ازگریه های بیصدا خسته شدم
دلم میخوادبلند گریه کنم!
دادبکشم!
جیغ بزنم!
خدایا نمیخوام کسی اشکامو ببینه
دلم خوشه ها!!!!
کسی؟؟؟؟؟
من که کسی رو ندارم؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
پس خداجونم..............!
میشه تو بغلت گریه کنم؟!
ادامه مطلب

بگفتم:خالقا! یارب؛تو فکر کردی که من مستم؟
کجائی تو؟ چه هستی تو؟ چه میخواهی تو از قلبم؟
تو از مستی چه میدانی؟تو از قلبم چه میجوئی؟
تو فرعون را خدا کردی؛ تو شیرین را زفرهادش جدا کردی
سپردی تیغ بر ظالم؛ به مظلومان جفا کردی
به آن شیطان خونخوارت ، تو ظلم ، را عطا کردی
ندا آمد درست گفتی، ولیکن گوش کن جانم
من هستم هر چه هستم؛ خالقت هستم
خدای تو ؛ الهه تو ؛ من هستم
مشو دلگیر ازمن؛ که درب حکمت را هنوز من نبستم
ادامه مطلب
خدایا!کاش آنقدر بزرگ بودم که می توانستم دستهای تو را که برای
دوستی دراز شده بود بگیرم،لمس کنم و ببوسم!کاش دستهای تو لمس
کردنی بود
کاش می توانستم سرم را در آغوش تو که مهربانتر و گرمتر از آغوش مادر
است بگذارم و زار زار گریه کنم؛برای خودم،برای تمام کارهای بدی که کردم
،برای تمام شبهایی که با ستاره های آسمانت قهر بودم؛ برای تمام
وقتهایی که یادم رفت آسمان آبی است. که یادم رفت شقایق چه رنگی است؟
خدایا! مرا ببخشای به خاطر همه ی روزهایی که پروازنکردم و مثل
کبوترهای تو در آسمان آبی تو اوج نگرفتم؛غرق نشدم و گم نشدم
خدایا! دستم را بگیر! اگرتو نگیریشان، من می افتم، می شکنم و می میرم
خدایا! دوستت دارم.آنقدر که…اصلا چرا بگویم؟! خودت بهتر می دانی
پس
خدای مهربان من
بگذار باز هم بگویم
دوستت دارم ؛ دوستت دارم ؛ دوستت دارم
ادامه مطلب



