مطالب جالب و خواندنی
پشتیبانی از ولایت فقیه
نويسنده

می گویند رسم زندگی چنین است

می آیند....

              می مانند.....

                               عادت می دهند.....

                                                          و می روند....

  و تو خود می مانی ....

                               و تنهاییت .....

رسم ما نیز چنین شد ...

 آمدیم...

           ماندیم ....

                         عادت کردیم

و حال که وقت رفتن است.....

                                       می فهمیم که چه تنهاییم....

و رفتنی شدیم...

                            برگشته ایم تا چند سطر ترانه ی دلتنگی سر دهیم...


.

 
[ پنج شنبه 22 خرداد 1393  ] [ 2:07 AM ] [ یک ]
نظرات 0

درباره امام حسن مجتبی (ع) روایت است که آن حضرت هنگام وضو گرفتن بدنش می لرزید، و چهره اش زرد می شد، از او درباره راز این امر سؤال شد، فرمود:«حق علی کل من وقف بین یدی رب العرش ان یصفر لونه و ترتعد مفاصله؛ برهرکسی که درپیشگاه خداوند می ایستد لازم است که ]از عظمت الهی[رنگش زرد و اندامش به لرزه افتد» (بحارالانوار، مجلسی، ج ۴۳، ص ۳۳۹) درجایی دیگر آمده است: و اذا قام فی صلاته ترتعد فرائصه بین یدی ربه عزوجل؛ و هرگاه برای نماز می ایستاد، بند بند وجود او در مقابل خدایش می لرزید. (همان، ج ۴۳، ص۳۳۱، روایت۱).
درحالات امام صادق (ع) بسیار از سنت و سیره ایشان درباره نماز گفته شده که شاید یکی از مهم ترین احادیث دراین زمینه حدیثی است که همسر امام صادق (ع) نقل می کند. این حدیث از آن رو اهمیت دارد که امام درهنگام مرگ و در آخرین لحظات و به مساله نماز می پردازد تا نشان دهد که نماز از چه جایگاه و اهمیتی برخوردار است و سبک شماری آن موجب می شود تا انسان از شفاعت اهل بیت(ع) محروم بماند.
ابوبصیر می گوید: روزی بر ام حمیده همسر امام جعفر صادق(ع) وارد شدم تا او را در رحلت امام (ع) تسلیت بگویم. او گریست و من به گریه اش گریستم. آن گاه فرمود:«ای ابا محمد! اگر امام صادق (ع) را به هنگام وفات می دیدی چیز عجیبی مشاهده می کردی.
حضرت چشمان مبارک را گشود و فرمود:«با هر که قرابت و بستگی دارم، به نزد من گرد آورید». ما هیچ کس را فروگذار نکرده و همگان را حاضر ساختیم، امام (ع) به آنان نگریست و فرمود:«ان شفاعتنا لاتنال مستخقا بالصلاه » «بدرستی که شفاعت ما به کسی نمی رسد که نماز را سبک بشمارد». (سفینه البحار، جلد۲، ص ۱۹و نیز الکافی، ج۳ ،ص ۲۷۰).
شفاعت یکی از مهم ترین ابزارهای بشر برای رسیدن به جایگاه قرب الهی است؛ زیرا هر انسانی به اسبابی دچار خطا و گناه و اشتباه می شود و انسان تنها با جست وجوی ابزار و اسباب مناسب می تواند به سمت مقام قرب و قدس برود. از مهم ترین اسباب و وسایل تقرب، شفاعت اهل بیت(ع) به ویژه پیامبر (ص) است؛ زیرا نماز آدمی هر چند کامل باشد ولی هرگز کسی نمی تواند حق نماز را به جا آورد چنان که حق تقوای الهی را به تمام و کمال نمی تواند به جا آورد. براین اساس اگر کسی بخواهد به مقام قرب برسد باید از مقام شفاعت بهره گیرد. با این همه دست یابی به مقام شفاعت و بهره مندی از آن نیز نیازمند ابزارها و وسایلی است که یکی از مهم ترین آن ها سبک نشمردن نماز است.
بسیاری از مردم با آن که اهل نماز هستند ولی آن را با کسالت به جا می آورند و درانجام به موقع نماز و در اول وقت تنبلی روا می دارند. در سر نماز به هر کاری و فکری مشغول می باشند و خسته دلان نماز می خوانند و شاداب به نماز نمی ایستند. از این رو خداوند از نمازگزارانی سخن به میان می آورد که در نماز خویش «تساهل» دارند. «فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون»؛ «وای به حال نماز گزاران، نمازگزارانی که نماز را سبک می شمارند». (سوره ماعون، آیه ۴ و ۵)


ادامه مطلب

 
[ سه شنبه 20 خرداد 1393  ] [ 6:42 PM ] [ یک ]
نظرات 0

    چهارده جزای بی نمازان: 

1:-  پنج جزا در دنیا

2:- سه جزا در هنگام مرگ

3:- سه جزا در میان قبر

4:- سه جزا در روز قیامت

برای انسان بی نماز وكسانیكه درنماز كاهلی وسستی میكنند ونماز را قصدا ترك مینمایند ازطرف خداوند (جل جلاله)  چهارده  جزا مقرر شده است پنج جزا در دنیا، سه جزا هنگام مرگ، سه جزا بعد از مرگ درمیان قبر، سه جزا  در روز قیامت.

پنج جزا در دنیا:

1-       زنده گی وی بركت برداشته میشود.

2-       نور مؤمنان از چهره اش برداشته میشود.

3-      از هیچ عملی برایش اجر داده نمیشود.

4-      هر قدر دعا نماید دعایش قبول نمیگردد.

5-      دعای بنده گان نیك نیز در حق او قبول نمیشود.

سه جزا هنگام مرگ:

1)      بی نماز با ذلت وخواری قبض روح میگردد.

2)      بی نماز گرسنه میمیرد.

3)      به وقت مرگ چنان تشنه خواهد مرد كه اگر تمام دریا های دنیا را بنوشد تشنگی اش از بین نمیرود.

سه جزا بعد از مرگ درمیان قبر:

1)      قبر بی نماز چنان تنگ میشود كه قبرغه هایش بهم میچسپد.

2)      آتش درقبر بی نماز شعله ور میشود.

3)      ماری بروی مسلط میگردد تا او را  در هروقت نماز عذا ب نماید.

سه جزا  در روز قیامت:

1)      حساب اعمال او به سختی كرفته خواهد شد.

2)      حق تعالى بر او به قهر وغضب خواهد بود.

3)      بی نماز ذلیل شده در جهنم داخل خواهد شد. 

نخستین چیزیکه در روز قیامت از آن سوال میشویم نماز است. نماز ستون دین است. پیامبر (ص) در مورد دو شخصی خبر داد که در قبر عذاب میشوند یکی آنها سخن چین و دیگرش لباسش را از بولش محافظت نمیکرد زیرا سخن چین سبب دشمنی بین مردم میگردد اگر چه راستگو باشد و کسیکه نماز نمیخواند متوجه پاکی لباسش از بول نمیشود.  بناء عذاب سخت برای بی نمازان داده شده است. کسیکه نماز نمیخواند با خداوند (ج) صحبت نمیکند زیرا نماز خواندن سخن گفتن با خداوند (ج) است و کسیکه در تمام عمر با خداوند (ج) سخن نگوید، در حقیقت با خداوند (ج) دشمنی میکند و در وقت مردن خداوند (ج) بالای او قهر میباشد و عذاب قبر به سبب غضب خداوند (ج) بالای انسان میباشد.

_ بیائید تا توبه کنیم و به بارگاه الهی رجوع نمائیم.

_ بیائید با خداوند (ج) آشتی نمود نماز های خود را ادا نمائیم.

_ تا وقتی انسان زنده است دروازه رحمت خداوند (ج) باز است

 -دروازه توبه باز است. بیائید توبه کنیم قبل از اینکه در لابراتوار قبر تجزیه شویم. بیائید قبل از اینکه عین الیقین به مشاهده چشمان  دوزخ و عذاب را ببینیم به  (علم الیقین) با علم و فهم عذاب خداوند (ج) را بدانیم و از عذابش به خداوند (ج) پناه ببریم.

(خدایا (ج) ما از عذاب قبر به خودت پناه میبریم.)

ای دل ترا ندای مــــرگ هم شنیدنیست                                                                                 

                                               صبح اجل زمطلع عمرت دمیدنیست

برتخت ناز وبالــــــــــــــش ابریشمین مناز

                                              زیرا کزین جهان تو بکلی بریدنیست

ای دل مکن گـــنه که به تحقیق مردنست

                                             اعمال نیک کن که قیامت رسیدنیست

چون کل نفس ذایقة الموت حــــــــکم شد

                                            میدان یقین که شربت مرگت چشیدنیست

غره مشو برین گـــــــــــل و بستان زنده گی

                                            با د خزان برین گل وبستان دمیدنیست

چون حضرت رســـــــــول خدا درجهان نماند

                                            کس را چی اعتماد به نابود بودنیست

سعدی درین قفس کی توان داشت مرغ را

                                            روزی قفس شکسته و مرغش پریدنیست

 

     به اساس ارشادات قرآنی اكثریت دوزخیان بعد از كافران ومشرکان بی نمازان اند ، قرآن کریم میفرماید : (فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ - عَنْ الْمُجْرِمِینَ - مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ - قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّین) المدثر/40-43

 


.

 
[ سه شنبه 20 خرداد 1393  ] [ 6:38 PM ] [ یک ]
نظرات 0

جزای بی نمازان در این دنیا ودر آخرت

پناه به خدا از شر شیطان رانده شده

  • تاریخ: 1391/12/18
  • تعداد بازدید: 793

جزای بی نمازان:

بی نماز مکن که بد کار است                که خالق از بی نماز بی زار است

 به اساس ارشادات قرآنی اكثریت دوزخیان بعد از كافران ومشرکان بی نمازان اند ، قرآن کریم   میفرماید: (فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ - عَنْ الْمُجْرِمِینَ - مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ - قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّین)

      سوره: 47  المدثر/ آیه: 40-43

      ترجمه: در میان باغها از یكدیگر مى‏پرسند - درباره مجرمان - چه چیز شما را در  آتش   [ سقر ] درآورد - گویند از نمازگزاران نبودیم

      درین آیت شریف بیان شده است که از مجرمان پرسیده میشود که چی چیز شما را در      دوزخ انداخت، درجواب آنان میگویند که ما از جملهء نماز خوانان نبودیم .

 منبع : http://www.mahmel.net

 


.

 
[ سه شنبه 20 خرداد 1393  ] [ 6:37 PM ] [ یک ]
نظرات 0

عنوان  :  وفات حضرت زينب (سلام الله عليها)
تاریخ  :  1387/04/28
كلمات كليدي  :  زينب (س)، كربلا، عاشورا، مصر، شام
نوع مقاله : پژوهشي
موضوع مقاله : تاريخ اسلام
نویسنده :  محمدرضا رستمي زاده

 نبي اكرم (ص) در اول ذي الحجة سال دوم هجري فاطمه (س) را به خانه علي (ع) فرستاد. هر چند فاصله زمان عقد تا عروسي تقريباً 10 ماه بوده است و ثمره اين ازدواج مبارك امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) و ام كلثوم و زينب كبري (سلام الله عليهما) بود.[1]
  زينب (س) در حيات جدش رسول خدا (ص) متولد شد.[2] ابن اثير جزري در كتاب اسدالغابه حضرت زينب را از صحابيات ناميده است.[3] بعضی ها ولادت حضرت زينب را دوسال بعد از برادرش حسين (ع) در سال 6 هـق در ماه شعبان مي‌دانند.[4] در حالی که بعضي از علما[5] سال ولادت ايشان را 7 هـق مي‌دانند. ولي شهيد دستغيب شيرازي و شهيد قاضي تبريزي[6] تولد حضرت را در سال پنجم و در ماه جمادي الاولي مي‌دانند.
 
زينب در لغت:
  زينب يا مأخوذ از «زَنِبَ» است از باب «فَرِح» يعني فربه شد. (چنانچه در حضرت زينب (س) وفور صفات حسنه و اوصاف پسنديده مي‌باشد). و يا اينكه به اصل خودش باشد، به معني درخت خوش بوي نيكو منظر[7] و يا اينكه «زين أب» بوده است، يعني زينت پدر كه به اعتبار همين معني بعضي تعبير از آن بانوي گرامي نموده «زين ابيها» در مقابل «اُم ابيها»[8]
 
القاب حضرت زينب:
  لقب آن است كه دلالت بكند بر مدح يا ذمّ و براي حضرت زينب (س) القابي ذكر شده است[9] از جمله صديقه الكبري، العصمة الصغري، وليّه الله العظمي، ناموس الكبري، الرّاضيه بالقدر والقضا، امينة الله، عالمة‌ غير معلّمه، فهمة غير مفهمّه، محبوبة المصطفي، قرة عين المرتضي، نائبة‌ الزهرا، شقيقة الحسن المجتبي، شريكة الحسين سيد الشهداء، زاهده، فاضله، عاقله، كاملة، عاملة، عابده، محدثه، مخبرة موثقه، مظلومه وحيده، عقيله القريش، الباكيه الفصيحة والبليغه والشّجاعة، عقيله خدا الرسالة، رضيعة ثدي الولايه.
 
 
ازدواج حضرت زينب (س):
  اشعث بن قيس كه يكي از بزرگان طايفه "كنده" بود آن مخدره را از اميرالمؤمنين خواستگاري كرد؛ آن حضرت متغيّر شد و بر آشفت. [10] و پس از چندي حضرت علي (ع) زينب (س) را به تزويج "عبدالله بن جعفر"، پسر برادرش درآورد. و ثمره اين ازدواج پنج فرزند بود به نامهاي، "محمد"، "علي"، "عباس"، "عون اكبر"، "ام كلثوم".[11]
  "عبدالله بن جعفر" انساني با ايمان و شيفته امام حسين (ع) بود و زماني كه حضرت قصد كوفه كردند. از "عمرو بن سعيد اشرق" والی مكه براي امام (ع) امان نامه گرفت. ولي امام حسين (ع) آن امان نامه را نپذيرفتند. و نيز  "عبدالله بن جعفر"  به حضرت زينب اذن داد كه همراه برادرش حسين (ع) باشد. و به فرزندانش "محمد" و "عون" نيز سفارش كرد كه يار و ياور دايي خود يعني حسين (ع) باشند. و آنها در كربلا در روز عاشورا در ركاب سيد الشهداء به شهادت رسيدند. وقتي خبر شهادت "محمد" و "عون" به "عبدالله بن جعفر" رسيد، رو به همنشينان خويش كرد و گفت: خداي عزوجل را در هر مصيبتي حتي بر قتل حسين (ع) حمد و سپاس مي‌گويم، اگر با دستهايم با حسين (ع) مواسات و همدردي و ياري نكرده‌ام  لااقل دو فرزندم با او مواسات و ياري نموده‌اند. والله اگر نزدش حاضر بودم، دوست مي‌داشتم از او جدا نشوم تا در ركابش كشته شوم! به خدا چيزي كه مرا وادار مي‌كند از دو فرزندم دست كشيده، مصيبت شان را بر خود آسان سازم اينست كه آن دو در حال پايداري و ياري برادر و عموزاده‌ام حسين (ع) از دست رفته‌اند.[12]
 
حضرت زينب (س) در شب عاشورا:
امام سجاد (ع) مي‌فرمايد: آن شبي كه پدرم فردايش كشته شد. عمه‌ام زينب نزد من بود و از من پرستاري مي‌كرد. پدرم با يارانش در خيمۀ پدرم از ما فاصله گرفته بودند...در اين هنگام پدرم اين اشعار را مي‌خواند:
 يا دهر افّ لك من خليل                              كم لك بالاشراق والاصيل
 من صاحب او طالب قتيل                                 والدهر لايقنع بالبديل
 وانما الامر الي الجليل                                وكلّ حيّ سالك سبيلي
.....من فهميدم و متوجه منظورش شدم. بغض گلويم را گرفت، ولي اشكم را نگه داشتم و ساكت شدم..... اما عمه‌ام زينب (س) نتوانست خودش را كنترل كند....به سوي برادرش حسين (ع) رفت، گفت: اي واي: اي كاش مرگ زندگي را از من مي‌گرفت، يك روز مادرم فاطمه (س) از دنيا رفت، بعد پدرم علي (ع)، و بعد برادرم حسن (ع) تنها تو مانده‌اي اي جانشين گذشتگان. حسين (ع) نگاهي به خواهر كرد و فرمود: خواهرم! شيطان شكيبايي و بردباري‌ات را نگيرد...[13]
 
 
زينب (س) در روز عاشورا:
  بعد از شهادت ياران و اصحاب امام حسين (ع) آن حضرت تنها و بدون ياور آماده جهاد و دفاع شد. آنگاه "شمر بن ذي الجوشن" با تعدادي از مردان جنگي به سوي امام حسين (ع) آمد كه "سنان بن اسد نخعي" و "خولي بن يزيد اصبحي" در ميانشان بودند و حضرت را احاطه كردند و "عمر بن سعد" به حسين (ع) نزديك شده بود. در اين هنگام زينب (س) از خيمه بيرون آمد و گفت: آي "عمر بن سعد" آيا اباعبدالله كشته مي‌شود و تو نظاره مي‌كني.[14]
 
اسارت زينب (س) و اهل بيت:
  بعد از حادثه عاشورا "عمر بن سعد" آن روز و فردايش در كربلا ماند، سپس به لشكريانش امر به بازگشت كرد. و دستور داد دختران و خواهران حسين (ع) و بچه‌هايي كه بودند و علي بن الحسين را با همان حال بيماري برداشته و با خود ببرند. وقتي زينب (س) از كنار قتلگاه برادرش مي‌گذشت مي‌گفت: يا محمداه! يا محمداه! هذا الحسين بالعراء مرمل بالدماء مقطع الاعضاء. يا محمداه! و بناتك سبایا و ذريتك مقتّله تسفي عليها الصّبا!
«يا محمداه! يا محمداه! اين همان حسين است زير آسمان قرار گرفته و به خاك و خون آغشته و اعضايش قطعه قطعه شده است. يا محمداه! دخترانت اسير گرديده، فرزندانت كشته شده‌اند، باد صبا گرد و غبارش را بر آنان مي‌گستراند!»
پس هر دوست و دشمني به گريه افتاد! به طوري كه زنان صيحه زده بر صورتهاي خويش سيلي مي‌زدند.[15]
  پس از آنكه اسرا را به كوفه بردند، حضرت زينب (س) خطبه‌اي ايراد كرد كه همه انگشت به دهان ماندند و گريه و زاري از مردم بلند شد[16] و نيز در مجلس "ابن زياد" چنان داد سخن برآورد كه "ابن زياد" غضبناك و خشمگين و درمانده شد. بعد از آن اسرا را به شام به نزد "يزيد بن معاويه" بردند و در آنجا نيز افشاگري و حق گويي زينب (س) عَنان كار را از دست يزيد گرفت تا اينكه "يزيد" اسرا را همراه "نعمان بن بشير" روانه مدينه كرد.[17]
 
حضرت زينب (س) بعد از ورود به مدينه:
  بعد از مراجعت زينب (س) از شام به مدينه به برپايي عزا بر شهداي كربلا پرداخت. در همين ايام "عبدالله بن زبير" در مكه قيام كرد و مردم را به گرفتن انتقام خون حسين (ع) ترغيب كرد. هر چند اين اقدام وي بهانه‌اي براي رسيدن به اهداف خويش بود، حضرت زينب (س) در مدينه خطبه خواند و مردم را براي قيام و گرفتن خون حسين (ع) فرا خواند. "عمرو بن سعيد اشرق" والي مدينه نامه‌اي به "يزيد" نوشت و او را از ماجرا با خبر كرد. "يزيد" در جواب نامه وي نوشت بين زينب (س) و مردم مدينه فاصله بيانداز. پس حضرت زينب را امر كرد از مدينه بيرون و به هر كجا مي‌خواهد برود. پس حضرت زينب (س) از روي كراهت در اواخر ماه ذي الحجه سال 61 هـ همراه با دختران امام حسين (ع) (فاطمه و سكينه)بيرون رفتند. و بر اساس اختلاف روايات قصد مصر يا شام را كردند. و بعد از گذشت يك سال در ماه رجب سال 62 هـق دار فاني را وداع گفتند و به ديدار معبود شتافتند.[18]
 
مزارهاي دختران علي (ع) كه نامشان زينب بود:
  زينب صغري كه مادر وي اُم ولد بوده است و عقيل برادر علي (ع) ايشان را براي پسرش محمد خواستگاري كرد و محمد با زينب صغري ازدواج كرد و زينب صغري در مدينه از دنيا رفت. همچنين براي حضرت علی(ع)، زينبي ديگر است كه ملقب به وسطي بوده است (زينب وسطي) و ايشان نيز در مدينه مدفون است. ولي زينب كبري (س) در مكان دفن ايشان سه قول است.[19]
قول اول: ايشان در مدينه در قبرستان بقيع مدفون مي‌باشند، كه البته اين قول خلاف مشهور است. بودن حضرت زينب در مدينه پس از حادثه كربلا يقيني است و خروجش مشكوك است. [20]
قول دوم: ايشان در مصر مدفون مي‌باشند.[21]در كتاب اخبار الزينبيات نقل شده كه مدتي پس از حادثه عاشورا حاكم مدينه نامه‌اي به "يزيد" نوشت و گفت: زينب در مدينه آشوب نموده؛ و عليه حكومت افشاگري مي‌كند. "يزيد" دستور داد تا آن حضرت را به شهر فُسطاط مصر (قاهره كنوني) تبعيد كردند. زينب (س) پس از مدتي در آن شهر مريض شد و از دنيا رفت و در همانجا به خاك سپرده شد.
قول سوم: اين كه ايشان در "قریه زاويه" منطقه غوطۀ شام[22] مدفون مي‌باشند. و در كتاب تحفة الزائر[23] داستاني به اين صورت نقل شده است كه: ‌پس از واقعه عاشورا در مدينه قحطي شد و "عبدالله بن جعفر" به اتفاق خانواده به شام هجرت كردند و در نزديكي شام، درختي را ديدند كه سر حسين (ع) بر آن نصب شده بود. زينب (س) با ديدن آن درخت بر زمين افتادند و مريض شدند و به "عبدالله" گفتند: من وارد شام نمي‌شوم. بعد از آن به فاصله كوتاهي فوت كردند و "عبدالله" نيز در بيرون شهر آن حضرت را به خاك سپرد. و نيز در كتاب رحلۀ ابن جبير[24] (م 614 هـق) نقل شده است كه : قبر حضرت زينب را در شام زيارت كرديم.
 
نتيجه:
  بر اساس زمان نقلهاي تاريخي پيرامون محل دفن حضرت زينب (س)، خبر "عبيدلي اعرجي حسيني نسابه" متوفي 277هـق به دليل نزديكي به واقعه تاريخي و دسته اول بودن سند بيشتر مورد قبول مي‌باشد. هر چند در مجهول بودن راويان اسناد وي نقلهايي[25] شده است. ولي گذشته از آن، حكم عقل نيز بر آن است كه حضرت زينب (س) به سوي دشمن خود نمي‌رود. و از طرفي با ملاحظه در نقلهاي علماي مورد اعتماد از جمله "كليني"، "صدوق"، "مفيد"، "طوسي" و "علامه حلي" مشاهده مي‌كنيم كه ايشان متعرض مرقد مطهر حضرت زينب (س) نشده‌اند و تنها آنچه باقي مانده است شهرتي است كه در بين مردم مي‌باشد. و بر اساس اقوال سه گانه فوق شكي نيست كه زيارت قبور مشهور حضرت در شام و همچنين جامع معروف در مصر به قصد تقرب به سوي خداي سبحان و تعظيم براي اهل بيت (عليهم السلام) مي‌باشد و در حديث است كه «نية المرء خير من عمله»[26] : «نيت انسان بهتر از عمل او مي‌باشد»
 
 


[1] . بزرگترين دختران علي (ع) از فاطمه زهرا (س) ام كلثوم بود كه در بقيع مدفون است و بعد از ايشان زينب كبري (س) و به ايشان لقب كبري دادند تا از زينب صغري كه از غير فاطمه است و مادرش ام ولد است تمييز داده شود. الطبقات الكبري، ابن سعد ، ج 2، ص 247. السيده زينب في التاريخ ص 16 – بحارالانوار، ج 43، ص 92.
[2] . السيده زينب، ص 17 به نقل از اخبار الزينبيات للعبيد لي النسابه.
[3] . اسد الغابه، سفينة البحار، ج 3، ص 497. السيده زينب ص 17.
[4] . السيده زينب. حسن محمد قاسم مصري ص 20، و در قاهره تا امروز بر اين اساس عمل مي‌شود.
[5] . السيده زينب لجنة التحقيق والتأليف ص 18 به نقل از كتاب حياة السيده شهيد دستغيب.
[6] . همان، ص 18.
[7] . لسان العرب، ج 6، ص 88.
[8] . المناقب، ج 3، ص 3557.
[9] . ويژگي‌هاي حضرت زينب ترجمه خصائص الزينبيه سيد نور الدين جزايري ص 67.
[10] . ترجمه خصائص الزينبيه. سيد نورالدين جزايري ص 169.
[11] . سفينه البحار، ج 3، ص 497.
[12] . تاريخ طبري ج 5، ص 466 – 467 ارشاد مفيد ج 2، ص 124.
[13] . وقعة الطف ص 243 – تاريخ طبري ج 5 ص 446
[14] . وقعة الطف 252 – 254 ترجمه وقعة الطف ص 187 و 188.
[15] . همان ، ص 252 – 254.
[16] .امالي مفيد، ج 48 و 49.
[17] . تاريخ طبري، ج 5، ص 461 و 462 ترجمه وقعة الطف ص 202 و 203.
[18] . السيده زينب و اخبار الزينبيات: عبيدلي نسابه ص 19 – 22 . السيد زينب في تاريخ الاسلام لجنة التحقيق والتأليف ص 48 و 49
  [19] . السيدة زينب في تاريخ الاسلام، لجنة التحقيق والتأليف. ص 49.
[20]  اعيان الشيعه، سيد محسن امين ج 7، ص 140
[21] . اخبار الزينبيات، عبيدلي اعرجي نسابه. به نقل از كتاب شيوه استفاده از متون تاريخي ف . حكيم زاده برگرفته از سخنان شيخ محمد هادي يوسفي غروي
[22] . رحله ابن جبير ص 269، طبع مصر
[23] .
[24] .تحفة الزائر، سيد كاظمي، براي آگاهي بيشتر به كتاب زينب كبري نوشته مرحوم شيخ جعفر نقدي نجفي مراجعه شود. به نقل از كتاب شيوه استفاده از متون تاريخي ف. حكيم زاده برگرفته از سخنان شيخ محمد هادي يوسفي غروي.
[25] .رحلة ابن جبير، ص 269.
[26] . مراقد اهل بيت در شام، سيد احمد قهري ص 72، به نقل از كتاب الانوار النعمانيه ، ج 1 ص 82
 http://www.pajoohe.com

 




 
[ چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393  ] [ 9:49 PM ] [ یک ]
نظرات 0

 

پدر تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست،

اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند!!

و با وجود همه مشکلات به تو لبخند بزند تا تو دلگرم شوی.

که اگر بدانی ...چه کسی

کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار

 به ساحل آرام رویاهایت رسانده

"پدرت" را میپرستیدی

احتیاجی به تسبیح نیست

دستانت را که به من بدهی 

با انگشتانت ذکر دوست داشتن میگویم

یک گوشه از قلبم هست که همیشه فقط برای بابام میمونه

همون جایی که خاطرات کودکی ام هنوز زنده اند

بابای خوبم دوست دارم

روزت پیشاپیش مبارک

 




 
[ سه شنبه 23 اردیبهشت 1393  ] [ 12:33 AM ] [ یک ]
نظرات 0
بــــــه نام خــــــدا

سلام دوستان عزیز؛

 

سه رکعت نماز مغرب می خوانم ، قربة الی الله ، اللاااااااااااااااااااهُ اکبر!!!

بسم الله الرحمن الرحیم! الحمدلله رب العالمین... ( یادم باشه کتاب جامعه شناسی ام رو بردارم ، فردا باید حتما نصفش رو بخونم ) ... اهدنا الصراط المستقیم صراط ... (بابا یکی زیر غذا رو کم کنه ، سوووخت!)  غیر المغضوب علیهم و لا الضااااالّین ( ای وای من ! به مامانم نگفتم شلوار مشکی ام رو بندازه توی لباسشویی ) ... قل هو الله احد الله ... ( آره! سه تا دیگه اش مونده ، وای دیدی یادم رفت مقوا بخرم برا روزنامه دیواری! ) ...لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد ( می خوام بیام پیشت ... جاده چه همواره !!!! آهای ... خاک بر سرت ! حواست رو جمع کن ، سر نمازیا فلان فلان شده! ) ...بحول الله و قوته ..... بسم الله الرحمن الرحیم ( آخی نازی! چقدر دلم برا هلیا کوچولو تنگ شده ، یادم باشه بعد نماز یه زنگ بهش بزنم !) ...ایاک نعبد و ایاک نستعین ... ( نمازم که تموم شد باید یه بوگیر توی کفشم بندازم ، خیلی بو گرفته ) ... الحمدلله اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک ... (ناخن هاتو نگاه تو رو خدا!!! میمیری یه سوهان بکشی؟ ) ... یا حیُ یا قیوم ... سبحان الله و الحمدلله و لا اله... (صدای آهنگ چه فیلمی بود؟ خواننده اش آشناست ، اسمش چی بود؟!!!) ... سبحان ربی العلی و بحمده ... ( نکنه فیلمی که دیروز تبلیغ می کرد شروع شده ، بذار ببینم ، آخ آخ ساعت هشته ، فکر کنم شروع شده ، بهتره زودتر نمازمو تموم کنم برسم به فیلم ) المدلله اشد ان لاالاله وحد شریک له و اشد ان محمد عبد رسوله اللهم صل علی محمد و آل ممد ... السلام علیکم و رحمه و برکااااته... ( با سرعت نور به سمت تلویزیون دویدم ، تازه فیلم شروع شده بود ، از ته دل گفتم آخییش ! به موقع رسیدم )

.

.

.

نمازمو که مکتوب کردم ، تازه معنای این حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رو فهمیدم که فرمود:

بدترین دزد کسی است که " بخاطر شتابزدگی " از نماز خود می دزدد. نماز چنین شخصی مانند یک پیراهن کهنه در هم پیچیده شده و به صورت صاحبش کوبیده می شود              منبع: بحارالانوار ج84 ص 257

خداییش حق چنین نمازی همینه

حالا خوبه همه مون می دونیم که خدا چقدر روی نماز تاکید کرده ، اگه نمی دونستیم چی میشد ؟!!!!

خدا هم خوب ما رو می شناسه که می فرماید:

بنده ی من! وقتی تو به نماز می ایستی آنچنان گوش فرا می دهم که انگار همین یک بنده را دارم اما تو در نماز آنچنان هستی که انگار صدها خدا داری...

 




 
[ سه شنبه 13 اسفند 1392  ] [ 10:17 PM ] [ یک ]
نظرات 0

مرگ بر آمریکا




 
[ سه شنبه 22 بهمن 1392  ] [ 12:46 AM ] [ یک ]
نظرات 0

خــٌــدایــــــا !!

آغوشـَــ‌ت را اِمشب به من میدَهـــــی ؟
برای گفتن !
چیــــزی نـَــدارم ..

امـــا برای شنفتن ِ حرفهـــــای تو ؛
گوش بسیــــــار . . .

می شـَــود من بغـــض كنــَــ‌م ؟

تو بگـــویی :
مگر خدایت نباشــَــد كه تو اینگــــونــ‌ه بغض كنــــی . . . ؟

می شود مـَــ‌ن بگویـــَــ‌م "خـدایـــــا"

تو بگـــویی :
جان ِ دلـــ‌م . . . !

می شـــود بیـــایی ؟
تمنــــا میكنـــَـم .




 
[ پنج شنبه 28 آذر 1392  ] [ 11:55 PM ] [ یک ]
نظرات 0

خیلی نگو من گناهکارم. هی نگو من گنهکارم. این را ادامه نده تا به یقین برسد. روی صفات خوب و کارهای خوبت کار کن تا به یقین برسند. معصیت را به یقین نرسان. ایمان را به شک تبدیل نکن. اینکه به شما روزی داده، خلق کرده، اینجا نشانده، هیچ کدام دست ما نبوده است، همه را خدا کرده است. در این یقین‌ها شک نکنید. از آن طرف پشت بام نیفتید!

بعضی‌ها احتیاط می‌کنند عقب عقب می‌روند و از آن طرف پشت بام می‌افتند. جماعت زیادی از آن طرف افتادند. اصلا من ندیده ام کسی از جلو بیفتد. همه از پشت سر می‌افتند. پشت رو هم افتاده‌اند، حالا چطور می‌شود بیاوریشان بالا! از پشت سر افتاده‌اند.

وقتی بسم الله را بفهمید دیگر نه از جلو می‌افتید نه از پشت سر.

تاثیر زبان

اگر چهار مرتبه بگویی بیچاره ام و عادت کنی، اوضاع خیلی بی ریخت می شود...   همیشه بگویید الحمدلله، شکر خدا .   بلکه بتوانی دلت را هم با زبانت همراه کنی. اگر پکر هستی دو مرتبه همراه با دلت بگو الحمدلله. آن وقت غمت را از بین می برد ...  امیدوارم جلوی زبانت را بگیری که موثر است.

کار فقط برای خدا

از هر چيز تعريف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت يا به ديگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از اين نيست. اگر اين نکته را رعايت کني، از وادي امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی يا چيزی تعريف کنی، از ربّت تعريف کن. بيا و از اين تاريخ تصميم بگير حرفی نزنی مگر از او. هر زيبايی و خوبی که ديدی ربّ و پروردگارت را ياد کن، همانطور که اميرالمؤمنين عليه السلام در دعای دهه اول ذيحجه می فرمايد:

به عدد همه چيزهای عالم لا اله الا الله.

خلوت با خدا
هر وقت در زندگی ات گيری پيش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو:

با من چه کار داشتي که راهم را بستی؟

هر کس گرفتار است، در واقع گرفته يار است .




 
[ یک شنبه 10 آذر 1392  ] [ 7:07 PM ] [ یک ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 ::      1   2   3  

درباره وبلاگ