برجام94

تحلیل چرایی نامه رهبر انقلاب به جوانان غربی
 

 






 

پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به جوانان اروپا و آمریکای شمالی، واکنش‌های متعددی را در رسانه‌ها و محافل آکادمیک به دنبال داشت. این که چرا ایشان نامه ای با این مضمون را به جوانان غربی نوشته اند محل تأمل این نوشتار کوتاه است که در قالب چند نکته مورد بررسی قرار گرفته است:

1. از 1945 تا 1990 یعنی دوران جنگ سرد، رقابتی جدی میان آمریکا و شوروی حاکم بود. پس از فروپاشی قطب چپ، غربی ها و بویژه آمریکایی ها برنامه هایی جدید برای تسخیر کامل جهان و خصوصا منطقه غرب آسیا طراحی کردند. از بین رفتن رقیبی که او را خطرناکترین عامل تهدید زندگی مردم تصویر کرده بودند باعث شد تا مشکلات داخلی کشورهای غربی نیز امکان مطرح شدن پیدا کنند و این برای غرب یک تهدید داخلی جدی بود از همین رو نیازمند ایجاد رقیبی دیگر برای ایجاد هراس و پیشبرد اقدامات خود در جهان و کشورهای خود بودند.
2. اسلام به عنوان قدرتی نوظهور، این رقیب جدید بود. از همین رو تلاش برای «اسلام هراسی» دوچندان شد اما به چند دلیل از جمله این که کشورهای اسلامی از نظر جغرافیایی دور بودند و نیز توان نظامی قدرتمندی نداشتند این هراس آفرینی موثر نیفتاد تا این که با ایجاد عملیات برجهای دوقلو در سال 2001 خطر اسلامگرایان برای مردم غرب، «باورپذیرتر» شد!
3. از طرفی بروز آموزه های زیبای اسلام، هویت و قدرت یافتن مسلمانان و زندگی دهها مهاجر مسلمان در غرب که بر اساس آمارهای خود غربی ها، کمترین میزان جرم و بیشترین خدمات اجتماعی را داشتند، باعث شده بود تا رشد اسلام در غرب نیز به یک خطر جدی برای ابرقدرتها بدل شود که باید بنحوی کنترل می شد.
4. پروژه «چارلی ابدو» حلقه دیگری از همین ماجراست با این تفاوت که غربی ها در ماجرای یازده سپتامبر علاوه بر «ایجاد فشار بر مسلمانان ساکن غرب» و «ایجاد هراس از اسلام برای انسان غربی»، «دست اندازی به کشورهای اسلامی» را نیز در دستور کار خود داشتند ولی به نظر می رسد که در این پروژه، - گرچه احتمال این دست اندازی منتفی نیست- دو هدف داخلی مذکور مد نظر می باشند که به جلوگیری از رشد اسلام کمک شایانی خواهد کرد.
5. در مقابل پروژه اسلام هراسی همواره چند رویکرد در میان مسلمانان وجود داشته است. یک جریان که اتفاقا کمرنگ هم نبوده کاملا منفعلانه شروع به عقب نشینی کرده و بعضا تا جایی پیش رفته که سخن از حذف آیات جهاد از قرآن به میان آورده است! البته طبعا اقداماتی که سعی داشته اند حقیقت رحمانی دین اسلام و سیره نبوی را معرفی کنند قابل ستایش اند.
6. در ماجرای این مجله اما شرایط تبلیغاتی طراحی شده توسط غرب به نحوی شکل گرفت که مسلمانان ساکن غرب به یکباره تحت فشاری سنگین و انفعالی بزرگ قرار گرفتند تا جایی که حتی اعتراضات مسلمانان ساکن غرب به چاپ مجدد کاریکاتور موهن کمرنگ بود!
7. غربی ها و خصوصا فرانسوی ها چنان سر و صدایی راه انداختند که همه را به انفعال کشاند! جالب اینجاست که بدانیم در میان کشورهای اروپایی، انگلستان و فرانسه بیش از همه سابقه استعمار کشورهای مختلف را دارند. دست فرانسویان به خون میلیونها مسلمان و غیرمسلمان آلوده است و فقط در کشوری مثل الجزایر، مردمان مظلوم آن دیار 1.5 میلیون شهید تقدیم کردند تا توانستند استعمار فرانسوی را از کشورشان بیرون کنند! در سال‌های اخیر نیز همراهی با آمریکایی ها در کشتار مردم عراق و افغانستان را در کارنامه دارند.
8. درباره ذهنیت مردمان ساکن غرب نیز باید بدانیم که جامعه غربی و خصوصا نسل جوان آن که پیشتاز جنبش 99 درصد نیز بود، نسبت به عملکرد اقتصادی، فرهنگی و سیاسی غرب بدبین و بی اعتماد است گرچه متاسفانه بدلیل اسلام هراسی گسترده صورت گرفته، گرایش او به اسلام با سرعت کمی رخ می دهد و هیچ مکتب جایگزین دیگری هم برای آنها وجود ندارد.
9. رهبر معظم انقلاب با درک این مساله و فهم این معنا که این نسل از شرایط موجود خسته است و آمادگی روحی و فکری شناخت اسلام را داراست آنان را به راهکاری که بتواند تصویر ذهنی درستی را در ذهن شان ایجاد کند سوق دادند تا شاید در چند دهه آینده حتی اگر گرایش گسترده به اسلام اتفاق نیفتد، زمینه اصلاح رفتار غربی ها با مسلمانان مهیا بشود.
10. فراموش نکنیم که این نامه علاوه بر تغییر موضع انفعال به تهاجم و سوال از جنایات غرب است، دعوت به دیدن حقیقت اسلام است و نباید از آن تعبیر به دعوت برای مسلمان شدن کرد چرا که می تواند حساسیت مذهبی مسیحیان پرتعداد غرب را برانگیزاند. متاسفانه رسانه های غربی که این نامه را پوشش دادند نیز عمدتا تاکید بر این معنا کردند تا از آثار آن بکاهند.
11. به نظر می رسد در ذیل این نامه نگاری چند فرصت نیز نهفته است: باید زمینه گفتگو با مخاطب غربی را بیش از گذشته ایجاد کرد و این صرفا به معنای تولیدات به زبان انگلیسی نیست! باید مناسب ذائقه و شرایط او، تولیدات به زبانهای غربی داشت که پرداختن عمیق تر به موضوعات مطرح شده در این نامه خود راهگشاست. بعلاوه، ارائه آموزه های ناب دین در قالب های متنوع نیز شایسته است که بیش از گذشته مورد توجه باشد.
12. ارتباط با «مسلمانان ساکن غرب» به عنوان بلندگوهای انتقال این پیام و تامین محتوایی آنان، از اولویت های شرایط کنونی است. دانشجویان ایرانی خارج کشور نیز فرصتی مغتنم اند.
13. تبیین موضع شفاف در قبال جریانات تکفیری که بهانه اسلام هراسی هستند و نیز اسرائیلی های خونریز که در غرب نیز منفور هستند، نیز می تواند به ایجاد تصویر ذهنی صحیح از مسلمانان کمک نماید. بنظر می رسد ارسال پیام های مردمی و دانشجویی و به زبان خود دانشجویان خطاب به این جوانان با مفاهیم همین نامه اقدامی موثر است.

منبع مقاله : بولتن نیوز

ترجمه: ترجمه انگلیسی | ترجمه عربی | ترجمه فرانسوی | ترجمه آلمانی
نسخه موبایل: دانلود با کیفیت پایین | دانلود با کیفیت بالا
جدول خلاصه پیام: دریافت
نمودار درختی پیام: دریافت
نماهنگ: با توجه به پهنای باند اینترنت خود، می‌توانید این فیلم را با کیفیت‌های مختلف زیر دریافت نمایید:
کیفیت خوب و فرمت Mp4 و با حجم 46.8 MB
کیفیت متوسط و فرمت Mpeg و با حجم5.4 MB
کیفیت پايين و فرمت Flv و با حجم 17.8 MB
مناسب برای تلفن همراه و فرمت 3gp و با حجم 1.8 MB




اسلام را چگونه به جوانان غربی معرفی کنیم؟
 

 

نویسنده: سید عبدالرسول علم الهدی





 

تحلیل معنایی پیام امام خامنه‌ای به جوانان اروپا و آمریکای شمالی
بعد از دو دهه اسلام‌هراسی در دنیای غرب، تقریبا دو سال از شکل‌گیری پدیده ای برای نمایش واقعیات تبلیغات اسلام هراسی یعنی داعش می گذرد. هم اکنون دنیای غرب در شوک سرایت این ویروس از کشورهای عربی به کشورهای خود است. این شوک ضد اسلام که بار اول با سقوط برج های دوقلو در نیویورک اتفاق افتاد، هم اکنون زندگی را برای مسلمانان در اروپا و خصوصا فرانسه سخت کرده است.
در این اوضاع، رهبر معظم انقلاب اسلامی خطاب به جوانان جوامع غرب، نامه ای از سر دلسوزی و برای بیداری از شوک و گذر از مارپیچ های سکوت ایجاد شده توسط غول‌های رسانه ‌ای، می زند و ایشان را به سؤال از گذشته و امروز تمدن خویش و روبرو شدن با متن اصیل اسلام یعنی قرآن و سیره اخلاقی پیامبر اکرم دعوت می کند. به نظر می‌ رسد این دعوت به سوال و دعوت به مواجهه با متن اصیل اسلام، محوری ترین پیام این نامه باشد.
اما سؤال از چه و برای چه؟
سه سؤال با محور وجدان جمعی و آگاهی جمعی مطرح می شود.
سه سؤال با محور چرایی تقابل حاکمان تمدن غرب با فرهنگ و تمدن اسلامی مطرح می شود.
چهار سؤال با محور مواجهه مستقیم با آموزه های اسلام مطرح می شود.


اسلام را چگونه به جوانان غربی معرفی کنیم؟

به نظر می رسد ولی فقیه سعی در توجه جوانان بر یک حقیقت دارند و آن این که بین تصویر رسانه ای از اسلام با واقعیت خارجی فاصله زیادی هست که فقط با مواجهه مستقیم شما با اسلام حقیقت معلوم می شود. در این دهکده جهانی، هم رسانه ها می توانند موجب نزدیکی انسان ها به یکدیگر شوند و هم موجب دور شدن ایشان از هم شوند، زیرا وقتی انسان ها از پنجره رسانه به واقعیت ناشناخته نگاه می کنند در حقیقت، داوری آن رسانه از واقعیت خارجی را قبول کردند و وقتی غول های رسانه ای با پشتوانه سیاسی و اقتصادی خود، حصارهای واقعیت را مشخص می کنند، آن وقت رسانه های کوچک با قرائتی متفاوت از پدیده، اساسا دیده نمی شوند یا برای فرار از انزوا به سکوت یا همراهی پناه می برند. انسان ها هم برای فرار از انزوا یا آنچه که جریان اصلی اطلاعات می دانند سکوت کرده یا خود را همراه نشان می دهند. این واقعیت خودسانسوری انسان ها در زندگی است.
خودسانسوری که شاید بتوان تعبیر دیگری از «از خود بیگانگی»[1] مارکس در نظر گرفت، نه تنها انسان ها را در دالان های تنهایی و خودکم بینی گرفتار می کند بلکه برای همیشه درهای حقیقت را به روی عقل می بندد. «(و حقیقت و مفهوم گفتار او را درک نمی‌کنند. این کافران، در واقع) کر و لال و نابینا هستند؛ از این رو چیزی نمی‌فهمند!»[2] (البقرة/171)
اما رهبر معظم انقلاب جوانان را از میان آدم های غربی جدا می کند، زیرا امیدی برای وجود حسّ حقیقت یابی در قلب آنها دارد که می تواند به اصلاح جامعه آینده غرب بیانجامد، امیدی که در سیاستمداران آگاه وجود ندارد.


اسلام را چگونه به جوانان غربی معرفی کنیم؟

مقام معظم رهبری جوانان را به مواجهه مستقیم با قرآن و سیره اخلاقی پیامبر دعوت می کند، زیرا قرآن با جان های حقیقت یاب ارتباط گرفته و کسانی را که سعی بر پرهیز از ظلم و فساد دارند، هدایت می کند.[3] و سیره پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) پر است از رحمت و بخشش و کرامت، آنچنان که اعرابی خسته را بر روی پای خویش می خواباند و به عیادت یهودی خاکستر ریز در کوچه ها، می رفت. او اهل عفو خطاکاران و اهل سخت گیری بر ظالمان و عهدشکنان بود.
اما باید دقت کرد که پارازیت هایی می تواند در فهم اسلام ناب از سوی جوانان غربی وجود داشته باشد که با تلاش جوانان انقلاب اسلامی قابل رفع خواهد بود. تاریخ اسلام نگارش شده در برخی منابع و بعضی تفسیرهایی که از قرآن کریم وجود دارد، شاید به قرائت های گروه های تکفیری و افراطی از اسلام نزدیک باشد، برای همین مقام معظم رهبری ضمن عدم اصرار بر قرائت خویش(شیعه انقلاب اسلامی) ایشان را دعوت به تفکر در اسلام به دور از اهداف آلوده می کند. در اینجا وظیفه جوانان انقلابی برای برقراری ارتباط در حوزه های عمومی سایبری در مواجهه مستقیم با جوانان تمدن غربی برجسته می شود تا اسلام را در همان منطق حقیقت یابی، به ایشان معرفی کنند.


پي‌نوشت‌ها:

[1] Alienation
[2] ... صُمٌّ بُكْمٌ عُمْی فَهُمْ لَا یعْقِلُونَ
[3] ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ«البقره/2» آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد؛ و مایه هدایت پرهیزکاران است.

منبع مقاله : فرهنگ نیوز



سه عامل پشت پرده‌ی اسلام‌هراسی
 

 






 

گفت‌وگو با دکتر کوین برت
دکتر کوین بَرت، استاد دانشگاه و پژوهشگر آمریکایی، هم از لحاظ پژوهشی و هم از لحاظ شخصی، به آموزه‌های اسلامی علاقه‌مند است. وی یکی از بنیان‌گذاران اتحاد مسلمانان، یهودیان و مسیحیان برای افشای حقیقت ۱۱ سپتامبر است. دکتر برت به‌شکل گسترده‌ای در سرتاسر آمریکا، کانادا و برخی کشورهای اروپایی، و در کالج‌ها و دانشگاه‌های مهمی چون سان‌فرانسیسکو، پاریس و ویسکانسین مدیسن تدریس کرده است. نوشته‌های دکتر بَرت به‌عنوان یک نویسنده‌ی پُرکار و تحلیل‌گر سیاسی، همواره در داخل و خارج از آمریکا مورد توجه بسیار قرار داشته است.


به نظر شما، چرا آیت‌الله خامنه‌ای شخصاً اقدام به نوشتن نامه برای آگاه کردن جوانان اروپا و آمریکای شمالی کرده‌اند و چرا مخاطبان این نامه، جوانان این مناطق بوده‌اند و سیاست‌مداران آن‌ها مخاطب قرار نگرفته‌اند؟

رهبر معظم ایران، آیت‌الله خامنه‌ای تشخیص دادند که علی‌رغم قدرت زیاد از حد پروپاگاندیست‌های سازمان‌دهی‌شده، تعداد روزافزونی از شهروندان غربی در حال بیدار شدن از واقعیت کاذبی هستند که در آن زندانی شده‌اند. اگرچه افراد در تمام سنین، در حال فرار از گرداب توهم هستند، اما تعداد جوانانی که به دنبال واقعیت‌اند، بسیار بیشتر است. چنان‌که خود رهبر می‌فرمایند: «من حس حقیقت‌جویی را در قلب‌های شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم.»
واقعیت این است که جوانان عموماً نسبت به بزرگ‌ترهایشان، ذهن بازتری دارند. همچنین جوانان با شور و حرارت به دنبال یافتن معنای زندگی، ایفای نقش در آن، هدفی برای وجود و راه خوبی برای زیستن در پرتو اهداف زندگی هستند. کنجکاوی بی‌حدوحصر و انرژی لجام‌گسیخته‌ی جوانان از سویی می‌تواند آن‌ها را به دردسر بیندازد و از سوی دیگر می‌تواند آن‌ها را به کشف حقیقت عمیق‌تری رهنمون سازد که از تصور بزرگ‌ترهایشان نیز خارج است. هرکس که بخواهد به تعالی بشر و جهان بشری کمک کند، معمولاً با جوانان موفق‌تر خواهد بود تا با بزرگ‌ترهایی که اغلب به نقطه‌ای رسیده‌اند که به جست‌وجوی خود درباره‌ی معانی عمیق‌تر پایان داده‌اند و به نقشی که زندگی برای آن‌ها در نظر گرفته است قانع‌اند.

سه عامل پشت پرده‌ی اسلام‌هراسی

آیت‌الله خامنه‌ای نیز در نامه‌شان اشاره می‌کنند که جوانان، آینده‌ی ملت‌ها و جهان را در دست دارند. آن‌ها مجبورند تا با اشتباهات عظیم بزرگان خود زندگی کنند و آن‌ها هستند که زمان دارند تا آن اشتباهات را جبران کرده و جهان را به سمت‌وسوی بهتری هدایت کنند.
در این مورد که چرا نامه در این برهه از زمان نوشته شده است هم باید بگویم موج هیستریک اسلام‌شناسی که با مسئله‌ی «شارلی‌ابدو» شروع شد و تعصب مضحک سیاست‌مداران و روزنامه‌نگاران غربی، رهبر معظم را برآن داشته است تا مستقیماً به‌سراغ مردم غرب و به‌خصوص به‌سراغ جوانان بروند که احتمالاً بیش از سایر اقشار به این پیام دل خواهند بست.

به نظر شما، چه ارزش‌هایی در اسلام وجود دارد که مخالف اهداف قدرت‌های بزرگ است و سران جبهه‌ی استکبار به دلیل واهمه‌ای که از تقابل با این ارزش‌ها دارند، اسلام را هدف گرفته‌اند؟

به نظر من، کسانی از مسیحیان و یهودیان که حاضر نیستند به رسالت حضرت محمد (ص) اذعان کنند، یک تمایل طبیعی به دشمنی با اسلام دارند؛ چراکه ادعای اسلام به در بر داشتن حقیقت با تصویر ذهنی آن‌ها و در واقع با دل‌بستگی متکبرانه‌ی آن‌ها به آیین وحیانی پیشین، همخوانی ندارد.
با این حال، مسلمانان به‌طور کلی از مسیحیان و یهودیان و آیات و پیامبران آن‌ها محافظت کرده‌اند و بسیاری از آن‌ها چهره‌های متعالی در قرآن هستند و مسلمانان از هم‌زیستی با مردم سایر ادیان استقبال می‌کنند. بنابراین واقعاً دلیلی وجود ندارد که احساسات مسیحیان و یهودیان، امروز تعارض جدی با اسلام ایجاد کند. ادیان بزرگ می‌توانند هم‌زیستی مسالمت‌آمیز داشته باشند.
به اعتقاد من، دشمنی قدرت‌های جهانی با اسلام، نه به‌خاطر دل‌بستگی‌شان به مسیحیت یا یهودیت، که به دلیل دشمنی آن‌ها با نفس دین و دیانت است. آن‌چنان‌که ویلسون در یکی از کتاب‌های خود توضیح می‌دهد که نخبگان غربی تقریباً دو قرن است به الحاد گرایش دارند و این نخبگان، آگاهانه مشغول مهندسی اجتماعی با هدف از بین بردن دین و ارزش‌های همراه آن بوده‌اند؛ چراکه آن ارزش‌ها مانع دستیابی حاکمان به هدفشان در اعمال کنترل بیشتر بر جوامع و تبدیل آن‌ها و کل نژاد بشر به بردگان شست‌وشوی‌ مغزی‌شده است.
همه‌ی ادیان بزرگ عدم دل‌بستگی به خواسته‌های دنیوی و عدم همکاری یا حتی مقاومت در برابر قدرت‌های دنیوی را آموزش می‌دهند. از ابراهیم علیه‌السلام گرفته که در برابر شرک‌ورزی نخبگان قبیله‌اش مقاومت کرد تا موسی علیه‌السلام که شورش بردگان در برابر فرعون را هدایت کرد و عیسی مسیح علیه‌السلام که در برابر دولتمردان دنیامدار رومی و عبری ایستاد تا حقیقت را برای الیگارشی فاسد زمان خود توضیح داد.
در این میان، به چند دلیل، اسلام به‌خصوص برای فراعنه‌ی امروز ترسناک است. اول این که نزدیک به دو میلیارد نفر، با تکیه بر احکام آن، زندگی می‌کنند و جمعیت مسلمانان به‌سرعت در حال رشد است. توده‌ی بزرگی از مردم که پنج بار در روز نماز می‌خوانند، ماه رمضان روزه می‌گیرند و تلاش می‌کنند تعهدات اخلاقی اسلام را رعایت کنند، تهدیدی نه تنها برای حاکمان خاص این یا آن کشور و بانک یا شرکت‌های بزرگ یا بوروکراسی، که برای کل سیستم تجاری-بوروکراتیک که اساسی کاملاً مادی دارد و براساس ربا بنا شده است، محسوب می‌شوند.
در مرحله دوم، مسلمانان بر روی باارزش‌ترین ذخایر نفت جهان زندگی می‌کنند. قدرت‌های دنیا متکبرانه باور دارند این ثروت افسانه‌ای، مانند هرچیز دیگری در جهان، ارث پدری‌شان است. از آنجا که اسلام یک منبع انسجام اجتماعی برای مردمی که سرزمین‌شان تحت تاخت‌وتاز و اشغال قرار گرفته است محسوب می‌شود و از آنجا که قرآن به مسلمانان می‌آموزد در برابر متجاوزان که به زمین‌های شما حمله و شما را بیرون می‌اندازند از خانه‌هایتان، مقاومت کنید و از آنجا که همچنین می‌آموزد مرگ در راستای مقاومت در برابر ظلم و ستم، افتخار بزرگی است و همچنین وسیله‌ای است برای رسیدن به درجه‌ای بالا در بهشت، طبیعی است که قدرت‌های استکباری دنیا در برابر اسلام و مسلمانان برافروخته شوند.
عامل سوم، نگاهبانی موفق اسلام از ارزش‌های خانواده است. از آنجا که مسلمانان هنوز هم خانواده‌هایی نسبتاً قوی دارند، کنترلشان سخت‌تر است. اشخاص منفرد را می‌توان به کار برای شرکت‌های بزرگ واداشت؛ جایی که آن‌ها مجبور به پرداخت مالیات هستند، باید به قوانین احترام بگذارند و همیشه تحت‌نظرند. در حالی که اعضای خانواده‌ها اغلب با هم در شرکت‌های مستقل، مانند مزارع یا کسب‌وکارهای کوچک همکارند؛ جایی که خارج از ساختار قدرت دولت-شرکت قرار دارد. همچنین خانواده یک منبع وفاداری است که با دولت و شرکت، دو ابزار اصلی نخبگان قدرت، رقابت می‌کند.

به نظر شما، روایت‌های غیرصادقانه‌ی غربی‌ها از بسیاری موضوعات و خصوصاً اسلام، تا چه حد در شکل‌گیری آشوب‌های اجتماعی در غرب نقش داشته است؟ آیا می‌توان جنبش وال‌استریت را معلول چنین روایت‌های کذبی دانست؟

به‌طور کلی، دو نوع جنگ تبلیغاتی برای ایجاد هرج‌ومرج اجتماعی مورد استفاده‌ی نخبگان غربی قرار می‌گیرد؛ طوری‌که به حفظ و ارتقای قدرت آن‌ها صدمه‌ای نزند. اولی جنگ فرهنگی است: جنگ علیه خانواده. هالیوود، صنعت تلویزیون و به میزان کمتر، روزنامه‌نگاری و نشر، همه بخشی از این جریانِ تخریبِ کنترل‌شده‌ی ارزش‌های خانواده هستند.
دوم تعیین دشمنان خارجی برای تولید قربانی، ایجاد نفرت گسترده و خشونت واقعی یا نمادین است. در ایالات متحده‌ی آمریکا، اهداف اصلی داخلی، ترویج نفرت قومی نسبت به بومیان آمریکا و برده‌های آفریقایی (آفریقایی-آمریکایی‌ها) بوده است، در حالی که دشمن تعیین‌شده‌ی خارجی به مرور زمان تکامل یافت؛ با بریتانیایی‌ها شروع شد و به مکزیکی‌ها رسید و سپس به اسپانیایی‌ها، فیلیپینی‌ها، کوبایی‌ها، آلمانی‌ها، ژاپنی‌ها، کره‌ای‌ها، چینی‌ها، روس‌ها و امروز مسلمانان.
تبلیغات حاکمان می‌گوید: «تا می‌توانید، خود را در لذت‌های مادی غرق کنید، در شرکت‌های بزرگ کار کنید تا هزینه‌ی زندگی مادی خود را تأمین کنید، از مردمی با نژادها، رنگ‌ها، زبان‌ها، ملیت‌ها یا مذاهب دیگر، نفرت داشته باشید، سؤال نپرسید و به دنبال معنی یا عدالت نباشید.» جنبش اشغال وال‌استریت شامل بسیاری از مردم، به‌ویژه جوانان بود که تازه به رویه‌ی پنهان تبلیغات حاکمیت پی برده بودند.

به نظر شما، نامه‌ی آیت‌الله خامنه‌ای چه تأثیری بر جامعه‌ی غربی برجای خواهد گذاشت؟

من امیدوارم و انتظار دارم که نامه‌ی آیت‌الله خامنه‌ای الهام‌بخش بسیاری از جوانان غرب باشد تا به فهم صحیحی از اسلام دست یابند و تبلیغات رسانه‌های غرب که اسلام را به‌عنوان یک دین متعصب، خشن، فرقه‌گرا و تاریک‌اندیش به تصویر می‌کشد، زیر سؤال برود. این نامه همچنین ممکن است غربی‌ها را برانگیزد تا سؤال‌های جدی درباره‌ی این موضوع بپرسند که در واقع چه کسی مسئول تروریسمی است که رسانه‌ها به مسلمانان نسبت می‌دهند.
من به‌خصوص تحت تأثیر این جمله‌ی مقام رهبری قرار گرفتم که فرمودند: «اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به‌عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند.» تصور من این است غربی‌هایی که نامه را می‌خوانند، از یکدیگر خواهند پرسید: «ایشان در مورد چه چیزی صحبت می‌کنند؟» کسی پاسخ خواهد داد: «آیا شما نمی‌دانستید که آمریکا و متحدانش داعش را ایجاد کرده‌اند و ممکن است هنوز هم از آن حمایت کنند؟ و حتی جو بایدن (معاون رئیس‌جمهور آمریکا) نیز به این موضوع اعتراف کرده است.» دیگری خواهد گفت: «بله و سازمان سیا کمک کرد القاعده ایجاد شود تا با روس‌ها در افغانستان بجنگد.» فرد دیگری اضافه خواهد کرد: «آیا شما درباره‌ی معماران و مهندسان حقایق یازده سپتامبر چیزی نشنیده‌اید و کتاب‌ها و فیلم‌هایی که ادعا می‌کنند یازده سپتامبر کار داخل بود را نخوانده و ندیده‌اید؟» این‌ها گفت‌وگوهایی هستند که غربی‌ها به‌شدت به آن نیاز دارند و من از آیت‌الله خامنه‌ای تشکر می‌کنم که این شجاعت را داشتند تا با این بیانیه، به آغاز چنین گفت‌وگوهایی کمک کنند.
منبع مقاله :
پایگاه حفظ و نشر آثار امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی)



اسلام، دین صلح و بلوک قدرت بین‌المللی
 

 

نویسنده : دکتر رضا سیمبر





 

پیامدهای نامه‌ی رهبر انقلاب به جوانان اروپا و آمریکا

در این نوشتار بنا داریم تا برخی از پیامدهایی که نامه رهبر معظم انقلاب به جوانان کشورهای اروپایی داشته را هم در عرصه داخلی و هم در عرصه بین‌المللی با دو سطح تحلیل خرد و کلان مورد بررسی قرار دهیم.

1. تأثیرگذاری بر بستر اجتماعی به‌جای تأثیر بر بستر سیاسی

پیام مقام معظم رهبری، پیام توانمندسازی جوانان اروپا و آمریکاست که خود بیندیشند و راه آینده را با فطرت پاک انسانی خود ترسیم کنند. اسلام دین فطرت و تدبیر است و اگر به اصول راستین اسلامی به‌دور از شبهات و تبلیغات منفی قدرت‌های نواستعماری نگریسته شود، هر عقل سلیم و وجدان پاک انسانی، تبشیر اسلام را خواهد پذیرفت و اگر این مهم رخ دهد، تأثیرات زیادی را در نظام بین‌الملل به وجود خواهد آورد. انگار که نظر رهبر معظم انقلاب یک نگاه اجتماعی باشد تا سیاسی. به این معنا که ایشان اراده کرده‌اند تغییر از بستر اجتماعی در این قاره‌ها ایجاد شود و نه از بستر سیاسی. به عبارت دیگر، ایشان راه تغییر را راه از پایین و از بطن مردم و به‌ویژه جوانان می‌بینند، چون که راه تغییر سیاسی در درون نظام استعمار نو، راهی بسیار سخت و پیچیده است و به‌سختی می‌توان در ساختار ناعادلانه‌ای که ایجاد کرده‌اند، تحولی به وجود آورد. ولی اذهان پاک و فطرت انسانی می‌تواند راه تغییر اجتماعی را شکل دهد و نهایتاً تأثیرات مهمی را در بستر سیاست و قدرت نیز به وجود آورد.

2. افزایش رسالت‌های اجتماعی در خلال شبکه‌های آگاهی‌دهنده‌ی اجتماعی

نکته‌ی حائز اهمیت در این میان، نقش محوری ایران، جوانان و جریان انقلاب است که باید در خصوص این پروژه‌ی توانمندسازی اجتماعی که نظر مقام معظم رهبری است، برنامه‌ریزی کند. همان‌طور که گیرندگان و مخاطبان پیام دولتمردان نیستند، ارسال‌کنندگان پیام به مخاطبان نیز لزوماً دولتمردان نیستند. به عبارت دیگر، پیامد داخلی آن، افزایش مسئولیت‌پذیری کسانی است که در این زمینه فعال هستند.
به‌عنوان نمونه، دستگاه دیپلماتیک کشور ما در این‌باره بسیار مسئول است و باید پروژه‌های توانمندسازی فکری جوانان در اروپا و آمریکا را با تمشیت و تدبیر برنامه‌ریزی کنند. البته نه فقط دستگاه دیپلماسی ما، بلکه همه‌ی نهادها و گروه‌هایی که فعالیت‌های فکری ایران در خارج را به‌عهده دارند. در این میان، دانشگاهیان، نخبگان فکری، روحانیون، پژوهشگران و اندیشمندان و همه‌ی جوانان بانشاط و باانگیزه‌ی ما می‌توانند از خلال شبکه‌های اجتماعی و سایر راه‌های فکری و فرهنگی در پروژه‌ی توانمندسازی فکری جوانان اروپا و آمریکا، که مدنظر مقام معظم رهبری است، مساعدت و یاری مدبرانه‌ای داشته باشند.

3. معرفی اسلام به‌مثابه‌ی دین صلح و در عین حال، یک بلوک جدید قدرت بین‌المللی

یک پیامد مهم این نامه، معرفی جهان اسلام از زاویه‌ای آینده‌پژوهانه و مبتنی بر پتانسیل‌های موجود در آن و توان و ظرفیت ایفای نقش در سناریوهای آینده‌ی نظام بین‌الملل است.
اسلامی که نظام مطلوبش چندقطبی است و کشورهای اسلامی در صورت پایبندی به ساختارهای فرهنگی و تمدنی اسلام، می‌توانند از این ظرفیت بهره ببرند. این پیام نوعی اطلاع‌رسانی در خصوص ظرفیت جهان اسلام نیز هست؛ اطلاع‌رسانی از تأثیرگذاری نیروهای مختلف در درون جهان اسلام که نشان‌دهنده‌ی این وضعیت است که اراده‌ی موجود درون‌تمدنی به‌سمت ایفای نقشی جهانی روزبه‌روز افزون‌تر می‌شود و باید بشود و این را می‌گوید که قدرت‌یابی کشورهای اسلامی در قیاس با گذشته، بیشتر شده و زمینه‌های پیشرفت نیز در دسترس‌تر است.
این پیامد پیام مقام معظم رهبری، پیرو همان تصاویر و تعالیمی است که بعد از انقلاب اسلامی ایران، سبب تقابل‌های فرهنگی و تفاوت‌های تمدنی جهان اسلام با نظم‌های مستقر قبلی در نظام و سیاست بین‌الملل شد و همواره مسبب رویکرد انتقادی این مجموعه (جهان اسلام) نسبت به نظام‌های قبلی بوده است. لذا این نگرش، اسلام را با رویه‌ای انتقادی به نظام آینده، در زیرمجموعه‌ی هیچ‌یک از قطب‌های جهانی قرار نمی‌دهد، بلکه خود را به‌عنوان یک قطب مهم فرهنگی-تمدنی معرفی و عرضه می‌کند. مؤلفه‌های جمعیت، منابع طبیعی (ژئواکونومیک نفت)، ایدئولوژی، موقعیت استراتژیک و نظامی، گسترده‌ی سرزمینی، ژئوپلیتیک، فرهنگ و... نیز از جمله توانایی‌ها و ابزارهایی هستند که دنیای اسلام برای کسب جایگاه بین‌المللی برای ایفای نقش یک قطب جهانی در نظم بین‌الملل آینده، داراست.
در این فضا، جهان اسلام به‌صورت یک کلیت، بخش مهمی از فرایند نظام جهانی آینده است و از نظرگاه هنجاری و ارزشی، ظرفیت‌های گسترده‌ای برای تثبیت در جایگاه یک قطب مهم و جهانی را در خود دارد. البته دولت‌محور بودن نظام بین‌الملل و نبود یک ساختار فرادولتی در میان مجموعه‌ی جهان اسلام از یک طرف و انشقاقات قومی - مذهبی، تروریسم و دخالت خارجی از طرف دیگر، از جمله موانع شکل‌گیری این قطب قدرت خواهد بود. لیکن با توجه به ساخت فرهنگی اسلام و رویکرد انتقادی آن به نظم‌های پیشین و همچنین بازیابی تمدنی جهان اسلام و علی‌رغم تمام موانع و چالش‌های فراروی این مجموعه، جهان اسلام حداقل در سطح فرهنگی و تمدنی، به‌طور حتم از مهم‌ترین قطب‌های جهان سیاست بین‌الملل آینده است. این نیز یکی از پیام‌های نامه‌ی رهبری است.

4. جایگاه نویسنده به‌عنوان رهبر کشوری که منادی بازگشت به معنویت در دنیای بی‌معنویت است

قبلاً گفته شد که یکی از وجوه اهمیت و پیامد این نامه، تلاشی است که نویسنده به‌عنوان یک مصلح اجتماعی انجام می‌دهد. در اینجا اشاره خواهیم کرد که این نامه، پیامد دیگری نیز دارد و آن اهمیت جایگاه نویسنده‌ی این نامه به‌مثابه‌ی رهبر یک نظام سیاسی است که منادی انقلابی بوده و راه جدیدی را برای مردم دنیا باز کرده است. انقلابی که 36 سال تمام تجربه‌های سهمگینی که در مواجهه با نظام بین‌الملل ممکن است برای یک کشور اتفاق بیفتد را پشت سر گذاشته است و اینک می‌توان گفت یکی از دستاوردهای مهم این کشور در نظام بین‌الملل، همین اهمیت معنویت در نظام بین‌الملل بوده است.
ایران با سابقه‌ی تمدنی اسلامی و ایرانی خود، برای بسیاری از مردم دنیا، به‌ویژه مسلمانان و مستضعفان جهان، راه دیگری را باز کرد. انقلاب اسلامی نقطه‌ی عطفی در بسیاری از تحولات نظام موجود جهانی محسوب می‌شود. ایران اسلامی احیاگر حرکت اسلامی در دنیای اسلام شد. انقلاب اسلامی هویت جدیدی را به ایرانیان، مسلمانان و بسیاری از مردم دردمند دنیا اعطا نمود.
ایده‌های اصلی انقلاب اسلامی به‌نوبه‌ی خود، در دنیایی که به نظر می‌رسید همه‌ی ایسم‌ها به جز لیبرالیسم غربی به بن‌بست رسیده‌اند، نویدبخش ساختارهای جدیدی در نظام جهانی شد: استقلال‌طلبی از بلوک‌های قدرت، مبارزه با نظام ناعادلانه‌‌ی جهانی و تلاش برای هویت‌سازی جدید مبتنی بر اخلاق‌مداری در میان مردم دنیا، صلح‌طلبی و سازش برای کسب امنیت اما در کنار آن گفتمان مقاومت در مقابل زور و اشغالگری. اتحاد بین همه‌‌ی فرق و گروه‌های اسلامی نیز از آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران است و نه تنها اتحاد مسلمانان، بلکه اتحاد و همگرایی همه‌ی مستضعفان جهانی در مقابل هیمنه‌ی قدرت ناعادلانه در نظام بین‌المللی، مورد توجه این انقلاب است.
مردم دنیا که سخت تشنه‌ی عدالت، اخلاق‌مداری و آزادی‌خواهی معنادار بودند، نتوانستند نه در کمونیسم روسی و نه در جهان‌سوم‌گرایی ناسیونالیستی، راه‌حل مناسبی بیابند و راه را برای رهایی خود فراهم سازند و متأسفانه همان سبک و سیاق غربی قدرت‌مدارانه در دنیا ادامه یافت و کبر و غرور اینان نیز با شکست هر دو، هرچه بیشتر متجلی شد. نماد شکست کمونیسم در سقوط اتحاد جماهیر شوروی ترجمان یافت و ناسیونالیسم جهان‌سومی نیز در فساد و منجلاب‌های مختلف کشورهای آسیایی به بن‌بست رسید.
آرمان‌ها انقلاب اسلامی ایران در حد شعار باقی نماندند. ایران تلاش کرد در ساختار داخلی خود، علی‌رغم همه‌ی مشکلات و چالش‌ها، بتواند عدالت‌ورزی را در میان مردم خود رواج دهد و با فساد و تبعیض به مبارزه برخیزد که هنوز روند آن، با وجود همه‌ی موانع، ادامه دارد و در سیاست خارجی نیز این روند با حمایت از مسلمانان و مستضعفین در سراسر جهان تجلی پیدا کرده است که نمونه‌ی بارز آن، پایمردی و دفاع در مقابل رژیم صهیونیستی است که این موضوع توانسته است نام ایران را به‌عنوان پیش‌قراول مبارزه و جهاد در این موضوع در جهان اسلام مطرح سازد.
منبع مقاله : برهان



فطرت‌ جوانان غربی! نوبیت بیدارست
 

 






 

تحلیل نامه رهبر انقلاب به جوانان اروپا و آمریکا

گفتاری از حجت‌الاسلام پناهیان

حجت الاسلام والمسلمین پناهیان در آخر جلسه هفتگی درسنامه تنها مسیر درخصوص نامه‌ی اخیر رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی شمال آمریکا و اروپا، مطالب را بیان نمودند که در ادامه می‌آید.
نامه‌ای که اخیراً مقام معظم رهبری خطاب به جوانان غربی نوشتند، واقعاً یک احساس فتح و ظفر در ما ایجاد می‌کند. یک احساس غرور و قدرت در ما ایجاد می‌کند. این پیام نشان می‌دهد که «الان زمان آن رسیده است که رهبر معظم انقلاب، مستقیماً جوانان اروپایی را مورد خطاب قرار دهند» و این خیلی معنادار است. و البته معلوم است که آنها هم به این پیام مهم توجه خواهند کرد.
نوع دعوت به حقّ در این پیام، بسیار مقتدرانه است. حقّ آن‌قدر آشکار شده که ایشان می‌فرمایند:

«خودتان بروید ببینید اسلام چیست؟»

آن‌چیزی که در این نامه خیلی اهمیت دارد این است که الان زمان این نامه فرا رسیده بود که رهبر معظم انقلاب اقدام به نگارش آن فرموده‌اند. ولی آن‌چیزی که مهمتر است این است که نوع دعوت، یک دعوت فوق‌العاده مقتدرانه برای حقّ است.
شما ببینید مقام معظم رهبری از چه موضع اقتداری این پیام را صادر کردند. جملات این نامه را بخوانید که زیباترین سرود دوران غیبت و غربت حقّ است. ایشان در فرازی از این نامه می‌فرماید:

«من اصرار نمی‌کنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه می‌گویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود.»

حتی ایشان در این پیام توضیح نمی‌دهند که «اسلام چیست؟» بلکه می‌فرمایند خودتان بروید مطالعه کنید تا بفهمید اسلام چیست؟ این یعنی حقّ آن‌قدر آشکار است که هر کسی خودش می‌تواند آن را بفهمد.
همین مقام معظم رهبری قبل از انقلاب به عنوان یک روحانی باید با صد تا مقاله -و سخنرانی- برای جوانان ایرانی توضیح می‌دادند که اسلام چیست؟ ولی الان برای جوانان جهان هم نیازی به توضیح در این‌باره نمی‌بینند. قبل از انقلاب سخت بود که شما برای مردم جابیندازید که در اسلام ما عقلانیت وجود دارد یا اینکه اسلام مخالف علم نیست! یعنی سخت بود که شما حقانیت دین را جابیندازید و برای مردم توضیح دهید که این دین، خرافات نیست! ولی الان همین عالمی که قبل از انقلاب در مشهد، باید می‌نشست با تفصیل، نقشۀ مفاهیم قرآن را می‌نوشت و درس می‌داد و آن مباحث را تبدیل به کتاب می‌کرد و کتابش را توزیع می‌کرد تا نقش کلی دین را بر اساس آیات قرآن توضیح دهد، الان نیازی احساس نمی‌کنند که همان را برای جهانیان توضیح دهد. لذا می‌فرمایند:

«خودتان بروید بخوانید تا ببینید اسلام چیست؟»

ببینید حقّ چقدر آشکار شده است و چقدر قدرت پیدا کرده است که یک رهبر دینی این‌طور صحبت می‌کند.
شما باور می‌کنید که بسیاری از کتبی که الان داریم و در جهت تبیین دین نوشته شده است، الان دیگر به آنها نیازی نیست و برای یک جوان کاملاً ناآشنا کافی است که قرآن و نهج‌البلاغه و زندگی پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) را بخواند؟! واقعاً همین‌طور است و ما در یک چنین زمانه‌ای داریم زندگی می‌کنیم.
ببینید چقدر حقّ آشکار شده است... «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ»(فتح/28) همین که انسان‌ها با مطالعه قرآن و زندگی پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) خودشان بتوانند حقیقت را دریافت کنند، به معنی ظهور و چیرگی دین حقّ است. یعنی آن‌قدر سیاهی و تباهی عالم را گرفته است که تمیز دادن نور از تاریکی و تشخیص روز از شب، اصلاً کار سختی نیست. دوران ظهور یعنی همین.
در این نامه، حتی رهبر معظم انقلاب نگران نیستند که اگر آنها مستقیم به سراغ قرآن بروند، یک‌وقت دچار تفسیرهای غلط شوند. آن‌قدر حقّ آشکار شده است که می‌دانند اگر آنها به سراغ قرآن بروند، غالباً تفسیر صحیحی از آیات قرآن پیدا خواهند کرد. شاید اگر ما بودیم، می‌گفتیم: «بهتر بود که ایشان توصیه می‌کردند که جوانان غرب مراقب باشند که تفسیر ارهابی یا تکفیری از قرآن پیدا نکنند!» ولی گویا نیازی به همین توصیه نیز نبوده است. یعنی حقّ آن‌قدر ظهور پیدا کرده است که نیازی به همین توضیح نیز احساس نشده است.
این نامه مقام معظم رهبری به جوانان اروپایی و آمریکایی، انسان را به یاد آن کلام امام صادق (علیه السلام) می‌اندازد که به یکی از یاران خود فرمودند:
«عَلَیْکَ بِالْأَحْدَاثِ‏ فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ‏ إِلَى کُلِّ خَیْر؛ به سراغ جوانان بروید، آنها زودتر حقّ را دریافت می‌کنند و به سوی خیر حرکت می‌کنند.»(کافی/ 8/93)
رهبر معظم انقلاب نیز همین کار را انجام داده‌اند. ایشان در فرازی از این نامه می‌فرمایند:

«من شما جوانان را مخاطب خود قرار می‌دهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ ملّت و سرزمین‌تان را در دستان شما می‌بینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلب‌های شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم.»

وظیفه ما در قبال این پیام چیست؟

حالا ما باید ببینیم وظیفه ما در قبال این پیام چیست؟ یکی از وظایفی که این پیام برای ما تعریف می‌کند «آمادگی برای بیدارسازی دیگران» است. هر یک از شما باید ببینید که در این زمینه چه کمکی می‌توانید انجام دهید؟
در زمان دفاع مقدس، وقتی بچه‌ها داشتند به خط مقدم اعزام می‌شدند، بعضی‌ها که برای بدرقه و خداحافظی آمده بودند، نمی‌توانستند تحمل کنند که دوستان‌شان به جبهه بروند، و آنها در شهر بمانند. لذا همان‌جا تصمیم می‌گرفتند که به جبهه بروند. آیا در میان ما کسی هست که ببیند، نیروهای ما سوار ماشین می‌شوند که بروند به خط بزنند، ولی او فقط تماشا کند و دعاگو باشد؟! حالا رهبر ما به خط زده است؛ شما نباید رهبرتان را در این عرصه تنها بگذارید. بلکه باید فداکاری بیشتری در این میدان انجام دهید. این ابلاغ، وظیفۀ شبانه‌روزی ماست و این کار واقعاً افتخارآمیز است.
چند سالی است که افق نگاه رهبر معظم انقلاب، در منطقه است و بعضاً متوجه جهان است. یک‌بار فرمودند که اگر این اروپایی‌ها بدانند که ریشه مصیبت‌های آنها زیر سرِ این صهیونیست‌هاست، با این صهیونیست‌ها چه‌کار خواهند کرد! وقتی رهبرمان این را گفتند، ما باید سعی می‌کردیم این واقعیت را به اروپایی‌ها منتقل کنیم. اما چند نفر از ما برای روشن‌گری در این زمینه فعالیت کردیم؟!

دوران هواپرستی پایان یافته است

چرا الان زمان آن رسیده است که می‌شود با جوان اروپایی و آمریکایی سخن گفت؟ مهم‌ترین دلیلش این است که دوران لذت‌پرستی پایان یافته است. حتی پُر بودن جهان از ظلم و جور هم آن‌قدرها زمینه گفتگو را فراهم نمی‌کند. صِرف وجود ظلم انسان‌ها را وادار نمی‌کند که به حقیقت پی ببرند. صِرف وجود ظلم، حقیقت را تقویت نمی‌کند، بلکه هر نوع ابزاری را برای مقابله با ظلم تقویت خواهد کرد؛ نه فقط ابزار گفتگو و تحقیق و مطالعه برای پی بردن به حقیقت.
در طول تاریخ خیلی از ملت‌ها با ستم نابود شدند، ولی لزوماً با معرفت نسبت به حقیقت، سعادتمند نشدند. آن‌چیزی که-خیلی مهمتر از ظلم- دارد زمینه را برای روشن شدن و پذیرفتن حقیقت پدید می‌آورد؛ این است که دوران هواپرستی به سر رسیده است.
منبع مقاله : بولتن نیوز



پروژه توانمندسازی نسل جوان در مقابل اسلام‌هراسی
 

 

نویسنده: دکتر رضا سیمبر





 

تبیین پیام رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپا و آمریکا

پیام رهبران بزرگ، ترجمان ضرورتهای یک مقطع تاریخی مهم است که در آن شکل می گیرند. به عنوان نمونه اکنون است که ما می توانیم بسترهای تاریخی و شرایطی پیام تاریخی حضرت امام خمینی (ره) را به آقای گورباچف بفهمیم و تفسیر کنیم، و متوجه شویم که حضرت امام (ره) چه هوشیارانه آن مقطع بسیار مهم در سیاست بین‌الملل را شناختند و به تحلیل آن پرداختند. رخدادهای اخیر در فرانسه و تحولات بین‌الملل و پروژه‌ی اسلام‌هراسی به‌ویژه در دو دهه‌ی گذشته؛ باعث می شود که نامه مقام معظم رهبری به جوانان اروپا و آمریکا، پیامی محوری و بنیادین دانسته شود. شناخت پارادیم زمانی این پیام و بسترهای علتی آن، کلیدی مهم برای فهم هر چه بهتر آن می‌باشد و قطعا با گذشت هر چه بیشتر زمان ابعاد مختلف آن نیز هر چه بیشتر شناخته می‌شود.
مخاطب‌شناسی رهبر معظم انقلاب نیز از جمله نکات حایز اهمیت در این پیام است که آن را به طیف نوینی از پیام‌های تاریخی مبدل می‌سازد. به عبارت دیگر، زمانی ما می‌توانیم به اهمیت این پیام پی ببریم که شناخت درستی از برهه بسیار مهم تاریخی صدور آن داشته باشیم. این نوشتار کنکاشی در خصوص دلایل صدور این نامه تاریخی، بسترها و پیامدهای آن می باشد. ایده نوشتار حاضر این است که رهبر معظم انقلاب با درکی مناسب از پارادیم‌های نظام جهانی، بهترین مخاطبان را انتخاب کرده و با ساز و کاری مناسب راه تفکر را در خصوص نظم ناعادلانه جهانی برای جوانان اروپایی و آمریکایی گشوده‌اند. ایشان به شکل موعظه حسنه اسلامی که الگوی زیبای قرآنی است از اینان می‌خواهد خود به اختیار به مطالعه اسلام و شناخت مولفه‌های ارزشمند این دین مبین بپردازند، از حاشیه‌ها و اسلام‌سازی‌های دروغین اجتناب کنند و حتی خودشان را هم مورد تاکید قرار می‌دهند که در صدد نمی‌باشند الگوی خاصی را به این دسته از جوانان که آینده اروپا و آمریکا در دست آنان است، تحمیل کنند.

دعوت مخاطبین به توانمند سازی از طریق شناخت مستقیم اسلام

رهبر معظم انقلاب در نامه خویش مخاطبین خاصی را مطرح می‌کند، دولت‌ها را مورد خطاب قرار نمی‌دهد و تلاششان این است که از طریق مخاطب قرار دادن ملت‌ها راه را برای فهم بهتر و شفاف‌تر از اسلام هموار کنند. مخاطبین ایشان جوانان در اروپا و آمریکا هستند که به دور از سیاه‌نمایی‌های پروپاگاندایی غرب، بهتر است خود مستقیم به شناخت اسلام اصیل دست بزنند و اینکه اینانند که آینده اروپا و آمریکا را به دست خواهند گرفت و هندسه قدرت را در این کشورها را ترسیم خواهند کرد. این انتخاب ظریف مخاطبین نشان دهنده این است که نباید دولتها اساس ترسیم قدرت باشند و این ملتها هستند که می‌توانند بدون آلوده شدن به قدرت سهم مناسبی را در تغییر معادلات جهانی داشته باشند. به ویژه جوانان در این کشورها که اساسی‌ترین نقش را ایفا می‌کنند.
ترسیم واقعیات اسلام: واقعیات اسلام به واسطه نیات شوم برخی از قدرتها و نادانی و جهالت عده قلیلی از مسلمانان منحرف نهفته مانده است. قدرت‌های بزرگ متاسفانه به منظور حفظ وضع موجود در نظام بین الملل می کوشند، عملکرد عده قلیلی از مسلمانان را که شاید در خیلی از جاها دست پرورده خودشان باشند به نام کل اسلام رقم بزنند و به این ترتیب چهره نامطلوبی از اسلام ارایه کنند، اسلام خشونت، اسلام جنگ طلب، اسلام تروریسم، اسلام ضد زن، اسلام ارتجاعی و داعشی، اسلام وهابی‌گری و سلفی. اما واقعیت این نیست، اینها هیچکدام اسلام نیستند، اسلام دین تعقل و تفکر، دین عدالت و صلح، دین ضد خشونت و دین عفو و رحمت و مهربانی است ولی در دفاع از هویت خود هم سخت و جدی است. هم درون جامعه اسلامی در مجموعه جهان اسلام برخی حرکتهای رادیکال خشونت طلب وجود دارد و هم اینکه برخی قدرتها عامدانه به منظور حفظ موقعیت خود و مبارزه با رشد و توسعه قدرتی جهان اسلام سعی دارند عامدانه چهره اسلام را واژگونه جلوه دهند. و مخاطبین این نامه که جوانان اروپایی و آمریکایی هستند باید با هوش و ذکاوت این مهم را دریابند و تحت تاثیر قرار نگیرند.
برای فهم این فرآیند، رهبر معظم انقلاب اشاره‌ای به فرآیندهای تاریخی و هویت ساز در دنیای غرب داشته اند که بدون آنها فهم تاویلی و تفسیری شرایط فعلی ناممکن است. باید که غرب و اسلام ستیزی را در بستر تاریخی آن شناخت و این مقدمه خوبی برای فهم اسلام راستین از اسلام رادیکال و خود ساخته دنیای غرب یا همان اسلام داعشی و طالبانی است.

تبیین نظام جهانی و نظم جهانی در بستر هویت‌ساز غرب استعماری

رهبر معظم انقلاب، تاکید ویژه‌ای بر شناخت نظام جهانی و نظم حاکم بر سیاست بین‌الملل داشته اند. ایشان می‌خواهند که جوانان اروپا و آمریکا به ساختارهای نظم و نظام جهانی با تدبر و تعمق هر چه بیشتری فکر کنند و ببینند که این هندسه چگونه ترسیم شده است. در شناخت این ساختار ایشان تاکید بسیار زیادی بر تاریخ و هویت قدرتمندان فعلی دارند و دعوت می‌کنند که حتما این هویت تاریخی به خوبی شناخته و معرفی شود. رهبر معظم انقلاب خیلی به اشاره سخن گفته اند و عمدتا به تاریخ نیروهای استعمارگر بر ارایه نگاه منفی از «دیگر» برای هویت‌سازی دروغین این نیروها سخن رانده‌اند. استعمارگران در تاریخ خود سخت کوشیده اند که فرهنگ‌ها و ملت‌ها را تحقیر کنند و با سیاه‌نمایی دروغین خود را برتر نشان دهند.
تاریخ غرب؛ در تاریخ استعمار قطعا یکی از سیاه‌ترین و شوم‌ترین کارنامه‌ها، برده‌داری است که هیچ راه گریزی از آن ندارند، استعمار به سودای مرکانتالیزم و به یمن صنعت کشتیرانی به ماورای بحار رفت، نیروی کار ارزان، مواد خام و بازار فروش، ساز و کارهای فربه‌ساز نظام استعماری قلمداد می‌شود. اما در این راستا، برای کسب سود مادی هر چه بیشتر و سوادگری فزونتر، استعمار به نیروی کار ارزان در درون مستعمرات اکتفا نکرد و با ترویج اندیشه‌های نژاد پرستانه و مادون نشان دادن رنگین پوستان به برده‌داری روی آورد. برده‌داری باعث شد که مستعمرات هزینه‌های زیاد انسانی را در راه پیشبرد اهداف کشورهای متروپل استعماری داشته باشند. اما از این راه نامشروع و ضد بشری، کشورهای استعماری ثروت‌های زیادی را غارت کردند و به این وسیله کشورهای خود را آباد نمودند.
اگر استعمار مدعی پیشرفت مستعمرات باشد و ده‌ها دلیل و سند مثبت برای خود بسازد هرگز نمی‌تواند این مستندترین سند رسوایی خود را انکار کند. در واقع همین اندیشه‌های استعماری، ضد بشری و نژادپرستانه بودند که راه را برای فاشیست‌های اروپایی باز نمود که جنگهای جهانی را در قرن بیستم به راه بیندازند و هزینه‌های مالی و انسانی هنگفتی را به مردم دنیا تحمیل کنند. استعمار پیر و فرتوت پس از پایان جنگ دوم جهانی هنوز سودای آن را داشت که راه قدیم را به سبک‌های کهنه ادامه دهد اما دیری نپایید که متوجه شد آن راه کلاسیک برای کسب نیروی کار ارزان، مواد خام و بازار فروش ادامه دادنی نیست، نظام نوین جهانی پس از جنگ دوم جهانی به راه‌کارهای جدیدی برای حفظ نظم ناعادلانه بین‌المللی در عرصه سیاست نیازمند بود. آگاهی مردم دنیا، اگر چه به تعبیر نامه رهبر معظم انقلاب دیر، اما به شدت افزایش یافته بود، دیگر سیاست‌های منفی قوم‌گرایانه و نژادپرستانه کشورهای متروپل استعماری خریداری نداشت و عمدتا اکثر قریب به اتفاق ملت‌ها به دروغ بودن این روایت‌های غلط از انسان و بشریت پی برده بودند.

لزوم شناخت استعمار نو جهت تاویل استمرار نظم ناعادلانه جهانی در دوران معاصر

اما نکته ظریف تاریخی این بود که قدرت‌های استعماری که از در بیرون رفته بودند، بار دیگر از پنچره وارد شدند. آنان برای نگهداشت نظم نظام جهانی پرداخته خود، ساز و کارهای نوینی را تعبیه دیدند و این گونه بود که استعمار نو شکل گرفت. استعمار نو با همان مولفه های قدیم اما به شکل جدیدی همان راه را ادامه داد. این شکل جدید، به شکل مستقیم عمل کرده است، کشورهای قدرتمند سعی می کنند خیلی حضور مستمر و فیزیکی در خاک کشورهای آسیایی و آفریقایی نداشته باشند ولی به شکل نرم‌افزارانه باز همان قصه سه مولفه بازار فروش، تهیه مواد خام و نیروی کار ارزان ادامه دارد که داستان نفت در امروزین سیاست و اقتصاد بین الملل نمونه خوبی است که خیلی نمی خواهیم به جزئیات آن بپردازیم.
بعد از پایان جنگ دوم جهانی تا زمان پایان جنگ سرد در دهه نود میلادی قرن بیستم، کشورهای استعمار نو به رهبری ایالات متحده آمریکا، ساختار ناعادلانه ای را در نظام جهانی پی ریزی کرده اند که شاهد هستیم هر روزه در این نظام بین‌المللی، فقرا فقیرتر و ثروتمندان ثروتمندتر می‌شوند. برای حفظ این نظام ناعادلانه بین‌المللی در سیاست جهانی کشورهای عمدتا غربی هم به جنگ سرد کمونیستهای جهانی به رهبری اتحاد جماهیر شوروی رفتند که آنها نیز به نوبه خود مشکلات زیادی را برای مردم جهان ایجاد کرده بودند، هم به ستیز ناسیونالیسم جهان سومی رفتند که به ویژه در سیاست کشورهای آسیایی و آفریقایی در مواقع گوناگونی علیه کشورهای قدرتمند قد علم می کرد.

فرجام سخن؛ پیامدهای نامه مهم رهبری به جوانان اروپا و آمریکا

جهان اسلام از زاویه ای آینده پژوهانه و مبتنی بر پتانسیل های موجود در آن، توان و ظرفیت ایفای نقش در سناریوهای آینده نظام بین الملل را داراست. نظام مطلوب از دیدگاه مجموعه جهان اسلام چند قطبی است و کشورهای اسلامی در صورت پایبندی به ساختار های فرهنگی و تمدنی اسلام، می توانند از این ظرفیت بهره ببرند. تاثیر گذاری نیروهای مختلف در درون جهان اسلام نشان دهنده این وضعیت است است که اراده موجود درون تمدنی به سمت ایفای نقشی جهانی روز به روز افزونتر می شود. قدرت یابی کشورهای اسلامی در قیاس با گذشته بیشتر شده و زمینه های پیشرفت نیز در دسترس تر است. متأثر از انقلاب اطلاعات و فناوری های ارتباطی چرخش قدرت در میان قطب های مختلف جهان سیال بوده و مسلمانان نیز از ظرفیت های مهمی در این زمینه برخوردارند.
پس از انقلاب اسلامی ایران، تقابل های فرهنگی و تفاوت های تمدنی جهان اسلام با نظم های مستقر قبلی در نظام سیاست بین الملل ، همواره مسبب رویکرد انتقادی این مجموعه نسبت به نظام های قبلی بوده است؛ لذا این نگرش وجود دارد که اسلام با رویه ای انتقادی به نظام آینده در زیرمجموعه ی هیچ یک از اقطاب جهانی واقع نشده، بلکه خود به عنوان یک قطب مهم فرهنگی- تمدنی به نقش مهمی دست یابد. مؤلفه های جمعیت، منابع طبیعی (ژئواکونومیک نفت)، ایدئولوژی، موقعیت استراتژیک و نظامی، گسترده سرزمینی، ژئوپلیتیک، فرهنگ و ... نیز از جمله توانایی ها و ابزار هایی است که دنیای اسلام برای کسب جایگاه بین المللی برای ایفای نقش یک قطب جهانی در نظم بین الملل آینده را داراست.

ترجمه: ترجمه انگلیسی | ترجمه عربی | ترجمه فرانسوی | ترجمه آلمانی
نسخه موبایل: دانلود با کیفیت پایین | دانلود با کیفیت بالا
جدول خلاصه پیام: دریافت
نمودار درختی پیام: دریافت
نماهنگ: با توجه به پهنای باند اینترنت خود، می‌توانید این فیلم را با کیفیت‌های مختلف زیر دریافت نمایید:
کیفیت خوب و فرمت Mp4 و با حجم 46.8 MB
کیفیت متوسط و فرمت Mpeg و با حجم5.4 MB
کیفیت پايين و فرمت Flv و با حجم 17.8 MB
مناسب برای تلفن همراه و فرمت 3gp و با حجم 1.8 MB

منبع مقاله : برهان




پیامی برای شکستن محور تروریسم
 

 

نویسنده: دکتر شهاب اسفندیاری





 

تأملی بر پیام رهبر انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی

پیام رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی، واکنش‌های متعددی را در رسانه‌ها و محافل آکادمیک به دنبال داشت. به‌عنوان نمونه پایگاه خبری فارین پالیسی (Foreign policy) در گزارشی این پیام را «غیرمنتظره» دانست و نوشت: [آیت‌الله] خامنه‌ای در نامه‌ای بسیار غیرمعمول از جوانان اروپا و امریکای شمالی خواسته برای شناخت اسلام قبل از محکوم کردن آن تلاش کنند.» شاید بتوان گفت یکی از مهم‌ترین وجوه این پیام، دعوت عمومی و به‌طور خاص جوانان برای «تفکر» و «گفت‌وگو» پیرامون وضع کنونی جهان و شناخت درست از دین اسلام است. دکتر شهاب اسفندیاری، عضو هیئت‌علمی دانشگاه هنر در نوشتار زیر، ابعاد بیشتری از این پیام را مورد بررسی قرار داده است.‬

تصویرسازی‌های دروغین از مسلمانان

در روز هفتم ژوئیه ۲۰۰۵، چهار سال پس از واقعه‌ی ۱۱ سپتامبر، چهار انفجار انتحاری در چند نقطه از شهر لندن انجام شد که به کشته شدن ۵۲ نفر و زخمی شدن بیش از هفت‌صد نفر انجامید. پلیس انگلستان طراح و عامل اصلی این بمب‌گذاری را فردی به نام «محمد صدیق‌خان» اعلام کرد؛ جوانی اهل شهر لیدز که والدین او چند دهه قبل به انگلستان مهاجرت کرده بودند. وقتی شبکه‌ی الجزیره تصویر فیلم ویدئویی او را در حال بیان انگیزه‌هایش از انجام این عملیات پخش کرد، بیش از محتوای سخنان تند او علیه دولت‌های غربی، لهجه‌اش برای مردم انگلستان شگفت‌انگیز و تکان‌دهنده بود. او با لهجه‌ی غلیظ یورکشایری صحبت می‌کرد و اگر تصویر او نبود، این صدا با صدای یک جوان انگلیسی هیچ تفاوتی نداشت. این «تروریست» با الگوی همیشگی تصویر «تروریست‌های عرب/مسلمان» در روایت‌های کلامی و تصویری غربی که از «خارج» برای انجام عملیات به خاک این کشورها می‌آمد، تفاوت داشت. او بیگانه‌ای از بیرون نبود، بلکه یکی از درون بود. «دیگری» نبود، از «خود» بود. پلیس انگلستان با اشاره به سفر او به پاکستان و افغانستان و حضورش در پایگاه‌های القاعده، واژه‌ی جدیدی برای توضیح این پدیده به کار برد: «فرایند رادیکال شدن» (Radicalization).
از این پس، بیان هر سخنی که ممکن است منجر به تحریک افرادی برای انجام عملیات تروریستی شود نیز به جرم تازه‌ای با عنوان «برانگیختن» (Incitement) تبدیل شد. نگهداری کتاب‌ها، جزوات و نوارهایی که چنین مطالبی داشته باشند نیز مشمول این جرم است.
یکی از جنجالی‌ترین لوایح دولت انگلیس پس از این حادثه، لایحه‌ای بود که به پلیس اجازه می‌داد هر فرد مورد سوءظن را تا نود روز بدون هیچ دلیل و مدرک و یا اتهام مشخصی، در بازداشت قرار دهد. احزاب مخالف و بسیاری از روشن‌فکران و دانشگاهیان، ارائه‌ی این لایحه را سوءاستفاده‌ی دولت از فضای روانی پس از بمب‌گذاری‌ها در جهت محدود کردن آزادی‌های عمومی می‌دانستند. یکی از روزنامه‌های معروف و پرتیراژ در آن ایام، با چاپ عکس دل‌خراشی از یکی از مجروحان آن حادثه در صفحه‌ِی اول خود تیتر زد: «به تونی [بلر] بگو کارش درست است.»
فردای آن روز، فردی که تصویرش در صفحه‌ی اول روزنامه چاپ شده بود، نامه‌ای به روزنامه‌ها نوشت و سوءاستفاده از تصویر خودش برای حمایت از لایحه‌ی به‌اصطلاح «ضد تروریسم» را محکوم کرد. این فرد کسی نبود جز پروفسور «جان تولاچ» (John Tulloch) استاد مطالعات رسانه‌ی دانشگاه برونل لندن. او همچون اغلب دانشگاهیان اروپایی، از مخالفان سرسخت جنگ عراق و از معترضان مشارکت دولت بلر در آن جنگ بود. در روز حادثه، او در چندمتری محمد صدیق‌خان در مترو نشسته بود و تنها وجود یک کیف سامسونت در کنارش مانع از وارد شدن جراحات شدید به قفسه‌ی سینه و در نتیجه، مرگ او شده بود. با این همه، تا مدتی توانایی شنوایی و سخن گفتن را نیز از دست داده بود.
اما همه‌ی آن دردها و جراحات، تغییری در نگاه او نسبت به پروژه‌ی تبلیغاتی «جنگ علیه ترور» ایجاد نکرده بود. چند ماه بعد که تا حدی توانایی جسمی خود را به دست آورد، بی‌بی‌سی مصاحبه‌ای با او انجام داد. در یکی از سؤال‌ها، خبرنگار از او پرسید: «آیا از اینکه قربانی چنین حادثه‌ای شده‌اید، خشمگین هستید؟» او پاسخ داد: «بله، اما خشم من در درجه‌ی اول متوجه اقدامات خودسرانه و غیرقانونی دولت‌هایی است که با جنگ‌افروزی و یک‌جانبه‌گری به چنین خشونت‌هایی دامن می‌زنند.»
در سالگرد آن بمب‌گذاری، شبکه‌ی تلویزیونی آی‌تی‌وی انگلیس از پروفسور تولاچ دعوت کرد تا شخصاً به‌عنوان گزارشگر به محل زندگی محمد صدیق‌خان برود و یک گزارش سه‌دقیقه‌ای برای بخش اصلی اخبار شبانگاهی این شبکه تهیه کند. جان تولاچ در این سفر با چهره‌ی دیگری از محمد صدیق‌خان آشنا می‌شود. او درمی‌یابد که محمد صدیق‌خان در یک مدرسه در محله‌ای فقیرنشین و محروم در شهر لیدز، به‌عنوان کمک‌معلم به کار مشغول بوده است. همکارانش از او به‌عنوان معلمی سخت‌کوش و مهربان یاد می‌کنند که در آموزش به کودکانی که دچار کندذهنی یا مشکلات درسی هستند، کوشا بوده است. با تحقیق از شورای محله، معلوم می‌شود محمد صدیق‌خان در طرح محلی مقابله با آسیب‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی نیز همکاری شایان توجهی داشته است. جان تولاچ عکسی از محمد صدیق‌خان را به‌عنوان نماد این وجه ناشناخته‌ی شخصیت او انتخاب کرده بود؛ عکسی از او در مدرسه، با چهره‌ای در حال فکر و قلمی در دست، در حال گوش دادن به حرف‌های یک دانش‌آموز.
در این برنامه‌ی بسیار کوتاه، جان تولاچ با چند دانشجوی مسلمان که همگی در انگلستان بزرگ شده بودند و هم‌محل محمد صدیق‌خان بودند گفت‌وگو کرد و به آن‌ها اجازه داد حرف‌هایشان را بیان کنند. دغدغه‌ی اصلی آن‌ها مغفول ماندن حقیقت اسلام در جامعه‌ی انگلستان و ذهنیت‌ها و تصورات غلط ایجادشده نسبت به آن‌ها بود که باعث می‌شد آن‌ها به‌عنوان مسلمان در جامعه، به حاشیه رانده شوند. در واقع پروفسور تولاچ در این برنامه، ریشه‌ی واقعی چنین رفتارهای تروریستی را «واکنش» به جنگ‌افروزی‌های دولت‌های غربی در سطح جهان معرفی کرد، درحالی‌که رسانه‌ها و سیاست‌مداران غربی غالباً تروریسم را یک «کنش» ایجابی براساس یک فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی خاص معرفی می‌کنند که در پی جهان‌گشایی و نابودی تمدن غرب است.
پروفسور تولاچ چندی بعد کتابی با عنوان «یک روز در ژوئیه» (One day in July) منتشر کرد که مشتمل بر خاطرات و تحلیل‌های او در مورد ماجرای این بمب‌گذاری و وقایع بعدی است. او کتاب خود را با یک نامه به پایان برده است: «نامه‌ای به محمد صدیق‌خان». او در این نامه، خطاب به محمد صدیق‌خان می‌گوید: اکنون من با چند تصویر از تو مواجهم، نه یک تصویر. می‌دانم که تو اهل شنیدن بودی. می‌خواهم باب گفت‌وگو با تو و شاید با هزاران محمد صدیق‌خان دیگر که تاکنون هیچ‌کس آن‌ها را واجد ارزش برای گفت‌وگو نشناخته است، باز کنم. در این نامه، جان تولاچ را به‌عنوان اندیشمندی می‌بینیم که از آن زاویه‌ی ‌دید بالا به پایین و تحقیرآمیز اروپایی‌ها نسبت به «دیگران» خارج شده و ضرورت شناخت صحیح متقابل را مورد تأکید قرار می‌دهد.
به باور نگارنده، پروفسور تولاچ و امثال او را باید بخشی از «محور گفت‌وگو» در جهان امروز به حساب آورد که در مقابل «محور تروریسم» قرار دارند. دولت‌های جنگ‌افروز و جنایت‌کار غربی، رژیم اشغالگر صهیونیستی و جریان‌های وهابی و تکفیری، بخش‌های مختلف «محور تروریسم» را تشکیل می‌دهند. متأسفانه به دلیل سیطره‌ی رسانه‌ای «محور تروریسم»، صدای «محور گفت‌وگو» چندان انعکاسی در جوامع غربی ندارد. سیطره‌ی رسانه‌ای «محور تروریسم» آن اندازه قوی است که با وجود راهپیمایی عظیم و بی‌سابقه‌ی یک‌ونیم‌میلیون‌نفری در لندن در سال ۲۰۰۳ علیه ورود دولت انگلستان به جنگ با عراق، تونی بلر شریک جنگ‌افروزی بوش می‌شود و در انتخابات بعدی، باز به‌عنوان نخست‌وزیر انتخاب می‌گردد.
اگر تولاچ و امثال او، بخش غربیِ «محورِ گفت‌وگو» در جهان امروز را تشکیل می‌دهند، این محور در جهان اسلام نیز منادیان و حامیان جدی دارد. پیام حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به جوانان اروپا و آمریکا، سوی دیگر «محور گفت‌وگو» را در این بخش از جهان آشکار کرد. در شرایطی که رسانه‌های وابسته به «محور تروریسم» با سوءاستفاده از وقایع اخیر پاریس، تمام قوای خود را برای بازنمایی تصویری خشن و دروغین از اسلام و تشدید کینه‌ها و تعمیق شکاف‌ها به کار گرفته‌اند، ناگهان پیامی از یکی از تأثیرگذارترین رهبران مذهبی و سیاسی جهان اسلام، جوانان اروپا و آمریکا را مستقیماً مخاطب قرار می‌دهد و آن‌ها را به تحقیق و شناخت صحیح و قضاوت بی‌طرفانه فرامی‌خواند. درباره‌ی این پیام، نکات مختلفی قابل ‌ذکر است که برخی از آنها به‌اجمال در ادامه آمده است:

عبور از تصاویر کلیشه‌ای نسبت به غرب

اولاً، نفس اقدام برای برقراری ارتباط با «دیگری»، (Outreach) صرف‌نظر از محتوای پیام، یک کنش نمادین است. در ذات هر گفتاری که «دیگری» را با احترام مخاطب قرار می‌دهد، معنای «به رسمیت شناختن» نهفته است. از همین روست که بزرگ‌ترین توهین به «دیگری» را نادیده انگاشتن و یا انکارِ وجودِ او می‌دانند. شاید بسیاری از مسلمانان و حتی برخی اندیشمندان اسلامی، نسبت به جوانان غربی، ذهنیت‌ها و تصورات بسیار تیره‌وتاری داشته باشند و مثلاً آن‌ها را غرق در فساد و غفلت و تباهی بدانند. برخی دیگر اساساً کلیت فرهنگ و تمدن غربی را یک‌سره شیطانی و پلید و عین سیاهی و تباهی می‌دانند. به عبارت دیگر، در کنار غرب‌ستایان و غرب‌پرستان، عده‌ای غرب‌هراسان نیز در جوامع اسلامی وجود دارند که کلیشه‌ها و تصویرهایی نسبت به کلیت جوامع غربی در ذهن دارند. رویکرد انتقادی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به جوامع غربی اما این‌چنین یک‌سویه و تک‌بُعدی نیست. ایشان در پیام خود، پیش از آنکه جوانان غربی را به عبور از تصویرسازی‌ها و پیش‌داوری‌ها دعوت کنند، خود از برخی تصاویر کلیشه‌ای رایج در مورد «جوانان غربی» عبور می‌کنند. ایشان آن جوانان را افرادی معرفی می‌کنند که «حس حقیقت‌جویی» در دل‌های آن‌ها «هشیارتر و زنده‌‌تر» است. تحلیل متن و گفتمان این نامه آشکار می‌کند که نویسنده، مخاطبان خود را انسان‌های فهیم، اهل منطق و دارای قوه‌ی درک و تمیز حق و باطل فرض کرده است، وگرنه اساساً نوشتن چنین نامه‌ای معنا نداشت.

محور گفت‌وگو در برابر محور تروریسم

نکته‌ی دوم اینکه پیام از طرف فردی نوشته ‌شده که هم به‌لحاظ شخصیت حقیقی و هم به‌لحاظ شخصیت حقوقی، صلاحیت قرار گرفتن در «محور گفت‌وگو» و ایستادن در برابر «محور تروریسم» را دارد. چرا که ایشان نیز یک «قربانی تروریسم» است؛ البته قربانی عملیات تروریست‌هایی که بعدها در پناه همین دولت فرانسه‌ی مدعی مبارزه با تروریسم قرار گرفتند. ایشان نیز به‌جای آنکه آسیب و رنج جسمی خود را به کینه‌های نژادپرستانه علیه همه‌ی غربی‌ها تبدیل کند، حساب مردم و جوانان غرب را از دولت‌های تروریست‌پرور جدا می‌کنند و نگران تعامل آینده‌ی مردم غرب و اسلام هستند. از طرف دیگر، ایشان به‌عنوان یک شخصیت حقوقی در مدت ۲۵ سال رهبری یک کشور بزرگ، عملاً نشان داده‌اند که در محور جنگ‌طلبان و جنگ‌افروزان قرار ندارد. علی‌رغم جنگ‌های متعددی که در سه دهه‌ی اخیر در منطقه‌ی ملتهب غرب آسیا و در همسایگی ایران به وقوع پیوسته است، با درایت، ملت خود را از جنگ دور نگاه داشته‌ است، بدون آنکه کشورش در برابر ابرقدرتی سر خم کند یا تحت حمایت ارتش بیگانه‌ای باشد. ایشان نه تنها ایران را به‌عنوان یک جزیره‌ی ثبات و امنیت در بطن یک منطقه‌ی بحران‌زده حفظ کرده‌اند، بلکه در میان مذاهب مختلف اسلامی نیز منادی مدارا و احترام و وحدت بوده‌اند.

‫ دعوت به درک و شناخت صحیح‬‌

سومین نکته درباره‌ی این پیام این است که علی‌رغم اینکه نویسنده‌ی آن یک رهبر عالی دینی و مذهبی است، مضمون آن دعوت به تغییر دین نیست، بلکه دعوت به «درک و شناخت صحیح» است. درک و شناخت متقابل بدون تردید، می‌تواند زمینه‌ای برای صلح و تعامل مسالمت‌آمیز میان مردم جهان باشد و موانعی در برابر برنامه‌های شوم جنگ‌افروزان «محور تروریسم» ایجاد کند. رهبر معظم انقلاب در پیام خود تصریح می‌کنند که «من اصرار نمی‌کنم که برداشت من یا هر تلقی دیگری از اسلام را بپذیرید.» بدیهی است تا زمانی که پرده‌های سنگین و سیاه دروغ و فریب توسط رسانه‌های «محور تروریسم» بر چهره‌ی اسلام افتاده باشد، اساساً مجال چندانی برای دعوت به اسلام وجود نخواهد داشت. گام اول، به تعبیر ایشان، «فهم صحیح و درک بدون پیش‌داوری» است؛ فهمی که دور از وانموده‌ها و کلیشه‌سازی‌های رسانه‌های «محور تروریسم» باشد.

‫ مخاطب نامه، نسل‌آینده‌ساز نه دولتمردان‬

نکته‌ی چهارم درباره‌ی این پیام، که آن را از شعارهای پُرطمطراق و تهی‌مایه‌ی برخی سیاست‌مداران و دولتمردان پیشین متمایز می‌کند، مخاطب آن است. در گذشته برخی سیاست‌مداران که گویا تفاوت «مذاکره» (Negotiation) و «گفت‌وگو» (Dialogue) را نمی‌دانستند، فضای مذاکرات سیاسی بین‌المللی (که عرصه‌ی «جنگ لبخندها» و جدال بر سر منافع ملی است) را با فضای گفت‌وگوهای روشن‌فکرانه درباره‌ی تمدن‌ها و فرهنگ‌ها اشتباه می‌گرفتند و به خیال خود می‌خواستند با دشمنِ غدّارِ جنگ‌افروزِ اسلحه‌به‌دست، دیالوگ فرهنگی- تمدنی برقرار کنند. اما رهبر معظم انقلاب در برقراری یک ارتباط و تعامل فرهنگی، مخاطب خود را نه دولتمردان و سیاست‌مداران غربی، بلکه جوانان و نسل آینده‌ساز آن کشورها قرار داده‌اند. توجه ایشان به جوانان و تلاش برای ارتباط فکری و فرهنگی با آن‌ها البته امر تازه‌ای نیست. این رویکرد ایشان از جلسات چند دهه‌ی قبل با جوانان در مسجد کرامت مشهد پیش از انقلاب، تا دیدارهای مکرر با جوانان و جلسات پرسش‌وپاسخ با دانشجویان در دوران رهبری، امتداد یافته است.

‫ شناخت دقیق از محیط رسانه‌های نوین‬‌

آخرین نکته درباره‌ی رسانه و به‌اصطلاح «مدیوم» انتشار این پیام است. اینکه پیام رهبر معظم انقلاب پیش از آنکه به رادیو و تلویزیون و مطبوعات داده شود، از طریق شبکه‌های اجتماعی منتشر شد، نشان‌دهنده‌ی شناخت دقیق نسبت به قابلیت‌ها و ظرفیت‌های نسل جدید فناوری‌های اطلاعات و ارتباطات است. شبکه‌های اجتماعی، امروزه هژمونی رسانه‌های مکتوب و رسانه‌های شنیداری- دیداری قدیمی (که عمدتاً تحت مالکیت و در خدمت اربابان «محور تروریسم» هستند) را به چالش کشیده‌اند. انتخاب این «مدیوم» برای انتشار پیامی که مضمون آن دعوت به عبور از سیطره‌ی وانموده‌ها و کلیشه‌های رسانه‌های قدیمی است، بسیار بجا و هوشمندانه است. اگرچه مالکیت شبکه‌های اجتماعی بزرگ هم در اختیار کسانی است که عمدتاً در اردوگاه «محور تروریسم» قرار دارند و اگرچه در گذشته (همان‌طور که ادوارد اسنودن نشان داد)، این شرکت‌ها نیز همکاری‌های امنیتی شایان توجهی با دولت‌های جنگ‌افروز غربی داشته‌اند، اما در شبکه‌های اجتماعی، به علت کثرت و بی‌شماری کاربران، مدیریت تولید محتوا به‌طور کامل در اختیار مالکان و صاحبان این رسانه‌ها نیست. از این ‌رو، این شبکه‌ها مجال و فرصتی برای شکستن انحصار و سیطره‌ی رسانه‌ای «محور تروریسم»، انتقال پیام‌های بدیل (آلترناتیو) و افزایش ارتباطات در میان فعالان و حامیان «محور گفت‌وگو» را فراهم آورده است. اگر در گذشته بسیاری از پیام‌ها و سخنان رهبر معظم انقلاب در رسانه‌های مکتوب و رادیو و تلویزیون‌های غربی سانسور و یا تحریف می‌شد، امروز امکان دسترسی به اصل متن آن پیام‌ها برای عموم شهروندان غربی فراهم است. به‌واسطه‌ی قدرت و نفوذ همین شبکه‌های اجتماعی است که امروز می‌بینیم حتی رسانه‌های قدیمی نیز برای عقب نیفتادن از قافله، ناگزیر از بازتاب دادن نامه‌ی اخیر شده‌اند.
این واقعیت را شاید بتوان مصداقی دانست از برخی نظریه‌ها درباره‌ی «جهانی‌ شدن» که معتقدند پیشرفت‌ها در عرصه‌ی فناوری اطلاعات و ارتباطات و حمل‌ونقل، باعث شده است که تحولات جهان امروز بیش از هر زمان دیگری، غیرقابل پیش‌بینی و آمیخته به ریسک و عدم قطعیت باشد. دنیایی «از کنترل خارج‌شده» (Runaway World) که در آن فرایندهای جهانی ‌شدن لزوماً و همواره در راستای اهداف و منافع قدرت‌های بزرگ عمل نمی‌کنند و چه‌بسا شکنندگی و آسیب‌پذیری بازیگرهای بزرگ در این میدان جدید جهانی، افزایش هم یافته باشد.

ترجمه: ترجمه انگلیسی | ترجمه عربی | ترجمه فرانسوی | ترجمه آلمانی
نسخه موبایل: دانلود با کیفیت پایین | دانلود با کیفیت بالا
جدول خلاصه پیام: دریافت
نمودار درختی پیام: دریافت
نماهنگ: با توجه به پهنای باند اینترنت خود، می‌توانید این فیلم را با کیفیت‌های مختلف زیر دریافت نمایید:
کیفیت خوب و فرمت Mp4 و با حجم 46.8 MB
کیفیت متوسط و فرمت Mpeg و با حجم5.4 MB
کیفیت پايين و فرمت Flv و با حجم 17.8 MB
مناسب برای تلفن همراه و فرمت 3gp و با حجم 1.8 MB

منبع مقاله : پایگاه حفظ و نشر آثار امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی)




وضعیت ویژه‌ مغرب‌ زمین
 

 

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌ دکتر رضا رمضانی





 

پیام رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی را اگر چه می‌توان در یک نگاه کلی معطوف به همه‌ی مردم جهان دانست، اما به‌طور خاص، جوانان غربی را خطاب قرار داده است. این موضوع بیان‌گر وضعیت خاصی است که در حال حاضر در این منطقه‌ی فرهنگی و جغرافیایی وجود دارد. حجت‌الاسلام‌ والمسلمین دکتر رضا رمضانی، رئیس مرکز اسلامی هامبورگ، در گفتار زیر به واکاوی بیشتر این موضوع پرداخته است.

وضعیت ویژه‌ی مغرب‌زمین

پیام رهبر معظم انقلاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی، بیش از همه مؤید وجود وضعیت و شرایط ویژه‌ای است که در این منطقه‌ی جغرافیایی و فرهنگی وجود دارد. البته در عین حال، محتوای پیام و رسالت تعیین‌شده در آن می‌تواند مربوط به همه جوانان در شرق و غرب عالم باشد، زیرا آنچه در حال حاضر اتفاق افتاده است مسئولیت هر انسان عدالت‌خواه و حقیقت‌جویی را برمی‌انگیزد تا به‌صورت جدی بر آنچه بر دنیای معاصر می‌گذرد، آگاه و مطلع باشد. برای بیان شرایط ویژه‌ی منطقه‌ی اروپا و آمریکای شمالی، به‌عنوان نمونه، می‌توان از این موارد یاد کرد:

۱ . پروژه‌ی اسلام‌هراسی و اسلام‌ستیزی که به‌صورت جدی، پنهان و آشکار، با موج رسانه‌ای قوی از اتاق‌های فکر و مدیریت راهبردی، در حال پیگیری است.
۲ . توسعه‌ی هتاکی علنی به ادیان و پیامبران بزرگ الهی از جمله پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به بهانه‌ی آزادی بیان و قداست‌زدایی از هر امر مقدس به شکل‌های مختلف.
۳. معرفی اسلام در رسانه‌ها و مراکز علمی و آکادمی از طریق افراد غیرمتخصص و کسانی که رویکرد حداقلی نسبت به دین دارند و در نتیجه، درصددند که دین را به انزوا بکشانند تا اثر اجتماعی خود را از دست بدهد.
۴. ترویج دو نوع قرائت از اسلام، یعنی اسلام لیبرال و اسلام افراطی-تکفیری، به‌جای اسلام ناب.
۵ . پروژه‌ی تشدید اختلافات مذهبی به‌گونه‌ای که پیروان مذاهب و بلکه یک مذهب را با هم درگیر کنند و موارد فراوان دیگر.

جهان بعد از فروپاشی کمونیسم

بعد از فروپاشی شوروی و ایدئولوژی کمونیسم، احساس کاذب یکه‌تازی به بلوک غرب دست داد و خود را بی‌رقیب دید، ولی به‌ناگاه با موج بیداری اسلامی مواجه شد و این حقیقت را واضح‌تر از همیشه در مقابل خود یافت که اسلام با توجه به جامعیتی که دارد و می‌تواند پاسخ‌گو باشد، رقیبی بی‌بدیل و شکست‌ناپذیر است. آن‌ها با انجام تحقیقات دامنه‌دار علمی و میدانی، این نکته را به‌خوبی دریافته‌اند که اسلام در هر عصری برای اداره‌ی امور انسان و جامعه‌ی بشری می‌تواند برنامه ارائه دهد. آن‌ها به‌فراست دریافته‌اند که ظرفیت مدیریتی اسلام می‌تواند جریان لیبرالیسم فردی، فرهنگی و... را همچون تفکر مارکسیسم، دیر یا زود به موزه‌های تاریخ بفرستد.
از این رو، تمامیت‌خواهان و طراحان سلطه‌ی جهانی تلاش می‌کنند به‌صورت جدی آن را مهار کنند. البته این ظرفیت مخصوص اسلام ناب و اصیل است که پیام‌آور صلح، دوستی، محبت، معنویت، اخلاق، عدالت و عقلانیت است، وگرنه اسلام مروج خشونت، تبعیض بین مرد و زن، قشری‌گری و طایفه‌گرایی، پادشاهی، دیکتاتوری و استبداد که امروزه پرچم آن در حجاز و امارات و شیخ‌نشین‌های عربی برافراشته است، هیچ‌گاه چنین ظرفیتی را ندارد. لذا طبیعی است که آنان به هر شکلی و با هر وسیله‌ای، با چنان تفسیر نابی از اسلام مقابله کنند.

برجسته‌سازی نسخه‌های تقلبی از اسلام

از همین روی، در اروپا و آمریکای شمالی، همه‌روزه شاهد نفرت‌پراکنی علیه اسلام و مسلمانان هستیم. به‌عنوان نمونه، در غرب پروژه‌‌ای هفده‌ساله با صرف چندین میلیون یورو درباره‌ی قرآن تعریف شده است که فقط به جنبه‌ی تاریخی آن می‌پردازد و فرضیه‌ی تحقیقش این است که آنچه در قرآن کریم است، در کتب گذشتگان موجود بوده و از اینجا می‌خواهند نتیجه بگیرند که علوم موجود در قرآن کریم، محصول تجربه و دانش بشری بوده است و لذا فقط برای دوران خودش توانایی اثرگذاری داشته و عنصر فراعصری در آن یافت نمی‌شود.
همچنین در دانشگاه‌ها و محافل علمی مختلف از افرادی که به اسلام لیبرال گرایش دارند دعوت می‌شود تا کارکردهای اسلام را تقلیل دهند و جایگاه قرآن را تا حد ممکن تنزّل دهند و به گونه ای قوانین اجتماعی و شریعت انسان ساز اسلام را انکار کنند و جلوی تأثیرگذاری فکری، عقیدتی و مدیریتی آن را بگیرند.
از سویی دیگر، عده‌ای نیز به‌صورت تخصصی و برنامه‌ریزی‌شده، برای ترسیم چهره‌ای خشن و افراطی از اسلام تلاش می‌کنند. این گروه‌ها با تمسک به برخی از آیات جهاد، اسلام را دینی خشن و پیامبر اسلام صلّی ‌الله ‌علیه‌ و آله ‌و سلم را فردی جنگجو و مروج خشونت معرفی می‌کنند. آن‌ها برای ترویج تفکرات مسموم خود، گاهی حتی از شخصیت‌های فکری موجه سوء‌استفاده می‌کنند تا هرچه بیشتر به پروژه‌‌ی اسلام‌هراسی و اسلام‌ستیزی دامن بزنند.
در کنار این همه، باید به ابزار هنر و رسانه اشاره کرد که در قبضه‌ی آن‌هاست. ساخت سالانه صدها فیلم در سینمای هالیوود و تولید موزیک‌ویدئوهای مختلف، استفاده از فضای اینترنت، فضای سایبری، شبکه‌های اجتماعی، تلویزیون، ماهواره و انتشار هزاران جلد کتاب، رمان، مجله و نشریه‌ی همسو، از دیگر نمونه‌هاست. مصاحبه‌های هدفمند هفتگی در تلویزیون، با ترویج نگاه‌های گزینشی در آیات و روایات و تمسک به اخبار غیرمستند و تاریخ غیرمعتبر و مانند این‌ها، از نمونه‌های بارز این مسائل است.
شکل عام‌تر این ماجرا در یک سطح گسترده‌تر، به‌صورت مطلق دین‌هراسی و دین‌ستیزی نمود پیدا می‌کند؛ به‌طوری‌که در بعضی از جلسات که با عالمان مسیحی داریم، آنان از تشویق به تقدس‌زدایی و تلاش سیاست‌گذاران پنهان و رسانه‌ها برای ترویج پدیده‌ی بی‌دینی و گسترش آته‌ئیسم و در نتیجه، عدم حضور جوانان در مراسم مذهبی کلیسا حتی هفته‌ای یک‌ بار، اظهار نگرانی فراوان می‌کردند. توهین به حضرت عیسی مسیح علیه‌السلام و حضرت مریم مقدس سلام‌الله‌علیها، که به‌کرات توسط نشریه‌هایی مثل همین مجله‌ی «شارلی ابدو» صورت گرفته است، در همین راستا باید تفسیر شود.

افزایش روزافزون جمعیت مسلمانان در غرب

با قطع و یقین می‌توان ادعا کرد ظرفیتی که امروزه در اروپا و غرب پدید آمده، در هیچ زمانی به این شکل وجود نداشته است. وجود بیش از پنجاه میلیون مسلمان در اروپا، یک حقیقت است که به‌ناچار اشخاص مغرض را در برابر این واقعیت خاضع خواهد ساخت.
حتی برخی از همین اتفاقاتی که توسط غربی‌ها به وقوع پیوسته است مانند تشکیل احزاب ضداسلام در برخی از کشورها و یا اهانت‌ به قرآن و پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، انگیزه و زمینه‌ی مطالعه را برای برخی که به دنبال حقیقت هستند، ایجاد کرده است؛ به‌طوری‌که همین روزها عده‌ای مسلمان شدند و اکنون هم بسیاری در حال مطالعه و بررسی اسلام و شخصیت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هستند. ما با برخی از افراد مواجه بوده‌ایم که پنج بار قرآن کریم را با ترجمه خوانده‌اند و پس از مطالعات گسترده پیرامون تاریخ اسلام و مسلمانان، به دین مبین اسلام مشرف شده‌اند.
به نظر می‌رسد به‌خاطر همین گرایش جدی به اسلام و آموزه‌های آن است که این پروژه‌ی اسلام‌هراسی و اسلام‌ستیزی به مرحله‌ی شتاب رسیده است و اکنون از همه‌ی ابزارهای رسانه‌ای، مراکز علمی و دانشگاهی و مانند آن برای رسیدن به مقاصد خود استفاده می‌کنند، ولی آنچه مشاهده می‌شود این است که تاکنون همه‌ی این‌ها نتیجه‌ی عکس داده و گرایش به اسلام را بیشتر کرده است. البته اثر دفعی، آنی و زودگذر بُعد رسانه‌ای نسبت به عده‌ای انکارناپذیر است و با موج رسانه‌ای، این هراس در برخی از مردم کم‌اطلاع و ساده‌اندیش بیشتر شده است.
از سویی دیگر، نباید فراموش کنیم که جریان افراطی تکفیری جهادی، که با مدیریت پنهان دستگاه‌های اطلاعاتی به‌شکل پیچیده، هدایت و مدیریت می‌شود، عملاً بیشترین تأثیر منفی را بر اسلام‌پذیری دارد. همچنین نباید از جریان افراطی که آن هم به نام شیعه و در غرب مدیریت می‌شود غافل بود؛ چراکه معتقدیم بدترین ضربه به حقیقت، دفاع ناقص و نامطلوب از آن است.

اشاره‌های راهبردی در پیام رهبر معظم انقلاب

اینجانب معتقدم پیام رهبر معظم انقلاب با جامعیتی که داشت، بسیار بجا و به‌وقت نگاشته شد و با توجه به اشاره‌های راهبردی و بیان چالش‌ها و تهدیدها، زمینه‌ی روشنگری را در عرصه‌ی بین‌الملل فراهم خواهد نمود. مخاطب پیام حضرت آقا، عموم جوانان حتی غیرمسلمانانی هستند که فطرت‌های پاک و دل‌های بی‌آلایش دارند و هنوز در منجلاب تباهی آن‌چنان غرق نشده‌اند که دیگر میل و اشتیاقی برای شنیدن سخن حق نداشته باشند.
جوانان اروپا برخلاف سیستم حاکم نظام سلطه، مثل همه‌جای دنیا، جوانانی ساده و باصفا با ویژگی‌هایی چون صداقت، حق‌جویی و حق‌پذیری هستند و ظرفیت بسیار بالایی برای به هم ریختن نقشه‌های شوم تحریف واقعیات و ترویج اسلام‌هراسی و اسلام‌ستیزی دارند. به‌یقین، قدرت منطقی سخن حق این توان را دارد که در قلب رسانه‌سالاران زورگو و تزویرگر، نیروهای تازه‌نفس جذب کند و مشتاقان حقیقت را به اردوگاه حق‌طلبان دعوت و جذب نماید.
لایه‌ی دیگری از مخاطبان ایشان، جوانان مسلمانی هستند که به‌واسطه‌ی دور افتادن از جهان اسلام، تاکنون نتوانسته‌اند حقیقت پیام دین خود را به‌درستی دریافت کنند و در هیاهوی تبلیغات به‌ظاهر انقلابی سلفیون تکفیری و جهادی، متحیر مانده‌اند؛ تا جایی که برخی از آنان که از دنیای مادی خسته شده‌اند و در جست‌وجوی معنویت هستند، جذب این گروه‌ها شده‌اند و حتی به‌زعم و گمان اشتباه خود، مدتی را برای جهاد به کشورهای اسلامی همچون عراق و... رفته‌اند و ناخواسته در خدمت اهداف تروریست‌های از خدا بی‌خبر قرار گرفته‌اند.
خواسته‌ی مهم ایشان از جوانان اروپا و آمریکای شمالی این است که به مطالعه‌ی مستقیم و بی‌واسطه درباره‌ی اسلام و قرآن کریم روی بیاورند و اجازه ندهند دیگران به‌جای آنان فکر کنند، اعلام‌نظر نمایند و دست به اقدام بزنند. تردیدی ندارم پیام ایشان، که از صمیم قلبی وارسته صادر شده و دارای پشتوانه‌ی عظیمی از تجارب و مطالعات بین‌المللی و منطقه‌ای است، ان‌شاء‌الله موجب بیدار شدن وجدان‌های زیادی در غرب خواهد شد.
منبع مقاله : پایگاه دفتر حفظ و نشر آثار امام خامنه‌ای (مدظله‌العالی)

ترجمه: ترجمه انگلیسی | ترجمه عربی | ترجمه فرانسوی | ترجمه آلمانی
نسخه موبایل: دانلود با کیفیت پایین | دانلود با کیفیت بالا
جدول خلاصه پیام: دریافت
نمودار درختی پیام: دریافت
نماهنگ: با توجه به پهنای باند اینترنت خود، می‌توانید این فیلم را با کیفیت‌های مختلف زیر دریافت نمایید:
کیفیت خوب و فرمت Mp4 و با حجم 46.8 MB
کیفیت متوسط و فرمت Mpeg و با حجم5.4 MB
کیفیت پايين و فرمت Flv و با حجم 17.8 MB
مناسب برای تلفن همراه و فرمت 3gp و با حجم 1.8 MB




«پرده‌ی جهل» جوانان اروپا و آمریکا و «دیپلماسی فطرت» رهبری
 

 

نویسنده: امیرحسین ثمالی





 

رمزگشایی از راهبرد تاریخی دعوت اسلامی

موضوعی که در این روزها در رسانه‌های مهم دنیا مورد توجه و تمرکز فراوان قرار گرفته است و توان کتمان آن را نداشته‌اند، نامه‌ی کوتاه، اما پُرمحتوای رهبر معظم انقلاب اسلامی به جوانان اروپا و آمریکای شمالی است. این نامه برآمده از دیپلماسی فعال جمهوری اسلامی و از جنس همان نامه‌ای است که امام خمینی (رحمت الله علیه) خطاب به رهبر شوروی نگاشتند و او را به مطالعه‌ی اسلام و منابع ناب آن دعوت کردند تا از پرده‌ی جهل بیرون آیند و اسلام را با آغوشی باز پذیرا باشند.
محتویات این نامه نیز از زوایای مختلف قابل بررسی و رمزگشایی است، اما به نظر نگارنده، جان کلام رهبر معظم انقلاب در دو فراز نهفته است که در یکی از آن‌ها، خطاب به جوانان اروپا و آمریکای شمالی می‌فرمایند: «سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه می‌گردد.»
و خواسته‌ی دوم ایشان که تصریح کردند: «خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیش‌داوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید.»
بنا بر این دو مورد، ریشه‌ی انحراف عقیدتی ساکنان مغرب ‌زمین، پیش از همه‌چیز، تصویر نادرست آن‌ها از اسلام و منابع آن و عدم مطالعه‌ی درست و بدون واسطه درباره‌ی اسلام است که در صورت برطرف شدن این دو مورد، نگرش آن‌ها نسبت به اسلام تغییر خواهد کرد.
اما نکته‌ای که پیش از ورود به دو مورد اشاره‌شده باید به آن توجه شود، علت انتخاب جوانان اروپا و آمریکای شمالی و مخاطب قرار دادن آن‌ها از سوی رهبر معظم انقلاب است. بنابراین، این نوشتار در سه بخش اصلی زیر نگاشته شده است: اهمیت مسلمانان اروپا در ژئوپلیتیک جدید جهان اسلام، استراتژی «اسلام‌هراسی» و تصویرسازی نادرست از اسلام و لزوم روی آوردن مخاطبان نامه به منابع اصلی و اولیه.

اهمیت مسلمانان اروپا در ژئوپلیتیک جدید اسلام

اسلام و نقش مسلمانان در تحولات فکری و سیاسی اروپا، قدمتی طولانی دارد. به اعتراف بسیاری از نویسندگان، اروپاییان همواره از منابع اصیل اسلامی بهره گرفته و در ساختن تمدن اروپایی، علوم و فنون مسلمانان را در نظر داشته‌اند.
امروزه نیز در میان اندیشمندان و فلاسفه‌ی غربی، بحث درباره‌ی جایگاه و نقش اسلام و رویکرد اروپاییان به اسلام، اهمیت خاصی یافته است. غیر از حادثه‌ی یازدهم سپتامبر 2001 و حمله‌ی آمریکا به افغانستان و بزرگ‌نمایی طالبان و القاعده که بر توجه اروپاییان به مسئله‌ی اسلام افزوده است، در درون ساختار اجتماعی و سیاسی اروپا نیز نقش اسلام و جنبه های عمل‌گرایی آن، مورد توجه ویژه قرار گرفته است.
صورت‌بندی جدید اقتصادی و اجتماعی در اروپا و گسترش مرزهای اروپایی به کشورهای بیشتر مسلمان، مثل آلبانی و ترکیه، اروپاییان را به تعاملی جدید با مقوله‌ی فرهنگ و گفتمان اسلام واداشته است. ظهور و تکوین مناسبات سیاسی و اقتصادی در اتحادیه‌ی اروپا نسبت به کشورهای اسلامی و از سویی، جدایی سیاست خارجی اتحادیه‌ی اروپا از ایالات متحده‌ی آمریکا، فضای تازه‌ای را به وجود آورده است که امکان بازخوانی و هم‌زیستی اسلام و مسیحیت را در دوره‌ی جدید، بیشتر کرده است.[1]
این داستان زمانی مهم‌تر می‌شود که در نظر داشته باشیم طبق آمار سال‌های اخیر، حدود بیست میلیون مسلمان در کشورهای عضو اتحادیه‌ی اروپا زندگی می‌کنند. این مسلمانان در قالب شهروند و مهاجر، در این کشور‌ها حضور دارند و با توجه به نرخ رشد بالای جمعیت در میان مسلمانان، تعدادشان رو به فزونی دارد. از دیدگاه برخی کشورهای اروپایی، حضور این جمعیت مسلمان، به دلیل برخورداری از فرهنگ و باور غیراروپایی، نوعی چالش تلقی می‌شود و نگاهی تبعیض‌آمیز نسبت به این مسلمانان در این کشورها رواج دارد. وجود این نگاه تبعیض‌آمیز عمدتاً به هویت اسلامی این جمعیت مربوط می‌شود.
این مسلمانان که از ملیت‌ها،‌ پیشینه‌ی اجتماعی و سطوح اقتصادی متفاوتی برخوردارند، به این جهت توانسته‌اند در کشورهای اروپایی، خود را به‌عنوان اجتماعی متمایز مطرح کنند که همگی با توسل به اسلام و فرهنگ‌های بومی، هویت پیدا کرده‌اند. ریشه‌ی این امر در این واقعیت نهفته است که زندگی در غربت سبب می‌شود تا مسئله‌ی هویت به موضوعی بسیار مهم و اساسی تبدیل شود.[2]
بنا بر این موارد، قاره‌ی سبز در آستانه‌ی تحولی بزرگ در وجه جامعه‌شناختی و طیف‌های اجتماعی قرار دارد و مسلمانان در این قاره، روزبه‌روز به قدرت جمعیتی بیشتری دست می‌یابند.

استراتژی «اسلام‌هراسی» و تصویرسازی نادرست از اسلام

اگرچه موج اسلام‌گرایی طی یک دهه‌ی اخیر در اروپا و آمریکا تقویت شده است، اما بی‌تردید «اسلام‌هراسی» یکی از راهبردی‌ترین موضوعات جهان غرب و دنیای مسیحیت است. این راهبرد فقط نتیجه‌ی یک دکترین مانند دکترین برخورد تمدن‌ها نیست، بلکه در یک بستر طولانی تاریخی شکل گرفته و پرورش یافته است.
اگرچه تئوری‌های «ناهمگونی تمدن‌ها» از سوی ریمون آرون (جامعه‌شناس مشهور فرانسوی)، «برخورد فرهنگ‌ها» توسط برنارد لویس (اسلام‌شناس و شرق‌شناس معروف) و اثرگذارترین آن‌ها، یعنی «برخورد تمدن‌ها» از طرف ساموئل هانتینگتون، در شکل‌گیری پدیده‌ی اسلام‌هراسی تأثیر عمده داشته‌اند، اما «دیگربودگی» مسلمین از نظر مسیحیان و برترانگاری خود، ریشه در آموزه‌های کلیسا دارد.
علاوه بر این، با وقوع انقلاب اسلامی، آموزه‌های اسلامی بیش از پیش کارایی خود را در دنیای مدرن به نمایش گذاشت و از همین رهگذر است که اصطلاح «اسلام سیاسی» (political Islam) متناسب با گفتمان «سکولار» شکل گرفته است.[3]
همچنین بررسی اجمالی جایگاه «دین» در مناسبات بین‌المللی، حکایت از آن دارد که «اسلام» به‌طور خاص در عرصه‌ی بین‌المللی مطرح بوده است و نمی‌توان دوره یا مقطعی را سراغ گرفت که دغدغه‌های دینی توسط اندیشه‌گران یا بازیگران مسلمان به‌نوعی در روابط منطقه‌ای و یا بین‌المللی مطرح نبوده باشد. برای مثال، آموزه‌های اسلامی با حرکت‌های استعمارستیزانه‌ی دهه‌ی پنجاه، مقاومت دهه‌‌ی شصت و هفتاد (در حوزه‌ی فلسطین اشغالی)، نظم‌سازی نوین دهه‌ی هشتاد و سرانجام، طرح ایده‌ی حکومت جهانی در سده‌ی بیست‌ویکم، در ارتباط بوده و به‌وضوح می‌توان «دعاوی اسلامی» را به‌عنوان معارضی در برابر زیاده‌خواهی‌های قدرت‌های مسلط یا همچون رقیبی برای گفتمان هژمونیک‌گرایی لیبرال‌دموکراسی مشاهده کرد.[4]
مجموعه‌ی این عوامل بنیادین و تعارضات اصلی، منجر به آن شده است که غرب و بال رسانه‌ای آن، راهبرد «اسلام‌هراسی» را در فیلم‌های هالیوودی (به‌عنوان اصلی‌ترین منبع تصویرسازی از اسلام) دنبال کنند و تصویری نادرست از این دین الهی ارائه دهند.
بر همین اساس، مبنای اسلام‌هراسی را «تصاویر» (images) شکل می‌دهند. با عنایت به نظریه‌ی «تصویرسازی» که معتقد است تصاویر مبنای تصمیم‌گیری قرار می‌گیرند و واقعیت‌ها در چارچوب تصاویر معنا و مفهوم می‌یابند، می‌توان چنین اظهار داشت که مبنای اسلام‌هراسی را تصاویر ساخته‌پرداخته‌شده در فضای تعاملی جهان اسلام و غرب شکل می‌دهد.
با تأمل در نظریه‌های موجود در خصوص تصویرسازی، مشخص می‌شود که عمده‌ی تحلیل‌گران، کارآمدی تصاویر تولیدی را مدیون قوت «برنامه‌ی عامل» می‌دانند. منظور از برنامه‌ی عامل، مجموعه امکاناتی است که بازیگر اصلی (در اینجا هالیوود) در مواجهه با بازیگر هدف (افکار عمومی جهانی) به کار می‌گیرد تا بتواند تصویر مورد نظر خود را از «بازیگر هدف» تولید کند. این امکانات مادی، معنوی و مدیریتی است و توان تبلیغاتی، سرمایه، استخدام فناوری و حتی دست‌کاری در شرایط زمینه‌ای را شامل می‌شود.[5]
جریان اسلام‌ستیزی در آمریکا، بالاخص در سینمای این کشور، از زمان فیلم‌های صامت و حتی پیش از آن وجود داشته است و تا به امروز نیز ادامه دارد. پیش از تأسیس سینمای هالیوود در سال‌های 1909 تا 1912، به نظر می‌رسد اولین فیلم عرب‌ستیز[6] در سال 1897 توسط توماس ادیسون، تحت عنوان «فاطیما می‌رقصد» ساخته شده باشد. در این فیلم، زنی عرب و رقاصه، تمام تلاشش فریب مردان است.
برخی از کارشناسان سینمای هالیوود از اسلام‌ستیزی موجود در این سینما، تحت عنوان سندرم 3B یاد می‌کنند و به عقیده‌ی آنان، اعراب و مسلمانان در فیلم‌های هالیوودی، طی سه دوره در قالب BALLY DANCER (بالرین)، BILLONAIR (میلیاردر و پولدار) و BOMBERS (بمب‌گذار و تروریست) به تصویر کشیده شد‌ه‌اند. طبیعی است که چنین تصاویری از اسلام، منجر به شناساندن وارونه‌ی تعالیم دین می‌شود و جوانان اروپا و آمریکا در معرض یک خطر فکری بزرگ قرار می‌گیرند.

لزوم روی آوردن مخاطبان نامه به منابع اصلی و اولیه

همان‌طور که در مقدمه ذکر شد، قسمت مهم دیگر این نامه، درخواست دوم رهبر معظم انقلاب مبنی بر این بود که «در واکنش به سیل پیش‌داوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید.»
این فراز از نامه‌ی رهبری، همان راهبرد «دعوت» است که در متون دینی به‌دفعات ذکر شده است و پیشینه‌ای بلند دارد و از نامه‌ی پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) به سران کشورهای مهم عصر حجاز آغاز می‌شود و به نامه‌ی مهم امام (رحمت الله علیه) به گورباچف می‌رسد که در جملگی آن‌ها، در مقابل تصاویر نادرست از اسلام، بر مطالعه‌ی دقیق اسلام تأکید شده است.
هم‌اکنون نیز با توجه به گسترش روزافزون تصویرسازی‌ها، نیاز به این مطالعه فزونی می‌یابد و جالب اینجاست که در صورت استفاده از این عنصر، آسیب‌های به‌وجودآمده از تصویرسازی‌های نادرست از بین خواهد رفت.
برای نمونه، تحقیقی در میان اساتید دانشگاه‌های آمریکا در رابطه با برداشت آن‌ها از فیلم‌های ضداسلامی هالیوودی انجام شده است که یکی از مصاحبه‌شونده‌ها، فیلم‌ها را همچون داستانی در نظر می‌گیرد که لزوماً واقعیت را نشان نمی‌دهد و می‌گوید: «من از این فیلم‌ها نتوانستم تصویر کاملی از مسلمانان به دست آورم، بنابراین مطلب یا نگرش خاصی را درباره‌ی مسلمانان و اسلام از این فیلم‌ها برداشت نکردم، بلکه بیشتر این فیلم‌ها را داستان‌هایی در نظر گرفتم که شامل افرادی در مکان‌های معین‌اند. من در کارم مطالعات فراوانی درباره‌ی خاورمیانه انجام داده‌ام، بنابراین آشنایی‌ای که من از خاورمیانه و اسلام دارم، باعث شد نتوانم از این فیلم برداشت بکنم که مسلمانان افرادی ستیزه‌گرند.»[7]
بنا بر این مطالب، مشخص می‌شود که در مقابل راهبرد «اسلام‌هراسی» که در غرب پیش گرفته شده است، بهترین پاسخ، راهبرد «دعوت» است تا اشتباهات شکل‌گرفته در اذهان عمومی جهانی، اصلاح شود و زمینه‌های شناخت درست آن از اسلام ناب فراهم آید.

پي‌نوشت‌ها:

[1]. سید عباس پورهاشمی، اروپا و اسلام هویت‌ساز، مجله‌ی پگاه حوزه، سوم اسفند 1381.
[2]. دکتر پیروز ایزدی، اسلام در اتحادیه‌ی اروپا، فصلنامه‌ی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، شماره‌ی 25.
[3]. اصغر افتخاری، دو چهره‌ی اسلام‌هراسی؛ سلبی و ایجابی در تبلیغات‌ غرب، فصلنامه‌ی رسانه.
[4]. سیمبر و قربانی، اسلام‌گرایی در نظام بین‌‌الملل، ص 98 تا 102.
[5]. صلاح نصر، جنگ روانی، ص 491 تا 502.
[6]. این تذکر لازم است که در افکار عمومی غرب، اعراب همه مسلمان‌اند و همه‌ی مسلمانان عرب‌اند. به همین خاطر، در اکثر فیلم‌های هالیوودی، برای مخدوش کردن چهره‌ی اسلام، کافی است که یک عرب در حال قتل، بمب‌گذاری، تجاوز و دشنام به تصویر کشیده شود.
[7]. حمید عبداللهیان و نیلوفر هومن، تحلیلی بر خوانش مخاطبان تحصیل‌کرده‌ی آمریکایی از فیلم‌های ضداسلام هالیوود، مجله‌ی جامعه‌شناسی هنر و ادبیات، دوره‌ی 3، شماره‌ی 1، بهار 1390، ص 75 تا 103.

منبع مقاله :
برهان

ترجمه: ترجمه انگلیسی | ترجمه عربی | ترجمه فرانسوی | ترجمه آلمانی
نسخه موبایل: دانلود با کیفیت پایین | دانلود با کیفیت بالا
جدول خلاصه پیام: دریافت
نمودار درختی پیام: دریافت
نماهنگ: با توجه به پهنای باند اینترنت خود، می‌توانید این فیلم را با کیفیت‌های مختلف زیر دریافت نمایید:
کیفیت خوب و فرمت Mp4 و با حجم 46.8 MB
کیفیت متوسط و فرمت Mpeg و با حجم5.4 MB
کیفیت پايين و فرمت Flv و با حجم 17.8 MB
مناسب برای تلفن همراه و فرمت 3gp و با حجم 1.8 MB




خط‌ شکنی رهبر انقلاب درمقابله با تروریسم رسانه‌ای
 

 






 

حملات 11 سپتامبر در آمریکا و به دنبال آن وقوع حوادث تروریستی در مادرید و لندن، توسط گروه القاعده از یک سو و تعمیم دادن اقدام این گروه به مسلمانان همراه با تبلیغات گسترده توسط آمریکا و برخی از رسانه‌های غربی از سوی دیگر، موجب شد تا جوامع اسلامی در اروپا بیشتر مورد توجه و موشکافی قرار گیرند و نوعی ذهنیت منفی در افکار عمومی اروپایی نسبت به مسلمانان شکل گیرد.
خط‌ شکنی رهبر انقلاب درمقابله با تروریسم رسانه‌ای
حملات 11 سپتامبر در آمریکا و به دنبال آن وقوع حوادث تروریستی در مادرید و لندن،
نوعی ذهنیت منفی در افکار عمومی اروپایی نسبت به مسلمانان شکل داد
تصور مردم اروپا از گسترش اسلام در این قاره
اقدامات مسلحانه اخیر در فرانسه بحث حضور مسلمانان در اروپا را دوباره زنده کرد و اعتراضات جدیدی علیه رشد اسلام در اروپا صورت گرفت. میزان رشد اسلام در اروپا بدیهی است و بیش از 20 میلیون مسلمان در کشورهای عضو اتحادیه اروپا زندگی می‌کنند اما با توجه به پخش این مقدار جمعیت در این کشورها، علی رغم تصور مردم اروپا، مسلمانان درصد قابل توجهی از جمعیت این کشورها را تشکیل نمی‌دهند.
موسسه ایپسوس موری در آخرین نظر سنجی خود در سال 2014، از اروپایی‌ها پرسید تخمین آن‌ها از درصد مسلمانان در جامعه‌شان چیست؟ جالب بود که اکثریت آن‌ها عددی بیشتر و یا بسیار بیشتر از واقعیت را بیان کردند. برای مثال مردم فرانسه گفتند 31 درصد مردم جامعه‌شان مسلمان‌اند، در صورتی که آمار واقعی 8 درصد است. مردم اسپانیا، آلمان و انگلیس نسبت مسلمان‌های جامعه خود را به ترتیب 16، 19 و 21 درصد اعلام کردند، در صورتی که آمار واقعی مسلمین در این کشورها 2، 6 و 5 درصد می‌باشد. آمار مربوط به سایر کشورهای اروپایی را می‌توانید در نمودار زیر مشاهده کنید: (قطاع قرمز رنگ از دوایر، مربوط به تلقی مردم هر کشور از درصد مسلمانان کشورشان و قطاع زرشکی رنگ مربوط به درصد واقعی مسلمین در آن کشور است).
خط‌ شکنی رهبر انقلاب درمقابله با تروریسم رسانه‌ای
این نقشه نشان می‌دهد تخمین اروپاییان از درصد مسلمانان
در جامعه‌شان چقدر از واقعیت فاصله دارد
حمله بی‌سابقه رسانه‌ای و فیزیکی علیه مسلمانان در اروپا
تصور اشتباه مردم اروپا از تعداد مسلمانان و حمله شدید رسانه‌های غربی به اسلام و مسلمانان پس از اتفاقات اخیر فرانسه، جامعه مسلمانان در اروپا را به یک سیبل تبدیل کرد و فقط در کشور فرانسه بیش از 150 حمله به مسلمانان صورت پذیرفت. نقشه زیر نشان می‌دهد که در هر شهر فرانسه چگونه و با چه ابزاری (اسلحه‌های گرم و سرد) به مسلمانان ساکن این کشور حمله شده است.
خط‌ شکنی رهبر انقلاب درمقابله با تروریسم رسانه‌ای
بیش از 150 حمله با اسلحه‌های گرم و سرد علیه مسلمانان در شهرهای
مختلف فرانسه بعد از حمله به "شارلی ابدو" صورت گرفته است
به گزیده‌ای از این لیست بلند حملات در این ده روز اخیر در اروپا توجه کنید:

* سر خوک قرار دادن در یکی از مساجد وین (اتریش) توسط نئونازی‌ها.
* آتش سوزی عمدی یک مسجد در مرکز سوئد استکهلم که پنج زخمی بر جای گذاشت.
* توهین شبکه تلویزیونی فاکس نیوز آمریکا مبنی بر وجود مناطقی ترسناک در دست مسلمانان در اروپا که غیرمسلمانان و پلیس جرات ورود به آن مناطق را ندارند.
* افزایش قابل توجه به تعداد طرفداران جنبش ضداسلامی پگیدا در آلمان و حمله به مساجد مسلمانان.
* افزایش انتشار کتاب، رمان، مقاله بر ضد جامعه مسلمانان در فرانسه.

این حملات نشان می‌دهد که بدبینی و نفرت نسبت به اسلام و مهاجران مسلمان با توجه به جمعیت حداقلی آنان (حدود 4 درصد جمعیت اروپا) افزایش قابل توجهی داشته و باید برای این مسئله اندیشه و عملی انجام داد.

رهبر معظم انقلاب و اقدام در فضای غیر رسمی

مقابله با تصور اشتباه مردم غرب نسبت به اسلام که تحت تاثیر فضای غیررسمی (شبکه‌های اجتماعی، فیلم، سریال، مستند) در آن جوامع قرار گرفته‌اند، پاسخی در فضای غیر رسمی می‌طلبد. رهبر معظم انقلاب که همیشه در قامت یک معلم به متولیان و مسئولین فرهنگ و سیاست در عرصه رسمی و غیررسمی راهبرد و رهنمودهایی را گوش‌زد می‌کردند، اینک باتوجه به جایگاه رهبری مسلمین جهان و همچنین توجه مسئولین و دلسوزان انقلاب و اسلام، خود وارد عرصه عمل در فضای غیر رسمی شدند. حمایت همه‌جانبه ایشان از ساخت فیلم محمد رسول‌الله (صلی الله علیه و آله وسلم) توسط مجید مجیدی که حتی بازدید ایشان از پشت صحنه این فیلم را به همراه داشت، و همچنین نامه اخیر ایشان به جوانان اروپا و آمریکای شمالی نشان می‌دهد که ایشان تا چه اندازه به اهمیت و تاثیر تبادل فرهنگی و ارتباط با دیگر مردم جهان به خصوص مردم اروپا در فضای غیر رسمی واقف هستند.
خط‌ شکنی رهبر انقلاب درمقابله با تروریسم رسانه‌ای
حمایت همه‌جانبه رهبر معظم انقلاب از فیلم محمد رسول الله نشان داد که ایشان تا چه اندازه
به اهمیت و تاثیر تبادل فرهنگی و ارتباط در فضای غیررسمی واقف هستند
این اقدام ایشان نشان می‌دهد که سلسله اقداماتی از این دست باید توسط مسئولان، هنرمندان، جنبش‌های مختلف مردمی و... در رابطه با وجهه اسلام بطور مداوم ادامه یابد تا از هجمه و نفرت علیه مسلمانان در دنیا و بخصوص غرب کاسته و شرایطی را بوجود آورد تا بتوان اسلام واقعی را به آنان نشان داد.
اروپاییان و در کل جوامع غربی بدلیل اشتغال زیاد، مادی‌گرایی و مصرف‌گرایی در زندگی با ارزش‌های معنوی و انسانی بیگانه هستند و نشانه‌هایی مانند به پوچی رسیدن قشرهای مختلف این جوامع از جمله بسیاری از سلبریتی‌ها (افراد مشهور مانند بازیگران، خوانندگان، ورزشکاران، مدل‌ها...)، نشانی بر خلأ شدید فضای معنوی در آن جوامع است و بطور طبیعی در چنین شرایطی که بحران معنوی در آنجا آغاز گردیده، قلب مردم به خصوص جوانان آمادگی بیشتری برای پذیرش حق و حقیقت دارد؛ و این همان نکته‌ای است که رهبر انقلاب به درستی به آن اشاره کرده‌اند: «من شما جوانان را مخاطب خود قرار می‌دهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ ملّت و سرزمین‌تان را در دستان شما می‌بینم و نیز حس حقیقت‌جویی را در قلب‌های شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم.»
منبع مقاله : مشرق

ترجمه: ترجمه انگلیسی | ترجمه عربی | ترجمه فرانسوی | ترجمه آلمانی
نسخه موبایل: دانلود با کیفیت پایین | دانلود با کیفیت بالا
جدول خلاصه پیام: دریافت
نمودار درختی پیام: دریافت
نماهنگ: با توجه به پهنای باند اینترنت خود، می‌توانید این فیلم را با کیفیت‌های مختلف زیر دریافت نمایید:
کیفیت خوب و فرمت Mp4 و با حجم 46.8 MB
کیفیت متوسط و فرمت Mpeg و با حجم5.4 MB
کیفیت پايين و فرمت Flv و با حجم 17.8 MB
مناسب برای تلفن همراه و فرمت 3gp و با حجم 1.8 MB





تعداد صفحات :

 | 1 |  2 |