ıllıllı درهم ıllıllı

صفحه اصلی بلاگ راسخون فروشگاه راسخون تماس با من

مطلب زیبا

عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار،از تنفر متنفر باش. به مهربانی مهر بورز،با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش.

 

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو مینگرد،به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است.

                                           *

                                           *

                                           *

                                       ******

اول عشق

               عاشق شدن است

                                   بعد رنج کشیدن و

                                                    در آخر فنا شدن



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 2:09 PM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

ابلیس

 

               

  پناه می برم به خدا ، از شر شیطان رانده شده 

 مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود. ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش درگذر است. کنجکاو شد و پرسید: ای ابلیس ، این طنابها برای چیست؟ جواب داد: برای اسارت آدمیزاد.

طنابهای نازک برای افراد ضعیف النفس و سست ایمان ، طناب های کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند. سپس از کیسه ای طناب های پاره شده را بیرون ریخت و گفت: اینها را هم انسان های باایمان که راضی به رضای خدایند و اعتماد به نفس داشتند، پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند.

مرد گفت طناب من کدام است ؟ ابلیس گفت : اگر کمکم کنی که این ریسمان های پاره را گره زنم، خطای تو را به حساب دیگران می گذارم ... مرد قبول کرد . ابلیس خنده کنان گفت : عجب ، با این ریسمان های پاره هم می شود انسان هایی چون تو را به بندگی گرفت!

راستی طناب ما کدام است ؟!

 



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 2:09 PM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

روزگار...

 


روزگارا که چنین سخت به من میگیری.با خبر باش که پژمردن من آسان نیست. گرچه دلگیرتر از دیروزم. گرچه فردای غم انگیز مرا میخواند. لیک باور دارم دلخوشیهام کم نیست. زندگی باید کرد...



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 2:08 PM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

خدایا کفر نمی‌گویم

خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.
خداوندا!
اگر روزی 
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا!
اگردر روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا! 
تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است . .



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 2:07 PM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

شاعر و فرشته و عشق

 

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند. 
فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. 
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت 
و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت.

خدا گفت : دیگر تمام شد. 
دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود. 
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمین برایش کوچک است 
و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برایش تنگ.



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 2:06 PM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

زیبا

گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه آنقدر دست نیافتنی میشود که با آن زندگی می کنیم
گاه یک نگاه آنچنان سنگین میشود چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق آنقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 10:20 AM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

میتوان... (شریعتی)


میتوان تنها شد
میتوان زار گریست
میتوان دوست نداشت و دل عاشق آدمها را زیر پاها له کرد
میتوان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت
میتوان صدها بار علت غصه دل را فهمید
میتوان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود!
آخرش هم تنها میتوان تنها رفت...
با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی...
یادگاری؟ همه جا تلخی و سردی و غرور
فاتحه؟ خوب شد که رفت! عجب آدم بد خلقی بود!
ولی ای کودک زیبای دلم، آن ور سکه تماشا دارد...

 



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 10:19 AM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

همه شان را بخشیدم.

یک روز صبح از خواب بیدار شدم و همه شان را بخشیدم. نه به خاطر این که آدم بزرگواری هستم؛ از “دوست نداشتن” خسته شدم...



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 10:19 AM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

بهتر بود... (بودا)

 

بهتر بود، به جای هزاران کلمه تنها یک کلمه بود، کلمه ای که صلح می آورد.

بهتر بود، به جای هزاران شعر، تنها یک شعر بود، شعری که زیبایی راستین را آشکار می کرد.

بهتر بود، به جای هزاران ترانه، تنها یک ترانه بود، ترانه ای که شادی می پراکند.



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 10:18 AM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

اگر کسی دو روزش مثل هم باشد، باخته است...

 

                    

خدایا! گفتی:
اگر کسی دو روزش مثل هم باشد، باخته است...
"من،" خیلی وقت است که زندگی را باختم...
حال، با این روزهای تکراری و پر از درد چه کنم...!

..................

یه موقع فکر نکنید از زندگی نا امید شدم، بهترین کسی که میتونه ناز بخره خداست...

 


[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 10:18 AM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]
.: تعداد کل صفحات 14 :. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >

درباره وبلاگ



نویسندگان

  محمد قلی نژاد

لینک دوستان

♛♛♛امام حسن (ع) برگزیده بخشایش گر♛♛♛
اخت الرضا
دانلود ویدیو های آپارات
راسخون
ツ لبخند زیبای زندگیツ
عاشق رضا

آرشیو ماهانه

دی 1396
تیر 1395
مرداد 1395
شهریور 1395
آذر 1394

آرشیو موضوعی

امام رضا
داستان کوتاه

آمار وبلاگ

كل بازديدها : 49904 نفر
كل نظرات : 6 عدد
كل مطالب : 279 عدد
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 14 دی 1396 
تاریخ ایجاد بلاگ : جمعه 13 آذر 1394 

دیگر امکانات

كد موسيقي براي وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون
[ ویرایش قالب : راسخون | Theme By : Avazak.ir ]