سه شنبه 11 اسفند 1388 ساعت 8:49 AM
در باب نسبت ساختار فرهنگی و مصرف فرهنگی
ساختار فرهنگی به معنای پدیده های یكپارچه و زمینه های مشترك تطبیق پذیر و رفتارهای اكتسابی در یك جامعه است. در باب نسبت میان ساختار فرهنگی و مصرف فرهنگی، فرهنگ خود به مثابه یك ابزار تحلیلی رخ عیان می كند.در هر جامعه، رفتارهای اكتسابی جزئی از ویژگی های فرهنگی آن جامعه به شمار می آید. همین رفتارهای اكتسابی موجب می شود كه «مصرف فرهنگی» نیز شكل و نما پذیرد. در واقع می توان گفت كه رفتارهای اجتماعی و اكتسابی در هر جامعه به عنوان یكی از عوامل تعیین كننده «نحوه و طریقه» مصرف فرهنگی به شمار می آید.
رفتار اكتسابی به جای آن كه یكسره متمایز از غریزه باشد، به نحوی با واقعیت های زمینه فرهنگی سر و كار دارد. این واقعیت های زمینه فرهنگی در بردارنده آرمان های توافق شده در یك جامعه بشری است. بنابراین ساختار فرهنگی در هر جامعه به نحوی واجد تعیین موقعیت اجتماعی هر فرد براساس التزام او به این آرمان های مشترك است. مصرف فرهنگی نیز در پیامد همین امور موضوعیت می یابد. این چنین است كه مصرف فرهنگی به مثابه كلیت یك فرهنگ، موجودیت خود را آشكار می كند. شاید بتوان گفت مصرف فرهنگی به نوعی واجد سنجش حساسیت اجتماعی نسبت به آرمان های مستتر در ساختار فرهنگی نیز هست.مصرف فرهنگی، از آنجا كه «كلیت فرهنگ» است، این قابلیت را دارد كه به مثابه یك ابزار تحلیلی درباره «خصایص اجتماعی» به كار رود.یعنی طریقه مصرف كالای فرهنگی و همچنین نوع كالای فرهنگی، خود به مثابه یك ابزار تحلیلی برای ارزیابی میزان تقید به اخلاق كاربرد دارد. مثلاً، می توان به این امر اشاره كرد كه چگونه با حقوق پدیدآوردنده یك كالای فرهنگی برخورد می شود؟ آیا كپی برداری از یك اثر فرهنگی در جامعه رواج دارد؟ آیا كالای فرهنگی غیراخلاقی مصرف كننده ای دارد؟ این موارد همگی با ساختار فرهنگی و اخلاق یك جامعه ارتباطی تنگاتنگ دارد.
از سوی دیگر ساختار فرهنگی می تواند بر اثر بروز و ظهور نوعی خاص از مصرف فرهنگی كه متضمن عدول از این ساختار است دگرگون شود. هنگامی كه ارتباط های میان فرهنگی نضج گیرد و كالای فرهنگی دیگری در حیطه تفوق اجتماعی ساختار فرهنگی وارد شود، مصرف آن بی شك اثرات عدیده ای را بر جای خواهد نهاد.
نوآوری فرهنگی «cultural innvotion»، یكی از جلوه ها و پیامدهای مصرف فرهنگی است. بدین معنا كه مولفه مصرف فرهنگی را می توان از جمله دلایلی به شمار آورد كه در امر نوآوری فرهنگی دخیل است. در اینجا یك پیوند ارگانیك میان نوآوری فرهنگی و اشاعه فرهنگی «cultural diffusion» مشاهده می كنیم. فی الواقع نوآوری فرهنگی را می توان منبعث از اشاعه فرهنگی به شمار آورد و برای تبیین آن، به مقوله اشاعه فرهنگی نظر افكند.
سرعت یك نوآوری مورد پذیرش فرهنگی را می توان در چند عامل عمده برشمرد:
1- تفوق نسبی: حدودی كه در آن یك نوآوری تصور می شود نسبت به هر آنچه جایگزین آن شود برتری و مزیت داشته باشد.
2- رقابت پذیری: حدودی كه در آن یك نوآوری تصور می شود با ارزش ها، الگوهای رفتاری، نگرش ها و اشیای مادی فرهنگی موجود سازگاری داشته باشد.
3- پیچیدگی: سهولتی كه با آن یك نوآوری شناخته و به كار برده می شود.
4- آزمایش پذیری: میزانی كه تا آن حد یك نوآوری برپایه ای محدود تحت آزمون قرار می گیرد.
5- مشاهده پذیری: حدودی كه مردم در آن حد در جامعه می توانند مزایای مثبت نوآوری را مشاهده كنند. (Rogers1791 32-p22 )
بازتاب اجتماعی نمود كالاهای فرهنگی
كالای فرهنگی هنگامی كه در بازار فرهنگی جامعه قرار می گیرد، خواه ناخواه با یك بازتاب اجتماعی نیز مواجه می شود. فیلم های سینمایی و كتاب و موسیقی و... هنگامی كه در عرصه عمومی عرضه می شوند، میزان نفوذ اجتماعی جهت گیری فرهنگی كه این كالاها، برآیند آن محسوب می شوند نیز عیان می شود. در یك سطح تحلیلی كلان نیز می توان بازتاب اجتماعی نمود كالای فرهنگی را در چند محور عمده تبیین نمود:
1- كالای فرهنگی در جامعه آنومیك «Anomic society»: در جامعه آنومیك به علت استحاله فرهنگی و زیر و زبر شدن هنجارها و ارزش های اجتماعی، نحوه برخورد با كالای فرهنگی تابع هیچ دلیل مشخصی نیست. فی الواقع در گستره ای كه «بی قاعدگی» به «هنجار عام» بدل شده است، مصرف فرهنگی به مثابه «جلوه ای از فقدان هویت جمعی ـ ملی» بروز و ظهور می یابد. چه آنكه به دلیل آنومیك بودن روابط اجتماعی و ساختار آن، مصرف فرهنگی نیز در یك حالت بی پرنسیبی به سر می برد. یعنی «كالای فرهنگی» از آنجا كه نماینده «هیچ چیز» نیست، مصرفش هم تابع «هیچ» دلیل تئوریكی نمی تواند باشد.
2- كالای فرهنگی در جامعه در حال گذار: در این سنخ جوامع بشری، فرهنگ در حال یك دگرگونی و تجزیه تدریجی است. انگاره سنتی و ایستارهای اجتماعی رنگ باخته اند و گفتمان تجدد در حال رسوخ به ذهنیت عمومی جامعه است. به همین نحو كالاهای فرهنگی نیز قالب كهنه را می شكنند و تحت تأثیر مدرنیزاسیون اجتماعی قرار می گیرند. در این مدل از جامعه بشری، كالای فرهنگی دو شكل بنیادی دارد؛1- نمایندگی سنت 2- معرف مدرنیته
كالاهای فرهنگی می كوشند، موقعیت تضعیف شده فرهنگ را استوار كنند و كالاهای فرهنگی نیز نماد تجدد خواهی محسوب می شود. برهمین اساس، «دوگانگی فرهنگی» وجود دارد كه نماینده یك «دوگانگی طبقاتی» نیز هست. دو طبقه فكری «سنت گرا» و «تجددخواه» در عرصه عمومی جامعه صف آرایی كرده اند و هر یك به فراخور الزامات عقیدتی خود كالای فرهنگی مختص به خود را عرضه می كنند.
¤فرهنگ و ...
فرهنگ در قالب اسطوره، سیاست، دین و ایدئولوژی، كاركرد اجتماعی دارد. بنابراین در عرصه زیست مدرن تحت تأثیر جهانی شدن قرار دارد. كالای فرهنگی تنوع فرهنگی را به رسمیت می شناسد و برای هر طبقه اجتماعی بر مبنای مواردی كه ذكر شد، عرضه می شود.
تولید فرهنگی بر پایه اسطوره؛ این سنخ تولید فرهنگی ارتباط تنگاتنگی با چهار جهت گیری كلی دارد: 1- گریز از ایدئولوژی 2- تبلیغ ایدئولوژی 3- نفی ماهیت اسطوره ها بر پایه یك نیهیلیسم آنارشیك 4- بازتولید مدرن اسطوره ها
سه جهت گیری اول از این امور همگی در غرب و بعضا حتی در موطن ما بر تولید فرهنگی روشنفكرانه دلالت دارند. در رویكرد گریز از ایدئولوژی، كالای فرهنگی می كوشد با تبلیغ یك سری اصول به ظاهر مثبت اخلاقی ـ سیاسی ـ اجتماعی كه جنبه جهان شمولی دارد، از تفوق یك ایدئولوژی خاص بر عرصه عمومی جامعه جلوگیری كند، «شب بخیر و موفق باشی» ساخته جورج كلونی در آمریكا را می توان مصداقی بر این مورد دانست. كلونی در این فیلم با تأكید بر مفاهیمی چون آزادی بیان و حقوق مدنی به نقد غیرایدئولوژیك، رویكرد ایدئولوژیك مك كارتی سناتور جمهوریخواه می پردازد.
تبلیغ ایدئولوژی: در این سنخ كالاهای فرهنگی، تولیدكننده كالای فرهنگی عملاً دست به تئوریزه كردن یك ایدئولوژی می یازد. فیلم های الیور استون، درباره چه گوارا و كاسترو را می توان به عنوان نمونه ذكر كرد.
نفی ماهیت اسطوره ها بر پایه نیهیلیسم آنارشیك: این سویه فكری را می توان به گسست تام از اسطوره ها و تاریخ اسطوره ای و همچنین هر گونه نگرش ماوراء الطبیعه به شمار آورد. فیلم هایی چون «رمز داوینچی» با بازی تام هنكس كه جعل تمام عیار تاریخ مسیحیت و قلب ماهیت عیسی مسیح و ادعای فرزند داشتن اوست، متضمن تقدس زدایی از اسطوره های دینی است. این سویه فرهنگی را نمی توان صرفا بر پایه مفاهیم لائیسته و سكولاریسم تبیین نمود. این مقولات بیشتر از موضعی نیهیلیستی و آنارشیك صورت می گیرند. پوچ انگاری امر استعلایی و ماوراء الطبیعه از طریق یك طغیان گری ای بدون عقبه نظری بی شك واجد خصیصه های یك كالای فرهنگی غیرایدئولوژیك و صرفاً سكولار نیست.
تولید فرهنگی بر پایه سیاست و جامعه: در اینجا افكار عمومی نقش اول را بازی می كند. فی الواقع در این سنخ رویكرد به تولید فرهنگی به افكار عمومی از دو منظر نگریسته می شود: 1- جلب توجه افكار عمومی به یك امر سیاسی ـ اجتماعی و تهییج آن 2- توجه به حساسیت افكار عمومی به یك امر سیاسی ـ اجتماعی و متحد ساختن آنان به گونه ای كه اقبال به كالای فرهنگی سمبل اتحاد افكار عمومی و شهروندان شود.به عنوان مثال، مایكل مور، در دو فیلم «فارنهایت 11/9» و كمباین برای بولینگ نهایت دهشت پایمال شدن حقوق مدنی در آمریكا و سبعیت دولت بوش را به تصویر كشید. همین امر به تهییج بیش از پیش احساسات سیاسی دموكرات های ضد جنگ منجر شد و تظاهرات عظیمی را در ایالت تنسی و همچنین در نیویورك به راه انداخت.