ıllıllı درهم ıllıllı

صفحه اصلی بلاگ راسخون فروشگاه راسخون تماس با من

داستان مرد فقیر




در یکی از شب های سرد زمستان، یک نفر با مرد فقیری برخورد کرد، مرد فقیر به سوی او دست دراز کردو صدقه خواست. 
ولی آن شخص بعد از کمی جستجو در جیب هایش پولی نیافت.
فقیر همچنان خیره به او بود و انتظار می کشید و خوشحال از اینکه قرار است به او کمک شود.
آن شخص ناراحت و پریشان شد از اینکه پولی نیافته تا به او کمک کند،
در همین حال دستان سرما زده مرد فقیر را گرفت و رو به او گفت: "برادر عزیزم پولی ندارم که به تو کمک کنم، مرا ببخش "
فقیر در حالی که به او خیره شده بود، بغض کرد و گفت:
" تو بزرگترین هدیه را به من داده ای، تو مرا برادر خطاب کردی و این از همه چیز برای من با ارزشتر است "



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 9:59 AM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

یک دست صدا ندارد.




روزی پسر کوچولویی می خواست یک سنگ بزرگ را جابه جا کند; اما هرچه می کوشید حتی نمی توانست کوچک ترین حرکتی هم به آن بدهد.
پدرش که از کنارش می گذشت، لحظه ای به تماشای تقلای بی حاصل او ایستاد. سپس رو به او کرد و گفت: « ببین پسرم، از همه توان خود استفاده می کنی یا نه؟»
پسرک با اوقات تلخی گفت:« آره پدر، استفاده می کنم.»
پدر آرام و خونسرد گفت:« نه، استفاده نمی کنی. تو هنوز از من نخواسته ای که کمکت کنم.»

.........................

پدر جزئی از وجود ما انسان هاست و تجلی دهنده قدرت و عظمت خداوند مهربان در زمین است.
پدر مخلوقیست که هر  جا تو را در حال زمین خوردن ببیند، حاضر است از خود بگذرد، تا تو در مقابلش همیشه سربلند باشی. 



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 9:59 AM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

تنهایی...



تنها، تنهایی عامل نا امیدیست،


تنها، خستگی روح، عامل کناره گیریست،
و تنها، بی همزبانی عامل همٌ و غم و درد است... 
 پس
دنبال کسی باش که شادی را در دلت جریان بیندازد، دردهایت را بفهمد و تو را درک کند...
دنبال کسی نباش که همیشه امیدت را نا امید کند، همیشه تو را به سخره بگیرد و از همه بدتر غرورت را زیر پا له کند...

حواست باشد، حواست باشد که بازی زمانه، گرفتار اندوهت نکند...



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 9:58 AM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

مبلغ جوان و هیزم شکن



روزی مبلغی جوان، هیزم شکنی را در حال کار در جنگل می بیند و با فهمیدن اینکه هیزم شکن در تمام عمر خود حتی اسمی از عیسی نشنیده است، با خود می گوید:
«عجب فرصتی است برای به دین آوردن این مرد!»
در اثنایی که هیزم شکن تمام روز به طور یکنواخت مشغول تکه کردن هیزم و حمل آنها با گاری بود، مبلغ جوان یک ریز صحبت می کرد، عاقبت از صحبت کردن باز می ایستد و می پرسد: «خب، حالا حاضری دین عیسی مسیح را بپذیری؟»
هیزم شکن پاسخ می دهد: «نمی دانم شما تمام روز درباره عیسی مسیح و اینکه وی در همه مشکلات زندگی به یاری ما خواهد شتافت، حرف زدید، اما خود شما هیچ کمکی به من نکردید.»



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 9:57 AM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

زیباترین منش آدمی (کورش کبیر)



بیادتان مى آورم تا همیشه بدانید که زیباترین منش آدمى، محبت اوست پس؛ محبت کنید چه به دوست، چه به دشمن! که دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست. 



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 9:57 AM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

چشمانم همراه تو خواهند آمد.

 

اگر بروی چشمانم دیگر سوی دیدن ندارند...

بعد از تو، آسمان چشمانم همیشه بارانیست.

 


[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 9:56 AM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

خدایا راهی آسمانم کن!

 




خدایا دستانم را هر چه بالا می آورم به آسمان نمی رسد

 تو که می توانی;

 دستان ناتوانم را بگیر و راهی آسمانم کن...!



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 9:56 AM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

هیچ كس لایق وابستگی نیست.




آنچه نباید وابستگی نشاید، هیچ كس لایق وابستگی نیست جز او و اگر به غیر او وابسته شدیم مجازاتش جهنم جدائیست چرا كه خود را از برای ما نمی خواهد كس، ما را همه از برای خود می خواهند. فقط اوست كه ما را برای خودمان می خواهد با او باید همواره آشتی بود و در قهر و آشتی همواره او را دوست داشت و در قهرو آشتی از او جدا نشد. 



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 9:56 AM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

قهرمان واقعه ای

   

«رابرت داینس زو» قهرمان مشهور ورزش گلف در آرژانتین، در یک مسابقه برنده و موفق شد مبلغ زیادی پول ببرد.
در پایان مراسم و پس از گرفتن جایزه، زنی بسوی او دوید و با تضرع و زاری از او خواست تا پولی به او بدهد، تا بتواند کودک بیمارش را از مرگ نجات دهد. زن گفت که هیچ پولی برای پرداخت هزینه درمان ندارد و اگر به او کمک نکند، کودکش از دست خواهد رفت.
قهرمان گلف درنگ نکرد و تمام پول را به زن داد.
هفته بعد، یکی از مقامات انجمن گلف به رابرت گفت: ساده لوح، خبر جالبی برایت دارم. آن زن اصلاً بچه مریضی نداشته که هیچ، حتی ازدواج هم نکرده است. آن زن به تو کلک زده است دوست من !!!
رابرت با خوشحالی جواب داد: خدا رو شکر، پس هیچ کودکی در حال مرگ نبوده، اینکه خیلی عالیه!!!

 



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 9:55 AM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]

دلیل تنهایی را دانستم.

 


دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم
وقتی محبت کردم و تنها شدم،
وقتی دوست داشتم و تنها ماندم...
 
دانستم;

باید تنها شد و تنها ماند تا خدا را فهمید



[ یک شنبه 15 آذر 1394  ] [ 9:54 AM ] [ محمد قلی نژاد ] [ نظرات(0) ]
.: تعداد کل صفحات 14 :. 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >

درباره وبلاگ



نویسندگان

  محمد قلی نژاد

لینک دوستان

♛♛♛امام حسن (ع) برگزیده بخشایش گر♛♛♛
اخت الرضا
دانلود ویدیو های آپارات
راسخون
ツ لبخند زیبای زندگیツ
عاشق رضا

آرشیو ماهانه

دی 1396
تیر 1395
مرداد 1395
شهریور 1395
آذر 1394

آرشیو موضوعی

امام رضا
داستان کوتاه

آمار وبلاگ

كل بازديدها : 49916 نفر
كل نظرات : 6 عدد
كل مطالب : 279 عدد
آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 14 دی 1396 
تاریخ ایجاد بلاگ : جمعه 13 آذر 1394 

دیگر امکانات

كد موسيقي براي وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون
[ ویرایش قالب : راسخون | Theme By : Avazak.ir ]