شب زنده داری ها ....
بیدار ماندن های ِ تا صبح !
تماس های تلفنی ِ فراوان ....
پیامک های گاها بلند (!) که سرشار از استرس ، ترس و یأس است ...
و پاسخش این است که « کلام ما عصای ِ معجزه گر ِ ماست ، سرشار از سحر و اقتدار ؛ هر چه بر زبانتان جاری کنید همان در زندگیتان متجلی می شود خواه مثبت ، خوا منفی ! »
همه گویای ایام ِ امتحانات است ....
روزهای امتحان شیرین است ، این را با تمام ِ وجودم می گویم !
حتی اگر هر ترم 24 واحد داشته باشی ... حتی اگر روزی دو امتحان داشته باشی و فردایش هم امتحانی دیگر ؛ حتی اگر روزی سه امتحان داشته باشی و یکی از این سه امتحان ، فلسفه ی دوست داشتنی ، گرانقدر و سنگین باشد !!!
هر کس در طول ِ زندگیَش مشقت های زیادی دیده و « کشیده » !
و ممکن است حداقل یک بار احساس کند تمام ِ راه ها به سویش بسته است !
دیگر اُمیدی نیست !
رمقی نیست .... تلاشی نخواهد شُد ....
آنجا آخر دُنیاست ....
برای یک دانش آموز شاید زمانی باشد که مسائل ریاضی اَش را حل نکرده باشد و آموزگار از او بخواهد تا به پای تخته برود و تمرینات را حل کند !
ممکن است برای دخترکی ناکامی در کنکور باشد ....
برای دانشجویی ممکن است پایان فُرجه ها و دقیقا قرار گرفتن در شب ِ امتحان باشد و یک کتاب ِ ناخوانده !
برای ِ زوجی رسیدن به بُن بست ِ زندگیشان و نابودی ِ « مـِـــهر » و ثبت ِ مُهر طلاق !
برای دختری لحظه ای باشد که بفهمد عشقش تنها یک دروغ ِ متحرک بوده است ... یک حقیقت ِ تلخ ! یک فریب ِ بزرگ ....
برای پسری بیکاری و تحقیر و از دست دادن ِ آرزوهای رنگارنگش ...
برای پدری زمانی باشد که شرمنده ی نگاه های سرشار از خواسته های فرزندانش شود ....
برای مادری ، شنیدن ِ خبر بیماری صعب العلاج ِ فرزندش ....
و شاید برای یک تاجر زمانی باشد که دار و ندارش بر باد رفته است ...
آخرین های هر کس به عقاید ، افکار ، آرمان ها و اهدافش بستگی دارد .... اما هر چه که باشد برایش « آخرین » است !
شکننده ، سهمگین و صد البته « مهم » و حیاتی !
اما همین « آخرین » های شکننده می تواند « اولین » های پُر امید شوند ....
آنجایی که بیندیشی به قدرت مطلق ِ « خدا » !
وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّـهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ( سوره ی طلاق آیه ی 3)
هرکس که به خداوند توکل کند، خدا برای او کافی خواهد بود !
اینجاست که به ناگاه سوی اُمیدی در « دل » زنده می شود ... و به آتشی « داغ » می رسد که « دلت » را گرم ِ وجودش می کند ...
خدا هست ! دگر غصه چرا ؟!!
اینکه بدانی که « خدایی داری که داشتنَش جبران ِ همه نداشته هاست » و آنقدر دوستَت دارد که همیشه مراقبَت هست و « هوایَت » را شدیدا دارد .... همان خدایی که تو کمتر مواقعی است که « هوایَش » را داشته باشی و به قول حضرت حافظ :
از دم ِ صبح ِ اَزَل تا آخِـــــــــــر شــــام اَبـَـــــــد
دوستیّ و مِـــهر بر یک عــهد و یک میثــاق بود
سایه ی معشوق اگر اُفتاد بر عـاشق چه شـد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتـــــــاق بود
یاد آوری ِ « خدا » و تثبیت ِ ایمان ِ به او ، بازیابی ِ« توکل ِ » به او ؛ « سویِ » اُمید است !
« روشنای ِ » راه !
« آغازی » دوباره !
یک « تلنگر ِ » بجا !
همه ی « مشقت » ها « سَهل » می شود ؛ اگر « بفهمی » خدا را .... تنها به « قَدر ِ » خود !
« توکل » به او همه چیز است ...
اینکه بدانی « پناهگاهی به وسعت خدای بزرگ داری » کم چیزی نیست !
اینکه بدانی تکیه گاه ِ همه ی خستگی هایت خداست کم چیزی نیست !
و ما چه خوب تصمیم گرفته ایم که در آزمون ِ علم النفس از موارد ِ راه های رسیدن ِ به خدا و سیر و سلوک معنوی ؛ « توکل » را به دلخواه « شرح » دهیم !
ما به « او » ، « توکل » کرده ایم ...
+ هدف از این پُست توجیه تنبلی و کم کاری نیست ! تنها یادآوری خداست...