نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی.... تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
بعضی وقتا خدا جان دلم می خواد مثل الان بشینم یه جا فقط بهت لبخند بزنم!
حالا از این لبخند هر چی دوست داری برداشت کنی
حس دوست داشتن.. رضایت.... ناراحتی... گله مندی..
ولی فکر کنم خودت از همه بهتر می دونی معنی لبخندم چیه!
فقط ازت می خوام بپرسم خب که چی ؟! الان راضی هستی از این وضع؟!
باشه منم می گم راضی به رضای تو
ببینم به کجا می خوای ببری!
آدمی جز جانش چیزی واسه از دست دادن نداره
که اونم دست توست! پس مختاری....
تاريخ : چهارشنبه 29 بهمن 1393 | 7:58 PM | نويسنده : فاطمه عسکری | نظرات 0