اصول اساسی توسعه
تدوین استراتژی توسعه اقتصادی مستلزم توجه به ملاحظات بنیادی زیر است:
نخست رویکرد توسعه مبتنی بر حقوق (RBA) و نگاه حقوق بشری به مسئله توسعه بر این موضوع تاکید می گذارد که حقوق بشر و توسعه یک رابطه سیستماتیک دارند زیرا هردو بر گسترش حق انتخاب ، افزایش فرصت ها و آزادی انسان ها تاکید می کنند؛ به عبارت دیگر «برای ارتقاء توسعه باید همچنین حقوق بشر تقویت شود».
عناصر کلیدی حقوق بشر عبارتند از تاکید بر بهم وابستگی حقوق ، شفافیت و پاسخگویی قدرتمندسازی، مشارکت و شراکت و برابری و عدم تبعیض و تاکید بر گروهای آسیب پذیر جامعه به یکدیگر.
اعلامیه حقوق بشر ۱۹۹۱ چنین اشعار می دارد که:
احترام به حقوق بشر ، حاکمیت قانون و وجود نهادهای سیاسی موثر ، پاسخگو و برخوردار از مشروعیت دموکراتیک پایه و اساس توسعه عادلانه را تشکیل می دهند.
دوم،در حالی که توسعه در کل مفهومی وسیع ودر برگیرنده افزایش توانمندی انسان است، رشد اقتصادی چالشی مهم برای کشورهای در حال توسعه به شمار می رود. سطح بالای استاندارد زندگی، مستقیم ترین راه بهبود شاخص های انسانی و اجتماعی است. استراتژی های رشد و توسعه اقتصادی باید گسترش و تنوع فرصت ها را برای آحاد در دستور کار خود قرا دهند؛ یعنی کشورها باید یک استراتژی مناسب داشته باشند.
سوم، باید توجه داشت که در به کار گیری یک استراتژی رشد و توسعه استاندارد ، توسط همه کشورها، عدم توجه به شرایط بومی و محلی آن ها یک استراتژی بی نتیجه خواهد بود. اگرچه بعضی از اصول مشترک در همه جا وجود دارند، مثل حقوق مالکیت ، حاکمیت قانون، شفافیت، پاسخگو بودن، جلوگیری از فسادورانت فراهم کردن مشوق های بازاری، پول سالم ، نظام مالی پایدار که در همه جا مطلوب اند، تبدیل این اصول کلی از نظری به عمل مستلزم داشتن نگاه توسعه ای است.
چهارم، به ندرت می توان انتظار داشت که ارائه فهرستی از اقدامات گسترده و متنوع اصلا حات بتواند مفید و موثر واقع شود، دولت ها با محدودیت های اداری و سیاسی رو به رو هستند که امکان تحقق همه اصلاحات را به طور همزمان دشوار می سازند. از این رو استراتژی رشد مستلزم تعیین نوعی اولویت برای اقدامات دولت و تخصیص منابع است.
پنجم، لازم به ذکر است که بسیاری از موضوعات مهم توسعه جنبه بین المللی دارند و حل واقعی آن ها مستلزم اقدامات و هماهنگی بین المللی است؛ نظیر فقر حهانی، بیماری های واگیردار و مسری ، آموزش و پژوهش ، مهاجرت و مسافرت ، تغییرات آب وهوایی، دسترسی به آب سالم، سوء تغذیه و قحطی ، تجارت بین المللی ، ثبات پولی بین المللی ، نزاع ها و درگیری های بین المللی ، قاچاق بین المللی و فعالیت های سازمان یافته تروریستی، عرضه کالاهای عمومی بین المللی ، حفظ محیط زیست و تنوع زیستی و غیره. داشتن تعامل و همکاری با جهان خارج و همچنین استفاده از امکانات بین المللی در فرایند توسعه اقتصادی از اهمیتی بالا بر خوردار است.
برگرفته از:
- The principles of economic development
- Principles of sustainable development
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 1:32 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |
تعیین هدف در توسعه
تعیین هدف در فرایند توسعه از دو جهت حائز اهمیت است؛نخست این که به دولت مردان کمک میکند منابع محدود خود را حول اهداف از قبل تعیین شده و اولویت دار هزینه کنند و دوم، آن ها را وادار به پاسخگویی می کند تا عملکردشان نسبت به اهداف برنامه مورد ارزیابی قرار گیرد.
بدین منظور اهداف توسعه باید اصطلاحا « اسمارت»؛یعنی دارای ویژگی های زیر باشند:
-
معین ومشخص
-
قابل اندازه گیری
-
دست یافتنی
-
متناسب با شرایط
-
متناسب محدود زمانی شرایط
تجربه کشورهای توسعه نیافته نشان می دهد که متاسفانه در بیش تر موارد برنامه توسعه آن ها از نظر فنی و مالی غیر قابل دست یابی و آرمان گرایانه بوده است به همین دلیل تاثیر ناچیزی بر ایجاد انگیزه فعالعیت داشته و اثر بخشی آن ها چندان مطلوب نبوده است . برنامه ها در بیش تر موارد فاقد شفافیت لازم و با ابهامات متعدد مواجه بوده اند؛ به همین دلیل کار کرد آن ها با موفقیت همراه نبوده است.
هر چند یک استراتژی توسط افراد ارشد طراحی می شود، اما موفقیت آن مستلزم تعهد تمامی شرکت کنندگان در استراتژی و آگاهی آن ها از جریان تصمیمات است تا بتواند استراتژی را در تمامی سطوح دنبال کنند. مدیران ارشد باید اطمینان یابند که یک آگاهی عمومی از استراتژی کلی وجود دارد . این امر اجرای موثر تر آن را تضمین و مانع تلاش های اضافی افراد و گروه های می شود که ممکن است در برابر یکدیگر قرار گیرند، دوباره کاری و یا تداخل وظایف و فعالیت ها را ارز بین میبرد و این امکان را فراهم می کند که با شرایط بلافاصله استراتژی تغییر کند. وقتی همه ارکان اجرایی از استراتژی مطلع باشند ، باز خورد اطلاعاتی بهتر صورت می گیرد و تداوم موفقیت را تضمین می کند، اصلاح استراتژی را آسان ودر صورت لزوم تغییر آن را راحت تر می کند. پنهان کاری در موضوع استراتژی ، فرمول و اجرای آن به ندرت مناسب است. معروف است که در طول جنگ جهانی دوم که نیروهای متحدین قصد داشتند جبهه دومی باز کنند تا به سرزمین اروپا برسند، دانش و اطلاع از موضوع به مدیران کمک کرد که مناسب ترین تجهیزات و آموزش را در اختیار نیروهای زمینی قرار دهند. همین امر آن ها را قادر ساخت تا اهداف بمباران و اولویت ها را حتی قبل از حمله شناسایی کنند . آگاهی از استراتژی کلی، اطلاعات حیاتی را برای اجرا در اختیار تصمیم گیرندگان می گذاشت. این احتمال که دشمن از استراتژی نیز مطلع شود چندان اهمیت نداشت زیرا بدون داشتن جزئیات تصمیم و اطلاعات کافی در مورد منطقه و یا زمان حمله، اطلاع یافتن از احتمال حمله کم ارزش بود.
برگرفته از:
- Target development standards
- Sustainable development
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 1:27 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |
توسعه در فرآیند جهانی شدن
بعضی از صاحب نظران را تداوم سلطه امپریالیسم ( شامل سلطه فرهنگی ، ایدئولوژیکی و اعتقادی) می دانند و این که در نتیجه جهانی شدن فقرا فقیرتر و ثروتمندان ثروتمندتر شده اند و عده ای دیگر آن را دوست دار فقرا و پیام آور آزادی و برابری و بزرگ ترین امید بشریت معرفی می کنند. البته این ها موضوعاتی مهم اند که نیاز به بررسی دارند اما هردو گروه نگاه به خارج دارند و راه حل مشکلات را در آن جا جست و جو می کنند. اگرچه ممکن است عناصری از حقیقت در هر دو تحلیل وجود داشته باشند، اما این پژوهش بیش تر بر تلاش های داخلی در جهت رفع موانع و اصلاح نهادهای داخلی تاکید دارد.
تحولات جهانی که همراه با آزاد سازی بیش تر سیاست های اقتصادی به ویژه تجارت و سرمایه گذاری تحولات فنی در فناوری اطلاعات و ارتباطات ، کاهش هزینه حمل و نقل و ارتباطات ، اقتصاد های مقیاس و بازارهای رشد یابنده اند ، نه تنها مشارکت در اقتصاد جهانی را سودمند ، بلکه آن را اجتناب ناپذیر کرده اند.جهت بهره گیری از فرصت ها ، شرکت های بزرگ فرایند تولید خود را بین المللی و بخشی از فرایند های آن را به خارج از کشور خود منتقل می کنند. به عبارت دیگر امروزه تولید جنبه بین المللی پیدا کرده است.بین المللی شدن تولید امکانات جدیدی را برای کشورهای توسعه نیافته فراهم کرده و ماهیت تولید و مبادله را تغییر داده است. در حالی که فرایند بین المللی تقسیم تولید، بنگاه ها را تشویق به تخصیص شدن در رقابت براساس کارایی در فرایندها و مراحل انفرادی می کند، در عین حال زنجیره ارزش بنگاه ها را تشویق به تخصصی شدن در مراحلی از تولید و مبادله را تغییر داده است .در حالی که فرایندها و مراحل انفرادی می کند ، در عین حال زنجیره ارزش جهانی متناسب باشد . اما مشارکت در زنجیره ارزش جهانی نیازمند دانش و توانمندی خاص بنگاه ها از یک سو و هماهنگی و همکاری بیش تر دولت ها با اقتصاد جهانی از سوی دیگر است.
به عبارت دیگر، بنگاه ها باید توان و استاندارد خود را متناسب با استاندارد بین المللی ارتقاء دهند و دولت در تسهیل این فرایند و ارتقاء توانمندی افراد و بنگاه ها نقش کلیدی ایفا کنند. میزان تعامل آن ها با اقتصاد جهانی،درجه تعهد آن ها به مسائل و قوانین بین المللی و معاملات چند جانبه ، ارزش های بین المللی و اهداف مشترک جهانی و میزان و حدودی که آن ها در ارتباط با تاثیر فرا مرزی سیاست های خود حساسیت دارند و ضریب و وزنی که به یکپارچگی جهانی می دهند، همگی بر نوع و کیفیت مشارکت در اقتصاد جهانی تاثیر می گذارند. در عین حال این که کشورها چگونه سیاست های داخلی خود را مدیریت می کنند و میزان و حدودی که مردم از فرایند جهانی شدن نفع می برد و یا در مقابل اثرات منفی آن محافظت می شوند همگی بر نقش و اهمیت دولت ها دلالت دارد.
اما تلاش در جهت یکپارچگی در اقتصاد جهانی نباید جایگزین استراتژی شود. تاکید بر یکپارچگی در اقتصاد جهانی نباید سیاست ها و اولویت های داخلی توسعه را تحت الشعاع خود قرار دهد.با تاکید بر یکپارچگی در اقتصاد جهانی این خطر وجود دارد که دولت ها در کشورهای توسعه نیافته منابع انسانی، ظرفیت های اداری و مدیریتی ، زیر ساخت ها و سرمابه های سیاسی کمیاب و محدود خود را از اولویت های ضروری و فوری توسعه نظیر آموزش، بهداشت عمومی، ظرفیت سازی صنعتی، یکپارچگی اجتماعی و شفافیت و پاسخگو بودن و مشارکت مردمی به سمت فعالیت های تجاری بکشانند. باید توجه کرد که رفع موانع تجاری و سرمایه گذاری و یا یکپارچگی در اقتصاد جهانی تنها بخشی از استراتژی کلی توسعه اقتصادی تلقی می شود و نمی تواند مشکلات و چالش های اساسی توسعه را بر طرف کند.در عین حال موفقیت تلاش ها جهت یکپارچگی در اقتصاد جهانی نیز منوط به انجام اصلاحات لازم و اجرای قوانین مربوط به حق امتیاز، حق مالکیت دارایی های فکری ، استانداردهای پولی و بانکی و غیره است.آزادسازی تجاری باید همراه با اصلاح نظام مالیاتی به گونه ای باشد که بتواند جبران زیان در درامدهای تعرفه ای را بکند، چترهای امنیت اجتماعی کارآمد جهت جبران زیان کارگران بیکار وجود داشته باسد، اصلاحات اداری و مدیریتی برقرار باشد تا سیاست های تجاری را عملا در راستای قوانین و مقررات سازمان تجارت جهانی سازگار و منطبق کند.اصلاحات بازار کار در جهت تحریک پذیری بیش تر نیروی کار در بین صنایع مختلف انجام پذیرد،کمک های فنی جهت ارتقاء توان بنگاه هایی که از رقابت وارداتی صدمه می بینند صورت پذیرد و به کارگران مشغول در فعالیت های صادراتی آموزش های لازم داده شود و توان فنی سایر افراد ارتقاء یابد به گونه ای که سرمایه گذاران بتوانند کارگران ماهر بیش تری در دسترس داشته باشند.
نمونه آزادسازی تجاری را یکی از عادی ترین توصیه های سیاسی جهت اصلاحات ( بدون هیچ گونه قید و شرطی ) در نظر بگیرند که معمولا در کشورهای توسعه نیافته پیشنهاد می شود.نظریه اقتصاد می گوید که آزادسازی تجاری تنها هنگامی موجب افزایش و ارتقاء رفاه می شودکه فهرست زیاد و طولانی از شرایط برقرار باشد؛یعنی به غیر از محدودیت تجاری نباید هیچ گونه نا کاملی دیگری در اقتصاد وجود داشته باشد ویا اگر باشد، اثرات بهینه دوم نباید مضر باشند. اقتصاد داخلی باید در بازار جهانی«کوچک
و در اشتغال کامل باشد و یا اگر نباشد مسئولان پولی و مالی باید ابزارهای موثر مدیریت تقاضا رادر اختیار داشته باشند. اثرات باز توزیعی درامد یا آزادسازی نباید توسط مردم ، در غیر این صورت طرح های جبرانی مالیات و نقل و انتقالات باید کم ترین بار منفی را داشته باشند. سیاست آزادی وادرات نباید اثر منفی بر توان مالی داشته باشد و یا اگر دارد باید روش ها و سیاست های مدبرانه جبرانی برای درامدهای مالی از دست رفته وجود داشته باشد.آزادسازی تجاری باید از نظر سیاسی بادوام باشد، به طوری که از نظر آزانس های اقتصادی معتبر و قابل اعتماد باشد، و آن ها نگران معکوس شدن تصمیمات یا تغییر قوانین و مقررات نباشند و فهرستی بلندتر از آزادی در سایر حوزه ها وجود داشته باشد تا آزاد سازی تجاری به رشد و توسعه اقتصادی کمک کند.
این مسائل همواره باید مانند موسیقی در گوش اقتصاد دان طنین انداز باشند. زیرا آنچه یک اقتصاددان حرفه ای را از یک نظریه پرداز جدا میکند، این است که اقتصاددان متخصص نظریات خود را به صورت مشروط بیان می کنند:
سیاست A تنها هنگامی باید توصیه شود که شرایط X،Y،Zوجود داشته باشند . توصیه های سیاستی هنگامی منطقی و عقلانی اند که بتوان از شرایط قابل ملاحظه نقشه ای درست ترسیم و آن را به توصیه های سیاسی تبدیل کرد.به نظر می رسد که این اصل ساده اما بنیادی در بسیاری از تفکرات اقتصادی مربوط به اصلاحات در دنیای در حال توسعه ، نظیر ایران به فراموشی سپرده شده است ؛ چرا که توصیه های سیاستی اغلب با پیش فرض های ذهنی و به شکل مکانیکی ارائه و یا در سیاست ها به کار گرفته شده اند.کشف مجدد این مسئله و ملاحظه این نقص در « اجماع پسواشنگتنی » نه تنها برای کشورهای توسعه نیافته ، بلکه برای حرفه اقتصاد توسعه در کلیت آن نیز خبر خوبی است.
لازم به ذکر است که در پهنه جهانی ،عدم تقارن های زیادی وجود دارند که بیش تر به نفع کشورهای ثروتمند وبه ضرر کشورهای توسعه نیافته عمل می کنند و لازم است به صورت جدی برطرف شوند.رفع این عدم تقارن ها مستلزم کار کردن در جهت سه هدف کلیدی زیر است؛
الف) تضمین عرضه کافی کالاهای عمومی در سطح جهان
ب)ایجاد یک نظام جهانی مبتنی بر حقوق بشر (شهروندی جهانی)
ج)غلبه تدیجی بر عدم تقارن ها که نظام فعلی اقتصاد جهانی را شکل می دهند و (۱)آسیب پذیری بیش تر اقتصاد کشورهای توسعه نیافته نسبت به شوک های خارجی،(۲) تمرکز پیشرفت های فنی در کشورهای توسعه یافته و مشکل ورود کشورهای توسعه یاقته به بخس های رشد یابنده،و (۳)عدم تقارن در ارتباط با تقابل بین درحه بالای جابجایی سرمایه و جابجایی کم نیرو ی کار در سطح بین المللی ، به ویژه کارگران با مهارت پایین را شامل می شوند که ویژگی برتر کشورهای توسعه یافته رادر شرایط موجود جهانی نشان می دهد.
همه این موارد مستلزم داشتن استراتژی مناسب توسعه اند.
برگرفته از:
- The processes of globalization
- Processes of globalization
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 1:17 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |
تعریف توسعه و چگونگی دستیابی به آن
توسعه را می توان به مثابه مجموعه تفکیک ناپذیری از آزادی ، رفاه ، گسترش فرصت ها و انتخاب ها و بر قراری اصول حقوق بشر در یک جامعه مدنی تعریف کرد که از طریق توانمندسازی ، واقع گرایی ، سازندگی ، عقل گرایی و هماوردی میسر می شود. به عبارت دیگر توسعه با توسعه «توسعه» دست یافتنی می شود . بدین معنی که هر یک از حروف آن نماینده یک موضوع کلیدی توسعه است که به شرح زیر است:
ت:توانمندسازی ، و: واقع گرایی ، س: سازندگی ، ع: عقل گرایی ، ه: هماوردی (رقابت مندی ).
توانمندسازی:
انسان هم هدف وهم وسیله توسعه است . نه تنها باید فرصت های وی در دستیابی به زندگی مطلوب و اهداف مورد نظر افزایش یابد بلکه همچنین او باید بتواند از آن فرصت ها استفاده کند.آموزش، بهداشت، امنیت فردی و اجتماعی، برقراری حقوق مالکیت و آزادی های مدنی و رفع تبعیض برای مشارکت فعال وی در فعالیت های اقتصادی حائز اهمیت است.
واقع گرایی:
شناخت واقعیات پیرامونی و پرهیز از خیال پردازی از ضروریات هر برنامه توسعه است.تدوین استراتژی توسعه باید مبتنی بر واقعیات و نه تخیلات باشد. دنیای واقعی مملو از نارسایی های حقوقی، قانونی و قضاویی، ریسک و نا اطمینانی است و اعضاء جامعه دنیای توسعه نیافته را فرشتگان و قدیسان تشکیل نمی دهند بلکه باید با توجه به این واقعیات طراحی و تدوین شود و نیازها و اولویت ها موردتوجه قرار گیرند.
سازندگی:
منظور ساختن و بنا کردن و انجام فعالیت های مفید و مولد بر اساس اصول کارایی و بهره وری است . به عبارت دیگر در این جا تاکید بر افزایش سرمایه گذاری تولید و اشتغال و کار و کوشش است که رشد بادوام و همه جانبه ای را در بردارد. به بیان دیگر تنها بر رشد تاکید نمی شود بلکه به شیوه و روشی که رشد ایجاد می شود تاکید می کند. کیفیت و فرآیند رشد و نه سرعت آن است که بر دستاوردهای توسعه تأثیر میگذارد . به همین دلیل به جای رشد از عبارت سازندگی استفاده شده است یعنی رشد با کیفیت.
عقل گرایی:
آدمیزاد که دارای عقل و شعور است و خود را موجودی خردورز و دارای اراده مختار و به همین دلیل محترم وممتاز می داند همواره از طریق تعقل و تفکر و تلاش سعی میکند طبیعت را تسخیر و شرایط زیستی خود را تغییر دهد و آن را بهتر و بهتر سازد.
هماوردی:
هماوردی یعنی رقابت مندی؛ رقابت بهترین روش تخصیص منابع بین تولیدکنندگان و فعالان اقتصادی از یک طرف و بین سیاستمداران برای جلب رضایت مردم از طرف دیگر است و مهم ترین اهرم ارتقاء کارایی و بهره وری است. در یک بازار رقابتی تولید حداکثر و سود حداقل می شود و هیچکس در بازار قیمت ساز نیست. اما رقابت در چارچوب معین قانونی و نهادی انجام می پذیرد و یک سازماندهی مطلوب اجتماعی است و شکل مبارزه برای بقاء در جوامع بدوی به خود نمی گیرد بلکه بر اساس اصول و در چارچوب قانونی و شناخته شده بین المللی انجام می پذیرد. رقابت بازار یک فرایند یادگیری کشف دانش است. رقابت موجب واکنش تولید کنندگان نسبت به خواسته مشتریان می شود زیرا آن ها هستند که موفقیت یا شکست بنگاه ها را تعیین می کنند. بازار فرآیند کشف ناشناخته هاست.
عرضه کنندگان و تولیدکنندگان در رقابت با یکدیگر برای تأمین تقاضای مصرف کنندگان همواره وارد عرصه های جدید و ناشناخته شده و آن ها را کشف و تسخیر میکنند و به پیشرفت تکنولوژیکی دست می یابند.
برگرفته از:
- The meaning of development
- The concept of development
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 1:14 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |
تغییر تفکر توسعه اقتصادی
در سال های بعد از جنگ جهانی دوم و آزاد شدن تعداد بسیار زیادی از کشورها از نظام استعماری گذشته،اغلب کشورهای توسعه نیافته استراتژی های توسعه خود را در تضاد با گذشته تدوین کردند که مشخصه آن،تجارت آزاد در دوران استعماری و بازار کنترل نشده بود،در اوایل دهه ۱۹۵۰ تلاش های آگاهانه برای محدود کردن درجه آزادی تجارت و یکپارچگی در اقتصاد جهانی صورت گرفت و توسعه مستقل دنبال شد.به علاوه دولت نقش استراتژیکی در توسعه پیدا کرد زیرا تصور می شد که بازار به خودی خود قادر به تأمین خواسته های کشورهای تازه آزاد شده نیست.این رویکرد اجماع آن دوران درباره استراتژی مناسب صنعتی شدن بود. اگر چه بر این رویکرد انتقاداتی صورت می گرفت اما اجماع بر سر اصل موضوع وجود داشت در اوایل دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ میلادی عقربه از نظر مفهوم توسعه به سمت دیگر چرخید. بیشتر کشورهای سوسیالیستی سابق شروع به بازنگری سیاست های گذشته توسعه خود جهت یکپارچگی بیستر در اقتصاد جهانی کردند. و نقش دولت را کم و نقش بازار را برجسته کردند.این تغییرات البته تا حدودی نیز در نتیجه بحران های داخلی در اقتصاد ، سیاست و جامعه آنها بود.اما تحولات سیاسی و اقتصادی جهانی نیز در این تغییر نگرش نقس مهمی ایفا کرد. پذیرش گسترده چنین رویکردی در حقیقت مبین اجماع جدید در مورد توسعه بوده است که معروف به «اجماع واشنگتنی» است.
علی رغم انتقاداتی که توسط برخی صاحب نظران بر این رویکرد می شد، این رویکرد همچنان رویکرد غالب باقی ماند ، البته تا حدودی به دلیل این که نهادهایی نظیر صندوق بین المللی پول و بانک جهانی آن ها را به کشورهای در حال توسعه توصیه می کرده اند. اما این نظام اعتقادی نیز با بروز بحران مالی در آسیا ودیگر نقاط دنیا و همچنین ناتوانی در ایجاد تحول و افزایش نارضایتی های مربوط به بیکاری،نابرابری و فساد مورد پرسش قرار گرفت.علی رغم تغییر پارادایم از اجماع توسعه دهه۵۰ میلادی تا «اجماع واشنگتنی» مسلولی نظیر باز بودن اقتصاد و نقش دولت همواره موضوع اصلی بحث ها را تشکیل می داده است. اما پیچیدگی واقعیات در هیچ یک از این دو رویکرد مورد توجه قرار نگرفته است وبا گذشت زمان دیگر منزوی شدن کشورها و مردم کم تر مورد قبول واقع می شود و این فرضیه که رشد اقتصادی و کارایی اقتصادی نهایتا موجب بهبود سرنوشت مردم می شود امروزه کم تر پذیرفتنی است. دموکراتیزه شدن سیاست اگرچه از بازاری شدن اقتصاد کندتر پیش می رود اما ویژگی عصر حاضر است. دیگر توصیه فقر و اقدامات ریاضت طلبانه امروز برای رفاه فردا کم تر مورد قبول قرار می گیرد و اجماع جدیدی در مورد توسعه در حال شکل گیری است که در تأکید بر مردم است و نه اقتصاد و بر هدف و نه وسیله. زیرا رفاه انسان ها جوهر اصلی توسعه اقتصادی است.
اجماع واشنگتنی بر این نظر است که توسعه اقتصادی مستلزم تجارت آزاد، ثبات اقتصاد کلان و دست یابی به قیمت های درست است. گفته می شود زمانی که دولت این شرایط را فراهم کند و یا خود از سر راه خارج شود ، بازار منابع را به صورت کارآمد و موثر تخصیص می دهد و به رشد پایدار می انجامد. اگر چه این ها برای کارکرد بازار لازم هستند و مطمئنا هیچ سرمایه گذاری نمی تواند در شرایط تورم ۵۰ یا ۱۰۰ درصد سرمایه گذاری کند اما سیاست های پیشنهادی برای رسیدن به هدف نه تنها کافی نیستند بلکه گاهی گمراه کننده نیز هستند.برای این که بازار کار کند نیاز به اقدامات بیش تری است نه تنها تورم پایین که به نهادهای پولی و مالی و قوانین و مقررات شفاف، سیاست رقابتی درست و سیاست های انتقال فناوری و پاسخگویی است که اجماع واشنگتنی آ نها را نادیده گرفته است. به عبارت دیگر هم اهداف توسعه وسیع ترند و در برگیرنده توسعه پایدار ، برابر و دموکراتیک است و هم ابزار دست یابی به آن، گسترده و متنوع است.
بیشتر تأکید«اجماع واشنگتنی» بر دست یابی به قیمت های درست به جلوگیری از«اختلال در بازار» افزایش پس انداز و سرمایه گذاری، توسعه فناوری، ثبات اقتصاد کلان و رشد اقتصادی و آزادی تجارت خارجی بوده است. اما این پرسش را بدون پاسخ گذاشته اند که این مشکلات بر طرف نشوند و پس انداز و سرمایه گذاری افزایش نیابد؟ چه عاملی موجب می شود که توسعه فناوری و رشد اقتصادی صورت نگیرد؟ و یا هم گرایی و تعامل با دنیای خارج انجام نشود؟ آیا تأکید برچنین متغیرهایی موجب نمی شود که مشکلات به صورت ریشه ای و بنیادی دیده نشوند؟
به نظر می رسد که توضیحی که صرفا بر پس انداز و سرمایه گذاری ، رشد اقتصادی ، توسعه فن شناختی تاکید کند برای بیان عقب ماندگی کشورها کافی نیست. مهم ترین عاملی که امروزه بر آن تاکید می شود اصلاح نهادهاست. در حقیقت آنچه موجب می شود که عملکرد اقتصادی کشورها متفاوت شود نهادها هستند. نهادها قوانین بازی در هر جامعه هستند . نهادها مشوق ها، انگیزه ها و ریسک هایی را که فعالان اقتصادی در هر جامعه ای با آن ها مواجه اند شکل می دهند. در بعضی کشورها نهادها موجب می شوند که مردم اقدام به پس انداز و سرمایه گذاری کرده و ریسک و نو آفرینی کنند و راه های بهتر انجام کارها را بیاموزند، مشکل اقدام دسته جمعی را برطرف کرده و کالاهای عمومی را گسترش داده و به رشد و توسعه برسند، اما در کشورهای دیگر نهادها به عوامل بازدارنده توسعه تبدیل شده اند. پرسش این است که چرا کشورهای توسعه نیافته نهادهایی دارند که مانع رشد و توسعه آن ها می شود؟ آیا برای گروهای در گیر در چنین اقتصادهایی بهتر نیست که توافق کنند و اندازه کیک ملی (GDP) را افزایش دهند؟ احتمالا دو جواب و پاسخ برای این پرسش وجود دارد. نخست ممکن است گفته شود که احنمالا افراد جامعه نمی توانند در مورد نهادهای تقویت کننده و با نهادهای «صحیح » هماهنگی داشته باشند. اما این پاسخ متقاعد کننده نیست زیرا اگر یک وضعیت تعادلی وجود داشته باشد که وضعیت همه را بهبود بخشد و همه را ثروتمند سازد چه مخالفتی می تواند باشد وبه نظر نمی رسد که جامعه نتواند برای مدت های مدید و طولانی در این مورد هماهنگی و توافق کند.
اما پاسخ دوم که صحیح تر به نظر می رسد این است که در درون جامعه یک تضاد منافعی وجود دارد. به طوری که هیچ اصلاح، تغییر و پیشرفتی نیست که وضعیت آحاد جامعه را بهبود بخشد. هر گونه اصلاح، تغییر و پیشرفتی برندگان و بازندگانی دارد. توضیح نهادی دقیقا مربوط به همین تضاد منافع در جامعه است. به باین ساده تر توزیع منابع نمی تواند از عملکرد کلی اقتصادی ، یا به شکل شناخته شده تر کارایی و توزیع نمیتواند از هم جدا دیده شوند. این بر آن دلالت می کند که نهادهایی که نتوانند رشد بالقوه یک جامعه را حداکثر کنند، ممکن است مزایایی را برای بعضی از بخش های جامعه فراهم و گروه های بانفوذی را ایجاد کنند که در قانون گذاری و اجرا به نفع چنین نهادهایی عمل کنند. لذا برای این که بفهمیم منبع این تفاوت نهادی چیست ما باید برندگان و یا بازندگان اصلاحات نهادی را مطالعه کنیم. و این نکته را بررسی نماییم که چرا برندگان قادر به جبران زیان دیدگان نیستند حتی وقتی که کیک ملی افزایش یافته باشد؟ این جاست که اصلاح نهادها ضرورت می یابد و تأکید بر نهادهای دموکراتیک برای پاسخگویی و شفافیت اهمیت پیدا می کند.
این که چگونه تفکر و اقدامات متخصصان توسعه در طول دو دهه گذشته تغییر کرده است را می توان در کاربرد، معرفی ، بیان و ویرایش کلماتی دید که در جدول زیر آمده اند:
|
فرهنگ لغت توسعه |
|||
|
شرایط انسانی |
توانمندسازی، محرومیت، استحقاق، معیشت، فقر، آسیب پذیری، رفاه و خوب زیستن |
||
|
سازمان ، قدرت و روابط |
پاسخگویی، مصرف کننده، تمرکز زدایی، قدرتمندسازی، مالکیت، مشارکت، شراکت، فرآیند، شفافیت |
||
|
ابعاد و قلمرو |
جامعه مدنی ، محیط زیست، جهانی شدن، حاکمیت یا حکومت خوب بازار |
||
|
ارزش |
دموکراسی، تنوع، عدالت، جنسیت، حقوق انسانیف کثرت گرایی، پایداری |
||
همان گونه که ملاحظه می شود کم تر به عباراتی نظیر پس انداز ، سرمایه گذاری ، ثبات اقتصاد کلان ، آزادسازی تجاری و رشد اقتصادی اشاره می شود، متغیرهایی که در رویکرد « اجماع واشنگتنی» و در بیش تر نظریات صاحب نظران نئو کلاسیک جایگاه ویژه ای دارند.
رابرت چامبرز می نویسد:« برداشت شخصی من این است که ۲۰ سال گذشته به استثنای کلماتی مانند فقر و عدالت ، که همچنان مهم باقی مانده اند ، سایر کلمات در مطالعات مربوط به توسعه دیده می شدند».امروزه این کلمات به گونه ای فزآینده در مطالعات و افکار متخصصان توسعه جای گرفته اند و آشکارا بیان می شوند که نشان دهنده تغییر دیدگاه ها ، واقعیت ها و نگاه جدید است. بهترین مثال در این زمینه معرفی دو اصطلاح بسیار مهم توانمندسازی و استحقاق است که به صورت مشروح توسط آماریتا سن ، برنده جایزه نوبل اقتصاد ، بیان شده است.
تحت تأثیر این تغییرات است که رابرت چامبرز، زندگی خوب مسئولانه را هدف توسعه معرفی می کند که از ترکیب دو اصطلاح ، درک بومی از مفهوم زندگی خوب و احساس مسئولیت شخصی افراد به دست می آید؛ یعنی رفاه انسان ها متناسب با شرایط محلی و بومی خود و احساس مسئولیت انسانی در قبال دیگران است . در این جا توانمندسازی و داشتن معیشت ابزار هستند و زندگی خوب مسئولانه هدف معرفی می شود.
همان گونه که آماریتا سن به درستی بیان کرده است مشکل اقتصاد توسعه سنتی به این دلیل نیست که انتخاب ابزارها برای رشد اقتصادی نا مناسب است و یا سیاست برای رشد درست نبوده اند، بلکه در توجه ناکافی به این مسئله است که رشد اقتصادی چیزی فراتر از وسیله برای رسیدن به اهداف دیگر نیست. منظور این نیست که بگوییم رشد اقتصادی مهم نیست، ممکن است خیلی مهم باشد ، اما اهمیت آن به دلیل مزایا و منافع همراه آن است که فرآیند رشد اقتصادی باید مورد توجه قرار گیرد.
احتمالا مهم ترین نقض موضوعی اقتصاد توسعه تمرکز آن بر روی محصول ملی ، درآمد کل و یا عرضه یک کالای معین بوده است بدون این که به موضوع « استحقاق » مردم و توانمندسازی آن ها توجه شود. در حقیقت توسعه اقتصادی باید حول این نکته متمرکز شود که مردم چه کاری می توانند یا نمی توانند انجام دهند. این که آیا می توانند زندگی شاداب و طولانی تری داشته باشند یا می توانند از مرگ و میری که اجتناب ناپذیر است پرهیز کنند و یا تغذیه خوب داشته باشند و قادر به برقراری ارتباط و مشارکت در فرآیندهای تصمیم گیری در مورد مسائلی باشند که بر زندگی آن ها اثر می گذارند. توسعه اقتصادی را می توان « فرآیند گسترش استحقاق و توانایی افراد » تعریف کرد. در بیش تر موارد تنها کالایی که فردی
در اختیار دارد ، نیروی کار اوست . در این استحقاق شخص بستگی حیاتی به توانایی او در یافتن شغل ، نرخ دستمزد برای آن شغل و قیمت کالاهایی دارد که او با آن دستمزد می تواند خریداری کند.
استحقاق با تأمین حقوق و فراهم کردن فرصت ها در ارتباط است. در یک اقتصاد محض بازاری استحقاق را می توان به سادگی توضیح داد. برای مثال اگر فردی بتواند با فروش نیروی کار و یا کالاهای تولیدی خود درآمدی به مبلغ ۱۰۰ هزار تومان به دست آورد، در آن صورت استحقاق آن فرد مربوط به مجموعه سبد کالا هایی است که هزینه و قیمت آن ها همان ۱۰۰ هزار تومان است و نه بیش تر ، بنابراین میزان دارایی یا برخورداری وی همراه با امکانات مبادله ای ( استحقاق مبادله ای ) او مجموعا استحقاق کلی اورا تعیین می کند ، در نتیجه نقش مهم استحقاق به دلیل تأثیر آن بر توانمندی است که از اهمیتی فوق العاده برخوردار است .
توسعه به دلیل هزینه هایی که در بردارد ، زجری که انسان ها برای رسیدن به آن متحمل می شوند و نادیده گرفتن مسائل اخلاقی ، می تواند به ضد خود تبدیل شود. به همین دلیل جنبه های اخلاقی توسعه در سال های اخیر بیش تر مورد توجه صاحب نظران قرار گرفته اند و گفته می شود که ابعاد اخلاقی نظریه توسعه در عمل نیز به همان اندازه جنبه علمی آن در سیاست گذاری حائز اهمیت است . توسعه مربوط به توانایی مردم در دست یابی به زندگی مطلوب ، زیستن در صلح و آرامش و متناسب با شأن و منزلت و اخلاق انسانی است.
آن زمان که توسعه اقتصادی و رشد اقتصادی مترادف فرض می شدند و برای ساده سازی صرفا به یک شاخص تولید یا درآمد ناخالص ملی یا داخلی به عنوان علامت توسعه بسنده می شد، گذشته است مطالعات جدی تر توسعه در سال های اخیر به خوبی نشان می دهند که توسعه مملو از بار ارزشی و موضوعی چند بعدی و چند رشته ای است . توسعه مبتنی بر اخلاق انسانی مستلزم معکوس کردن روند موجود ابزار و هدف است. هدف توسعه ارتقاء کیفیت زندگی انسان است و برای رسیدن به آن رقابت بازاری نه به منزله یک اصل عملیاتی که باید به منزله سازو کاری اجتماعی دیده شود.
برگرفته از:
- Government and economy
- Economic development
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
صادرات
,واردات
,ایران
,سندباد
,export
,import
,اقتصادی
,مجله سندباد
,توسعه اقتصادی
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 1:11 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |
توسعه و دموکراسی
دموکراسی رشد را پایدار می سازد،رشد بدون دموکراسی می تواند اتفاق بیفتد اما توسعه بدون دموکراسی ناممکن است .
توسعه اقتصادی منجر به ظهور نهادهای دموکراتیک و برقراری از راه ترکیب عواملی می شود که فرآیند توسعه ایجاب می کند:
نخست و مهم تر از همه
توسعه اقتصادی ساختار اجتماعی جامعه را تغییر می دهد و موجب ظهور یک طبقه متوسط به عنوان یک بنیان و پایه دموکراسی می شود که در حقیقت همانند پلی است که فقیر و غنی را به هم می پیوندد.
دوم
توسعه اقتصادی درفرآیند خود ارزش های سیاسی (نظیر استقلال فردی، آزادی فردی و انتخاب فردی ) را ارائه می دهد که عمل از نهادهای دموکراتیک حمایت می کنند.
سوم
تأثیر مستقیم توسعه اقتصاد،گسترش سطح آموزش است. افراد آموزش دیده معلومات و دانش بیشتری درباره وضعیت و موقعیت خود در جامعه، نیازها، خواسته ها و حقوق خود و اطلاعات وسیع تر و بیش تری در خصوص فرآیندهای سیاسی و تصمیم گیری دارند، چنین شهروندانی بیش تر طالب حقوق خود هستند و ابزارهای منطقی و عملی آن را در اختیار دارند.
چهارم
توسعه موفق رشدی موفق را به همراه دارد،سطح درآمد و رفاه را بالا میبرد و یک بخش خصوصی مستقل از دولت را توسعه می دهد و از این رو یک نیروی قوی از جامعه مدنی را در مقابل دولت قرار می دهد. باز توزیع ثروت ملی و حل اختلاف منافع بهتر صورت می گیرد.
پنجم
همچنان که توسعه موفق احتمالا در یک جامعه باز، بهتر اتفاق می افتد، چنین توسعه ای در فرآیند خود ارتباطات گسترده اقتصادی، سیاسی و فرهنگی با جامعه بین المللی برقرار می کند.
این ارتباطات جهت تسهیل جریان صحیح اطلاعات ( معمولا نقش دولت مردان را تحت الشعاع قرار می دهد) ممکن است جلوی فساد و سیاست های نادرست آن ها را بگیرند.
به طور خلاصه، دولت با ارتقاء فرصت ها ، قدرتمند سازی و برقراری امنیت و سیاست های تأمین اجتماعی مناسب در جهت رفع فقر و توسعه اقتصادی اقدام می کند.
برگرفته از:
- Development and democracy
- Economic development and democracy
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
صادرات
,واردات
,ایران
,سندباد
,export
,import
,مجله سندباد
,توسعه و دموکراسی
,اقتصادی
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 12:45 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |
حق توسعه
حق توسعه در سال ۱۹۸۶ میلادی توسط مجمع عمومی سازمان ملل به رسمیت شناخته شد و مورد تأیید قرار گرفت . در ماده (۱) اعلامیه حق توسعه (DRD) مفهومی از توسعه منعکس شد که فراتر از تمرکز بر رشد ناخالص است و چنین بیان می دارد:
حق توسعه یک حق جدایی ناپذیر انسانی است که با توجه به مفاد آن هر انسانی حق دارد در آن مشارکت کند و سهیم شود و از توسعه اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی که در آن تمامی حقوق انسانی و آزادی های بنیادی کاملا لحاظ شده باشند ، لذت ببرد.
این ماده دربرگیرنده دو عنصر مهم است که حق توسعه را معین می کند، نخست این که توسعه یک حق انسانی است که به مردم تعلق دارد و نه به دولت ها . این موضوع در ماده (۲) اعلامیه به خوبی مشخص شده که به شرح زیر است:
انسان موضوع اصلی توسعه است و باید شریک فعال و ذینفع حق توسعه باشد.
دوم این که ، در ماده (۱) روشن است که هدف توسعه ملاحظه حقوق انسانی و آزادی بنیادی است. توسعه باید به شکلی دنبال شود که ضامن حقوق انسانی باشد و آن را محترم بشمارد. اعضای جامعه بشری به موجب اسنادی باید به شکلی دنبال شود که ضامن حقوق انسانی باشد و آن را محترم بشمارد. اعضای جامعه بشری به موجب اسنادی که وصف جهانی دارند از این حق بر خورداند که در کشورشان اخبار و اطلاعات آزادانه جریان داشته باشد. اعلامیه جهانی حقوق بشر به عنوان سندی که بخشی از آن به عنوان حقوق بنیادین بشر اختصاص یافته ضمن ماده ۱۹ مقرر کرده است:«هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و هراس و اضطرابی نداشته باشد ودر کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن به هر وسیله و بدون ملاحظه مرزی آزاد باشد.»
بخش دوم متن فوق، به حق« جریان آزاد اطلاعات » اشاره دارد؛ یعنی « حق کسب اطلاعات و افکار و اخذ و انتشار آن به هر وسیله و بدون ملاحظات مرزی » این حق « بنیادین » توصیف می شود؛ یعنی محروم کردن جامعه از این حق معنایی جز انکار بشریت نخواهد داشت. اعلامیه جهانی حقوق بشر سندی است که به مثابه یک تعهد همگانی برای تمامی کشورها ایجاد الزام و تعهد می کند. رویکرد حق توسعه یک تغییر بنیادی و اساسی از رویکرد است که در دهه های ۵۰ و ۶۰ میلادی متداول بوده و در آن تولید ناخالص داخلی شاخص اصلی توسعه به شمار می آمده است.
یکی از نتایج تعریف توسعه ، به عنوان ملاحظه حق ، این است که دو نوع متفاوت از حقوق را در هم ادغام می کند: حقوقی که مربوط به جامعه مدنی و حقوق سیاسی اند و آن هایی که مربوط به حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی هستند. تعیین حق توسعه به عنوان یکپارچگی تمامی حقوق انسانی این تفاوت را از بین می برد.
تعریف توسعه در پاراگراف دوم مقدمه اعلامیه مربوط به توسعه (DRD) رویکردی جامع را برای این حقوق به رسمیت شناخته است و چنین بیان می دارد:
توسعه یک فرآیند جامع اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی است که هدف آن بهبود مداوم رفاه کل جمعیت و تمامی افراد بر اساس مشارکت فعال ، آزاد و معنی دار در توسعه و در توزیع منصفانه ثمرات آن است.
این نگاه به توسعه در اعلامیه وین و در برنامه عملی اتخاذ شده و اجماع در مورد آن وجود دارد. در ماده (۱۰) اعلامیه وین در کنفرانس جهانی حقوق بشر در ۱۹۹۳ چنین آمده است :
کنفرانس جهانی حقوق بشر بار دیگر حق توسعه را ، همان گونه که در اعلامیه حق توسعه آمده است به عنوان یک حق عمومی و جدایی ناپذیر و بخشی یکپارچه از حق بنیادی بشر مورد تأیید قرار می دهد.
با چنین اجماع و تفسیری از توسعه دیگر نمی توان فقر را به بهانه این که یک « امر فنی » یا مسائلی مانند رفع محرومیت ، شفافیت ، پاسخگو بودن و حاکمیت خوب یا جلوگیری از فساد را با این بهانه که این ها « مسائل غیر اقتصادی » یا « غیر کمی » هستند، نادیده گرفت و صرفاً با استفاده از یک متغیر یا شاخصی مثل رشد تولید ناخالص داخلی یا ملی برای توسعه اقتصادی نسخه نوشت یا استراتژی تدوین کرد.
در حقیقت ، فقر ابعاد متعددی دارد که باید به صورت جامع و با هم دیده شوند.
ابعاد مختلف فقر عبارت اند از :
-
فقدان توانمندی اقتصادی ( ناتوانی در به دست آوردن درآمد ، مصرف و دارایی صحیح و سالم )
-
فقدان توانمندی انسانی ( ضعف جسمانی ، سلامتی ، آموزش ، تغذیه ، آب سالم و مسکن )
-
فقدان توانمندی سیاسی ( نقض حقوق انسانی ، ناتوانی در تاثیرگذاری بر سیاست های بخش عمومی و دولت و اولویت های سیاسی )
-
فقدان توانمندی های اجتماعی _ فرهنگی ( ناتوانی در مشارکت به منزله یک عضو معتبر جامعه )
-
فقدان توانمندی حمایتی و حفاظتی ( ناامنی و آسیب پذیری )
-
محدودیت های درونی ( داخلی ) (درک و فهم خود فرد و ترجیحات او )
محدودیت های درونی که شامل چیزی است که دانشمند انسان شناس ارجون آپاندورای آن را «ظرفیت خواستن و طلب کردن » می نامد:
نخست این که ، دارایی ها و توانمندی های اقتصادی در حقیقت کلید توانمندی سازی انسانی اند و این مسئله مورد تأیید صاحب نظران قرار دارد و خانواده هایی که فاقد ثروت یا اعتبار و حقوق مالکیت فیزیکی درست و فاقد آموزش و بهداشت باشند فاقد قدرت هستند، اما این ها تنها مانع قدرتمندسازی نیستند.
دوم،محدودیت های بیرونی تا حد زیادی مربوط به محرومیت اجماعی انزوا هستند که ممکن است در نتیجه تبعیض بر اساس مواردی نظیر جنس ، مذهب ، زبان ، طبقه و فرهنگ باشد.
سوم و مهم تر از همه ، محدویت های درونی قلمرویی هستند که اقتصاددانان اغلب از ورود به آن هراس دارند. اما این هراس نه تنها بی پایه است ، بلکه تأسف بار است . برای مثال ، میلتون فریدمن در این زمینه می نویسد:
اقتصاددانان در مورد شکل گیری خواسته چیزی برای گفتن ندارند، این حوزه روان شناسان است. وظیفه اقتصاددان پیگیری آثار یک مجموعه از خواسته های داده شده و معین است.
با این بیان ، فریدمن نکته اصلی بحث را نادیده گرفته است. اگرچه ممکن است برای سادگی گاهی اوقات صاحب نظران بعضی از موضوعات را کنار بگذارند ، اما اگر یک موضوع کلیدی را که جنبه مرکزی دارد کنار بگذاریم ، کمک زیادی به حل مشکل نمی کنیم. ر.ه. تونی از سوی دیگر مسئله اصلی توسعه را تغییر در ترجیحات و شیوه تفکر می داند. وی می نویسد:
حرکت به سمت صنعتی شدن یک نیروی فزاینده است؛ جایی که مستقیماً خوب یا بد بر زندگی یک نفر اثر می گذارند و به صورت غیر مستقیم عادات و رفتار ده نفر را اصلاح می کنند.
تأثیر آن بر فکر… در نهایت مهم تر از تاثیر آشکار آن بر کارخانه ها و معادن است.
تونی ، در مقام یک متخصص تاریخ اقتصاد همواره بر تغییر ترجیحات و رفتار مردم و در نتیحه بر سبد تقاضای مردم تأکید می کند. یک نمونه آن آموزش است نیکولس استرن با ذکر مثال آموزش دختران در کشورهای پاکستان و سریلانکا چنین می نویسد:«ما با چالش وادارکردن خانواده ها به آموزش دختران شان آشنا هستیم.در حالی که در سریلانکا، خانواده آموزش فرزندان را یک ارزش ذاتی و محتوایی می داند.این حالت در پاکستان برقرار نیست . برای متقاعد کردن خانواده در پاکستان ، ممکن است صاحب نظران موضوع دادن مشوق ها و انگیزه یا اطلاعات را برای خانواده مطرح کنند تا آن ها دخترشان را به مدرسه بفرستند. واقعا مسئله تنها انگیزه نیست ، اگرچه انگیزه نیز مهم است . همچنین مسئله اطلاعات به خانواده ها در مورد بازده بر روی آموزش نیست که فرض شود خانواده ها نمی دانند، اگرچه در این زمینه دادن اطلاعات به خانواده ها نیز مهم است، اما مهم تر از همه ، این مستلزم تغییر فهم و درک نقش دختران و زنان در جامعه است که باید وجود داشته باشد و این چیزی است که اقتصاددانان در مقام متخصصان توسعه باید نسبت به آن با مسئولیت برخورد کنند نه این که از آن شانه خالی کنند.»
اگر به مسئله مشارکت ، نهادها و قدرتمندسازی توجه نکنیم در آن صورت چیزهای زیادی را در ارتباط با توسعه از دست می دهیم.
دموکراسی و بحث آزاد از آن جهت مهم است که می تواند تفکر مردم را شکل یا تغییر دهد. تغییر در ترجیحات مردم، بخش وسیعی از نظریه یا سیاست توسعه است . مطالعات زیادی نشان می دهند که تغییر نهادهای اجتماعی به کندی صورت می گیرد.
برگرفته از :
- The right to development
- The right to development at a glance
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 12:41 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |
رشد اقتصادی ، توانمندی و قدرتمندسازی
در فرآیند رشد اقتصادی، اگر چه تشکیل سرمایه انسانی اهمیت یافته و نقش انسان در تولید کالا و خدمات برجسته است ، نگاه به انسان در این جا بیش تر به جنبه ابزاری اوست؛ یعنی سهم انسان در تولید کالا و خدمات، و نه به مثابه هدف در توسعه .همین مفهوم در سرمایه اجتماعی نیز دیده می شود؛ منتهی دامنه انتخاب را بیش تر می کند. اما وقتی به مسئله توانمندسازی انسان اشاره می شود هدف ، توسعه رفته است. هم هدف و هم مسئله توسعه است.
سرمایه انسانی بر نقش فاعلیت در تقویت امکانات تولیدی تأکید دارد، در حالی که تأکید توانمندسازی بر دست یابی انسانی به زندگی متناسب با شأن و منزلت انسانی و افزایش حق و اختیار انتخاب در حوزه های واقعی است. بنابراین، اگر چه هم سرمایه انسانی و هم توانمند سازی بر نقش آموزش تأکید می کنند، در توانمندسازی نقش آموزش فراتر از تشکیل سرمایه جهت تولید کالاست و به گسترش آزادی انسان برای گزینش نوع زندگی دلخواه خود و هم درک حقوق و مسئولیت های خود در جامعه اشاره دارد. سرمایه انسانی در بهترین حالت فرصت ها، امکان استفاده مناسب از آن ها را برای افراد فراهم می کند. اگر فرصت های مساوی وجود داشته باشند و مردم فقیر نتوانند از این فرصت ها استفاده کنند، همچنان محروم می مانند؛ هدف توانمندسازی ارتقاء توان افراد جهت بهره گیری از فرصت ها و جلوگیری از محرومیت و انزوای اجتماعی است.
تأکید بر سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی برای رشد حائز اهمیت است. اگر چه پذیرش نقش کیفیت های انسانی در تقویت و پایداری رشد اقتصادی مهم است. تأکید بر سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی چیزی را در مورد ضرورت رشد اقتصادی توضیح نمی دهد. رشد اقتصادی هنگامی از اهمیت برخوردار است که موجب گسترش فرصت ها و آزادی انتخاب افراد شود. بدین ترتیب، توانمندسازی انسان در فرآیند رشد برای دست یابی به یک زندگی آزاد و شرافتمندانه جزء جدایی ناپذیر توسعه اقتصادی محسوب می شود. توانمندسازی با ارتقا و برابری فرصت ها ، قدرتمندسازی مردم و تأمین امنیت فردی و اجتماعی صورت می گیرد.
منظور از قدرتمندسازی ، گسترش دارایی و توانایی مردم فقیر جهت مشارکت در مباحثه ، چانه زنی، کنترل، نظارت، وادارسازی به پاسخگو بودن و مذاکره با تأثیرگذاری بر نهادهایی است که بر زندگی آن ها تأثیر می گذارند.
موارد زیر، چهار عنصر کلیدی موثر بر قدرتمندسازی اند:
الف) دسترسی به اطلاعات
اطلاعات قدرت است. شهروندان مطلع بهتر و مجهزترند. می توانند از فرصت ها استفاده کنند، به خدمات دسترسی یابند، حقوق خود را مطالبه و دولت مردان را به پاسخگویی واردار کنند.
ب) مشمولیت و یا مشارکت
فرصت سازی برای مردم فقیر و دیگر گروهایی که از فرآیند تصمیم گیری دور مانده اند، از آن جهت حائز اهمیت است که موجب می شود منافع محدود بر اساس دانش ها و تجارب محلی و اولویت های آن ها هزینه شوند.
ج) پاسخگویی
مدیران، کارکنان و شاغلان بخش های مختلف دولتی و خصوصی باید وادار به پاسخگویی به مردم درباره سیاست ها و نحوه استفاده از وجوهات و منابع مالی شوند.
د) ظرفیت و توان سازمان دهی محلی
این مسئله به توانایی مردم برای کار کردن با هم به صورت دسته جمعی و یا مشارکت و سازماندهی خود اشاره دارد که منابعی را برای حل مشکلات مشترک و منافع شان جمع آوری می کنند. جوامع سازمان یافته صدایی رساتر دارند و اعتراض آن ها بهتر شنیده و به خواسته آن ها بهتر پاسخ داده می شود. از این رو مشارکت مردم تأثیری به سزا بر تحولات توسعه دارد.
مشارکت فرآیندی است که در آن افراد و گروهای ذی نفع بر کنترل ، تعئین اولویت ها، سیاست گذاری، تخصیص منابع و یا اجرای سیاست ها تأثیر می گذارند.
مشارکت هنگامی بیش ترین اثر را دارد که مبتنی بر اصول زیر باشد:
- داشتن یک برنامه کاری مشارکتی مبتنی بر نتیجه
- یک استراتژی اطلاعات عمومی
- ترتیبات نهادی برای جلوگیری از تمرکز قدرت
برگرفته از:
- Economic empowerment
- Economic empowerment
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
صادرات
,واردات
,ایران
,سندباد
,export
,import
,مجله سندباد
,رشد اقتصادی
,اقتصادی
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 12:39 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |
شاخص توسعه انسانی
شاخص توسعه انسانی ، که توسط محبوب الحق، اقتصاددان پاکستانی و همفکرانش ، آماریتا سن و پال استریتن به وسیله « برنامه توسعه سازمان ملل UNDP» ارائه شد و از ۱۹۹۰ به بعد سالانه منتشر می شود، اقدامی مناسب و گامی به جلو بوده است . این شاخص به منزله گسترش حوزه انتخاب افراد است. رویکرد توسعه انسانی ادامه دهنده توسعه و تعمیق نظریه نیازهای اساسی است. تغییر تفکر در مورد فقرزدایی ، از رشد اقتصادی به عنوان معیار عملکرد به اشتغال و توزیع درآمد بخش غیر رسمی اقتصاد و نیازهای اساسی و توسعه انسانی تغییر کرده است. توسعه انسانی فراتر از نیازهای اساسی است و تمامی انسان ها اعم از فقیر وغنی و همه کشورها اعم از صنعتی و کشورهای با درآمد پایین و متوسط را نیز شامل می شود.
شاخص توسعه انسانی شامل متغیر هایی می باشد:
-
لگاریتم GDP سرانه بر حسب برابری قدرت خرید
-
نرخ بی سوادی یا میانگین سالهای آموزشی در مدرسه
-
انتظار طول عمر در بدو تولد
اهمیت شاخص توسعه انسانی در چیست؟
-
اول این که قبل از هر چیز توسعه انسانی یک هدف است و نیاز به توجیه ندارد
-
دوم، توسعه انسانی درعین حال وسیله بهره وری و رشد اقتصادی بالاتر است. نیروی کار سالم و آموزش دیده و ماهر، خود یک دارایی مولد محسوب می شود
-
سوم، توسعه انسانی موجب کاهش زاد و ولد می شود زیرا تمایل به داشتن خانواده های کوچک را بیش تر می کند
-
چهارم، توسعه انسانی برای شرایط زیست محیطی حائز اهمیت است. فقرا ، هم عامل ( اگرچه نه به اندازه ثروتمندان) و هم قربانیان اصلی اضمحلال محیط زیست هستند. میزان و حجم جنگل زدایی، فرسایش خاک و اضمحلال محیط زیست با فقرزدایی کاهش می یابد
-
پنجم، کاهش فقر یک جامعه مدنی سالم و با ثبات اجتماعی بیش تر ایجاد می کند و از ناامنی می کاهد
اگر چه شاخص توسعه انسانی ملاحظات بوم شناختی را مد نظر قرار نمی دهد، اما بر عامل انسانی در توسعه تأکید می کند. این شاخص از سال ۱۹۹۰ تاکنون سالانه توسط UNDP منتشر می شود و مورد توجه محققان و اندیشمندان قرار گرفته است.
برگرفته از:
- About human development
- Human development index
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
صادرات
,واردات
,ایران
,سندباد
,export
,import
,مجله سندباد
,اقتصادی
,توسعه انسانی
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 12:35 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |
رشد بدون توسعه
رشد اقتصادی وسیله و ابزار برای افزایش امکانات ،گسترش دامنه انتخاب افراد و تسلط برمحیط و دستیابی به آزادی بیش تر است. آرترلویس دراین باره می نویسد:
مزیت رشد اقتصادی این نیست که با افزایش ثروت موجب افزایش سعادت و خوشبختی می شود. بلکه این است که موجب افزایش دامنه انتخاب انسان می شود. ما با اطمینان نمی توانیم بگوییم که افزایش ثروت مردم را خوشبخت تر می کند…موفقیت بهتر برای رشد اقتصادی این است که انسان کنترل بیشتری بر روی محیطش داشته باشد و به موجب آن آزادیش افزایش یابد.
اما هیکس معتقد است که مسئله رشد اساساً ارتباطی با کشورهای در حال توسعه ندارد و به کشورهای توسعه یافته مربوط می شود. وی می نویسد:
تئوری رشد (آن گونه که ما آن را درک می کنیم) نه هیچ گونه ارتباطی با کشورهای توسعه نیافته دارد و نه منافع کشورهای در حال توسعه هیچ گونه تأثیری در توسعه آن داشته است.
مطالعه توسعه اقتصادی کشورهای مختلف حاکی از آن است که از جنگ جهانی دوم به این سو رشد کشورها کم نظیر وبی سابقه بوده است،اما همچنان توسعه نیافته باقی مانده اند. همچنین مطالعات مختلف نشان می دهند که انجام سرمایه گذاری های کلان ومشارکت در اقتصاد جهانی برای ترقی و توسعه این کشورها کافی نبوده است. رشد اقتصادی نه تنها توزیع عادلانه ثروت و درآمد را به همراه نداشته، بلکه در رفع فقر نیز ناتوان بوده است و اقدامات دولت نیز چندان موثر نبوده اند.گفته می شود ، دولت ها خود اغلب به وسیله افرادی تشکیل می شده اند که از نظر روانی با نفع برندگان فرآیند رشد متمرکز ، اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی هم سو بوده اند. در نتیجه، این مسئله که دوره فقر و محرومیت برای توده ها پیش نیاز تشکیل پس انداز و سرمایه گذاری و ارتقا کارایی است، مورد تردید صاحب نظران قرار گرفته است. و گفته میشود، اگرچه ممکن است رشد اقتصادی در بلند مدت در کاهش فقر موثر واقع شود، اما برای دست یافتن به اهداف فوق ، سه تا پنج نسل وقت لازم است و در این مرحله انتقال برای بشر غیرقابل تحمل و از نظر سیاسی توجیه ناپذیر است.
برگرفته از:
- Growth without development
- The growth without development
*کلیه حقوق برای مجله سندباد محفوظ می باشد*
سندباد سبک جدید تجارت
صادرات
,واردات
,ایران
,سندباد
,export
,import
,اقتصادی
,مجله سندباد
,رشد اقتصادی
نظرات (0) نويسنده : سندباد تجارت گستر - ساعت 12:32 PM - روز یک شنبه 17 اردیبهشت 1396 |