در این باره می نویسد: حضرت ابالفضل (ع) در واقعه کربلا چندین بار به میدان جنگ رفت و بازگشت؛ از جمله اینکه پس از شهادت برادرانش (فرزندان امیرمؤمنان (ع)) به میدان جنگ رفت و این رجز را می خواند و می جنگید:
أقسَمتُ بالله الأعَزّ الاعظم                 و بالحُجُور صادقاً و زَمزمٍ
و ذُوالحَطیم والفنا المُحَرّم                  لَیُخضَبَنّ الیوم جسمی بالدّم
اَمامَ ذی الفضل و ذی التّکرُّم              ذاکَ حُسَینُ ذوالفَخَار الأقدم

قسم به خداوندی که عزیزترین و عظیم ترین است، قسم به حجر، صداقت و زمزم.
قسم به صاحب حطیم، قسم به فنا، قسم به محرم؛ امروز تنم با خون خضاب می شود.
پیشاپیش کسی که صاحب فضیلت و کرامت است و آن فرد، حسین (ع) صاحب افتخارات و مقدم بر همه است. (الفتوح، ج5: 125؛ ابصار العین: 30؛ مقتل الحسین، ج2: 30)

هنگامی که، همه اصحاب امام حسین (ع) شهید شدند و عطش بر کودکان غالب شد. آن گاه آن حضرت به حضرت عباس (ع) فرمود: «مشک را بردارید و برای کودکان آبی بیاورید.» این در صورتی بود که چهار هزار نفر از شریعه فرات محافظت می کردند و حضرت ابالفضل (ع) باید تنهای تنها به آب می رسید.
سقای کربلا، با مشکی بر شانه و عَلَمی در دست و شمشیری در دستِ دیگر وارد میدان جنگ شد و به سوی فرات حرکت کرد. لشکر عمر بن سعد، منظور وی را فهمیدند و به صورت جمعی و گسترده، به ایشان حمله کردند. حضرت عباس (ع) در این هنگام، این رجز را می خواند و می جنگید:
اُقَاتِلُ الیومَ بِقلبٍ مَهنَدٍ                  اَذُبُّ عن سِبطِ النَّبی احمدٍ
اَضرِبُکُم بِالصَّارِمِ المُهَنَّدِ                 حتّی تَحِیدُوا عَن قتال سیّدی
إنّی اَنَا العَبَّاسُ ذُو التَّوَدُّدِ                نَجلُ عَلَیّ الطّاهِرِ المُؤیَّدِ

امروز با اطمینان کامل، جنگ سنگینی با شما می کنم، و در دفاع از فرزند پیامبر (ص) جانفشانی می کنم.

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 12 آبان 1394  | 9:02 PM | نویسنده : محمد عباسی اول | نظرات 0

وارث:

رجز خوانی علی اکبر (ع)
 

سيّد بن طاووس (ره)در كتاب[لهوف] آورده است كه: 
 
كانَ عَلِيُّ بنُ الحُسينِ عَلَيهِما السّلام :مِن اَصبَحِ النّاسِ وَجهاً وَاَحسَنَهُم خُلقاً 
 
حضرت علي اكبر از نظر صورت زيباترين افراد و از نظر اخلاق نيز بهترين آنها بود او از پدرش اجازه 
 
خواست تا به رزم دشمنان بپردازد.حضرت به وي اجازه داد . 
 
ثُمَّ نَظَرَ اِليهِ نَظَرَ آيسٍ مِنهُ وَ اَرحي عَليهِ السَّلام عَينَيهُ وَ بكي، 
 
بعد نگاهي مأيوسانه به فرزند خود كرد و چشم به زير افكند و اشك از ديدگانش جاري شد آنگاه 
 
انگشت سبّابه خود را به سوي آسمان بلند كرد و به روايتي محاسن(موي صورت)خود را روي دست 
 
گرفت و گفت: 
 
اَللّهُمَّ اشهَد عَلي هؤلاءِ القَومِ فَقَد بَرَزَ اِلَيهم غُلامٌ اَشبَهُ النّاسِ خَلقاً وَ خُلقاً و مَنطِقاً 
 
بِرَسولِكَ،كُنّا اِذا اشتَقنا الي نَبِيِّكَ نَظَرنا الي وَجهِه 
 
خدايا بر اين مردم گواه باش،جواني كه در ظاهر و باطن وگفتار شبيه ترين مردم به رسولت بود به 
 
سوي آنها رفت ما هر گاه مشتاق پيامبرت بوديم به چهره او نگاه مي كرديم. 
 
 
 
حضرت علي اكبر عليه السّلام وقتي كه به ميدان كارزار قدم نهاد اينچنين رجز خواند: 
 
..........................................................................................
 
اَنا عَلِيُّ بنُ الحُسينُ بنُ عَلِيٍّ 
نَحنُ و بيتُ اللهِ اَولي بالنَّبِيِّ 
مِن شَبَثٍ و شَمَرٍ ذاكَ الدَّنِيّ 
اَضرِبُكُم بِالسَّيفِ حَتّي يَنثَني 
ضَربُ غُلامٍ هاشِميٍّ عَلَوِيٍّ 
و لا اَزالُ الـيومَ اَحـمي اَبي 
تااللهِ لا يَحكُمُ فينا اِبنُ الدَّعِيّ 
 
..........................................................................................
 
 
من علي پسر حسين پسر علي (ع)هستم ،به خانه خدا سوگند،كه ما به نبّي(ص) نزديكتر و اولي 
 
هستيم، تا شبث و شمر فرومايه ،آنقدر با شمشير به شما مي زنم تا شمشير تاب بردارد،شمشير
 
 زدن جوان هاشمي علوي.بخدا قسم پيوسته امروز از پدرم حمايت ميكنم.تا فرزند زنا زاده در ميان ما 
حكومت نكند.

 


ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه 12 آبان 1394  | 9:00 PM | نویسنده : محمد عباسی اول | نظرات 0