ایثاروشهادت
بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است ///که مرگ سرخ به از زندگی ننگین است//// نه ظلم کن به کسی نی به زیر ظلم برو ///که این مرام حسین و منطق دین است

ردپای عاشقی

 گذار این روزها و شب ها، هر جا که می روی اوست که خط به خط، کوچه به کوچه، دل به دل همه را نشان دار نام بلند عشق ساخته است. اوست که ردپای محبتش را بر گوشه گوشه شهر می بینی. همین شهر، همین تهران کلان که گاهی در انبوه آهن و دود و همهمه، گم می شود، همین شهر شتاب و اضطراب! درگذار این روزها و شب ها، درنگ می کند اندکی و تمام قامت می ایستد به نام بلند «حسین» و چشم که می اندازی به جای جای شهر، لبت به زمزمه می آید: «باز این چه شورش است که در خلق عالم است...» به شهر و مردمش که نگاه می کنی، دلت می لرزد از شکوه نام حسین و می تپد از تب و تابی که عشق بر جان مردم انداخته. از داربست های عزا که بالا رفته، از مسجدها و تکیه های سیاهپوش، کتیبه ها و پرچم های عزا، نذرهای بی ریا، سفره های بی ادعای اطعام، ایستگاه های پرجنب و جوش صلواتی، پارچه های باریک و پرچم های کوچک سیاهی که بر آنتن اتومبیل های شهر بسته شده، زمزمه های مرثیه ای که از ماشین های عبوری شنیده می شود و همچنین زنگ تلفن های همراه که با محرم هم نواست. از هیئات باصفای بچه ها و بگومگو بر سر طبل و دهل، از قلک هایی که برای خرید پرچم سیاه و زنجیر هیئت شان شکسته شده. اصلا از همین لباس سیاهی که به تن تک تک مردم است، بی هیچ اعلام و اعلامیه ای، بی هیچ بخشنامه ای فقط به حکم و فرمان عشق!
به شهر که نگاه می کنی دلت کرنش می کند به شکوه نام بلند حسین. در همه جای شهر دلشدگان نامش گردهم می آیند. هرجا که نگاه بیندازی از حلقه سوته دلان خالی نیست.
درشمال میدان هفتم تیر، به تکیه قدیمی ارامنه برمی خوری که خادمان و نذردهندگان آن به خدمت صف کشیده اند. در قیطریه جلسه های روضه ای می بینی که پنج شش نسل بی هیچ تعطیلی و وقفه ای درخانه ای برگزار می شود. در میدان احتشامیه در خیابان دولت، عالم خوش نفسی که منبر می رود و انبوه جمعیت عاشق درکوچه های اطراف در سرما می ایستند به عزای حضرت و می بینی همه خانه های اطراف بی ریا میزبان عزاداران ابی عبدا... می شوند.
درخیابان های ری و ایران هم تا چشم کار می کند، درهر کوچه و محله ای، نذر و روضه و عزا برپاست.
این تب و تاب درمرکز شهر و پیرامون بازار چشمگیرتر و فراوان تردیده می شود



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 1 بهمن 1389  توسط محمدعلی حاجیان

وقتی به مسأله عاشورا با تأمل بیشتری دقت می کنیم، نکته های برجسته ای را درک می کنیم که تمامی درس و عبرت است. از ویژگی های بارز امام حسین(ع) در زمینه قیام مقدس عاشورا، عدم تسامح و تساهل در مخالفت با یزید بود. زیرا امام(ع) از آغاز جریان خلافت، آشکارا و بدون هیچ ملاحظه سیاسی مخالفت خود را با جریان خلافت یزید ابراز کرد. از آن جمله فرموده امام(ع) در برابر مروان حکم است، که در مدینه فرمود: اگر با یزید بیعت کنم، باید با اسلام خداحافظی کرد و جدا شد؛ زیرا اسلام به رهبری مثل یزید مبتلا شده و من از جدم رسول ا...(ص) شنیدم که فرمود: خلافت بر آل ابی سفیان حرام است



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 1 بهمن 1389  توسط محمدعلی حاجیان

   
 
 
جان در مقابل عشق

ظهر بود و آفتاب دیوانه وار در آسمان می درخشید و هراس میان خیمه ها پرسه می زد.
فرات آن روز به تکاپو درآمده بود و آرامش را از چشم ها ربوده بود. اشک خیمه ها را به هم پیوند زده بود و آه سکوت را در هم شکسته بود. بیابان آشفته و چشم ها نگران. همه چیز خبر از حادثه ای تلخ می داد. دور از خیمه ها کرکس ها به انتظار نشسته بودند. لحظه ها بی تاب بودند و اشک ها بی وقفه، هر لحظه صدای پای مرگ نزدیک تر می شد. مرگ در کمین نشسته بود.
ستارگان زمینی با قلبی مالامال از عشق به استقبالش می رفتند. گویا هراس از مرگ در خیمه ها به خواب رفته بود. تیرها رشته های آسمان را گسستند، تیرهایی که حاملان مرگ بودند و ستارگان به سوی مرگ شتافتند و دنیا در حیرت فرو رفت. لب های تشنه ی کویر با خون سیراب شد و خاک با خون وضو گرفت. خون روی خاک جاری شد و غم روی چهره غبارآلود آسمان نشست و غبار روی تمام صفحه های عشق را پوشاند



ادامه مطلب

نوشته شده در تاريخ جمعه 1 بهمن 1389  توسط محمدعلی حاجیان
(تعداد کل صفحات:3)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.