بهلول و هارون الرشید
روزی بهلول بر هارونالرشید وارد شد. خلیفه گفت: مرا پندی بده!
بهلول پرسید: اگر در بیابانی بیآب، تشنهگی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی، در مقابل جرعهای آب که عطش تو را فرو نشاند چه میدهی؟
گفت:…
صد دینار طلا.
پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد؟
گفت: نصف پادشاهیام را.
بهلول گفت: حال اگر به حبسالبول مبتلا گردی و رفع آن نتوانی، چه میدهی که آن را علاج کنند؟
گفت: نیم دیگر سلطنتم را.
بهلول گفت: پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و بولی وابسته است، تو را مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی.
[ یک شنبه 24 اردیبهشت 1396 ] [ 2:00 PM ] [ مهدی زارع ]
درباره وبلاگ

آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
آمار وبلاگ
كل بازديدها : 98610 نفر
تاريخ ايجاد وبلاگ: سه شنبه 3 اردیبهشت 1392
تعداد کل نظرات : 0 نظر
كل مطالب : 114 پست