کهیعص
(( کربلا - هلاکت - یزید - عطش - صبر )) 
قالب وبلاگ

سيد بن طاووس مي‌نويسد:" وقتي اسرا و بازماندگان شهدا را وارد دارالاماره يزيد كردند، درحالي كه همگي به وسيله ريسمان به هم بسته شده و در مقابل يزيد قرار گرفتند، امام سجاد، يزيد را مخاطب قرار داد و فرمود: «اي يزيد! تو را به خدا قسم مي‌دهم كه در بارة پيامبر چه گماني مي‌كني، اگر ما را با اين حالت بنگرد.»
يزيد دستور داد ريسمان را از آن ها جدا نمودند. سپس دستور داد سر مقدس امام حسين را در مقابل او قرار دهند و زنان را هم پشت سر خويش جاي داد تا به سر مبارك نظر نيفكنند. اما وقتي چشمان امام سجاد بر آن سر مقدس افتاد ، بعد از آن ديگر از گوشت كلة گوسفند و امثال آن نخورد.

 

29.jpg 

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:51 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

يكي‌ از شگفتي‌هايي‌ كه‌ در حادثة‌ كربلا به‌ وضوح‌ مشاهده‌ مي‌شود، و چهرة‌حماسي‌ حادثة‌ عاشورا را برجسته‌تر مي‌سازد، حضور فعال‌ همة‌ اقشار اجتماع‌ در تولد آن‌تحوّل‌ عظيم‌ بوده‌ است‌.

كارواني‌ كه‌ از شهر مكّه‌ و از لابه‌ لاي‌ مناسك‌ حج‌ راه‌ خويش‌ را يافته‌ وراهي‌سرزمين‌ حماسه‌ و عشق‌ «كربلا» مي‌شود، كارواني‌ است‌ متشكل‌ از زن‌، مرد، پير، جوان‌،نوجوان‌، خردسال‌ و حتي‌ كودك‌ شيرخوار و غلام‌ و برده‌.

 

7.jpg

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:49 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

آسمان ابر غم گرفته و آرام آرام اشك مي‌‌ريزد. درّدانه ي رسول خدا در خيمه خويش و در اوج طمأنينه مشغول به ذكر است و درحالي كه اسلحة خود را مرتب مي‌نمايد ابياتي را زمزمه مي‌كند:
ياد هر، اًفٍ لك من خليلي 
كم لك بالاشراق و قد قتيلي
اي روزگار! اف بر تو باد، كه با هيچ كس سر دوستي نداري ..... ! درخيمة كنار خيمه حسين، عقيلة بين هاشم كنار بستر سيّدالساجدين نشسته و بر شعر خواندن برادرش گوش جان سپرده است كه طاقت او سر مي‌رود و سراسميه بر برادرش وارد مي‌شود: «يا اخاه! هدا كلام من ايقن بالموت.»؛ اين كلام كسي است كه به مرگ خويش يقين كرده است. حسين (ع) درد خواهرش را حس كرد و لذا تمام مسايل را برايش به تصوير كشيد: «در كشتن من، هيچ شكي وجود ندارد. فردا من و همة‌ اصحابم و مردان بني هاشم كشته خواهيم شد و سر از بدنمان جدا خواهند نمود؛

 

32.jpg 

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:47 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

سال ششم هجري و سال صلح حديبيه است. سورة‌ فتح كه اعلام ظفر و پيروزي است، نازل گرديده است.
در مدينه، شهرنبوّت، روز پنجم جمادي الاولي، خانة گِلي دختر پيغمبر، جلوه‌هاي نور را از خود بر پيكري خسته جهان مي‌گستراند. از طلعت ستارة درخشان عصمت و طهارت، مدينه به خود مي‌بالد و شور و شعف وصف نشدني، به خود گرفته است.
در قندان نور، مادرش او را به محضر خورشيد امامت و ولايت امير المومنين (ع) مي‌آورد و از او نامگذاري مولود مدينه را مي‌طلبد. حضرت امير با خوشحالي مي‌گويد: «من بر پيغمبر در نامگذاري او سبقت نمي‌گيرم، بگذار تا پيغمبر از سفر خويش برگردد».
پيغمبر اكرم (ص) از سفر بازمي‌گردد و طبق معمول، اولين مكاني كه وارد مي‌شود، منزل مقدس فاطمه (س) مي‌باشد، كه او را ازمولود دخترش اطلاع مي‌دهند. پيغمبر خوشحال و خندان است كه برادرش جبرئيل بر او نازل مي‌گردد و سلام خويش را به محضر رسول خدا ابراز مي‌دارد: «يا رسول الله! خداوند متعال مي‌فرمايد نام اين مولودت را زينب بگذار. يا رسول الله! بشنو مصائب اين دختر را ...... »
پيغمبر اشك مي‌ريزد و جمعيت، متحيّرانه نظاره مي‌كند؛ كه چرا پيغمبر در اين ساعات فرح و انبساط گريه مي‌كند؟!
پيغمبر رو به خانوادة‌ خويش مي‌نمايد و مي‌فرمايد: «هر كس بر زينب گريه كند، اجر و ثوابش همانند كسي است كه بر برادرانش (حسن وحسين) گريه نموده باشد. مبادا كسي اين نازدانه را آزار و اذيتّي برساند. من الان از جبرئيل امين شنيدم كه بر اين دختر مصائبي كمر شكن خواهد رسيد.»

 

 31.jpg

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:45 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

درآن ايام خوش، هرگاه زينبت مي‌خواست سوار بر محمل گردد، قمربني هاشم وعلي اكبر و سيدالشهدا او را كمك مي‌كردند تا به راحتي سوار بر محمل گردد. عباس كمك او مي‌كرد تا سوار گردد. علي اكبر طناب شتر را مي‌گرفت و سيد الشهداء كمر خواهر و دست هاي او را مي‌گرفت تا سوار محمل شود.
اما وقتي اسراء را خواستند ازكربلا به كوفه انتقال دهند، زينب تمام زنان و طفلان را سوار نمود و فقط خودش ماند كه سوار گردد. يادش به دوران خوش وصل تلاقي نمود. برگشت و رو به مقتل شهدا صدا زد: «برادرم عباس! علي اكبر! برخيزيد كه وقت سواري آمده، مرا سوار بر محمل نماييد. "حسينم برخيز...."


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:42 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

 پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن مى‏توان گفت:يكى آنكه آنان چند نفر و چه كسانى بودند،ديگر آنكه چه نقشى داشتند.

زنانى كه در كربلا حضور داشتند،برخى از اولاد على«ع»بودند،و برخى جز آنان،چه از بنى هاشم يا ديگران.

زينب،ام كلثوم، فاطمه،صفيه،رقيه و ام هانى،از اولاد«ع»بودند،فاطمه و سكينه،دختران سيد الشهدا«ع» بودند،رباب،عاتكه،مادر محسن بن حسن،دختر مسلم بن عقيل،فضه نوبيه،كنيز خاص امام حسين«ع»و مادر وهب بن عبد الله نيز از زنان حاضر در كربلا بودند.(1)

 25.jpg

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:41 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

تمام حالات حسين نشان مي‌دهد كه او آماده ي رفتن است: چهره‌اش نشانگر عزم او بر لقاء حق مي‌باشد، با دلي شكسته و سر و پاي برهنه در حالي كه لباسش بر زمين كشيده مي‌شود، به سوي عزيز خدا راهي مي‌گردد و در محضر او با ادب و با چشم خونين مي‌گويد:

 

25.jpg 

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:39 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

آن روز، چهار سالة‌ گلستان عصمت وعفاف در كنار بستر مظلومة‌ تاريخ (فاطمه زهرا) همراه اسماء بنت عميس زانوي غم را بغل گرفته و خيره خيره بر چهرة تكيدة مادر نگاه مي‌كرد.

 

12.jpg 

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:38 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

پس از دوري سخت و جانسوز؛ پس از طي مصايب در دوران پر سوز و گداز، اينك تنها و غريب با خيل يتيمان و شهيدان راهي حرم جدش مي‌گردد.
كنار در ورودي مسجد پيامبر اكرم (ص) مي‌آيد و دو دست خويش را در دو طرف در مسجد مي‌نهد و با گريه، جد خويش رامخاطب قرار مي‌دهد كه: " ياجداه! اني ناعيه اليك اخي الحسين
اي جد بزرگوار! خبر وفات برادرم حسين را آورده‌ام."
هر گاه چشمش به امام سجاد (ع) مي‌افتاد، بيش تر گريه مي‌كرد. باز پيامبر را مورد خطاب قرار داد:
" اي رسول خدا! اگر به امت خود وصيت كردي كه به خويشانت نيكي كنند، نه تنها نيكي نكردند، بلكه پيوند خود را با خويشان تو بريدند، و با آن ها پيوند برقرار ننمودند؛ تا آنجا كه اهل بيت تو را با لب تشنه كشتند و آب خوش و گوارا به آن ها نچشاندند و نرساندند."
او مي‌گفت و خاطرات كربلا برايش تازه مي‌شد و همراه او رسول خدا هم گريه مي‌كرد.

 

ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:37 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

صداي" يا اخاك ادرك اخاك العباس! در صحنه كارزار و غربت، بر گوش حسين مي‌نشيند. سراسيمه خود را به سوي صدا روانه مي‌سازد. دوست و دشمن نظاره‌گر حركات حسين مي‌گردند در مسير راه احدي جرأت حضور در مقابل چهره، خشمگين حسين را ندارد و هر كس به سويي فرار را برقرار ترجيح مي‌دهد.
در كنار نهر علقمه، قامت رشيدي در خون خويش نشسته و منتظر آمدن سرور و مولا و امام خويش مي‌باشد. صداي سم اسبان دشمن جهت آزار او تداعي مي‌شود. صداي عباس برمي‌خيزد: «اگر باز قصد اذيت و آزارم را داريد، مرا مهلتي دهيد تا امام و مولايم را براي آخرين بار ببينم.» صداي تكيدة حسين برق اميدي در دل علمدارش مي‌نهد. اين، امام زمان اوست كه بر بالينش حاضر گشته است. در حالي كه دست خويش بر كمر گذاشته است، مرثيه مي‌خواند: «الان انكسر ظهري وقلت حيلتي و شمت بي عدوي»؛ الان كمرم شكست.

 

5.jpg 

 


ادامه مطلب

[ چهارشنبه 20 آبان 1394  ] [ 8:36 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ كهيعص [١٩:١] ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا [١٩:٢] إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيًّا [١٩:٣] . . (سوره مبارکه مریم) ***عضو باشگاه راسخون بلاگ***
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 16342 نفر
كل مطالب : 194 عدد
تعداد نظرات : 15 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : شنبه 9 آبان 1394  عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 11 آبان 1395 
امکانات وب
روزشمار محرم عاشورا دانشنامه عاشورا