منوي اصلي
مطالب پيشين
موضوعات وبلاگ
تدبر در قرآن
آیه قرآن
نويسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازديدها : 28267
  • آخرين به روز رساني : یک شنبه 23 خرداد 1395 
  • تعداد کل مطالب : 60
درباره

آرشيو مطالب
لوگوي دوستان
دانشنامه سوره ها
سوره قرآن
کاربردي



 



چه شبی است امشب ...

امشب چه شبی است؛ شب خوبی ها، نیکی ها، زیبایی ها؛

شب بیداری؛ شب راز و نیاز.

امشب چشم هایم را برهم نمی نهم 
و با تنها معبودم سخن میگویم. تنها با او واگویه می کنم دردهای دلم را ...

او را می خوانم و از درگاهش اجابت نیازهایم
را میطلبم.
امشب چه شبی است؛

ملایک دسته دسته به یمن و بزرگی این شب بر زمین می آیند

تا چشمان خسته و خیس شب زنده داران
را با گلاب بهشتی بشویند.

آنان می آیند تا غبار خطا و گناه را با عطر فردوس از دلها بزدایند. امشب چه شبی است؛

شب گردش فرشتگان گرداگرد حجت الهی؛
شب بخشودن، شب تقدیر و چه زیباست امشب ...


Click for larger version



تقویم، به روشن‏ترین ماه سال رسید؛ ماهی که دروازه‏ های ملکوت را رو
به ساکنان زمین گشوده ‏اند و سفره بی ‏منتهای رحمت را به وسعت تمام
دل‏های عاشق و بیدار گسترده ‏اند. دوباره آغاز می‏ شود سرود سبز لب‏هایی که
از عطش خشک می‏ شوند و از عشق سرشار.


دوباره پر می‏ شود عطر مناجات سحر، در امتداد لحظه‏ هایی که غرق در امید
استجابت‏ اند. دوباره پر می‏ کشد کبوتر دل‏های بی‏قرار، تا گنبد نورانی حضور، در
تک تک ثانیه ‏هایی که رنگ عبادت خورده ‏اند.


سفره ‏ه ای صمیمی افکار، گرم‏ترین کانون مهرورزی است، در انتهای روزی
که اهالی خانه از سحر تا غروبش نور آشامیده‏ اند و عشق نوشیده ‏اند.


و «قدر»، اوج لحظه‏ های سراسر روشن این ماه نورانی است.
شبی است که ماه در پاک‏ترین مدار افق می‏ ایستد و سبزترین فانوس اجابت را به نام «لیلة‏القدر» روشن می‏ کند؛ آن‏چنان روشن که چشمان خفته نیز از روشنای ماوراییش جان می‏ گیرند 
و زبان به آوای دل‏نشین استغفار می‏ گشایند.

دروازه های توبه را رو به اهالی عصیان گشوده ‏اند. شعله‏ های
دوزخ هم از گذر شب‏های معصوم این ماه شرم می‏کنند. و بهشت، با تمام جلال
و جبروتش، دریچه‏ای رو به دل‏های بیدار و چشم‏های بارانی گشوده است.


«قدر»، فرصت بیداری است در شبی که روشن ‏ترین روز سال است؛
شبی که تقدیر زمین و آسمان به رنگ قضا و قدر رقم می‏زند.


باشد که با یاری باور روشن‏مان، به درک حضور این بزم روحانی برسیم
و از چشمه ‏های زلال معرفت، جام جانمان را سیراب نماییم.

 

 

 



 
 
مادر معمای آفرینش






مگر می شود آسمان دل پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم
نگیرد و سیل اشکش به راه نیفتد؟


او تنها یک همسر برای رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم نبود،
که هم سرِّش بود، انیس و قرین غربت هایش بود.
در عطش دعوت های نبوی صلی الله علیه و آله وسلم ،
چشمه های معنوی و مادی خود را به روی پیام های تشنه
و آسمانی محمد صلی الله علیه و آله وسلم گشود.

 
خدیجه علیهاالسلام با سلاح صبر و سپر امیدش به آینده روشن اسلام،
به مصاف زنان مکّه می رفت و آنها را از کویر سوزان دل و فقر
معنوی سرزمین جانشان باخبر می کرد؛


همان زنانی که در کوچه های شهر مادیّت،
با خارهای سرزنش، پای
دل خدیجه را بارها و بارها زخمی کردند.


آن ها که با تیر ملامت و گوشه کنایه هایشان،
گوشه های دل او را مجروح کردند؛
خدیجه مال دار کجا، و محمد صلی الله علیه و آله وسلم فقیر کجا؟


مگر می شود آسمان دل محمد امین صلی الله علیه و آله وسلم
نگیرد و سیل اشکش به راه نیفتد؟


او خدیجه اش را از دست داد که غم رفتنش، رفت و آمد
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به میان مردم را کم رنگ کرده بود؛


تا جائی که آن سال، سال بی قراری و حزن رسول
خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، (عالم الحزن) نام گرفت.


خدیجه علیهاالسلام تنها همسر پیامبر نبود؛
که مادر فاطمه علیهاالسلام ـ معمای خلقت افلاک ـ بود؛


کسی که بزرگ ترین هدیه و گوهر این جهانی و آن جهانی
را برای رونق بازار روشن گری، دریافت کرد
 
مگر می شود آسمان دل خاتم الانبیاء نگیرد؟
مگرمیشود سیل اشک پیامبر،از گوشه های چشمان نازنینش به راه نیفتد؟

 



 

 

 

الهـی العـفو  ...

بـوی ِ نـاب ِ بهشـت می دهـد همـۀ نام های ِ قشـنگ ِتـو 

 می گذارمشان روی ِ زخــم های ِ د ِ لَ م ..

 

 گفته بودی  اَلجَبّـار 

یعنی کسی که جُبران می کند همـۀ

شکستگی هایِ د ِ لَ ت را

 

 گفته بودی اَلمُصَـوِّر

 یعنی کسی که از نُـو می سازد

همـۀ آنچه را ویـران  شده است درون ِ د ِ لَ ت

 

 گفته بودی الشّافـی

 یعنی کسی که شفا می دهد تمـام ِ

زخم هایِ عمیق و نا علاج را

 هوای ِ دلـم سبک می شود با زمزمـۀ نام هایِ زیبایت

 نَفـَس میـکِشَم در هوایِ مهـربانی هـایِ نابت ...

 

 

تمام حرف‌هایم مُسَجّع شده‌اند؛

" اَلْغَوْث اَلْغَوْث خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَب "

آهنگ بُغضَم، سکوت شب را می‌شکند ..

فصل گریستن چون ابر بهار، در دل آستان آفریدگار غفار است.

چون، پُل‌ها کوتاه شده‌اند،

و آسمان، بذر امید بر روی دستانم می‌پاشد ..

شب قدر است،

شب بهترین گاه آرایش صحیفه دل به زیور ذکر خداست ..

شب قدر ، شب گشودن سفره دل و ریختن اشک نیاز ،

و فصل گریستن چون ابر بهار در دل آستان آفریدگار غفار است ...

شب اِحیای خویش، با دم مسیحایی دعاست ... 

باید خود را آماده سفر کنم ، سفر بزرگی در پیش است ؛

می خواهم امشب ، وسعت پرندگی ام را رها کنم !

باید فرصت را غنیمت شمرد !

باید این لحظه ها را قدر دانست ...

 

تقدیری سراسر خیر ، برکت ، سلامت ،

و خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت توشه شب قدرتان باد ...

چشم جانت به شب قدر چو بارانی شد،

یک دعـــــــــــــــا بهر کویر دل ما هم بنمــــــا ...

 

☆ التماس دعا ☆

☆ اللهــــــــــم عجـــــــــــــــل لولیک الفرج ☆

 

سعید بن یسار نقل می کند: پیش معلی‌ بن خنیس بودم که فرستاده امام صادق(ع) آمد، به او گفتم: از امام(ع) درباره شب قدر سؤال کن. وقتی برگشت، به او گفتم: پرسیدی؟ گفت آری. آنچه را خواستم و آنچه را نمی‌خواستم، به من خبر داد. فرمود: «ان‌ الله یقضی فیها مقادیر تلک السنة، ثم یفذف به الی‌ الارض»؛ خداوند در آن شب، مقدرات آن سال را حتمی می‌کند. پس آن را (توسط ملائکه) به سوی زمین فرود می‌آورد. پرسیدم نزد چه کسی است؟ فرمود: «الی من تری» به کسی که می‌بینی (یعنی خدمت خود حضرت به عنوان امام آن عصر) 

 

*همچنین در روایتی دیگر از امام باقر(ع) سؤال شد؛ شما شب قدر را می‌شناسید؟ حضرت فرمود: « و کیف لانعرف لیلةالقدر و الملائکة یطوفون بنا فیها؟! » چگونه شب قدر را نشناسیم در حالیکه فرشتگان در آن شب بر گرد ما می‌چرخند؟!

(بصائرالدرجات،ص221)

 

*قال‌ النبی(ص): «من احیی لیلةالقدر، حول عنه‌ العذاب الی السنة القابله» پیامبر گرامی(ص) فرمود: هر کس شب قدر را احیا بدارد، تا سال آینده عذاب از او برداشته می‌شود.

(اقبال‌الاعمال،ج1،ص345)

 

 

 الهـــی از دیــار بـــی نــوایــی                  بســـویت آمــدم بهـــر گــدایی

    الهــی بنده ای گـــم کرده راهم          بــده راهــــم که ســـر تا پا گناهم

        اگر عمری به غفلت زیست کردم       تمـــام هستــیم را نیست کـــــردم

          به هـــر در حلقه کوبــیدم خــدایا          لــباس یــاس پـــوشـــیدم خــدایا

            اسیــر نفس هــــر جایی شدم من     مقیم شهـــر رســوایی شـــدم من

 

 

 

     نچــیــدم  گل  ز شـــــاخ آرزویــی         ندارم  پــیش مـــردم آبــــرویـــی

          کنم با عجــز و لابه بـــر تـــو اظهار           گنهکارم  ، گنهکارم ، گنهــــکار

             تو  رحمــان  و  رحــیم و مهــربانی           منـــم  مهمان  تو، تو میــزبـانـی

                 تو سوز سینه ام را ســاز کـــردی         در رحــمت بـه  رویم بــاز کــردی

                  تو گفتی توبـه کن  من  می پذیــرم       تــرحـــم کن امیــرا مــن فــقــیــرم

 

 

 

الهــــی هر چه هستم هر که هستم      ســر خوان عــطای تــو نشــستـــم

   الهـــی بنده ای گــم کـــرده راهـــم          بده راهـــم که ســــر تــا پــا گناهم

     الهــــی بی پنــاهــان را پنــاهـــــی           پنـــاهم ده ، پنــــاهم ده، پنــــاهــــی

        الهــــی هر چه هستم هر که هستم           تویـــی بخشنده و من عــــذر خواهم

         تو از ســــوز دل زارم گـــواهــــی                   که من از رحمــــت عامــت گواهـم

 

 

 

ز بـــار معصیت خـــم گشته پشـــتم         ترحـــم کن بــــر این حال تبــاهـــم

    به آب رحـــمتت کـن رو سپـــیـد م           که من از فرط عصیان رو سیاهم

        اگر عمـــری خطا کــردم الهــــــی           کنون پـی بــرده ام بـــر اشتباهــم

           پشیمانــــم ز اعمــــال بـــد خویش           نجاتـــم ده که مـــن در قعر چاهم

              شــده روزم سـیه تــر از شب تــار           به غفلت رفته از کف سال و ماهـم

 

 

 

کســــی غیر توأم فریاد رس نیست           به فریادم بــــرس چون بـــی پناهم

   نخــواهد کرد کس بـــر من نــگاهی             تــــو از راه عطــوفت کن نــگاهـم

      دعایـــم  را  اجــــابت  کن خـــدایا                کـــه عالم تیــــره شد از سوز آهــم

 

 

ما را به دعا کاش فراموش نسازند

  رندان سحر خیز که صاحب نفسانند

 

 

¤•✿ التمــــــــاس دعــــــــــــــا ✿•¤
 
 
 

http://www.dl1.20patogh.com/free-download/fun/2014/ramasan/ramasan3%5Bwww.20patogh.com%5D.jpg

 

 

امام صادق (ع) :

خواب روزه دار عبادت، خاموشي او تسبيح،

عمل وي پذيرفته شده و دعاي او مستجاب است.

 

می گویند

         هر وقت آب می نوشی

                      بگو یا حسین (ع)،

  این روزها که ...

           آب می بینی و نمی نوشی

                       آرام بگوی یا اباالفضل (ع)

 

 



تعداد صفحات :

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |