الهی...!

نسیمی دمید،از باغ دوستی،دل را فدا کردیم.

بویی یافتیم از خزانه ی دوستی،به پادشاهی،بر سر عالم ندا کردیم،

برقی تافت از مشرق حقیقت،آب و گل کم انگاشتیم،و دو گیتی بگذاشتیم.

یک نظر کردی،در آن نظر،بسوختیم و بگداختیم.

بیفزای نظری و این سوخته را مرهم ساز و غرق شده را دریاب که:

مٍی زده را هم به مٍی دارو و مرهم بود...!




تاريخ : سه شنبه 14 بهمن 1393  | 4:42 PM | نويسنده : فاطمه عسکری | نظرات 0
.: Weblog Themes By BlackSkin :.