نقل از : سياست پرداز

حسن امرائي عبدُوَلي

 

 

 

تفكر دانشگاهي خطري بزرگ براي حوزه هاي علميه

 

حوزه ي علميه به عنوان مركزي كاملا مسقل در انديشه و تفكر ، از دير باز بر محورهاي يقيني كه  مبتني بر دستگاه وحياني است توليد دانش و انديشه نموده و همواره در هر عصري به پشتوانه ي اين مباني و خط مشي ،مركزي براي پاسخگويي به شبهات و مطالبات بستر اجتماع بوده اند.

با روند روبه رشد دانش هاي بشري و تفكيك علوم در دسته هاي گوناگون و نيز متاثر از دانش هاي وارداتي كه با تأسيس دانشگاه در ايران شكل رسمي به خود گرفت ،نوع نگرش به حوزه هاي علميه نيز در جامعه ي غرب زده ي ما به خصوص از سوي تحصيل كرده هاي دانشگاه تغيير يافت و به نوعي حوزه هاي علميه را سد راه توليد دانش مي دانست كه باعث صف آرايي نظرات موافق و مخالف زيادي در قبال اين موضوع شد.

آنچه در اين ميان جاي تأمل دارد آشفتگي بر سر جواب قانع كننده و شفاف به اين موضوع بود كه متأسفانه با وجود اصرار حوزه بر استقلال خود همچنان عده اي حتي از حوزويان به علت عدم دانش كافي و سواد بنيادي ضعيف در توليد دانش و نيزتأثيراز اقتضائات موجود بر حركت به سوي دانشگاهي شدن سيستم و مباحث تدريسي آن اصرار دارند در اين ميان ذكر چند نكته بسيار اهميت دارد:

1-   دانش به روز و همراه شدن با پويش جامعه ضرورتي غير قابل انكار است.

2- حوزه هاي علميه در روند توليد دانش و رصد بستر علمي جامعه و مطالبات ،به دلايل متعدد (براي اجمال از ذكرآن خود داري مي شود) ،نتوانست پويش خود را مديريت كند كه البته با شناخت به تحولات تاريخي معاصر تا حدودي قابل دفاع و توجيه است.

3- تفكر دانشگاهي خود را شايسته ي تقدير مي داند و اين نگاه متكبرانه كما كان از پيش از انقلاب تا به امروز همچنان ادامه داشته است.

4- دلايل تفكر دانشگاهي براي اقناع  انديشه و مديريت حوزوي نسبت به تغيير و تحول در سيستم حوزه هاي علميه به عللي اقتضائي (ذكر در مجالي ديگر) ،فريبنده و قابل قبول مي نمايد.

5-  تفكر حوزوي به علت محدود كردن خود در رشته هاي  متراكم و محدود گذشته به نوعي در پاسخ دادن به پرسش هاي دانشگاهي ،ناچار نوعي سازش از خود نشان داده است كه اين خطر بزرگي براي حوزه و رسالت بزرگ آن محسوب مي شود.

6- در مقابل، دانشگاه نيز كه ندانسته درس هاي ديكته شده غرب را تمرين كرده است با اصرار بر عقيده ي خود بسيار متضرر شده و امروز در رشته هاي علوم انساني پوشالي بودن آن كاملا مشهود شده است.

7- تعامل دانشگاه و حوزه يك ضرورت ويك امر بايسته است اما با اين وضعيت در اين تعامل هردو طرف قضيه هم به خود و هم به طرف مقابل ضررهاي بنيادي زده اند.

8- در حال حاضر اين معضل بزرگ با شدت تعاملات حوزه و دانشگاه بر روال سابق آينده ي خوبي  بخصوص براي حوزه هاي علميه در پي نخواهد داشت.

آسيب شناسي موضوع:

در يك مطلب اجمالي مي توان علت اين سردرگمي را عدم شناخت صحيح  از روند توليد دانش هاي انساني دانست كه در برهه اي از زمان و در مسيري از تاريخ  آسيب اساسي ديده است.

بومي سازي علوم انساني يك  خواسته ي شناخت نشده:

مطرح شدن بومي سازي علوم انساني كه البته شكل صحيح آن( توليد) است( نه بومي سازي) و اكثرا به اشتباه بومي سازي را به كار مي برند، يك گمشده ي ديرين است كه شناخت آن بيشتر ما را متوجه آسيب هاي تفكر دانشگاهي به حوزه هاي علميه مي كند.

مدتي است كه پژوهشكده هايي از سوي حوزه هاي علميه و يا با نظارت آن فعاليت هاي متعدد پژوهشي خود را آغاز نموده اند ظاهر امر بسيار مطلوب است اما اينكه در اين مراكز بر استفاده از استاتيد داشگاهي و به طور مشخص ،قرار دادن اسلوب و متد جاري در دانشگاه ها به عنوان محور روش تحقيق و توليد دانش،تعمدي در كار بوده و روال معمول شده است جاي نگراني بسيار دارد هرچند از اين كار در پاسخ دهي به هدف ديگري غير از توليد دانش مي توان دفاع كرد.

دانشگاه كه خود امروزه در دانش هاي انساني بسيار در مانده و وامانده شده است در اين سوي قضيه حوزه هاي علميه را در مسيري قرار داده است كه قدرت تولد علم را از آن سلب نماييد (دقيقا اتفاقي كه براي خود دانشگاه در علوم انساني روي داده است).

البته اين بحث در عين سادگي بسيار پيچيده و سنگين است مثلا در توجيه آن شايد مطرح شود كه براي توليد وتحقيق بايد از يك روش تحقيق آكادميك و متد سنجيده استفاده نمود كه دانشگاه و تفكر دانشگاهي در آن مهارت بيشتري دارد. اينكه براي مديريت هر روند خاصي يك روش و يك متد ويژه اي بايد ابزار كار قرار گيرد،يك امر معقول و يك نياز مسلم است اما شناخت روند توليد انديشه تا حدودي اين تفكر را از شكل پايه بودن بي قوت مي كند .

آنچه تحقيقات حقير نشان مي دهد روش و اسلوب حاكم بر تفكر دانشگاهي هيچ تناسبي با توليد دانش در حوزه ي علوم انساني ندارد بلكه بيشتر باعث گمراهي و دور شدن از هدف مي شود اگر چه روش هاي دانشگاهي  كاربرد خاص خود را دارد اما نوع شناخت از روند توليد و نيز عدم شناخت صحيح نسبت به روش هاي دانشگاهي  موجد اين سردر گمي شده است.

در هر حال اين روند هرگز نخواهد توانست به حوزه ي علميه  و دانشگاه كمك سودمندي بنمايد جاي آن دارد كه حوزه علميه به اصالت خود البته با رويكردي شناخت شده و با آگاهي كامل از اقتضائات برگردد كه اين اتفاق نياز به يك برنامه ي كاملا جامع  و همكاري  مسؤلين نظام با حفظ اسقلال حوزه ي علميه دارد.

دانشگاه نيز در حيطه ي علوم انساني  براي برون رفت از وضعيت غيرپاسخ گوي خود بايد به حوزه ي علميه والبته با ارجحيت مديريت حوزه نسبت به خود روي تعامل نشان دهد.هرچند در جامعه ي ما هنوز شناخت درستي از روند توليد دانش انساني در بين فعالان و متصديان مديريت اين مقوله به وجود نيامده است.

 

 

 

 



 نگاشته شده توسط ذوالفقار طرهاني در یک شنبه 3 بهمن 1389  ساعت 9:32 PM
نظرات 0 | لینک مطلب





POWERED BY RASEKHOON.NET