پیرزن و مرغ دومنی

شغالی مرغی از خانه پیر زنی دزدید. پیر زن در عقب او نفرین کنان فریاد میکرد : ای وای! مرغ دو منی مرا شغال برد . شغال از این مبالغه سخت در غضب شد و از غایت تعجّب و غضب به پیر زن دشنام داد . در آن میان روباهی به شغال رسید و گفت : چرا این قدر بر افروخته ای ؟ گفت : ببین این پیرزن چه قدر چقدر دروغگو و بی انصاف است . مرغی را که یک چارک هم نمیشود دو من میخواند . روباه گفت : بده ببینم چه قدر سنگین است ! وقتی مرغ را گرفت روی به گریز نهاد و گفت : به پیرزن بگو مرغ را به پای من چهار من حساب کند .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 ] [ 10:00 AM ] [ مهدی زارع ]
درباره وبلاگ

آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
آمار وبلاگ
كل بازديدها : 98525 نفر
تاريخ ايجاد وبلاگ: سه شنبه 3 اردیبهشت 1392
تعداد کل نظرات : 0 نظر
كل مطالب : 114 پست