تعالی روحی و شخصیتی حضرت زینب بعد از واقعه کربلا
در حماسه حسینی آن کسی که بیش از همه این درس را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید، خواهر بزرگوارش زینب سلام الله علیها بود. راستی که موضوع عجیبی است، زینب با آن عظمتی که از اول داشته است و آن عظمت را در دامن حضرت زهرا علیهاسلام و از تربیت علی علیه السلام بدست آورده بود، در عین حال زینب بعد از کربلا، با زینب قبل از کربلا متفاوت است، یعنی زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشتری دارد.
ادامه مطلب
خيل كاروان اسرا، دلشكسته و خسته به شهر مقدس مدينه بر ميگردند و در مقابل دروازة شهر مدينه به امر امام قدري استراحت ميكنند، تا بشير خبر آمدنشان را به اهل مدينه بدهد.
زينب در آستانة ورودي مدينه صدا به ناله واميدارد: «كه مدينه ما را قبول منما، مدينه آن زمان كه از تو جدا شديم، با حسن وعباس و علياكبر ... رفتيم؛ اما اكنون هيچ كدام آن ها همراهمان نيستند، مدينه در يك روز، 18 مَحرَم خود را از دست دادم.»
ادامه مطلب
ماجراي كربلا پايان پذيرفته، ولي غم هاي زينب فراموش شدني نيست هر لحظة او كربلا وعاشورا و اسارت و درد و رنج است. هر لحظه، مدينه يادآور حديث كساء اهل بيت و دوران هجرت زينب وحسين از سختترين دوران عمر اوست.

ادامه مطلب
اسراء به قصد مدينه از شام بيرون ميآيند.
حضرت زينب از دروازة شام كه ميخواهد بيرون رود، سرش را از محمل خود بيرون آورده و خطاب به مردم شام ميگويد: «اي مردم! اگر ما را خارجي خوانديد، و اگر ما را در خرابه جاي داديد، ما رفتيم. اما جان شما و جان امانتي كه در خرابه شام نهادهايم. هر وقت توانستيد بر سر مزار او برويد و شمعي روشن نماييد و آبي بر مزار او بپاشيد. او امانت برادرم حسين (ع) است.»

ادامه مطلب
خانوادة رسول خدا را به عنوان اسراي خارجي وارد شهر كوفه مينمايند. كودكان از فرط گرسنگي چشم گود رفته و مردم به قصد ترحم، نان و خرما صدقه ميدهند. ام كلثوم از اين حركت مردم به ستوه ميآيد و به سرعت نان و صدقه را از دهانشان بيرون ميآورد و خطاب به مردم ميكند كه: «يا اهل الكوفه! انّ الصدقه علينا حرام.»؛ اي مردم كوفه صدقه بر ما حرام است.
ادامه مطلب
آن روز، چهار سالة گلستان عصمت وعفاف در كنار بستر مظلومة تاريخ (فاطمه زهرا) همراه اسماء بنت عميس زانوي غم را بغل گرفته و خيره خيره بر چهرة تكيدة مادر نگاه ميكرد.
ادامه مطلب
اجساد شهدا در گوشه و كنار صحنه نبرد در خاك وخون افتاده و خيمهها درحال سوختن است. بيش تر از سوختن خيمهها، دل زينب ميسوزد كه سرماية خويش را در برابر چشمان خويش بي سر و عريان مشاهده ميكند.
عمر سعد دستور داده است تا احدي از اهل بيت را نگذارند بر بالين شهدا گريه كرده و مجلس عزايي برپا نمايند.
زينب برمي خيزد و به نيابت از پرچمدار خيمهها، دور خيمهها را ميگردد و حمايت از حريم خدا مينمايد. او تمام زنان و كودكان را سفارش نموده است كه گريه بلند نكنند تا دشمن شاد گردد.
ادامه مطلب
گل هاي خوشبوي زينب؛ محمد و عون، از امام تقاضاي اذن حضور در صحنه كارزار را ميطلبند. امام مخالفت خويش را اعلام مينمايد. زينت بي تحمل عرض ميكند: «برادر! به حق مادرم، اذن ميدان به فرزندان خواهرت بده.» پسران به كمك مادر آمده و ميگويند: «يا خال! به حق امّك فاطمه الزهرا الا اذنت لنا!»
امام چهرة خواهرزادههاي خود را ميبوسد و اجازه حضور ميدهد. آن ها از شوق حضور، پياده به ميدان رهسپار ميگردند. ابن سعد آن ها را ميشناسد كه كيستند. صداي او ناشي از تعجب اوست: «عجباً للرحم!»؛ .
ادامه مطلب