احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

برای اشخاصی که ضعف ایمان دارند ، غافل از خدا و این دو فرشته اند ، دستوری دیگر تعیین نموده تا آنها نیز در غفلت نمانند.آنکس که فرشته را نمی بیند یا ندیده میانگارد ، برادر یا پدر ، مادر یا خواهرش ، دوست و یا رفیقش و یا برادر مسلمانی که سمت خویشاوندی هم با او ندارد همه اینها وظیفه دارند او را از کار زشت باز دارند و به کار نیکو وادار نمایند.یعنی هر فرد مسلمان علاوه بر اینکه باید خویشتن را اصلاح نماید بر او فرض و لازم است که در اصلاح دیگران نیز بکوشد این وظیفه همگانی با شرایطی که در بخش روایات از نظر شما می گذرد همان امر به معروف و نهی از منکر است.



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 3:03 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

از این رو اسلام که عالی ترین برنامه های حیاتی را برای بشر آورده دقیق ترین مامورین را نیز برای حفظ این برنامه گماشته است که در سایه ایجاد یک پایگاه قوی در افراد به نام ایمان هیچکس را یارای آن نیست که سرپیچی از دستورات بنماید.افراد مسلمان میدانند خدای در خواب و بیداری در پنهانی و آشکار ناظر و شاهد آنهاست و نیز متوجهند که بر هر فرد دو فرشته را مامور کرده که در قرآن میفرماید : { سخنی از دهانش خارج نمیشود مگر اینکه دو فرشته بنام رقیب و عتید ، زشتی و زیبایی آن سخن را ثبت می نمایند } ( سوره ق آیه 18 )



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 3:02 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

عکس فرض پیش هرچه مامورین و کسانیکه قسمت نگهبانی اجراء قوانین را دارند در وظیفه خود سستی و اهمال و احیانا فریبو اغفال داشته باشند معلوم است هرج و مرج ، بی نظمی و خودسریزیادتر خواهد شد.اگر مامورینی که حافظ اموال و عرض و ناموس مردمند.خود آنها با دزد و جنایتکار و متجاوز شریک شوند و یا نگهبانی که وظیفه اش حفظ نظم عمومی و برقراری امنیت است چنانچه برای استفاده شخصی ، خود مسبب صحنه های جنایی و یا حق کشی گردد تا از این آب گل آلود ماهی صید نماید ، در این صورت واضح است بر زندگی کنونی چنین ملت و آینده تیره تر آنها باید گریست.



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 3:01 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

چنین ملتی بهار زندگی خود را به خزان تبدیل کرده مرغزار خوش آب و هوای حیات را به صورت شوره زاری خشک در آورده اند.در این بیابان خشک باید در پی آب زندگی ( اجراء احکام ) سرگردان سیر کنند و در نیمه راه بالاخره مُرداری گندیده شوند که عفونت پیکر آنها ملل دیگر را نیز به زحمت اندازد.



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 3:01 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

نرسیده که بدانند احکام و قوانین حافظ منافع فردی و اجتماعی آنهاست و در سایه پیروی از آن دستورات حداکثر استفاده را از حیات مادی و معنوی خود خواهند برد زیرا مردمیکه اینقدر ترقی کرده باشند کمتر احتیاج به نگهبان و کیفر پیدا میکنند.



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 3:01 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

(ع) مامون بی اندازه خشمگین شد رو به آن مرد کرده گفت به خدا قسم دستت را جدا خواهم کرد ، مجرم در جواب او گفت چگونه دست مرا قطع می کنی با اینکه بنده من هستی ، مامون پرسید من از کجا بنده تو شده ام.جواب داد زیرا مادرت را از بیت المال مسلمین خریداری کرده اند تو بنده هر مسلمان که در شرق و غرب جهان زندگی کند می باشی تا زمانیکه آزادت کنند.و من تو را آزاد نکرده ام از طرفی متصدی خمس شده ای و حق آل پیغمبر (ص) را نمی دهی و هم حق من و امثالم را جلوگیری میکنی.دیگر اینکه کسی که ناپاک است مانند خود را نمی تواند پاک کند باید شخص پاک دیگری را تطهیر نماید.آنکسی که بر گردنش حدی است نمی تواند حد خدا را بر دیگری جاری نماید مگر اینکه اول بر خود جاری کند مگر نشنیده ای خداوند در این آیه می فرماید : سوره بقره آیه 44 : {  أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبرِِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَ أَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَ فَلَا تَعْقِلُون‏ } مردم را به نیکی وادار می کنید ولی از خود فراموش کرده اید با اینکه کتاب خدا را میخوانید آیا اندیشه و تعقل نمی کنید. مامون به حضرت رضا (ع) عرض کرد چه میفرمائید درباره این مرد آن جناب فرمود : خداوند در قرآن سوره انعام آیه 149 به پیغمبر اکرم (ص) میفرماید { فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَة } از برای خداست استدلال رسا و محکم . این حجت و استدلال همان است که اگر به جاهلی هم برسد آنرا با جهلش در می یابد.چنانکه عالم نیز به علم و دانش خود متوجه آن میشود.دنیا و آخرت با استدلال و برهان استوار است ، این مرد برای تو خوب استدلال کرد. مامون دستور داد او را آزاد کردند و چندی از مردم کناره گرفت در فکر از بین بردن حضرت رضا (ع) شد تا آن جناب را مسموم کرد. جلد 12 بحارالانوار صفحه 85



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 3:00 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

گفتار : ضمانت اجرائی احکام و قوانین هر دین و ملتی در درجه اول بستگی به اندازه ایجاد حس مسئولیت برای افراد در مقابل آن قوانین دارد.شدت و ضعف ایجاد این حس وابسته است به کیفیت تعیین نگهبانان و دقت آنها در اجراء قانون.مثلا افراد مملکتی آنگاه حس مسئولیت را دارا می باشند که خود را در مقابل مامورین و نگهبانانی درست کار ، دقیق و بی نظر ببینند و این موضوع برای آنها مسلم شود که در صورت تخلف از مقررات ، مامورین را به هیچ وجه نمیشودفریب داد ، در نهایت بهکیفر جرم خود خواهند رسید البته این دقت در انجام وظیفه نسبت به آن دسته از مردم لازم است که هنوز رشد فکری آنها به درجه ای



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 3:00 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

مدافع احکام و سنن الهی باید پاک باشد : روزهای دوشنبه و پنجشنبه که مامون برای رسیدگی به کارهای مردم می نشست ، حضرت رضا (ع) را در طرف راست خود می نشاند محمد بن سنان گفت در یکی از همان روزها من خدمت علی بن موسی الرضا (ع) بودم ، به مامون گفتند مردی از صوفیه دزدی کرده ، دستور داد او را حاضر کردند همینکه چشمش به او افتاد آثار زهد و پارسائی از لباس و جامه هایش آشکارا بود و اثر سجده در پیشانی او مشاهده میشد گفت چه زشت است با این ظاهر نیکو و آثار زهد چنین عمل زشت و قبیحی ، با این ظاهر فریبنده ات دزدی میکنی ؟! آن مرد جواب داد این عمل را من از روی اضطرار انجام داده ام چون حق مرا از خمس و غنیمت ندادی مجبور به دزدی شدم مامون گفت تو در خمس و غنیمت چه حقی داری ؟ جواب داد خداوند خمس را در این آیه به شش قسمت تقسیم می نماید. سوره انفال آیه 41 : ( وَ اعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شىَ‏ْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبىَ‏ وَ الْيَتَامَى‏ وَ الْمَسَاكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ ءَامَنتُم بِاللَّهِ وَ مَا أَنزَلْنَا عَلىَ‏ عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَان‏ ) در آیه غنیمت نیز همین شش قسمت را نموده. سوره حشر آیه 7 (( ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُم‏ )) در هر دو آیه سهمی برای کسیکه از وطن دور افتاده ( ابن السبیل ) و سهمی برای فقراء قرار داده من هم ابن سبیلم و هم فقیر تو حق مرا ندادی. مامون گفت میخواهی با این یاوه سرائی هایت حدی از حدود خدا را درباره دزد ترک کنم.آن مرد گفت اول خودت را پاک کن و حد بر خود جاری نما آنگاه به دیگری بپرداز و او را پاک کن و اقامه حد نما.مامون رو به علی ابن موسی الرضا (ع) نموده پرسید شما چه می فرمائید ؟ آن جناب فرمود این مرد می گوید تو دزدی کرده ای من هم دزدی نموده ام. از جواب حضرت رضا



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 2:59 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

از شرایط امر به معروف شناخت منکر و معروف است : عمر بن خطاب شبی در کوچه ها شب گردی میکرد ، گذرش به در خانه ای افتاد صدائی شنید که مشکوک شد.از دیوار خانه بالا رفت مردی را با زنی نشسته دید که کوزه ای از شراب در پیش خود نهاده اند.با درشتی خطاب کرد ای دشمن خدا ، خیال کردی خدا سِر تو را فاش نمی کند وقتی در پنهانی معصیت کنی ؟! مرد رو به عمر کرده گفت آرام باش و عجله نکن اگر من یک خطا کرده ام از تو سه خطا سر زده ، زیرا خداوند در قرآن می فرماید ( وَ لا تَجَسَّسُوا ) { سوره الحجرات آیه 12 } تو خطا کردی که تجسس و پی گیری نمودی و نیز میفرماید ( و اتوالبیوت من ابوابها ) { سوره بقره آیه 189 } از در خانه ها وارد شوید تو از دیوار وارد شدی در آیه دیگر میفرماید : (  فَإِذَا دَخَلْتُم بُيُوتًا فَسَلِّمُواْ  ) { سوره نور آیه 61 } هرگاه وارد خانه ای شدید سلام کنید.تو سلام نکردی عمر گفت : کار خوبی کرده ای که تو را مورد عفو قرار دهم ؟ گفت : آری ، عمر هم او را بخشید و از خانه خارج شد!   { الغدیر جلد 6 صفحه 121 نقل از شرح ابن ابی الحدید جلد 1 صفحه 61 ، خرائطی در کتاب ( مکارم اخلاق ) ، حدیث شماره 3696 کنزالعمال جزء دوم صفحه 167 ، احیاء العلوم غزالی صفحه 137 ،  برای خواندن چندین مورد مشابه در موضوع فوق به کتاب اجتهاد در مقابل نص نوشته علامه سید عبدالحسین شرف الدین { با ترجمه آقای علی دوانی (ره) } صفحه 327 الی 330 مراجعه کنید }



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 2:59 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

وظیفه اهل علم چیست ؟ هنگامیکه حضرت موسی بن جعفر (ع) وفات کرد پیش وکلاء آنحضرت اموال بسیاری بود بعضی از آنها بواسطه طمع در آن اموال فوت شدن موسی بن جعفر (ع) را انکار کردند و مذهب واقفیه را تشکیل دادند.از آن جمله در نزد زیاد قندی هفتادهزار اشرفی بود.پیش علی بن ابی حمزه سی هزار اشرفی.یونس بن عبدالرحمن پیوسته مردم را به امامت حضرت رضا (ع) دعوت میکرد و بطلان مذهب واقفیه را آشکار می نمود.برای او پیغام دادند تو را چه منظوریست که مردم را دعوت به امامت علی بن موسی الرضا (ع) می نمائی.اگر مال میخواهی ما تو را بی نیاز می کنیم.زیاد قندی و علی بن ابی حمزه ضامن شدند که ده هزار اشرفی به او بدهند تا ساکت بنشیند. یونس بن عبدالرحمن گفت : از حضرت باقر و حضرت صادق (علیهماالسلام ) روایت شده ایم که هرگاه بدعت در میان مردم آشکار شد بر پیشوای آنها لازم است که علم و دانش خود را ظاهر کند ( و آنها را از منکر باز دارد ) اگر این کار را نکرد نور ایمان از او گرفته خواهد شد.من به هیچ وجه و حالی جهاد در دین و امر خدا را ترک نخواهم کرد.از این جریان زیاد و علی بن ابی حمزه با او دشمن شده اظهار عداوت با او نمودند.  تحفة الاحباب صفحه 425



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 2:58 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

{ سوره بقره  آیه 259 } : يا مانند آن كس كه به دهى رسيد. دهى كه سقفهاى بناهايش فروريخته بود. گفت: از كجا خدا اين مردگان را زنده كند؟ خدا او را به مدت صد سال ميراند. آن گاه زنده ‏اش كرد. و گفت: چه مدت در اينجا بوده ‏اى؟ گفت: يك روز يا قسمتى از روز. گفت: نه، صد سال است كه در اينجا بوده ‏اى. به طعام و آبت بنگر كه تغيير نكرده است، و به خرت بنگر، می ‏خواهيم تو را براى مردمان عبرتى گردانيم، بنگر كه استخوانها را چگونه به هم می ‏پيونديم و گوشت بر آن می ‏پوشانيم. چون قدرت خدا بر او آشكار شد، گفت: می ‏دانم كه خدا بر هر كارى تواناست.



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 2:58 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

و به او وحی کرد که به بنی اسرائیل بگوشهرستانی را چنین امتیاز ندادم از بین زمین که در آن بهترین اشجار را برویانم ولی برعکس بجای چنین اشجاری خرنوب { بضم خاء و نون درختی شبیه گردو است دارای گلهای زرد میوه آن در غلافی دراز شبیه باقلا جا دارد ( فرهنگ عمید ) }  بروید ، پس از شنیدن پیام ، بنی اسرائیل شروع به خنده و مسخره کردند ارمیا شکایت آنها را به خدا کرد ، به او وحی شد بنی اسرائیل را بگو آن شهرستان بیت المقدس است اشجار ممتاز بنی اسرائیلند که آنها را از غریبه ها پاک گردانیدم ، ستمگران را از ایشان دور کردم ، آنها بر خلاف رفتار نموده به معصیت مشغول شدند همانا بر ایشان مسلط خواهم کرد ، شخصی را که در همین شهر خونهایشان را بریزد و اموال آنها را بگیرد در این هنگام اگر گریه کنند بر آنها ترحم نمی کنم و اگر دعا کنند مستجاب نخواهم نمود صد سال آنجا را خراب نمایم سپس آباد خواهم کرد. وقتی این داستان و پیام را ارمیا برای بنی اسرائیل شرح داد علما و دانشمندان در تضرع و زاری شدند.گفتند پیغمبر خدا ! ما را چه گناهی است ما که در عمل با آنها شرکت نداشتیم ، درباره ما از خدا سئوال کن . ارمیا هفت روز روزه گرفت آنگاه غذایی خورد ، سئوال کرد ، وحی به او نرسید هفت روز دیگر روزه گرفت باز پس از خوردن غذا سئوال نمود باز وحی نشد هفت روز سوم را روزه گرفت تا بیست و یک روز ، در روز بیست و یکم به او وحی شد ، ارمیا باز گرد از آنچه اراده داری ، از من درخواست میکنی درباره  موضوعی که حُکمش را کرده ام ؟ اگر بازنگردی صورتت را به پشت برمی گردانم. سپس به ارمیا وحی کرد که به علما بگو چون شما دیدید مردم معصیت میکنند آنها را بازنداشتید و نهی از منکر ننمودید. حضرت صادق (ع) فرمود : خداوند بخت نصر را بر آنها مسلط کرد به طوریکه شنیده ای آنها را نابود نمود {  بخت نصر صد سال پس از کشته شدن یحیی بن زکریا (ع) قیام کرد وقتی بر بیت المقدس مسلط گردید بنی اسرائیل را از بین برد به طوریکه احدی از آنها باقی نماند داخل یکایک قریه ها میگردید زن و مرد کوچک و بزرگ را نابود میکرد تا اینکه روزی پرسید کسی هنوز باقی مانده ؟ گفتند آری



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 2:57 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

پیره زنی هست.گفت او را بیاورید تا بکشیم.آن پیره زن را کشتند. ( به نقل از روایتی در جزء 14 بحار صفحه 358 ) } آنگاه بخت نصر ارمیا را خواست و به او گفت شنیده ام آنچه من نسبت به بنی اسرائیل انجام دادم قبلا به آنها گفته بودی و ایشان را از طرف خداوندت مطلع کرده بودی ، اینک اگر مایلی با ما باش چنانچه میل نداری به هر کجا میخواهی برو ، گفت میروم.مقداری شیره و انجیر ( در بعضی از روایات بجای انجیر ( لبن ) شیر است ) به عنوان خوراک برداشت و خارج شد.همینکه به اندازه چشم اندازی دور شد توجهی به سوی آنها کرد ( کشته شدگان به دست بخت نصر که پیکرشان بر روی زمین افتاده و طعمه حیوانات بیابان میشد ) توجه او را جلب نمود ( با خود گفت : چگونه خدا اینها را زنده میکند بعد از چنین مردنی ، خداوند او را در همان مکان صد سال میراند.ابتدای مردنش صبحگاه بود نزدیک شامگاه پس از صد سال زنده شد.اول چشمهایش همانند پوسته تخم مرغ به وجود آمد آنگاه به او گفته شد ( چقدر اینجا درنگ کرده ای ؟ ) گفت یک روز ، وقتی دقت کرد به خاطرش رسید صبحی بود به این محل وارد شد و اکنون نزدیک شام است. ( أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِاْئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلىَ‏ طَعَامِكَ وَ شَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انظُرْ إِلىَ‏ حِمَارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ ءَايَةً لِّلنَّاسِ وَ انظُرْ إِلىَ الْعِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَينَ‏َ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلىَ‏ كُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ قَدِير ) { سوره بقره جزء دو آیه 259 } گفت یا مقداری از روز در اینجا درنگ کرده ام.به او گفتند : این طور نیست اکنون صد سال است که در این محل هستی نگاهی به خوراکی که آورده ای بکن ، هیچ تغییر بو نداده و خراب نشده ولی به الاغت توجه نما که پیکرش درهم ریخته شده اینک ببین چگونه آنرا زنده می کنیم.تا تو را نشانه ای برای مردم قرار دهیم توجه کن ببین استخوانها را چگونه به هم پیوست می دهیم.حضرت صادق (ع) فرمود نگاه کرد دید با وضع شگفت انگیزی استخوانها به یکدیگر می پیوندند کم کم رگها به وجود می آیند تا اینکه بالاخره حیوان بپا ایستاد.آنگاه ارمیا گفت بار پروردگارا ( أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلىَ‏ كُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ قَدِير ) دانستم خدای بر هر چیز توانا و قادر است.  جزء 14 بحار صفحه 353 ؛ تفسیر برهان جلد 1 صفحه 248



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 2:57 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

علماء و دانشمندان چرا عذاب شوند ؟ در ذیل آیه شریفه (( سوره بقره آیه 259 : أَوْ كَالَّذي مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيي‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها ))حضرت صادق (ع) فرمود : خداوند پیغمبری به نام ارمیا بسوی بنی اسرائیل فرستاد



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 2:57 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

آنچه خدا دوست دارد چیست ؟ شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی رضوان الله علیه از حضرت صادق (ع) نقل میکند که خداوند دو ملک را برای هلاک و نابود کردن قریه ای ماموریت داد ، وقتی به محل ماموریت آمدند ، مردی را دیدند در دل شب دست نیاز به درگاه خداوند دراز کرده مشغول تضرع و زاری و عبادت است. یکی از آن دو ملک به دیگری گفت خوب است درباره این مرد مراجعه کنیم که آیا او را نیز با دیگران هلاک نمائیم ؟ ملک دیگر گفت من ماموریت خود را انجام می دهم و در این باره پرسشی نخواهم کرد آن یک از خدا راجع به او کسب تکلیف کرد ، خداوند به ملکی که کسب تکلیف نکرده بود وحی کرد که آن مرد را هم با دیگران هلاک گردان ؛ بر او نیز مانند دیگران خشمگینم ، زیرا هیچگاه نشد که ( از دیدن معاصی مردم ) خشم او را فرا گیرد و چهره اش از ناراحتی تغییر کند.آن ملک که کسب تکلیف کرد خداوند بر او غضب نموده در جزیره ای انداخته شد ، هنوز زنده است و مورد خشم خداست.  الکنی جلد 1 صفحه 310



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 2:56 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

محمد بن یعقوب کلینی رضوان الله علیه از حضرت باقر (ع) نقل میکند که آن جناب فرمود خداوند به شعیب وحی نمود من از قوم تو صد هزار نفر را عذاب خواهم نمود چهل هزار نفر از آنها معصیتکار و بدکارند و شصت هزار نفر از خوبانند عرض کرد : پروردگارا اشرار را به کیفر عملشان عذاب میکنی ، اخیار و نیک مردان چه تقصیر دارند ؟ خداوند به شعیب (ع) وحی کرد : چون آنها با معصیت کاران مُماشات کردند و به سهل انگاری گذراندند بواسطه خشم من بر آنها خشمگین نشدند. فروع کافی جزء پنجم صفحه 56



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 2:56 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

چرا نهی از منکر نکردی ؟ عثمان بن عفان سیستانی گفت : در جستجوی علم و دانش از سیستان خارج شدم.وارد بصره گردیدم.پیش محمد بن عباد بزرگ و رئیس عبادان رفتم.گفتم مردی غریبم که از راه دور برای استفاده از دانش تو آمده ام.پرسید اهل کجائی ؟ جواب دادم : سیستان.گفت سیستان مرکز خوارج ؟ پاسخ دادم اگر من خارجی بودم از مثل تو جویای علم و دانش نمی شدم ، گفت اکنون میل داری داستانی برایت نقل کنم تا وقتیکه به وطن خود بازگشتی مردم را به این داستان تذکر دهی ؟ گفتم آری. گفت بنویس : مرا همسایه ای بود بسیار پرهیزگار و مقید به عبادات ؛ شبی می گفت در خواب دیدم مثل اینکه از دنیا رفته ام و مرا دفن کردند ، هنگام قیامت رسید برای حساب و گذشتن از صراط آماده شدم در این خلال بر حوض کوثر گذشتم چشمم به پیغمبر اکرم (ص) افتاد که در کنار حوض نشسته ، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام نیز دوستان خود را سیراب می کردند پیش رفته از حضرت امام حسن (ع) تقاضای آب کردم امتناع فرمود از امام حسین (ع) درخواست کردم ایشان نیز خود داری فرمود. رو به حضرت رسول (ص) نموده عرض کردم : مردی از امت شمایم خدمت امام حسن (ع) رسیدم و تقاضای آب کردم امتناع نمود ، از حضرت امام حسین (ع) هم خواستم ، نداد ، فرمود اگر پیش امیرالمومنین (ع) هم بروی نخواهد داد. گریه ام گرفت با اشک جاری عرض کردم : من مردی از امت شما و شیعیان علی (ع) هستم ، فرمود تو را همسایه ایست که علی (ع) را ( العیاذبالله ) لعنت میکند.چرا او را نهی نمی کنی ؟ گفتم یا رسول الله (ص) من مردی ضعیف و نیروئی ندارم.از طرفی آن مرد از اطرافیان سلطان است . در این هنگام پیغمبر (ص) کاردی به من داده فرمود اکنون برو با همین کارد او را بکُش ، کارد را گرفتم و به طرف منزل آن مرد روانه شدم وقتی به  خانه اش رسیدم دیدم در باز است داخل شدم او را در بستر خوابیده یافتم.همان دم او را کشتم و به خدمت پیغمبر (ص) بازگشتم در حالیکه کارد آغشته به خون او بود فرمود کارد را بده ، تقدیم کردم در این موقع به امام حسن (ع) فرمود مرا آب بدهد.جامی آب به من داد اکنون نمی دانم آشامیدم یا نه. از خواب با وحشت و هراس بیدار شدم.آماده ی نماز گردیدم همین که هوا روشن شد صدای ناله زنان همسایه بلند گردید ، از کنیزم پرسیدم چه خبر است گفت فلانی در میان بسترش کشته شده ، پس از ساعتی مامورین آمدند.عده ای از همسایگان را به اتهام شرکت در قتل او گرفتند در این هنگام من از جای حرکت کرده پیش امیر رفتم خود را معرفی نموده گفتم کسانی را که به جرم این جنایت گرفته اید همه بی تقصیرند.این عمل از من صادر شده.گفت چه می گویی ؟ تو در نزد ما هرگز به چنین کاری متهم نمی شوی از تو مثل این عمل سر نمی زند ، داستان خواب را برایش شرح دادم.گفت تو نیز مجرم نیستی اینها هم جرمی ندارند. دارالسلام نوری جلد 2 صفحه 226 ، مناقب ابن شهر آشوب جلد 2 صفحه 345 { به اختصار }



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 2:55 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

روش نهی از منکر را از حضرت صادق (ع) بیاموزید : شقرانی فرزند یکی از آزاد کرده های حضرت رسول (ص) بود سبط بن جوزی در تذکره می نویسد : شقرانی گفت منصور دوانیقی روزی به مردم جایزه میداد ولی من کسی را نداشتم که واسطه شود تا به من هم جایزه بدهد.جلوی خانه ی منصور سرگردان ایستاده بودم ، در این هنگام حضرت صادق (ع) تشریف آورد.پیش رفته به ایشان درخواست خود را عرض کردم.آن جناب نزد منصور رفت ، طولی نکشید که مراجعت نموده جایزه مرا هم به همراه داشت ، به من داده فرمود : کار نیکو از هرکس شایسته است ولی از تو اگر صادر شود شایسته تر است و کار زشت نیز از هرکسی ناپسندیده است از تو اگر به وجود آید ناپسندیده تر است چون انتصاب به ما داری ( زیرا مردم تو را منسوب به ما دانسته و فرزند یکی از آزاد کرده های جد ما می دانند } حضرت صادق (ع) این پند و اندرز را ضمن نهی از منکر به آن جهت نسبت به شقرانی فرمود که او شراب می خورد ، با اینکه از وضع عملش اطلاع داشت حاجتش را بر آورد و با کنایه او را موعظه فرمود. انوارالبهیه { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی ره } صفحه 76



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 2:55 PM
احادیث درباره امر به معروف و نهی از منکر
نظرات(0) | ادامه مطلب

رفق و مدارا رمز امر به معروف است : حضرت صادق (ع) فرمود هنگامیکه عیسی (ع) خواست از پیروان خود وداع کند ، آنها را جمع نموده دستور داد که پشتیبان ضعفا و بیچارگان باشید و از همدستی و هم داستانی با ستمگران بپرهیزید دو نفر از آنها را برای ارشاد و راهنمایی به طرف انطاکیه فرستاد.نمایندگان حضرت عیسی (ع) در روز عیدیکه تمام مردم اجتماع داشتند و روپوش از روی بتها بر داشته به عبادت آنها مشغول بودند وارد انطاکیه شدند. از مشاهده این وضع خشمگین شده خود را نتوانستند نگه داری کنند در همین برخورد اول شدیداً آنها را مورد ملامت و سرزنش قرار دادند.  (( معلوم است مردمیکه سالها به یک عمل عادت کرده اند مخصوصا اعمالیکه جزء عقاید مذهبی آنها شمرده میشود گرچه باطل باشد به این سادگی و آسانی رها نخواهند کرد نسبت به مخالفین خود شدت عمل به خرج می دهند مگر اینکه آرام آرام با استدلال و برهان آنها را از این گونه اعمال منصرف نمایند )) مردم انطاکیه از این برخورد شدید ناراحت شده آندو را با بندهای آهنین بستند و زندانی کردند شمعون که یکی از برگزیدگان حواریون بود از جریان اطلاع حاصل کرد خود را به انطاکیه رساند و به وسائلی وارد زندان شد.به آنها گفت مگر شما را نهی نکرده ام که با ستمگران و قوی دستان روبرو نشوید ، شمعون از زندان خارج شد ابتدا با ضعفای مردم نشست و سخنان خود را به آنها القاء می نمود ، رفته رفته ایشان نیز گفتار او را به بالاتر از خود می رساندند ، به همین طریق کم کم جریان به پادشاه رسید پرسید از چه تاریخی این مرد در مملکت ماست ؟ جواب دادند دو ماه است ، دستور داد او را بیاورند،وقتی وارد شد همین که چشم پادشاه به او افتاد محبتی از شمعون در قلب خود احساس نمود گفت باید تو فقط همنشین من باشی ، مدتی گذشت شبی خوابی هولناک دید به شمعون گفت او تعبیری نمود که باعث خوشحالی شاه گردید.برای مرتبه دوم خواب دیگری دید این بار هم چنان تعبیر کرد که مورد پسندش قرار گرفت کم کم تسلط بر نفس شاه پیدا کرد و محل بزرگی در قلبش برای خود باز نمود در این هنگام که خود را مسلط بر او دید روزی گفت شنیده ام دو نفر را زندانی کرده اید چون بر کار شما عیب جوئی کرده بودند ؟ جواب داد صحیح است.شمعون اظهار داشت مایلم آنها را ببینیم ، وقتی آمدند پرسید خدائیکه شما عبادت می کنید چیست ؟ پاسخ دادند : ما پروردگار جهانیان را می پرستیم سئوال کرد : اگر در خواستی از آن خدا بکنید گفته شما را می شنود و آنچه خواسته اید انجام می دهد؟ گفتند آری شمعون گفت مایلم این اعتقاد شما را آزمایش کنم ، تا در صورت صحت شبهه ای باقی نماند.اینک بگویید آیا خدا برای شما مریض مبتلا به برص را شفا می دهد گفتند آری مریضی را آوردند در خواست خوب شدن او را نمود آندو دستی به موضع برص کشیدند شفا یافت شمعون گفت من هم این کار را انجام می دهم دیگری را آوردند شمعون بر موضع برصش دست مالید او هم خوب شد. گفت اکنون آزمایش دیگری مانده اگر از عهده آن برآئید من به خدای شما ایمان می آورم ، آیا مرده را می تواند زنده کند ؟ جواب دادند آری رو به پادشاه نموده پرسید مرده ای هست که میل داشته باشید زنده شود ؟ گفت آری ؛ فرزندم.شمعون اظهار داشت ما را بر سر قبر او راهنمایی کنید.اینک این دو نفر تو را بر جان خود حکومت دادند اگر از عهده این کار بر نیایند میتوانی آنها را بکشی بر سر قبر فرزند شاه رسیدند ؟ آندو ، دست به سوی آسمان دراز کردند شمعون نیز دستهای خود را گشود.طولی نکشید که قبر شکافته شد و جوان خارج گردید ، در مقابل پدر ایستاد شاه پرسید چه شد ؟ گفت من مرده بودم ناگهان وحشتی مرا فراگرفت دیدم سه نفر دست نیاز به درگاه خدا دراز کرده درخواست میکنند من زنده شوم آنها همین سه نفر بودند.اشاره به دو زندانی و شمعون کرد.در این هنگام شمعون رو به آن دو نفر نموده گفت من به خدای شما ایمان آوردم پادشاه نیز همانجا ایمان آورد.وزراء و سران مملکت هم پیروی کردند این عمل عمومی شد ، پیوسته طبقات ضعیف به پیروی از طبقه اول و دوم (( شاه و وزراء و ثروتمندان )) ایمان می آوردند به طوریکه هرکس در انطاکیه بود خدا پرست و مومن گردید.  جزء 14 بحارالانوار صفحه 252



نویسنده : محمدحسین محمدی محمدآبادی
تاریخ : سه شنبه 22 دی 1394 
زمان : 2:55 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.