
گروه فضای مجازی: موضوع «فرهنگ عاشورا، آسيبها و تحريفها» عنوان مقالهای است كه مورد بررسی قرار گرفته است.
|
بهگزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) شعبه مركزی، در اين مقاله آمده است: تحريف و آسيبها متوجه هر پديده اجتماعی و بهويژه تحريف مربوط به قيام حسينی و عزاداری، اساسآ از بعد جامعه شناختی، معلول علتهايی در درون آن جامعهاند كه شناخت درست آنها، نخستين و شايد مهمترين گام برای برخورد مناسب با آن باشد.
دگرگونی فضای اجتماعی و تغيير در گفتمان عاشورا يكی از آسيبهايی كه به شدت متوجه فرهنگ عاشوراست، آسيبی است كه از راه تغييرات زمانه بهوجود میآيد. از آنجا كه فرهنگ عاشورا و عزاداری، سنتی اجتماعی در درون جامعه شيعی است، به ناچار ممكن است با تحول زمان، تغيير پذيرد. همين موضوع است كه وظيفه انديشوران و دلبستگان فرهنگ ناب عاشورايی را دوچندان میكند. میتوان آن را يكی از عمدهترين و نه تمامی عوامل تحريفزا دانست؛ چراكه در هر يك از اين دورهها، كه فرهنگ عاشورا به تبع جامعه، سياسی و يا غيرسياسی میشود، ابعاد ديگر آن مورد غفلت قرار میگيرد و نيز تحريفهای لفظی و معنوی بر اساس گفتمان رايج زمان در آن صورت میگيرد.
ادامه مطلب

ادامه مطلب

ادامه مطلب

عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابیالقاسم محمد
صلی الله عليه و آله و سلم و علی آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ
بالله من الشيطان الرجيم :
« فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسيه يحرفون الكلم عن
مواضعه و نسوا حظا مما ذكروا به »( 1 ) .
موضوع بحث ، تحريفات در واقعه تاريخی كربلاست . در بازگوئی اين واقعه
بزرگ ، تحريفاتی صورت گرفته است . لهذا اين بحث را در چهار فصل خلاصه
میكنيم . فصل اول در اطراف معنی تحريف و انواع تحريفاتی كه در دنيا
وجود دارد و اشاره به اينكه انواع
1 - پس چون ( بنی اسرائيل ) پيمان شكستند آنان را لعنت كرديم و
دلهايشان را سخت گردانيديم ( كه موعظه در آنها اثر نكرد ) ، كلمات خدا
را از جای خود تغيير میدادند و از بهره آن كلمات كه به آنها داده شد (
در تورات ) نصيب بزرگی را از دست دادند . سوره مائده . 13
حريفات در حادثه تاريخی عاشورا واقع شده است . فصل دوم درباره عوامل
تحريف است ، يعنی بطور كلی در قضايای دنيا كه تحريف صورت میگيرد ، به
چه علت صورت میگيرد ،
ادامه مطلب

میگوئيد اين آدم حرف مرا تحريف كرده است . مخصوصا اگر كسی در سندهای
رسمی دست ببرد ، میگويند سند را تحريف كرده است . اينها مثالهائی بود
برای روشن شدن معنی كلمه تحريف و اين كلمه بيش از اين احتياج به توضيح
ندارد . حال به شرح انواع تحريف میپردازيم :
تحريف انواعی دارد كه مهمترين آنها عبارت است از : تحريف لفظی و
تحريف معنوی . تحريف لفظی اين است كه ظاهر مطلبی را عوض كنند ، مثلا
از يك گفتار عبارتی حذف شود يا به آن عبارتی اضافه شود ، و يا جملهها
را چنان پس و پيش كنند كه معنی آن فرق كند ، يعنی در ظاهر و در لفظ
گفتار تصرف كنند .
تحريف معنوی اين است كه شما در لفظ تصرف نمیكنيد ، لفظ همان است كه
بوده ، ولی آن را طوری معنی میكنيد كه خلاف مقصد و مقصود گوينده است .
آن را طوری معنی میكنيد كه مطابق مقصود خود شما باشد نه مطابق مقصود اصلی
گوينده .
قرآن كريم كلمه تحريف را مخصوصا در مورد يهوديها بكار برده و با ملاحظه
تاريخ معلوم میشود كه اينها قهرمان تحريف در طول تاريخ هستند . نمیدانم
اين چه نژادی است كه تمايل عجيبی به قلب حقايق و تحريف دارد لهذا
هميشه كارهايی را در اختيار میگيرند كه در آنها بشود حقايق را تحريف و
قلب كرد . من شنيدهام بعضی از همين خبر گزاريهای معروف دنيا كه راديوها
و روزنامهها هميشه از اينها نقل
در دنيا آن طوری كه دلشان میخواهد منعكس كنند و قرآن چه عجيب درباره
اينها حرف میزند . اين خصيصه يهوديان كه تحريف است ، در قرآن بصورت
يك خصيصه نژادی شناخته شده است . در يكی از آيات قرآن در سوره بقره
میفرمايد : « افتطمعون ان يؤمنوا لكم »ای مسلمانان آيا شما طمع بستيد كه
اينها به شما راست بگويند ؟ اينها همانها هستند كه با موسی میرفتند و
سخن خدا را میشنيدند اما وقتی كه برمیگشتند تا در ميان قومشان نقل كنند
آن را زير و رو میكردند .
« افتطمعون ان يؤمنوا لكم و قد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم
يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون »( 1 ) .
تحريف هم كه میكردند ، نه از باب اينكه نمیفهميدند و عوضی بازگو
میكردند ، نه ، اينها ملت باهوشی هستند و خوب هم میفهميدند ، اما در
عين اينكه خوب میفهميدند معذلك حرفها را ، سخنان را به گونهای ديگر
برای مردم بيان میكردند . تحريف همين است . يعنی پيچ دادن ، كج كردن
چيزی ، از مسير اصلی منحرف كردن . اينها در كتب الهی تحريف كردند .
قرآن در اين مورد در بسياری از جاها يا كلمه تحريف را آورده و يا به
صورت ديگری مطلب را بيان كرده است . ولی مفسرين ذكر كردهاند كه تحريفی
كه قرآن میگويد اعم از تحريف
1 - آيا طمع داريد كه يهودان به دين شما بگروند در صورتی كه گروهی از
آنان كلام خدا را شنيده و بدلخواه خود آن را تحريف میكنند با آنكه در كلام
خدا تعقل كرده معنی آن را دريافتهاند . سوره بقره ، . 75
ادامه مطلب

راجع به اثر محبت در مثنويهای اصل بوده است كه میگويد :
|
از محبت تلخها شيرين شود
|
|
وز محبت مسها زرين شود
|
محبت حكم كيميا را دارد كه مس وجود انسان را تبديل به زر میكند . بعد
ديگران آمدند و بدون اينكه تناسبی وجود داشته باشد اشعاری به آن افزودند
. مثلا گفتند : از محبت مار موری میشود ، و يا از محبت مثلا سقف ديوار
میشود و يا از محبت خربزه هندوانه میشود كه اينها ديگر ربطی به موضوع
ندارد . البته اينها نبايد بشود ولی اين تحريفها به حيات و سعادت
اجتماع ضربه نمیزند ، در مسير اجتماع انحرافی ايجاد نمیكند ، اما تحريف
در چيزهائی كه بستگی به اخلاق و تربيت و دين مردم دارد خطرناك است ، و
وای به آنجا كه در اسناد و پشتوانههای زندگی بشر تحريف صورت بگيرد .
حادثه كربلا برای ما مردم ، خواهی نخواهی يك حادثه بزرگ اجتماعی است
. يعنی در تربيت ما ، در خلق و خوی ما اين حادثه اثر دارد .
حادثهای است كه خود بخود بدون اينكه هيچ قدرتی ما مردم را مجبور كرده
باشد ، ميليونها نفر و قهرا ميليونها ساعت از وقت خودمان را برای
استماع قضايای مربوط به آن صرف میكنيم ، ميليونها تومان در اين راه خرج
میكنيم . اين قضيه بايد همان طوری كه بوده است بدون كم و زياد بيان شود
و اگر كوچكترين
داخل و تصرفی از طرف ما در اين حادثه صورت بگيرد ، حادثه را منحرف
میكند و بجای اينكه ما از اين حادثه استفاده بكنيم قطعا ضرر خواهيم كرد .
حالا بحث من اين است كه در نقل و بازگو كردن حادثه عاشورا ، ما هزاران
تحريف وارد كردهايم ! هم تحريفهای لفظی ، يعنی شكلی و ظاهری كه راجع به
اصل قضايا ، راجع به مقدمات قضايا ، راجع به متن مطلب و راجع به حواشی
مطلب است ، و هم تحريف در تفسير اين حادثه . با كمال تاسف اين حادثه
، هم دچار تحريفهای لفظی شده و هم دچار تحريفهای معنوی . گاهی از اوقات
تحريفهايی كه میشود لااقل با اصل مطلب هماهنگی دارد ، ولی گاهی وقتها
تحريف ، كوچكترين هماهنگی كه ندارد هيچ ، قضيه را هم مسخ میكند ، قضيه
را به كلی واژگون میكند و به شكلی در میآورد كه به صورت ضد خودش
درمیآيد . باز هم با كمال تاسف بايد بگويم تحريفهايی كه بدست ما مردم
در اين حادثه صورت گرفته است همه در جهت پائين آوردن و مسخ كردن قضيه
بوده است ، در جهت بی خاصيت و بی اثر كردن قضيه بوده است . و در اين
قضيه ، هم گويندگان و علمای امت ، و هم مردم تقصير داشتهاند كه همه
اينها را انشاء الله توضيح خواهم داد .
من نمونههايی از بعضی تحريفهايی كه در لفظ ظاهر ، يعنی در شكل قضيه
بوجود آوردهاند و چيزهايی كه نسبت دادهاند را ذكر میكنم . مطلب آنقدر
زياد است كه قابل بيان كردن نيست ، آنقدر زياد است كه اگر بخواهيم
ادامه مطلب

شما مردمی كه در روضه خوانيها شركت میكنيد ، هيچ خيال نمیكنيد كه در اين
قضيه مسؤول هستيد ، بلكه فكر میكنيد كه مسؤول فقط گويندگان هستند . دو
مسؤوليت بزرگ مردم دارند ، يكی اينكه نهی از منكر بر همه واجب است .
وقتی میفهمند و میدانند كه اغلب هم میدانند كه دروغ است ، نبايد در آن
مجلس بنشينند كه حرام است و بايد مبارزه كنند . و ديگر از بين بردن
تمايلی است كه صاحب مجلسها و مستمعين به گرم بودن مجلس دارند و به
اصطلاح مجلس بايد بگيرد ، بايد كربلا شود . روضه خوان بيچاره میبيند كه
اگر هر چه میگويد راست و درست باشد آن طور كه شايد و بايد مجلس
نمیگيرد و همين مردم هم دعوتش نمیكنند ، ناچار يك چيزی اضافه میكند .
مردم بايد اين انتظار را از سر خودشان بيرون كنند و با رفتارشان آن روضه
خوانی را كه میميراند و مجلس را كربلا میكند تشويق نكنند . كربلا میكند
يعنی چه ! مردم بايد روضه راست بشنوند تا معارفشان ، سطح فكرشان بالا
بيايد و بدانند كه اگر روحشان در يك كلمه اهتزاز پيدا كرد ، يعنی با روح
حسين بن علی هماهنگ شد و در نتيجه اشكی ولو ذرهای ، از چشمشان بيرون آمد
واقعا مقام بزرگی است . اما اشكی كه از راه قصابی كردن از چشم بيرون
بيايد اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد .
نقل میكنند كه يكی از علمای بزرگ در يكی از شهرستانها تا اندازهای درد
دين داشت و هميشه به اين دروغهائی كه روی منبر گفته
منبرها میگوئيد . يك وقت يك واعظی به او گفت اگر اينها را نگوئيم اصلا
بايد در دكان را تخته كنيم ! آن آقا جواب داد اينها دروغ است و نبايد
گفته شود . از قضا چندی بعد خود اين آقا بانی شد و مجلسی در مسجد خودش
تشكيل داد و همان واعظ را دعوت كرد ، ولی قبل از شروع منبر به واعظ گفت
من میخواهم به عنوان نمونه مجلسی ترتيب بدهم كه جز روضه راست در آن
خوانده نشود و تو هم بايد مقيد باشی كه جز از كتابهای معتبر هيچ روضهای
نخوانی ، و با تعبير خودش گفت از آن زهرماريها نبايد چيزی بگويی . واعظ
هم گفت چون مجلس مال شماست اطاعت میشود . شب اول خود آقا در محراب
رو به قبله نشسته بود ، منبر هم كنار محراب بود . آقای واعظ صحبتهايش
را كرد و موقع خواندن روضه شد ، شروع كرد به خواندن روضه و خود را مقيد
كرده بود كه جز روضه راست چيزی نگويد ، اما هر چه گفت مجلس تكان نخورد
و همين طور يخ كرده بود . آقا ديد عجب ، اين مجلس مال خودش هم هست
بعد مردم چه میگويند ، زنها میگويند لابد آقا نيتش پاك نيست كه مجلسش
نمیگيرد ، اگر آقا خودش نيتش درست بود ، اخلاص نيت داشت ، حالا كربلا
شده بود . ديد كه آبرويش میرود چه بكند ؟ يواشكی و زير چشمی به واعظ
گفت يك كمی از آن زهرماريها قاطی كن .
اين انتظاری كه مردم برای كربلا شدن دارند ، خود دروغ ساز است و لهذا
غالب جعلياتی كه شده است مقدمه گريز زدن بوده است .
ادامه مطلب

آيه را میخواند : « فخرج منها خائفا يترقب »( 1 ) يعنی در اين بيرون
آمدن خودش را به موسی بن عمران كه از فرعون فرار میكرد تشبيه كرده است
: « قال عسی ربی ان يهدينی سواء السبيل »( 2 ) يك قافله بسيار بسيار
سادهای حركت كرده بود . مگر عظمت اباعبدالله به اين است كه يك كرسی
مثلا زرين برايش گذاشته باشند ؟ ! يا عظمت خاندان او به اين است كه
سوار محملهائی از ديباج و حرير شده باشند ؟ ! اسبها و شترهايشان چطور
باشد ، نوكرهايشان چطور باشد ؟ !
نمونه ديگر از تحريف در وقايع عاشورا كه يكی از معروفترين قضايا شده
است و حتی يك تاريخ هم به آن گواهی نمیدهد قصه ليلا مادر حضرت علی اكبر
است . البته ايشان مادری به نام ليلا داشتهاند ، ولی حتی يك مورخ نگفته
كه ليلا در كربلا بوده است . اما ببينيد كه چقدر ما روضه ليلا و علی اكبر
داريم ، روضه آمدن ليلا به بالين علی اكبر . حتی من در قم ، در مجلسی كه
به نام آيه الله بروجردی تشكيل شده بود
شهر مدين بيرون رفت و گفت پروردگارا مرا از شر اين قوم ستمكار نجات ده
. سوره قصص . 21
شهر مدائن آورد با خود گفت اميد است كه خدا مرا به راه راست هدايت
فرمايد . سوره قصص . 22
كه البته خود ايشان در مجلس نبودند ، همين روضه را شنيدم كه علی اكبر به
ميدان رفت ، حضرت به ليلا فرمود كه از جدم شنيدم كه دعای مادر در حق
فرزند مستجاب است ، برو در فلان خيمه خلوت موهايت را پريشان كن ، در
حق فرزندت دعا كن شايد خداوند اين فرزند را سالم بما برگرداند ؟ ! اولا
ليلائی در كربلا نبوده كه چنين كند . ثانيا اصلا اين منطق ، منطق حسين نيست
. منطق حسين در روز عاشورا ، منطق جانبازی است . تمام مورخين نوشتهاند
كه هر كس اجازه میخواست ، حضرت به هر نحوی كه میشد عذری برايش ذكر
كند ، ذكر میكرد ، بجز برای علی اكبر فاستاذن فی القتال اباه فاذن له ( 1
) . يعنی تا اجازه خواست ، گفت برو . حال چه شعرها كه سروده نشده ! از
جمله اين شعر كه میگويد
ادامه مطلب

كه يكی از اصحابی كه در روز عاشورا از زير زمين جوشيد ، هاشم مرقال بود ،
در حالی كه يك نيزه هجده ذرعی هم دستش بود . آخر يك كسی هم گفته بود
سنان بن انس كه بنا بقول بعضی سر امام حسين را بريد ، نيزهای داشت كه
شصت فرع بود . گفتند نيزه شصت ذرعی كه نمیشود ! گفت خدا برايش از
بهشت فرستاده بود . در كتاب محرق القلوب هم نوشته كه هاشم بن عتبه
مرقال با نيزه هجده ذرعی پيدا شد در حالی كه اين هاشم بن عتبه از اصحاب
حضرت امير بوده و در بيست سال پيش كشته شده بود . ما برای امام حسين
يارانی ذكر میكنيم كه چنين يارانی نداشته است . و يا زعفرجنی جزو ياران
امام حسين است . اما دشمنانی ذكر میكنند كه نبوده است . در كتاب اسرار
الشهاده نوشته شده است كه لشكر عمر سعد در كربلا يك ميليون و ششصد هزار
نفر بود . بايد سؤال كرد اينها از كجا پيدا شدند ؟ اينها همه در كوفه
بودند ، مگر چنين چيزی میشود ؟ ! و نيز در آن كتاب نوشته كه امام حسين
در روز عاشورا سيصد هزار نفر را با دست خودش كشت ! با بمبی كه در
هيروشيما انداختند تازه شصت هزار نفر كشته شدند ، و من حساب كردم كه
اگر فرض كنيم كه شمشير مرتب بيايد و در هر ثانيه يك نفر كشته شود ،
كشتن سيصدهزار نفر ، هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت میخواهد . بعد
كه ديدند اين تعداد كشته با طول روز جور در نمیآيد ، گفتند روز عاشورا هم
هفتاد ساعت بوده است !
همين طور درباره حضرت ابوالفضل گفتهاند كه بيست و پنج
ساعت و پنجاه و چند دقيقه و چند ثانيه وقت میخواهد . پس حرف اين مرد
بزرگ ، حاجی نوری را باور كنيم كه میگويد : اگر كسی بخواهد امروز بگريد،
اگر كسی بخواهد امروز ذكر مصيبت كند ، بايد بر مصائب جديده ابا عبدالله
بگريد ، بر اين دروغهائی كه به اباعبدالله عليه السلام نسبت داده میشود ،
گريه كند .
نمونه ديگر ، اربعين است . اربعين كه میرسد ، همه ، اين روضه را
میخوانند و مردم هم خيال میكنند اين طور است كه اسراء از شام به كربلا
آمدند و در آنجا با جابر ملاقات كردند و امام زين العابدين هم با جابر
ملاقات كرد . در صورتی كه بجز در كتاب لهوف كه آن هم نويسندهاش يعنی
سيد بن طاووس در كتابهای ديگرش آن را تكذيب كرده و لااقل تاييد نكرده
است ، در هيچ كتاب ديگری چنين چيزی نيست و هيچ دليل عقلی هم اين را
تاييد نمیكند ، ولی مگر میشود اين قضايائی را كه هر سال گفته میشود از
مردم گرفت ؟ ! جابر اولين زائر امام حسين عليهالسلام بوده است و اربعين
هم جز موضوع زيارت قبر امام حسين عليهالسلام هيچ چيز ديگری ندارد . موضوع
تجديد عزای اهل بيت نيست ، موضوع آمدن اهل بيت به كربلا نيست ، اصلا
راه شام از كربلا نيست ، راه شام به مدينه ، از همان شام جدا میشود .
آن چيزی كه بيشتر دل انسان را به درد میآورد اينست كه اتفاقا در ميان
وقايع تاريخی كمتر واقعهای است كه از نظر نقلهای معتبر به اندازه حادثه
كربلا غنی باشد . من در سابق خيال میكردم كه اساسا
ادامه مطلب

میگويد هزار بار ، ديگری میگويد ای كاش امكان داشت جانم را فدای تو كنم
، بعد بدنم را آتش بزنند ، خاكسترش كنند ، آنگاه خاكسترش را بباد دهند
و دوباره مرا زنده كنند و باز . . . اول كسی كه به سخن آمد برادرش
ابوالفضل بود و بعد همه بنی هاشم . همينكه اين سخنان را گفتند ، امام
مطلب را عوض كرد و از حقايق فردا قضايائی را گفت . به آنها خبر كشته
شدن را داد كه همه آنها درست مثل يك مژده بزرگ تلقی كردند . همين
جوانی كه اين قدر به او ظلم میكنيم و آرزوی او را دامادی میدانيم ، سؤالی
كرد كه در حقيقت خودش گفته است كه آرزوی من چيست ؟ وقتی كه جمعی از
مردان در مجلسی اجتماع میكنند ، يك بچه سيزده ساله در جمع آنها شركت
نمیكند ، پشت سر مردان مینشيند .
مثل اينكه اين جوان پشت سر اصحاب نشسته بود و مرتب سر میكشيد كه
ديگران چه میگويند . وقتی كه امام فرمود همه شما كشته میشويد ، اين طفل
با خودش فكر كرد كه آيا شامل من هم خواهد شد يا نه ؟ آخر من بچه هستم
شايد مقصود آقا اين است كه بزرگان كشته میشوند و من هنوز صغيرم . لذا رو
كرد به آقا و عرض كرد : و انا فی من يقتل ؟ آيا من هم جزء كشته شدگان
هستم يا نيستم ؟ حالا ببينيد آرزو چيست ؟ امام فرمود اول من از تو يك
سؤال میكنم ، جواب مرا بده ، بعد من جواب تو را می دهم . من اينطور فكر
میكنم كه آقا اين سؤال را مخصوصا كرد ، میخواست اين سؤال و جواب پيش
بيايد تا مردم آينده
ادامه مطلب

