قران شناخت

اخیراً، اثر جدیدی با عنوان the Study Quran، زیر نظر استاد دکتر سید حسین نصر به زبان انگلیسی انتشار یافته است. عجالتاً می توان عنوان اصلی قرآن شناخت و عنوان فرعی تفسیر معاصرانه قرآن کریم را برای آن پیشنهاد کرد. این اثر حاصل کار گروهی از محققان مسلمان غربی است که زیر نظر استاد نصر به خلق این اثر اقدام کرده اند. آقایان جنردگلی، ژوزف لومبارد و خانم ماریا دکاکه، بخش هایی از این اثر را تالیف کرده اند و هریک از این سه، به نوبه خویش ویراستار مابقی بخش ها بوده اند. آقای محمد رستُم نیز در مقام ویراستار با آنها همکاری داشته است. قرآن شناخت حاصل ده سال تلاش و تحقیق این گروه است. و انتشارات هارپر وان (Harper One) از معتبرترین ناشران آثار دینی، به انتشار آن اقدام کرده است. در قرآن شناخت سه کار انجام شده است. سعی شده که ابتدا ترجمه معتبر و روانی از متن قرآن کریم به دست داده شود. سپس، تفسیر روشمندی بر تک تک آیات نوشته شده است. و در پایان نیز جستارهایی در زمینه وجوه مختلف قرآن کریم به قلم صاحب نظران این حوزه آمده است. این اثر به شکل آراسته و فاخری، در یک مجلد، به خط ریز و به سبک دانشنامه ای، انتشاریافته است. صاحب این قلم به ترجمه و تحقیق در زمینه این اثر همّت گماشته و امیدوار است که آن را در چندین مجلّد در اختیار اهل نظر و علاقه مندان قرار دهد.

 

زبان قرآن، ساختار قرآن و تلاوت قرآن

قرآن به زبان عربی نازل شده است و از خودش به قرآن عربی(12:2؛ 20:113؛ 39:28؛ 41:3؛ 42:7؛ 43:7) تعبیر می کند. وحی قرآنی به یک معنا زبان عربی را «متلاشی ساخته» و آن را به همان زبان قدسی که برای مسلمانان است، تبدیل کرده است. این وحی، اثری خلق کرده است که زبان آن تقلیدناپذیر است و آن را اعجازآمیز می دانند. اعتقاد بر این است که این کتاب ترجمه ناپذیر است. حضور قدسی و واقعیّت مظهریّت قرآن کریم و همچنین مراتب معنایی نهفته در آیات آن را نمی توان به زبان دیگر، حتی به زبان فارسی و دیگر زبان های اسلامی که خود عمیقاً از عربی قرآنی تأثیرپذیرفته اند، ترجمه کرد. در این سیاق، باید به خاطر داشت که ادیان مختلفی که مؤمنان به آنها، وحی مربوطه به دین خویش را کلام مستقیماً وحی شده خداوند می دانند ـ در آن ادیان، زبانِ وحی، زبانی مقدس است و نمونه اش در مورد زبان عبری در یهودیّت یا زبان سنسکریت در آئین هندو، دیده می شود. در ادیانی که خودِ بنیانگذار دین را کلمه یا پیام می دانند، زبان آن پیام، چنین نقشی ندارد.

برای مثال، در مسیحیت خود مسیح را کلمه خدا یا لوگوس می دانند و به یک معنا عهد جدید کلمهٔ کلمه خداست. دو هزار سال است که مسیحیان سنتی آئین عشاء ربّانی را به زبان یونانی، لاتینی، اسلاوی و در کلیساهای/مذاهب شرقی کوچک تر به زبان آرامی قبطی و حتی خودِ عربی، برگزار می کنند. ولی برای مسیحیان، این زبان ها، زبان آئینی اند نه زبان مقدّس. به اعتقاد کلیساهای سنتی، برگزاری عشاء ربّانی، صرف نظر از اینکه کدام یک از زبان های پذیرفته برای برگزاری آن مورد استفاده قرار گرفته باشد، معتبر است. ولی در اسلام، نمازهای روزانه، همان آئین اصلی در اسلام که می توان گفت مشابه با برگزاری عشاء ربانی در مسیحیت است، اگر به عربی اقامه نشود، چه نمازگزار عرب زبان باشد و چه غیرعرب زبان، اعتبار ندارد. می توان گفت همانطور که برگزارکنندگان عشاء ربّانی، با خوردن نان و نوشیدن شراب، که از طریق آئین به گوشت و خونِ مسیح(ع) تبدیل شده اند، به «کلمه»، یعنی مسیح(ع)، «ملحق می شوند»، در آئین های اسلامی، عبادت کنندگان با تلاوت آیات به زبان عربی قرآنی، کلمه خدا را«در کام خویش فرو می برند.» بنابراین به اعتقاد مسلمانان، عربی قرآنی، در ژرف ترین معنا، همانند نان و شراب در عشاء ربّانی یا جسم مسیح، بر طبق مسیحیت سنتی است. هر دو تجسّدهای/تجسّم های کلمه خدا و بنابر این مقدّس اند. در اعتقاد مسیحیان یا کسانی با زمینه مسیحی که می خواهند مفاد روحانی و دینی کامل عربی قرآنی را فهم کنند، مقایسه آن با زبان آرامی که زبان مسیح(ع) بوده است، یا مقایسه آن با زبان لاتینی وولگات1، کفایت نمی کند. باید آن را با نقش جسم مسیح(ع) در سنت مسیحی مقایسه کرد.

زبان عربی، آخرین زبان از خانواده زبان های سامی بود که در مقایسه با دیگر زبان های این خانواده مانند عبری، قبطی، زبان های بابلی، آرامی و سریانی وارد در صحنه تاریخ شد.

به اعتقاد بسیاری از زبان شناسان، زبان عربی نزدیک ترین زبان به چیزی است که زبان شناسان آلمانی از آن به Ursemitisch به معنای زبان سامی اصیل و اولیه، تعبیر می کنند. این واقعیت که خداوند این زبان، یعنی زبان عربی، را برای نزول قرآن برگزید، با ماهیت اسلام به عنوان احیاء [یا بیان دوباره] دین حنیف/ازلی، بسیار مرتبط است؛ در اسلام واپسین و نخستین وحی ها متحد شده اند، نقطه پایان تأیید دوباره نقطه آغاز، نقطهٔ آغاز است، و نیز در این دین، در تاریخ گسترده پیامبری/نبوت سلسله پیامبران خود را در نقطه پایان نمایان می سازد.

نزول قرآن به زبان عربی، این زبان را از زمان [فراتر برد و] تعالی بخشید و اثری خلق کرد که برتر و فراتر از تغییر تاریخی است. زبان عربی به عنوانِ یک زبان بشری که برای گفتار روزمره استفاده می شود، البتّه ادامه یافت و در حقیقت، به برکت خود قرآن، دامنه ای بسیار گسترده تر از خودِ جزیرهٔ العرب یافت. این زبان روزمره، در طی قرون دستخوش تغییراتی واقع شده است ولی حتی آن تحولات نیز از حضور تغییرناپذیر قرآن کریم، تأثیرپذیرفته اند. زبان قرآن نسبت به تغییرات این جهان «ساکت/ بی احساس» بوده و به عنوان تجسّم کلمه همواره زنده خداوند، پیوسته زنده ترین مانده است. برای هر نسل از مسلمانان، مسلمانان عرب و همچنین غیرعرب، قرآن کریم به عنوان کتابی نازل شده به زبان عربی، حضوری همواره زنده و مافوق دگرگونی های شرایط بشری، تغییرناپذیر و سرشار از حیاتِ پایدار «روح» و متنی که پیوسته حیات بشر را تحت تأثیر قرار می دهد و هدایت می کند ـ بوده است و امروز نیز به همین گونه است. امروز مستقیماً با مسلمانان سخن می گوید به همان سان که سخن می گفته است با «اصحاب پیامبر» که برای نخستین بار آن را از زبان آن حضرت شنیدند. قرآن کریم، همچنان راهنمای برتر مسلمانان است. صرف نظر از اینکه در چه نقطه ای از مکان و چه مقطعی از زمان، در این جهان به سر ببرند.

زبان عربی قرآن کریم در جاهایی زبان تعلیمی و روایت امور واقع است و در جاهای دیگر استعاری، تأویلی، رمزی، و بسیار شاعرانه است. درست است که در برخی جاها، مانند سورهٔ «شعراء» (26)، شاعران را نکوهش می کند و برخی منتقدانِ نخستین پیامبر(ص) او را متهم به شاعر بودن به معنای منفی کلمه می کرده اند. دلیل این قبیل انتقادات آن است که شاعران عرب زبان پیش از اسلام، غالباً مدیحه سرایان و پیشگویان قلم به مزد بودند و کمترین اهتمام را به حقیقت یا به واقعیات روحانی داشتند. در زمان ظهور اسلام، مخالفان پیامبر(ص)، شاعران را نیز برای سرودن ابیاتی با هدف تحقیر آن حضرت و دین اسلام، به کار گرفتند. برطبق نظر بسیاری از علمای مسلمان، چیرگی هنرهای زبانی در عربستان پیش از اسلام، را می توان از جمله دلایل این امر دانست که خداوند زبان قرآن را زبانی اعجازآمیز اختیار کرده و خود قرآن تحدی کرده است که هر کس که می تواند، مانند آن بیاورد (ر.ک.: 2:23؛ 10:38؛ 11:13). بلاغت قرآن را به واقع معجزه و فراتر از آنکه بشری قادر به تقلید از آن باشد، دانسته اند. ولی اگر از اصطلاح «شعر» به معنای کلی آن استفاده کنیم، در آن صورت، قرآن، به ویژه بخش اخیر آن، بلکه همچنین بسیاری از دیگر بخش های آن، اثری با برترین کیفیت و قدرت شاعرانه است و هرگز هیچ اثر دیگری، حتی از بزرگترین شاعران مسلمان، هماورد آن نبوده است. همچنین قرآن بر اشعار خلق شده به زبان های مختلف اسلامی، عمیقاً تأثیر نهاده و افزون بر این، علت مستقیم جایگاه ممتاز شعر در تمدن اسلامی و در حیات یومیه مسلمانان در بسیاری از جوامع اسلامی است.

قرآن کریم خودش را کتاب مبین معرفی می کند (برای مثال 12:1؛ 26:2؛ 27:1)، ولی این ویژگی فقط به معنای وضوح لفظی و ظاهری نیست، زیرا در [قرآن] آیاتی هست که وضوح آنها فقط زمانی شناخته می شود، که مراتب معنایی ما فوقِ ظاهر [متن] در مدّنظر قرار بگیرد. از آنجا که خداوند، همانطور که قرآن می فرماید (57:3) هم ظاهر است و هم باطن، کلام او نیز مراتب معنایی ظاهری و باطنی، دارد. و از آنجا که خداوند هم آفریدگار شهادت (جهان دیدنی) است و هم آفریدگار غیب (جهان نادیدنی)، در کلام او، غیب/ غیب جهان غالباً به صورت رازآمیزی در کلمات و عبارات دیدنی و ظاهری که صداهای تلاوت شده و شنیده شدهٔ آن، عبارت از همان ها است، خود را نمایان می سازند. به دلیل مراتبِ معنایی عدیده، زبان این کتاب شریف، گاهی ظاهری است، گاهی استعاری، گاهی تأویلی و در عین حال در مواقع دیگر هم زمان تأویلی و رمزی است. قرآن بسان دریای پهناوری است که مسلمانان در آن فرو می روند، ولی هرگز به همهٔ ژرفای آن نمی رسند. اگر معنای اصلی فعلِ لاتینی Comprehendere را که به معنای «فراگرفتن» است به خاطر داشته باشیم، می توان گفت خود قرآن است که خواننده را فرا می گیرد یا «بر آن محیط می شود» حال آنکه خواننده هرگز نمی تواند قرآن را به طور کامل فرا بگیرد. قرآن به مانند توری است که در دار کثرت افکنده شده است تا ما را به عالم وحدت، که نامتناهی است، بازگرداند. ما به عنوان موجودات متناهی، نمی توانیم بر نامتناهی، احاطه بیابیم، ولی می توانیم و می باید به سوی آن کشیده شویم و در نهایت در آن فرو رویم.

نمی توان دربارهٔ زبان قرآن بحث کرد و چیزی نگفت دربارهٔ ساختار ریاضی فوق العاده ای که بر مبنای رمزپردازی حروف الفبای عربی، در بنیاد آن قرار دارد. علم اسلامی باطنی سنتی معروف به علم جفر که منشأ آن را به علی بن ابیطالب(ع) (پسرعمو و داماد پیامبر(ص) که امام اوّل شیعیان و خلیفهٔ چهارم سنّیان شد) نسبت می دهند، درباره ارزش های عددی حروف عربی و مفاد رمزی شان بحث می کند. این علم شبیه است به علم gematria، که بر مبنای حروف الفبای عبری، در قبالهٔ یهودی و نیز در آن مکاتب عرفان مسیحی که معمولاً به نام قباله مسیحی شناخته می شوند، حائز اهمیت است. در قرآن شناخت، تفاسیر و مطالعات قرآنی مستقلی که بر علم جفر مبتنی است، بررسی نشده است ولی لازم است در اینجا وجود چنین تفاسیرو مطالعاتی را متذکر شوم.

علم جفر وجوه برجسته تعالیم باطنی قرآن کریم، از جمله معنای حروف مقطعهٔ اسرارآمیزی را که در آغاز بیست و نه سوره آمده است، روشن می سازد و بسیاری از آموزه های مبنایی را توضیح می دهد. برای مثال، بر طبق مابعدالطبیعهٔ اسلامی، همه موجودات تجلّی اسماء و صفات خداوند است، ولی انسان (homo)، که هم به معنای مذکر است و هم به معنای مؤنث، تنها موجودی است در این عالم که به لحاظ حقیقت تامّ خویش به عنوان انسال کامل آینهٔ تمام نُمای همهٔ اسماء الهی است. باری، اسم الله شامل همهٔ اسماء الهی است و به همین دلیل، یکی از نام های پیامبر(ص)، به عنوان انسان کامل به تمام معنای کلمه، عبدالله بوده است، نه مثلاً عبدالکریم؛ و عبد در اینجا به معنای محمل و مجلا [پذیرنده و انعکاس دهندهٔ] یکی از اسماء خداوند است. بر طبق علم جفر، ارزش عددی الله 66 است و همینطور است در مورد ارزش عددی آدم و حوّاء، که در وحدت دوجنسیتی شان، مرتبه/ حالت انسان را تشکیل می دهند. بدین سان، به کمک علم جفر، می توان این آموزه ژرف درباره مرتبه بشری در نسبت با خداوند را، بِی واسطه فهم و شهود کرد.

دستگاه خط این الفبا نیز که عربی قرآنی در قالب آن کتابت شده است، دارای معنایی/مفادی رمزی دارد که در برخی مطالعات سنتی درباره معنای قرآن، روشن شده است. برای مثال، در زبان عربی، همانند زبان انگلیسی، دو حرف نخست الفبا، الف و باء (b , a) است. در دستگاه خط عربی، الف را به شکل یک خط عمودی مستقیم و باء را به شکل خط افقی با نقطه ای در زیر آن می نویسند. حال، الف نخستین حرف اسم الهی الله و باء نخستین حرف نخستین واژه قرآن، یعنی بسم الله، است که کل متن آن به نام بسمله، شناخته می شود. بر طبق علم رمزپردازی دستگاه خط عربی، الف رمز نزول کلمه الهی از عالم تعالی/ تنزیه الهی و باء رمز پذیرش آن در عالم بشری و در زبان بشری است که از این رهگذر تقدس یافته است. نقطه زیر باء، رمز تلاقی گاه این دو حرف، دو حرف عمودی و افقی، است و بنابراین ذات همه حروف عربی و در نتیجه ذات قرآن را تشکیل می دهد. در خوش نویسی عربی سنتی، خطوط از تکرار هماهنگ نقطه واحد تشکیل شده اند.

گفته پررمز و رازی منسوب به امام علی(ع) وجود دارد که معنای آن را فقط با استفاده از این علم ناظر به شکل رمزی حروف الفبای عربی وقتی به خط عربی نوشته می شوند، می توان فهم کرد. از امام علی(ع) نقل است که: «کل قرآن در سوره فاتحه جمع است، کل فاتحه در بسم الله الرحمن الرحیم [که در عربی با حرف باء شروع می شود]، کل بسم الله در حرف باء، کل باء در نقطه زیر باء، و من آن نقطه ام.» امام علی(ع) در اینجا به حالت باطنی «هویت برتر» یا «وحدت برتر» خویش، به تحقق تام توحید[درخودش]، اشاره دارد. این تبیین، بیانگر اهمیت علم رمزپردازی شکل های الفبای استفاده شده در عربی قرآنی است و آن علمی است که باید [اهمیت ] آن را متذکر شد، حتی اگرچه در این تفسیر به دلیل مخاطبانی که این اثر به قصد آنان تألیف شده است، بدان نپرداخته ایم.

به ساختار صوری قرآن بازمی گردم؛ باید تکرار کنم که قرآن شامل 114 سوره است؛ فاتحه، سوره آغازین آن دارای هفت آیه است و پس از آن سوره بقره که بلندترین سوره قرآن است، قرار گرفته است. سپس به تدریج هر چه در متن جلوتر می رویم، به عنوان یک قاعده کلی، سوره ها کوتاه تر می شوند، گو این که این قاعده استثناء هایی هم دارد. بخش اخیر قرآن، شامل کوتاه ترین سوره ها است، ولی آخرین سوره، به لحاظ تعداد آیات یا کلماتش، کوتاه ترین سوره نیست. باید به کسانی که با قرآن آشنا نیستند، توجه داد که سوره ها، با نظم تقویمی، مطابق با زمان نزول شان، مرتب نشده اند. غالباً این گونه است که بخش هایی از یک سوره نازل شده، سپس بخش هایی از سوره دیگر یا کل سوره دیگر نزول یافته وانگهی برخی آیات متعلق به سوره متقدم تر، نازل شده اند. خود نظم سوره ها را امری وحیانی دانسته اند، به این اعتبار که خود پیامبر(ص) جای آیات در سوره ها و ترتیب سوره ها نسبت به یکدیگر را، به صورتی که بر حضرتش نازل شده بودند، تعیین کرد.

هر سوره، نامی و در مواردی بیش از یک نام دارد. مسلمانان معتقدند که برخی از این نام ها نیز، همراه با فرمان در خصوص ترتیب آیات و نیز در خصوص این که کدام آیات به کدام سوره ها تعلق دارد، به پیامبر وحی شده است و این صرف نظر از زمان نزول آنها است. در طی بیست و سه سال رسالت پیامبر(ص)، زمانی که کل قرآن کریم نازل شد، بسیاری از افراد آن را به حافظه سپردند و علاوه بر این بر کاغذپوستی، استخوان های شانه شتر، پوست گوسفند و سطح های دیگر، نوشته شد. بر طبق سنت، این کار به دست زیدبن ثابت انجام گرفت و متن را به خلیفه نخست، ابوبکر، دادند و سپس به خلیفه دوم، عمر، رسید و پس از درگذشت عمر، دراختیار دخترش حفصه، یکی از زنان پیامبر(ص)، قرار گرفت. عثمان، خلیفه سوم، پس از مشورت با کسانی که این متن مقدس را از برداشتند، دستور به جمع آوری قرآن برای بار دوم، و این بار نیز تحت هدایت زیدبن ثابت، داد. این متن، که به نام نسخه عثمانی شناخته می شود، چیزی بود که عثمان کاتبان را به رونویسی از آن امر کرد. سپس رونوشت ها به چهار شهر بزرگ اسلام در آن زمان، یعنی مکه، کوفه، بصره و دمشق فرستاده شد و عثمان یک رونوشت نزد خودش نگه داشت. سپس این پنج متن، مبنای قرآن مکتوب که امروز در اختیار داریم، قرار گرفت.

در میان اصحاب پیامبر(ص)، بحثی در خصوص شمارش برخی از آیات وجود داشت، و بر طبق سنت چندین مکتب احصاء، یعنی علم قرآنی مربوط به شمارش آیات، شناخته شده است. در خصوص قرائت قرآن نیز انواعی از صرف و سبک های سنتی مختلف قرائت، که به طور سنتی منتقل شده اند، وجود دارد. برخی اختلاف های ریخت شناسانه را سنتاً چیزی دانسته اند که گواه بر همان ذووجوه بودن متن قرآنی است. ساختار قرآن برای همه مقاصد عملی، ساختار واحد و ثابتی است. در طی قرون و اعصار دستخوش هیچ تغییری قرار نگرفته است و سنیان، شیعیان و خوارج، جملگی همین متن را به عنوان وحی نهایی/خاتم خداوند به بشر می پذیرند.

شیعیان و برخی سنیان معتقدند که علی بن ابیطالب(ع) نیز قرآن را کتابت کرد و بنابراین یک نسخه اصلی دیگر نیز از آن وجود داشته است. می دانیم که عثمان نیز از زیدبن ثابت خواست که در گردآوری متن نهایی قرآن با علی (ع) مشورت کند. همچنین در منابع اهل سنت آمده است که دیگر اصحاب، مهم تر از همه در آن میان، عبدالله بن مسعود، ابی بن کعب و سلیم نیز پیش از تثبیت نسخه عثمانی، نسخه هایی جمع آوری کردند. در برخی منابع نامعتبر روایات جدلی ای آمده است که بر طبق آنها قرآن نوشته شده به خط امام علی(ع)، سوره های خاصی داشته که در نسخه عثمانی حذف شده اند، ولی جریان اصلی تشیع یا تسنن این دیدگاه نپذیرفته اند و قرآنی که امروز مورد استفاده شیعیان است، شامل همان سوره ها و آیات موجود در جهان اهل سنت است و تنها تفاوت میان آنها اختلاف اندک در شمارش چند آیه است. فقط یک قرآن واحد وجود دارد و اختلاف هایی که در آن وجود دارد، از هر لحاظ بسیار کمتر از آنی است که در هر کتاب قدسی دیگر دیده می شود.

قرآن کریم، افزون بر این که به سوره ها و آیات تقسیم شده است، دارای سی جزء است و هر جزء نیز تقسیم به دو می شود و حاصل آن شصت حزب است و به منظور سهولت در خواندن و شمارش، هر حزب نیز به نصف هایی و ربع هایی تقسیم می شود. در بخش هایی از جهان اسلام، یک حزب، به صورت جمعی یا فردی، در وقت صبح و حزب دیگر در وقت نماز مغرب، خوانده می شود. این متن، همچنین به یک هفتم هایی که به نام منازل (جمع منزل) شناخته می شوند، تقسیم شده است و بر این اساس مؤمنان می توانند کل متن را در یک هفته، ختم کنند. گاهی هر یک از سی جزء یا هر یک از هفت منزل، جداگانه صحافی می شوند تا بتوان فقط جلدهای موردنظر را برداشت و در حین سفر قرائت کرد. در ماه رمضان، که ماه نزول قرآن است، معمول بسیاری از مسلمانان متدین این است که قرآن را بیش از زمان های دیگر در طول سال، تلاوت می کنند. برخی، هر روز یک جزء می خوانند و بدین سان در طول سی روز ماه مبارک، قرآن را ختم می کنند. در سال هایی که ماه رمضان بیست و نه روز باشد، معمولاً دو جزء آخر در روز یا شب آخر همان ماه تلاوت می شود.

تلاوت قرآن، یک بخش اصلی از دیانت مسلمانان است. بسیاری از آنان، این متن مقدس را نه فقط در ماه رمضان، بلکه در دیگر دوره های سال نیز، از ابتداء تا انتهاء تلاوت می کنند. اما بیشتر مسلمانان برخی سوره ها را که قرابت مخصوصی با آنها دارند، بارها دوره می کنند. به همان سان که تلاوت پیوسته مزامیر در میان یهودیان و مسیحیان متدین معمول است. سوره هایی مانند یاسین (36)، الرحمن(55)، واقعه(56)، ملک(67) و بسیاری از سوره های کوتاه تر در پایان قرآن، را بسیاری از مسلمانان غالباً و در بسیاری از موارد بر یک مبنای منظم، تلاوت می کنند. علاوه بر تلاوت کل قرآن، که با مراسم شادی آفرینی معروف به ختم قرآن، پایان می یابد، تلاوت یومیه قرآن معمولاً عبارت از خواندن بخش کوچکی از آن در یک زمان و تدبرکردن در آن است (و این رویه ای است که به مبتدیان تازه وارد به آن کتاب شریف نیز توصیه می شود).

البته همه مسلمانانِ عامل به اسلام، خواه عرب و خواه غیرعرب، بخش های خاصی از قرآن را در نمازهای واجب خویش قرائت می کنند و این قرائت باید به زبان عربی باشد. ولی علاوه بر قرائت آن در نماز، غالباً قرآن به زبان مسلمانان غیرعرب، خواه از گروه های وسیع تر فارسی زبان، ترک زبان، اردوزبان، مالایی زبان، بنگالی زبان، سواحلی زبان، انگلیسی زبان، فرانسوی زبان یا اسپانیایی زبان باشند و خواه از گروه های کوچک تر که یوروبایی زبان(در غرب آفریقا)، فولانی زبان(در غرب و مرکز آفریقا)، سومالیایی زبان، آلبانیایی زبان، بوسنیایی زبان، گجراتی زبان، تامیلی زبان یا مالایالامی زبان (درهند)باشند ـ از سوی بسیاری از مسلمانان خوانده می شود. در واقع در هر زبانِ متداول در میان مسلمانان، ترجمه ای از قرآن یا در بسیاری از موارد ترجمه های متعددی از آن موجود است. اما موارد استثنایی چندی وجود دارد که باید آنها را متذکر شوم. اگر چه بَربَرها از جمله نخستین مردمان غیرعرب بودند که چهارده قرن پیش اسلام آوردند، ولی به دلیل شرایط اجتماعی و فرهنگی مخصوص، فقط اخیراً برای نخستین بار، ترجمه ای از قرآن کریم به زبان بَربَر، منتشر شده است و در چین به مدت دوازده قرن مسلمانان چینی نمی خواستند یا نمی توانستند/ اجازه نداشتند که ترجمه ای از قرآن به زبان چینی داشته باشند. چنین ترجمه ای فقط در سدهٔ سیزدهم برای نخستین بار، انتشار یافت. به هر تقدیر، وقتی سخن از تلاوت و مطالعه قرآن به میان می آید، باید شمار فراوان زبان هایی که قرآن به آن زبان ها تلاوت و مطالعه می شود، ولی همچنین این واقعیت را متذکر شد که هیچ ترجمه ای نمی تواند جای قرآن عربی در حیات آئینی و مناسکی همه مسلمانان، را بگیرد و این صرف نظر از آن است که زبان مادری شان چه زبانی باشد.

تلاوت قرآن کریم به زبان عربی، مبتنی بر قواعد خاصی است، و هم هنر و هم علمی مرتبط با آن وجود دارد. فرد مسلمان می تواند قرآن را در دل یا با صدا تلاوت کند ولی نباید صدای او بیش از حد بلند باشد. به علاوه تلاوت قرآن نباید بیش از حد تند یا بیش از حد کند باشد. یک هنر تلاوت قرآن وجود دارد که باید در آن چیره دست شد و با صوت خوانی قرآن، وقتی بر طبق قواعد سنتی اجراء شده باشد، والاترین هنر صوتی در اسلام به شمار می آید و در رأس سلسله هنرهای اسلامی قرار می گیرد. با صوت خوانی/ خوش خوانی قرآن، در کنار خوش نویسی قرآن و معماری مقدس، به عنوان هنری که خالقِ مکان هایی است که صوت قرآن در آنها طنین انداز است ـ هنر اسلامی به معنای کامل کلمه/ به تمام معنای کلمه است.

در خارج از نمازهای یومیه، تجربه تلاوت قرآن برای بسیاری از مسلمانان، تجربه ای منفعلانه و نه فعّالانه است. یعنی بسیاری از آنان به جای آنکه خود قرآن راتلاوت کنند، به تلاوت آن گوش می سپارند. به همین دلیل، قاریان حرفه ای قرآن، نقش بسیار مهمی در جامعهٔ اسلامی ایفا می کنند. هیچ بخشی از جهان اسلام نیست که قاریان در آن حضور نداشته باشند و بیشتر مسلمانان قرآن را با صدای آنان تجربه می کنند. این هنر به حدی مهم است که به منظور ترویج آن، سالیانه مسابقاتی در بسیاری از بخش های جهان اسلام برگزار می شود و در این مسابقات هم مردان و هم زنان شرکت می کنند و اگرچه کشور عرب زبان مصر در طول دوره ها، از نعمت بسیاری از قاریان برجسته برخوردار بوده است و برخی از آنها امروز در سراسر جهان اسلام معروف اند، گاهی قاریان غیرعرب در آن مسابقات بین المللی برنده می شوند. برخی کشورهای غیرعرب مانند اندونزی و مالزی، شمار بیشتری از قاریان زن را در قیاس با ملت های عرب، تربیت کرده اند.

بسیاری از افراد که حتی معنای کامل هنر عربی را نمی دانند، در زمینه قرائت، تربیت شده اند. بدین سان، بسیاری از مسلمانان، قرآن را به مثابت وحی شفاهی ـ که به واقع نیز چنین است ـ و آنگونه تجربه می کنند که به تجربه بسیاری از صحابه که نخستین بار آن را از زبان پیامبر می شنیدند، درآمده است. بسیاری از قاریان، قرآن را از حفظ دارند و آن را از بَر می خوانند. کسانی که کل قرآن را از بر باشند، حافظ قرآن نامیده می شوند. شاعری که بسیاری از اهل نظر، از جمله خود وی، او را بزرگترین شاعر پارسی گوی می دانند، یعنی شمس الدین محمد حافظ (متوفی به 793/1391)، او را حافظ نامیده اند به دلیل آنکه حافظ قرآن بوده است. حافظان قرآن را می توان نه فقط در مکه و دیگر شهرهای بزرگ اسلامی مانند قاهره، اصفهان و استانبول، بلکه حتی در روستایی در سوماترا یا در بیابان صحرای آفریقا، یافت. حافظان قرآن در هر جا که باشند، قرآن را با صوت خوش تلاوت می کنند و بدین سان رحمت یا برکت صدای متن مقدس را به افراد پیرامون شان، منتقل می سازند. حضور همه جایی حافظان را یکی از اعجازهای قرآن دانسته اند، زیرا خود قرآن به شیوه رازآمیزی راه حفظ قرآن را حتی برای کسانی که زبان مادری شان، عربی نیست، هموار می سازد. در این زمینه، قرآن کریم درباره خودش می فرماید: و لَقَدْ یَسَّرنا القرآن لِلذَّکرِ، «به راستی قرآن را برای یادآوری آسان کرده ایم» (40، 32، 22، 54:17). به احتمال قوی، هیچ کتاب قدسی در هیچ دینی نیست که به اندازه قرآن حافظ داشته باشد


ادامه مطلب
[ دوشنبه 8 آذر 1395  ] [ 12:20 AM ] [ اکبر سعادت منش ]
[ نظرات0 ]

شب های قرآن مجید

اولین نشست از سلسله نشست های «شب های قرآن مجید» با عنوان «شب تفاسیر عرفانی قرآن مجید» در کانون زبان فارسی برگزار شد. آیت الله سیدمصطفی محقق داماد با اشاره به اینکه محی‎الدین ابن عربی توجه بسیاری به آیات در آثارش کرده با اشاره به آیه پنجاه و یکم از سوره شورا گفت : در این سوره آمده است "و هیچ بشری را نرسد که خدا با او سخن گوید جز [از راه] وحی یا از فراسوی حجابی یا فرستاده‏ ای بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحی نماید؛ آری اوست بلندمرتبه سنجیده‏ کار." و این آیه به این معناست که هیچ کس با خدا حرف نمی زند مگر با یکی از سه راه «وحی» مانند آنچه که برای مادر موسی اتفاق افتاد، «وراء الحجاب» مانند آنچه که در وادی مقدس طوی برای خود موسی روی داد، و راه سوم «یرسل رسولا» است. یک نماینده می فرستند که او بیاید با بشر حرف بزند. جبریل را رسول می فرستد که بیاید با مردم حرف بزند. محی الدین عربی در تفسیر فتوحات مکیه تفسیر عجیبی دارد و نظرش درباره وحی و وراء الحجاب یکسان است، اما در مورد سومی تأکید می کند که جبرئبل نیست و این سومی خود رسول اکرم(ص) است.

نصرالله پورجوادی، سخنانش را به پاسخ این سؤال که تفسیر عرفانی چیست اختصاص داد و گفت: تفسیر عرفانی خوانش خاصی است و این خوانش در واقع شکل گیری معنای قرآن در ذهن ماست که یک وضعیت و شکلی دارد و مانند یک لیوان آب است. ذهنیت ما همان ظرف است و آیات قرآن وارد ظرف ذهن ما می شود و چنین ظرفی از سه مفهوم اساسی و کلیدی یعنی خدا، انسان و عالم تشکیل می شود. پورجوادی ادامه داد: این سه مفهوم اساسی کم و بیش با توحید، نبوت و معاد ارتباط دارند. این ظرف ذهنی ما در طول تاریخ تغییر می کند و تغییر بر اساس سه مفهوم خدا، انسان و جهان است. وی تصریح کرد: برداشت از توحید و نبوت در قرون اول و دوم متفاوت از برداشتی است که در قرن سوم وجود داشته یا برداشت و تصوری که در طول تاریخ از پیغمبر(ص) بوده و برداشت از انسان متحول شده است و این تحولات بدون تأثیر در تحولاتی که در معانی دیگر ایجاد می شود به وجود نمی آید و برداشت ما از انسان تغییر می کند. پورجوادی در ادامه افزود: در ابتدای ظهور اسلام آیاتی که در مورد بهشت است را به صورت ظاهری اش می فهمیدند و مسلمانان واقعا قرآن را در همین حد درک می کردند و برداشت‎های عمیق‎تر در دوره‎های بعدی شکل گرفتند. پورجوادی به بیان روایتی از امام صادق (ع) پرداخت و گفت: مطابق با این روایت قرآن دارای چهار مرتبه است. مرتبه نخست «عبارت» است از آنچه عموم مردم آن را می فهمیدند. مرتبه دوم «اشارت» است که خواص آن را می فهمند و مرتبه سوم «لطائف» است که مخصوص اولیاست و در نهایت مرتبه چهارم «حقایق» است که به انبیاء اختصاص دارد. سؤال آن است که کدامیک از این مراحل تفسیر عرفانی است؟

عبارت شامل لفظ و معنا هر دو می شود. به عنوان نمونه قرآن درباره بهشت صحبت می کند و می‎گوید در بهشت باغ هایی است. این عبارت شامل لفظ و معناست و عموم مردم آن را می فهمیدند. در مرحله اشارت نسبت عبودیت و بندگی متحول می شود که در این نوع شناخت می خواهیم خدا را بشناسیم. اشارت به این معناست که اگر مثلا گفته می شود درخت، اشاره به یک مرتبه از معرفت خداوند دارد و به درخت و الفاظ همه اشارت می شود. در این مرحله نسبتی که انسان با خدا دارد طور دیگری تعریف می شود و لطائف چیزی است که امروز به آن تداعی معنی می گویند. اشارت تفسیر عرفانی است. پورجوادی در پایان این جلسه تأکید کرد: این چهار مرحله با همدیگر پیوستگی دارند و عبارت بدون اشارت نمی شود و این طور نیست که فقط عبارت مطرح باشد.

 

سلسله های حاکم بر قلمرو اسلام

نشست نقد و بررسی کتاب «دولت ها و سلسله های حاکم بر قلمرو اسلام» با حضور دکتر سیدصادق سجادی، مؤلف و مترجم اثر و مدیرگروه تاریخ و عضو شورای عالی علمی مرکز دائرهٔ المعارف بزرگ اسلامی، علی بهرامیان، پژوهشگر تاریخ و احمد خامه یار، پژوهشگر تاریخ تمدن اسلامی در سرای اهل قلم مؤسسه خانه کتاب برگزار شد. احمد خامه یار در این نشست، اظهار کرد: شاید چنین به اشتباه تصور شود که این غربی ها بودند که در حوزه حکومت سلسله ها و فرمانروایی ها گام برداشته اند اما تمدن اسلامی پُر از متون و میراث مکتوبی است که درباره سلسله های حکومتی نوشته شده است. وی درباره کارکرد این کتاب گفت: جزء شیوه نامه های پژوهشی است که وقتی هر پادشاهی را نام می بریم، باید داخل پرانتز، تاریخ حاکمیت آن پادشاه را نیز ذکر کنیم. از این منظر، کتاب «دولت ها و سلسله های حاکم بر قلمرو اسلام» اثری است که باید ابزار کار هر پژوهشگری قرار بگیرد و حتی به عنوان یک کتاب معیار برای یکدست سازی اختلافاتی که در تواریخ در منابع مختلف وجود دارد، محسوب شود. در این مراسم، دکتر سیدصادق سجادی، مؤلف و مترجم اثر توضیح داد: دولت های اسلامی در یک قلمرو بسیار وسیع با اقوام، زبان ها، فرهنگ ها و پیشینه های متنوعی از سواحل اقیانوسی اطلس تا ترکستان چین در حدود دوره ای کمتر از یک و نیم قرن پدید آمدند و تاریخی در تمدن اسلام به همت این اقدام پدید آمد که فی نفسه یکی از شگفتی های تاریخ جهان است. وی عنوان کرد: آن چه مهم به نظر می رسد این است که محققان جدید که علاقه بسیار زیادی به جزئیات دارند ـ که درست هم همین است ـ محتاج به ابزاری برای تحقیق هستند. امروزه تحقیقات تاریخ بُعد وسیعی حتی از تحقیقات اجتماعی و سیاسی را دربرمی گیرند. تحقیقات تاریخی چنان وارد جزئیات شده اند که حتی درباره یک حادثه کوچک صدها متخصص می تواند وجود داشته باشد. علی بهرامیان، پژوهشگر تاریخ در این مراسم اظهار کرد: تحقیق در عرصه سلسله حکومت های تاریخ اسلام کار بسیار طاقت فرسایی است که یک از خودگذشتگی نیز می خواهد. رسیدن به یک تاریخ و مهم تر از آن، احراز انساب آن‎ها ـ با توجه به قلت منابع ـ کار بسیار دشواری است. همچنین ملاحظه تحقیقات دانشمندان زیاد و اطلاع بر آن‎ها، کار بسیار دشواری است. وی ادامه داد: به گمان من، کتاب «دولت ها و سلسله های حاکم بر قلمرو اسلام» یک دوره مختصر تاریخ جهان اسلام است. مخاطبان این کتاب می توانند به طور اجمالی با تمام خصوصیات دوره های حکومتی آشنا شوند؛ و این هنری است که به نظر من در غربی ها موجود است تا شرقی ها. بنابراین این کتاب از این منظر، بی نظیر است. این پژوهشگر تاریخ با بیان این که کتاب «دولت ها و سلسله های حاکم بر قلمرو اسلام» نمونه ای برای انجام تحقیق دانشجویان و حتی استادان دانشگاه ها، محسوب می شود، افزود: دکتر سجادی در این کتاب در زمینه سلسله های حاکم بر قلمرو اسلام حق مطلب را ادا کردند.

 

کلیاتی در باب نسبت ادبیات و فلسفه

دکتر کریم مجتهدی، چهره ماندگار فلسفه در نشست «کلیاتی در باب نسبت ادبیات و فلسفه» که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد، در ابتدای بحث خود گفت: همیشه در یونان قدیم شعر هومری به لحاظ فلسفی حرف اول را می‎زد و در واقع همان گفتارهای حماسی است که به گفتار انسان درخشش ‎داده است. در آن زمان لفظ «فیلوسوفیای» یونانی به معنای «دوستدار» یعنی همان دانشجوی امروزی خودمان بود.

وی افزود: فیلسوفی که دانشجو و پژوهشگر نباشد، فیلسوف نیست. فیلسوف به معنای اصیل «فیثاغورثی» دانشجو است. در واقع سقراط است که چهره فیلسوف اخلاقی را نمایان می‎کند. البته سقراط، فیلسوفی شفاهی است و موضع او در قرن پنجم قبل از میلاد گویای این مسئله است. سقراط شناخت مخاطبانش را زیر سوال می برد و شعار او «نمی‎دانم» است. مجتهدی در ادامه گفت: امروزه ما ادعا می‎کنیم زیاد می‎دانیم، در صورتی که سقراط آگاه به ندانستنِ خود بود. هیچکس سقراط را به کلاسی برای تدریس دعوت نمی‎کرده است. او کسی است که در جامعه آتنی می‎خواهد عشق به علم و آموختن را به نحو خیلی خاص و پیچیده‎ای توأم با نیش و طعنه زنده کند. سقراط ما را به پژوهش دعوت می‎کند. این چهره ماندگار فلسفه، با اشاره به اهمیت سقراط در تاریخ فلسفه ادامه داد: چهره سقراط بسیار مهم است، اما مانند بسیاری از یونانیان قدیم نوشته‎ای ندارد چرا که آن‎ها لزوما نمی‎خواسته‎اند مؤلف باشند و خودشان را موظف می‎دانستند که فرهنگشان را پاس بدارند. زمانی که سقراط را محاکمه می‎کنند، او از خود دفاع نمی‎کند و آن را فرصتی می‎داند که یکبار دیگر بگوید که من یک معلم هستم. عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تصریح کرد: در رساله فیدن دوستداران او شرایط فرار او را فراهم می کنند. در این رساله، مسئله خلود نفس مطرح می‎شود که شما در آن بحث‎ها، دایرهٔالمعارف کوچکی از خلود نفس را دارید که به نظر می‎رسد یک شاهکار است و در هر جمله آن، منطق خاصی حاکم است و هر کدام به نوعی رد و اثبات دارد. وی افزود: افلاطون با توجه به شرایط خانوادگی و زندگی‎اش که اعیان زاده بود، اما ذوق شعری هم داشت. در دوران افلاطون، پریکلس معتقد است که در شعر، فکر وجود ندارد و در واقع افلاطون شعر را تخریب می‎کند. شعرای یونان و نمایشنامه نویسان یونان که کارهای بسیار عظیم هم دارند، در واقع خودشان را تنها شاعر نمی‎دانند بلکه خودشان را روح قوم یونانی می‎دانند و آن را منعکس می‎کنند. مجتهدی در ادامه با اشاره به نمونه‎هایی از اشعار و نمایشنامه‎های حماسی یونان، گفت: به عنوان نمونه حتی حماسه‎ای که خشایارشا را نمایش می‎دهد و او را تقبیح می‎کند، در واقع دارد روح یونانی را مطرح می‎کند و می گوید این مردم یونان هستند که ایستاده‎اند. در واقع این شاعران در آن زمان حافظ چیزی به نام سنت هستند که از قدیم در آن فرهنگ مانده است یا در حماسه الکترا در واقع او برای عدالت خواهی در جامعه اش برمی‎خیزد.

استاد دانشگاه تهران اضافه کرد: در این زمان سقراط و افلاطون و افرادی که خودشان را فیلسوف می دانند، از این شرایط نگرانند و می‎گویند که باید بیشتر به علم و عقل پرداخت تا به شعر و رمان. این مسئله در دوره مردم‎سالاری پریکلس که معروف به دوره سوفسطایی پریکلس است و در جامعه آتنی قرن پنج قبل از میلاد قابل ملاحظه است. آتن در آن زمان حدود چهارصد هزار نفر جمعیت دارد که حدود دویست هزار نفر آن‎ها برده بوده و حق رأی و کار نداشتند و یک شهروند آتنی باید از آن‎ها حمایت می کرد که به او کار می دادند. از جمعیت باقی مانده، هفتاد هزار نفرشان خارجی بودند که می‎توانستند تجارت کنند، البته باز هم به شرط آنکه یک آتنی از آن‎ها حمایت کند.

 

فروغ و سهراب در ایتالیا

نشست هفتگی شهرکتاب با موضوع "شعر فروغ فرخزاد و سهراب سپهری در ایتالیا" برگزار شد. در این نشست دکتر فائزه مردانی، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بولونیا و مترجم اشعار فروغ فرخزاد به ایتالیایی حضور داشت.

مردانی مجموعه عواملی را در ترجمه اشعار فروغ فرخزاد و سهراب سپهری مؤثر دانست و در پی تشریح آن ها برآمد و گفت : باید دریافت کدام ویژگی های آثار فروغ موجب بروز این دست اتفاقات می شود. به اعتقاد من می توان این ویژگی ها را به سه دسته کلی تقسیم کرد؛ اولین عاملی که انتقال حس را در پی دارد زبان است؛ زبان فروغ در نهایت روانی و سادگی، لباس زبانی دیگری را می پوشد. در این جا ارزش ادبی و زبانی یک شعر مراد نیست، انعطاف یک اثر برای ترجمه حائز اهمیت است. برخی اشعار تنها متعلق به یک فرهنگ هستند؛ حال آن که برخی دیگر می توانند متعلق به جهان باشند. دومین عامل زن بودن فروغ است؛ آن چنان که این مساله در اصل اثر حائز اهمیت است، در ترجمه آن نیز نمود می یابد؛ در ضمن باید این مساله را در محدوده تاریخی و اجتماعی عصر شاعر در نظر آورد. سومین عامل محتوای اشعار فروغ است. این امر اشعار و زبان فروغ را بی مرز می کند؛ آگاهی او که در اشعارش متجلی است می تواند از مرزهای تاریخی، اجتماعی، سیاسی، ادبی و فرهنگی عبور کند؛ جهان بینی او پس از پنجاه سال هنوز تازه است. مردانی حساسیت و خلاقیت نهفته در وجود فروغ را موجب دریافت دستاوردهای تمدنی عصر حاضر از سوی او دانست که در شعرش متجلی شده اند؛ وی تصریح کرد: البته نمی توان تأثیرپذیری او از ادبیات کهن را نادیده انگاشت؛ حال آن که این تأثیرپذیری در ظاهر مشهود نیست؛ اما باید مطمئن می شد که آگاهی غریزی او از این مقوله در آثارش تأثیر داشته است. دلایلی از این دست درباره آثار سهراب سپهری نیز صدق می کند. آن دو هم زمان بودند، با یکدیگر همکاری می کردند و زبانشان مشابهت هایی دارد. ویژگی هایی که در ترجمه آثار فروغ وجود دارد، در ترجمه اشعار سهراب هم دیده می شود.

وی به تشریح مولفه های اشعار سهراب سپهری پرداخت و اذعان داشت: سهراب سپهری در پی سفرهای متعدد به نقاط مختلف جهان با مولفه های فرهنگی و تفکری اقوام مختلف آشنا شد. این سفرها در گسترش دامنه جهان نگری وی مؤثر بودند؛ این وسعت دید در اشعار وی نمایان است و موجب می شود مخاطبان مختلف تفکر و جوهره اندیشگی او را دریابد. یکی از منتقدان ایتالیایی بر ترجمه اشعار سهراب نقدی نوشته است؛ با ارجاع به آن می توان دریافت یک خواننده ایتالیایی چه دریافتی از اشعار این شاعر دارد؛ او می گوید: «شعر سپهری شعری متعهد نیست، بلکه شعری است که از روان انسان، عشق، طبیعت، حقیقت و دینی که دربرگیرنده همه تفکرات دینی گذشته است، سخن می گوید؛ شعری که اشیاء کم اهمیت و لحظات بی معنای روزمره را به موجوداتی متافیزیکی تبدیل می کند».

 

این سینا، حکیم هزاره ها

همایش بزرگداشت فیلسوف و طبیب جهانی ایران «حکیم هزاره ها» شیخ الرئیس ابوعلی سینا و نکوداشت ابن سینا پژوه ایرانی سیدعبدالله انوار در فرهنگسرای ابن سینا برگزار شد.

در این مراسم آیت الله غیاث الدین طه محمدی خداوند را شکر کرد که هنوز در گوشه و کنار جهان کسانی هستند که برای فلسفه، علم، طب، پژوهش و تحقیق کار می کنند، وی همچنین یادآور شد: بوعلی سینا ها در طول تاریخ درخشان به بارور ساختن افکار بشر پرداختند، کسانی که عقل را حاکم و بشریت را به عقلانیت رساندند، علاقه مندان به بوعلی کسانی هستند که تلاش می کنند جامعه را از نابسامانی کنونی نجات دهند. وی با بیان اینکه متأسفانه بشر با علم منهای عقل کیلومترها نفت و گاز استخراج کرده اما به این نکته توجه نکرده که دفینه عقل را استخراج کند تا انسان ها از جنگ های جهانی، ترور و ناامنی دور شوند، یادآور شد: آمریکا، قدرتمندترین کشور دنیا امروز ناامن ترین کشور است چرا که حکومت منهای عقل در آن حاکم است. در ادامه این نشست، دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی در سخنانی عنوان کرد: جهانی که ما انسان ها در آن زندگی می کنیم جهان زمان و مکان است و هر انسانی در زندگی خود از جهان برداشتی دارد اما اگر کسی جهان را معقول نپذیرد، آزاد نیست و این حیوانات هستند که معنی آزادی را نمی دانند. شیخ الرئیس به حق حکیم هزاره ها لقب گرفته است. از زمان زندگی او تا الان حدود دو هزار سال می گذرد اما تا بشر عقل دارد و در زمین زندگی می کند هزاره ها باید بیاید و او حکیم همه این ادوار باشد. وی با اشاره به اینکه نظیر ابوعلی سینا در طول تاریخ بشر شاید دو یا سه نفر باشند، اظهار داشت: سقراط، ارسطو و افلاطون را نمی توان نادیده گرفت. یک فیلسوف بزرگ غربی می گوید که ۲۵۰۰ سال است تاریخ فلسفه پانوشت هایی از حرف های افلاطون است یونان آن دوران معجزه ای بود که تمام شد اما در کشورهای دیگر مثل ایران، ابن سینا ظهور کرد. وی در ادامه افزود: امروز شاید پزشکان اعتنایی به قانون ابن سینا نداشته باشند اما همین پزشکی در عصر خود پیشرفته بود. تمام دانشگاه های طبی قانون می خواندند، کتاب های او شفا، اشارات، نجات، قانون و … همه عقل فلسفی فراتر از علم اند. چهره ماندگار فلسفه با بیان اینکه فلسفه شفای روح است اما طب شفای بدن است، یادآور شد: کتاب اشارات ممزوجی از فلسفه و عرفان است. ابوعلی نخستین عارف است اما عرفان ابن سینا امروز مورد غفلت قرار گرفته است. عین القضات همدانی ابن سینا را از هر عارفی بالاتر دانسته و می گوید که او از نور سیاه سخن گفته است. دکتر انشاءالله رحمتی نیز در ادامه این مراسم در موضوع «دین‎شناسی ابن سینا» سخن گفت و بیان داشت: ما در فرهنگمان یک ابن سینا و یک سنت سینایی داریم و تمرکز من بر سنت سینایی است. بعد از ابوعلی سینا هم کهکشانی از ستاره هایی در فرهنگ مان داریم که متأثر از او هستند. رحمتی اظهار داشت: وحدت حکمت و نبوت در مباحث ابن سینا نمونه تکرارنشدنی پیامبر(ص) است نه به این معنا که تجربه نبی با انسان ها یکی است. از نظر ابوعلی سینا معرفت نبی تا حد تجربه دینی تنزل نمی کند بلکه تجربه عوام تا این حد تعالی پیدا می کند با این حال نبی از فیلسوف نیز متمایز است. برخلاف نظریه تجربه نبوی، ابن سینا سه ویژگی برای پیامبر ذکر می کند نخستین این ویژگی ها این است که عقل او قدسی است و در عین حال پیامبر از جودت خیال برخوردار است. وی در ادامه افزود: خیال نبوی ابن سینا با خیالی که ما امروز می فهمیم متفاوت است. خیال قدسی در پیامبر باعث می شود که او با مردم به قدر عقول آنها سخن بگوید در حالی که حکیم چنین امکانی ندارد. پس پیامبر می تواند شریعت تأسیس کند. ویژگی سوم پیامبر نیز قوه تصرف درعالم است که نتیجه آن به معجزه منجر می شود. در پایان این مراسم سید عبدالله انوار با اشاره به اینکه کسانی که با زندگی او آشنا هستند می دانند که اصل اساسی او بی نام و نشانی در کوی خرابات است، گفت: شیخ بوعلی هزاران سال است که نامش سردر دارالعلم ها است، به نظر من او عقل بالا ندارد بلکه فراعقل دارد و چنین چیزی در تاریخ ریاضیات او هویدا است. در پایان این مراسم از استاد انوار با حضور استادان و فرهیختگان تجلیل به عمل آمد.

 

اسفندیارنامه

نشست هفتگی شهر کتاب به نقدوبررسی کتاب «اسفندیارنامه» اختصاص داشت. در این نشست مهری باقری، ابوالقاسم اسماعیل پور و مجتبی منشی زاده حضور داشتند. باقری در سخنان کوتاه خود چرایی پرداختن به شخصیت اسفندیار را در این اثر تشریح کرد؛ وی در این باره گفت: بخش مهمی از فرهنگ امروز ما با پیشینه فرهنگی مان ارتباط دارد. یکی از ماه های دوازد ه گانه سال اسفند نام دارد؛ در فرهنگ عمومی نیز این نام شناخته شده و حائز اهمیت است؛ گاه دانشجویان می پرسند ماه اسفند با دانه های اسپند که برای دورداشتن نظر بد به کار می رود ارتباط دارد؛ یا «یار» که به انتهای این واژه افزوده شده است به چه معنی است؟ پرسش های انبوه دیگری از این دست وجود دارد که باید پاسخ داده شود؛ بنابراین بر آن شدم تا نوشتن این کتاب را آغاز کنم. اسماعیل پور به پیشینه فعالیت های باقری در حوزه های مختلف ادبی، زبانی و تاریخی اشاره کرد؛ وی ضمن اشاره به ضرورت های شاهنامه پژوهی و آسیب های موجود در این حوزه، کتاب اسفندیارنامه را معرف افقی دیگری در گستره کوشش های علمی باقری دانست و به شرح مولفه های آن پرداخت؛ اسماعیل پور اظهار داشت: کتاب اسفندیارنامه به پژوهشگران می آموزد که نگاهی تخصصی به این موضوع داشته باشند. اغلب آثار موجود درباره رستم و اسفندیار خلاصه ای از داستان را درج نموده و به مقدمه ای کوتاه بسنده کرده اند. باید در نظر داشت که عصر کلی گویی گذشته است؛ دیگر نمی توان تنها درباره شاهنامه کتاب نوشت؛ امروز باید درباره یک شخصیت کتاب ها نوشته شود. این کتاب ابعاد شخصیت اسفندیار را بر مبنای متون پهلوی ساسانی و تواریخ اسلامی دنبال کرده است. وی افزود: به گمان من پس از کتاب سوگ سیاوش (شاهرخ مسکوب) این اثر دومین تک نگاری درباره یکی از شخصیت های کلیدی و مهم شاهنامه است. بنابراین جامعیت این اثر با رویکرد یادشده متبلور شده است و مطلوب است تک نگاری درباره شخصیت های مختلف به کوشش افراد متخصص ادامه یابد. ویژگی دیگر این اثر نثر جذاب، ساده و دلنشین آن است؛ حال آن که مبانی ریشه شناسی و عمیقی را نیز در بر دارد. منشی زاده نیز در این نشست برخی ویژگی ها و مولفه های کتاب اسفندیارنامه را برشمرد و تصریح کرد: مباحث اسطوره شناسی مطرح در این اثر تامل پذیر هستند و باید از مباحث تاریخی تفکیک شوند. همچنین مباحثی در حوزه جامعه شناسی ادبیات در این اثر انجام یافته است که آن ها نیز باید جداگانه بررسی شوند. به نظر در این جا خود فردوسی در میان است؛ او در قرون سوم و چهارم کاری جز احیای فرهنگ و تمدن ایرانی نمی توانست صورت دهد و به نظر می رسد او این کار را انجام داده است. گویا فردوسی تقابل دو نظام پیشینی و پسینی را به تصویر کشیده است؛ زیاد نمی توان به این حوزه ورود یافت. در اطلاق خردنامه به شاهنامه فردوسی، خرد به معنای عقل نیست؛ به معنای بینش و ژرف بینی است؛ غربی ها نیز خرد فارسی را همین گونه ترجمه کرده اند. به این ترتیب به نظر می رسد فردوسی طرح داستانی خود را عمدا به این گونه تدارک دیده است. او رابطه ای علت و معلولی را برای پیش بردن داستان خود درانداخته است.

 

غرب و غرب‎زدگی به روایت فردید

به مناسبت بیست و دومین سالروز درگذشت احمد فردید، مراسم بزرگداشتی در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد و در این مراسم از کتاب «غرب و غرب زدگی» نیز رونمایی گردید.

در ابتدای این مراسم بهروز فرنو، عضو هئیت مدیره بنیاد حکمی و فلسفی فردید گفت: آنچه که امروز از فردید باقی مانده دو بخش است؛ بخشی از آن حواشی است که وی بر فرهنگ های چندزبانه مثل آلمانی، فرانسوی، لاتین و سانسکریت نگاشته و ریشه‎های کلمات را با یکدیگر مقایسه کرده است، بخش دیگر هم مربوط به درسگفتار و آثار حکمی اوست. در ابتدا قرار بنیاد فردید بر این بود که روی این بخش از آثار مرحوم متمرکز شود ولی بعدا متوجه شدیم که بدون پرداختن به نظرات حکمی استاد فردید، اهمیت کارهای اتیمولوژی وی چندان مشخص نمی شود. فرنو افزود: وقتی تصمیم براین شد که به آثار حکمی فردید بپردازیم، به سراغ درسگفتارهای این مرحوم رفتیم و نوارها را پیاده‎سازی کردیم. این مجموعه درسگفتارها مربوط به سال ۱۳۶۳ و مجموعا سی و هشت جلسه است که دوازده جلسه آن در کتاب «غرب و غرب زدگی» گردآمده است. مابقی جلسات هم قرار است در دو جلد منتشر شود. بناست پس از انتشار این مجموعه سه جلدی به سراغ مباحث فرهنگی و اتیمولوژی مرحوم فردید برویم.

رضا داوری اردکانی، رئیس فرهنگستان علوم از سخنرانان این مراسم بود که به آشنایی خود با استاد فردید که از سال ۱۳۳۶ اتفاق افتاد اشاره کرد و گفت : ترجمه‎های مرحوم فردید نظیر نداشت به طوری که مرحوم یحیی مهدوی که یکی از بهترین مترجمان کشورمان هستند و کتاب «مابعدالطبیعه» را ترجمه کردند می‎گوید وقتی ترجمه مرحوم فردید را از این کتاب می خوانیم طوری از خواندن آن لذت می‎بریم که گویی ترجمه نمی‎خوانیم و کتاب تالیف خود ایشان است. دکتر داوری در بخش دیگری از سخنانش اظهار داشت: یکی از ایرادات زمانه ما این است که به اعتبار موافقت و مخالفت سیاسی که داریم درباره افراد حکم می دهیم و این کار بسیار ناشایستی است چرا که جهان به تفکر و فلسفه نیاز دارد و تفکر اقتضای زندگی آدمی است یعنی با تفکر آدم ها تاریخ دار می شوند و جامعه انسانی بدون تفکر امکانپذیر نیست. چهره ماندگار فلسفه تصریح کرد: اگرچه من اینجا نیامدم تا درباره رفتار و اخلاق مرحوم فردید حرف بزنم و حرف زدن درباره اخلاق و رفتار متفکران وقتی حاضر نیستند و از دنیا رفتند کار خوبی نیست ولی با این حال لازم است بگویم که مرحوم فردید اهل احسنت گویی های بی مورد نبود، اخلاق تندی داشت ولی با احترام با همه رفتار می کرد. من نیامدم از فردید تعریف کنم ولی نمی خواهم بگویم فردید کسی نبود، او یک صاحبنظر بود که خیلی خوب می‎فهمید، می‎پرسید و به دشواری می فهماند و احتمالا به این دلیل هم شاگردان اندک و معدودی داشت. در ادامه محمد رجبی، پژوهشگر فلسفه و از شاگردان برجسته مرحوم فردید سخنرانی کرد. وی گفت: فردید از افراد تکرار نشدنی در دنیا بود. بعضی از افراد هستند که در دنیا مشابه زیاد دارند و تکرار می‎شوند ولی برخی منحصربه فرد هستند. فردید جزو این دسته از افراد بود. پرویز ضیاء شهابی، پژوهشگر فلسفه و استاد دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران از دیگر سخنرانان این مراسم بود که درباره فردید به شکل مختصر سخنرانی کرد. وی بیشتر درباره ترجمه‎های فردید صحبت کرد و گفت: کافی است که ترجمه‎های فردید را با سایر ترجمه‎ها مقایسه کنیم، آن وقت است که متوجه می‎شویم معارف غربی و اسلامی چگونه در مُشت این متفکر است و به آن‎ها تسلط دارد. آخرین سخنران این مراسم، منوچهر صدوقی سها، عرفان پژوه و پژوهشگر فلسفه بود. وی گفت: بنده از شاگردان مرحوم فردید نبودم ولی ایشان را به دو دلیل دوست داشتم؛ اول اینکه در زمانه ای که تقلید بیداد می کند، ایشان فقط یک راوی فلسفه نبودند بلکه یک متفکر بودند و دومین دلیل ارادتم هم دردمندی ایشان بود. در انتهای این مراسم نیز با حضور اساتید حاضر از کتاب «غرب و غرب زدگی» مرحوم فردید که شامل دوازده جلسه از درسگفتارهای این متفکر فقید است رونمایی شد.

 

سنت کتابداری فرانسه

نشست «بازخوانی خدمت کتابخانه عمومی در پیوند با سیاست های ملی- فرهنگی در حوزه فرهنگی کشور فرانسه» با حضور محمدرضا مجیدی، رئیس کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، و جمعی از کارشناسان حوزه کتاب و کتابداری در کتابخانه عمومی پارک شهر تهران برگزار شد.

محمدرضا مجیدی در این نشست، درباره سنت کتاب و کتابداری در فرانسه گفت: اگر بخواهیم بخش فرهنگی کشور فرانسه را در حوزه کتاب مورد توجه قرار دهیم، باید نگاهی تطبیقی به ادوار مختلف این کشور داشته باشیم. سنت فرانسوی حوزه کتاب سنتی خاص است، اما به اعتبار ارتباطات فرهنگی در دو سده اخیر، قرابتی بین حوزه کتاب فرانسه و حوزه کتاب کشور ما به وجود آمده است که می تواند مورد استفاده محققان و مسئولان فرهنگی قرار گیرد.

وی افزود: سنت کتاب و کتابداری، تحولات چشم گیری بعد از انقلاب فرانسه به خود دیده و هر چند خیلی محافظه کارانه بوده، اما قطعاً ریشه در گذشته این کشور دارد. اگر در بررسی ادوار پیش از انقلاب فرانسه، به ویژه دوره رنسانس به بعد را مورد توجه قرار ندهیم، نمی توانیم نسبت به آن چیزی که امروز در حوزه کتاب، کتابداری، کتابخوانی و فرهنگ کتاب فرانسه در جریان است درک عمیقی داشته باشیم. رئیس کتابخانه، موزه و سازمان اسناد مجلس شورای اسلامی با اشاره به تقسیم بندی غالب در سیر تحول کتابداری در فرانسه گفت: در نگاهی کلی می توان ادوار تاریخی فرانسه را به دو دوره «رژیم قدیم» و «رژیم جدید» تقسیم کرد. رژیم قدیم که به قبل از 1789 برمی گردد، با انقلاب فرانسه دوره جدیدی را در سیاست، فرهنگ، جامعه و حکومت فرانسه رقم می‎زند و رژیم جدید نیز به بعد از انقلاب کبیر فرانسه مربوط می شود. مجیدی به رویکردهای موجود در این دو دوره اشاره کرد و ادامه داد: رویکرد قالب در رژیم قدیم بر اساس سنت مجموعه داری و موزه داری کتاب بوده به طوری که کتاب در آن زمان در دسترس همگان نبوده و به عنوان کالایی شیک تنها در دسترس افرادی خاص قرار داشته و در ادامه رویکرد خدمت یا خدمت رسانی و یا خدمات کتاب و کتابداری رویکرد غالب در رژیم جدید بوده است. وی در ادامه با اشاره به نقش دولت فرانسه در حوزه کتاب و کتابداری گفت: سابقه تحولات اجتماعی در فرانسه با وجود انقلاب کبیر فرانسه و از سرگذراندن تجربیاتی مانند حرکت های آنارشیک، هرج و مرج ها، جنگ ها و آشوب ها، جامعه فرانسه را به تمرکزگرایی و ایجاد دولت متمرکز سوق داد به طوری که امروز در حوزه فرهنگ و به تبع آن در حوزه کتاب فرانسه نمایان است. به عبارت دیگر با اینکه در آن زمان تمرکززدایی ها زیاد بود و در تقسیمات کشوری سعی می کردند نقش استان ها و دپارتمان ها و شهرها را زیاد کنند، اما همچنان نقش دولت فرانسه در حوزه فرهنگ نقشی بسیار پر رنگ است.

 

علم دینی

دومین دوره طرح ملی گفتمان نخبگان علوم انسانی با حضور اساتید برجسته حوزه و دانشگاه به همت دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم برگزار شد. دکتر مهدی گلشنی «استاد ممتاز دانشگاه صنعتی شریف» با موضوع «علم دینی» در این مراسم به سخنرانی پرداخت. دکتر گلشنی در این نشست با بیان اینکه در زمان علمای گذشته از جمله ابن سینا مسئله دین و علم از یکدیگر جدا نبود، اظهار کرد: در آن زمان تفکر دینی نیز بر اذهان حاکم بود و روش انجام کار علمی آن ها این گونه نبود که بین علم و دین فاصله ایجاد کنند. وی با بیان اینکه حتی در ابتدای علم جدید نیز موضوع جدایی دین از علم مطرح نبوده است، بیان کرد: همانطور که ابوریحان دانشمند بزرگ جهان اسلام کار علمی را نوعی عبادت می دانست، نیوتون نیز علم و دین را یکی می گرفت و کار علمی را یک نوع عبادت تلقی می کرد. گلشنی ادامه داد: زمانی که موفقیت‎های علم جدید پدیدار می شود حتی فلاسفه غیر مومن که شاهد این موفقیت ها بودند، فکر می کردند به دین نیازی نیست و بدین ترتیب شان دین را پایین آوردند و این روند تا قرن بیستم ادامه داشت. وی با بیان اینکه چندین اتفاق در نیمه نخست قرن بیستم اتفاق افتاد که عالمان و دانشمندان به این نتیجه رسیدند که علم نمی تواند نجات بخش باشد، خاطرنشان کرد: جنگ جهانی اول و دوم مهم‎ترین این اتفاقات بود که با بکارگیری سلاح‎های کشنده به عالمان اثبات کرد که علم نمی تواند بشریت را نجات دهد. گلشنی با بیان اینکه در این قرن برخی مکاتب فلسفی بروز کرد که در پاسخگویی هر موضوعی از علم تشکیک ایجاد کرد، تصریح کرد: در این قرن این موضوع مطرح شد که چرا ما علم را کسب می‎کنیم و در این دوران از مقوله علم برای کسب قدرت و ثروت استفاده شد. استاد ممتاز دانشگاه صنعتی شریف با بیان اینکه در قرن اخیر شاهد چندپاره شدن علم بودیم، بیان کرد: در قرون گذشته همه مطالب علمی یکجا آموزش داده می‎شد و ما شاهد بودیم علما و دانشمندان در چندین دانش تبحر داشتند ولی در قرون جدید علم تخصصی شده است و هر کسی در یک رشته مخصوص تبحر پیدا خواهد کرد. وی با بیان اینکه در ابتدای عصر جدید موضوعی به نام علم دینی مطرح نبوده است، افزود: نخستین زمانی که علم دینی در جهان اسلام مطرح شد، در سال ۱۹۷۷ در شهر مکه بود و هم زمان که در جهان اسلام علم دینی مطرح شد، در جهان غرب نیز به این موضوع اشاره شده است. گلشنی با بیان اینکه طبق علم دینی نباید از آن در راه تخریب انسان‎ها و محیط استفاده شود، اظهار کرد: برخی از دانشمندان غربی نیز به این نتیجه رسیدند که اگر علم در مسیر درستی قرار نگیرد به نابودی بشر منجر خواهد شد و در این راستا برخی دانشمندان اروپایی به رییس جمهور آمریکا و برخی کشورهای اروپایی نامه نوشتند که استفاده از ابزارهای مخرب را کنار بگذارند. وی با بیان اینکه علم دینی از دو منظر دارای اهمیت است افزود اهمیت نخستین علم دینی این است که علم را در مسیری هدایت می‎کند که به نفع مردم باشد، وی همچنین خاطرنشان کرد: بعد دوم اهمیت علم دینی این است که چتر جهان بینی اسلامی همه علوم را زیر پوشش خود خواهد گرفت و به همه سوال‎های بنیادین بشر پاسخ خواهد داد. وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اهمیت اسلامی شدن علوم انسانی، اظهار کرد: علوم تجربی در ابعادی از زندگی ما دخالت دارد ولی علوم انسانی همه ابعاد زندگی ما را در بر می گیرد و این موضوع اهمیت دینی شدن آن را اثبات خواهد کرد. دکتر گلشنی با بیان اینکه تحول در علوم انسانی تنها سخن دانشمندان و عالمان جهان اسلام نیست، تصریح کرد: ما باید در مسیر تحول علوم انسانی با قدرت گام برداریم و توجه داشته باشیم که باید در این راستا انقلابی در علوم ما شکل گیرد. دکتر گلشنی در بخش دیگری از سخنانش گفت: زمانی میان علم و دین مشکل ایجاد شد که علم پیشرفت زیادی کرد و توانست مقدار زیادی از پدیده‎های طبیعی را توضیح دهد. فکرِ خودکفایی علم به سر عده ای زد و در اروپا یک عده فیلسوف ظاهر شدند که دست کم نسبت به دین بی تفاوت بودند و یا شأنی برای دین قائل نبودند. این فیلسوفان نقش مهمی در ایجاد تقابل بین علم و دین و در نتیجه به حاشیه رفتن دین، داشتند. علمی که الآن هست، آن بُعدش که صرفاً با تجربه سر و کار دارد، شرقی و غربی ندارد؛ ولی آن بُعدش که مربوط به کاربرد علم می شود، که برای چه به کار ببریم یا برای چه به کار نبریم، آنجا ممکن است جاهایی خلاف مصالح بشری باشد و آن را باید رعایت کرد.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 8 آذر 1395  ] [ 12:20 AM ] [ اکبر سعادت منش ]
[ نظرات0 ]

ازدواج سفید, انتخابی بدتر از بد

متاسفانه امکان شناخت سنتی زوجین پیش از ازدواج در کشور وجود ندارد و جوانان سخت تر می توانند به یکدیگر اعتماد کنند که در کنار سنگین بودن مخارج ازدواج حضور و گسترش هم باشی را رقم زده است.

 

سالن کوچک دانشکده شلوغ است. صندلی ها پر شده. دختر و پسرهای جوان ایستاده یا روی زمین نشسته اند و این وضع تا پشت در ادامه دارد. در سالن حرف از ساختارهای اشتباه است؛ ساختارهایی که سال ها در ذهن و رفتار جامعه ریشه کرده و حالا هر روز یک آجر از این بنای عظیم انسانی را با سلیقه خود جا به جا می کند. حرف از پدیده ای نوظهور است که از یکی، دو سال گذشته با عنوان «ازدواج سفید» بر سر زبان ها افتاد، بعد گفتند که سفید نیست و اصلا وجود ندارد اما دوباره نام آن را «هم باشی» گذاشتند و حتی «محمد اسلامی»، معاون فنی دفتر سلامت جمعیت وزارت بهداشت برای نخستین بار از ورود وزارت کشور به این موضوع خبر داد: «روی موضوع ازدواج سفید در کشور کار می شود؛ به طوری که در این زمینه ستادی در وزارت کشور با ریاست قائم مقام وزیر کشور در امور اجتماعی تشکیل شده است که در کنار چند مسأله دیگر مسأله ازدواج سفید را نیز بررسی می کند و احتمالا در آینده نزدیک گزارش های آن اعلام می شود.»

 

دوشنبه شب هم انجمن جامعه شناسی ایران به بهانه یک کار پژوهشی با عنوان «تجربه زیستی هم باشی در بستر پژوهش» نشستی ترتیب داده بود تا یادآوری شود که در این باره واقعیت دیگری هست که اگر باز روی آن سرپوش گذاشته شود، ممکن است در آینده به مرز هشدار برسد.

 

«لیلا شیری قیداری» که فارغ التحصیل کارشناسی ارشد رشته جامعه شناسی است، درباره پایان نامه ای حرف می زند که انجام آن سه سال زمان برده است.

 

او درباره نتایج این پژوهش دانشگاهی که صحبت های ٢٠ زوج تهرانی را مورد تحلیل محتوای کیفی قرار داده است، می گوید: «همان نابرابری هایی که در زندگی و ازدواج رسمی ممکن است وجود داشته باشد، کم و بیش بر این نوع ارتباط هم حاکم است؛ چون ساختار های اجتماعی بیشترین قدرت را به مردان می دهند. خانواده مردان راحت تر با این موضوع کنار می آیند و حتی رفت و آمد هم برقرار می شود؛ اما دختران کاملا از سوی خانواده طرد می شوند تا جایی که در صورت جدایی شانس بازگشت به خانواده هم برای آن کمتر خواهد بود. زنانی که وارد این نوع ارتباط شده اند، ناچارند وضعیت موجود را ادامه دهند. گفته های اولیه نشان می داد که در این نوع زندگی تقسیم کار وجود دارد؛ اما درنهایت همان وظایفی که زن در ازدواج متحمل آن می شود، در اینجا هم صادق است و مردان کمتر زیر بار مسئولیت می روند. در حالی که فضا برای این زنان پر از ابهام و ریسک است.»

 

ساختارشکنی یا شرایط بد اجتماعی

 

«امیر مسعودی امیرمظاهری» یکی دیگر از جامعه شناسانی بود که در این جلسه حضور داشت و در این باره نظر داد: «دسترسی به اطلاعات در این حوزه بسیار کم است در حالی که نپرداختن و نشناختن موضوع می تواند عواقب اجتماعی در پی داشته باشد. این نوع رابطه شاید در نگاه اول و از نگاه بخشی از جامعه حق انتخاب فردی و آزادی بیشتر برای دختران و پسران باشد اما آیا واقعا این آزادی فردی اتفاق افتاده است؟ یافته ها نشان داد از آنجا که فرصت های اجتماعی در جامعه بیشتر به نفع مردان است، حتی ورود پدیده های جدید هم باز به نفع همان نظام مردسالار تمام می شود. مردان در این گونه ارتباط ها از مسئولیت هایی که در ازدواج رسمی برعهده آنان است، شانه خالی می کنند در حالی که زنان همچنان همان مسئولیت ها به دنبالشان است در حالی که در معرض انواع انگ های اجتماعی هم قرار می گیرند. ضمن اینکه هنگام شکست عاطفی که در زنان اتفاق می افتد، مردان راحت تر با آن کنار می آیند. بیشتر خانم های تحقیق در بخشی از سوال ها اظهار خوشبختی می کردند؛ اما تحلیل محتوای صحبت ها نشان داد چون این افراد خود زندگی هم باشی را انتخاب کرده اند، ناچارند برای تأیید آن نقابی به صورت بزنند و ترجیح می دهند آن را درست جلوه دهند. واقعیت این است که پاسخ کنشگران اجتماعی با حقایق فاصله دارد.»

 

به اعتقاد او بازنمایی این واقعیت در لایه های مختلف جامعه مرفه یا طبقات پایین متفاوت است: «بخش اول به دنبال ساختارشکنی است و افراد طبقات پایین به دلیل شرایط اقتصادی به این شرایط تن می دهند.»

 

«امیدعلی احمدی»، جامعه شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی هم ابتدا تعریفی درباره اصطلاح «هم باشی» ارایه داد: «مناسبات بین دو جنس مخالف است که وجهه اجتماعی و حقوقی ندارد. رابطه ای که مشخص نیست برای چه زمانی طراحی شده است و با الگوی ازدواج تفاوت جدی دارد؛ تحقیقات در غرب هم نشان می دهد که جایگزین نهاد خانواده نشده است. از دهه ٧٠ تاکنون میزان این گونه زندگی در آمریکا از یک به ٨ درصد رسیده است.»

 

او از سه گفتمانی که در ایران در این باره وجود دارد، نام برد: «انکار مسئولان کشوری و نگاه عارضه ای در صورت قبول آن، نگاه بدنه کارشناسی و واقع گرایانه با توجه به آسیب های آن و گفتمانی که از جنبه منفی و مذهبی موضوع را مورد نقد قرار می دهد.»

 

ناکارآمدی نهاد ازدواج یکی از مواردی است که امید علی احمدی درباره آن سخن می گوید: «متاسفانه امکان شناخت سنتی زوجین پیش از ازدواج در کشور وجود ندارد و جوانان سخت تر می توانند به یکدیگر اعتماد کنند که در کنار سنگین بودن مخارج ازدواج حضور و گسترش هم باشی را رقم زده است. بنابراین اگر نهاد ازدواج را کارآمد نکنیم با تمایل بیشتر به این موضوع روبه رو خواهیم بود. عرف گرایی و سکولاریسم و تقدس زدایی از ازدواج، فردگرایی، عقل گرایی و گرایش های پسامدرن از دیگر دلایل بروز این پدیده در ایران است.»

 

او در ادامه به نتایج برخی تحقیقات غربی در این حوزه اشاره کرد: «در غرب خشونت، کودک آزاری و فقر کودکان در این گونه از زندگی بیشتر از زندگی خانوادگی رسمی است و آنها درصورتی هم خانگی را تایید می کنند که مقدمه ای برای ازدواج رسمی باشد، اما در ایران ریشه در ناتوانی جوانان در ازدواج در کلانشهرها دارد، به خصوص کسانی که دانشجو یا شاغل شهر دیگری هستند و شرایط پنهان کاری بیشتری دارند.»

 

از سه سال گذشته که باب صحبت درباره این پدیده نوظهور باز شد تا همین امروز نقد جامعی درباره آن نشده است. حالا امیدعلی احمدی هم معتقد است که اگر واقعیت اجتماعی است نباید آن را کنار بزنیم. باید دید که ساختارها با زنان و دختران چه کرد که به این شکل زندگی روی آورده اند با این که می دانند به نفعشان نیست.

 

ضرر ساختار های اشتباه

 

به اعتقاد «عالیه شکربیگی»، دیگر جامعه شناسی که در این جلسه حضور داشت، در ایران حتی زمانی می گفتند که اصلا در این باره حرف نزنید اما حالا خوشبختانه اهمیت این موضوع و عواقب نپرداختن به آن باعث شده است تا حتی وزارت کشور هم سه ماه قبل به این موضوع ورود جدی داشته باشد و بررسی آن را در دستور کار قرار دهد: «متاسفانه در سال های گذشته ساختارهای اشتباه باعث شد جامعه خود پاسخی برای مشکلات طرح کند به طوری که بسیاری از کسانی که در این ارتباط قرار گرفته اند، عنوان می کنند که ما توانایی ایجاد زندگی معمولی و عادی را نداشتیم. در این گونه ارتباط هم باز جامعه از پسران حمایت می کند.»

 

در یکی، دو سال اخیر بحث های زیادی درباره نام ازدواج سفید در رسانه ها مطرح شد و حتی بعضی از آن به عنوان هم باشی سیاه یاد کردند. با وجود این، مظاهری، جامعه شناس معتقد است: «مهم اسم ها نیست، مهم پدیده ای است که در کنار اسم به وجود می آید و اگر سازوکاری برای آن نداشته باشیم، پیامدهایی در ابعاد گوناگون برای جامعه رقم خواهد خورد. اگر واقعا نگران هستیم باید در سیاست ها طوری برنامه ریزی کنیم که ازدواج نقش و کارکرد اصلی خود را پیدا کند.»

 

در طول این نشست انتقادهای زیادی مبنی بر سوگیری و نگاه آسیب شناسی به این پژوهش شد. برخی هم عنوان می کردند که در این پژوهش به دید یک قربانی به زنان نگاه شده است اما پژوهشگر حاضر این موضوع را رد کرد: «من در ابتدای تحقیق هیچ دید منفی نسبت به این موضوع نداشتم اما هنگام پژوهش دیدگاه من هم تغییر کرد. نتایج نشان داد که مردان در این روابط بیشتر به دنبال فرصت هستند و قصد اولشان ازدواج رسمی نیست اما موضوع را راحت تر بیان می کنند ولی زنان کمتر حاضرند مسأله را با جامعه بیان کنند.»

 

عالیه شکربیگی هم معتقد است وقتی در این تحقیق بحث ناکارآمدی ازدواج مطرح می شود یعنی خانواده مورد نقد قرار می گیرد؛ اینکه واقعا کارکرد خانواده و ساختارها چه عملکردی داشته است که جامعه را با بن بست مواجه کرده است.»


ادامه مطلب
[ دوشنبه 8 آذر 1395  ] [ 12:19 AM ] [ اکبر سعادت منش ]
[ نظرات0 ]

چگونه خودرو را در هوای سرد, گرم کنیم

دورهٔ راه اندازی سرد، و گرم کردن پیشرانه (Cold Start-Warm up) به چه معناست؟

 

ظرفیت جذب حرارت فلزات، مایع خنک کاری و روغن پیشرانه موجب معرفی یک دوره کارکرد گذرا در پیشرانه می شود (فلزات ساختمان پیشرانه که تمام مدت شب را در دمای هوای زمستان قرار داشتند، شدیداً از جذب گرمای احتراق استقبال می کنند)؛ دوره گرم شدن به عنوان مدت زمان لازم برای رسیدن پیشرانه و اجزای آن از شرایط دمای محیط به دمای پایدار کاری شان، تعریف می شود. این دوره از کارکرد پیشرانه به لحاظ بازده حرارتی و مکانیکی، مصرف سوخت و همچنین انتشار آلاینده ها، بدترین دورهٔ کارکرد پیشرانه است.

 

ویژگی های دوره گرم کردن پیشرانه چیست؟

 

تلفات اصطکاکی بسیار بالا: می دانید که روغن در شرایط سرد، سفت شده و فرآیند روان کاری مختل خواهد شد. پس سهم زیادی از توان ناشی از احتراق سوخت پیشرانه، تا قبل از رسیدن به دمای کاری صرف غلبه بر اصطکاک رینگ های پیستون و دیواره سیلندر خواهد شد.

 

تبخیر ضعیف سوخت مایع: در شرایط عادی سوخت بلافاصله پس از پاشش، تبخیر شده و به منظور احتراق، با هوای ورودی مخلوط می شود. هوای سرد، تبخیر سوخت را به تأخیر می اندازد؛ حتی بخشی از بخار سوخت در برخورد با دیواره های سرد راهگاه ورودی به مایع تبدیل شده (چگالش) و به دیواره می چسبد. این مساله باعث ایجاد انحراف بزرگی در نسبت هوا به سوخت واقعی پیشرانه می شود؛ تصور کنید محفظه احتراق به ازای هر 14 واحد هوای ورودی، یک واحد سوخت نیاز داشته باشد. اگر بخشی از سوخت پاشش شده به دلیل چگالش وارد محفظه نشود، احتراق با مخلوط رقیق تری صورت گرفته و توان کم تری تولید می کند.

 

جذب سوخت در روغن و شستن آن از سطوح تماس: برای جلوگیری از تماس فلز با فلز و ایجاد سایش، لایهٔ نازکی از روغن، سطوح تماس را می پوشاند. در شرایط سرد بخشی از سوخت، جذب لایهٔ روغن شده و با توجه به خاصیت شویندگی سوخت، باعث از بین رفتن لایه و سایش فلزات می شود.

 

انتشار آلاینده ها: سهم زیادی از انتشار آلاینده های پیشرانه در دورهٔ راه اندازی سرد اتفاق می افتد. به طور خلاصه می توان علت انتشار زیاد آلاینده ها در طی دوره گرم شدن را بدین ترتیب معرفی کرد: تبخیر ضعیف سوخت در شرایط سرد، وجود شکاف حجیم بین پیستون سرد و سیلندر و فرار مخلوط هوا و سوخت، جذب و دفع سوخت توسط لایهٔ روغن محفظه احتراق، خاموش شدن شعله در مجاورت دیواره سرد محفظه احتراق و بازده پایین مبدل کاتالیزوی در دماهای پایین تر از دمای حدود 450 درجه سانتی گراد (Light-off).

 

واحد کنترل الکترونیکی (ECU) برای راه اندازی سرد پیشرانه چگونه عمل می کند؟

 

واحد پردازش با اطلاعاتی که از حسگر دمای مایع خنک کاری دریافت می کند، شرایط راه اندازی سرد پیشرانه را تشخیص داده و به دلایلی که در بالا توضیح داده شد، 5 تا 10 برابر بیش از مقدار عادی سوخت مورد نیاز برای احتراق را فراهم می کند و این رویکرد تا زمان گرم شدن کامل پیشرانه ادامه می یابد. البته موارد دیگری مانند ریتارد کردن جرقه به منظور افزایش دمای گازهای خروجی و تسریع فرآیند گرم شدن مبدل کاتالیزوری نیز در دستور کار قرار دارد.

 

باور گرم کردن خودرو در فصل سرد از کجا نشات می گیرد؟

 

در گذشته های نه چندان دور، قبل از ورود کامپیوترها به عرصه خودرو، مهندسین برای طراحی سیستم سوخت رسانی از کاربراتور استفاده می کردند. کاربراتورها عموماً مجهز به امکاناتی برای تشخیص برخی شرایط خاص کاری نظیر هوای سرد محیط، و به دنبال آن اتخاذ تصمیم مناسب با این شرایط نبودند. در نتیجه نیاز به سوخت بیشتر برای راه اندازی خودرو در فصل سرد، به صورت خودکار توسط سیستم سوخت رسانی احساس نمی شد. برای غلبه بر این مشکل، خودروها مجهز به مدار ساسات شدند.

 

راننده با کشیدن اهرم ساسات، مانع ورود هوای زیاد به پیشرانه می شد و از این طریق با تبخیر مقدار معینی از سوخت، مخلوط غنی تری از سوخت و هوا به محفظه احتراق وارد شده و راه اندازی پیشرانه آسان تر انجام می گرفت. حال اینکه مدار ساسات با جلوگیری از ورود هوای زیاد به پیشرانه باعث افت توان خروجی می شد؛ در نتیجه پدران ما مجبور بودند دقایقی را داخل خودروی سردشان خیره به نشانگر دمای آب سپری کنند! با گرم شدن پیشرانه، آن ها مدار ساسات را غیرفعال کرده و حالا می توانستند با فشردن پدال گاز، توان مورد نیاز برای حرکت خودرو را تأمین کرده و به جاده بزنند.

 

برای راه اندازی صحیح خودرو در فصل سرد چه باید کرد؟

 

با توجه به کیفیت کاری پایین پیشرانه در شرایط شروع به کار در هوای سرد، گرمایش سریع برای دستیابی به مصرف سوخت کم و جلوگیری از سایش قطعات اصطکاکی ضروری است. همچنین بخش مهمی از آلایندگی خودروها، که در فصل سرد با پدیده واژگونی هوا نیز همراه شده و سلامت تک تک افراد جامعه را تهدید می کند، ناشی از عادت اشتباه گرم کردن خودرو است. با وجود اینکه ما فرزندان همان پدران دوستدار ساسات! هستیم، باید بدانیم که سریع ترین روش برای گرم کردن پیشرانه، زیر بار قرار دادن آن، و نه کارکرد درجا در دور آرام است؛ بر همین اساس بلافاصله پس از روشن شدن خودرو آن را برانید! البته به دلایلی نظیر احتراق و روان کاری ضعیف در این شرایط، بهتر است تا قبل از گرم شدن پیشرانه از رانندگی خشن و اسپرت پرهیز کنید.


ادامه مطلب