اهل بيت رسول خدا را به ريسمان بسته و برمحفل شرك وعصيان، دربار طاغوت زمان، يزيد، وارد نمودند. امام سجاد (ع) از جسارت دشمن خدا بر اهل بيت بر آشفت و فرمود: اي يزيد! چه فكر ميكني؟ اگر جدمان رسول خدا در اين وضع و حال ما را مشاهده نمايد، چه ميكني؟
كلام حجت خدا، يزيد را خجلت زده نمود و دستور برداشتن ريسمان ها را داد. آرامش، لحظهاي بر اهل حرم بارش گرفت كه زينب متوجة سر بريدة سيدالشهداء گشت. از شدت و درد و مصيبت، دست در گريبان خويش برآورد و با نالهاي جگر سوز فرياد برآورد:
"اي حسين جان! اي حبيب رسول خدا! اي فرزند مكّه و مني! اي پسر فاطمه زهرا ، سرور زنان! اي پسر دختر مصطفي (ص)!"
ادامه مطلب
اربعين است. چهل روز است كه گل هاي خوشبوي محمدي از باغستان خويش جدا گشتهاند و باغبان خود را تنها نهادهاند.
اولين زائر، صحابهي خاص رسول الله «جابر بن عبدالله انصاري» است كه با بدني خوشبو و ذكر گويان، بر قبر دردانة پيامبر حاضر گشته و از سوز دل سه بار فرياد ميزند: «يا حسين! يا حسين!» و بيهوش روي زمين ميافتد. عطيه، دوست جابر، او را به هوش ميآورد كه ناگهان جابر صدا ميزند: «واحبيب لايحبيب حبيبه؟؛ آيا دوست، جواب دوست خود را نميدهد؟» سپس خودش جواب خودش را ميدهد: «چگونه جواب مرا بدهي، درحالي كه خون از رگ هاي گلويت بر سينه و شانهات فرو ريخته و بين سر و بدنت جدايي افكنده است!»
ادامه مطلب
علامه مجلسي مينويسد: در بعض ارباب مقاتل خواندم كه فاطمة صغري، دختر امام حسين (ع) ميگفت: «من در روز عاشورا در كنار خيمه ايستاده بودم و به اجساد پاره پاره شهدا نگاه ميكردم و پدرم را ميديدم كه در خون و خاك غلتيده و بدنش پر از تير و نيزه و شمشير است و سواران بر آن اجساد با اسبان خويش اسب سواري مينمايند. در اين فكر بودم كه قساوت قلب لشكر با ما چه خواهد نمود؟ آيا ما را هم به قتل ميرسانند يا به اسارت خواهند برد؟
ادامه مطلب
شب سراسر مدينه را فرا گرفته و چشمان مردم به خواب رفته است. صداي در خانه، زينب را بيدار ميكند. پيغام سبط اكبر را ميشنود كه او را به خانة خويش طلبيده است.
سراسيمه به خانه حسن (ع) راهي ميگردد و در كنار بستر امام خويش، حسين خود را مشاهده ميكند. آنها نشستهاند و منتظر آمدن خواهرشان هستند.
ادامه مطلب
سلام بر حسين و عاشوراي حسيني، درود خدا بر عشق پاك و اشك با معرفتشيعيان عاشق ولايت. عاشورا، حادثهاي نبود كه در يك نيم روز در سال 61 هجري اتفاقبيفتد و از قبل و بعد خود جدا باشد، با آن همه بهره برداريهاي حماسي، مبارزاتي، تربيتيو معنوي كه تا كنون از قيام كربلا و شهادت اباعبدالله حسين (ع) شده است؛ به نظرميرسد كه غناي محتوايي اين نهضت خدايي، بسيار بيش از آن است كه تاكنون مطرحشده است. امروزيان و آيندگان پيوسته بايد از اين كوثر ايمان و يقين بنوشند و سيرابشوند و تشنگان حقيقت ناب را هم سيراب بسازند.
عاشورا، روز عملياتي بزرگ و شگفت آور در تاريخ اسلام است كه طي آن، انقلابعاشورا بر سرزمين كربلا چهرة اسلام و جامعة اسلامي و طي آن بنيان حكومت اموي رادگرگون ساخت و اعماق جانها و جامعه را تهييج كرد و تكان داد.

ادامه مطلب
سيد بن طاووس مينويسد:" وقتي اسرا و بازماندگان شهدا را وارد دارالاماره يزيد كردند، درحالي كه همگي به وسيله ريسمان به هم بسته شده و در مقابل يزيد قرار گرفتند، امام سجاد، يزيد را مخاطب قرار داد و فرمود: «اي يزيد! تو را به خدا قسم ميدهم كه در بارة پيامبر چه گماني ميكني، اگر ما را با اين حالت بنگرد.»
يزيد دستور داد ريسمان را از آن ها جدا نمودند. سپس دستور داد سر مقدس امام حسين را در مقابل او قرار دهند و زنان را هم پشت سر خويش جاي داد تا به سر مبارك نظر نيفكنند. اما وقتي چشمان امام سجاد بر آن سر مقدس افتاد ، بعد از آن ديگر از گوشت كلة گوسفند و امثال آن نخورد.
ادامه مطلب
يكي از شگفتيهايي كه در حادثة كربلا به وضوح مشاهده ميشود، و چهرةحماسي حادثة عاشورا را برجستهتر ميسازد، حضور فعال همة اقشار اجتماع در تولد آنتحوّل عظيم بوده است.
كارواني كه از شهر مكّه و از لابه لاي مناسك حج راه خويش را يافته وراهيسرزمين حماسه و عشق «كربلا» ميشود، كارواني است متشكل از زن، مرد، پير، جوان،نوجوان، خردسال و حتي كودك شيرخوار و غلام و برده.

ادامه مطلب
آسمان ابر غم گرفته و آرام آرام اشك ميريزد. درّدانه ي رسول خدا در خيمه خويش و در اوج طمأنينه مشغول به ذكر است و درحالي كه اسلحة خود را مرتب مينمايد ابياتي را زمزمه ميكند:
ياد هر، اًفٍ لك من خليلي
كم لك بالاشراق و قد قتيلي
اي روزگار! اف بر تو باد، كه با هيچ كس سر دوستي نداري ..... ! درخيمة كنار خيمه حسين، عقيلة بين هاشم كنار بستر سيّدالساجدين نشسته و بر شعر خواندن برادرش گوش جان سپرده است كه طاقت او سر ميرود و سراسميه بر برادرش وارد ميشود: «يا اخاه! هدا كلام من ايقن بالموت.»؛ اين كلام كسي است كه به مرگ خويش يقين كرده است. حسين (ع) درد خواهرش را حس كرد و لذا تمام مسايل را برايش به تصوير كشيد: «در كشتن من، هيچ شكي وجود ندارد. فردا من و همة اصحابم و مردان بني هاشم كشته خواهيم شد و سر از بدنمان جدا خواهند نمود؛
ادامه مطلب
سال ششم هجري و سال صلح حديبيه است. سورة فتح كه اعلام ظفر و پيروزي است، نازل گرديده است.
در مدينه، شهرنبوّت، روز پنجم جمادي الاولي، خانة گِلي دختر پيغمبر، جلوههاي نور را از خود بر پيكري خسته جهان ميگستراند. از طلعت ستارة درخشان عصمت و طهارت، مدينه به خود ميبالد و شور و شعف وصف نشدني، به خود گرفته است.
در قندان نور، مادرش او را به محضر خورشيد امامت و ولايت امير المومنين (ع) ميآورد و از او نامگذاري مولود مدينه را ميطلبد. حضرت امير با خوشحالي ميگويد: «من بر پيغمبر در نامگذاري او سبقت نميگيرم، بگذار تا پيغمبر از سفر خويش برگردد».
پيغمبر اكرم (ص) از سفر بازميگردد و طبق معمول، اولين مكاني كه وارد ميشود، منزل مقدس فاطمه (س) ميباشد، كه او را ازمولود دخترش اطلاع ميدهند. پيغمبر خوشحال و خندان است كه برادرش جبرئيل بر او نازل ميگردد و سلام خويش را به محضر رسول خدا ابراز ميدارد: «يا رسول الله! خداوند متعال ميفرمايد نام اين مولودت را زينب بگذار. يا رسول الله! بشنو مصائب اين دختر را ...... »
پيغمبر اشك ميريزد و جمعيت، متحيّرانه نظاره ميكند؛ كه چرا پيغمبر در اين ساعات فرح و انبساط گريه ميكند؟!
پيغمبر رو به خانوادة خويش مينمايد و ميفرمايد: «هر كس بر زينب گريه كند، اجر و ثوابش همانند كسي است كه بر برادرانش (حسن وحسين) گريه نموده باشد. مبادا كسي اين نازدانه را آزار و اذيتّي برساند. من الان از جبرئيل امين شنيدم كه بر اين دختر مصائبي كمر شكن خواهد رسيد.»

ادامه مطلب
درآن ايام خوش، هرگاه زينبت ميخواست سوار بر محمل گردد، قمربني هاشم وعلي اكبر و سيدالشهدا او را كمك ميكردند تا به راحتي سوار بر محمل گردد. عباس كمك او ميكرد تا سوار گردد. علي اكبر طناب شتر را ميگرفت و سيد الشهداء كمر خواهر و دست هاي او را ميگرفت تا سوار محمل شود.
اما وقتي اسراء را خواستند ازكربلا به كوفه انتقال دهند، زينب تمام زنان و طفلان را سوار نمود و فقط خودش ماند كه سوار گردد. يادش به دوران خوش وصل تلاقي نمود. برگشت و رو به مقتل شهدا صدا زد: «برادرم عباس! علي اكبر! برخيزيد كه وقت سواري آمده، مرا سوار بر محمل نماييد. "حسينم برخيز...."
ادامه مطلب