یک سَر ِ قضیه را من در دستانم می فشارم 
و دیگری را رفیق ِ گرمابه و گلستانم ...
او ، مثبت ِ بی نهایت
و من منفی ِ بی نهایت ...
یکی « مثبت » اندیشی ِ تـــام
و دیگری تماما « منفی » نگـــر ...
حد ِ وسطی وجود ندارد
یا بودن
یا نبودن
یا خواستن
یا نخواستن
یا دوست داشتن ....
یا ....
وای از آن روزی که « تو » نیز همچون من ، منفی ِ بی نهایت باشی ...
آخر قطب های هم نام دفع می کنند یک دگر را ...
بیا « نا هم نام » باشیم !
که این « تضاد » شیرین ترین تضاد ِ عالم است ... 



تاريخ : چهارشنبه 6 اسفند 1393  | 2:48 PM | نويسنده : فاطمه عسکری | نظرات 0
.: Weblog Themes By BlackSkin :.