عشق یعنی یه پلاک که زده بیرون از دل خاک

 

نزدیک صبح به یک پایگاه در کوه های قره داغ رسیدیم تعدادی از نیروهایمان از قبل در آنجا مستقر بودند با رسیدن ما چند ساعت بعد نیز مسئول منطقه برادر رجائی از مقر فرماندهی مالبند آمده بودند. گوئی در بعضی مسائل سیاسی اختلافی با رهبران کرد خصوصا با یه کتی ها پیش آمده بود و بدین دلیل آنجا را تخلیه کرده بودند و به این پایگاه روی کوه های قره داغ آمده بودند کمی پایین تر از مقر ما مقر فرماندهی یکی از رهبران کرد منطقه ( فکر کنم کاک احمد نام داشت ) بود.

در پایگاه تجهیزات رفاهی بسیار ناچیزی بود شب را کنار صخره ها خوابیدیم شال کمر کردی ام که چند متر بود و پارچه اش هم ضخیم بود زیر و رویم انداختم و به دلیل خستگی و کوفتگی ...





لينک مطلب
 توسط محمد مفيد در دوشنبه 6 دی 1389  ساعت 10:58 AM نظرات 0

 

توجیه منطقه
 
چند روز بعد بالاخره مسئول اطلاعات آمد نامش برادر حمزه بود و از اهالی شمال بود. شخصی حدودا 30 الی 35 ساله با قدی بلند و چهارشانه، آدم محتاط و با تجربه ای بود. بعدها فهمیدم که قبلا مسئول اطلاعات منطقه مریوان بوده است. جوانی خوشرو و شاد به نام صالح همراه او بود . اهل اصفهان بود و با لجهه غلیظ صحبت می کرد. بعد ها با هر دویشان خیلی صمیمی شدم.

بعد از صحبت با برادر رضا رجایی و مطالعه نامه حاج آقا مقدم ایشان کمی با ...





لينک مطلب
 توسط محمد مفيد در دوشنبه 6 دی 1389  ساعت 1:09 AM نظرات 0

نابودی نیروی دریایی دشمن در یک روز

با شروع جنگ عراق عليه ايران، نيروي دريايي نيز وارد میدان مقابله با نيروي دريايي دشمن شد. طرفين تلاش مي‌كنند حاكميت خود را در آبهاي خليج فارس به تثبيت برسانند. اما از آنجا كه ايران همواره در خليج فارس حرف اول را مي‌زد و از اقتدار و حاكميت بالايي نسبت به ساير كشورهاي حوزه خليج فارس برخوردار بود، عراق قادر نبود در دريا كاري اساسي و جدي صورت دهد. خاصه آنكه تنگه مهم و استراتژيك هرمز نيز در اختيار جمهوري اسلامي ايران قرار دارد.

بدين لحاظ عراق تلاش مي‌كند از جنگ رودررو در دريا اجتناب كند و كار را به جنگ فرسايشي بكشاند. نيروي قدرتمند دريايي، امكان هرگونه تحرك را از دشمن سلب كرده و با ...





لينک مطلب
 توسط محمد مفيد در یک شنبه 5 دی 1389  ساعت 8:35 PM نظرات 0

 

altمتن سخنراني‌هاي فرماند‌هان عالي رتبه سپاه پاسداران در همايش‌هاي راويان فتح، ‌در كتابي با عنوان«روايت فرماند‌هان از دفاع‌مقدس» منتشر مي‌شود.

 

 

جانمراد احمدي، تدوين كننده اين اثر اظهار داشت: متن بيش از 100 سخنراني فرماندهان عالي رتبه دفاع‌مقدس در 3 فصل اين كتاب با عنوان‌هاي «زمينه تهاجم»،«نبردهاي هشت ساله» و «شرايط پذيرش قطعنامه» جاي گرفته‌اند.
وي خاطر نشان كرد: سرداران رحيم صفوي، محسن رضايي، مصطفي ايزدي، غلامعلي رشيد، حسين علايي، علي فضلي، جعفر اسدي، فتح‌الله جعفري،‌ احمد سوداگر، احمد غلامپور و شهيد نورعلي شوشتري از جمله فرماند‌هاني هستند كه در فاصله سال‌هاي 1385 تا 1388 در همايش‌هاي راويان فتح و براي روايت‌گران راهيان نور سخنراني كرده‌اند.
كتاب«روايت فرماند‌هان از دفاع‌مقدس» در 600 صفحه و قطع وزيري، در آينده نزديك توسط نشر ستارگان درخشان وابسته به سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع‌مقدس سپاه و بسيج استان اصفهان منتشر خواهد شد.





لينک مطلب
 توسط محمد مفيد در یک شنبه 5 دی 1389  ساعت 6:09 PM نظرات 0

 

موقعی که در منطقه  مریوان بودیم گاهی به شهر می رفتیم  و با مردم آن جا کم و بیش تماس‌هایی داشتیم . اکثر مردم مریوان از اینکه هوانیروز در آنجا مستقر شده و به کمک مردم آن منطقه آمده اند خوشحال بودند  و برخورد خوبی با ما داشتند ولی در بین آنها عده ای هم بودند که به خاطر تبلیغات مسموم گروهک ها نظر  خوبی نسبت به ما نداشتند. البته ما این  مسئله را از نگاه ها و برخوردهای  آنها می خواندیم.
خیلی مایل بودم با بعضی از آنها صحبت کنم و علت  استقرار ارتش را در آنجا به آنها توضیح  بدهم ولی این فرصت تا آن لحظه دست  نداده بود.

روزها به همین منوال  سپری می شد و هوانیروز مأموریت‌های  خود را انجام می داد. یک روز بیمارستان  مریوان از هوانیروز درخواست هلی‌کوپتر  کرد تا زنی را که وضع حمل او با مشکل مواجه شده بود به بیمارستان  سنندج منتقل کنیم. من این مأموریت  را پذیرفتم و با یک فروند هلی‌کوپتر214 به بیمارستان شهر رفتم. بلافاصله مریض را به همراه یک بهیار سوار هلی‌کوپتر  کردند، هلی‌کوپتر از زمین کنده شد و  به طرف سنندج به راه افتاد.

با توجه به اینکه  فشار هوا در روی زمین و در حال  پرواز متغیر است این عامل باعث شد که آن زن در داخل هلی‌کوپتر بچه  خود را به طور طبیعی به دنیا بیاورد. پدر بچه با به دنیا آمدن فرزندش که پسر هم بود، سرشار از شور و شوق  شده بود. او به گروه پروازی می گفت  به خاطر این خدمتی که شما به همسرم  کردید من این بچه را مدیون خدمت شما هستم. او عهد کرد اگر فرزندش بزرگ شود او را به استخدام هوانیروز در آورد.

خبر این مسئله  انعکاس زیادی در منطقه داشت.پس از این ماجرا وقتی به داخل شهر مریوان می رفتیم دیگر نگاه سرد هیچ کس ما را آزار نمی داد و همه به عنوان یک نیروی خدمتگزار به ما می نگریستند.

 "ستوان‌یکم  خلبان امیر مظفری "





لينک مطلب
 توسط محمد مفيد در یک شنبه 5 دی 1389  ساعت 6:08 PM نظرات 0


  • تعداد صفحات :2
  •    
  • 1  
  • 2  
POWERED BY RASEKHOON.NET