از دندۀ مناسب استفاده کنيد. يکي از راه هاي کاهش مصرف سوخت استفاده از سبکترين دندۀ ممکن است بدون اينکه فشاري به موتور وارد شود. بعنوان مثال با بررسي که در يک خودرو به عمل آمد مشخص شد اگر با دندۀ 3 با سرعت 60 کيلومتر در ساعت حرکت کنيم، مصرف سوخت 25 درصد بيشتر از زماني است که با دندۀ 5 حرکت کنيم.
از دندۀ مناسب استفاده کنيد. يکي از راه هاي کاهش مصرف سوخت استفاده از سبکترين دندۀ ممکن است بدون اينکه فشاري به موتور وارد شود. بعنوان مثال با بررسي که در يک خودرو به عمل آمد مشخص شد اگر با دندۀ 3 با سرعت 60 کيلومتر در ساعت حرکت کنيم، مصرف سوخت 25 درصد بيشتر از زماني است که با دندۀ 5 حرکت کنيم.
چیزی بر اموال خود نیفزودند
ما در تمام طول عمر امام شاهد بودیم که ایشان چیزی بر اموال خود نیفزودند.تنها ملک مختصری از پدر بزرگشان مانده بود که مزروعی بود.در آمدی که از همان زمین به دست می آمد، خرج می کردند.
زاهد بودن طلبه از نظر امام به این معنی نبود که طلبه لباس ژنده ای بپوشد و خوار شود و یا علامت گدایی در لباسش باشد.امام معتقد بودند که طلبه در عین حال که باید لباس متناسب بپوشد، باید قلب خود را نیز آماده کند و می فرمودند عمران و آبادی قلب با معنویت و توجه به خداست. (1)
پنکه سقفی کهنه ای که به زحمت می چرخید
سالی که امام از ترکیه به نجف تشریف آوردند، بنده در عراق بودم.در آنجا منزل کوچکی برای امام اجاره کرده بودند.ایشان تابستانها در حیاط بیرونی می نشستند و ما صبحها در محضرشان کسب فیض می کردیم و شبها هم در حیاط بیرونی سؤالات درسی را از محضرشان می پرسیدیم.آن حیاط خیلی کوچک بود و هر چه به امام عرض کردند: «اجازه بدهید در حیاط منزل کولر بگذاریم » ایشان مخالفت می فرمودند.
باید عرض کنم که در حیاط منزل امام، در آن موقع یک پنکه سقفی کهنه وجود داشت که به زحمت می چرخید و ایشان آن سال را با هوای گرم نجف و بدون کولر گذراندند. (2)
اینها را نگذارید خراب شوند
در منزل امام درخت توتی وجود داشت.توت زیادی می آورد که معمولا به زمین ریخته شده و از بین می رفتند.امام می فرمودند: «اینها را نگذارید خراب بشوند، جمع کنید.» درخت خرمالویی هم بود که آقا می فرمودند: «از خرمالوهایی که می چینید به باغبانها هم بدهید» . (3)
به پسرت بگو اینکار را نکند
پدر آقای دکتر منافی دندانپزشک بود، یک روز برای معاینه دندانهای امام به بیت آمده بود.پسر آقای منافی هم همراه او بود. همین طور که مشغول معاینه بود پسر آقای منافی از یک جعبه دستمال کاغذی که در اتاق امام بود چند تا چند تا دستمال در می آورد به دکتر می داد که روی دندانهای امام می گذاشت.امام به او اشاره کرد که یکی یکی مصرف کن گفت چشم.فردای آن روز که باز معاینه ادامه پیدا کرد پسر آقای منافی مثل اینکه تذکر امام یادش رفت دوباره شروع کرد دسته دسته دستمال کاغذی را در آورد.تا این کار را کرد امام با ناراحتی به دکتر فرمود: «به پسرت بگو این کار را نکند و کمتر مصرف کند» . (4)
باید رعایت کنید
یک بار که خدمت امام بودیم، از من خواستند پاکت دارویشان را به ایشان بدهم.داخل پاکت دارویی بود که باید به پایشان می مالیدند.شاید کسی باور نکند، بعد از مصرف دارو، امام یک دستمال کاغذی را به چهار تکه تقسیم کردند و با یک قسمت از آن چربی پایشان را پاک کردند و سه قسمت دیگر را داخل پاکت گذاشتند تا برای دفعات بعد بتوانند از آن استفاده کنند.به امام گفتم: اگر برنامه زندگی این گونه است، پس ما همه جهنمی هستیم! چون ما واقعا این رعایتها را بخصوص در مورد دستمال کاغذی نمی کنیم.آقا فرمودند: «شما این طور نباشید، ولی باید رعایت کنید» . (5)
هیچ کس مثل امام از دنیا دوری نگرفت
با اینکه به طور قطع و یقین خصوصا پس از انقلاب برای هیچ مرجعی سیل وجوهات و خیرات و نذورات و هبه ها و هدیه های شخصی به اندازه امام سرازیر نمی شد اما این کثرت و فراوانی در زندگی امام حتی در امور مربوط به زندگی شخصی و خصوصی ایشان هیچ تفاوت و تغییری را پدید نیاورد که باعث شود با مصرف زیادتر و هزینه بیشتر از روال زندگی زاهدانه و علی گونه خودشان فاصله بگیرند.در حقیقت می توانم بگویم برای هیچ کس مثل امام شهرت، ریاست، دنیا و متاع آن روی نیاورد وهیچ کس هم مانند امام از این مناصب دوری و فاصله نگرفت. (6)
خودشان برمی خاستند
امام در مصرف برق بسیار صرفه جویی می کردند.در اتاق اندرونی که محل استراحت و مطالعه ایشان بود سه لامپ وجود داشت، یک لامپ مهتابی یک لامپ صد و یک چراغ بسیار کوچک 15 ولت.
وقتی امام قرآن تلاوت می کردند یا گزارشات مختلف را مطالعه می کردند دو چراغ مهتابی و صد ولت روشن بود ولی وقتی که مطالعه و تلاوت ایشان قطع می شد امام علی رغم کهولت سنی که داشتند و برخاستن برایشان مشکل بود، خودشان از جای بر می خاستند و لامپ را خاموش می کردند و فقط از نور مهتابی استفاده می نمودند.آنگاه که به نماز می ایستادند نیازی به مهتابی هم احساس نمی کردند و فقط چراغ کوچک را در حدی که نور ضعیفی در اتاق باشد روشن نگه می داشتند. (7)
منزل من و اسراف؟
یک روز پیش از ظهر آقا زنگ زدند.خدمت ایشان رفتم، فرمودند: «چراغ داخل حیاط روشن است، آن را خاموش کن.» گفتم چشم. چند روز بعد که باز چراغ روشن مانده بود امام مجددا زنگ زدند.خدمتشان که رفتم فرمودند: «اگر برای شما مشکل است چراغ را روشن کنید کلید آن را در اتاق من بگذارید من خودم شبها روشن می کنم و روزها خاموش می کنم.» گفتم نه آقا مشکل نیست.تا مدتی حواسم را جمع می کردم که مبادا چراغ در روز روشن بماند.یک روز صبح که امام روی صندلی نشسته و برنامه دست بوسی داشتند.چراغ دفتر آقای رسولی روشن بود و یک چراغ هم پشت حیاط منزل امام، اطراف منزل حاج احمد آقا، روشن بود.امام به من که کنار ایشان ایستاده بودم فرمودند که بیا جلو، نزدیک ایشان که رسیدم با عصبانیت به من فرمودند: «در منزل من و فعل حرام؟ در منزل من و اسراف؟» من که مثل بید می لرزیدم عرض کردم آقا چه شده؟ فرمودند: «چند مرتبه باید بگویم این چراغها را خاموش کنید مگر شما نمی دانید که اسراف حرام است؟» (8)
مبادا لحظه ای برق اضافه مصرف شود
وقتی نیمه شبها امام برای نماز شب بلند می شدند تا می خواستند از اتاق برای وضو گرفتن خارج شوند اول چراغ کوچک داخل اتاق را که روشن بود خاموش می کردند و بعد چراغ بیرون را روشن می کردند و موقع برگشتن هم عکس این کار را می کردند که مبادا یک لحظه برق اضافه ای مصرف شود.ایشان حاضر نبودند حتی برای یک لحظه دو چراغ با هم روشن باشد. (9)
چرا صد فلس پنیر خریدی؟
یک روز کارگر منزل امام در نجف که از یک مغازه معینی همیشه هشتاد فلس پنیر می خرید چون که آن مغازه از آن پنیر نداشت از مغازه دیگری صد فلس پنیر خریده بود.وقتی صورت خرج را آخر روز خدمت امام آوردند که در آن نوشته بود پنیر صد فلس، امام فرمودند: «چرا صد فلس خریدی؟» کارگر گفت: «آقا، شیخ عباس (مغازه دار) پنیر هشتاد فلسی نداشت.» امام فرمودند: «مگر مغازه دیگر نبود که از او بخری؟» ایشان در امور زندگی خیلی به خودشان سخت می گرفتند. (10)
در صورت خرج زندگیشان دقت می کردند
از سابق امور مالی امام در اختیار بنده بود یعنی وجوهات و حتی امور زندگی شخصی در اختیار من بود.امام هر ماه از پولی که مخصوص به خودشان بود، مثل هدایایی که خدمتشان تقدیم می کردند، و یا نذورات برای ایشان زندگیشان اداره می شد و با اینکه از من در مسایل دیگر حساب نمی کشیدند، ولی من موظف بودم که صورت خرج زندگی شخصی ایشان را بنویسم، مثلا: یک کیلو عدس، نیم کیلو پنیر و...که تمام این صورت خرجها مضبوط است و الآن باید در دفتر باشد.
من هر ماه صورت خرج زندگی شخصی امام را که به هزینه های داخلی زندگی شان مربوط بود، خدمت آقا می دادم و نوعا امام در این صورت خرج دقتی می کردند با اینکه در مسایل مالی دیگر، نسبت به بنده اینجور دقت را نداشتند.و خلاصه با اینکه «زندگی طلبگی ایشان » به «زعامت عام جهانی » تبدیل شده بود، ولی تحولی در آن دیده نمی شد و کاملا مقتصدانه بود. (11)
نیم کیلو سبزی بیشتر احتیاج ندارم
یک روز سید مرتضی خدمتکار منزل امام که مسؤول خرید مایحتاج منزل بود یک کیلو سبزی خوردن گرفته وارد منزل شد.امام در حیاط قدم می زدند که دیدند سید سبزی خریده به او گفتند: سید این سبزی چقدر است؟ گفت آقا یک کیلو.امام فرمودند: «نیم کیلو سبزی بیشتر احتیاج ندارم یک کیلو زیاد است هر وقت سبزی می گیری نیم کیلو بگیر، حالا هم برو نصفش را بده دفتر و نصفش را بده خانم » . (12)
هیچ اعتنایی نکردند
بریده یکی از جراید آمریکا را برای امام فرستاده بودند که در آن گزارش شده بود که امضای ایشان، به عنوان گرانترین امضاء در یکی از بازارهای بورس به فروش رسیده است این مطلب که به عرض امام رسید هیچ اعتنایی نکردند. (13)
همه را به دیگران می دادند
لباسهای امام از یکی دو دست تجاوز نمی کرد با اینکه پارچه ها و لباسهای دوخته و ندوخته زیادی برای ایشان هدیه می آوردند ولی هر چه برای ایشان سوغات یا هدیه می آوردند همه را به دیگران می دادند.در خوراک نیز خیلی اهل قناعت بودند و اقتصادی زندگی می کردند، در حالی که همه گونه امکانات برای ایشان فراهم بود. (14)
امام حتی کفن از خود نداشتند
نکته ای که می تواند برای همه ما بسیار پند آموز باشد، این است که همان شبی که می خواستند امام را غسل و کفن کنند، دیدند که این رهبر عظیم و بزرگمرد عالم اسلام حتی یک کفن نیز از خود ندارد، و این حاکی از نفس مهذب و خصلتهای پیامبر گونه امام بود. (15)
بدهید به کسی که استفاده کند
امام هدایای عتیقه و نفیسی از قبیل قرآن خطی را که به ایشان داده می شد می فرمودند بدهید به جایی که بتوانند حفظ کنند.در یک مورد قرآن خطی گرانبهایی را فرمودند که به کتابخانه آستان قدس رضوی فرستاده شود.ایشان کتابهایی را که از سوی مؤسسه های انتشاراتی یا از سوی نویسندگان به محضرشان فرستاده می شد جز در چندمورد انگشت شمار که کتابهای عرفانی جدید الطبع بود (که آنها را نزد خودشان نگاه می داشتند) در بقیه موارد بعد از ملاحظه اجمالی می فرمودند: «ببرید بدهید به کسی که از آنها استفاده کند» . (16)
مایحتاج امام روزانه تهیه می شد
امام مایحتاج خود را روزانه تهیه می کردند و هرگز حاضر نمی شدند چیزی را که همان روز احتیاج ندارند تهیه فرمایند. (17)
از غذای چرب پرهیز می کردند
امام همواره ساده زندگی می کردند.ساده می پوشیدند و ساده می خوردند.از غذاهای چرب و سنگین پرهیز می کردند.در نجف غذای مورد علاقه ایشان نان و پنیر و مغز گردو بود. (18)
غذای منزل ما همین است
در تمام این مدت که در نجف بودم غذای منزل امام آبگوشت بدون چربی بود.یک کیلو گوشت می گرفتند و خودشان و خانواده و کارکنان و بیرونی و اندرونی همه غذایی را که با آن پخته می شد، می خوردند.تحمل این اوضاع برای من که یک طلبه جوان بودم، سخت بود.روزی به امام عرض کردم: «آقا! خوردن این آبگوشت بدون چربی شما برای من کمی سخت است.» ایشان فرمودند: «منزل ما همین است » . (19)
نمی توانم کباب برگ بخورم
یک بار امام در نجف به عارضه کمر درد دچار شدند.دکتر ایشان را معاینه کرد و گفت شما برای تقویت مزاجتان باید کباب برگ میل کنید.امام فرمودند: «خیر لازم نیست.» دکتر ناراحت شد و گفت آقا تشخیص من این است که شما باید کباب بخورید و آن وقت شما می گویید خیر لازم نیست؟ امام ناراحتی دکتر را که دیدند قبول کردند. (20)
خورشت بادمجان بدون گوشت
در نجف مرغ و ماهی به منزل امام راه نداشت، آقا می فرمودند که من مرغ را به صورت زنده و طبیعی آن دوست دارم! در نجف یکی از رسوم قدیم و سنتی مردم این بود که چهارشنبه ها ماهی می خوردند اما امام به اینگونه رسوم کاری نداشتند.غذای مورد علاقه ایشان خورشت بادمجان بدون گوشت بود.غذای امام خیلی ساده بود. (21)
یک قرص نان اضافه خریده شده برای چی؟
امام مسؤولین دفترشان را موظف کرده بودند که کارهای عمومی و بیت المال را از امور شخصی زندگی جدا کنند.تمام مخارج زندگی شخصی منزل امام از غیر از سهم امام و بیت المال تامین می شد، ایشان برای امورات زندگی خویش جدولی تهیه کرده بودند که مسؤولین دفترشان طبق آن جدول هر روز موظف به ارایه گزارش کلیه خریدها و وسایل شخصی به ایشان بودند.
بارها پیش می آمد که امام ما را می خواستند و به عنوان مثال می فرمودند: «این افزایش ده یا بیست تومانی که در جدول دیده می شود برای چیست؟» یک روز مرا خواستند و فرمودند: «در منزل من روزانه سه قرص نان مصرف می شود، این جا در جدول و صورتحساب یک قرص نان اضافه خریداری شده برای چیست؟»
هر موقع می خواستیم برای ایشان وسیله ای تهیه کنیم به ما می فرمودند: «هنگام خرید جنس با فروشنده جنس طی کنید که ما حق پس دادن آن جنس را داشته باشیم.» چون بارها اتفاق می افتاد که ما وسیله ای را برای امام می خریدیم و خدمتشان می بردیم و ایشان می فرمودند: «گران قیمت است و ما آن را پس می دادیم » . (22)
آب میوه میل نکردند
در ابتدای ورود امام به مدرسه رفاه، ایشان بسیار خسته بودند و در طول راه و پس از بازگشت به ایران لطمه های جسمی دیده بودند.دکتری آنجا بود که برای ایشان آب میوه می آورد ولی امام میل نمی کردند.وقتی دکتر می گفت که خوردن آن برای حال شما ضرورت دارد، گاهی مقداری از آن را میل می کردند. (23)
یکبار ندیدم نوشابه بخورند
در مدت هشت سالی که در محضر امام بودم حتی برای یک بار ندیدم که ایشان در موقع غذا خوردن از نوشابه استفاده کنند. (24)
هفت دقیقه و چهل ثانیه مدت نهار
ناهار امام یک غذای ایرانی به اسم آبگوشت بود و این همان غذایی بود که در آن روز ظهر دیگران هم از آن استفاده می کردند، آیت الله خمینی بر سر سفره ای که به غیر از ایشان همسر، پسر، عروس و نوه هایشان بودند، نشسته و بعد از بر زبان آوردن نام خدا مقدار کمی غذا خوردند.مدت ناهار خوردن ایشان دقیقا هفت دقیقه و چهل ثانیه بود و بعد بلافاصله به اتاق کارشان رفتند.من دو سال پیش یک بار موفق شدم ناهار خوردن «پاپ » را هم به چشم ببینم، مجموعه غذاهایی که برای ایشان تدارک دیده بودند بر روی میزی به طول دوازده متر و به عرض دو و نیم متر چیده شده بود.هیچ نوع غذای ایتالیایی نبود که بر روی این میز نباشد و آن وقت حضرت پاپ بر سر این میز به تنهایی ناهار خود را میل کردند، مدت ناهار خوردن ایشان یک ساعت و پنجاه دقیقه بود و بعد باقی غذای ایشان، آن طور که من فهمیدم، به کلی معدوم شد. (25)
تخم مرغ سمبل چه چیزی است؟
در پاریس در بیرونی منزل امام غذای بسیار ساده ای که غالبا تخم مرغ و سیب زمینی بود به افراد داده می شد.اینقدر این برنامه غذایی ساده و تکراری بود که خبرنگارهای خارجی از ما می پرسیدند مگر تخم مرغ سمبل چه چیز برای شما ایرانی هاست که اینقدر از آن مصرف می کنید! (26)
شما دو گناه کردید
روزی من در نوفل لوشاتو به علت ارزانی دو کیلو پرتقال خریدم و چون هوا خنک بود فکر کردم تا سه چهار روز پرتقال خواهیم داشت.امام با دیدن پرتقالها فرمودند: «این همه پرتقال برای چیست؟» من برای اینکه کار خودم را توجیه کنم عرض کردم: «پرتقال ارزان بود برای چند روز اینقدر خریدم.» ایشان فرمودند: «شما مرتکب دو گناه شدید.یک گناه برای اینکه ما نیاز به این همه پرتقال نداشتیم و دیگر اینکه شاید امروز در نوفل لوشاتو کسانی باشند که تا به حال به علت گران بودن پرتقال نتوانسته اند آن را تهیه کنند و شاید با ارزان شدن آن می توانستند تهیه کنند، در حالی که شما این مقدار پرتقال را برای سه چهار روز خریده اید، ببرید مقداری از آن را پس بدهید.» گفتم: «پس دادن آنها ممکن نیست » فرمودند: «باید راهی پیدا کرد.» عرض کردم: «چه کاری می توانم بکنم.» فرمودند: «پرتقالها را پوست بکنید و به افرادی بدهید که تا حالا پرتقال نخورده اند شاید از این طریق خداوند از سر گناه شما بگذرد» . (27)
وقتی مادرم صحبت می کند
وقتی که مادرم صحبت می کنند، ما می فهمیم زندگیشان خیلی در فشار گذشته است.چون امام هم مقید بودند و هم خیلی احتیاط کار، حتی شهریه هم نمی گرفتند.مادرم می گوید که قبای آقا را وقتی کهنه و پاره می شد بر می داشتم تکه تکه می کردم و از آن لباس بچه می کردم.یا تمام کتهای شما را از قسمتهای پایین قباها می دوختم، و یا لباستان وقتی خیلی پاره می شد پول می دادم پارچه چیت می خریدم.اینها نشان می دهد که زندگیشان چقدر سخت بوده است.اما امام معتقد بودند که بس است و همین قدر کافی است. (28)
با همین مقدار باید زندگی کنیم
مثالی که دارند اینکه می گفتند جیب قبای آقای تو را از رو نمی گذاشتم چون اگر می گذاشتم بعدها که باید آن را بر می داشتم قسمت پایین آن را کت کنم، این خطی که مال جیب بود می افتاد بالای شانه و اشکال پیدا می کرد به همین جهت من جیب را این جوری درست نمی کردم تا بعد وقتی می خواهم آن را به کت تبدیل کنم مشکلی پیش نیاید.حتی بعد از اینکه این کت پاره می شد این کت را پشت و رو می کردم و کهنه بچه می کردم.خیلی مشکل است اصلا این برای ما باور کردنی نیست.اما ایشان می گفتند من این کار را می کردم چون بودجه نداشتیم امام می گفتند: «همین مقدار را دارم و با همین مقدار هم باید زندگی کرد» . (29)
دست به یکی کنید که مرا جهنمی کنید!
برای پنکه ای که آقای فرقانی از منزل خودشان به منزل امام آورده بود تا بوسیله آن هوای سرداب از طریق پنجره ای جابجا و خنکتر شود، جعبه ای نیاز بود که یک طرف آن به اندازه پنکه بریده شود و پنکه داخل آن قرار گیرد، صندوقی بود که برای حمل کتاب از آن استفاده می شد.امام فرمودند: «از آن استفاده شود!» ولی ما تصمیم گرفتیم نجاری بیاوریم که جعبه ای، به اندازه ای که پنکه در آن بتواند چرخ بخورد، درست کند.وقتی نجار فیبرها را آورد، امام فرمودند: «اینها چیست؟» عرض کردم: «فیبر» .امام با لحن شدیدی که بی سابقه بود، فرمودند: «تو، مصطفی، احمد همه دست به یکی کنید که مرا جهنمی کنید» . (30)
حاجی خیلی از آب استفاده می کنی
یک روز من داشتم به باغچه آب می دادم، امام به من گفتند: «این آب خوردن نباشد.» گفتم: نه آقاجان این آبی است که از چاه می آید.گفتند: «آب چاهی نباشد که مردم از آن استفاده می کنند.» گفتم نخیر آقا آب چاهی است که مخصوص همین جا است و برای درختان همین جا کنده اند.روز دیگر آمدند و گفتند: «حاجی خیلی از این آب استفاده می کنی.» من تعجب کردم که می گویند از آبی که کسی از آن مصرف نمی کند زیاد استفاده نکنید.بعدا فهمیدم که آقا در مورد برق که برای بالا آوردن آب از چاه مصرف می شود ملاحظه می کنند.خیلی مقید بودند که در هیچ زمینه ای اسراف نشود.اگر می دیدند چیز خوراکی در سطل زباله ریخته شده بسیار ناراحت می شدند و دعوا می کردند که چرا خوراکی در سطل ریخته اند. (31)
چرا اینقدر آب باز است
یک روز در آشپزخانه ظرف می شستم و شیر آب را باز کرده بودم، آقا آمدند و گفتند: «چرا اینقدر شیر آب باز است؟» در حالی که شیر خیلی کم باز بود، با اینکه من خیلی ملاحظه می کردم، باز ایشان به ما تذکر می دادند.گاهی کاهو برایشان می بردم که برگهای دور آن را کنده بودم، آقا سفارش می کردند: «مبادا اینها را دور بریزید.» عرض می کردم: «آقا خاطر جمع باشید ما با اینها سالاد درست می کنیم.آقا وقتی برای کاری از اتاق بیرون می آمدند اول تلویزیون را خاموش می کردند و بعد از برگشتن دوباره روشن می کردند.خیلی ملاحظه می کردند که اسراف نشود. (32)
نتوانستم جلوی آن را بگیرم
گاهی امام ساعت ده یا یازده شب زنگ می زدند که خدمت ایشان برسم.وقتی خدمت ایشان می رسیدیم می فرمودند: «این شیر آب چکه می کند و من نتوانستم جلوی آن را بگیرم شما ببینید چرا چکه می کند.» ناراحتی ایشان برای مصرف بیهوده آب بود که بی جهت مصرف می شد لذا ما به هر صورت که بود واشری می آوردیم و جلوی چکه را می گرفتیم که ایشان با خیال راحت بخوابند و اگر هم گیر نمی آمد فردا صبح در اولین فرصت این کار انجام می شد. (33)
کاغذ پاکت نامه را دور نمی ریختند
امام از هر چیز به اندازه حداکثر استفاده اقتصادی می کردند، از قلم حداکثر استفاده را می کردند.همانطور که حضرت علی (ع) فرموده اند که سر قلم را نازک بگیرید و خطها را بهم نزدیک بنویسید.ایشان در زندگی خود این مطلب را پیاده کرده بودند، مثلا آنچه از نامه ها که برای ایشان می رسید، چون معمولا از کاغذهای پستی استفاده شده بود، و مقداری از آن در حد دو صفحه یا بیشتر مفید بود و روی پاکت، به غیر از آدرس و عنوان، جای سفید زیادی بود، از تمام این کاغذها و حتی پاکتها استفاده می کردند و یادداشت های مقدمتا علمی خودشان را روی آن می نوشتند! اینقدر توجه به مسایل اقتصادی داشتند که بعضی از آقایان آن نوشته ها را هنوز دارند. (34)
هر دیدنی دیدن ندارد
سال 1338 بود که حضرت امام مریض شدند و به پزشکان قم مراجعه کردند، آنها کسالت ایشان را تشخیص نداده و پیشنهاد کردند که در منطقه ای خوش آب و هوا استراحت کنید شاید بر اثر بحث و درس زیاد عارضه ای برای شما پیش آمده باشد.عده ای از شاگردان پیشنهاد کرج را دادند تا امام تابستان را در آنجا بگذرانند و از امکانات پزشکی تهران هم استفاده کنند.امام رفتند و منزلی مهیا شد.پس از چند روز استراحت امام به پزشک مراجعه کردند و معلوم شد که ایشان به تب مالت دچار شده اند.نکته جالب این بود که امام در مدت مراجعه به پزشک فاصله تهران و کرج را با ماشین عمومی طی می کردند، در صورتی که علاقه مندان ایشان که ماشین داشتند اصرار داشتند امام را با وسیله نقلیه خود ببرند ولی آقا موافقت نمی کردند.عده ای از دوستان برای رفع خستگی امام چند مرتبه پیشنهاد دادند که از سد کرج دیدن نمایند و عرض می کردند که سد کرج دیدنی است ولی امام می فرمودند: «هر دیدنی که دیدن ندارد!» (35)
دستمال کاغذی را چهار قسمت می کردند
آبی که امام میل می کنند حتما روی ظرف آب یک چیزی می گذارند و اضافه را دور نمی ریزند.برای استفاده دستمال کاغذی اول دو ورق نازک آن را باز می کنند، بعد آن را چهار قسمت می کنند و هر کدام از این قسمتها را چهار لا می کنند.اگر مثلا می خواهند یک چربی را پاک بکنند از همان چهار تا استفاده می کنند، اما اگر به آن صورت نیست آن را هم یا نصف می کنند یا چهار قسمت می کنند، یعنی بستگی دارد به آن مقداری که می خواهند از این کاغذ استفاده کنند. (36)
دلیلی ندارد اسراف شود
در ملاقاتی که با امام داشتیم ایشان ضمن ابراز نگرانی از عدم انسجام نشریات خبری، فرمودند که بولتنهای متعدد و مختلف به صورت اسراف آمیزی از طرف نهادها و ارگانهای مختلف منتشر می شود که بعضا تکراری است و دلیلی ندارد که چنین اسرافی انجام گیرد و در این رابطه فرمودند جلسه ای با حضور مسؤولین نهادها و ارگانهایی که این بولتنها را منتشر می کنند تشکیل شود تا از چنین اسرافی جلوگیری به عمل آید. (37)
خودم کشمش همراه دارم
امام پس از بازگشت از مرز کویت به هتلی وارد شدند که بسیار مدرن بود.مرکز خارجیها بود.گارسونهای هتل همه به زبان انگلیسی صحبت می کردند.هنگام شام شد، آمدند پرسیدند آقا برای شام چه سفارش می دهند؟ امام فرمودند: «نان با قدری ماست، خودم هم کشمش همراه دارم!» (38)
یقه عبای امام وصله داشت
امام همیشه لباسهایش تمیز بود.لباسهای آخوندی (قبا) چون زیاد پوشیده و شسته می شود معمولا یقه اش زود پاره می شود.ما که پای درس امام حاضر می شدیم مشاهده می کردیم یقه عبای ایشان معمولا وصله داشت که حاکی از قناعت ایشان بود. (39)
بدهید وصله کنند
الآن هم امام جوراب وصله دار می پوشند.می گویند: «این جوراب را بدهید وصله کنند» . (40)
کمال زهد
به خاطر دارم زمانی که حاج آقا مصطفی عروسی کردند، امام به عنوان هدیه عروسی یک تخته قالی 3س 4 نیم دار و کهنه برای ایشان خریدند. (41)
آقا پول نمی دهد
روزی در نجف اشرف مشاهده کردم کف جوراب حاج آقا مصطفی پاره است.ضمن یک شوخی که با ایشان کردم علت پارگی جوراب را پرسیدم.در جواب گفتند: «آقا پول نمی دهد» و من تا آن روز کم و بیش اطلاع داشتم که پدر بزرگوارشان، مانند سایر طلاب ماهیانه مبلغی به ایشان می دهند که بیشتر از تکافوی مخارج اولیه زندگی شان را نمی کند. (42)
بین طبقه ضعیف استحمام می کردند
زمانی که امام به حمام تشریف می آوردند، بر خلاف وضع خاص آن زمان که حمامی ها مکانهایی را با توجه به سطح طبقاتی برای مردم در نظر گرفته بودند، در بین طبقه ضعیف و قشر پایین استحمام می کردند. (43)
مهتابی غیر لازم، خاموش
حجت الاسلام و المسلمین محمد حسین رحیمیان: در اتاق حضرت امام یک مهتابی یا یک لامپ صد ولتی روشن بود هنگام مطالعه یا نوشتن، چون این نور کافی نبود؛ یک لامپ دیگر را روشن میکردند. بارها دیدهام که معظم له از اتاقشان به طرف اندرون رفتهاند، ولی چند لحظه بعد از میان راه برگشته، لامپ مهتابی را خاموش کردهاند و مجدداً به طرف اندرونی رفتهاند؛ با آنکه در آن موارد معمولاً بیش از چند دقیقه در اندرون نمیماندند و دوباره به همین اتاق برمیگشتند.
بیخود میگویند
حجتالاسلام سیدحمید روحانی: در یکی از روزها که حضرت امام برای نماز جماعت به مدرسه فیضیه تشریف آورده بودند، چون هنوز وقت نماز نرسیده بود، به یکی از حجرههای طلاب وارد شدند.یکی از طلاب در حالی که چراغ اطاق را روشن گذاشته بود، از اطاق بیرون آمد تا در خدمت امام باشد، امام فرمودند: «چرا برق را روشن گذاشتید؟» یکی از آقایان گفت: میگویند در روشنی اسراف نیست! امام فرمودند: «بیخود میگویند!»
یک قطره آب اضافی، هرگز
دکتر محمود بروجردی: در منزل امام یک چراغ اضافه پیدا نمیکردید که روشن باشد. بعضی مواقع خود امام حتی مشغول ملاقات با شخصیتها و افراد بودند که ناگهان متوجه میشدند که چراغی بیجهت روشن است. بدون آنکه به دیگران امر کنند، خودشان بلند میشدند و میرفتند آن را خاموش میکردند یا اینکه هنگام وضو گرفتن، یک قطره آب اضافی مصرف نمیکردند؛ حتی بین مسح سر و شست و شوی دست راست و چپ شیر آب را میبستند.
عدم خروج آب اضافی از شیر
دکتر محمود بروجردی: من بارها ناظر وضو گرفتن امام بودهام و دیدهام که ایشان در فاصله به جا آوردن اعمال وضو، شیر آب را میبستند و در موقع لازم دوباره باز میکردند تا مبادا آب اضافی از شیر خارج شود.
استفاده نکردن از نصفه دیگر
حجت الاسلام و المسلمین صادق احسان بخش: حضرت امام هیچ گاه اسراف نمیکردند. حتی اگر میخواستند دارویی بخورند و یک لیوان آب به ایشان میدادند، اگر نصف آن مورد استفاده قرار میگرفت، کسی حق نداشت نصف دیگر را دور بریزد، باید از آن استفاده میکردند. این خطمشی، تمرینی است جهت خودسازی که از اول جوانی داشتهاند.
لامپ اضافی خاموش
حجت الاسلام و المسلمین عبد العلی قرهی: در نجف چون سردر منزل امام تاریک بود، ما یک لامپ نصب کردیم، امام فرمودند: «این لامپ را نزنید.» من یک مقداری مسامحه کردم.ایشان مرا طلبیدند، به خدمتشان رفتم، امام فرمودند: «مگر منزل من نیست، نمیخواهم روشن باشد».
مصرف، در حد احتیاج
حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر آشتیانی: در طول ده سال از نزدیک شاهد بودم یکی از نکاتی که حضرت امام به آن فوق العاده اهمیت میدادند، ساده زیستی و عدم اسراف بود. بارها من دیده بودم که امام عزیز از جا برخاسته و به طرفی میروند و پس از مدت کوتاهی متوجه میشدم که ایشان قصد خاموش کردن چراغی را داشتهاند که بیمورد روشن بوده است، وقتی ایشان آب لیوانی را میخوردند، اگر آب به نصف میرسید، بر روی آن تکه کاغذی میگذاشتند و بقیه آب لیوان را برای رفع تشنگی بعدی خود باقی میگذاشتند و یا اگر میخواستند از دستمال کاغذی استفاده کنند، گاهی آن را به چند تکه تقسیم میکردند و تنها از یک تکه آن استفاده میکردند.
یک دستمال کاغذی را چهار تکه میکردند
حاج احمد آقا، آقازاده حضرت امام میگفت: امام میفرمایند: «من اوقاتم تلخ میشود وقتی که میبینم گزارشهای مختلفی از اطراف میآید، از شهربانی، از ژاندارمری، از سپاه، از وزارت کشور و از جاهای دیگر و همه یک مطلب ثابت را روی کاغذ نوشتهاند و فرستادهاند. میگفتند: «این چه وضعی است که در مملکت از کاغذ این جور استفاده میشود.» (البته مانعی نداشت که گزارشهای مختلف در مورد یک مسئله با ریزبینیها و تحلیلهای گوناگون از مراکز مختلف به امام میرسید).
و نیز حاج احمدآقا میفرمودند: ایشان در موقع وضو گرفتن در فاصله دست مالیدن به صورت، شیر آب را میبستند.
نه، یک قوری بیاورید
محمد شریفی: همان شبی که قرار بود فردایش حضرت امام مورد عمل جراحی قرار گیرند، برای وضو آب خواستند. ایشان نمیتوانستند حرکت کنند، چون سرم در دستشان بود. من رفتم یک پارچ آب برای ایشان آوردم، ضمنا تشتی هم آوردم تا آب وضو در آن ریخته شود و جایی خیس نشود. پارچ استیل پر از آب بود، حضرت امام فرمودند: «نه، یک قوری بیاورید.» چون از پارچ مقداری بیش از حد معمول آب میریخت، رفتیم قوری آوردیم. ایشان آنقدر مواظب بودند تا اندکی آب اسراف نشود.
پرهیز از اسراف
صرفهجویی امام در امور زندگی، یکی از صفات امام بود که دیگران را نیز به این خصوصیت سفارش مینمودند و این شیوه، سیره اجداد طاهرینش را در اذهان تداعی میکرد. حجت الاسلام و المسلمین علی اکبر آشتیانی میگوید: در طول ده سالی که از نزدیک شاهد اعمال حضرت امام بودم، متوجه شدم که یکی از نکاتی که فوق العاده به آن اهمیت میدهند، سادهزیستی و عدماسراف است. بارها میدیدم که امام عزیز از جا برمیخیزند و به سویی میروند، پس از لحظاتی متوجه شدم که قصد خاموش نمودن چراغی را داشتهاند که بیمورد روشن بوده است. درباره تلفنهایی که به دفتر میشد، فرموده بودند: «آقایان، سعی کنید از کارهای تکراری و مسرفانه جلوگیری کنید و از افراط نیز بپرهیزید».
مصطفی کفاش زاده میگوید: خود شاهد بودم امام به فردی که به باغچه آب میداد، گفتند: «چرا آب لولهکشی را به باغچهها میدهید؟» آن آقا گفت: آب چشمه است. امام فرمود: «باز معلوم نیست که آب چشمه را هم ما بتوانیم مصرف کنیم، این مال همه است. بنابراین کمتر و در حد ضرورت استفاده کنید.»
سید رحیم میریان گفته است: یک روز مشغول آب پاشی بودم، امام گفتند: «آب آشامیدنی نباشد»، عرض کردم: نه آقاجان، آبی است که از چاه میآید. فرمودند: «آب چاهی نباشد که مردم از آن استفاده میکنند»، گفتم: نهخیر آقا! مخصوص همین جاست و برای درختان حفر نمودهاند. روز دیگر باز آمدند و گفتند: «حاجی خیلی از این آب استفاده میکنی.» تعجب کردم که میگویند از آبی که کسی از آن مصرف نمیکند، زیاد استفاده ننمایید. بعد متوجه شدم آقا در مورد برقی که از بالا آوردن آب از چاه مصرف میشود، ملاحظه میکنند. خیلی مقید بودند که در هیچ زمینهای اسراف نشود.اگر میدیدند چیزی خوراکی در سطل زباله ریخته شده، بسیار ناراحت میشدند و دعوا میکردند که چرا مواد غذایی را دور ریختهاند.
وی میافزاید: یک روز پیش از ظهر آقا زنگ زدند. خدمتشان رفتم، فرمودند: «چراغ داخل حیاط روشن است، آن را خاموش کن.» گفتم: چشم.چند روز بعد که باز چراغ روشن مانده بود، امام زنگ زدند. نزدشان که رفتم، فرمودند: «اگر برایتان مشکل است چراغ را روشن کنید، کلید آن را در اتاق من بگذارید، خودم شبها روشن میکنم و روزها خاموش مینمایم.» گفتم: نه آقا مشکل نیست. تا مدتی، حواسم را جمع میکردم که مبادا چراغ در روز روشن بماند.یک روز صبح که امام روی صندلی نشسته بودند، چراغ دفتر آقای رسولی روشن بود و یک چراغ هم پشت حیاط منزل امام، اطراف محل اقامت حاج احمد آقا روشن بود.امام به من که کنارشان ایستاده بودم فرمودند: «بیا جلو.» نزدیکشان که رسیدم، با عصبانیت فرمودند: «در منزل من و فعل حرام؟ در منزل من و اسراف؟» من که مثل بید میلرزیدم، عرض کردم: آقا چه شده؟ فرمودند: «چند مرتبه باید بگویم این چراغها را خاموش کنید، مگر شما نمیدانید که اسراف حرام است؟»
دقت به هنگام خرید
بانو زهرا مصطفوی ـ فرزند امام ـ خاطر نشان میکند: روزی در نوفل لوشاتو به دلیل ارزانی، دو کیلو پرتغال خریدم و چون هوا خنک بود، فکر کردم تا سه چهار روز پرتغال خواهیم داشت. امام با دیدن پرتغالها فرمودند: «این همه میوه برای چیست! این کار خود را توجیه کنید.» عرض کردم پرتغال ارزان بود، برای چند روز این قدر خریدم. فرمودند: «دو گناه مرتکب شدهاید، یک گناه برای اینکه ما نیاز به این همه پرتغال نداشتیم و دیگر اینکه شاید امروز در نوفل لوشاتو کسانی باشند که تا به حال به دلیل گران بودن پرتغال نتوانستهاند آن را تهیه کنند و شاید با ارزانشدن آن میتوانستند بخرند، در حالی که شما این مقدار میوه را برای چند روز خریدهاید، ببرید مقداری از آن را پس بدهید». گفتم: آخر اینجا حسابها با کامپیوتر صورت میگیرد و برگرداندن آن مشکل است. فرمودند: «باید راهی برایش یافت. پس پرتغالها را پوست بگیرید و آنها را پرپر کرده نگاه دارید، شب هنگام که مردم برای نماز میآیند آن را به چادر بیاورید و بینشان توزیع کنید تا همه بخورند؛ شاید از این رهگذر خداوند از سر تقصیر شما بگذرد.»
برداشت کم، بازده زیاد
حضرت امام خمینی رحمهالله در مصرف سهم امام بسیار دقت و احتیاط مینمود و اگر کسی در این مورد مسامحهای میکرد، مورد مؤاخذه شدید قرار میگرفت.مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی که بسیار مورد علاقه آقا بود و در علم و معرفت کمنظیر به شمار میرفت، میبایست هر هفته به خدمت آقا میآمد و مخارجش را میگرفت.امام به هیچ وجه به او پول اضافه نمیدادند.وقتی حاج آقا مصطفی میخواست به مکه برود، هزینه این سفر عبادی سیاسی را با پول خانهای که در قم فروخته بود و نیز مبلغی که از همسرش گرفته بود، تدارک دید. در مورد امور مالی امام نسبت به اطرافیان دقیقتر بود و میخواست هم اخلاص آنان حفظ شود و هم نیت خودش از هر شائبهای دور باشد. در واقع، روش وی با دیگران تفاوت داشت؛ زیرا آنان به هر کسی که نزدیکتر بودند توجه میکردند، اما رفتار امام با اطرافیان بر عکس این حالت بود. اگر فردی عادی در مجلس میآمد، برایش احترام افزونتری قائل میگردید. در واقع رفتارشان به گونهای بود که افراد احساس نکنند به ایشان نزدیکند و با چنین حالتی در آنان توقع ایجاد شود. این وضع در تقویت اخلاص بسیار مؤثر بود. با وجود آنکه در نجف ماشین بود، امام اجازه نمیداد برای جابهجایی از این وسیله نقلیه استفاده شود و توصیه میکرد برایش درشکه کرایه کنند، با آنکه درشکههای آنجا مرتب نبودند. زیرا میخواستند از سهم امام کمتر استفاده کنند.
حُسن ختام
| آید آن روز که خاک سر کویش باشم | ترک جان کرده و آشفته رویش باشم |
| ساغر روح فزا از کف لطفش گیرم | غافل از هر دو جهان بسته مویش باشم |
| سر نهم بر قدمش بوسه زنان تا دم مرگ | مست تا صبح قیامت ز سبویش باشم |
| همچو پروانه بسوزم بَرِ شمعش همه عمر | محو، چون میزده در روی نکویش باشم |
| رسد آن روز که در محفل رندان سرمست | رازدار همه اسرار مگویش باشم |
| یوسفم گر نزند بر سر بالینم سر | همچو یعقوب، دل آشفته بویش باشم |
حضرت امام رحمهالله
فهرست منابع طوبی 7 (ویژهنامه حضرت امام خمینی رحمهالله )
1. محمدرضا سبحانی نیا ـ سعیدرضا علی عسکری، مهر و قهر (گلچینی از لطافتها و صلابتها در زندگی امام خمینی رحمهالله ، اصفهان، مرکز فرهنگی شهید مدرس، چاپ اول، 1379.
2. برداشتهایی از سیره امام خمینی رحمهالله ، به کوشش غلامعلی رجائی، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ اول، 1379.
3. خودباوری و خودکفایی از دیدگاه امام خمینی رحمهالله ، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله ، چاپ اول.
4. اخلاق کارگزاران در کلام و پیام امام خمینی رحمهالله ، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ ششم، 1377.
5. غلامرضا گلی زواره، فرازهای فروزان، قم، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی هنور، چاپ اول، 1379.
6. پرتویی از خورشید، به کوشش حسین رودسری، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله ، چاپ اول، 1378.
7. سیره اخلاقی امام خمینی رحمهالله ، معاونت آموزش سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح، تهران، 1376، چاپ دوم.
پی نوشت ها:
1.آیت الله جعفر سبحانی - پا به پای آفتاب - ج 3- ص 213.
2.حجة الاسلام و المسلمین محمد ابراهیم انصاری اراکی.پا به پای آفتاب - ج 2- ص 277.
3.عیسی جعفری.
4.سید رحیم میریان.
5.فریده مصطفوی.
6 و 7.حجة الاسلام و المسلمین رحیمیان.
8.سید رحیم میریان.
9.سید رحیم میریان.
10.مصطفی کفاش زاده.
11.حجة الاسلام و المسلمین فرقانی.
12.آیت الله حسن صانعی - روزنامه جمهوری اسلامی - 18/3/73.
13.سید رحیم میریان.
14.حجة الاسلام و المسلمین رحیمیان.
15.حجة الاسلام و المسلمین رسولی محلاتی - حوزه - ش 37 و 38.
16.تیموری، از محافظین بیت امام.
17.حجة الاسلام و المسلمین رحیمیان.
18.حجة الاسلام و المسلمین مسعودی خمینی - نور علم - دوره سوم - ش 7.
19.حجة الاسلام و المسلمین سید حمید روحانی.
20.حجة الاسلام و المسلمین علی اکبر مسعودی - پا به پای آفتاب - ج 4- ص 157.
21.حجة الاسلام و المسلمین تهرانی.
22.حجة الاسلام و المسلمین فرقانی.
23.حجة الاسلام
اتراف از واژه عربی ترف به معنای تنعم و برخورداری از مال و نعمت گرفته شده ا ست. مترف که باب افعال آن می باشد به معنای کسی است که در مال و نعمت خویش فساد پدید آورد و با طغیان گری و مصرف نادرست آن ، حق نعمت را ادا نکرده و شکر گزار آن نباشد. در کاربردهای عربی مترف به کسی گفته می شود که از نعمت بسیار برخوردار بوده و متنعم به آن باشد و در تصرفات خویش هیچ گونه منعی را نپذیرد و زیر بار هیچ حد و مرزی نرود. از این روست که گاه به انسان جبار ، مترف گفته می شود.( المنجد)
بنابراین می توان گفت ، اتراف نوعی تصرف و مصرف کردن نابهنجار و ضد اخلاقی در نعمت های الهی است. در حقیقت اتراف ناظر به رفتارهای شخص نسبت به سرمایه ها و نعمت هایی الهی است که در اختیار وی می باشد. از آن جایی که متنعم و مترف از نعمت های الهی به درستی بهره نمی گیرد و رفتار ضد اخلاقی و ناسپاس گونه ای را در پیش گرفته است، انسانی ضد اخلاقی تلقی و معرفی می شود.
ثروت و مکنت زیاد و امکان هرگونه تصرف بی حد و مرزی چنین انسان هایی را به انسان های متکبر در باطن و مستکبر نسبت به دیگران تبدیل می کند.(هود آیه 10 و نیز اسراء آیه 83 و کهف آیه 32 و 34) احساس از مصونیت از عذاب الهی (سبا آیات 34 و 35) و روحیه تجاوزگری (شورا آیه 27 و قصص آیه 76) ، اعراض از حق و حقانیت ( سبا آیات 15 و 16) تفاخر (هود آیه 10)،شادمانی غرور آمیز (انعام آیه 44) از اخلاق چنین افرادی است.
خداوند توضیح می دهد که چنین اخلاق زشت و نابهنجاری در مترفان موجب می شود که ایشان رفتارهای ضد اخلاقی و ضد هنجاری خویش را نیک و زیبا بانگارند و در چشم دیگران زشت را زیبا جلوه دهند.(یونس آیه 12) این گونه است که تباهی و رفتارهای ضد اخلاقی و هنجاری را در جامعه گسترش داده و دامن می زننند.
رفاه زدگی و اتراف در انسان ها موجب می شود تا نه تنها خود اهل فساد و تباهی باشند بلکه دیگران را به فساد بکشانند و در زمین افساد و تباهی کنند. (قصص آیات 76 تا 83) این گونه است که شیوه نادرست مصرف و تصرفات ایشان در اموال ، هر گونه پیشرفت و سازندگی را منع می کند و زمینه تباهی و فساد جامعه را فراهم می آورد. از این روست که خداوند ، این الگوی مصرف را نابهنجار و ضد اخلاقی و کمالی ارزیابی کرده و به شدت از آن منع می کند؛ زیرا از نظر خداوند ، این گونه تصرفات موجبات فروپاشی جامعه و عذاب الهی می شود.(انعام آیه 44 و هود آیه 116 و فرقان آیه 18 و آیات دیگر)
تبذیر و ریخت و پاش
از دیگر الگوهای نادرست مصرف که در آیات قرآنی بدان پرداخته شده است، روش تبذیر است. تبذیر که از ریشه بذر گرفته شده است به معنا ریخت و پاش است. به این معنا که اموال به گونه ای تصرف نماید که پخش شود بی آن که به شکل درست و مناسبی مصرف شود.
خداوند در آیات 26 و 27 سوره اسراء به صراحت این شیوه مصرف کردن را نقد کرده و آن را ضد اخلاقی می شمارد و مردمان را از آن رفتار نابهنجار پرهیز می دهد: وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا؛ و حق خويشاوند و درويش بينوا و در راهمانده را بده و مال خود را بيهوده و به گزاف مريز و مپاش- تباه مكن- همانا ريخت و پاش كنندگان- كسانى كه مال را به گزاف تباه مىكنند- برادران شيطانهايند و شيطان خداوند خويش را ناسپاس است.
در این آیات سخن از این است که در هر مالی حقی برای خویشان و مساکین و در راه ماندگان است. اما نمی بایست در این مساله چنان شیوه ای را در پیش گرفت که مصداق ریخت و پاش باشد. به سخن دیگر، می بایست حتی در انفاق و کارهای خیر رعایت اعتدال و تعادل را کرد؛ چه برسد که در کارهای دیگر باشد.
یکی از اصحاب امام صادق ( ع ) می گوید : من در خدمت حضرت بودم که نیازمندی رسید و کمک خواست . حضرت او را مورد لطف و عطای خویش قرار داد .
بعد از او، سائل دیگری رسید، به او هم کمک فرمود . پس از او، فرد دیگری به حضور حضرت رسید . به او نیز مساعدت فرمود؛ سپس شخص چهارمی برای درخواست کمک آمد که حضرت به او فرمود : خدا روزی تو را وسیع گرداند .
بعد فرمود : اگر شخصی سی یا چهل هزار درهم داشته باشد و چیزی از آن را برای خود باقی نگذارد، و همه آن را در راه خیر به مصرف برساند و تهیدست بماند، از آن سه کسی خواهد بود که دعایشان مستجاب نمی گردد .
من به حضرت عرض کردم آنان چه کسانی هستند؟
فرمود : یکی از آنان شخصی است که ثروتی داشته باشد و همه آن را در راه درستی انفاق کند و بعد بگوید پروردگارا : به من روزی عنایت فرما که در جواب او گفته می شود : آیا برای تو، راهی به طلب روزی قرار ندادم؟ ( وسایل الشیعه، ج 6 ، ص 293 )
در جامعه کنونی مصادیق بسیاری را می توان برای تبذیر و ریخت و پاش شناسایی و معرفی کرد. این مساله اختصاص به بخش خصوصی و افراد مترف ندارد بلکه در بسیاری از عروسی ها و مهمانی های دولتمردان و همایش های دولتی ، به وفور می توان مصادیق آن را یافت و معرفی کرد.
پارچه نویسی ها بسیار برای بازگشت از زیارت و یا برای مراسم تدفین و مانند آن یکی از مصادیق تبذیر است. پس از هر مهمانی و مجلسی رسمی از جشن تولد گرفته تا ولیمه نوزاد و حج و عروسی ، می توان غذاهای تبذیری را دید که در ظروف اشغال و پلاستیک ها گذاشته شده است و این در حالی است که بسیاری از مردم به شکم های خویش سنگ بسته و با سیلی چهره و رخسارشان را سرخ نگه می دارند.