بنام او که نفس کشیدنم آموخت

الان اومدم اینجا تا بنویسم
برای قشنگترین فصل از نگاه دلم
فصل پاییز
فصلی که با تموم بوی خزانش دلم را به تپش وامیدارد
تا عاشق باشم
عاشق ثانیه ثانیه های پاییز هستم
چقد دلم برای نم نم بارونش تنگ شده
برای نفس کشیدن عمیق و بلعیدن بوی برخاسته از نم باغچه حیاط

اینم یکی از شعرام که خیلی دوسش دارم
تقدیم به تو ای فصل اهورایی و عشق
پاییز زیبایم
دلتنگم
دلتنگ و به ظاهر آرام
ساعت به نگاه خيره من عادت كرده
و نفس به آه كشيدن سردم
ميدانم
باطري ساعت هم تمام ميشود
آه سرد هم گرم ميشود
اما اين سكوت
واين انتظار
پاسخي جز فراموشي نميطلبد.

وبازهم عاشق میشوم
عاشق رنگ برگهای پاییزی که از هجوم باد به هرسو میدوند
برگهایی که هزاران حرف نگفته با خود می برند و دم نمیزنند
برگهایی که زیر پای آدمها خرد میشوند
اما با شکستنشان ملودی می سازند
آه ه ....
عشق
عشق واژه ای غریب در عصر آهنی ما
و کمی نیز دلتنگ میشوم
برای کودکی هایم
برای بوی کاهی دفتر مشق شبم
یادش بخیر
مشق شب نوشتن هایم گرچه تمام شده
اما
لذت خاطراتش هنوزم درونم را تازه میکند
خدایاشکرت
بخاطر تمام حس های قشنگی که به من دادی همیشه
فردا اول مهر ، اولین روز پاییزه
ومن با نهایت احساس پاییز امسالم رو شروع میکنم...
خیلی کارا باید انجام بدم
تمام تمرکزم رو گذاشتم برای چیزایی که باید تا آخر امسال بدست بیارم
شکرت که دوباره احیا کردی مرا
الهی به امید تو
کماکان از من تلاش
و از تو
همان نتیجه ای که من میخواهم .... مثل همیشه