ضربان قلبم حسین
کوچه کوچه دلم پر از غوغاست هر طرف خیمه عزا برپاست قدسیان سوگوار و محزونند همه هستى سیه پوش عزاست ماه خون و خروش و ماتم شد ماه خون خدا محرم شد ... ...
درباره ما
تا نفس در سینه روز و شب بُود دم حسیــــن و بازدم زینــب بُود  ما یک پیـــــاله ایم که لبریــــز باده ایم ایـن یک پیالـه را به ملک هم نداده ایم بـا هر سـلام صبح به ارباب بی کفــــن انگـــار روبروی حـــــــرم ایستــــاده ایم بـــا نوکری خانـه ی اربـــــــاب با وفـــــا احساس میکنیم که اربــــــاب زاده ایم شکر خدا که نان شب ما حسیــن شد ممنــون لطف مــــــادر این خــانواده ایم داریم با حسیـن حسیـن پیـر می شویم خوشحال از این جوانی از دست داده ایم
نویسنده
امید صبوری
آماروبلاگ
کل بازدید : 142858
تعداد نظرات : 12 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : دوشنبه 12 مهر 1395  عدد
تعداد کل پست ها : 266
آخرین بروز رسانی : شنبه 16 بهمن 1395 
پربازدیدترین پست ها
پربازدیدترین مطالب

کد پربازدیدترین

روز شمار محرم
روزشمار محرم عاشورا>
دانشنامه منبرک عاشورایی
دانشنامه عاشورا
مقتل الحسین
مقتل الحسین
نذر صلوات

قالب وبلاگ | ابزار صلوات شمار
پخش زنده حرمین شریفه
پخش زنده حرم
سایت بزرگان منبرک عاشورایی
تصویر منتخب
مطالب اخیر وبگاه

دوبيتي هاي عطش

دوبيتي هاي عطش

برعهد بزرگ خود وفا کرد عمو
نامرد تمام کوفيان، مرد عمو
يک جرعه نگاه تو عطش را کافي است 
من آب نمي خواهم ، برگرد عمو!
مهناز سپهري



عمو در تن ندارد تاب، بي آب 
علي اصغر ندارد خواب، بي آب 
عمو خيمه را انداخت مولا
که يعني کودکانم! آب بي آب
محمد حسين ابوترابي



عجب پاييز زردي ، ياس من کو؟
نکشت اين غم مرا ، احساس من کو
نمي خواهم نمي خواهم دگر آب
خداوندا! عمو عباس من کو؟
حميد رضا شکارسري



گرفته بغض غم راه گلومو
نمي بينم خدايا رو به رومو
گمونم تا حرم راهي نمونده 
نريز اي مشک برخاک آبرومو
حسن بياتاني



نویسنده امید صبوری ، جمعه 23 مهر 1395 6:38 PM | نظرات(0)

 

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

بر دور تو ماه تاب باید بخورد

بر صورت تو نقاب باید بخورد

هفتاد و دو صفحه عشق امضاش تویی

انگشت تو بر کتاب باید بخورد

این تیر خمار تا به مستی برسد

از حنجره ات شراب باید بخورد

هر جور حساب کرده نام تو علی است

با فرض بر این حساب ، باید بخورد

از نوع کشیدن کمان معلوم  است

با شدت و با شتاب باید بخورد

پاسخ به سوال تشنگی تیر نبود

پرسش که به این جواب باید بخورد؟

یک عمر پس از تو غصه ات را مادر

با این جگر کباب باید بخورد

آب آمده و رباب بی تاب تر است

بعد از تو گونه آب باید بخورد

بعد از تو که نور چشم مادر بودی

بر صورتش آفتاب باید بخورد

سید حسن رستگار


حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

بر فراز دست خورشید آفتاب دیگری است

هر علی از نور حیدر بازتاب دیگری است

فرق دارد با علی اکبر به میدان رفتنش

اضطراب اهل خیمه اضطراب دیگری است

پاسخ لب های در حال تلظی روشن است

آب؟ نه اصغر به دنبال جواب دیگری است

مطمینم حاجتی این تیر دارد که پس از

چشم سقا باز هم دنبال باب دیگری است

تیر لالایی به گوش اصغرت خوانده رباب!

تیر لالایی بخواند خواب، خواب دیگری است

داغ پیرش کرده شاید هیچ کس نشناسدش

آن کسی که باز میگردد  رباب دیگری است !

 

حسین صادقی



نویسنده امید صبوری ، یک شنبه 18 مهر 1395 7:06 PM | نظرات(0)

نتیجه تصویری برای قاسم حضرت

حضرت قاسم بن الحسن(ع)

فرش خون پهن شده بر بدنت

غارت نیزه شده پیرهنت

پاره پاره پیکری مانده ز تو

دانه دانه شده تسبیح تنت

***

بدنت نیزه بی جا خورده

قامت کوچک تو تا خورده

اسب ها رو به تنت اوردند

چقدر صورت تو پا خورده

***

دور تو بزم به پا گردیده

تنت اماج جفا گردیده

بس که با سنگ جوابت دادند

بدنت سنگ نما گردیده

حسن کردی



نویسنده امید صبوری ، شنبه 17 مهر 1395 3:44 PM | نظرات(0)

روز جمـــــعه ست کربــــــــــلا چه خبر ؟
از شهیدان نینوا چه خبر ؟

کربلا پیکر حســــــــــین اینجاست 
از سر روی نیــــــــــزه ها چه خبر ؟

باید از نیزه ها خبر گیرم 
از ســــــــــر مانده زیر پا چه خبر ؟

لاطمات الوجوهِ علی الخدود
از نظر های بی حـــــیا چه خبر؟

دختری از حــــــــــسین گـــــمشده بود 
نیست انگار با شما چه خبر ؟ 

مــــــــــادری از رباب می پرسد 
از عـــــلی اصــــــــــغر شما چه خبر ؟

کسی از علـــــقمه خبر دارد 
از دو دست ز تــــــــــن جدا چه خبر ؟

روز جمعه ست و ما منتظران چشم براه
  ای خدا از امـــــام ماچه خبر؟ 

💠ألـلَّـھُــــــمَــ ؏ َـجــــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــــــــْـفـــــَـرَج! 💠
 



نویسنده امید صبوری ، جمعه 16 مهر 1395 8:36 PM | نظرات(0)


 

 


اشعاری در سوگ شهادت عبدالله بن الحسن علیه السلام

کودک ایثار
شاعر: سید محمد میر هاشمی

گلشن توحید را فصل شهادت مى ‏رسد
لاله آزاد مردى را طراوت مى ‏رسد
اى عموى مهربانم بوى بابا مى ‏دهى
از تماشاى تو کامم را حلاوت مى ‏رسد
غم مخور گر سائل روى تو شد شمشیرها
کودک ایثار با دست سخاوت مى‏ رسد
سنگر امید را خالى ز جانبازى مبین
این زمان رزمنده‏اى از نسل غربت مى ‏رسد
اى طبیبى که کنون خود مبتلاى نیزه‏اى
غم مخور مرهم براى زخمهایت مى ‏رسد
ظلمت از هر سو احاطه کرده نورت را بگو
صبر کن اى تیرگى آن ماه طلعت مى ‏رسد
هردم از زخم زبانى مى‏شود پاره دلت
یا که از سر نیزه بر جسمت جراحت مى ‏رسد
لاله‏ هاى سر زده از خون تو پامال شد
بر گل رخسار تو دست شرارت مى ‏رسد
بعد دستانى که شد در علقمه از تن جدا
دست تیر و نیزه بر جسمت چه راحت مى ‏رسد
مى ‏دهم از دست تاب و سخت بى تابى کنم
چون به تاب گیسویت دست شقاوت مى ‏رسد
ناله وا غربت اهل حرم را گوش کن
ارث سیلى بعد تو دیگر به عترت مى ‏رسد
طفلم اما غیرت محضم مرا با خود ببر
تا نبینم بر حرم دست اسارت مى ‏رسد
*******

دردی به سینه
شاعر: علیرضا لک

خشکم کند به شعله این داغ ماندنم
با ابر های اشک بیاید ترم کند
آه ای خدا به عمه چه گویم که لحظه ای
بالم دهد رها کندم باورم کند
من می پرم خدا کند او تیغ خویش را
جای عمو حواله بال و پرم کند
قیچی زد و برید و مرا تکه تکه کرد
اصلاً اراده کرد گلی پرپرم کند
حالا که من به سینه زخمش رسیده امن
بگذار دست های کسی بر سرم کند
خشکم کند به شعله این داغ ماندنم
با ابر های اشک بیاید ترم کند
آه ای خدا به عمه چه گویم که لحظه ای
بالم دهد رها کندم باورم کند
من می پرم خدا کند او تیغ خویش را
جای عمو حواله بال و پرم کند
قیچی زد و برید و مرا تکه تکه کرد
اصلاً اراده کرد گلی پرپرم کند
حالا که من به سینه زخمش رسیده امن
بگذار دست های کسی بر سرم کند
*******

چند نفربه یک نفر؟
شاعر: وحید قاسمی

لشگریان خیره سر ، چند نفربه یک نفر؟
فاطمه گشته خون جگر ، چند نفر به یک نفر؟
خواهر دل شکسته اش ، همره دختران او
زند به سینه و به سر ، چند نفر به یک نفر؟
بین زمین و آسمان ، جنت و عرش و کهکشان
پر شده است این خبر : چند نفر به یک نفر؟
حور و ملک به زمزمه وای غریب فاطمه
حضرت خضر نوحه گر ، چند نفر به یک نفر؟
آه و فغان مادرش ، به قلب سنگی شما
مگر نمی کند اثر؟ چند نفر به یک نفر؟
عمو رمق ندارد و ، همه هجوم می برید !
مرد نبردید اگر؟ چند نفر به یک نفر؟
یاد مدینه زنده شد ، روضه ی رنج فاطمه
که ناله زد به پشت در ، چند نفر به یک نفر؟
منبع: www.lailatolgadr.ir



نویسنده امید صبوری ، جمعه 16 مهر 1395 3:32 PM | نظرات(0)

طفلان حضرت زینب(س)

 

لشکر کوفه به میدان دو برادر می دید

کربلا بار دگر عرصه ی محشر می دید

وقت تکبیر شد و گفت که ما شاالله

پسر فاطمه رزم دو دلاور می دید

بین میدان بلا رزم نمایان کردند

رزمشان کاش که می شد خود مادر می دید

عاقبت هر دو نفر را به دم تیغ زدند

بدنی داشت به خود زخم مکرر می دید

بی هوا نیزه تنی را به زمین دوخت و رفت

حنجری داشت به خود تیغه ی خنجر می دید

کاکل هر دو به دستان حرامی ها بود

دو بدن داشت به خود زخم برابر می دید

چشم ارباب پس از اکبر و قاسم به زمین

بار دیگر دو بدن پاره و بی سر می دید

خونجگر بین حرم مادرشان بی تاب است

شد دلش قرص که هم پای غم ارباب است

 

مسعود اصلانی



نویسنده امید صبوری ، پنج شنبه 15 مهر 1395 5:02 PM | نظرات(0)

zahra_53

اشعار روز اول

 

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

تنها نه کسی تو را هماورد نبود

یک مردِ نبرد، یار و همدرد نبود

آن شب که زنی کرد حمایت از تو

در کوفه به حقّ حق که یک مرد نبود

 

احد ده بزرگی

ش2

حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

با اینکه روزی داشتی کاشانه در این شهر

اینجا نیا،دیگر نداری خانه در این شهر...

یادم می‌آید تا کجاها کیسه‌ای نان را

می‌برد آن شب‌ها علی بر شانه در این شهر

وقتی تمام مردمانش عاقل‌اند ای عشق!

پیدا نخواهی کرد یک دیوانه در این شهر

آواره، گشتم کوچه‌ها را یک یک اما نیست

جز طوعه هرگز قامتی مردانه در این شهر

هر کس که روزی نامهٔ یاری برایت داد

شد نیزه‌دار لشکر بیگانه در این شهر

دورت بگردم! بادهای شام آوردند

انگار با خود قحطی پروانه در این شهر

این نامه از مسلم به دستت می‌رسد اما

کشتند او را ناجوانمردانه در این شهر

 

اعظم سعادتمند

اشعار روز دوم را در ادامه مطلب بخونید...

 



نویسنده امید صبوری ، چهارشنبه 14 مهر 1395 6:06 PM | نظرات(0)

طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم

Web Template By : Samentheme.ir