کویرم
آنقدر کویرم که دریا در نگاهم تبخیر می شود
آفتابی تفدیده در سینه ام نفس می کشد
و اشتیاقی به وسعت دیدار
مسافرم
آنقدر مسافرم که تمام جاده های دنیا،
در زیر لحن قدمهایم سکوت می کنند
کوله بارم پر از شعرهای توست
نگاه عاشقت را برمی دارم
و برای تو صدای گرمم را جا می گذارم
دعایت را بدرقه راهم کن
حلالم کن
ای صمیمی
ای قدیمی ترین حادثه خوب ، در دوردست آشنا
کویرم
به ملاقات اقیانوس می روم
تا آنسوی پرچین سیراب شدن از عشق
برایت «باران» هدیه می آورم ،
بعد از این
می توانی از من بپرسی
خانه دوست کحاست ...
ای صمیمی
ای قدیمی
حلالم کن
تاريخ : یک شنبه 8 شهریور 1394 | 10:04 AM | نويسنده : فاطمه عسکری | نظرات 0