کهیعص
(( کربلا - هلاکت - یزید - عطش - صبر )) 
قالب وبلاگ

نقل مي‏کنند که در شهر مدينه، مردي که در کمال توانگري بود خدمت امام حسين عليه‏السلام رسيد و با آن حضرت درباره‏ي ازدواج مشورت کرد و گفت: مي‏خواهم با فلان زن که مال و منال زيادي دارد ازدواج کنم. امام حسين عليه‏السلام فرمودند: اگر با او ازدواج کني نيازمند و پريشان مي‏شوي. مدتي نگذشت که آن مرد با مشورت امام مخالفت کردو آن زن را به عقد خود درآورد و بعد از مدت کوتاهي همه دارايي و مال او از بين رفت و در کمال فقر و احتياج به سر برد. روزي خدمت امام حسين عليه‏السلام آمد در حالي که پشيمان شده بود، امام فرمودند: من تو را از اين کار منع کردم؛ ولي تو بر خلاف گفته من عمل کردي، اکنون اگر نظر من را مي‏خواهي با فلان زن ازدواج کن؛ که وضع مالي خوبي ندارد. آن مرد به فرمايش امام عمل کرد و روزي زيادي نصيب او شد. ( تحفةالمجالس.)

 

38.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحه 59

 


ادامه مطلب

[ جمعه 29 آبان 1394  ] [ 7:01 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

مرحوم حاج ملاّ محمود زنجاني كه به حاج ملاّ آقا جان    شهرت داشت ، پس از جنگ جهاني اول با پاي پياده به عراق و زيارت عتبات عاليات شتافت . 
در مسير راه در شهر خانقين براي نماز به مسجد رفت و در آنجا با يك نفر افسر سابق بلشويك كه به صورت عجيبي هدايت يافته بود، آشنا شد و


ادامه مطلب

[ جمعه 29 آبان 1394  ] [ 6:59 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

نقل شده است: وقتي سرهاي شهداي کربلا را نزد پسر زياد ملعون آوردند، آن ملعون سر مبارک حضرت را برداشت و روي ران خود گذاشت و يک قطره خون از سر مبارک آن حضرت بر قباي او چکيد و قبا و ازار و ران آن ملعون را سوراخ کرد و در زمين ناپديد شد و آن سوراخ در ران او ماند و هر چه مداوا کرد بهبودي حاصل نشد و از آن زخم، بوي تعفن شديدي آشکار شد و آن بوي بد با او بود تا روزي که به قتل رسيد و به جهنم واصل شد و ابراهيم بن مالک‏اشتر، آن ملعون را در ميان کشته شدگان شناخت و در مختارنامه خود ذکر کرد. ( تحفةالمجالس. )

 

39.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 59 و 60


ادامه مطلب

[ جمعه 29 آبان 1394  ] [ 6:47 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

زاهد عابد و واعظ متعظ، مرحوم حاج شيخ غلامرضا طبسي قدس سره فرمود:
با چند نفر از دوستان با قافله به عتبات عاليات مشرف شديم. هنگام مراجعت براي ايران، شب آخري که در سحر آن بايد حرکت مي کرديم، به ياد آوردم که در اين سفر، مشاهده مشرفه و مواضع متبرکه را زيارت کردم جز مسجد براثا که آن را فراموش کرده ام و حيف است از درک فيض آن مکان مقدس محروم باشيم.
سپس به رفقا گفتم: بياييد به مسجد براثا برويم.

 

 26.jpg

 


ادامه مطلب

[ جمعه 29 آبان 1394  ] [ 6:45 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

يکي از بزرگواران از مرجع فقيد آيت الله مرعشي نجفي نقل مي‏کند: «شريف» که از سادات حسني و اهل سنت بود و در زمان ناصرالدين شاه قاجار به ايران سفر کرد. او روزي مهمان اميرکبير بود و اميرکبير به خاطر او جمعي از بزرگان را دعوت کرد. هنگام صرف غذا «شريف حجاز» که اميرکبير او را دعوت کرده بود، از اين امر عذري آورد و از اميرکبير خواست تا خواهشي کرده باشد. اميرکبير گفت: چه خواهشي داري؟

شريف گفت: از شما آشپزي مي‏خواهم که براي من غذايي آماده کند. اميرکبير قبول کرد و قضيه را به کنيزي که آشپز او بود، خبر داد، او خيلي نگران شد و گفت: من شيعه هستم: چگونه مي‏توانم در بين اهل سنت زندگي کنم؟ 

ديگر کار از کار گذشته بود و «شريف» او را با خود به حجاز برد. بعد از مدتي «شريف» به درد چشم سختي مبتلا شد که پزشکان از معالجه آن عاجز بودند. او به درگاه خداوند دعا و توسل کرد؛ ولي فايده‏اي نبخشيد تا نابينا شد.

 

40.jpg


ادامه مطلب

[ جمعه 29 آبان 1394  ] [ 6:45 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

مرحوم حضرت حجةالاسلام شيخ محمد باقر واعظ نقل مي‏کند: يکي از تاجران ايراني مقيم پاريس در ماه محرم براي روضه خواني امام حسين عليه‏السلام از من دعوت کرد تا به مراسم آن‏ها بروم. در شب اول محرم يکي از جواهر فروشان فرانسوي با زن و بچه‏ي خود وارد مجلس عزاداري شد و از ايراني‏ها خواست تا مرا به مجلس روضه امام حسين عليه‏السلام که در منزل او برقرار بود ببرند. همه‏ي آن‏ها از من اجازه خواستند و قبول کردم. وقتي از مراسم روضه‏خواني ايراني‏ها جدا شدم، ايراني‏ها مرا به منزل مرد فرانسوي بردند و يک روضه براي آن‏ها خواندم، مرد فرانسوي از روضه خواني من خيلي گريان و نالان شد؛ اما فارسي چيزي متوجه نمي‏شد و روضه‏خواني تا شب عاشورا ادامه داشت. در شب عاشورا دعاهاي وارده و مستحبات را انجام داديم. مرد فرانسوي گفت: لاقل در شب يازدهم به منزل من بيا تا نذر من کامل شود. وقتي روضه تمام شد يک صد ليره طلا برايم آورد، گفتم: تا وقتي علت نذر خود را برايم نگويي قبول نمي‏کنم. آن مرد گفت: ماه محرم سال گذشته در شهر بمبئي هند، صندوقچه جواهراتم را دزديدند، خيلي نگران بودم، زير اتاق من جاده‏ي وسيعي بود که مسلمانان ذولجناحي درست کرده بودند و با سر و پاي برهنه سينه و زنجير مي‏زدند، من هم به جمع عزاداران پيوستم و با آن‏ها صاحب عزا شدم و نذر کردم که اگر صندوقچه‏ي جواهراتم پيدا شود سال آينده هر کجا که باشم صد ليره طلا براي نذر بدهم. هنوز چند قدمي با عزاداران حرکت نکرده بودم که شخصي جلوي من آمد و با رنگ پريده صندوقچه را به من داد وقتي در صندوقچه را  باز کردم و تمام آن‏ها را شمردم، هيچ چيز از آن کم نشده بود. ( داستان‏هاي شگفت. )

 

 

41.jpg

 

منبع: کرامات حسينيه و عباسيه  ؛ موسي رمضاني‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاريخ چاپ: زمستان 1386 چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات 61 تا 63


ادامه مطلب

[ سه شنبه 26 آبان 1394  ] [ 2:03 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

يکي از مسلمانان در بستر بيماري افتاده بود و از شدت آتش تب مي سوخت. امام حسين عليه السلام به عيادت او رفت، همين که آن حضرت از در خانه، وارد منزل بيمار شد، تب در بدن بيمار خارج شد.
امام عليه السلام کنار بستر بيمار نشست و از او احوال پرسي فرمود.

 

 46.jpg

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 26 آبان 1394  ] [ 1:51 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

مرحوم شيخ احمد كافى اين شهيد گمنام و سرباز واقعى امام زمان و عاشق ولى عصر عجل اللّه تعالى فرجه الشريف و واعظ شهير و شهيد در راه دين رضوان اللّه تعالى عليه فرمود: مرحوم سيد هاشم رضوان اللّه تعالى عليه يكى از علماء بزرگ شيعه شام بود كه سه دخترداشته ، مى گويد يكى از دخترهايم خواب رفت يك شب بيدار شد صدا زد: بابا در شب بى بى رقيه را خواب ديدم . بى بى به من فرمود: دختر به بابات سيدهاشم بگو آب آمده در قبر من و بدن من نارحت است قبر مرا تعمير كنيد. بابا اعتنائى نكرد، مگر مى شود با يك خواب دست به قبر دختر امام حسين ع زد. 
فردا شب دختر و سطى همين خواب را ديد: باز بابا اعتنايى نكرد. شب سوم دختر كوچولوى سيد اين خواب را ديد شب چهارم خود سيد هاشم مى گويد خوابيده بودم يك وقت ديدم يك دختر كوچولو دارد مى آيد اين دختر از نظر سِنّى كوچك است اما آنقدر با اُبهت است باصولت و جلالت دارد مى آيد رسيد جلوى من به من فرمود سيد هاشم مگر بچه هايت به تو نگفتند كه من ناراحتم قبر مرا تعمير كن ؟

 

 27.jpg

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 26 آبان 1394  ] [ 1:46 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

جمال الدين الخليعي موصلي پدر او حاكم موصل و ناصبي و يكي از دشمنان اهل بيت (عليهم السلام ) بود، مادرش هم ناصبيه بود چون پسري برايش متولد نمي شد به مقتضاي عقيده فاسد خودش نذر كرد كه اگر خداي تعالي به او پسري عطا كند به شكرانه او پسر را سر راه زوارهاي حضرت اباعبداللّه (ع) بفرستد تا زوارها از شام و جبل عامل كه مي آيند و عبور آنها به موصل مي شود آنها را به قتل برساند.

 

 155.jpg

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 26 آبان 1394  ] [ 1:45 PM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]

سيد بزرگوار جناب آقاي سيد محمد جعفر نقل مي‏کند: يک سال به همراه مرحوم والده به کربلا مشرف شدم، والده سخت مريض شد، مريضي مادرم چهل روز ادامه داشت و به خاطر مداواي آن مقروض شدم. در اين چند روز هيچ کمکي از اطراف به من نشد، به ناچار به حرم مطهر امام حسين عليه‏السلام رفتم و بالاي سر حضرت ايستادم و عرض کردم: آقا جان! شما که جريان حقير را مي‏دانيد، پس به داد من برسيد. 

 

42.jpg

 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 26 آبان 1394  ] [ 6:41 AM ] [ خادم چهارده معصوم علیه سلام ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

درباره وبلاگ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ كهيعص [١٩:١] ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا [١٩:٢] إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ نِدَاءً خَفِيًّا [١٩:٣] . . (سوره مبارکه مریم) ***عضو باشگاه راسخون بلاگ***
آرشيو مطالب
آمار سایت
كل بازديدها : 16367 نفر
كل مطالب : 194 عدد
تعداد نظرات : 15 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : شنبه 9 آبان 1394  عدد
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 11 آبان 1395 
امکانات وب
روزشمار محرم عاشورا دانشنامه عاشورا