پنج شنبه 15 بهمن 1388  ساعت 6:58 AM
استفاده بهینه از سوخت خودرو
از دندۀ مناسب استفاده کنيد. يکي از راه هاي کاهش مصرف سوخت استفاده از سبکترين دندۀ ممکن است بدون اينکه فشاري به موتور وارد شود. بعنوان مثال با بررسي که در يک خودرو به عمل آمد مشخص شد اگر با دندۀ 3 با سرعت 60 کيلومتر در ساعت حرکت کنيم، مصرف سوخت 25 درصد بيشتر از زماني است که با دندۀ 5 حرکت کنيم.
- با ملايمت رانندگي کنيد. با استفادۀ ملايم از گاز و خودداري از ترمزهاي شديد نه تنها مصرف سوخت کاهش مي يابد بلکه لاستيک هاي گرانقيمت نيز سالم مي ماند و خودرو هم ديرتر فرسوده مي شود. حرکت خودرو را در ترافيک سنگين پيش بيني کنيد تا از شتاب گرفتن و ترمز گرفتنِ ناگهاني جلوگيري شود. آزمايشاتي که در اين زمينه انجام گرفته است نشان داده که با رانندگي صحيح مي توان تا 30 درصد راندمان مصرف خودرو را افزايش داد.
- اگر خودرو را در زمان هاي توقف کوتاه مدت خاموش کنيد، مصرف سوخت شما افزايش مي يابد تا انرژي تخليه شده از باتري ها را براي راه اندازي دوبارۀ موتور جبران کند. ولي اگر بيش از 2 - 3 دقيقه توقف داريد با خاموش کردن موتور بنزين کمتري مصرف مي کنيد. نکتۀ ديگر در اين زمينه اين که در هنگام توقف و زماني که موتور خودرو درجا کار مي کند، دور موتور پايين است و فشار پمپ روغن  فشار بهينه نيست. بنابراين روشن نگه داشتن موتور خودرو در دور درجا در دراز مدت سبب فرسودگي موتور خودرو مي شود.
- بار اضافي را تخليه کنيد. با دقت به اتومبيل خود در هنگام سفر نگاه کنيد. معمولاً وسايل اضافۀ زيادي در اتومبيل داريم که هميشه با خود به همه جا مي بريم ولي احتياجي به آنها نداريم. توجه داشته باشيد بار اضافه نه تنها سبب افزايش مصرف سوخت مي شود بلکه باعث وارد شدن فشار به گيربکس، سيستم تعليق و... هم مي شود. در صورت امکان از باربند استفاده نکنيد استفاده از باربند در جاده سبب افزايش مصرف سوخت به ميزان قابل توجهي مي شود.  اگر ناگزیر شدید باربند ببندید، دست کم بعد از اتمام کارتان آنرا بازکنید و باربند را همه جا با خودتان نبرید.
- طبق تحقيقات انجام انجام شده باد لاستيک هاي بيش از 50 درصد خودروهايي که در جاده ها رفت وآمد مي کنند، کمتر از استاندارد است. اين وضعيت علاوه بر اين که سبب خوردگي سريع تر لاستيک ها مي شود باعث افزايش مصرف سوخت هم مي شود. باد لاستيک ها بايد هر دو هفته چک شود. لاستيک هاي صاف هم باعث افزايش مصرف سوخت مي شوند. لاستيک هايي ساخته شده اند تا مصرف سوخت را کاهش دهند. بنابراين اگر در جاده رفت وآمد مي کنيد اين لاستيک ها انتخاب خوبي براي شما خواهد بود. چون در طول عمر لاستيک در حدود 40 درصد قيمت لاستيک را در سوخت صرفه جويي کرده ايد.
- زماني که در جاده با سرعت هاي بالا رانندگي مي کنيد اگر شيشۀ خودرو پايين باشد، مصرف سوخت شما بسيار افزايش مي يابد. در اين وضعيت با بالا دادن شيشه، از سيستم تهويه استفاده کنید. البته کولر خودرو باعث افزايش مصرف سوخت مي شود و بهتر است در سر بالايي هاي طولاني آنرا خاموش کنيد. بهتر است کولر را در فاصله های زمانی کوتاه روشن کنید.
- يکي از شايع ترين علل افزايش مصرف سوخت، کثيفي فيلتر هوا است. چون سبب کاهش هواي ورودي به موتور و احتراق ناقص می شود. اگر در جاده هاي پُرگردوغبار رانندگی مي کنيد فواصل تعويض فيلتر هوا را کم کنید.
- مطمئن شويد شمع هاي موتور خودرو شما در وضعيت خوبي قرار دارند. شمع ها و وايرهاي آنها را در زماني که بوسيلۀ کارخانۀ سازنده مشخص شده تعويض کنيد تا احتراق در موتور خودرو در بهترين شرايط انجام شود.
- تعويض روغن موتور در فواصل تعيين شده، باعث افزايش راندمان موتور و کاهش مصرف سوخت آن مي شود.
- اگر به دنبال خريد يک خودرو اقتصادي  هستيد، خودروهای کوچک با مصرف سوخت پايين انتخاب خوبي هستند؛ ضمن اين که آلودگي کمتری هم توليد مي کنند. اگر افراد از خودروهاي کوچک مناسب با نياز خود بجاي خودروهاي بزرگ استفاده کنند تا 45 درصد مصرف سوخت کمتري خواهند داشت.
- اگزوز استاندارد: هر خودرو داراي يک اگزوز با سايز مشخص است. استفاده از اگزوز غيراستاندارد که يا بزرگتر و يا کوچکتر از سايز استاندارد است باعث کاهش قدرت موتور و افزايش مصرف سوخت آن مي شود. يک باور اشتباه در مورد اندازۀ اگزوز وجود دارد؛ بعضي فکر مي کنند هرچه اگزوز بزرگتر باشد راندمان آن خودرو بيشتر مي شود ولي در عمل اين گونه نيست و يک نقطۀ بهينه براي راندمان آن وجود دارد که معمولاً همان اگزوز استاندارد است. اگر لولۀ اگزوز خودرو شما صدای غیر عادی میدهد، ممکن است سوراخ شده باشد.
- اگر تسمه های مختلفی که پروانه، واتر پمپ، دینام و انواع وسایل دیگر را به موتور وصل می کنند، بیش از اندازه شل یا سفت باشند، بازده موتور به شدت کاهش می یابد. تسمه باید حدود 1.25 سانتیمتر آزادی داشته باشد و ساییده و نخ نما نباشد.
- اگر ترمزها تنظیم نباشند، ممکن است در حین حرکت خودرو با کاسه یا دیسک ترمز تماس داشته باشند و در برابر حرکت چرخ مقاومت نشان دهند. این مقاومت سبب می شود که چرخ برای چرخیدن توان بیشتری لازم داشته باشد. بهترین راه این است که زیر هر چرخ جک بزنید و آنرا با دست بچرخانید. اگر ترمز با کاسه یا دیسک اصطکاک داشته باشد، وقتی میخواهید چرخ را بچرخانید مقاومت آنرا حس خواهید کرد.
- حرکت تا 2 کیلومتر با موتور سرد، تا 70 درصد به مصرف سوخت خودرو شما می افزاید. ولی برای گرم کردن موتور احتیاجی به گرم کردن درجا آن هم در زمان طولانی نیست. زیرا برای گرم کردن موتور اغلب خودروهای جدید نیم دقیقه کافی است. در مورد خودروهای قدیمی می توانید پس از یک دقیقه راه بیفتید. اما برای گرم کردن خودرو ابتدا کمی آهسته حرکت کنید.
- شاید باور نکنید اما در هنگام گردش به چپ بنزین بیشتری مصرف می شود تا در هنگام گردش به راست. زیرا برای گردش به چپ ناگزیر باید توقف کرد و موتور خودرو باید مدتی درجا کار کند و این یعنی بنزین بسوزاند اما جلو نرود تا راه باز شود و شما بتوانید به چپ گردش کنید. در این هنگام نیز باید هیکل سنگین خودرو را از حالت سکون به حالت حرکت دربیاورید که این هم مستلزم مصرف کردن بنزین اضافی است. به همین دلیل با دور زدن در میدانی که در نزدیکی شماست، یا از محل دوربرگردان، بنزین کمتری مصرف می شود تا دور زدن در وسط خیابان.
- صندلی خود را در راحت ترین وضعیت ممکن تنظیم کنید. تحقیق نشان داده است که رانندگی در وضعیت راحت به راننده کمک می کند که پدال گاز را ملایمتر فشار دهد و وقتی پدال گاز ملایمتر فشار داده شود، بنزین کمتری مصرف میشود.
- در صورت رانندگی با سرعت 80 کیلومتر بر ساعت، به جای 110 کیلومتر بر ساعت، رانندۀ سبک پایی مثل شما میتواند تا 20 درصد در مصرف بنزین صرفه جویی کند. مقاومت هوا در سرعت های بالا عیب دیگری هم دارد و آن اینکه عمر شاسی خودرو را نصف می کند.
- راننده باید قبل از اینکه صدای زوزه موتور درآید و به اتومبیل فشار بیاید دنده را تعویض کند و به دنده های بالاتر برسد.
- راننده باید آهسته و نرم راه بیفتد و به تدریج سرعت بگیرید. به حرکت آوردن خودرو از حالت سکون نیازمند مصرف کردن توان زیادی است. می توانید این توان را به صورت مؤثر با راه افتادن آهسته و سرعت گرفتن تدریجی به خودرو بدهید؛ نه این که پایتان را تا ته روی پدال گاز فشار دهید و تیک آف کنید. اگر آهسته راه بیفتید و به تدریج سرعت خود را افزایش دهید، می توانید تا 50 درصد در مصرف سوخت برای پیمودن این مسافت اولیه صرفه جویی کنید.
- یکنواخت رانندگی کنید. موجهای توقف و حرکت ترافیک را در نظر بگیرید تا ناگزیر از توقف نشوید.
- قبل از رسیدن به سربالایی، به تدریج سرعت خود را افزایش دهید به این ترتیب خودروی شما بخشی از مسیر را بدون زحمت طی میکند. وقتی سربالایی را طی می کنید پایتان روی پدال گاز فشار ندهید تا سرعت اولیه خود را حفظ کنید؛ مگر در حالتی که راه را بند آورده باشید.
- در سرازیری گاز ندهید. وزن خودرو و سرعت اولیه آن شما را تا پایین سرازیری می برد. پایتان را از روی پدال گاز بردارید و اجازه بدهید موتور کمی استراحت کند.
- یا صبح زود یا شب که هوای خنک تر است بنزین بزنید. بنزین هم در هوای گرم منبسط می شود. با افزایش دما به میزان 18 درجه سانتیگراد، 50 لیتر بنزین تقریباً به انداز 1 لیتر منبسط میشود. یعنی اگر در دمای 30 درجه سانتیگراد بالای صفر، 50 لیتر بنزین در باک خودروی خود بریزید و کنار پمپ بنزین توقف کنید تا هوا خنک شود و به 12 درجه سانتیگراد بالای صفر برسد، سر باک تقریباً به اندازه 1 لیتر پایین می رود.
- هرگز باک را بیش از اندازه پر نکنید. کمی بگذارید خالی بماند. اگر باک بنزین را تا خرخره پر کنید وقتی در باک را ببندید و راه بیفتید اگر از سربالایی بالا روید یا خودرو را در آفتاب پارک کنید، بنزین از بالای باک بیرون میریزد.
- مهارت خود در رانندگی را بر اساس میزان مصرف بنزین بسنجید.
- پیش از افزایش سرعت خودرو مطمئن شوید که کمی جلوتر مجبور نیستید برای عبور از چراغ چشمکزن، تقاطع یا پیچ، سرعت خود را کاهش دهید. یادتان باشد هروقت پایتان را روی پدال ترمز میگذارید سرعتی را کاهش میدهید که برای رسیدن به آن بنزین مصرف کرده اید.(استهلاک سیستم ترمز و لنت هم جای خود را دارد) .
- بسیاری عقیده دارند آنچه که دیده نمی شود ضرری به حال ما نخواهد داشت و هرگز خودشان را به زحمت نمی اندازند که موتور خودرو و محفظۀ زیر کاپوت را تمیز کنند. اما دلایل عملی برای پاکیزه نگه داشتن این ناحیه و حذف گریس ٬ روغن ٬ بنزین و گرد و غبار از آن وجود دارد.
روغنی که در بدن سیلندر گرم شده در کارتر باید خنک شود تا هنگام بازگشت به موتور بتواند نقش خنک کنندگی خود را اجرا کند. کارتر از طریق تماس با هوایی که در هنگام حرکت خودرو زیر آن جریان دارد خنک می کند. بخش از گرمای موتور و نیز سایر اجزای فلزی زیر کاپوت نیز از طریق تماس بدنه آنها با هوا دفع می شود. اگر لایه ای از روغن و گریس و گرد و غبار و حشرات بی جان و  آشغال دیگری روی بدنۀ موتور و وسایل دیگر را پوشانده باشد٬ مبادلۀ گرما بین سطح این وسایل و هوا وجود ندارد و در حقیقت موتور گرم میماند. موتور گرم قدرت کافی ندارد و در حقیقت بخش عمده بنزین مصرفی را به گرما تبدیل میکند.
- اگر روغن موتور اتومبیل خود را به موقع و به صورت منظم عوض کنید و همیشه موتور خودرو را طوری تنظیم کنید که در اوج قدرت و بازده باشد. اگر سوپاپ تهویه کارتر خوب کار نکند٬ بازده موتور کم می شود و احتمال آلوده شدن روغن موتور و روغن سوزی وجود دارد که همین موضوع موجب افزایش مصرف سوخت هم میشود.


 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


پنج شنبه 15 بهمن 1388  ساعت 6:57 AM
امام خمینی و اسراف

 

چیزی بر اموال خود نیفزودند
ما در تمام طول عمر امام شاهد بودیم که ایشان چیزی بر اموال خود نیفزودند.تنها ملک مختصری از پدر بزرگشان مانده بود که مزروعی بود.در آمدی که از همان زمین به دست می آمد، خرج می کردند.

زاهد بودن طلبه از نظر امام به این معنی نبود که طلبه لباس ژنده ای بپوشد و خوار شود و یا علامت گدایی در لباسش باشد.امام معتقد بودند که طلبه در عین حال که باید لباس متناسب بپوشد، باید قلب خود را نیز آماده کند و می فرمودند عمران و آبادی قلب با معنویت و توجه به خداست. (1)

پنکه سقفی کهنه ای که به زحمت می چرخید
سالی که امام از ترکیه به نجف تشریف آوردند، بنده در عراق بودم.در آنجا منزل کوچکی برای امام اجاره کرده بودند.ایشان تابستانها در حیاط بیرونی می نشستند و ما صبحها در محضرشان کسب فیض می کردیم و شبها هم در حیاط بیرونی سؤالات درسی را از محضرشان می پرسیدیم.آن حیاط خیلی کوچک بود و هر چه به امام عرض کردند: «اجازه بدهید در حیاط منزل کولر بگذاریم » ایشان مخالفت می فرمودند.

باید عرض کنم که در حیاط منزل امام، در آن موقع یک پنکه سقفی کهنه وجود داشت که به زحمت می چرخید و ایشان آن سال را با هوای گرم نجف و بدون کولر گذراندند. (2)

اینها را نگذارید خراب شوند
در منزل امام درخت توتی وجود داشت.توت زیادی می آورد که معمولا به زمین ریخته شده و از بین می رفتند.امام می فرمودند: «اینها را نگذارید خراب بشوند، جمع کنید.» درخت خرمالویی هم بود که آقا می فرمودند: «از خرمالوهایی که می چینید به باغبانها هم بدهید» . (3)

به پسرت بگو اینکار را نکند
پدر آقای دکتر منافی دندانپزشک بود، یک روز برای معاینه دندانهای امام به بیت آمده بود.پسر آقای منافی هم همراه او بود. همین طور که مشغول معاینه بود پسر آقای منافی از یک جعبه دستمال کاغذی که در اتاق امام بود چند تا چند تا دستمال در می آورد به دکتر می داد که روی دندانهای امام می گذاشت.امام به او اشاره کرد که یکی یکی مصرف کن گفت چشم.فردای آن روز که باز معاینه ادامه پیدا کرد پسر آقای منافی مثل اینکه تذکر امام یادش رفت دوباره شروع کرد دسته دسته دستمال کاغذی را در آورد.تا این کار را کرد امام با ناراحتی به دکتر فرمود: «به پسرت بگو این کار را نکند و کمتر مصرف کند» . (4)

باید رعایت کنید
یک بار که خدمت امام بودیم، از من خواستند پاکت دارویشان را به ایشان بدهم.داخل پاکت دارویی بود که باید به پایشان می مالیدند.شاید کسی باور نکند، بعد از مصرف دارو، امام یک دستمال کاغذی را به چهار تکه تقسیم کردند و با یک قسمت از آن چربی پایشان را پاک کردند و سه قسمت دیگر را داخل پاکت گذاشتند تا برای دفعات بعد بتوانند از آن استفاده کنند.به امام گفتم: اگر برنامه زندگی این گونه است، پس ما همه جهنمی هستیم! چون ما واقعا این رعایتها را بخصوص در مورد دستمال کاغذی نمی کنیم.آقا فرمودند: «شما این طور نباشید، ولی باید رعایت کنید» . (5)

هیچ کس مثل امام از دنیا دوری نگرفت
با اینکه به طور قطع و یقین خصوصا پس از انقلاب برای هیچ مرجعی سیل وجوهات و خیرات و نذورات و هبه ها و هدیه های شخصی به اندازه امام سرازیر نمی شد اما این کثرت و فراوانی در زندگی امام حتی در امور مربوط به زندگی شخصی و خصوصی ایشان هیچ تفاوت و تغییری را پدید نیاورد که باعث شود با مصرف زیادتر و هزینه بیشتر از روال زندگی زاهدانه و علی گونه خودشان فاصله بگیرند.در حقیقت می توانم بگویم برای هیچ کس مثل امام شهرت، ریاست، دنیا و متاع آن روی نیاورد وهیچ کس هم مانند امام از این مناصب دوری و فاصله نگرفت. (6)

خودشان برمی خاستند
امام در مصرف برق بسیار صرفه جویی می کردند.در اتاق اندرونی که محل استراحت و مطالعه ایشان بود سه لامپ وجود داشت، یک لامپ مهتابی یک لامپ صد و یک چراغ بسیار کوچک 15 ولت.

وقتی امام قرآن تلاوت می کردند یا گزارشات مختلف را مطالعه می کردند دو چراغ مهتابی و صد ولت روشن بود ولی وقتی که مطالعه و تلاوت ایشان قطع می شد امام علی رغم کهولت سنی که داشتند و برخاستن برایشان مشکل بود، خودشان از جای بر می خاستند و لامپ را خاموش می کردند و فقط از نور مهتابی استفاده می نمودند.آنگاه که به نماز می ایستادند نیازی به مهتابی هم احساس نمی کردند و فقط چراغ کوچک را در حدی که نور ضعیفی در اتاق باشد روشن نگه می داشتند. (7)

منزل من و اسراف؟
یک روز پیش از ظهر آقا زنگ زدند.خدمت ایشان رفتم، فرمودند: «چراغ داخل حیاط روشن است، آن را خاموش کن.» گفتم چشم. چند روز بعد که باز چراغ روشن مانده بود امام مجددا زنگ زدند.خدمتشان که رفتم فرمودند: «اگر برای شما مشکل است چراغ را روشن کنید کلید آن را در اتاق من بگذارید من خودم شبها روشن می کنم و روزها خاموش می کنم.» گفتم نه آقا مشکل نیست.تا مدتی حواسم را جمع می کردم که مبادا چراغ در روز روشن بماند.یک روز صبح که امام روی صندلی نشسته و برنامه دست بوسی داشتند.چراغ دفتر آقای رسولی روشن بود و یک چراغ هم پشت حیاط منزل امام، اطراف منزل حاج احمد آقا، روشن بود.امام به من که کنار ایشان ایستاده بودم فرمودند که بیا جلو، نزدیک ایشان که رسیدم با عصبانیت به من فرمودند: «در منزل من و فعل حرام؟ در منزل من و اسراف؟» من که مثل بید می لرزیدم عرض کردم آقا چه شده؟ فرمودند: «چند مرتبه باید بگویم این چراغها را خاموش کنید مگر شما نمی دانید که اسراف حرام است؟» (8)

مبادا لحظه ای برق اضافه مصرف شود
وقتی نیمه شبها امام برای نماز شب بلند می شدند تا می خواستند از اتاق برای وضو گرفتن خارج شوند اول چراغ کوچک داخل اتاق را که روشن بود خاموش می کردند و بعد چراغ بیرون را روشن می کردند و موقع برگشتن هم عکس این کار را می کردند که مبادا یک لحظه برق اضافه ای مصرف شود.ایشان حاضر نبودند حتی برای یک لحظه دو چراغ با هم روشن باشد. (9)

چرا صد فلس پنیر خریدی؟
یک روز کارگر منزل امام در نجف که از یک مغازه معینی همیشه هشتاد فلس پنیر می خرید چون که آن مغازه از آن پنیر نداشت از مغازه دیگری صد فلس پنیر خریده بود.وقتی صورت خرج را آخر روز خدمت امام آوردند که در آن نوشته بود پنیر صد فلس، امام فرمودند: «چرا صد فلس خریدی؟» کارگر گفت: «آقا، شیخ عباس (مغازه دار) پنیر هشتاد فلسی نداشت.» امام فرمودند: «مگر مغازه دیگر نبود که از او بخری؟» ایشان در امور زندگی خیلی به خودشان سخت می گرفتند. (10)

در صورت خرج زندگیشان دقت می کردند
از سابق امور مالی امام در اختیار بنده بود یعنی وجوهات و حتی امور زندگی شخصی در اختیار من بود.امام هر ماه از پولی که مخصوص به خودشان بود، مثل هدایایی که خدمتشان تقدیم می کردند، و یا نذورات برای ایشان زندگیشان اداره می شد و با اینکه از من در مسایل دیگر حساب نمی کشیدند، ولی من موظف بودم که صورت خرج زندگی شخصی ایشان را بنویسم، مثلا: یک کیلو عدس، نیم کیلو پنیر و...که تمام این صورت خرجها مضبوط است و الآن باید در دفتر باشد.

من هر ماه صورت خرج زندگی شخصی امام را که به هزینه های داخلی زندگی شان مربوط بود، خدمت آقا می دادم و نوعا امام در این صورت خرج دقتی می کردند با اینکه در مسایل مالی دیگر، نسبت به بنده اینجور دقت را نداشتند.و خلاصه با اینکه «زندگی طلبگی ایشان » به «زعامت عام جهانی » تبدیل شده بود، ولی تحولی در آن دیده نمی شد و کاملا مقتصدانه بود. (11)

نیم کیلو سبزی بیشتر احتیاج ندارم
یک روز سید مرتضی خدمتکار منزل امام که مسؤول خرید مایحتاج منزل بود یک کیلو سبزی خوردن گرفته وارد منزل شد.امام در حیاط قدم می زدند که دیدند سید سبزی خریده به او گفتند: سید این سبزی چقدر است؟ گفت آقا یک کیلو.امام فرمودند: «نیم کیلو سبزی بیشتر احتیاج ندارم یک کیلو زیاد است هر وقت سبزی می گیری نیم کیلو بگیر، حالا هم برو نصفش را بده دفتر و نصفش را بده خانم » . (12)

هیچ اعتنایی نکردند
بریده یکی از جراید آمریکا را برای امام فرستاده بودند که در آن گزارش شده بود که امضای ایشان، به عنوان گرانترین امضاء در یکی از بازارهای بورس به فروش رسیده است این مطلب که به عرض امام رسید هیچ اعتنایی نکردند. (13)

همه را به دیگران می دادند
لباسهای امام از یکی دو دست تجاوز نمی کرد با اینکه پارچه ها و لباسهای دوخته و ندوخته زیادی برای ایشان هدیه می آوردند ولی هر چه برای ایشان سوغات یا هدیه می آوردند همه را به دیگران می دادند.در خوراک نیز خیلی اهل قناعت بودند و اقتصادی زندگی می کردند، در حالی که همه گونه امکانات برای ایشان فراهم بود. (14)

امام حتی کفن از خود نداشتند
نکته ای که می تواند برای همه ما بسیار پند آموز باشد، این است که همان شبی که می خواستند امام را غسل و کفن کنند، دیدند که این رهبر عظیم و بزرگمرد عالم اسلام حتی یک کفن نیز از خود ندارد، و این حاکی از نفس مهذب و خصلتهای پیامبر گونه امام بود. (15)

بدهید به کسی که استفاده کند
امام هدایای عتیقه و نفیسی از قبیل قرآن خطی را که به ایشان داده می شد می فرمودند بدهید به جایی که بتوانند حفظ کنند.در یک مورد قرآن خطی گرانبهایی را فرمودند که به کتابخانه آستان قدس رضوی فرستاده شود.ایشان کتابهایی را که از سوی مؤسسه های انتشاراتی یا از سوی نویسندگان به محضرشان فرستاده می شد جز در چندمورد انگشت شمار که کتابهای عرفانی جدید الطبع بود (که آنها را نزد خودشان نگاه می داشتند) در بقیه موارد بعد از ملاحظه اجمالی می فرمودند: «ببرید بدهید به کسی که از آنها استفاده کند» . (16)

مایحتاج امام روزانه تهیه می شد
امام مایحتاج خود را روزانه تهیه می کردند و هرگز حاضر نمی شدند چیزی را که همان روز احتیاج ندارند تهیه فرمایند. (17)

از غذای چرب پرهیز می کردند
امام همواره ساده زندگی می کردند.ساده می پوشیدند و ساده می خوردند.از غذاهای چرب و سنگین پرهیز می کردند.در نجف غذای مورد علاقه ایشان نان و پنیر و مغز گردو بود. (18)

غذای منزل ما همین است
در تمام این مدت که در نجف بودم غذای منزل امام آبگوشت بدون چربی بود.یک کیلو گوشت می گرفتند و خودشان و خانواده و کارکنان و بیرونی و اندرونی همه غذایی را که با آن پخته می شد، می خوردند.تحمل این اوضاع برای من که یک طلبه جوان بودم، سخت بود.روزی به امام عرض کردم: «آقا! خوردن این آبگوشت بدون چربی شما برای من کمی سخت است.» ایشان فرمودند: «منزل ما همین است » . (19)

نمی توانم کباب برگ بخورم
یک بار امام در نجف به عارضه کمر درد دچار شدند.دکتر ایشان را معاینه کرد و گفت شما برای تقویت مزاجتان باید کباب برگ میل کنید.امام فرمودند: «خیر لازم نیست.» دکتر ناراحت شد و گفت آقا تشخیص من این است که شما باید کباب بخورید و آن وقت شما می گویید خیر لازم نیست؟ امام ناراحتی دکتر را که دیدند قبول کردند. (20)

خورشت بادمجان بدون گوشت
در نجف مرغ و ماهی به منزل امام راه نداشت، آقا می فرمودند که من مرغ را به صورت زنده و طبیعی آن دوست دارم! در نجف یکی از رسوم قدیم و سنتی مردم این بود که چهارشنبه ها ماهی می خوردند اما امام به اینگونه رسوم کاری نداشتند.غذای مورد علاقه ایشان خورشت بادمجان بدون گوشت بود.غذای امام خیلی ساده بود. (21)

یک قرص نان اضافه خریده شده برای چی؟
امام مسؤولین دفترشان را موظف کرده بودند که کارهای عمومی و بیت المال را از امور شخصی زندگی جدا کنند.تمام مخارج زندگی شخصی منزل امام از غیر از سهم امام و بیت المال تامین می شد، ایشان برای امورات زندگی خویش جدولی تهیه کرده بودند که مسؤولین دفترشان طبق آن جدول هر روز موظف به ارایه گزارش کلیه خریدها و وسایل شخصی به ایشان بودند.

بارها پیش می آمد که امام ما را می خواستند و به عنوان مثال می فرمودند: «این افزایش ده یا بیست تومانی که در جدول دیده می شود برای چیست؟» یک روز مرا خواستند و فرمودند: «در منزل من روزانه سه قرص نان مصرف می شود، این جا در جدول و صورتحساب یک قرص نان اضافه خریداری شده برای چیست؟»

هر موقع می خواستیم برای ایشان وسیله ای تهیه کنیم به ما می فرمودند: «هنگام خرید جنس با فروشنده جنس طی کنید که ما حق پس دادن آن جنس را داشته باشیم.» چون بارها اتفاق می افتاد که ما وسیله ای را برای امام می خریدیم و خدمتشان می بردیم و ایشان می فرمودند: «گران قیمت است و ما آن را پس می دادیم » . (22)

آب میوه میل نکردند
در ابتدای ورود امام به مدرسه رفاه، ایشان بسیار خسته بودند و در طول راه و پس از بازگشت به ایران لطمه های جسمی دیده بودند.دکتری آنجا بود که برای ایشان آب میوه می آورد ولی امام میل نمی کردند.وقتی دکتر می گفت که خوردن آن برای حال شما ضرورت دارد، گاهی مقداری از آن را میل می کردند. (23)

یکبار ندیدم نوشابه بخورند
در مدت هشت سالی که در محضر امام بودم حتی برای یک بار ندیدم که ایشان در موقع غذا خوردن از نوشابه استفاده کنند. (24)

هفت دقیقه و چهل ثانیه مدت نهار
ناهار امام یک غذای ایرانی به اسم آبگوشت بود و این همان غذایی بود که در آن روز ظهر دیگران هم از آن استفاده می کردند، آیت الله خمینی بر سر سفره ای که به غیر از ایشان همسر، پسر، عروس و نوه هایشان بودند، نشسته و بعد از بر زبان آوردن نام خدا مقدار کمی غذا خوردند.مدت ناهار خوردن ایشان دقیقا هفت دقیقه و چهل ثانیه بود و بعد بلافاصله به اتاق کارشان رفتند.من دو سال پیش یک بار موفق شدم ناهار خوردن «پاپ » را هم به چشم ببینم، مجموعه غذاهایی که برای ایشان تدارک دیده بودند بر روی میزی به طول دوازده متر و به عرض دو و نیم متر چیده شده بود.هیچ نوع غذای ایتالیایی نبود که بر روی این میز نباشد و آن وقت حضرت پاپ بر سر این میز به تنهایی ناهار خود را میل کردند، مدت ناهار خوردن ایشان یک ساعت و پنجاه دقیقه بود و بعد باقی غذای ایشان، آن طور که من فهمیدم، به کلی معدوم شد. (25)

تخم مرغ سمبل چه چیزی است؟
در پاریس در بیرونی منزل امام غذای بسیار ساده ای که غالبا تخم مرغ و سیب زمینی بود به افراد داده می شد.اینقدر این برنامه غذایی ساده و تکراری بود که خبرنگارهای خارجی از ما می پرسیدند مگر تخم مرغ سمبل چه چیز برای شما ایرانی هاست که اینقدر از آن مصرف می کنید! (26)

شما دو گناه کردید
روزی من در نوفل لوشاتو به علت ارزانی دو کیلو پرتقال خریدم و چون هوا خنک بود فکر کردم تا سه چهار روز پرتقال خواهیم داشت.امام با دیدن پرتقالها فرمودند: «این همه پرتقال برای چیست؟» من برای اینکه کار خودم را توجیه کنم عرض کردم: «پرتقال ارزان بود برای چند روز اینقدر خریدم.» ایشان فرمودند: «شما مرتکب دو گناه شدید.یک گناه برای اینکه ما نیاز به این همه پرتقال نداشتیم و دیگر اینکه شاید امروز در نوفل لوشاتو کسانی باشند که تا به حال به علت گران بودن پرتقال نتوانسته اند آن را تهیه کنند و شاید با ارزان شدن آن می توانستند تهیه کنند، در حالی که شما این مقدار پرتقال را برای سه چهار روز خریده اید، ببرید مقداری از آن را پس بدهید.» گفتم: «پس دادن آنها ممکن نیست » فرمودند: «باید راهی پیدا کرد.» عرض کردم: «چه کاری می توانم بکنم.» فرمودند: «پرتقالها را پوست بکنید و به افرادی بدهید که تا حالا پرتقال نخورده اند شاید از این طریق خداوند از سر گناه شما بگذرد» . (27)

وقتی مادرم صحبت می کند
وقتی که مادرم صحبت می کنند، ما می فهمیم زندگیشان خیلی در فشار گذشته است.چون امام هم مقید بودند و هم خیلی احتیاط کار، حتی شهریه هم نمی گرفتند.مادرم می گوید که قبای آقا را وقتی کهنه و پاره می شد بر می داشتم تکه تکه می کردم و از آن لباس بچه می کردم.یا تمام کتهای شما را از قسمتهای پایین قباها می دوختم، و یا لباستان وقتی خیلی پاره می شد پول می دادم پارچه چیت می خریدم.اینها نشان می دهد که زندگیشان چقدر سخت بوده است.اما امام معتقد بودند که بس است و همین قدر کافی است. (28)

با همین مقدار باید زندگی کنیم
مثالی که دارند اینکه می گفتند جیب قبای آقای تو را از رو نمی گذاشتم چون اگر می گذاشتم بعدها که باید آن را بر می داشتم قسمت پایین آن را کت کنم، این خطی که مال جیب بود می افتاد بالای شانه و اشکال پیدا می کرد به همین جهت من جیب را این جوری درست نمی کردم تا بعد وقتی می خواهم آن را به کت تبدیل کنم مشکلی پیش نیاید.حتی بعد از اینکه این کت پاره می شد این کت را پشت و رو می کردم و کهنه بچه می کردم.خیلی مشکل است اصلا این برای ما باور کردنی نیست.اما ایشان می گفتند من این کار را می کردم چون بودجه نداشتیم امام می گفتند: «همین مقدار را دارم و با همین مقدار هم باید زندگی کرد» . (29)

دست به یکی کنید که مرا جهنمی کنید!
برای پنکه ای که آقای فرقانی از منزل خودشان به منزل امام آورده بود تا بوسیله آن هوای سرداب از طریق پنجره ای جابجا و خنکتر شود، جعبه ای نیاز بود که یک طرف آن به اندازه پنکه بریده شود و پنکه داخل آن قرار گیرد، صندوقی بود که برای حمل کتاب از آن استفاده می شد.امام فرمودند: «از آن استفاده شود!» ولی ما تصمیم گرفتیم نجاری بیاوریم که جعبه ای، به اندازه ای که پنکه در آن بتواند چرخ بخورد، درست کند.وقتی نجار فیبرها را آورد، امام فرمودند: «اینها چیست؟» عرض کردم: «فیبر» .امام با لحن شدیدی که بی سابقه بود، فرمودند: «تو، مصطفی، احمد همه دست به یکی کنید که مرا جهنمی کنید» . (30)

حاجی خیلی از آب استفاده می کنی
یک روز من داشتم به باغچه آب می دادم، امام به من گفتند: «این آب خوردن نباشد.» گفتم: نه آقاجان این آبی است که از چاه می آید.گفتند: «آب چاهی نباشد که مردم از آن استفاده می کنند.» گفتم نخیر آقا آب چاهی است که مخصوص همین جا است و برای درختان همین جا کنده اند.روز دیگر آمدند و گفتند: «حاجی خیلی از این آب استفاده می کنی.» من تعجب کردم که می گویند از آبی که کسی از آن مصرف نمی کند زیاد استفاده نکنید.بعدا فهمیدم که آقا در مورد برق که برای بالا آوردن آب از چاه مصرف می شود ملاحظه می کنند.خیلی مقید بودند که در هیچ زمینه ای اسراف نشود.اگر می دیدند چیز خوراکی در سطل زباله ریخته شده بسیار ناراحت می شدند و دعوا می کردند که چرا خوراکی در سطل ریخته اند. (31)

چرا اینقدر آب باز است
یک روز در آشپزخانه ظرف می شستم و شیر آب را باز کرده بودم، آقا آمدند و گفتند: «چرا اینقدر شیر آب باز است؟» در حالی که شیر خیلی کم باز بود، با اینکه من خیلی ملاحظه می کردم، باز ایشان به ما تذکر می دادند.گاهی کاهو برایشان می بردم که برگهای دور آن را کنده بودم، آقا سفارش می کردند: «مبادا اینها را دور بریزید.» عرض می کردم: «آقا خاطر جمع باشید ما با اینها سالاد درست می کنیم.آقا وقتی برای کاری از اتاق بیرون می آمدند اول تلویزیون را خاموش می کردند و بعد از برگشتن دوباره روشن می کردند.خیلی ملاحظه می کردند که اسراف نشود. (32)

نتوانستم جلوی آن را بگیرم
گاهی امام ساعت ده یا یازده شب زنگ می زدند که خدمت ایشان برسم.وقتی خدمت ایشان می رسیدیم می فرمودند: «این شیر آب چکه می کند و من نتوانستم جلوی آن را بگیرم شما ببینید چرا چکه می کند.» ناراحتی ایشان برای مصرف بیهوده آب بود که بی جهت مصرف می شد لذا ما به هر صورت که بود واشری می آوردیم و جلوی چکه را می گرفتیم که ایشان با خیال راحت بخوابند و اگر هم گیر نمی آمد فردا صبح در اولین فرصت این کار انجام می شد. (33)

کاغذ پاکت نامه را دور نمی ریختند
امام از هر چیز به اندازه حداکثر استفاده اقتصادی می کردند، از قلم حداکثر استفاده را می کردند.همانطور که حضرت علی (ع) فرموده اند که سر قلم را نازک بگیرید و خطها را بهم نزدیک بنویسید.ایشان در زندگی خود این مطلب را پیاده کرده بودند، مثلا آنچه از نامه ها که برای ایشان می رسید، چون معمولا از کاغذهای پستی استفاده شده بود، و مقداری از آن در حد دو صفحه یا بیشتر مفید بود و روی پاکت، به غیر از آدرس و عنوان، جای سفید زیادی بود، از تمام این کاغذها و حتی پاکتها استفاده می کردند و یادداشت های مقدمتا علمی خودشان را روی آن می نوشتند! اینقدر توجه به مسایل اقتصادی داشتند که بعضی از آقایان آن نوشته ها را هنوز دارند. (34)

هر دیدنی دیدن ندارد
سال 1338 بود که حضرت امام مریض شدند و به پزشکان قم مراجعه کردند، آنها کسالت ایشان را تشخیص نداده و پیشنهاد کردند که در منطقه ای خوش آب و هوا استراحت کنید شاید بر اثر بحث و درس زیاد عارضه ای برای شما پیش آمده باشد.عده ای از شاگردان پیشنهاد کرج را دادند تا امام تابستان را در آنجا بگذرانند و از امکانات پزشکی تهران هم استفاده کنند.امام رفتند و منزلی مهیا شد.پس از چند روز استراحت امام به پزشک مراجعه کردند و معلوم شد که ایشان به تب مالت دچار شده اند.نکته جالب این بود که امام در مدت مراجعه به پزشک فاصله تهران و کرج را با ماشین عمومی طی می کردند، در صورتی که علاقه مندان ایشان که ماشین داشتند اصرار داشتند امام را با وسیله نقلیه خود ببرند ولی آقا موافقت نمی کردند.عده ای از دوستان برای رفع خستگی امام چند مرتبه پیشنهاد دادند که از سد کرج دیدن نمایند و عرض می کردند که سد کرج دیدنی است ولی امام می فرمودند: «هر دیدنی که دیدن ندارد!» (35)

دستمال کاغذی را چهار قسمت می کردند
آبی که امام میل می کنند حتما روی ظرف آب یک چیزی می گذارند و اضافه را دور نمی ریزند.برای استفاده دستمال کاغذی اول دو ورق نازک آن را باز می کنند، بعد آن را چهار قسمت می کنند و هر کدام از این قسمتها را چهار لا می کنند.اگر مثلا می خواهند یک چربی را پاک بکنند از همان چهار تا استفاده می کنند، اما اگر به آن صورت نیست آن را هم یا نصف می کنند یا چهار قسمت می کنند، یعنی بستگی دارد به آن مقداری که می خواهند از این کاغذ استفاده کنند. (36)

دلیلی ندارد اسراف شود
در ملاقاتی که با امام داشتیم ایشان ضمن ابراز نگرانی از عدم انسجام نشریات خبری، فرمودند که بولتنهای متعدد و مختلف به صورت اسراف آمیزی از طرف نهادها و ارگانهای مختلف منتشر می شود که بعضا تکراری است و دلیلی ندارد که چنین اسرافی انجام گیرد و در این رابطه فرمودند جلسه ای با حضور مسؤولین نهادها و ارگانهایی که این بولتنها را منتشر می کنند تشکیل شود تا از چنین اسرافی جلوگیری به عمل آید. (37)

خودم کشمش همراه دارم
امام پس از بازگشت از مرز کویت به هتلی وارد شدند که بسیار مدرن بود.مرکز خارجیها بود.گارسونهای هتل همه به زبان انگلیسی صحبت می کردند.هنگام شام شد، آمدند پرسیدند آقا برای شام چه سفارش می دهند؟ امام فرمودند: «نان با قدری ماست، خودم هم کشمش همراه دارم!» (38)

یقه عبای امام وصله داشت
امام همیشه لباسهایش تمیز بود.لباسهای آخوندی (قبا) چون زیاد پوشیده و شسته می شود معمولا یقه اش زود پاره می شود.ما که پای درس امام حاضر می شدیم مشاهده می کردیم یقه عبای ایشان معمولا وصله داشت که حاکی از قناعت ایشان بود. (39)

بدهید وصله کنند
الآن هم امام جوراب وصله دار می پوشند.می گویند: «این جوراب را بدهید وصله کنند» . (40)

کمال زهد
به خاطر دارم زمانی که حاج آقا مصطفی عروسی کردند، امام به عنوان هدیه عروسی یک تخته قالی 3س 4 نیم دار و کهنه برای ایشان خریدند. (41)

آقا پول نمی دهد
روزی در نجف اشرف مشاهده کردم کف جوراب حاج آقا مصطفی پاره است.ضمن یک شوخی که با ایشان کردم علت پارگی جوراب را پرسیدم.در جواب گفتند: «آقا پول نمی دهد» و من تا آن روز کم و بیش اطلاع داشتم که پدر بزرگوارشان، مانند سایر طلاب ماهیانه مبلغی به ایشان می دهند که بیشتر از تکافوی مخارج اولیه زندگی شان را نمی کند. (42)

بین طبقه ضعیف استحمام می کردند
زمانی که امام به حمام تشریف می آوردند، بر خلاف وضع خاص آن زمان که حمامی ها مکانهایی را با توجه به سطح طبقاتی برای مردم در نظر گرفته بودند، در بین طبقه ضعیف و قشر پایین استحمام می کردند. (43)

پرهیز از اسراف
22 149

مهتابی غیر لازم، خاموش

حجت الاسلام و المسلمین محمد حسین رحیمیان: در اتاق حضرت امام یک مهتابی یا یک لامپ صد ولتی روشن بود هنگام مطالعه یا نوشتن، چون این نور کافی نبود؛ یک لامپ دیگر را روشن می‏کردند. بارها دیده‏ام که معظم له از اتاق‏شان به طرف اندرون رفته‏اند، ولی چند لحظه بعد از میان راه برگشته، لامپ مهتابی را خاموش کرده‏اند و مجدداً به طرف اندرونی رفته‏اند؛ با آنکه در آن موارد معمولاً بیش از چند دقیقه در اندرون نمی‏ماندند و دوباره به همین اتاق برمی‏گشتند.

بیخود می‏گویند

حجت‏الاسلام سیدحمید روحانی: در یکی از روزها که حضرت امام برای نماز جماعت به مدرسه فیضیه تشریف آورده بودند، چون هنوز وقت نماز نرسیده بود، به یکی از حجره‏های طلاب وارد شدند.یکی از طلاب در حالی که چراغ اطاق را روشن گذاشته بود، از اطاق بیرون آمد تا در خدمت امام باشد، امام فرمودند: «چرا برق را روشن گذاشتید؟» یکی از آقایان گفت: می‏گویند در روشنی اسراف نیست! امام فرمودند: «بیخود می‏گویند!»

یک قطره آب اضافی، هرگز

دکتر محمود بروجردی: در منزل امام یک چراغ اضافه پیدا نمی‏کردید که روشن باشد. بعضی مواقع خود امام حتی مشغول ملاقات با شخصیت‏ها و افراد بودند که ناگهان متوجه می‏شدند که چراغی بی‏جهت روشن است. بدون آنکه به دیگران امر کنند، خودشان بلند می‏شدند و می‏رفتند آن را خاموش می‏کردند یا اینکه هنگام وضو گرفتن، یک قطره آب اضافی مصرف نمی‏کردند؛ حتی بین مسح سر و شست و شوی دست راست و چپ شیر آب را می‏بستند.

عدم خروج آب اضافی از شیر

دکتر محمود بروجردی: من بارها ناظر وضو گرفتن امام بوده‏ام و دیده‏ام که ایشان در فاصله به جا آوردن اعمال وضو، شیر آب را می‏بستند و در موقع لازم دوباره باز می‏کردند تا مبادا آب اضافی از شیر خارج شود.

استفاده نکردن از نصفه دیگر

حجت الاسلام و المسلمین صادق احسان بخش: حضرت امام هیچ گاه اسراف نمی‏کردند. حتی اگر می‏خواستند دارویی بخورند و یک لیوان آب به ایشان می‏دادند، اگر نصف آن مورد استفاده قرار می‏گرفت، کسی حق نداشت نصف دیگر را دور بریزد، باید از آن استفاده می‏کردند. این خط‏مشی، تمرینی است جهت خودسازی که از اول جوانی داشته‏اند.

لامپ اضافی خاموش

حجت الاسلام و المسلمین عبد العلی قرهی: در نجف چون سردر منزل امام تاریک بود، ما یک لامپ نصب کردیم، امام فرمودند: «این لامپ را نزنید.» من یک مقداری مسامحه کردم.ایشان مرا طلبیدند، به خدمت‏شان رفتم، امام فرمودند: «مگر منزل من نیست، نمی‏خواهم روشن باشد».

مصرف، در حد احتیاج

حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر آشتیانی: در طول ده سال از نزدیک شاهد بودم یکی از نکاتی که حضرت امام به آن فوق العاده اهمیت می‏دادند، ساده زیستی و عدم اسراف بود. بارها من دیده بودم که امام عزیز از جا برخاسته و به طرفی می‏روند و پس از مدت کوتاهی متوجه می‏شدم که ایشان قصد خاموش کردن چراغی را داشته‏اند که بی‏مورد روشن بوده است، وقتی ایشان آب لیوانی را می‏خوردند، اگر آب به نصف می‏رسید، بر روی آن تکه کاغذی می‏گذاشتند و بقیه آب لیوان را برای رفع تشنگی بعدی خود باقی می‏گذاشتند و یا اگر می‏خواستند از دستمال کاغذی استفاده کنند، گاهی آن را به چند تکه تقسیم می‏کردند و تنها از یک تکه آن استفاده می‏کردند.

یک دستمال کاغذی را چهار تکه می‏کردند

حاج احمد آقا، آقازاده حضرت امام می‏گفت: امام می‏فرمایند: «من اوقاتم تلخ می‏شود وقتی که می‏بینم گزارش‏های مختلفی از اطراف می‏آید، از شهربانی، از ژاندارمری، از سپاه، از وزارت کشور و از جاهای دیگر و همه یک مطلب ثابت را روی کاغذ نوشته‏اند و فرستاده‏اند. می‏گفتند: «این چه وضعی است که در مملکت از کاغذ این جور استفاده می‏شود.» (البته مانعی نداشت که گزارش‏های مختلف در مورد یک مسئله با ریزبینی‏ها و تحلیل‏های گوناگون از مراکز مختلف به امام می‏رسید).

و نیز حاج احمدآقا می‏فرمودند: ایشان در موقع وضو گرفتن در فاصله دست مالیدن به صورت، شیر آب را می‏بستند.

نه، یک قوری بیاورید

محمد شریفی: همان شبی که قرار بود فردایش حضرت امام مورد عمل جراحی قرار گیرند، برای وضو آب خواستند. ایشان نمی‏توانستند حرکت کنند، چون سرم در دست‏شان بود. من رفتم یک پارچ آب برای ایشان آوردم، ضمنا تشتی هم آوردم تا آب وضو در آن ریخته شود و جایی خیس نشود. پارچ استیل پر از آب بود، حضرت امام فرمودند: «نه، یک قوری بیاورید.» چون از پارچ مقداری بیش از حد معمول آب می‏ریخت، رفتیم قوری آوردیم. ایشان آن‏قدر مواظب بودند تا اندکی آب اسراف نشود.

پرهیز از اسراف

صرفه‏جویی امام در امور زندگی، یکی از صفات امام بود که دیگران را نیز به این خصوصیت سفارش می‏نمودند و این شیوه، سیره اجداد طاهرینش را در اذهان تداعی می‏کرد. حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر آشتیانی می‏گوید: در طول ده سالی که از نزدیک شاهد اعمال حضرت امام بودم، متوجه شدم که یکی از نکاتی که فوق العاده به آن اهمیت می‏دهند، ساده‏زیستی و عدم‏اسراف است. بارها می‏دیدم که امام عزیز از جا برمی‏خیزند و به سویی می‏روند، پس از لحظاتی متوجه شدم که قصد خاموش نمودن چراغی را داشته‏اند که بی‏مورد روشن بوده است. درباره تلفن‏هایی که به دفتر می‏شد، فرموده بودند: «آقایان، سعی کنید از کارهای تکراری و مسرفانه جلوگیری کنید و از افراط نیز بپرهیزید».

مصطفی کفاش زاده می‏گوید: خود شاهد بودم امام به فردی که به باغچه آب می‏داد، گفتند: «چرا آب لوله‏کشی را به باغچه‏ها می‏دهید؟» آن آقا گفت: آب چشمه است. امام فرمود: «باز معلوم نیست که آب چشمه را هم ما بتوانیم مصرف کنیم، این مال همه است. بنابراین کمتر و در حد ضرورت استفاده کنید.»

سید رحیم میریان گفته است: یک روز مشغول آب پاشی بودم، امام گفتند: «آب آشامیدنی نباشد»، عرض کردم: نه آقاجان، آبی است که از چاه می‏آید. فرمودند: «آب چاهی نباشد که مردم از آن استفاده می‏کنند»، گفتم: نه‏خیر آقا! مخصوص همین جاست و برای درختان حفر نموده‏اند. روز دیگر باز آمدند و گفتند: «حاجی خیلی از این آب استفاده می‏کنی.» تعجب کردم که می‏گویند از آبی که کسی از آن مصرف نمی‏کند، زیاد استفاده ننمایید. بعد متوجه شدم آقا در مورد برقی که از بالا آوردن آب از چاه مصرف می‏شود، ملاحظه می‏کنند. خیلی مقید بودند که در هیچ زمینه‏ای اسراف نشود.اگر می‏دیدند چیزی خوراکی در سطل زباله ریخته شده، بسیار ناراحت می‏شدند و دعوا می‏کردند که چرا مواد غذایی را دور ریخته‏اند.

وی می‏افزاید: یک روز پیش از ظهر آقا زنگ زدند. خدمت‏شان رفتم، فرمودند: «چراغ داخل حیاط روشن است، آن را خاموش کن.» گفتم: چشم.چند روز بعد که باز چراغ روشن مانده بود، امام زنگ زدند. نزدشان که رفتم، فرمودند: «اگر برایتان مشکل است چراغ را روشن کنید، کلید آن را در اتاق من بگذارید، خودم شب‏ها روشن می‏کنم و روزها خاموش می‏نمایم.» گفتم: نه آقا مشکل نیست. تا مدتی، حواسم را جمع می‏کردم که مبادا چراغ در روز روشن بماند.یک روز صبح که امام روی صندلی نشسته بودند، چراغ دفتر آقای رسولی روشن بود و یک چراغ هم پشت حیاط منزل امام، اطراف محل اقامت حاج احمد آقا روشن بود.امام به من که کنارشان ایستاده بودم فرمودند: «بیا جلو.» نزدیک‏شان که رسیدم، با عصبانیت فرمودند: «در منزل من و فعل حرام؟ در منزل من و اسراف؟» من که مثل بید می‏لرزیدم، عرض کردم: آقا چه شده؟ فرمودند: «چند مرتبه باید بگویم این چراغ‏ها را خاموش کنید، مگر شما نمی‏دانید که اسراف حرام است؟»

دقت به هنگام خرید

بانو زهرا مصطفوی ـ فرزند امام ـ خاطر نشان می‏کند: روزی در نوفل لوشاتو به دلیل ارزانی، دو کیلو پرتغال خریدم و چون هوا خنک بود، فکر کردم تا سه چهار روز پرتغال خواهیم داشت. امام با دیدن پرتغال‏ها فرمودند: «این همه میوه برای چیست! این کار خود را توجیه کنید.» عرض کردم پرتغال ارزان بود، برای چند روز این قدر خریدم. فرمودند: «دو گناه مرتکب شده‏اید، یک گناه برای اینکه ما نیاز به این همه پرتغال نداشتیم و دیگر اینکه شاید امروز در نوفل لوشاتو کسانی باشند که تا به حال به دلیل گران بودن پرتغال نتوانسته‏اند آن را تهیه کنند و شاید با ارزان‏شدن آن می‏توانستند بخرند، در حالی که شما این مقدار میوه را برای چند روز خریده‏اید، ببرید مقداری از آن را پس بدهید». گفتم: آخر اینجا حساب‏ها با کامپیوتر صورت می‏گیرد و برگرداندن آن مشکل است. فرمودند: «باید راهی برایش یافت. پس پرتغال‏ها را پوست بگیرید و آنها را پرپر کرده نگاه دارید، شب هنگام که مردم برای نماز می‏آیند آن را به چادر بیاورید و بین‏شان توزیع کنید تا همه بخورند؛ شاید از این رهگذر خداوند از سر تقصیر شما بگذرد.»

برداشت کم، بازده زیاد

حضرت امام خمینی رحمه‏الله در مصرف سهم امام بسیار دقت و احتیاط می‏نمود و اگر کسی در این مورد مسامحه‏ای می‏کرد، مورد مؤاخذه شدید قرار می‏گرفت.مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی که بسیار مورد علاقه آقا بود و در علم و معرفت کم‏نظیر به شمار می‏رفت، می‏بایست هر هفته به خدمت آقا می‏آمد و مخارجش را می‏گرفت.امام به هیچ وجه به او پول اضافه نمی‏دادند.وقتی حاج آقا مصطفی می‏خواست به مکه برود، هزینه این سفر عبادی سیاسی را با پول خانه‏ای که در قم فروخته بود و نیز مبلغی که از همسرش گرفته بود، تدارک دید. در مورد امور مالی امام نسبت به اطرافیان دقیق‏تر بود و می‏خواست هم اخلاص آنان حفظ شود و هم نیت خودش از هر شائبه‏ای دور باشد. در واقع، روش وی با دیگران تفاوت داشت؛ زیرا آنان به هر کسی که نزدیک‏تر بودند توجه می‏کردند، اما رفتار امام با اطرافیان بر عکس این حالت بود. اگر فردی عادی در مجلس می‏آمد، برایش احترام افزون‏تری قائل می‏گردید. در واقع رفتارشان به گونه‏ای بود که افراد احساس نکنند به ایشان نزدیکند و با چنین حالتی در آنان توقع ایجاد شود. این وضع در تقویت اخلاص بسیار مؤثر بود. با وجود آنکه در نجف ماشین بود، امام اجازه نمی‏داد برای جابه‏جایی از این وسیله نقلیه استفاده شود و توصیه می‏کرد برایش درشکه کرایه کنند، با آنکه درشکه‏های آنجا مرتب نبودند. زیرا می‏خواستند از سهم امام کمتر استفاده کنند.

حُسن ختام

آید آن روز که خاک سر کویش باشم ترک جان کرده و آشفته رویش باشم
ساغر روح فزا از کف لطفش گیرم غافل از هر دو جهان بسته مویش باشم
سر نهم بر قدمش بوسه زنان تا دم مرگ مست تا صبح قیامت ز سبویش باشم
همچو پروانه بسوزم بَرِ شمعش همه عمر محو، چون می‏زده در روی نکویش باشم
رسد آن روز که در محفل رندان سرمست رازدار همه اسرار مگویش باشم
یوسفم گر نزند بر سر بالینم سر همچو یعقوب، دل آشفته بویش باشم

حضرت امام رحمه‏الله

فهرست منابع طوبی 7 (ویژه‏نامه حضرت امام خمینی رحمه‏الله )

1. محمدرضا سبحانی نیا ـ سعیدرضا علی عسکری، مهر و قهر (گلچینی از لطافت‏ها و صلابت‏ها در زندگی امام خمینی رحمه‏الله ، اصفهان، مرکز فرهنگی شهید مدرس، چاپ اول، 1379.

2. برداشت‏هایی از سیره امام خمینی رحمه‏الله ، به کوشش غلامعلی رجائی، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ اول، 1379.

3. خودباوری و خودکفایی از دیدگاه امام خمینی رحمه‏الله ، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه‏الله ، چاپ اول.

4. اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی رحمه‏الله ، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ ششم، 1377.

5. غلام‏رضا گلی زواره، فرازهای فروزان، قم، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی هنور، چاپ اول، 1379.

6. پرتویی از خورشید، به کوشش حسین رودسری، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه‏الله ، چاپ اول، 1378.

7. سیره اخلاقی امام خمینی رحمه‏الله ، معاونت آموزش سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، تهران، 1376، چاپ دوم.


پی نوشت ها:

1.آیت الله جعفر سبحانی - پا به پای آفتاب - ج 3- ص 213.

2.حجة الاسلام و المسلمین محمد ابراهیم انصاری اراکی.پا به پای آفتاب - ج 2- ص 277.

3.عیسی جعفری.

4.سید رحیم میریان.

5.فریده مصطفوی.

6 و 7.حجة الاسلام و المسلمین رحیمیان.

8.سید رحیم میریان.

9.سید رحیم میریان.

10.مصطفی کفاش زاده.

11.حجة الاسلام و المسلمین فرقانی.

12.آیت الله حسن صانعی - روزنامه جمهوری اسلامی - 18/3/73.

13.سید رحیم میریان.

14.حجة الاسلام و المسلمین رحیمیان.

15.حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی - حوزه - ش 37 و 38.

16.تیموری، از محافظین بیت امام.

17.حجة الاسلام و المسلمین رحیمیان.

18.حجة الاسلام و المسلمین مسعودی خمینی - نور علم - دوره سوم - ش 7.

19.حجة الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی.

20.حجة الاسلام و المسلمین علی اکبر مسعودی - پا به پای آفتاب - ج 4- ص 157.

21.حجة الاسلام و المسلمین تهرانی.

22.حجة الاسلام و المسلمین فرقانی.

23.حجة الاسلام



 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب


پنج شنبه 15 بهمن 1388  ساعت 6:55 AM
اتراف و رفاه زدگی
اتراف از واژه عربی ترف به معنای تنعم و برخورداری از مال و نعمت گرفته شده ا ست. مترف که باب افعال آن می باشد به معنای کسی است که در مال و نعمت خویش فساد پدید آورد و با طغیان گری و مصرف نادرست آن ، حق نعمت را ادا نکرده و شکر گزار آن نباشد. در کاربردهای عربی مترف به کسی گفته می شود که از نعمت بسیار برخوردار بوده و متنعم به آن باشد و در تصرفات خویش هیچ گونه منعی را نپذیرد و زیر بار هیچ حد و مرزی نرود. از این روست که گاه به انسان جبار ، مترف گفته می شود.( المنجد)

بنابراین می توان گفت ، اتراف نوعی تصرف و مصرف کردن نابهنجار و ضد اخلاقی در نعمت های الهی است. در حقیقت اتراف ناظر به رفتارهای شخص نسبت به سرمایه ها و نعمت هایی الهی است که در اختیار وی می باشد. از آن جایی که متنعم و مترف از نعمت های الهی به درستی بهره نمی گیرد و رفتار ضد اخلاقی و ناسپاس گونه ای را در پیش گرفته است، انسانی ضد اخلاقی تلقی و معرفی می شود.

ثروت و مکنت زیاد و امکان هرگونه تصرف بی حد و مرزی چنین انسان هایی را به انسان های متکبر در باطن و مستکبر نسبت به دیگران تبدیل می کند.(هود آیه 10 و نیز اسراء آیه 83 و کهف آیه 32 و 34) احساس از مصونیت از عذاب الهی (سبا آیات 34 و 35) و روحیه تجاوزگری (شورا آیه 27 و قصص آیه 76) ، اعراض از حق و حقانیت ( سبا آیات 15 و 16) تفاخر (هود آیه 10)،شادمانی غرور آمیز (انعام آیه 44) از اخلاق چنین افرادی است.

خداوند توضیح می دهد که چنین اخلاق زشت و نابهنجاری در مترفان موجب می شود که ایشان رفتارهای ضد اخلاقی و ضد هنجاری خویش را نیک و زیبا بانگارند و در چشم دیگران زشت را زیبا جلوه دهند.(یونس آیه 12) این گونه است که تباهی و رفتارهای ضد اخلاقی و هنجاری را در جامعه گسترش داده و دامن می زننند.

رفاه زدگی و اتراف در انسان ها موجب می شود تا نه تنها خود اهل فساد و تباهی باشند بلکه دیگران را به فساد بکشانند و در زمین افساد و تباهی کنند. (قصص آیات 76 تا 83) این گونه است که شیوه نادرست مصرف و تصرفات ایشان در اموال ، هر گونه پیشرفت و سازندگی را منع می کند و زمینه تباهی و فساد جامعه را فراهم می آورد. از این روست که خداوند ، این الگوی مصرف را نابهنجار و ضد اخلاقی و کمالی ارزیابی کرده و به شدت از آن منع می کند؛ زیرا از نظر خداوند ، این گونه تصرفات موجبات فروپاشی جامعه و عذاب الهی می شود.(انعام آیه 44 و هود آیه 116 و فرقان آیه 18 و آیات  دیگر)

تبذیر و ریخت و پاش

از دیگر الگوهای نادرست مصرف که در آیات قرآنی بدان پرداخته شده است، روش تبذیر است. تبذیر که از ریشه بذر گرفته شده است به معنا ریخت و پاش است. به این معنا که اموال به گونه ای تصرف نماید که پخش شود بی آن که به شکل درست و مناسبی مصرف شود.

خداوند در آیات 26 و 27 سوره اسراء به صراحت این شیوه مصرف کردن را نقد کرده و آن را ضد اخلاقی می شمارد و مردمان را از آن رفتار نابهنجار پرهیز می دهد: وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا؛ و حق خويشاوند و درويش بينوا و در راه‏مانده را بده و مال خود را بيهوده و به گزاف مريز و مپاش- تباه مكن- همانا ريخت و پاش كنندگان- كسانى كه مال را به گزاف تباه مى‏كنند- برادران شيطانهايند و شيطان خداوند خويش را ناسپاس است.

در این آیات سخن از این است که در هر مالی حقی برای خویشان و مساکین و در راه ماندگان است. اما نمی بایست در این مساله چنان شیوه ای را در پیش گرفت که مصداق ریخت و پاش باشد. به سخن دیگر، می بایست حتی در انفاق و کارهای خیر رعایت اعتدال و تعادل را کرد؛ چه برسد که در کارهای دیگر باشد.

یکی از اصحاب امام صادق ( ع ) می گوید : من در خدمت حضرت بودم که نیازمندی رسید و کمک خواست . حضرت او را مورد لطف و عطای خویش قرار داد .

بعد از او، سائل دیگری رسید، به او هم کمک فرمود . پس از او، فرد دیگری به حضور حضرت رسید . به او نیز مساعدت فرمود؛ سپس شخص چهارمی برای درخواست کمک آمد که حضرت به او فرمود : خدا روزی تو را وسیع گرداند .

بعد فرمود : اگر شخصی سی یا چهل هزار درهم داشته باشد و چیزی از آن را برای خود باقی نگذارد، و همه آن را در راه خیر به مصرف برساند و تهیدست بماند، از آن سه کسی خواهد بود که دعایشان مستجاب نمی گردد .

من به حضرت عرض کردم آنان چه کسانی هستند؟

فرمود : یکی از آنان شخصی است که ثروتی داشته باشد و همه آن را در راه درستی انفاق کند و بعد بگوید پروردگارا : به من روزی عنایت فرما که در جواب او گفته می شود : آیا برای تو، راهی به طلب روزی قرار ندادم؟ ( وسایل الشیعه، ج 6 ، ص 293 )

بنابراین هر گونه ریخت و پاشی به معنای کفران نعمت و ناسپاسی و مصداقی از مصرف بی رویه و ناهنجاری است که معیشت فردی و جمعی بشر را مختل می سازد.
در جامعه کنونی مصادیق بسیاری را می توان برای تبذیر و ریخت و پاش شناسایی و معرفی کرد. این مساله اختصاص به بخش خصوصی و افراد مترف ندارد بلکه در بسیاری از عروسی ها و مهمانی های دولتمردان و همایش های دولتی ، به وفور می توان مصادیق آن را یافت و معرفی کرد.

پارچه نویسی ها بسیار برای بازگشت از زیارت و یا برای مراسم تدفین و مانند آن یکی از مصادیق تبذیر است. پس از هر مهمانی و مجلسی رسمی از جشن تولد گرفته تا ولیمه نوزاد و حج و عروسی ، می توان غذاهای تبذیری را دید که در ظروف اشغال و پلاستیک ها گذاشته شده است و این در حالی است که بسیاری از مردم به شکم های خویش سنگ بسته و با سیلی چهره و رخسارشان را سرخ نگه می دارند.



 نگاشته شده توسط مسعود محمدابراهيم نظرات 0 | لينک مطلب



Powered By Rasekhoon.net