حقوق شهروندی در ایران امروز
تبیین حقوق شهروندی در اسلام
نظر اسلام، نه همچون مکتب حقوق طبیعی است، که ملاک قوانین و قواعد حقوق شهروندی را تنها واقعیات عینی بداند و نه مانند مکتب حقوق عقلی محض است که تنها دستورات عقل عملی را ملاک حقوق و قانون قرار دهد، و نه همانند مکتب حقوق پوزیتوبیستی است , که قانون و حقوق شهروندی را دارای ماهیتی صرفاً قراردادی و اعتباری بداند، بلکه قواعد حقوقی اسلام، ماهیتی دو رویه و مزدوج دارد، یعنی دارای ماهیتی "" اعتباری " واقعی"" است اعتباری است از آن جهت که متعلق جعل و ارادهٔ خداوند قرار گرفته است و واقعی است از آن جهت که ارادهٔ تشریعی الهی همسوی با ارادهٔ تکوینی اوست و در نتیجه قوانین اسلام در تبین حقوق شهروندی مبتنی بر واقعیات و مصالح و مفاسد نفس الامری است.
بنابراین می توان گفت:
قواعد حقوقی اسلام، نه صرفاً واقعیتی مکشوف است و نه صرفاً اعتباری مجعول، بلکه اعتباراتی است مبتنی بر واقعیات، اعتباراتی که اعتبار کننده و جاعل آن خداوند علیم و حکیم است و برای شهروندان قوانینی بر اساس عدالت و برابری وضع نماید.
نگاه اسلام نسبت به معیار مشروعیت قواعد حقوقی با نگاه دیگر مکاتب حقوقی متفاوت است. چرا که از یک سو از نگاه مکاتب طبیعی و عقلی مبنای مشروعیت، انطباق قاعدهٔ حقوقی با طبیعت و حکم عقل است هر قاعده حقوق شهروندی که از این وصف برخوردار باشد مشروع است، اگر چه دولت و مردم آنرا نپذیرد و هر قاعده ای که فاقد این وصف باشد، نامشروع است اگر چه مورد قبول دولت و مردم باشد و از سوی دیگر از نگاه مکاتب حقوق پوزیتویستی برعکس نگاه مکاتب حقوق طبیعی و عقلی " مبنای مشروعیت، امری اعتباری است. هر قاعده ای را که دولت یا مردم الزام بدانند قاعده ای حقوقی و مشروع محسوب می شود، اگر چه مخالف قوانین طبیعت و عقل باشد، و بر عکس هر قانونی را که دولت و یا مردم، الزامی نپندارند، قاعده ای غیر حقوقی و احیاناً نامشروع تلقی خواهد شد، هر چند منطبق بر واقعیات و داده های عقلی باشد از همین رو قواعد حقوقی شهروندی در آنجا دستخوش تغییرات فاحشی می شود.
اما از نگاه اسلام، مبنای مشروعیت، انطباق قاعدهٔ حقوقی با اراده الهی است. هر قاعده و قانونی که منطبق بر اراده مطلق حاکم بر جهان و انسان، یعنی اراده خداوند باشد مشروع محسوب می گردد، اگر چه مورد قبول دولت و مردم قرار نگیرد و برعکس قاعده و قانونی که با اراده الهی ناسازگار باشد از مشروعیت ساقط است، هر چند مورد پذیرش دولت و مردم باشد.
در همه مکاتب حقوق طبیعی، عقلی و پوزیتویستی، این انسان است که به گونه کشفی و یا جعلی قانونگذاری می کند. اما در مکتب حقوق اسلام، قانونگذار واقعی فقط خداوند متعال است. البته انحصار حق قانونگذاری به خداوند نتیجه طبیعی جهان بینی توحیدی اسلام است. بر اساس دیدگاه توحیدی و خدا محوری اسلام، پذیرش هر قانونی، بجز قانون الهی، شرکت محسوب می شود همان سان که اطاعت و پرستش هر کسی جز او، شرک تلقی می گردد.
البته ممکن است خداوند، خود به پیامبران و ائمه و یا گماشتگان و جانشینان ایشان اجازهٔ وضع برخی از قوانین و مقررات اجرائی را بدهد. همانطور که دستور اطاعت از آنان را داده است و روشن است که در چنین مواردی نه جعل قانون شرکت محسوب می گردد و نه اطاعت از غیر خدا چرا که این دو نیز در واقع تجلی دیگری از توحید عملی انسان است.
پس تنها خداوند است که اولاً قدرت بر قانونگذاری دارد ثانیاً حق قانونگذاری دارد و جز او کس دیگری نمی تواند و نه حق دارد به این کار دست بزند. مگر آنکه او اجازه دهد.
در این زمینه قرآن با تعابیر مختلف این حقیقت را به انسان می آموزد که به بعضی از بیانات قرآنی اشاره می کنیم:
بعضی از آیات دلالت دارند که مردم در موارد اختلافات میان اعضاء جامعه باید به کتاب های آسمانی رجوع کرده آن را حکم قرار دهند.
مثل اینکه می فرماید:
کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه
این آیه به روشنی نشان می دهد که علت و فلسفه وجود دین و فرستادن کتاب آسمانی اینست که بر جامعه حاکمیت پیدا کند و در اختلافات داوری کند.
از این آیه استفاده می شود که قبل از پیامبر اسلام و قرآن کریم پیامبران دیگری نیز مبعوث شده اند که کتابهائی حاوی احکام حقوقی به منظور رفع اختلافات در جامعه با خود داشته اند. آیه دیگری نیز این حقیقت را تأکید می کند که خداوند در آن می فرماید:
شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً والذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الذین و لا تتفرقوا فیه.
در بعضی از آیات کسی را که از جانب خود احکامی را وضع کرده و به جعل قانون پرداخته اند. مذمت می کند و می فرماید:
و لا تقولوا لما تصف السنتکم الکذب هذا حلال و هذا حرام لتفتروا علی الله الکذب ان الذین یفترون علی الله الکذب لا یفلحون
حقوق شهروندی مجموعه حقوقی است برای اتباع کشور در رابطه با مؤسسات عمومی مانند: حقوق اساسی، حق استخدام شدن، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن، حق گواهی دادن در مراجع رسمی، حق داوری و مصدق واقع شدن؛ بنابراین واژه مذکور از حقوق سیاسی است.
در کشور ما مسلمان بودن شرط برخورداری از حقوق شهروندی نیست. در واقع حق شهروندی به اعتبار تابعیت برقرار می شود. بنابراین این تعریف واقعیت است که "حقوق شهروندی" یک مفهوم نسبتاً وسیعی است که شامل حقوق سیاسی و غیرسیاسی (حقوق مدنی و بهره مندی های فردی و اجتماعی که دارای صبغه سیاسی نیستند) می باشد. از این رو می توان گفت که "حقوق شهروندی" شامل هر سه نسل حقوق بشری که در سطح دکترین مطرح شده اند می باشند. این سه نسل شامل حقوق مدنی و سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و حقوق همبستگی می باشند.
از طرف دیگر، در برخی از متون حقوقی یک تعریف موسعی از "شهروندی" مورد قبول واقع شده است. فی المثل: "مطابق قانون اساسی ۱۷۹۱ م فرانسه، "شهروندان" کسانی هستند که نه فقط در فرانسه از یک پدر فرانسوی و یا از یک پدر خارجی متولد شده اند، یا در خارج از کشور از یک پدر فرانسوی زاده شده اند، بلکه آنهایی را هم که در خارج از کشور، از والدین خارجی متولد شده اند و به مدت حداقل ۵ سال مقیم فرانسه بوده و در اینجا کار می کنند و یا صاحب املاک هستند و یا همسر فرانسوی دارند شامل می شود.
قانون اساسی ۱۷۹۳ م فرانسه، تعریف وسیع تری را ارائه می کند که به موجب آن یک سال سکونت در فرانسه کافی است. به موجب این قانون، عناوین دیگری نیز پذیرفته شدند. به این توضیح که به رغم این قانون، "شهروند" آن کسی است که یک کودک را قبول می کند، یا شخصی مسنی را تغذیه و یا تمام خارجیانی که توسط هیئت قانونگذاری تأیید می شوند که به خوبی شایستگی بشریت را دارا می باشند.
از جمله مفاهیم نو پدیدی است که به طور ویژه ای به برابری و عدالت توجه دارد و در نظریات اجتماعی، سیاسی و حقوقی جایگاه ویژه ای پیدا کرده است. مقوله ((شهروندی)) وقتی تحقق می یابد که همه افراد یک جامعه از کلیه حقوق مدنی و سیاسی برخوردار باشند و همچنین به فرصت های مورد نظر زندگی از حیث اقتصادی و اجتماعی دسترسی آسان داشته باشند. ضمن اینکه شهروندان به عنوان اعضای یک جامعه در حوزه های مختلف مشارکت دارند و در برابر حقوقی که دارند، مسئولیت هایی را نیز در راستای اداره بهتر جامعه و ایجاد نظم بر عهده می گیرند، و شناخت این حقوق و تکالیف نقش مؤثری در ارتقاء شهروندی و ایجاد جامعه ای بر اساس نظم و عدالت دارد. اسلام به عنوان یک دین فراگیر که به همه ابعاد زندگی بشر توجه نموده است، دستورات صریح و شفافی برای روابط اجتماعی انسان ها دارد و نه تنها به کمال معنوی انسان ها توجه نموده است بلکه به چگونگی ساختن جامعه ای نمونه نیز توجه دارد. از جمله مسائل مهم حقوق شهروندی در اسلام توجه به کرامت انسانها به عنوان اشرف مخلوقات، ارزش حیات و زندگی افراد، برابری بدون توجه به نژاد، رنگ، پوست و ...، هدفمند نمودن خلفت انسانها و بیهوده نبودن زندگی انسان می باشد.
ادامه مطلب
با این سنت های عاشورایی ایرانیان آشنا شوید
برخی سنت های عاشورایی ایرانیان در نقاط مختلف کشور را مرور کرده است.
آئین سنتی تاسوعای حسینی در روستای اراضی مبارکه / اصفهان
آئین سنتی عزاداری امام حسین(ع) هرساله همزمان با روز تاسوعا و به صورت سنتی در روستای اراضی مبارکه برگزار می شود.
هر ساله در روستای اراضی این شهرستان، آئین تاسوعای حسینی به صورت سنتی و پرشور برگزار شده و هر خانواده به اقتضای توان و سلیقه خود غذایی را پخته و در ظهر تاسوعا به حسینیه این روستا می آورد.
این آئین سنتی که قدمت بسیاری نیز دارد، بدین گونه است که در روز تاسوعای حسینی اهالی روستای همجوار، باغملک به روستای اراضی دعوت می شوند و در روز عاشورا نیز این اهالی روستای باغملک هستند که مردم روستای (اراضی) همسایه را به روستای خود دعوت می کنند.
در روز تاسوعای حسینی همه اهالی روستای اراضی در خانه های خود به پخت غذای نذری پرداخته و در ظهر تاسوعا با تزیین غذاها و قرار دادن آن در سینی های مجمع بزرگ همگی آنها را براساس آئینی سنتی روی سر خود می گذارند و به حسینیه می آورند.
پس از اقامه نماز جماعت در ظهر تاسوعا، در حسینیه روستای اراضی، همه اهالی و مهمانان در این مکان که شامل دکه های بسیاری هستند، جمع شده و پس از باز شدن درهای حسینیه، همگی وارد قسمتی که دکه های حسینیه قرار دارد، می شوند.
هر خانواده، مهمانان خود را به یکی از دکه های حسینیه برده و غذایی را که حاضر کرده است بر سر سفره قرار می دهد. هرساله مهمانان بسیاری از تمام نقاط استان اصفهان در روز تاسوعای حسینی برای شرکت در این آئین سنتی به روستای اراضی مبارکه سفر می کنند. این آئین سنتی هرساله در روز تاسوعای حسینی در این روستا برگزار می شود. روستای اراضی در فاصله ۴۵ کیلومتری مرکز اصفهان در جهت جنوب غربی واقع است.
عزاداری عاشورای حسینی / خرم آباد
مردم استان لرستان برای عرض ارادت به امام حسین(ع) در روز عاشورا سرتاپای خود را آغشته به گِل کرده، خاکی ترین آئین عاشورایی جهان را به نام «گل مالی» در استان لرستان به وجود آورده اند و این آئین چند صد ساله مردم لرستان است.
عزاداری سنتی مردم استان لرستان در ایام محرم روایتگر اوج حزن و اندوه مردمان این سرزمین است. آئین سوگواری سنتی و کهن سیدالشهدا (ع) در روز عاشورای حسینی که «در گل افتادن» است توسط پیر و جوان و زن و مرد در شهرستان خرم آباد و شهرستان های استان به نمایش گذاشته می شود، به گونه ای که مردم این دیار سرتاپای خود را به نشان غم و ماتم «گل مالی» می کنند.
«گِل مالی»، آئینی به یادگار مانده از پیشینیان قوم لـر است که مردم خرم آباد در مواقع مصیبت از دست دادن عزیزترین افراد انجام می دهند و شور مراسم گل مالی در روز عاشورای حسینی و عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) دیده می شود که مردم این شهرستان از روزها قبل از عاشورا خود را برای این مراسم آماده می کنند.
آئین دیرینه گل اندازی مردم لر از اوج ارادت خالصانه شان برخاسته است، روز قبل از عاشورا عده ای از جوانان هیأت اقدام به جمع آوری هیزم برای بر پا کردن آتش می کنند و در صبح عاشورا عزاداران حسینی که در گل می افتند به دور آتش جمع می شوند تا از سرما حفظ شوند.
در روز تاسوعا عزاداران در مقابل خیمه ها و تکیه های شهر که از نخستین روز محرم برپا کرده اند، حوضچه هایی بزرگ و کوچک با آجر درست می کنند و سپس خاک نرم و الک شده را مهیا کرده و در آن می ریزند، بطری های گلاب را بر تپه ای از خاک رس در میان حوضچه ها می چینند تا در روز عاشورا این خاک را با گلاب مخلوط کرده و گل روز عاشورا را درست کنند.
سنت های عزاداری در لرستان قدمتی بسیار طولانی برای عرض ارادت به امام حسین (ع) دارد، عزاداران حسینی صبح عاشورا و همزمان با طلوع آفتاب در محل تجمع هر یک از دسته ها برای عزاداری حضور پیدا می کنند.
سر و روی گل اندود شده چهره عزاداران سرور و سالار شهیدان در روز عاشوراست که همه عاشقان حضرت سرتاپای خود را با گلی که معطر به گلاب است، آغشته می کنند و دور آتش می ایستند تا گل روی لباس شان خشک شود.
بعد از خشک شدن، عزاداران با اشعاری ازجمله «این بدن از کیست که سر ندارد ـ عزیز زهراست کفن ندارد، زاده زهراست، عزیز زینب بی کس و یاور صحت ندارد» شروع به سینه زنی می کنند.
سینه زن ها دسته دسته گرد هم می آیند، با سینه زدن دست جات گردوغباری به آسمان بلند می شود و روی چهره همه عزاداران حسینی می نشیند که غم و ماتم از چهره یک یک عزاداران حسینی دیده می شود.
بهزاد پاکدل، مسئول انجمن آئین سنتی استان لرستان می گوید: گل مالی یکی از آئین ها و فرهنگ مردم لرستان است که قدمت و تاریخچه چند هزارساله دارد. این آئین در بدو تاریخ و حضور بشر (حضرت آدم) زمانی که نزاع بین هابیل و قابیل رخ داد، به امر خداوند زمین را چال کرده و جسد را به خاک سپردند، شروع شد. زمین همواره در فرهنگ مذهبی تألیف به پدر و آب مادر است که از تلفیق این دو، جسم درست می شود و از تلفیق آنها نیز جسم در زمین به حیات بازمی گردد.
جسم در قبر ماندگاری ندارد با خاک یکی می شود و به ریشه اول خود بازمی گردد، بنابراین گل مالی فرهنگی است که از بدو حضور بشر برجای مانده، به طوری که فرشته مرگ، روح انسان را می گیرد و جسم را به خاک و آب برای حیاتی دیگر می سپارد.
زمانی سیاه نماد غم بود و با توجه به این که پارچه سیاه کم بود دُور (سیاه چادر) را می بریدن و بر روی شانه ها می بستند، به این معنی که «دُور وَ شُو بُویی» یعنی عزادار باشی و گِل درست می کردند و روی شانه ها و سر که محل اندیشه انسان و زیبایی های آفرینش خداوند است، می گذاشتند به این نماد که جسم ما از خاک است و به خاک برمی گردد.
آئین سنتی مشعل گردانی اعراب در شب هشتم ماه محرم / قم
مشعل گردانی هم در مناطق مرکزی و جنوبی ایران از آئین های دهه اول محرم است که عرب ها بیشتر آن را اجرا می کنند، شهر هایی مثل قم، شهرری و اردکان یزد میزبان مراسم مشعل گردانی هستند. این مراسم که قبلا با مشعل های هیزمی برگزار می شد حالا چند سالی است که با مشعل های گازسوز جایگزین شده است.مراسم مشعل گردانی قدمتی حدود ٥٠٠ ساله دارد، در دوره هایی از تاریخ از جمله در زمان رضاشاه اجرای آن با ممنوعیت هایی روبه رو بوده است.
در مناطق مختلف ایران مشعل گردانی در روزهای متفاوتی از دهه اول محرم برگزار می شود و روایت در این مورد هم متعدد است،. برخی در اوایل دهه اول مشعل گردانی می کنند تا آغاز محرم را اعلام کنند، برخی در روز هشتم محرم این مراسم را اجرا می کنند که مناسبتش رسیدن امام حسین(ع) و همراهانش به دشت کربلا است، برخی هیأت ها هم در شب شام غریبان این مراسم را اجرا می کنند تا یاد شهدا را زنده نگه دارند.
آئین نمادین خیمه کوبی در نوش آباد / کاشان
آئین خیمه کوبی که در بیشتر مناطق ایران نمونه های آن را می شود مشاهده کرد، ترکیبی از شبیه خوانی و عزاداری است. در مراسم خیمه کوبی که در نوش آباد کاشان برگزار می شود، هر سال چند هزار نفر در نقش دو لشکر اشقیا و انبیا دور هم جمع می شوند، به همه و حتی بچه ها لباس های مناسب شبیه خوانی می پوشانند.در حالی که لشکر انبیا توسط لشکر اشقیا به ناحیه ای که از قبل مشخص شده هدایت می شوند. خیمه های نذری که توسط بچه ها حمل می شوند را به مکانی که برای برپا کردن آنها در نظر گرفته شده می برند و بعد رجزخوانی و برپا کردن خیمه ها آغاز می شود.
مراسم خیمه کوبی یا همان برپا کردن خیمه های دو طرف، معمولا در روز هشتم محرم انجام می شود، می گویند این مراسم حدود یک قرن سابقه دارد و مقدمه ای برای مراسم دیگری است که بازسازی چیده شدن خیمه انبیا و به راه افتادن لشکر اسیران از کربلا به سمت شام در روز یازدهم محرم است.
عزاداری زنان آستانه اشرفیه
در برخی شهرهای شمال کشور از جمله در آستانه اشرفیه، بخش دیگری از واقعه عاشورا توسط زنان بازسازی می شود. دسته های عزاداری زنان، به یاد زنان قیبله بنی اسد که برای دفن کشته های کربلا رسیده اند، دسته های عزاداری به راه می اندازند. گاهی بیل و ساقه های برنج به همراه خودشان دارند، بیل ها نمادی از راه افتادن برای دفن پیکر هاست و ساقه های برنج را به نشانه عزا بر سر و صورت شان می زنند.
این عزاداری ها در برخی شهرها در روز یازدهم محرم برگزار می شود و در برخی شهرها تا هفت روز بعد از واقعه کربلا ادامه دارد.
آئین پولکه گردانی در روستای شیشوان / عجب شیر
پولکه گردانی از آن آئین هایی است که بیشتر در شمال غرب ایران انجام می شود. قدمت این آئین احتمالا به دوران صفویه برمی گردد و آن را به عنوان یکی از ٩ آئین عاشورایی آذربایجان شرقی به ثبت ملی رسانده است.
پولکه، توپی از پارچه است که آن را به نفت و مواد سوختی آغشته می کنند و در شب عاشورا آتش می زنند؛ مشعل یا پولکه اصلی را در میدان اصلی روستا روشن می کنند، بزرگترها مشعل های بزرگ و کوچکترها مشعل هایی به اندازه قد و قواره خودشان برمی دارند. بعد از روشن کردن منبع اصلی، مشعل هایی کوچکتر از محله ها به سمت میدان اصلی برده می شوند. عزاداران، این مشعل ها را با زنجیرهای بلندی به دست می بندند و با مشعل اصلی روشن می کنند. برخی معتقد هستند که این آتش گردانی یادآور به آتش کشیده شدن خیمه های باقی مانده از کاروان امام حسین(ع) است.
آئین سنتی شمع گردانی / اردبیل
شمع گردانی اردبیل هم از آن مراسم های خاص منطقه است، آئینی که برخی معتقد هستند حدود هزار سال قدمت دارد، بردن شمع به مسجدها و روشن کردن آنها در عصر تاسوعا.کسانی که نذر دارند، شمع ها را از یک مسجد به مسجد دیگر می برند تا چهل ویک منزل را زیر پا بگذارند.
این مراسم علاوه بر اردبیل در بسیاری از شهرها و روستاهای نزدیک توسط دسته های عزاداری به جا آورده می شود و شمع گردان ها آرزو می کنند که حاجت هایشان برآورده شود. کسانی که نذر غذا و شربت و چای دارند هم معمولا نذری خودشان را به شمع گردان ها هدیه می دهند.
آئین سنتی چهل منبران در عصر تاسوعا / خرم آباد
رسم چهل منبر از شمال تا جنوب ایران در مناطقی مثل گلستان، اصفهان و لرستان به جا آورده می شود. این رسم هم از جمله آئین های عاشورایی است که جزو آثار ملی کشور ثبت شده است.
خانه هایی که قبلا در آنها مراسم روضه برگزار شده است، منبرهای خودشان را جلوی در می گذارند و مردمی که نذری دارند با چهل شمع منبر به منبر حرکت می کنند و پای هر کدام از این منبرها یک شمع روشن می کنند و برای برآورده شدن آرزویشان دعا می کنند.
در خرم آباد لرستان این مراسم به خصوص توسط زنان اجرا می شود. عزاداران بعد از زیارت یکی از امامزاده های مورد احترام شهر به یاد حضرت زینب(س) که اعتقاد دارند از کربلا تا شام چهل منزل را پشت سر گذاشته است، چهل منبر را پشت سر می گذارند و در نهایت دوباره به همان امامزاده ای که حرکت را از آن جا آغاز کرده اند، برمی گردند و برای برآورده شدن حاجات شان دعا می کنند.
ادامه مطلب
چطور برای سلامت مغزتان غذا بخورید
پای بند بودن به یک برنامه غذایی بلندمدت و جزئیات موجود در آن دستکم خطر ابتلا افراد به بیماری متدوال عصر جدید یعنی آلزایمر را کاهش می دهد.
چقدر هوش و حواس دارید؟ هرچقدر هم که حواس جمع باشید، باید این نکته را بدانید و به آن حسابی توجه کنید؛ هر آنچه که در برنامه غذایی شما وجود دارد نه به صرف انواع خوراکی بلکه مثلا نحوه طبخ گوشت تا آنچه که به عنوان دسر میل می کنید می توانند روی سلامت مغزتان تاثیر گذار باشند.
در این مطلب به عادت های غذایی اشاره شده است که می توانید با بهره بردن از آنها تا حد امکان از خودتان در برابر ابتلا به زوال عقل و آلزایمر محافظت کنید.
یادتان باشد پای بند بودن به یک برنامه غذایی بلند مدت و جزئیات موجود در آن دست کم خطر ابتلا افراد به بیماری متدوال عصر جدید یعنی آلزایمر را کاهش می دهد، برنامه ای که زمان چندانی از شما نمی برد و می تواند به روتین زندگی تان تبدیل شود اما در نهایت نتایج بزرگی از آن به دست خواهید آورد. لازم است که بیشتر به خودتان توجه کنید. آلزایمر می تواند برای هر کسی اتفاق بیفتد.
این راهکارها به شما می آموزند چطور برای سلامت مغزتان غذا بخورید.
1- بشقاب تان را با کم کالری ها پر کنید
وعده غذایی تان را با سالاد و یا سوپ آغاز کنید. در عین حال می توانید سراغ بشقاب های کوچک بروید تا غذایی که در آنها قرار می گیرد به لحاظ چشمی زیاد به نظر برسد ، در واقع این یک ترفند است و در واقع غذای شما بیشتر از آن چیزی که واقعا هست به نظر می رسد. هر چه کالری کمتری مصرف کنید ریسک ابتلای شما به آلزایمر هم کمتر می شود. در عین حال هر چه شما کالری کمتری مصرف کنید کمتر به بیماری هایی مانند دیابت ، فشار خون و بیخوابی مبتلا خواهید شد.
اگر روزانه 30 تا 50 درصد مصرف کالری را کم کنید ، سرعت متابولیسم شما هم پایین می آید و به تبع آن پروسه اکسیداسیون در بدن و البته مغزتان کاهش پیدا می کند. همچنین قند خون و انسولین هم پایین می آید.
2- روزانه دست کم 5 وعده میوه و سبزیجات بخورید
مصرف هر چه بیشتر سبزیجات ارتباط ویژه ای با کاهش میزان زوال کارکرد شناختی مغز بین 3718 فرد 65 ساله و افراد مسن تر در پروژه سلامت و پیری شیکاگو داشته است. شرکت کنندگان در این تحقیق قبول کردند که برای دوره زمانی 6 ساله توانایی های شناختی ذهنی آنها مورد بررسی قرار بگیرد. در پایان این دوره افراد متوجه شدند توانایی شناختی آنها به نسبت شروع مطالعات کمتر شده است. با این حال افرادی که روزانه بیشتر از 4 وعده میوه و سبزیجات مصرف کرده اند نسبت به آن عده که کمتر از یک وعده میوه و سبزیجات در روز میل کرده اند؛ 40 درصد کمتر دچار کاهش توانایی در کارکرد شناخت ذهنی شده اند.
3- ادویه جات و ترشی جات مصرف کنید
وقتی ادویه جات را به عنوان چاشنی به غذای خود اضافه کنید ، طبیعی است که کره ، نمک و روغن فضای کمتری برای مانور در غذای شما داشته باشند. از آنجاییکه ادویه جات از گیاهان گرفته می شوند ، می توانند منابع غنی از آنتی اکسیدان باشند که استفاده از آن همیشه به افراد توصیه می شود و باید این نکته را بدانید که مصرف آنتی اکسیدان یکی از راه های جلوگیری از آلزایمر است. به عنوان مثال زنجبیل ، می تواند خطر ابتلا به سرطان ، آرتروز ، افسردگی و البته آلزایمر را کاهش دهد. تحقیقات نشان داده است استفاده از یک چهارم قاشق چای خوری از این ادویه در روز ، قند خون را تا 29 درصد در افراد مبتلا به دیابت نوع دوم پایین می آورد. و البته این نکته بسیار مهمی است چرا که بیماری دیابت نوع دوم می تواند خطر ابتلا به آلزایمر را افزایش دهد و این بیماری را گسترده کند.
4- گوشت را قبل از پختن مزه دار کنید
زمانی که پروتئین ، چربی و شکر در معرض حرارت قرار بگیرند ، ترکیب مضر قندی از آنها تولید می شود. شما این ترکیب را می توانید در سوسیس ، کلباس ، گوشت های فرآوری شده و غذاهای گریل و سرخ شده پیدا کنید.مصرف بالای این ماده مضر که مخفف آن (AGE) است می تواند باعث بروز تغییرات ناخوشایندی در مغز شود. با این حال راه ساده ای وجود دارد تا از مصرف این ماده مضر پرهیز کنید. قبل از طبخ گوشت تا می توانید آن را آبدار کنید. با جوشاندن گوشت قبل از پختن آن ، یا تفت دادن گوشت و یا مزه دار کردن پیش از طبخ . به این ترتیب اجازه داده اید رطوبت و آب به داخل منافذ گوشت قبل از گریل کردن یا پختن آن نفوذ کند که در نتیجه میزان ماده مضر AGE در گوشت مورد نظر شما کم می شود.
5- هفته ای یکبار ماهی آب های سرد بخورید
ماهی هایی که در آب های سرد شنا می کنند لایه چربی در بدن خود دارند که آنها را گرم نگه می دارد. این لایه همان اسید چرب امگا3 است. تحقیقات نشان داده است مصرف امگا3 توسط انسان التهابات بدن را کاهش می دهد. در مطالعه ای که بر روی 815 نفر انجام شد ، نتیجه ای که به دست آمد قابل توجه بود. از این تعداد آنهایی که هفته ای یکبار ماهی مصرف می کردند نسبت به آنهایی که به ندرت ماهی می خورند یا اصلا مصرف نمی کنند ، 60 درصد خطر ابتلا به آلزایمر را کاهش می دهند.
6- مغز و آجیل بخورید
علاوه بر اینکه آجیل و مغزها از منابع غنی آنتی اکسیدان ها هستند ، همچنین درصد قابل توجهی سلنیوم و ویتامین E در آنها وجود دارد. این دو ماده مغذی سلامت مغز را افزایش می دهند. به طور خاص گردو شامل ماده قوی خوراکی محافظتی برای مغز است. علاوه بر اینکه گردو هم یکی از منابع آنتی اکسیدان است ، با توجه به آزمایشات انجام شده بر روی موش ها قابلیت کاهش خطر ابتلا به بیماری آلزایمر را داراست.
7- روزانه چند فنجان چای بنوشید
چای سیاه و سبز هر کدام از منابع ویژه آنتی اکسیدانی هستند که کاتچین نامیده می شود. آنتی اکسیدانی که قابلیت دفع کردن آثار مضر اکسیداتیو در بدن و همچنین مغز را داراست. ضمن اینکه چای همچنین قابلیت کاهش میزان چربی و فشار خون را داراست.
8- از قهوه هنگام صبح لذت ببرید
مصرف کافئین در ساعات پایانی روز می تواند خواب راحت ما را مختل کند. با این حال خوردن قهوه در اول صبح و یا ابتدای ظهر "بسته به عادت کافئینی شما" می تواند ریسک بدخوابی شبانه را به حداقل برساند. قهوه حاوی ماده شبمیایی است که بنا به تحقیقات می تواند خطر ابتلا به آلزایمر ا بسیار کم کند.
کافئین اما به تنهایی خاصیت محافظتی دارد. طبق تحقیقات جان هاپکینز ، 200 میلی گرم کافئین مترادف یک لیوان پر از قهوه می تواند باعث تقویت قدرت حافظه و البته سبب به خاطر سپردن اطلاعات جدید شود.
9- شام تان را با شکلات سیاه تمام کنید نه کیک شکلاتی
بیشتر مواد غذایی که به عنوان دسر و بعد از شام سرو می شوند خوراکی های پر شکر هستند. بنا بر جدیدترین تحقیقات ، بالا رفتن میزان قند خون با پروسه مضر اکسیداتیو در بدن و مغز دارد. این بین اما شکلات حاوی آنتی اکسیدانی به نام فلاوونویدز است که یک ماده محافظتیست. این ماده همچنین در میوه ها و سبزیجات با رنگ روشن وجود دارند.
افرادی که روزانه از شکلات سیاه و نوشیدنی های وابسته به این شکلات برای سه ماه استفاده کرده اند ، در تست های حافظه نتیجه موفق تری نسبت به جوان ترهای یک نسل بعد از خودشان داشته اند. همین تحقیقات نشان داده است استفاده از شکلات باعث تسهیل جریان خون در منطقه ای از مغز می شود که به حافظه مربوط است
ادامه مطلب
علت بدمزگی دهان در صبح و درمان آن
برای خیلی از افراد پیش آمده است که صبح با دهانی بدمزه که ترش و تلخ است از خواب بیدار شوند. اگر چنین مزه ای در دهان تان احساس کنید بدون شک دنبال دلایل آن خواهید گشت.
علت تلخی دهان در صبح
تلخ و بدمزه بودن دهان در هنگام صبح بسیار رایج است و به همین دلیل چندان جدی به نظر نمی رسد. با این حال این مسئله نشان می دهد که بدن دچار اختلالی شده است و باید علت آن را ریشه یابی کنید. تغذیه نامناسب، تکثیر باکتری ها و غیره جزو عواملی است که دهان را بدمزه و تلخ می کند. در این مطلب عوامل بروز این مشکل و روش های مقابله با آن را عنوان می کنیم.
وجود باکتری ها و تلخی دهان
تقریبا همه افراد صبح ها با یک مزه عجیب در دهان از خواب بیدار می شوند. در طول شب باکتری هایی که بوی بد ایجاد می کنند، روی زبان رژه می روند. در واقع این مزه ترش، اسیدی و تلخی که در دهان حس می کنید ناشی از باکتری های بی هوازی هست که زیر زبان وجود دارند و باعث بوی نامطلوب می شوند.
در طول روز چنین مزه و بویی در دهان احساس نخواهد شد، چون ترشح بزاق، باکتری ها را از بین می برد. اما در طول شب ترشح بزاق به میزان زیادی کاهش پیدا می کند و در نتیجه این میکروب ها روی زبان تجمع پیدا کرده و دهان را بدمزه می کنند. این مسئله طبیعی است و برای همه اتفاق می افتد.
سینوزیت و تلخی دهان
اگر سینوزیت داشته باشید، یک پدیده عجیب در بدن تان رخ می دهد. مخاط بینی بسیار حساس است و این مسئله باعث آبریزش بینی می شود. مخاط بینی حاوی پروتئین است و به این ترتیب غذای باکتری های بی هوازی را که در بالا اشاره کردیم فراهم می کند. در نتیجه باکتری ها رشد کرده و چندین برابر می شوند. به این ترتیب دهان بد مزه شده و بوی بدی ایجاد می شود.
مری و تلخی دهان
ممکن است که مری بیش از اندازه اسیدی شده و دچار التهاب شود. گوارش غذا به کندی انجام بگیرد و مواد غذایی به سختی هضم شوند. این اسیدیته نیز باعث تغذیه باکتری هایی که روی زبان هستند می شود و در نتیجه مزه دهان ترش می شود.
مشکلات کبدی و تلخی دهان
حتما می دانید که کبد یکی از ارگان های حیاتی بدن است. کبد با شکار سموم و دیگر عناصر آسیب رسان باعث تمیزی و پاکسازی بدن می شود. این ارگان همچنین مکانیسم های ضروری دیگری را در متابولیسم آنزیم ها بر عهده دارد. زمانی که کبد دچار مشکل می شود و یا اینکه نیاز به تمیز شدن پیدا می کند، مسئله تلخ شدن دهان در حین بیداری از خواب نیز شروع می شود. در واقع بدمزه شدن دهان می تواند یکی از علائم مشکلات کبدی باشد.
یرقان و تلخی دهان
زمانی که بدن قادر به سوخت و ساز بیلی روبین نباشد، یرقان یا زردی بروز می کند. مشکلی که به کبد نیز مربوط می شود. در واقع این مشکل سلامت گلبول های قرمز را نیز به خطر می اندازد که به نوبه خود منشا مشکلات دیگری خواهد شد. مهم ترین علائم ابتلا به یرقان، زرد شدن پوست و همچنین تلخ شدن دهان است که صبح ها بیشتر احساس می شود.
برای رفع تلخی دهان در صبح گاه چه باید کرد؟
بهترین روش برای مقابله با مشکل تلخ شدن دهان، مصرف مواد غذایی مناسبی است که به سم زدایی از بدن کمک می کنند. در واقع پیش از هر چیز لازم است بدن تان را از شر سموم خلاص کنید.
صبح تان را با خوردن یک حبه سیر (به صورت ناشتا) آغاز کنید. با مصرف منظم و روزانه سیر، بدن تان به طور طبیعی سم زدایی می شود. در گام بعدی سراغ یک نوشیدنی بروید. کافیست یک نوشیدنی ساده تهیه کرده و به مدت 8 شب متوالی (هر ماه) میل کنید. برای این کار نیاز به یک عدد چغندر، یک حبه سیر، آب نصف یک عدد لیموترش، کمی جعفری و یک قاشق چایخوری عسل دارید. ترکیبات ذکر شده را با مقداری آب در مخلوط کن بریزید و هم بزنید تا کاملا یکدست شود.
این نوشیدنی باعث سم زدایی از بدن شده و توکسین ها و باکتری ها را از بین می برد. در نتیجه مسئله تلخی دهان نیز به مرور برطرف می شود
ادامه مطلب
داعش به مثابه یک مسئله شرقی
داعش یک مسئله شرقی است. داعش در ذهن و تفکر شرقی ریشه دارد. به تعبیری، داعش مولود ذهن شرقی و برساخته تاریخی معرفت شرقی است. به همین جهت فهم پدیده هایی نظیر داعش و مبانی معرفتی آن مستلزم تحلیل تفکر و جهان بینی خاورمیانه ای و شرقی به مثابه یک نظریه(و ایدئولوژی مدرن) شرقی است. برای تبیین پدیده داعش و پیدایش جریان های رادیکال دینی در خاورمیانه بایستی ذهن شرقی و مؤلفه های تاریخی آن در ساختار سنت فکری شرقی، به ویژه چهارچوب اندیشه سیاسی شرق باستان و استمرار ارکان و عناصر معرفتی آن، تبیین و بازشناخته شود. تبعات و ریشه های معرفت شرقی را در جهان معاصر می توان در ظهور پدیده داعش مشاهده و بررسی کرد. داعش در سنت فکری شرقی می اندیشد و عمل می کند. در سنت معرفت شرقی، امر سیاسی تابع الزامات امر قدسی است. یکی از عناصر این الزامات، عقل است. عقل انسانی باید با عقل کیهانی و قدسی راهبری شود. به همین جهت این عقل با عقل روشنگری و مدرنیته متفاوت است. عقل روشنگری و تجدد عقل محدود انسانی است که خود را از استلزامات و عوایق دینی، در ساحت عمومی و زمینی، رها و بی نیاز ساخته است. منشأ مثالی و نهایی تفکر در ذهن شرقی، ساحت قدسی و وحیانی است. به باور دانش پژوه نخستین و بنیادی ترین تمایز میان ذهن شرقی و ذهن یونانی(وغربی)، تمایز هستی شناختی در باب عقل و ماهیت آن است. خاستگاه الهی عقل در ذهن شرقی با خاستگاه انسانی آن بسیار متفاوت است. در ذهن شرقی حکمت ،تشاعر، عرفان و فلسفه، به طور کلی دانش، نتیجه عقلانیت و قوه متعقل انسانی نیست بلکه حاصل عقل کیهانی، قدسی والهی، عقل فعال و مستفاد بالفعل است ولذا حکمت حقیقی ناشی از فیض الهی و عنایت خدایان است که به برگزیدگانش، از جمله انبیا، و کارگزاران انسانی اش در زمین ارزانی داشته می شود . مهمترین افاضات الهی همان مفهوم وحی در جهان بینی ادیان سه گانه است که زیربنا و شاکله ذهن شرقی را پی می ریزد. در حیطه تفکر شرقی، جهان بینی حاکم قدسی و اسطوره ای است و همه چیز حول امر قدسی صورتبندی می شود. منشأ قدسی و آسمانی امر سیاسی با اصل حاکمیت الهی پیوند زده شده است. در نظام معرفت شرقی و خاورمیانه ای اندیشه عقلانی انسانی تابع سنت دینی الهی است و رابطه میان عقل و وحی، دیانت و سیاست، امر فدسی و امر سیاسی ناگسستنی است. در این حوزه عقل و سیاست تابع دیانت ، شریعت و قدسیت است. مشروعیت حاکمیت و فرمانروایی ناشی از تأییدات الهی و قدسیت آن است. حق حاکمیت سیاسی به موجب مشروعیت الهی و احکام اسطوره ای آن است. به این دلیل خلافت و حاکمیت، امتداد ولایت و امامت الهی است. دولت قدسی داعش و جایگاه خلیفه در آن در این افق قابل فهم است. نظر و پراکسیس داعش در این سنت نمایان است. حاکمیت حقیقی ناشی از حکمت حقیقی است که شأنی قدسی و آسمانی دارد. خاستگاه قدسی و الهی حاکمیت و حکمت هسته مرکزی معرفت شرقی است. تعقل منفصل انسانی در اقلیم وجودی شرقی ، ثانوی و عرضی است و در بهترین حالت در خدمت امر معنوی و قدسی است، وتنها در اتصال با عقل کیهانی و قدسی است که اصالت و محوریت پیدا می کند؛ این اتصال و اصالت، در واقع تقلیل عقل انسانی و تاریخی به عقل کیهانی، اسطوره ای و الهی است که انحطاط و استهلاک آن خواهد بود؛ اقلیم یونانی و ذهن غربی درست نقطه مقابل آن است. به عنوان مثال، صورت مسیحی ذهن شرقی در اقلیم غربی موجب پیدایش قرون وسطی و تأسیس حکومت دینی و داعش گونه کالوین در قرن شانزدهم میلادی در قلب اروپا بوده است. رنسانس چالشی در برابر ذهن شرقی و فراورده های دینی آن بوده است. اسلام تنها یکی از صورت های تاریخی بازسازی ذهن و تفکر شرقی است. در هر صورت، ریشه پیدایش داعش را باید در ذهن شرقی جستحو کرد. به این معنا داعش نوعی تفکر است که محصول ذهن شرقی در صورت اسلامی آن است و لزوماً به افق جهان بینی اسطوره ای و آموزه های اسلامی و بنیادگرایی دینی محدود نمی شود. به عبارتی، داعش گونه ای صورتبندی اسلامی در ذهن شرقی است. تنها و تنها یکی از صورت های مدرن ذهن و جهان شرقی، پدیده داعش است. داعش صورت اسلامی ذهن شرقی در جهان معاصر و کنونی است. با وجود حضور تاریخی الگوی سنت اندیشه شرقی، امکان تجلی و استقرار معرفتی تجدد در جهان زیست شرقی مشکل و ممتنع است و شرط کافی برای تجدد، توسعه و عقلانیت بر اساس زمینه و بافت سنت شرقی، بازنگری انتقادی و برون رفت از بن بست اندیشگی و ایستار شرقی است. به دلیل متافیزیک حضور تفکر و اصالت ذهن شرقی، و غیاب محوریت و ضابطه عقلانی انسان تاریخی و عقل ورزی نقادانه در ساحت وجودی انسان، غالب جریان های سیاسی اسلام گرا در خاورمیانه حامل بذر داعش اند. لازمه بازخوانی انتقادی و بازاندیشی در فهم ارکان و ریشه های آن به پرسش گرفتن ماهیت این سنت و مولفه های بنیادین آن است که میتواند گشودن افقی دیگر بر این مفهوم قلمداد گردد. از آنجایی که داعش نتیجه بحران در نظام معرفت شرقی است،انفصال از تفکر عقلانی و تفاصل با معرفت فلسفی موجب تشدید بحران می گردد و در صورت عدم اهتمام عقلانی و اخلاقی برای برون رفت از آن، امکان ظهور و پیدایش اشکال دیگر کلان روایت های داعش گونه، با خوانش و بازتولید عناصر تفکر و معرفت شرقی در صورت های دیگر دینی و چهارچوب اسطوره ای همچنان وجود خواهد داشت.
ادامه مطلب
دوزخ فقر
اخیراً در محفلی بودم که چند تن از حاضران ضمن برخورداری از توانایی های جسمی و فکری لازم برای کارکردن، فقر و تنگدستی و کم-کاری خود را، با ادله های ناقص و متوهمانه توجیه می کردند و کاملاً مشخص بود اگر از شرایط حقیرانه ای که در آن قرار دارند راضی نباشند قطعاً ناراضی هم نیستند! بنابراین متن زیر با هدف نکوهش این افکار مشئمزکننده نگاشته شده است.
تمام اهل خرد، فقر را نکوهش کرده اند؛ پیامبر اکرم (ص) در سخنی تامل برانگیز فقر و کفر را در یک سطح قرار داده و از هر دو به خدا پناه برده است. امام علی(ع) نیز در بیانی واقعیت محور فرموده اند: تهیدست کوچک شمرده می شود، سخن وی را نمی شنوند و جایگاه او را نمی شناسند!
فقر چه در مقیاس خرد (فقر مالی خانواده ها) و چه در مقیاس کلان (فقر جامعه) مانع از پیشرفت و تعالی است. فردی که فقیر است خواه ناخواه در معرض تحقیرهای اجتماعی قرار می گیرد و این تحقیرها به مرور زمان به عقده های روحی تبدیل می شوند که آثار سوئی بر شخص و پیکره جامعه می گذارد که متاسفانه نرخ جرائم و بزهکاری ها به صورت تصاعدی افزایش پیدا می کند و اگر عینک واقع-بینی بر چشمان مان بزنیم متوجه خواهیم شد در عصر کنونی بسیاری از خانواده ها به خاطر مشکلاتی با «منشاء مالی»، تحکیم خود را از دست داده و به سستی روابط گرایش پیدا می کنند و این ها برای جامعه درد و ضعف محسوب می شود!
حال ممکن است عده ای هم غرق در تفکر باطلی باشند که می توانند با زندگی محقرانه ،مورد بازخواست خداوند قرار نگیرند و آخرت خود را تضمین کنند، به این دسته از افراد هم توصیه می کنم:
اولاً: شما از خدمات دیگران و خدمات دولت بهره می برید، پس شرعاً و قانوناً بر شما واجب است با کار کردن و درآمدزایی، هزینه و مالیات برخورداری از خدماتی که از آنها بهره می برید، بپردازید. و اگر با اغواگری، این هزینه ها را بر دوش دیگران و دولت بیاندازید، یقیناً عدالت خداوند یقه تان را خواهد گرفت و علاوه بر تباهی این دنیا، آخرت تان را نیز تباه خواهید کرد!
دوماً: شما وظیفه دارید همچون دیگران، کار کنید چون توانایی اش را دارید! و اگر واقعاً خواهان یک زندگی ساده و بی آلایشی هستید، حرفی نیست؛ درآمدهایتان را وقف نیازمندانی کنید که حقیقتاً عاجز از کار کردن هستند. نه اینکه دنیا را به خوردن و خوابیدن و سستی و تنبلی بگذرانید و انتظار داشته باشید خداوند هم نعمات وعده داده شده ی بهشت را، دربست در اختیار شما تنبل ها و سست عنصرها قرار خواهد داد. خیر! این خبرها نیست.
در هر صورن امید است فرهنگ کم کاری و کم تحرکی که در اندیشه بخشی از مردم وجود دارد، جای خود را به فرهنگ کار و تلاش صادقانه دهد تا شاهد جامعه ای پویا باشیم که همه در آن نقش سازنده ایفا نمایند نه اینکه زحمتِ توسعه یافتگی بر دوش یک عده انسان های فداکار و زحمت کش باشد و عده ای هم بدون ذره ای کار و ارزش آفرینی مفید در جامعه، بر سفره ی توسعه یافتگی بنشینند و از برابری حقوق شهروندان دم زنند!
ادامه مطلب
بسیار سفر باید کرد
گفته شده جریان تاریخ را کاشفین، مخترعین، دانشمندان و.....پیش برده اند. آنها جریان ساز و تاریخ ساز بوده اند.این افراد که جزء افراد موفق در طول تاریخ بوده اند، همیشه در اقلیت بودند و به سبب داشتن دید خلاق و چند بعدی توانسته اند دست به اکتشاف، اختراع و....بزنند.همچنین گفته شده بزرگترین قانون کائنات و جهان هستی یعنی جاذبه ی زمین بدست نیوتن کشف شد. او به واسطه قوه ی خلاقیت و دید خلاق از افتادن سیب بعنوان یک پدیده ساده طبیعی، صاحب نظریه ی قانون جاذبه ی زمین در علم شد. قبل از نیوتن، میلیونها نفر افتادن زمین را دیده بودند ولی فقط یک نیوتن و امثالهم توانای خلق، کشف و دریافت تجربه های جدید را دارند.او به خاطر توانایی « جور دیگر نگریستن » و « جور دیگردیدن و شنیدن» ، نگاه متفاوت وغیرعادی وشهامت در سوال پرسیدن و روح جستجو گری توانست به این کشف نائل شود.
این مقدمه برای این بود که اشاره کنم افرادی که مجهز به نگاه وبینش خلاقانه هستند توانای درک ودریافت تجربیات جدید و غیرعادی را، از محیط و پدیده های عادی دارند.آنها با جزئی نگری و نگاه موشکافانه و اندیشه و تفکر در پدیده های عادی و واقعیت های عینی پیرامون، توانایی خلق معنا واندیشه های جدید را دارند. انها توانایی یادگیری از بی اهمیت ترین اتفاقات و بی ارزش ترین رویدادهای اطراف را دارند.کنفوسیوس فیلسوف جمله دارد با این مضمون که: اگر توانستی با دو نفر هم قدم شوید، حداقل یکی از آنها می تواند معلم شما باشد.
ولی مربیان و صاحبنظران علم موفقیت امروزه به این جمله با شک و تردید نگاه می کنند.آنها معتقدند امروز شما می توانید از همه چیز و همه کس یاد بگیرید.از درخت، بچه، گل وگیاه، حیوانات و.....خلاصه از درودیوار شما می توانید درس بگیرید و کسب تجربه کنید.رسیدن به این مهارت مستلزم داشتن نگاه و بینش خلاقانه است.
نگارنده ی این متن هم به سبب داشتن دید خلاق اما نه در حد نیوتن و امثالهم با نگریستن و ایجاد سوال، موفق به کسب دو تجربه ی ارزشمند در زندگی شدم که کارکرد و تاثیر آن در تغییر و تحول زندگیم، به اندازه سالیان سال درس خواندن، مطالعه کردن، تحصیلات دانشگاهی وسیر در اینترنت و رسانه ها و.. بود. این تجربیات، از آن به بعد همیشه سرلوحه ی برنامه ریزی های زندگیم قرار گرفت و باعث شد درصد بسیار زیادی از مشکلات فکری، ذهنی، نگرانی ها و آشفتگی های روحی روانیم را حل نمایند.
تجربه اول:
طی سفری با هواپیما و زمانی که داشتم از پشت شیشه پایین را نگاه می کردم مهمترین و بزرگترین مساله ی زندگیم در ذهنم شکل گرفت. مساله این بود که انسانها تا زمانی که روی زمین هستند، همه چیز برای آنها بزرگ و دست نیافتی می باشد. نیازها، آرزوها و خواسته های متعدد و تمام نشدنی مثل رسیدن به مقام و منصب، جایگاه اجتماعی، پول و ثروت، ازدواج، رسیدن به مدارج بالای تحصیلی، خانه، ماشین و....روی زمین بسیار حیاتی و پراهمیت به حساب می آیند. ما آدم ها برای رسیدن به این خواسته های بزرگ، حیاتی و پر اهمیت دست به خیلی کارها می زنیم.حرص می خوریم، اضطراب و استرس داریم، غصه می خوریم و نگران هستیم.سالیان سال زحمت می کشیم و می دویم. حتی متاسفانه بسیاری از آدم ها از این هم فراتر می روند و دست به اعمالی ناشایست و غیر اخلاقی می زنند.حسادت می ورزیم و کینه به دل می گیریم. دزدی می کنیم و آدم می کشیم. برای ترفیع گرفتن و پیشرفت شغلی، حق و حقوق همکار را نادیده می گیریم. قتل، تجاوز، جنایت ها و کشتارهای انسانی، حیوانی و بلاهای که سر طبیعت توسط انسان ها آورده شده است ، نشان از افراط در حرص زدن ها و طمع ورزی های انسان برای رسیدن به تمایلات دنیوی و نیازهای بی حد ومرزش می دهد.
اما هر چقدر از زمین فاصله می گیریم، این نیازها، آرزوها، خواسته ها، موانع و مشکلات زندگی زمینی کوچک و کوچک تر می شوند تا جایی که هیچ اثری از آپارتمان ها، ویلا های شمال و ماشین های مدل بالا و...نمی ماند و اینجاست که مساله شکل می گیرد که من برای این چیزهای که فکر می کردم اینقدر بزرگ و حیاتی هستند، این همه حرص می خوردم؟ برای این چیزهای که وجود ندارند یا آنقدر کوچک هستند که ارزش حتی یک ثانیه غصه خوردن را ندارند دست به چه کارهای می زدم.موانع و مشکلات زندگیم که فکر می کردم حل نشدنی و ابدی هستند از این بالا چه حقیر و بی ارزش هستند.
نکته بعدی اینکه در این فاصله از زمین با هواپیما، به این تجربه ی انسانی و حیاتی دست پیدا کردم که جوابگوی بسیاری از آشفتگی های فکری و ذهنیم شد. حالا با شناختی که همه کم وبیش از فضا های بی حد ومرز و لایتنهای کائنات و کهکشان ها و جهانی که فواصل و اندازه های آن با مقیاس های نجومی سنجیده می شوند داریم، فکر کردن به این موارد به لطیفه و جک بیشتر شبیه است و به نوعی هم مایه ی تاسف و تاثر است و هم خنده دار. حالا همین موارد و مشکلاتی که صبح تا شب برای برطرف کردن یا رسیدن به آنها، زمین وزمان را بهم می دوزیم و همه چیز وهمه کس را مقصر می دانیم و عدالت خداوند را که مالک زمین و آسمانها و کهکشانهاست زیر سوال می بریم و هیچ وقت هم راضی نمی شویم، نسبت، مقیاس و قد و اندازه شان با بزرگترین امکان زندگیمان یعنی خداوند چه جوری به حساب می آیند که به جای اینکه ایمان و اعتقادمان به خداوند بیش از بیش بیشتر و محکم تر شود، روز به روز ایمان و اعتقاد، توکل واطمینانمان سست تر، ضعیف تر و متزلزل تر می شود و بیشتر دست به دامان بنده های او می شویم تا وجود نازنین خداوند.جایی خواندم که دانشمند زنی، 50 سال از عمرش را صرف مطالعه، پژوهش و جستجو درباره ی زندگی مورچه کرده است و عمرش کفاف نمی دهد تا اینکه دخترش بعد از فوت ایشان، تحقیقاتش را ادامه می دهد.
همچنین شنیدم که یک محقق دیگری 65 سال از عمرش را فقط و فقط روی زندگی، رفتار و اخلاق زنبور عسل صرف کرده است تا بتوانند راز نمونه ی بسیار کوچک و ناچیز از میلیون ها حشره موجود در جهان را کشف کند.
مورچه ها و حشراتی که من وشما به راحتی از کنارشان می گذریم و آنها را می کشیم و لگد مال می کنیم و با وقاحت به خداوند برای خلق چنین موجوداتی اعتراض می کنیم که خداوند هم بیکار بوده این ها را خلق کرده است؟!
اما همین دو موجود به ظاهر بی اهمیت و بی ارزش 50 و 65 سال را از زندگی دو محقق و داشمند می گیرد، که تازه به تجربیات و نظریه های علمی نه چندان دقیق و کامل، بلکه نسبی و ناقص برسند تا در آینده محققین دیگری و دانشمندان دیگری تحقیقات علمی انها را ادامه دهند.
چند دانشمند دیگه نیاز هست تا به قدر تمام عمرشان و قرن ها مطالعه و جستجو گری ، بتوانند پرده از راز شگفتی های عالم خلقت بردارند؟ آیا عمر بشریت کفاف می دهد؟ فکر کردن به این موضوع و درک عمیق آن، باعث می شود در زندگی و در برخورد با موانع و مشکلات زندگی، زیبا تر، صبورانه تر و با بردباری بیشتری عمل کنیم.
تجربه دوم:
در سفری که به شمال کشور همراه با خانواده داشتم با هوای ابری و طوفانی روبه رو شدیم. ما هم چون بی حوصله و کم طاقت بودیم، بی توجه به هوای طوفانی و هشدارهای غریق نجات ساحل دریای خزر، خودمان را به آب زدیم .
به خاطر طوفانی بودن دریا، آب دریا بسیار کثیف و تمام زباله ها و آت و اشغال های زیر آب ، رو آمده بودند، طوری که سرتا پای بدنمان از خز و اشغال های نه چندان خوشایند، پوشیده شد.
روز بعد اما هوا آرام شده بود و دیدن رنگ آبی آسمان با لکه های ابر سفید و رنگ فیروزه ای، آب زلال و شفاف دریای خز، واقعا دیدنی و مثال زدنی بود. جالبتر اینکه تمام زباله ها، ته نشین شده بودند. اما معنای که از این اتفاق دریافت کردم این بود که : انسانها هم زمانی که خشمگین و عصبانی هستند و هوای درون آنها طوفانی است، تمام آت و اشغال های درون را در قالب فحش و ناسزا گفتن، برخوردهای فیزیکی و.... بیرون می ریزند ولی زمانیکه آرام هستند ، منبع بروز و ظهور تمام صفات و خصلت های ناب و درست انسانی می شوند.
**************************
رسیدن به چنین نگاه وبینشی انسانی و خلاقانه در زندگی و درک عمیق آن، مهارتی است که نیاز به کنکاش و جستجو گری و یادگیری دارد و کار آسانی نیست اما با کسب آن و عملیاتی کردن آن در زندگی می توان از تاثیرات عمیق و تغییر و تحولاتی که در زندگی فردی و اجتماعی افراد اتفاق می افتد، به بهترین وجه ی بهره برداری نمود. زیرا باعث می شود کمتر حرص بخوریم، کمتر نق بزنیم، کمتر نگران باشیم و کمتر غصه بخوریم . کمتر و کمتر دروغ بگوییم، کمتر و کمتر شاهد جنایت، دزدی، ظلم وستم، حرص خوردن، کینه توزی و دشمنی و....باشیم.
ادامه مطلب
نشانه های هشدار دهنده رشد سرطان
به طور معمول بیماری ها دارای یک سری نشانه های اولیه هستند و بر همین اساس، پیش از کسب جواب آزمایش برای رسیدن به پاسخ های مد نظر خود می توانید از این نشانه ها برای تشخیص هرچه سریع تر استفاده کنید. به دقت به بدن خود گوش فرا دهید زیرا بیشتر مواقع نکات مفیدی را برای شناسایی برخی بیماری ها مانند سرطان در اختیار شما قرار می دهد. در ادامه با برخی نشانه های اولیه که می توانند حاکی از ابتلا به سرطان باشند، بیشتر آشنا می شویم.
نشانه های غیر مستقیم
خس خس سینه/ تنگی نفس
بیماران مبتلا به سرطان ریه تنگی نفس را به عنوان یکی از نشانه های اولیه بیماری گزارش کرده اند، اما در ابتدا آن را مرتبط با سرطان در نظر نمی گرفتند.
تب مکرر یا عفونت
تب مکرر و عفونت از جمله نشانه های لوسمی، سرطان گلبول های خون که از مغز استخوان آغاز می شود، است. این نوع سرطان موجب می شود تا مغز استخوان گلبول های سفید غیر طبیعی تولید کند که توانایی بدن در مبارزه با عفونت را کاهش می دهد.
مشکل در بلع
مشکل در بلع از نشانه های رایج مرتبط با سرطان گلو است، اما می تواند نشانگر خوبی برای سرطان ریه نیز باشد.
ضعف و خستگی
یکی از رایج ترین نشانه های ابتلا به سرطان است که باید در ترکیب با نشانه های دیگر مورد بررسی قرار بگیرد تا نوع سرطان شناسایی شود.
احساس سیری و ناتوانی در خوردن
این می تواند نشانه ای از سرطان تخمدان است. از دست دادن اشتها حتی زمانی که برای مدتی چیزی نخورده اید، یک نشانه بیماری محسوب می شود.
بی اشتهایی
بی اشتهایی می تواند از نشانه های اولیه سرطان لوزالمعده باشد. احساس تنفر ناگهانی از قهوه یا سیگار می تواند با این مساله مرتبط باشد.
تغییرات بدنی قابل مشاهده
خونریزی مقعدی یا خون در مدفوع
یکی از نشانه های رایج سرطان روده بزرگ محسوب می شود. خون در مدفوع نشانه ای جدی است و باید به پزشک مراجعه کنید.
توده در گردن، زیربغل، یا کشاله ران
غدد لنفوای متورم نشانه ای از تغییرات در سیستم لنفاوی است که می تواند به سرطان منجر شود.
کبودی بیش از حد یا خونریزی غیر قابل توقف
نشان از وضعیت غیر عادی پلاکت ها و گلبول های قرمز خون دارد که می تواند نشانه ای از لوسمی باشد. سلول های سرطانی گلبول های قرمز خون را زیر فشار می گذارند و توانایی بدن برای حمل اکسیژن را مختل ساخته و به شکل گیری لخته خون منجر می شوند.
نفخ یا افزایش وزن شکمی
بیماران مبتلا به سرطان تخمدان نفخ بدون دلیل که به ناگاه شکل می گیرد و مدت زمان قابل توجهی ادامه می یابد را گزارش کرده اند.
کاهش وزن بدون دلیل
یکی از نشانه های اولیه سرطان روده بزرگ و دیگر سرطان های دستگاه گوارش است. همچنین نشانه ای از گسترش سرطان به کبد محسوب می شود که اشتها و توانایی بدن برای دفع مواد زائد را تحت تاثیر قرار می دهد.
پستان قرمز، دردناک یا متورم
نشانه ای از سرطان پستان التهابی است و تغییرات بی دلیل باید به سرعت با پزشک در میان گذاشته شوند. تغییر شکل پستان به هر صورتی باید مورد توجه قرار بگیرد.
تورم اعضای صورت
بیماران مبتلا به سرطان، پف، تورم، یا قرمزی مشهود در صورت را گزارش کرده اند. تومورهای کوچک ریه رگ های خونی در سینه را مسدود می کنند و از گردش آزادانه خون به سمت سر جلوگیری می کنند.
درد/توده روی پوست که خونریزی دارد، پوسته مانند شده یا بهبود نمی یابد
انواع مختلف سرطان (ملانوم، کارسینوم سلول بازال و کارسینوم سلول سنگفرشی) می توانند به این شرایط منجر شوند. از این رو، نسبت به هر گونه تغییر عجیب در پوست خود توجه داشته باشید.
تغییرات در ناخن ها
نقطه های قهوه ای/سیاه زیر ناخن می تواند نشانه ای از سرطان پوست باشد. نقطه های بی رنگ یا سفید می توانند نشانه ای از سرطان کبد باشند. چماقی شدن ناخن می تواند نشانه ای از سرطان ریه باشد.
درد
دوره های پریود سنگین و دردناک، خونریزی بین هر پریود
از جمله نشانه های شایع سرطان آندومتر یا رحم است. در صورت تداوم مشکل انجام سونوگرافی ترانس واژینال باید مد نظر قرار بگیرد.
سرفه مزمن یا درد سینه
سرفه مزمن می توانند نشانه ای از لوسمی و تومورهای ریه باشد. برخی بیماران درد سینه که تا شانه ها گسترش می یابد و به سمت بازوها پایین می رود را نیز گزارش کرده اند.
درد لگن/شکمی
درد و گرفتگی در لگن می تواند با نشانه های نفخ سرطان تخمدان پیوند خورده باشد. همچنین، لوسمی موجب شکل گیری این نشانه می شود زیرا اندازه طحال را بزرگ می کند.
درد در پشت یا سمت راست کمر
اغلب یکی از نشانه های سرطان کبد است. سرطان پستان نیز می تواند به شکل گیری آن منجر شود.
ناراحتی معده
درد و گرفتگی معده یا ناراحتی معده مکرر می تواند نشانه ای از سرطان روده بزرگ باشد.
توصیه هایی برای کاهش خطر
ویتامین D به عنوان یک عامل پیشگیری از سرطان شناخته می شود و از این رو، قرار گرفتن در معرض نور خورشید و استفاده از مکمل ها توصیه می شود. سطوح انسولین خون را از طریق کاهش یا حذف مصرف غذاهای فرآوری شده پایین نگه دارید زیرا سطح انسولین می تواند سرطان پروستات را تحت تاثیر قرار دهد. از طریق آزمایش خون می توانید همه چیز را زیر نظر داشته باشید.
ورزش منظم نه تنها بدن را سالم نگه می دارد، بلکه به کاهش سطوح انسولین نیز کمک می کند. سطوح بالای لیکوپن، یک رنگدانه کاروتنوئید که در گوجه فرنگی و بسیاری از توت ها و میوه ها یافت می شود، کاهش خطر ابتلا به سرطان پروستات در مردان را نشان داده اند.
میزان قرار گرفتن در معرض سموم محیطی مانند آفت کش ها، مواد پاک کننده شیمیایی خانگی، خوشبوکننده های هوای مصنوعی، و آلودگی هوا را کاهش دهید
ادامه مطلب
چرا انتخابات برای دموکراسی بد است
پیمایشی در سطح بین المللی، از بیش از ۷۳هزار نفر از ۵۷ کشور پرسید که آیا باور دارند که دموکراسی شیوۀ خوبی برای ادارۀ کشور است؟ نزدیک به 92درصد گفتند بلی. اما یافته های همان پیمایش از این حکایت داشت که در ده سال گذشته، در سراسر دنیا، خواست عمومی برای به قدرت رسیدنِ رهبری مقتدر «که مجبور نباشد خودش را با پارلمان و انتخابات درگیر کند»، افزایش یافته و البته اعتماد به دولت ها و احزاب سیاسی نیز به پایین ترین حد خود در تاریخ رسیده است. گویا مردم هرچند ایدۀ دموکراسی را می پسندند، اما از واقعیت آن بیزارند.
«برکسیت» نقطۀ عطفی در تاریخ دموکراسی غرب است. پیش ازاین هیچ گاه چنین تصمیم بنیادینی از طریق روندی ابتدایی اتخاذ نشده بود: همه پرسی تک مرحله ای بر مبنای رأی اکثریت ساده۱. پیش ازاین هیچ گاه سرنوشت یک کشور، درواقع سرنوشت یک قاره، با اینچنین ضربۀ ناگهانی ای تغییر نکرده بود. سردمدار این اقدام، شهروندان سرخورده و ناآگاه بودند.
اما برکسیت صرفاً آخرین ضربه از مجموعه ضربات نگران کننده ای است که بر سلامت دموکراسی وارد شده است. در ظاهر، همه چیز کماکان خوب به نظر می رسد. چند سال پیش، پیمایش ارزش های جهانی۲ که پروژه ای تحقیقاتی در سطح بین المللی و در مقیاسی بزرگ است، از بیش از ۷۳هزار نفر از ۵۷ کشور پرسید که آیا باور دارند که دموکراسی شیوۀ خوبی برای ادارۀ کشور است؟ نزدیک به ۹۲درصد گفتند بلی.
اما یافته های همان پیمایش از این حکایت داشت که در ده سال گذشته، در سراسر دنیا، خواست عمومی برای به قدرت رسیدنِ رهبری مقتدر «که مجبور نباشد خودش را با پارلمان و انتخابات به زحمت نیندازد»، افزایش یافته و البته اعتماد به دولت ها و احزاب سیاسی نیز به پایین ترین حد خود در تاریخ رسیده است. این گونه به نظر می رسد که مردم هرچند ایدۀ دموکراسی را می پسندند، از واقعیت آن بیزارند.
همچنین می توان مشاهده کرد که اعتماد به نهادهای دموکراسی به طرز چشم گیری در حال کاهش است. در پنج سال گذشته، ادارۀ تحقیقات اتحادیۀ اروپا اعلام کرد کمتر از سی درصد اروپاییان به پارلمان و دولت ملی شان اعتماد دارند. این یکی از آمار های بسیار اندک در سال های اخیر است و به طور ضمنی بر این معنی تأکید دارد که تقریباً سه چهارم مردم به نهادهای مهم سیاسی کشورشان بی اعتمادند.
در همه جای مغرب زمین، احزاب سیاسی، یعنی بازیگران اصلی در دموکراسی های ما، کمترین اعتماد را در بین نهادهای اجتماعی از آنِ خود کرده اند. اگرچه مقداری شک گرایی مؤلفۀ اساسی شهروندی در جامعه ای آزاد است، ما می خواهیم بگوییم که گسترۀ این بی اعتمادی تا چه حد است و در چه مرحله ای این شکِ معقول به نفرت آشکار بدل خواهد شد.
بااین اوصاف، دربارۀ عصری که در آن باور به سیاست کاهش یافته، اما گرایش به سیاست افزایش یافته است، موضوعی تکان دهنده وجود دارد. برای ثبات کشورها چه معنایی خواهد داشت که هر روز افراد بیشتری فعالیت حکومت ها را محتاطانه و با بی اعتمادی دنبال کنند؟ هر نظام [سیاسی] تا چه حد می تواند طعنه و استهزا تحمل کند؛ به ویژه اکنون که هرکس می تواند نظرات خود را به طور آنلاین به اشتراک بگذارد.
پنجاه سال پیش ازاین، بی توجهیِ سیاسیِ بیشتری به مسائل داشتیم؛ اما اعتماد سیاسی مان هم بیشتر بود. اما امروزه، هم اشتیاق بیشتری وجود دارد و هم بی اعتمادیِ بیشتری. این زمان ها، همان گونه که رویدادهای اخیر به خوبی نمایان کرد، دوره هایی از آشفتگی اند. ولی همچنان برای توضیح این آشفتگی ها، دربارۀ ابزار مورداستفادۀ دموکراسی هایمان، تأملات اندکی شده است. این پرسش کماکان الحاد محسوب می شود: آیا انتخابات در شکل امروزی اش شیوه ای منسوخ است برای معاوضۀ ارادۀ جمعیِ مردم با دولت ها و سیاست ها؟
ما دربارۀ پیامد های همه پرسی جروبحث می کنیم؛ بی آنکه دربارۀ اصول اولیۀ آن حرفی به میان بیاید. این باید تعجب آور باشد. در همه پرسی، از مردم مستقیماً می پرسیم که چه فکری می کنند، درحالی که پیش ازاین ملزم به فکرکردن نبوده اند؛ و با وجودِ اینکه آن ها در ماه های منتهی به انتخابات، قطعاً با هر شکل قابلِ تصوری از دستکاری و فریب به ستوه آمده اند. اما مشکل فقط به همه پرسی ها ختم نمی شود: در هر انتخابات، شاید رأی و نظر بدهید؛ ولی این رأی و نظر تاچند سال آینده از شما سلب می شود.
این شیوۀ وکالت دادن به نمایندگانِ منتخب شاید در گذشته ضروری بوده است، یعنی زمانی که ارتباطات کند و اطاعت محدود بود؛ اما مسلماً با شیوۀ امروزی ارتباطِ شهروندان با هم بی تناسب است. حتی در قرن هجدهم نیز ژان ژاک روسو این موضوع را بیان کرده بود که انتخابات به تنهایی ضمانتی برای آزادی نیست: «مردم انگلستان زمانی که تصور می کنند آزادند، خود را فریب می دهند. درواقع، آن ها تنها زمانی آزادند که در حال انتخاب عضوی از پارلمان اند. به همین سبب، به محض اینکه عضوِ جدیدْ انتخاب شد، دوباره در بند می شوند و به هیچ تبدیل می گردند.»
همه پرسی ها
و انتخابات هر دو ابزار هایی مبهم در مشورت های عمومی اند. اگر ما از به روزرسانی تکنولوژیِ دموکراتیکمان اجتناب کنیم، شاید فرصت هایمان را برای بازسازی این نظام از دست بدهیم. سال ۲۰۱۶ همین الان هم در معرض آن است که به بدترین سال برای دموکراسی از سال ۱۹۳۳ تاکنون تبدیل شود.
متعجب نخواهیم شد که حتی بعد از حماقتِ برکسیت، ببینیم «دونالد ترامپ» برندۀ ریاست جمهوری در امریکا در اوخر سال جاری شده است. اما شاید این موضوع بیش از اینکه به خودِ ترامپ یا شگفتی های نظام سیاسی امریکا مرتبط باشد، به مسیر پرمخاطره ای بازگردد که تمام دموکراسی های غربی پیش گرفته اند: تقلیل دموکراسی به رأی گیری.
آیا عجیب نیست که رأی گیری، این بالاترین وظیفۀ مدنی، به کنشی فردی بستگی دارد که در سکوت صندوق های رأی گیری به نمایش درمی آید؟ آیا این همان جایی است که احساسات فردی و درونی ِمان را به اولویت های مشترک بدل می کنیم؟ آیا این همان جایی است که خیر عمومی و درازمدت به بهترین شکل عرضه می شود؟
با امتناع از تغییر روندها، آشفتگی سیاسی و بی ثباتی را به مؤلفه های دموکراسی غربی تبدیل کرده ایم. پایانِ هفتۀ گذشته اسپانیا دومین انتخابات عمومی اش را ظرف شش ماهِ اخیر، بعد از ناکامی دولت در تشکیل کابینه، برگزار کرد.
چند هفته پیش، اتریش تقریباً اولین رئیس جمهور به شدت راست گرای خود را انتخاب کرد و این در حالی است که نتیجۀ همه پرسی هلند در آوریل، مخالف توافق تجاری بین اوکراین و اتحادیۀ اروپا بود. چندسال پیش، کشور من، بلژیک، وقتی موفق نشد برای ۵۴۱ روز دولت تشکیل دهد مایۀ تمسخرِ اروپا شد. اما امروز که بسیاری از دموکراسی های غربی در مسیر تبدیل شدن به «بلژیکی» دیگر هستند، کسی نمی خندد.
درحال حاضر جوامع غربیِ بی شماری از آنچه «سندروم خستگیِ دموکراتیک» می خوانیمش، رنج می برند. علائم این سندروم شامل تبِ همه پرسی، کاهش عضویت در احزاب و مشارکت کمترِ رأی دهندگان است. همچنین بر این فهرست بیفزایید ناتوانی دولت و فلج سیاسی را که تحت موشکافانه ترین بررسی های بی امان رسانه، بی اعتمادی گستردۀ عمومی و تحولات پوپولیستی رخ می دهد.
اما با همۀ این احوال، علت سندروم خستگیِ دموکراتیکِ مردم، سیاست مداران یا احزاب نیستند؛ بلکه علتِ آن رویه ها است. دموکراسی مشکل اصلی نیست؛ رأی گیری مشکل است. صدای مردم عاقل در این هیاهوها کجاست؟ شهروندان کجا فرصتی می یابند که بهترین اطلاعات ممکن را دریافت کنند و بعد از همفکری با هم دربارۀ آینده شان تصمیمی جمعی بگیرند؟ شهروندان کجا فرصت می یابند که باور و اعتقادشان به اجتماع را شکل دهند؟ مطمئناً چنین اتفاقی سر صندوق رأی گیری نمی افتد.
امروزه واژه های «انتخابات» و «دموکراسی» با هم مترادف گرفته می شوند. ما خودمان را متقاعد کرده ایم که تنها راهِ برگزیدنِ نماینده از طریق صندوق های رأی است. اعلامیۀ حقوق بشر که در سال ۱۹۴۸ تنظیم شده است نیز گواهی بر این مطلب است: «ارادۀ مردم باید اساس اقتدار دولت قرار بگیرد. این اراده باید در قالب انتخابات ادواری و سالم با رأی گیریِ سراسری و همگانی، از طریق رأی گیری مخفیانه یا فرایندهای رأی گیریِ آزادانۀ مشابه ابراز شود.»
«این اراده باید ابراز شود» نحوۀ تفکر ما دربارۀ دموکراسی است: وقتی می گوییم «دموکراسی»، منظورمان «انتخابات» است. اما آیا این تعجب برانگیز نیست که اعلامیۀ جهانیِ حقوق بشر تعریفی ذی قیمت از چگونگی ابراز ارادۀ مردم در خود دارد؟ چرا باید متنی مختصر دربارۀ حقوق اولیه که کمتر از دوهزار کلمه است، به اجرای عملی یکی از این حقوق، توجه خاصی کند؟ این طور به نظر می رسد که افرادی که این اعلامیه را در سال ۱۹۴۸ جمع آوری کرده بودند، این روشِ بخصوص را به مثابۀ حقی اولیه در نظر گرفته اند که خود از تقدسی خاص برخوردار است.
علی الظاهر علت اصلیِ سندروم خستگیِ دموکراتیک ریشه در این موضوع دارد که همۀ ما به بنیادگرایانِ انتخاباتی بدل شده ایم که انتخابات را ستایش می کنیم؛ اما افراد انتخاب شده را به دیدۀ حقارت می نگریم.
بنیادگرایی انتخاباتی عقیده ای راسخ است به این ایده که دموکراسی بدون انتخابات غیرقابل تصور است و انتخابات پیش شرط ضروری و اساسی برای سخن گفتن از دموکراسی است. بنیادگرایانِ انتخاباتی نمی پذیرند که انتخابات را ابزاری در نظر بگیرند که در دموکراسی نقش دارد؛ بلکه درعوض انتخابات را در میان خودشان نوعی هدف یا آموزه ، با ارزشی مسلم و ذاتی می دانند.
این باور کورکورانه به صندوق های رأی به عنوان هدفی غایی که حاکمیت مردم بر آن استوار است، در دیپلماسی بین المللی به وضوح دیده می شود. زمانی که کشورهای غربیِ کمک کننده امیدوارند که کشورهای ویران شده با جنگ، مانند کونگو، عراق یا افغانستان، دموکراتیک خواهند شد، آنچه واقعاً مدنظر آن هاست، این است: این کشورها باید ترجیحاً به شیوۀ غربی، با کیوسک های رأی گیری، تعرفۀ رأی گیری و صندوق های رأی گیری انتخابات برگزار کنند؛ با استفاده از احزاب، کمپین ها و ائتلافات؛ به همراه لیست نامزدهای انتخاباتی، جایگاه های رأی گیری و مهروموم، دقیقاً مشابه با شیوۀ ما. بعد از آن است که آن ها از کمک مالی بهره مند خواهند شد.
دراین میان نهادهای محلی و بومیِ دموکراتیک مانند گردهمایی های روستایی، شیوه های میانجیگری سنتی یا علم حقوق کهن هیچ فرصتی برای عرض اندام ندارند. این امور شاید در دستیابی به تصمیمی جمعی و صلح آمیز ارزش خودشان را داشته باشند؛ اما در صورت عمل به آن ها کمک مالی متوقف خواهد شد، مگراینکه به نسخۀ آزمون شدۀ غربی پایبند باشند.
اگر به پیشنهادهای کمک کننده های غربی دقت کنید، انگار دموکراسی نوعی کالای صادراتیِ حاضروآماده است که در بسته بندی قابل حمل، مهیای ارسال شده است. «انتخابات آزاد و منصفانه» به جعبۀ لوازمِ آیکیا۳ برای دموکراسی بدل شده است. اگر نتیجۀ وسیلۀ سرهم شده کج ومعوج باشد، نتوان روی آن به راحتی نشست یا از هم جدا شود، چه؟ آنگاه مقصر کسی نیست جز مصرف کننده.
این گونه انتخابات در کشورهای شکننده ، از آنجایی که از اهمیت ثانوی برخوردار است، ممکن است پیامدهای گوناگونی چون خشونت، تنش های قومی، جرم و اشغال داشته باشد. این موضوع به سادگی به دست فراموشی سپرده شده است که انتخابات به طور خودکار به پرورش دموکراسی نمی انجامد؛ اما ممکن است مانع یا نابود کنندۀ آن باشد. ما اصرار داریم در تمام کشورهای دنیا مردم به پای جایگاه های رأی بروند. بنیادگرایی انتخاباتی ما به نوعی اِوانجلیسم جدید جهانی بدل شده است. و انتخابات آیین مقدسِ این دین جدید است. مناسکی با ضرورتِ حیاتی که در آن، فُرم از محتوا مهم تر است.
این تأکید یک سویه بر انتخابات بسیار سردرگم کننده است. در سه هزار سال گذشته، انسان ها راه های گوناگون دموکراسی را آزمون کرده اند؛ اما فقط در دویست سال اخیر توانستند با برگزاری انتخاب به طور گسترده آن را عملی سازند.
باوجوداین، صرفاً انتخابات است که رویه ای معتبر تلقی می شود. چرا؟ اگرچه مسلماً در این مسئله نیروی عادت در کار است، براساس این واقعیت که انتخابات ها در دو قرن گذشته خوب از کار در آمده اند، می توان گفت علت آن ساده تر از این است. علی رغم چند پیامد بدنام کننده، انتخابات اغلبْ دموکراسی را ممکن کرده است.
انتخابات در گذشته به شیوه ای کاملاً متفاوتی از کارکرد امروزۀ آن برگزار می شد. زمانی که طرف داران انقلاب امریکا و فرانسه انتخابات را به عنوان راهی برای تحقق «ارادۀ مردم» عرضه کردند، نه هیچ حزب سیاسی ای وجود داشت، نه حق جهانی و مسلم رأی دادن و نه رسانه های جمعیِ تجاری و اینترنتی. پیشگامان دموکراسیِ نمایندگی، هیچ ایده ای از پیدایش چنین امکاناتی نداشتند.
انتخاباتْ سوخت فسیلی سیاست است؛ چراکه نفت نیز زمانی که موجب پیشرفت اقتصاد شد، حرکت روبه جلوی بزرگی را برای دموکراسی به ارمغان آورد. اما هم اینک چنین به نظر می رسد که مشکلات و موانع لاینحلِ خود را نیز به همراه داشته است. اگر فوراً درخصوص ماهیت سوخت دموکراسی خود اندیشه نکنیم، بحرانی سیستماتیک در انتظار ماست. همچنین چنانچه مصرانه به مفهومی از دموکراسی تسمک بجوییم که به رأی دادن در انتخابات و همه پرسی ها تقلیل یافته است، در برهه های بحران اقتصادی، دست به تضعیف روند دموکراتیک خواهیم زد.
در سال های بعد از جنگ جهانی دوم، دموکراسی های غربی با احزاب توده ایِ بزرگی احاطه شده بودند که ساختارهای دولت را در دستانشان داشتند. این احزاب از خلال شبکه ای از سازمان های واسط، مانند اتحادیه ها، شرکت ها و رسانه های حزبی موفق شدند به زندگی تک تک شهروندان ورود کنند. این منجر شد به نظامی به شدت باثبات به همراه وفاداری بسیار زیاد حزبی و رفتارِ رأی دهیِ پیش بینی پذیر.
این موضوع در دهه های ۱۹۸۰و۱۹۹۰ تغییر یافت؛ یعنی زمانی که گفتمان تا حدود زیادی به واسطۀ بازار آزاد شکل می گرفت. در آن دوره روزنامه های وابسته به احزاب یا ناپدید شدند یا بنگاه های رسانه ایْ تمام موجودی شان را خریدند. رسانه های تجاری نیز قدم به این عرصه گذاشتند و حتی رسانه های دولتی بیش ازپیش به فکر اتخاذ رویکردهای مبتنی بر بازار افتادند. همچنین مؤلفه هایی مانند دیدن، خواندن و شنیدن بسیار بااهمیت شدند. این ها نزد افکار عمومی، شاخصی بودند برای تعیین روزانۀ قیمت سهام.
رسانه های جمعیِ تجاری به مثابۀ مهم ترین سازندۀ آگاهی اجتماعی جای خود را باز کردند؛ به طوری که جامعۀ مدنیِ سازمان یافته زمینه های متعینِ خود را از دست داد. نتایج چنین امری پیش بینی پذیر بود: شهروندان به مصرف کننده تبدیل شدند و انتخابات به خطر.
احزاب دیگر به جای اینکه بین مردم و قدرت نقش واسطه را ایفا کنند، به حاشیۀ دولت رانده شدند. همچنین برای اینکه جایگاه خودشان را در آنجا نیز از دست ندهند، مجبور بودند مشروعیت خود را با رجوع به آرای مردم حفظ کنند. درنتیجه انتخابات به صحنۀ مبارزه ای برای جلب نظر رأی دهندگان در رسانه تبدیل شد. این شورِ شدیدی که بین مردم برانگیخته شد، توجه احزاب را از احساسی بسیار بنیادی تر منحرف کرد: انزجاری روز افزون از هر چیزی که بوی سیاست می داد.
در سال ۲۰۰۴، جامعه شناس بریتانیایی، کالین کراش، مفهوم جدید پست دموکراسی را برای بیان این نظم جدید وضع کرد:
انتخابات مسلماً در ذیل این الگو وجود دارد و می تواند دولت ها را تغییر دهد؛ اما مناظرۀ انتخاباتیِ عمومی نمایشی به شدت تحت کنترل است که گروه های رقیبْ آن را مدیریت می کنند. این گروه ها متشکل از افرادی مجرب است که متخصص تکنیک های متقاعدسازی اند و طیف کوچکی از مسائل را برای مطرح کردن برمی گزینند. در چنین وضعیتی، عمدۀ شهروندان تنها نقشی منفعلانه و خاموش بازی می کنند و صرفاً به سیگنال های دریافتی شان پاسخ می دهند.
ایتالیایِ دورانِ سیلویو برلوسکونی به این تعریف از دولتِ پست دموکراتیک بسیار نزدیک شد؛ اما در نقاط دیگر نیز شاهد فرایندهایی هستیم که به این مسیر گرایش دارند. از پایان قرن بیستم، شهروندان بسیار بیشتر به پیشینیان قرن نوزدهمی خود شباهت پیدا کرده اند. ازآنجاکه جامعۀ مدنی تحلیل رفته است، مجدداً بین دولت و فرد شکافی ایجاد شده است.
بعد از ظهور احزاب سیاسی، به وجودآمدن حق رأی همگانی، فرازوفرود جامعۀ مدنیِ سازمان یافته و سلطۀ رسانه های تجاری هم اکنون مؤلفۀ جدیدی اضافه شده است: رسانه های اجتماعی.
در آغاز قرن بیست ویکم، شهروندان می توانستند این نمایش سیاسی را دقیقه به دقیقه از رادیو، تلویزیون یا اینترنت دنبال کنند؛ اما امروز آن ها علاوه براینکه می توانند ثانیه به ثانیه به آن پاسخ بدهند، قابلیت بسیج کردن دیگران را هم دارند. فرهنگ خبررسانیِ آنی، اینک بازخوردهایی فوری در پی داشته است که به هرچه بیشترشدن وخامتِ اوضاع کمک کرده است. کارهای دولتی به ویژه کار سیاست مداران منتخب مردم با هیچ کدام از این ابزارها آسان تر نشده است.
طبیعی است که سیاست مدار نیز می تواند به طور آنی ببیند که چه پیشنهادهای جدیدی به شهروندان می شود و از چه میزان حمایت مردمی برخوردار است. تکنولوژی جدید به مردم صدا بخشیده است؛ اما ماهیت این مداخلۀ سیاسیِ جدید منجر می شود که نظام انتخابات محملی برای شکوه و شکایت بیشتر باشد.
رسانه های اجتماعی و تجاری همچنین یکدیگر را تقویت می کنند؛ چراکه از اخبار یکدیگر استفاده می کنند و موجب ایجاد فضایی می شوند که دائماً متعفن است. رقابت سخت، ازدست رفتن درآمد حاصل از تبلیغات و کاهش فروش، موجب می شود که رسانه ها دربارۀ مناقشاتی که روزبه روز اغراق آمیزتر می شوند، گزارش هایی تولید کنند که به طور فزاینده ای تندوتیزند. در رادیو و تلویزیون، سیاست های ملی مانند سریالی تلویزیونی به طور روزانه مورد توجه قرار می گیرد.
همچنین درحالی که تدوینگران سعی می کنند فیلم نامه، فریم ها و بازی ها را سامان دهند، سیاست مداران سعی می کنند امور را به این سووآن سو جهت دهند. مشهورترین سیاست مدارانْ آن هایی هستند که موفق می شوند نسخۀ خودشان را جایگزین کنند و مناظره را به نفع خود مصادره کنند؛ به بیانی دیگر، آن هایی که می توانند رسانه را در راستای ارادۀ خود به کار گیرند.
این هیستریِ جمعی تب انتخابات را دائمی کرده است و پیامدهای جدی ای برای کارکرد دموکراسی دربرداشته است. بهره وری در این محاسبات انتخاباتی آسیب می بیند و مشروعیتْ تحت نیاز مستمر به متمایزکردنِ خود تخریب می شود. این در حالی است که نظام انتخاباتی مدام تضمین می کند که منافع درازمدت و مشترک جای خود را به منافع آنیِ و حزبی می دهند. زمانی، انتخابات ایجاد شده بود که دموکراسی را ممکن کند؛ اما در این وضعیت به نظر می رسد انتخابات خودْ مانع است.
ازآنجاکه دموکراسی را به انتخاب نمایندگان تقلیل داده ایم و دموکراسی را به معنای سادۀ رأی گیری برگردانده ایم، نظامی باارزش را با مشکلات مواجه کرده ایم. موفقیت در انتخابات آینده از انجام تعهدات پیشین بااهمیت تر شده است. لذا به حداکثررساندن کارایی این نظام برایمان دشوار است.
حال سؤال این است که چه نوع دموکراسی برای جامعۀ شتاب زده و غیرمتمرکز امروز مناسب است؟ دولت با این شهروندان که هر یک در گوشه ای ایستاده و نطق می کنند، چگونه باید برخورد کند؟
تصور کنید همین امروز قرار بود نظامی را توسعه دهیم که بیانگر ارادۀ مردم است. آیا این ایدۀ خوبی است که مردم را هر چهارپنج سال یک بار در صف جایگاه های رأی گیری با برگه هایی قرار دهیم تا وارد کیوسک های تاریک شوند و علامتی را جلوی یکی از اسامی لیست نامزدها بگذارند؟ آن هم افرادی که طیِ ماه ها، به طور بی امان گزارش هایی آشفته درباره شان منتشر شده بود، آن هم در محیطی تجاری که می خواهد از آب گل آلود ماهی بگیرد.
مردم عمیقاً به اجتماعشان اهمیت می دهند و دوست دارند صدایشان شنیده شود. اما برای اینکه اجازه دهیم مردم سخن بگویند، راهی بهتر از دموکراسی هم وجود دارد: بازگشت به اصول کانونی دموکراسی آتنی؛ یعنی برگزیدن از میان تعدادی از انتخاب ها یا همان چیزی که امروزه به آن قرعه کشی می گویند. در یونان باستان، بسیاری از مناصب عمومی از طریق قرعه کشی معین می شد. حکومت های دوران رنسانس مانند ونیز و فلورانس که بر مبنای مشابهی کار می کردند نیز موفق به تجربۀ قرن ها ثبات سیاسی شدند.
با قرعه کشی، شما از افراد نمی خواهید که دربارۀ موضوعی رأی بدهند که فقط افراد محدودی از آن سر در می آورند؛ بلکه نمونه ای تصادفی از جمعیت را انتخاب می کنید و مطمئن می شوید که در موضوعات مطروحه به تصمیمی عقلانی دست پیدا خواهند کرد. بخشی از جامعه که به امور مطلع است، با انسجام بیشتری می تواند عمل کند تا کل جامعه ای بی اطلاع.
آزمون ها حکایت از موفقیت قرعه کشی در امریکا، استرالیا و هلند دارد. نوآورترین کشور در این زمینه مسلماً ایرلند است. در دسامبر ۲۰۱۲، مجمع قانون اساسیْ تجدید نظر دربارۀ تعدادی از بندهای قانون اساسی ایرلند را آغاز کرد. اعضای این مجمع صرفاً نمایندگان مجلس نبودند که پشت درهای بسته کار کنند؛ بلکه ترکیبی از سیاست مداران منتخب و مردم عادی بودند: ۳۳ سیاست مدار منتخب به همراه ۶۶ شهروند که با قرعه کشی از ایرلند و ایرلند شمالی انتخاب شده بودند. این گروه هفته ای یک بار در ماه به مدت بیش از یک سال جلساتی برگزار کرد.
موسسۀ تحقیقاتیِ مستقلی این گروه تصادفی ۶۶ شهروند را با درنظرگرفتن سن، جنس و محل تولد گردآوری کرده بود. تنوع و گوناگونی ناشی از این کار باعث شد بحث دربارۀ موضوعاتی مانند ازدواج با همجنس، حقوق زنان و ممنوعیت اهانت به مقدسات، فرصت طرح شدن پیدا کند.
باوجوداین، آن ها همۀ این کارها را به تنهایی انجام ندادند: مشارکت کنندگان به حرف های متخصصان گوش می کردند و از داده های دیگر شهروندان بهره می جستند. برای مثال، بیش از هزار نفر در موضوع ازدواج همجنس گرایان مشارکت کردند. تصمیم هایی که این هیئت می گرفت، همچون قانون تلقی نمی شد؛ پیشنهادهای آنان در ابتدا باید از دو شاخۀ پارلمان ایرلند رأی می آورد، بعد دولت باید آن ها را بررسی می کرد و نهایتاً در همه پرسی به رأی عموم گذارده می شد.
سیاست مداران می توانند با صحبت کردن با هیئتی گوناگون از جامعۀ ایرلند، چیزهای بیشتری به دست آورند تا اینکه صرفاً با هم حرف بزنند. با تبادل نظر با منتخبان، مردم می توانند داده های مناسب تری را در اختیار قرار دهند تا اینکه صرفاً در انتخابات یا همه پرسی شرکت کنند.
چه اتفاقی می افتاد اگر بریتانیا هم در انتخابات اخیر همین روند را طی می کرد؟ چه می شد اگر نمونه ای تصادفی از شهروندان این فرصت را داشتند که از متخصصان بیاموزند، به پیشنهادها گوش دهند، با یکدیگر حرف بزنند و مسائلشان را با سیاست مداران به اشتراک بگذارند؟
چه می شد اگر گروهی ترکیبی از شهروندان منتخب و قرعه کشی شده چاره ای برای موضوع می اندیشیدند؟ چه می شد اگر مابقی جامعه نیز این فرصت را می یافتند که در عملیاتی کردن بررسی ها سهیم شوند؟ چه می شد اگر پیشنهادی که این گروه به آن رسیده بود، مورد بررسی های موشکافانۀ عمومی قرار می گرفت؟ آیا چنین تصور می کنیم که تصمیمی نامسئولانه اتخاذ می کردند؟
قرعه کشی می تواند مرحمی برای سندروم خستگیِ دموکراتیکی باشد که امروزه همه جا شاهد آن هستیم. کشیدنِ قرعه مرحمی معجزه آسا نیست؛ درمانگریِ قرعه هرگز ممکن نیست بیشتر از میزانِ درمانگری انتخابات باشد؛ اما شاید بتواند برخی خطاهای موجود در سیستمِ فعلی را اصلاح کند. شاید بتوانیم بگوییم که در آن صورت خطر فساد کاهش می یابد، تب انتخابات کم می شود و دوباره توجه به منافع مشترک افزایش می یابد.
رأی گیری بر اساس احساسات درونی نیز جای خود را به بررسی های عقلانی می دهد؛ چراکه آن هایی که از قرعه در آمده اند، در معرض نظرات متخصصین، داده های عینی و مناظرۀ عمومی قرار می گیرند. شهروندانی که از طریق قرعه انتخاب می شوند، شاید مهارت و تخصص سیاست مداران حرفه ای را نداشته باشند؛ اما آن ها چیزی حیاتی را به روند اضافه می کنند: آزادی. هرچه باشد، آن ها نیازی نیست که از طریق انتخابات انتخاب شوند.
هیئت منصفۀ
محاکم جنایی از طریق قرعه انتخاب می شوند. اینان ثابت کرده اند که افراد به طور کلی وظایفشان را جدی می گیرند. ترس از اینکه یکی از آنان نامسئولانه یا بی پروا رفتار کند، بی اساس است. اگر ما باور داشته باشیم که دوازده نفر می توانند با نیتی خیرخواهانه دربارۀ آزادی یا حبس شهروندی دیگر تصمیم بگیرند، چرا باور نداشته باشیم که تعدادی از افراد می توانند با رفتاری مسئولانه در راستای منافع جامعه قدم بردارند.
اگر بسیاری از کشورها در نظام دادرسی کیفری به اصل قرعه اعتماد می کنند، پس چرا نمی توان برای نظام قانون گذاری به این اصل اعتماد کرد؟ ما پیش ازاین بخت آزمایی مشابهی را هر روز استفاده کرده ایم، اما در بدترین شکل ممکنِ آن: رأی گیری افکار عمومی. همان گونه که استاد علوم سیاسی جیمز فیش کین در بیانی مشهور چنین عنوان کرده است: «در رأی گیری، از مردم می پرسیم چه می اندیشند؛ آن هم درست زمانی که نمی اندیشند. اگر ابتدا فرصتی برای اندیشیدن به آن ها بدهیم و بعد نظرشان را جویا شویم، نتیجه جالب تر خواهد بود.»
دموکراسی طبق تعریف به معنی حکمرانی به وسیلۀ بهترین فرد نیست؛ خواه انتخاب شده باشد یا نشده باشد. بلکه دموکراسی زمانی شکوفا می شود که صداهای گوناگون قابلیت شنیده شدن پیدا کنند. دموکراسی چیزی نیست غیر از داشتن فرصتِ برابرِ ابراز نظر و نیز داشتن حق برابرِ تصمیم گیری دربارۀ اینکه چه عمل سیاسی ای باید اتخاذ شود.
برای اینکه دموکراسی را زنده نگه داریم، باید بیاموزیم که دموکراسی صرفاً نمی تواند به رأی گیری تقلیل یابد. اگر انتخابات و همه پرسی را با اشکال معقولی از مشارکت شهروندان درنیامیزیم، به ابزارهایی منسوخ بدل خواهند شد. بررسی هایِ ساختارمندِ نمونه هایِ تصادفی شهروندانْ دموکراسی ای اساسی، پویا و فراگیر را ضمانت خواهد کرد. در اوترخت، چهارمین شهر هلند، شهرداری با قرعه اندازی صدوپنجاه شهروند را انتخاب می کند تا در طرح انرژی پایدار همکاری کنند. شاید این روندها در آینده بدل به ویژگی ای دائمی برای بسیاری از دموکراسی های مدرن گردد.
بیشترین نقد به قرعه کشی دربارۀ این است که افرادِ انتخاب شده ممکن است بی کفایت باشند. بی تردید کفایت فنیِ منتخبی از نمایندگان بیشتر از فردی است که از قرعه درمی آید. اما فایدۀ پارلمانی مملو از حقوق دانان طراز اول چه خواهد بود اگر هیچ کدام از آن ها قیمت یک تکه نان را نداند؟
وانگهی، منتخبین نیز از همه چیز آگاه نیستند. آن ها به کارکنان و محققان نیازمندند که شکاف بین تخصص های آن ها را پر کنند. به طریقی مشابه، نمایندگان منبعث از قرعه نیز در این مسیر تنها نیستند. می توانند از کارشناسان استفاده کنند، به انسان های حرفه ای برای ادارۀ مباحث تکیه کنند و از شهروندان نظرخواهی کنند. قانون گذاری ممکن است در روندی از انتخاب و قرعه کشی اتفاق بیفتد.
اغلبِ اوقات نقدهایی که علیه قرعه کشی بیان می شود، کاملاً مانند دلایلی است که زمانی در انکار حق رأی دهقانان، کارگران و زنان مطرح می شد؛ چراکه آن مخالفان نیز معتقد بودند در صورت رأی دادنِ این اقشار، دموکراسی به پایان خواهد رسید. آیا همچنان فکر می کنیم که اگر شهروندان برای ابراز شکایاتشان و جست وجوی راه حل به همراه منتخبینشان به درستی دعوت شده بودند، امکان وقوعِ برکسیت وجود داشت؟
اگر دیوید کامرون مسیر مشارکت واقعی شهروندان را می پیمود، طبعاً به تصویر شفاف تری از آنچه مردم می خواهند، فهرست قوی تری از اولویت های مشترک و بالأخره دستورالعملی برای مذاکرات آینده می رسید و بی اعتمادی کمتری بین جامعه و طبقۀ حاکم به وجود می آمد. مهم تر آنکه برای شجاعت در اتخاذ روندی نوآورانه برای مواجهه با این چالش پیچیده، تحسینی جهانی را از آنِ خود می کرد.
این روند نوآورانه به جای شمارش آرای مردم، به گفته های آن ها ارج می نهد. او می توانست به جای تکرار طوطی وار رویه های موجود، استانداردهای جدیدی برای دموکراسی تعریف کند.
ادامه مطلب
چگونه و چرا عاشق می شویم
عشق را نمی توان در یک کلمه یا جمله خلاصه کرد. عشق آرامش، شادی، دوستی و... است. عشق را نمی تواند ساده پیدا کرد. اما به راستی علت آن چیست؟ ما انسان ها چگونه و چرا عاشق می شویم؟ روان شناسان سالها برای یافتن پاسخ این سوالات تحقیق کردند و در نهایت به نتایجی رسیدند که ما خلاصه ای از آنها را در اینجا برایتان آورده ایم.
خندیدن
خانم هایی که می خندند، همیشه جذاب به نظر می رسند، اما این موضوع برای آقایان صحت ندارد. تحقیقی که در سال 2011 روی 1000 نفر انجام شد، این موضوع را ثابت می کند. در این تحقیق به افراد عکسی از جنس مخالف شان را نشان دادند و از آنها خواستند تا جذاب ترین چهره ها را جدا کنند.
نتایج این تحقیق نشان داد زنانی که چهره ای شاد داشتند، جزو جذاب ترین ها بودند و آنهایی که غرور در چهره شان به جای خنده نقش داشت، کمترین رای را آوردند. از طرف دیگر، زنان به مردهایی رای دادند که در تصویر مغرورتر بودند و نمی خندیدند.
شباهت با عشق قبلی
زنان بیشتر به سمت مردانی کشیده می شوند که شبیه به عشق قبلی زندگی شان هستند. اگر چه این موضوع در مورد آقایان صحت دارد اما نسبت به زنان احتمالش کمتر است.
حالات دست
اگر می خواهید دل فردی را به دست آورید، هنگام صحبت کردن از دستان تان بیشتر کمک بگیرید. در تحقیقی که در سال 2016 انجام شد، از دو گروه زن و مرد خواستند که با جنس مخالف شان قراری بگذارند. نتیجه این پژوهش ثابت کرد افرادی که هنگام صحبت کردن دست هایشان را بیشتر تکان می دادند، بیشتر مورد توجه جنس مخالف قرار گرفتند طوری که فرد مقابل تمایل داشت بار دیگر با آنها قرار ملاقاتی بگذارد.
شباهت ظاهری و باطنی
این که می گویند تفاوت جذابیت می آورد، اشتباه است. آنچه افراد را به هم جذب می کند، شباهت های میان شان است نه تفاوت ها. به عنوان مثال افرادی که شخصیت مشابهی دارند، بدین علت که مسیر زندگی و هدف شان را یکی می بینند، احتمال عاشق شدن شان بیشتر است. در واقع شباهت هاست که موجب می شود دو نفر یکدیگر را به بهترین شکل ممکن درک کنند.
زل زدن به چشم هم بیش از 2 دقیقه
محققان از تعدادی زن و مرد خواستند که به چشم های یکدیگر در مدت زمان بیش از 2 دقیقه زل بزنند. در انتها از آنها خواست تا احساسات شان را بیان کنند. آنها نیز در پاسخ گفتند که حسی از عشق و دوست داشتن را تجربه کردند. و این تحقیق ثابت کرد که تماس چشمی به مدت طولانی می تواند جرقه های عشق را در درون افراد روشن کند، حتی اگر فرد مقابل تان را برای اولین بار دیده باشید.
عطر
عطرهای هم می توانند نقش زیادی در عاشق شدن داشته باشند. به عنوان مثل تحقیقی در کالیفرنیا ثابت کرد که خانم های بسیاری مجذوب عطر پیراهنی که تن آقایان است، و شامل مقدار زیادی تستسترون می باشند، می شوند. این عطر با هورمون های دیگر خانم ها هماهنگ شده و در نهایت حس عاشقی را منتقل می کند.
شباهت با خانواده
جالب است بدانید که پدر و مادر نیز نقش مهمی در عاشق شدن دارند. محققان می گویند مردانی که هنگام تولد، مادرانی زیر 30 سال داشتند، به دختران جوان تمایل بیشتری نشان می دهند و برعکس. این موضوع در مورد خانم هم صادق است. زنانی که هنگام تولد پدرانی مسن داشتند، عاشق مردان سن بالا و زنانی که پدرانی جوان داشتند، عاشق مردان جوان می شوند. البته این را هم بگوییم که این موضوع برای رابطه های بلند مدت صادق است.
نگهداری از سگ
تحقیقات ثابت کرده که خانم ها مردانی را که سگ خانگی دارند، بیشتر به عنوان شریک زندگی بلند مدت خود می پسندند. شاید به این دلیل که می دانند آنها مسئولیت پذیرند و همین حس آرامش، نزدیکی و شادی به آنها می بخشد. به علاوه آقایانی که سگ خانگی دارند، جرات بیشتری برای پیشنهاد به دختر مورد خود را دارند.
جذابیت ظاهری
در مطالعه ای که در سال 1996 انجام شد، محققان ابتدا میزان جذابیت افراد را شناسایی کردند، سپس آنها را به قرار ملاقاتی با جنس مخالف فرستادند. نتایج نشان داد افرادی که جذابیت ظاهری زیادی دارند، در انتخابات خود نیز سخت گیرترند، حتی اگر طرف مقابل آنها نیز جذابیتی برابر با آنها داشته باشد. البته این موضوع برای افرادی صادق است که زیبایی شان بی انتهاست. افراد معمولی به آنهایی که جذابیتی یکسان با خودشان دارند، جذب می شوند.
ادامه مطلب
