فدائيان امام خامنه اي
 
  اللهم الحفظ قائدنا الامام خامنه ای
 

 



حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (چهارشنبه) در دیدار دو هزار و پانصد نفر از فرماندهان بسیج، این نهاد را «نماینده‌ی پُربرکت و بالنده‌ی مجموعه‌ی ملّت» خواندند و ضمن تبیین روش‌های دشمنی استکبار با ملّت ایران تأکید کردند: ملّت ایران در نزاع و جنگ واقعی «جبهه‌ی استکبار» با «جبهه‌ی هویت‌خواه و استقلال‌طلب»، به وظایفش در دفاع از مظلومان به‌ویژه ملّت شجاع فلسطین و انتفاضه‌ی کرانه‌ی باختری عمل خواهد کرد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با تبریک ۵ آذر سالروز فرمان تشکیل بسیج، آن را هنر امام رحمةالله‌علیه و پدیده‌ای ابتکاری و مبارک خواندند و گفتند: تشکیل گروه‌های مقاومت در برخی کشورها و در دوران مبارزه با اختناق، سابقه داشته است اما اینکه گروه‌های مقاومت بعد از مرحله‌ی پیروزی باقی بمانند، بالنده‌تر شوند و از لحاظ کمیّت و کیفیّت توسعه یابند فقط مخصوص بسیج است.
رهبر انقلاب اسلامی در تعریف دقیق بسیج گفتند: بسیج برخاسته از متن مردم و نماینده‌ی مجموعه‌ی ملّت است و بسیجیان آحاد مردمی هستند که با هدف والای الهی و با روحیه‌ی خستگی‌ناپذیر، در هر میدانی که لازم باشد، حضور پیدا می‌کنند و استعداد خود را بروز می‌دهند و از خطرات این راه نیز نمی‌هراسند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بروز و توسعه‌ی استعدادهای مردمی در قالب بسیج را یکی از حقایق شگفت‌آور بسیج خواندند و خاطرنشان کردند: علاوه بر سرداران نام‌آور و بزرگ دفاع مقدس، افراد برجسته‌ای نیز که در عرصه‌ی علم و فناوری همچون شهدای هسته‌ای، کارهای بزرگی انجام داده و می‌دهند، در واقع بسیجی بوده و هستند.
ایشان از جمله ویژگی‌های مهم بسیج را حضور در عرصه‌های مختلف نظامی، علمی، فناوری، هنری، فرهنگی و اقتصاد مقاومتی برشمردند و افزودند: به مسئولان دولت سفارش کرده‌ام که در اقتصاد مقاومتی از ظرفیت بسیج استفاده شود اما فرماندهان بسیج باید بسیار مراقب باشند زیرا مسائل مالی و اقتصادی از مواردِ بسیار لغزنده و از دام‌های دشمن است.
رهبر انقلاب اسلامی هدف بسیج از حضور در عرصه‌های مختلف را دفاع از آرمان‌ها، ارزش‌ها و هویت انقلابی و ملّی در مقابل دشمن «غدار، زرنگ، متقلّب و شیطان‌صفت» خواندند و گفتند: دولت آمریکا امروز مظهر دشمنی استکبار با ملت ایران است.
ایشان با تأکید بر اینکه اکنون درگیری اصلی در عرصه‌ی جهانی میان جبهه‌ی حرکت استکباری به سردمداری آمریکا و جبهه‌ی حرکت ارزشی و استقلال ملی و هویتی با محوریت جمهوری اسلامی ایران است، افزودند: استکبار علاوه بر سازمان‌ها و دستگاه‌های سیاسی، از قدرت مالی و پشتوانه‌ی کمپانی‌ها و شرکت‌های بزرگ صهیونیستی برخوردار است و در واقع جبهه‌ی استکبار با استفاده از مثلثِ زر و زور و تزویر در حال برنامه‌ریزی مستمر است.
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: تزویر در عملکرد دستگاه‌های سیاسی و دیپلماسی استکبار یعنی در همان حالی که به شما لبخند می‌زنند و شما را در آغوش می‌گیرند، خنجر خود را در قلبتان فرو می‌کنند.
ایشان با اشاره به ضرورت هوشیاری دائم در مقابل شیوه‌های مختلف «دشمنی سخت و نرم استکبار» خاطرنشان کردند: از جمله موضوعات بسیار مهم در دشمنی نرم، استفاده از پروژه‌ی «نفوذ» است.
رهبر انقلاب افزودند: برخی به طرح موضوع نفوذ واکنش نشان دادند و گفتند که از این موضوع، استفاده‌ی جناحی می‌شود، البته اگر کسانی از آن استفاده‌ی جناحی می‌کنند، کار اشتباهی است اما این حرف‌ها نباید موجب غفلت از اصل موضوع «نفوذ» و فراموشی آن شود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای گفتند: مهم این است که بدانیم و باور کنیم که دشمن در حال طراحی و برنامه‌ریزی در این زمینه است.
رهبر انقلاب «نفوذ موردی» و «نفوذ شبکه‌ای و جریانی» را دو روش عمده‌ی طراحان و برنامه‌ریزان این پدیده برشمردند.
ایشان در تبیین نفوذ موردی که نمونه‌های زیادی در گذشته و حال دارد خاطرنشان کردند: در این شیوه که در دستگاه‌های سیاسی، حکومتی و حتی دینی سابقه‌ای طولانی دارد، عناصر نفوذی با زدن ماسکِ رفتاری یا گفتاری و در چهره‌ی دوست، در خانه‌ی افراد مورد نظر یا دستگاه و تشکیلات فرد مسئول ورود می‌کنند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای «جمع‌آوری اطلاعات» و «جاسوسی» را از جمله اهداف نفوذ موردی خواندند اما تأکید کردند: هدف مهم‌تری که در نفوذ موردی تعقیب می‌شود «تصمیم‌سازی» است.
ایشان افزودند: در روش تصمیم‌سازی، فرد نفوذی تلاش می‌کند نگاه مسئول یا شخص مؤثر در حرکت‌های جامعه و کشور را در قبال مسائل مختلف تغییر دهد تا او همان تصمیمی را بگیرد و حرکتی را انجام دهد که آنها می‌خواهند.
رهبر انقلاب «نفوذ جریانی و شبکه‌ای» را خطرناک‌تر از روش‌های دیگر خواندند و افزودند: در این روش، دشمن عمدتاً با دو وسیله‌ی «پول و جاذبه‌های جنسی» در درون ملّت و در داخل کشور شبکه‌سازی می‌کند تا آرمان‌ها، باورها، و در نتیجه سبک زندگی را تغییر دهد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: در نفوذ بسیار خطرناک جریانی، مجموعه‌ای از افراد با هدفی دروغین، با روش‌های متفاوت با هم مرتبط می‌شوند تا نگاه آنها به مسائل مختلف به‌تدریج تغییر کند و شبیه نگاه دشمن شود.
رهبر انقلاب این تغییر نگاه را زمینه‌ساز تغییر آرمان‌ها، باورها و ارزش‌ها دانستند و گفتند: به این ترتیب بیگانگان، بدون شناخته شدن و به خطر افتادن، اهداف خود را محقق می‌کنند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مسئولان، مدیران، نخبگان و افراد مؤثر در تصمیمات کلان را هدف‌های مشخص پروژه‌ی نفوذ خواندند و بار دیگر تأکید کردند: نباید با استناد به سوءاستفاده‌ی احتمالی و جناحی برخی اشخاص، اصل قضیه‌ی نفوذ و اهمّیّت این مسئله را کمرنگ جلوه داد.
ایشان «مسائل حاشیه‌ای» را مکمل جریان نفوذ خواندند و افزودند: در این قضیه، کسانی که بر ارزش‌ها و اصالت‌ها پای می‌فشرند به افراطی‌گری و تندروی متهم می‌شوند تا در سایه‌ی سکوت آنها و تضعیف تدریجی ارزش‌ها و آرمان‌ها، زمینه‌ی تحقق اهداف پروژه‌ی نفوذ فراهم شود.
رهبر انقلاب در همین زمینه با انتقاد شدید از کسانی و جریان‌هایی که با اتهام افراطی‌گری، بسیج را تخطئه می‌کنند افزودند: نمی‌گوییم این افراد و جریان‌ها، این کار را آگاهانه انجام می‌دهند اما با این اتهامات، دانسته یا ندانسته، خاکریز مستحکمِ بسیج را تضعیف و پروژه‌ی خطرناک نفوذ دشمن را تکمیل می‌کنند.
ایشان با توصیه و نصیحت به کسانی که از جایگاه‌ها و تریبون‌های مختلف، حامیان اصالت‌ها و بنیان‌های انقلاب را تضعیف و تخطئه می‌کنند افزودند: نباید هر کسی از ارزش‌ها و محکمات انقلاب و امام رحمةالله‌علیه گفت با اتهام جناحی‌گری و افراطی‌گری روبه‌رو شود.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در بخش دیگری از سخنانشان با اشاره به رشد و بالندگی و «تأثیرگذاری و برکات مستمر بسیج» خاطرنشان کردند: آینده‌ی بسیج درخشان است اما باید مراقب آفاتی بود که به‌ویژه از درون، درخت تنومند بسیج را تهدید می‌کند.
رهبر انقلاب «غرور»، «غفلت ناشی از غرور» و «ورود به مسابقه‌ی زرق‌وبرق دنیوی» را از جمله آفات درونی دانستند که بسیج و بسیجیان باید کاملاً مراقب آنها باشند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در تبیین اولویت‌های بسیج، تقوا و بصیرت را مورد تأکید قرار دادند و افزودند: باید صحنه‌ی داخلی کشور، رد پای دشمنان و نقاط استحکام درونی را خوب درک کنیم و جایگاه رفیع و پُرعزت ملّت ایران را در منطقه و جهان بشناسیم.
ایشان با انتقاد از کسانی که با احساس حقارت در مقابل غرب، توانایی‌ها و ظرفیّت‌های عظیم ملّت ایران را انکار می‌کنند افزودند: البته در داخل، ضعف‌هایی وجود دارد اما نباید با شیفتگی در مقابل بیگانگان و تحقیر ملّت، جایگاه مهم ایران در منطقه و جهان و دستاوردها و توانایی‌های این مردم «بزرگ، عزیز و شرافتمند» را نادیده گرفت.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای آمادگی روزافزون را از دیگر اولویت‌های بسیج خواندند و تأکید کردند: نمی‌توانیم در نزاع «جبهه‌ی استکبار» با «جبهه‌ی ارزش‌ها و استقلال‌طلبی» بی‌تفاوت باشیم و بر همین اساس مواضع جمهوری اسلامی ایران در قضایای مختلف منطقه به‌ویژه موضوع فلسطین و مسائل بحرین، یمن و سوریه و عراق کاملاً روشن و منطقی است.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر اینکه هدف اصلی جبهه‌ی استکبار به فراموشی سپرده شدن آرمان فلسطین است، گفتند: با وجود همه‌ی تلاش‌های جبهه‌ی استکبار و حتی همراهی دولت‌های عربی، انتفاضه‌ی مردم فلسطین در کرانه‌ی باختری آغاز شده است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به عملکرد ظالمانه‌ی رسانه‌های استکباری درخصوص موضوع فلسطین خاطرنشان کردند: این رسانه‌ها، مردمی را که در اعتراض به اشغال سرزمین خود و نابودی خانه‌هایشان، سنگ پرتاب می‌کنند، تروریست می‌نامند! و در حمایت از گروهی که زندگی و آبروی فلسطینی‌ها را نابود کرده است می‌گویند «از خود دفاع می‌کند».
ایشان افزودند: آیا چنین برخورد و نگاهی به موضوع فلسطین، خطا و ظلم کوچکی است که بتوان از کنار آن به‌راحتی گذشت و بی‌تفاوت بود.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: ما از حرکت مردم فلسطین با همه‌ی وجود و هرگونه و تا هر زمان که بتوانیم دفاع خواهیم کرد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به موضوع بحرین نیز اشاره کردند و گفتند: گناه مردم بحرین چیست؟ آیا آنها خواهان چیزی جز حق رأی برای هر یک از مردم هستند؟ آیا این، دموکراسی نیست!؟ مگر غربی‌ها مدعی حمایت از دموکراسی نیستند؟
ایشان با اشاره به فشار و اهانت به مردم بحرین و تحقیر آنها از جانب یک اقلیت ظالمِ صاحب قدرت افزودند: کار این اقلیت ظالم به جایی رسیده است که به مقدسات و عزاداری محرم مردم بحرین توهین می‌کند.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین به ماه‌ها حملات بی‌وقفه به مردم مظلوم یمن اشاره کردند و گفتند: در چنین شرایطی دستگاه‌های مدعی دموکراسی و حقوق بشر، از کسانی که مردم یمن را آماج حملات قرار داده‌اند حمایت می‌کنند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مورد مسائل سوریه و عراق نیز خاطرنشان کردند: جبهه‌ی استکبار در این دو کشور از خبیث‌ترین و شقی‌ترین تروریست‌ها حمایت می‌کنند و در سوریه اصرار دارند که نحوه‌ی تشکیل حکومت از طرف آنها مشخص شود.
ایشان گفتند: شما چکاره هستید و چه حقی دارید که از آن طرف دنیا، برای مردم سوریه تعیین تکلیف می‌کنید. هر ملتی باید حکومت خود را، خودش تعیین کند.
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: بسیج می‌تواند تبیین کند که مواضع جمهوری اسلامی ایران در قبال فلسطین، سوریه، عراق، یمن و بحرین، منطقی‌ترین مواضعی است که یک انسان منصف و عاقل می‌تواند اتخاذ کند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در پایان، بسیج را یک ذخیره و گنج بی‌پایان خواندند و تأکید کردند: به توفیق الهی، ملت ایران این گنج با ارزش را حفظ و بیشتر استخراج خواهد کرد و به کمک این همت‌ها و اراده‌ها و بصیرت‌ها، به اوج تعالی و ترقی مورد نظر خود خواهد رسید و کاری هم از دست دشمنان برنخواهد آمد.
پیش از بیانات رهبر معظم انقلاب، سردار سرلشکر محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بسیج را مولود معنوی بنیان‌گذار کبیر انقلاب اسلامی خواند و گفت: بسیج در حال مهیاسازی خود برای به‌عهده گرفتن نقش‌های جهانی در مسیر نیل به آرمان‌های انقلاب اسلامی و تغییر موازنه به سود مستضعفان و مسلمانان است.
سردار سرتیپ محمدرضا نقدی رئیس سازمان بسیج مستضعفین نیز در سخنانی با اشاره به تحقق خواسته‌ی امام راحل مبنی بر گسترش بسیج در همه‌ی اقشار خاطرنشان کرد: بسیجیان تا آخرین قطره‌ی خون پای عهدی که با شهیدان بسته‌اند ایستاده و تا نابودی ظلم از پای نخواهند نشست.


[یک شنبه 8 آذر 1394 ]  [10:03 PM]  [احمدرضا ناظمی]

 



حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی بعدازظهر امروز (دوشنبه) در دیدار آقای ولادیمیر پوتین رئیس جمهوری روسیه با استقبال از گسترش بیشتر همکاری‌های «دوجانبه، منطقه‌ای و بین‌المللی» از حضور تأثیرگذار مسکو در مسائل منطقه‌ای به‌ویژه سوریه تمجید کردند و افزودند: نقشه‌ی بلندمدت آمریکا برای منطقه به زیان همه‌ی ملت‌ها و کشورها به‌ویژه ایران و روسیه است و باید با هوشمندی و تعامل نزدیک‌تر، آن را خنثی کرد.
رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار که حدود دو ساعت طول کشید، آقای پوتین را شخصیت برجسته‌ای در دنیای امروز خواندند و با تشکر از تلاش‌های این کشور در موضوع هسته‌ای افزودند: این مسئله به یک سرانجامی رسیده است اما ما هیچ اعتمادی به آمریکایی‌ها نداریم و با چشمان باز، رفتار و عملکرد دولت آمریکا را در این قضیه تحت نظر داریم.
ایشان با اشاره به جدیت آقای پوتین و مسئولان جمهوری اسلامی ایران برای گسترش روابط دوجانبه خاطرنشان کردند: سطح همکاری‌ها از جمله در مسائل اقتصادی می‌تواند بسیار بیشتر از سطح فعلی توسعه یابد.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به همکاری مناسب تهران - مسکو در عرصه‌های سیاسی - امنیتی، مواضع رئیس‌جمهور روسیه به‌ویژه در یک‌سال و نیم اخیر را در مسائل مختلف، خیلی خوب و مبتکرانه خواندند و افزودند: آمریکایی‌ها همیشه تلاش می‌کنند رقبای خود را در موضع انفعال قرار دهند اما شما این سیاست را خنثی کردید.
ایشان، تصمیمات و اقدامات مسکو در موضوع سوریه را موجب افزایش اعتبار منطقه‌ای و جهانی روسیه و شخص آقای پوتین برشمردند و افزودند: آمریکایی‌ها در نقشه‌ای بلندمدت، درصددند با تسلط بر سوریه و سپس گسترش کنترل خود بر منطقه، خلأ تاریخی تسلط نداشتن بر غرب آسیا را جبران کنند که این نقشه تهدیدی برای همه‌ی ملت‌ها و کشورها به‌ویژه روسیه و ایران است.
رهبر انقلاب تأکید کردند: آمریکایی‌ها و دنباله‌های آنها در مسئله‌ی سوریه درصددند اهداف تحقق‌نیافته‌ی خود از راه نظامی را در عرصه‌ی سیاسی و پای میز مذاکره محقق کنند که باید با هوشمندی و از موضع فعال، جلوی این کار را گرفت.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای اصرار آمریکایی‌ها بر رفتن بشار اسد یعنی رئیس‌جمهور قانونی و منتخب مردم سوریه را از جمله نقاط ضعف سیاست‌های اعلامی واشنگتن دانستند و افزودند: رئیس‌جمهور سوریه در انتخاباتی سراسری رأی اکثر مردم سوریه را با دیدگاه‌های «سیاسی، مذهبی و قومی مختلف» به‌دست آورده و آمریکا حق ندارد این رأی و انتخاب مردم سوریه را نادیده بگیرد.
رهبر انقلاب تأکید کردند: درباره‌ی سوریه هر راه‌حلی باید با اطلاع و موافقت مردم و مسئولان این کشور دنبال شود.
ایشان کمک‌های باواسطه و بی‌واسطه‌ی آمریکایی‌ها به گروه‌های تروریستی از جمله داعش را از دیگر نقاط ضعف آشکار سیاست‌های آمریکا خواندند و افزودند: همکاری با کشورهایی که به‌خاطر حمایت از تروریست‌ها اعتباری در افکار عمومی منطقه و جهان ندارند نشان می‌دهد آمریکایی‌ها از دیپلماسی شرافتمندانه برخوردار نیستند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: به همین علت ما به‌جز مسئله‌ی هسته‌ای (که البته آن هم دلایل خاص خود را دارد) نه درباره‌ی سوریه و نه در هیچ موضوع دیگری مذاکره‌ی دوجانبه با آمریکایی‌ها نداریم و نخواهیم داشت.
رهبر انقلاب اسلامی، حل صحیح موضوع سوریه را بسیار مهم و در آینده‌ی منطقه تأثیرگذار برشمردند و خاطرنشان کردند: اگر تروریست‌هایی که این جنایات را در سوریه مرتکب می‌شوند سرکوب نشوند، دامنه‌ی فعالیت‌های مخرّب آنها به آسیای میانه و مناطق دیگر گسترش خواهد یافت.
در این دیدار رئیس‌جمهور روسیه نیز با اشاره به تجربیات ارزشمند رهبر انقلاب اسلامی و ابراز خشنودی از دیدار ایشان گفت: توسعه‌ی روابط دو کشور از جمله در عرصه‌ی فناوری، هوافضا و تکنولوژی‌های پیشرفته شتاب بیشتری یافته و ما بسیار خرسندیم که با جمهوری اسلامی ایران در موضوع امنیت و حل‌وفصل بحران‌های منطقه‌ای و جهانی نیز همکاری بسیار فعالی داریم.
آقای پوتین جمهوری اسلامی را کشوری مستقل، استوار و با دورنمایی بسیار خوب ارزیابی کرد و گفت: شما را متحدی مطمئن و قابل تکیه در منطقه و جهان می‌دانیم.
رئیس‌جمهور روسیه گفت: ما متعهدیم که برخلاف برخی‌ها به شرکایمان از پشت خنجر نزنیم و هیچ‌وقت در پشت پرده اقدامی بر ضد دوستانمان انجام ندهیم و اگر اختلافی هم داشته باشیم، با صحبت به تفاهم برسیم.
آقای پوتین مواضع دو کشور در موضوع سوریه را بسیار نزدیک خواند و با اشاره به اهمیت فراوان همکاری‌ها در این زمینه گفت: ما نیز تأکید داریم که حل بحران سوریه فقط از طریق سیاسی و پذیرش رأی مردم این کشور و خواست همه‌ی اقوام و گروه‌های سوری امکان‌پذیر است و هیچ‌کس حق ندارد نظر خود را به مردم این کشور تحمیل کند و به‌جای آنها درباره‌ی ساختار حکومت و سرنوشت رئیس‌جمهور سوریه تصمیم بگیرد.
رئیس‌جمهور روسیه تأکید کرد: همان‌طور که جنابعالی فرمودید آمریکایی‌ها می‌خواهند اهداف محقق‌نشده‌ی خود را در میدان درگیری‌های سوریه، پای میز مذاکره پیگیری کنند و ما مراقب این مسئله هستیم.
ولادیمیر پوتین با تأکید بر ادامه‌ی حملات این کشور به گروه‌های تروریستی در سوریه، همکاری و همفکری تهران - مسکو را درباره‌ی روند حل سیاسی مسئله‌ی سوریه کاملاً ضروری خواند و گفت: کسانی که در جهان ادعای دموکراسی دارند نمی‌توانند با انتخابات در سوریه مخالفت کنند.
در پایان این دیدار رئیس‌جمهور روسیه یکی از قدیمی‌ترین نسخ قرآن کریم را به‌عنوان هدیه‌ای بسیار ارزشمند تقدیم رهبر انقلاب اسلامی کرد. رهبر انقلاب از این هدیه تشکر کردند.


[دوشنبه 2 آذر 1394 ]  [7:57 PM]  [احمدرضا ناظمی]

 



حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی پیش از ظهر امروز (دوشنبه) در دیدار آقای محمد بوهاری رئیس جمهوری نیجریه، افزایش همکاری‌های کشورهای اسلامی در دفاع از هویت اسلام و مسلمانان را یک ضرورت اساسی برشمردند و تأکید کردند: ائتلاف‌های جهانی مدعی مبارزه با جریان‌های تروریستی به‌هیچ‌وجه قابل اعتماد نیستند زیرا در پشت پرده‌ی ایجاد یا حمایت از تروریست‌هایی نظیر داعش همین عوامل مخرّب به‌خصوص آمریکا قرار دارند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای «دشمنان صریح اسلام» و «دشمنانی را که به‌نام اسلام با اسلام دشمنی می‌کنند»، دو لبه‌ی یک قیچی دانستند و افزودند: کشورهای اسلامی در مقابل این دشمنان خطرناک باید با افزایش همکاری‌ها از هویت و منافع خود حفاظت کنند.
رهبر انقلاب، امید بستن به همکاری و کمک آمریکا و غرب در مبارزه علیه جریان‌های تروریستی نظیر داعش و بوکوحرام را نادرست خواندند و گفتند: بر اساس اطلاعات دقیق، در عراق، آمریکایی‌ها و برخی کشورهای مرتجع منطقه به‌طور مستقیم به داعش کمک می‌کنند و نقش مخرّبی دارند.
ایشان افزایش ارتباطات کشورهای اسلامی را به معنای مسدود کردن ارتباطات با سایر کشورها ندانستند و افزودند: جمهوری اسلامی روابط گسترده‌ای با همه‌ی کشورها به‌جز آمریکا و رژیم صهیونیستی دارد اما معتقدیم کشورهای اسلامی باید بسیار بیشتر به یکدیگر نزدیک شوند.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همچنین با اظهار خرسندی از انتخاب آقای بوهاری به‌عنوان یک مسلمان معتقد به‌عنوان رئیس‌جمهور کشور برجسته و مهم نیجریه، ظرفیت‌های تعامل و همکاری میان دو کشور را فراوان خواندند و تأکید کردند: این ظرفیت‌ها باید شناسایی شوند و مورد تبادل قرار گیرند.
در این دیدار که آقای جهانگیری معاون اول رئیس‌جمهور نیز حضور داشت، آقای محمد بوهاری رئیس جمهوری نیجریه، روابط کشورش با جمهوری اسلامی ایران را دیرینه و مستحکم خواند و گفت: ایران کشوری پیشرفته و بزرگ و دارای ظرفیت‌های فراوان برای ارتباط و همکاری است.
رئیس جمهوری نیجریه با قدردانی از ایران به‌خاطر دعوت به اجلاس کشورهای صادرکننده‌ی گاز، خاطرنشان کرد: امروز و در ملاقات با رهبر انقلاب درس‌های زیادی فرا گرفتم و قدردان این دیدار و راهنمایی‌ها هستم.


[دوشنبه 2 آذر 1394 ]  [7:56 PM]  [احمدرضا ناظمی]

 



حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (دوشنبه) در دیدار آقای نیکلاس مادورو رئیس جمهوری ونزوئلا با تجلیل از مقاومت و حرکت الهام‌بخش ونزوئلا در مقابل سیاست‌های استکباری تأکید کردند: امروز سیاست‌های استکباری همچون بلایی بزرگ به جان بشریت افتاده و تنها راه پیشرفت و پیروزی کشورهای مستقل، «ایستادگی» و «تکیه بر توده‌های مردم» در «جنگ اراده‌ها» است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به سیاست‌های طمع‌ورزانه‌ی آمریکا در منطقه‌ی آمریکای لاتین افزودند: آمریکا این منطقه را حیاط خلوت خود می‌دانست اما حرکت بی‌بدیل ونزوئلا توانست این منطقه را به نقطه‌ای مستقل و با هویت تبدیل کند.
رهبر انقلاب هدف آمریکا از فشار بر ونزوئلا را نابود کردن مقاومت الهام‌بخش دولت و ملت ونزوئلا خواندند و خاطرنشان کردند: جنگ‌های امروز دنیا در واقع «جنگ اراده‌ها» است و شما با ایستادگی و استحکام اراده‌ها و استفاده از ظرفیت‌های فراوان کشورتان خواهید توانست بر مشکلات پیروز شوید.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با اشاره به الگوی موفق انقلاب اسلامی در براندازی رژیم وابسته و مسلح پهلوی، گفتند: امام خمینی رحمةالله‌علیه با دست خالی اما با تکیه بر آحاد مردم و به صحنه آوردن آنها توانست حکومت مورد حمایت آمریکا و اروپا را ساقط کند و راه پیروزی و استمرار موفقیت دولت‌های مستقل، استفاده از همین نسخه است.
ایشان دستیابی جمهوری اسلامی ایران به پیشرفت‌های علمی و فناوری خیره‌کننده با وجود حجم انبوه فشارها و تحریم‌های دشمنان را تجربه‌ای ارزشمند دانستند و افزودند: این تجربه با اتکا به حضور و همراهی مردم به‌دست آمد و کلید حل مشکلات، جلب عواطف و دل‌های مردم با انجام کار و خدمت صادقانه به آنها است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای همچنین بر افزایش سطح همکاری‌های دوجانبه‌ی ایران و ونزوئلا تأکید کردند و گفتند: ایران، پیشرفت و موفقیت ونزوئلا را پیشرفت و موفقیت خود می‌داند.
در این دیدار که آقای جهانگیری معاون اول رئیس‌جمهور نیز حضور داشت، آقای نیکلاس مادورو رئیس جمهوری ونزوئلا با اظهار خرسندی از ملاقات مجدد با رهبر انقلاب اسلامی، ایران را دارای هویت تاریخی خواند و گفت: ایران و ونزوئلا دوستان حقیقی و برخوردار از روابط پایدار هستند.
آقای مادورو با اشاره به احترام و علاقه‌ی فراوان هوگو چاوز رئیس‌جمهور فقید ونزوئلا به ایران و رهبر انقلاب اسلامی افزود: من نیز درس‌های زیادی از ملاقات با شما آموخته‌ام و سخنان و توصیه‌های شما تأثیر زیادی در من داشته است.
رئیس جمهوری ونزوئلا با تأکید بر ضرورت ایستادگی در دفاع از استقلال ملی، خاطرنشان کرد: امپریالیسم با ایجاد آشوب و هرج و مرج در جهان و تحقیر هویت کشورها، به‌دنبال نابود کردن استقلال ملت‌ها است.
آقای مادورو با اشاره به آمادگی دولت و ملت ونزوئلا برای مقابله با توطئه‌های آمریکا، گفت: همان‌طور که جنابعالی تأکید کردید باید با جنگ اراده‌ها و تکیه بر مردم، دشمنان را شکست دهیم.
رئیس جمهوری ونزوئلا اهمیت اجلاس کشورهای صادرکننده‌ی گاز و لزوم بازیابی اهمیت اوپک را نیز یادآور شد و افزود: باید برای افزایش سطح همکاری‌های دوجانبه و اجرای پروژه‌های مشترک طرح‌ریزی جدیدی انجام دهیم و همچون گذشته روابط خود را در بالاترین سطوح حفظ کرده و ارتقا دهیم.


[دوشنبه 2 آذر 1394 ]  [7:55 PM]  [احمدرضا ناظمی]

 



حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز (یکشنبه) در دیدار آقای «قربان‌قلی بردی محمد اف» رئیس جمهوری ترکمنستان با اشاره به روابط نزدیک و دوستانه‌ی ایران و ترکمنستان و ظرفیت‌های فراوان موجود برای توسعه‌ی همکاری‌های دوجانبه و مقابله با آتش‌افروزی‌ها در منطقه، تأکید کردند: راه مقابله با جریان‌های تروریستی و خنثی کردن نفوذ آنها، مجال دادن به مردم در فعالیت‌های صحیح اسلامی و تقویت حرکت‌های فکریِ اسلامیِ معتدل و عقلانی است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در این دیدار، دو ملت ایران و ترکمنستان را همسایگانی همچون دو خویشاوند توصیف کردند و با تأکید بر ضرورت استفاده از ظرفیت‌های فراوان در جهت توسعه‌ی همکاری‌ها افزودند: لازم است که با جدیت در جهت اجرای توافقات صورت‌گرفته گام‌های مؤثر و عملی برداشته شود.
رهبر انقلاب، امنیت، رفاه و پیشرفت همسایگان و کشورهای اسلامی را به نفع جمهوری اسلامی خواندند و گفتند: مرزهای ایران و ترکمنستان مرزهای صلح و آرامش و موجب آسایش خاطر طرفین بوده و امکان استفاده از مسیر ایران برای راهیابی به خلیج فارس و دریای آزاد فرصت ارزشمندی برای ترکمنستان است.
ایشان با اشاره به امنیت ایران و ترکمنستان در شرایط پُرتنش منطقه، افزایش همکاری‌ها را برای استمرار این وضعیت ضروری دانستند و خاطرنشان کردند: در تقابل با وحشی‌گری و تروریسم خشن داعش و گروه‌های تکفیری نظیر آن که به‌نام اسلام این جنایات را انجام می‌دهند، باید به مردم مجال فعالیت‌های اسلامی صحیح داده شود و بهترین راه خنثی کردن نفوذ این جریان‌ها، تقویت حرکت‌های فکریِ اسلامیِ معتدل و عقلانی است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای جنایات وحشیانه‌ی جریان‌های تروریستی در سر بریدن و سوزاندن انسان‌ها را نشانه‌ی بیگانگی کامل این جریان‌ها از اسلام خواندند و تأکید کردند: اسلام، دین برادری، محبت و خیرخواهی برای دیگران است و این جنایات هیچ ربطی به اسلام ندارد.
در این دیدار که آقای جهانگیری معاون اول رئیس‌جمهور نیز حضور داشت، آقای «قربان‌قلی بردی محمد اف» رئیس جمهوری ترکمنستان با اظهار خرسندی از سفر به تهران، دیدار با رهبر انقلاب اسلامی را مایه‌ی افتخار دانست و افزود: ایران و ترکمنستان همواره از روابط حسنه و تاریخی برخوردار بوده و در غم و شادی یکدیگر شریک هستند و سخن شما مبنی بر اینکه ایران و ترکمنستان نه فقط دو همسایه بلکه دو خویشاوند هستند، موجب تشویق و دلگرمی دولت و ملت ترکمنستان است.
رئیس جمهوری ترکمنستان با یادآوری توصیه‌های رهبر انقلاب اسلامی در سفرهای قبلی خاطرنشان کرد: سخنان شما به‌عنوان رهبری دانا و انسانی متفکر ارزش فراوانی برای ما دارد و عمل به توصیه‌های شما نتایج بسیار خوبی به‌دنبال داشته است.
وی با اشاره به ظرفیت‌های فراوان برای توسعه‌ی روابط، به‌ویژه در بخش گاز، حمل و نقل و راه‌سازی، گفت: پیشبرد پروژه‌های عمرانی و اقتصادی مشترک ایران و ترکمنستان به نفع کل منطقه است.
رئیس جمهوری ترکمنستان با یادآوری سابقه‌ی تاریخی و اهمیت جاده‌ی ابریشم، افزود: برخی از کشورها علاقه‌مند هستند تا از طریق ایران و ترکمنستان به دریا وصل شوند.
وی همچنین اوضاع سیاسی منطقه را نامطلوب دانست و با اشاره به جنایت‌های گروه تروریستی داعش گفت: داعش و امثال آن بویی از اسلام نبرده‌اند و متأسفانه توسط برخی دولت‌ها تغذیه و حمایت می‌شوند.


[دوشنبه 2 آذر 1394 ]  [7:55 PM]  [احمدرضا ناظمی]

 



حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز (یکشنبه) در دیدار آقای «قربان‌قلی بردی محمد اف» رئیس‌جمهوری ترکمنستان با اشاره به روابط نزدیک و دوستانه ایران و ترکمنستان و ظرفیتهای فراوان موجود برای توسعه همکاریهای دو جانبه و مقابله با آتش افروزیها در منطقه، تأکید کردند: راه مقابله با جریانهای تروریستی و خنثی کردن نفوذ آنها، مجال دادن به مردم در فعالیتهای صحیح اسلامی و تقویت حرکتهای فکریِ اسلامیِ معتدل و عقلانی است.
حضرت آیت الله خامنه‌ای در این دیدار، دو ملت ایران و ترکمنستان را همسایگانی همچون دو خویشاوند توصیف کردند و با تأکید بر ضرورت استفاده از ظرفیتهای فراوان در جهت توسعه همکاریها افزودند: لازم است که با جدیت در جهت اجرای توافقات صورت گرفته گامهای مؤثر و عملی برداشته شود.
رهبر انقلاب، امنیت، رفاه و پیشرفت همسایگان و کشورهای اسلامی را به نفع جمهوری اسلامی خواندند و گفتند: مرزهای ایران و ترکمنستان مرزهای صلح و آرامش و موجب آسایش خاطر طرفین بوده و امکان استفاده از مسیر ایران برای راهیابی به خلیج فارس و دریای آزاد فرصت ارزشمندی برای ترکمنستان است.
ایشان با اشاره به امنیت ایران و ترکمنستان در شرایط پر تنش منطقه، افزایش همکاریها را برای استمرار این وضعیت ضروری دانستند و خاطرنشان کردند: در تقابل با وحشی‌گری و تروریسم خشن داعش و گروههای تکفیری نظیر آن که به‌نام اسلام این جنایات را انجام می‌دهند، باید به مردم مجال فعالیتهای اسلامی صحیح داده شود و بهترین راه خنثی کردن نفوذ این جریانها، تقویت حرکتهای فکریِ اسلامیِ معتدل و عقلانی است.
حضرت آیت الله خامنه‌ای جنایات وحشیانه جریانهای تروریستی در سر بریدن و سوزاندن انسانها را نشانه بیگانگی کامل این جریانها از اسلام خواندند و تأکید کردند: اسلام، دین برادری، محبت و خیرخواهی برای دیگران است و این جنایات هیچ ربطی به اسلام ندارد.
در این دیدار که آقای جهانگیری معاون اول رئیس جمهور نیز حضور داشت، آقای «قربان‌قلی بردی محمداف» رییس جمهوری ترکمنستان با اظهار خرسندی از سفر به تهران، دیدار با رهبر انقلاب اسلامی را مایه افتخار دانست و افزود: ایران و ترکمنستان همواره از روابط حسنه و تاریخی برخوردار بوده و در غم و شادی یکدیگر شریک هستند و سخن شما مبنی بر اینکه ایران و ترکمنستان نه فقط دو همسایه بلکه دو خویشاوند هستند، موجب تشویق و دلگرمی دولت و ملت ترکمنستان است.
رییس جمهوری ترکمنستان با یادآوری توصیه‌های رهبر انقلاب اسلامی در سفرهای قبلی خاطرنشان کرد: سخنان شما به عنوان رهبری دانا و انسانی متفکر ارزش فراوانی برای ما دارد و عمل به توصیه‌های شما نتایج بسیار خوبی به دنبال داشته است.
وی با اشاره به ظرفیتهای فراوان برای توسعه روابط، به‌ویژه در بخش گاز، حمل و نقل و راه سازی، گفت: پیشبرد پروژه های عمرانی و اقتصادی مشترک ایران و ترکمنستان به نفع کل منطقه است.
رییس جمهوری ترکمنستان با یادآوری سابقه تاریخی و اهمیت جاده ابریشم، افزود: برخی از کشورها علاقه مند هستند تا از طریق ایران و ترکمنستان به دریا وصل شوند.
وی همچنین اوضاع سیاسی منطقه را نامطلوب دانست و با اشاره به جنایتهای گروه تروریستی داعش گفت: داعش و امثال آن بویی از اسلام نبرده اند و متأسفانه توسط برخی دولتها تغذیه و حمایت می‌شوند.


[یک شنبه 1 آذر 1394 ]  [11:52 PM]  [احمدرضا ناظمی]

 



بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌ (۱)
الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین.

خیلی خوش‌آمدید برادران و خواهران عزیز! جلسه‌ی علم و عالم و دانشگاهی است و برای این حقیر، این یکی از بهترین و شیرین‌ترین جلسات است. بیانات دو وزیر محترم را هم من با دقّت گوش کردم و شنیدم و بهره‌مند شدیم. امیدواریم خداوند به شما و به ما توفیق بدهد که بتوانیم از این‌جور جلسات و نشست‌ها و گفتن‌ها و شنیدن‌ها یک فایده‌ای تولید کنیم برای کشور؛ [و] صِرف نشستن و دیدن و گفتن نباشد.

درباره‌ی اهمّیّت علم و اهمّیّت دانشگاه خیلی حرف زده‌ایم؛ هم ما گفتیم، هم دیگران گفتند؛ خوشبختانه سالها است درباره‌ی اهمّیّت علم و به تبع آن اهمّیّت دانشگاه حرف زده میشود. و همان‌طور که آقای دکتر هاشمی الان اشاره کردند، آرزوی ما این بود که اهمّیّت علم و لزوم پرداختن به علم در کشور، تبدیل بشود به گفتمان و حالا تقریباً همین‌جور شده؛ باید خدا را شکرگزاری کنیم.

علم مهم‌ترین ابزار پیشرفت و اقتدار ملّی است؛ این را باید مسلّم گرفت؛ واقعاً همین‌جور است. علم برای یک ملّت مهم‌ترین ابزار آبرو و پیشرفت و اقتدار است. دانشگاه هم مهم‌ترین تربیت‌کننده‌ی مدیران آینده‌ی کشور است. خب، از این چه چیزی مهم‌تر؟ شما دارید مدیران آینده‌ی کشور را تربیت میکنید. اگر خوب تربیت کردید -که ان‌شاءالله همین‌جور است- آینده‌ی کشور، خوب اداره خواهد شد؛ اگر نتوانستیم خوب اداره کنیم، کوتاهی کردیم، طبعاً آینده‌ی کشور، تحت تأثیر همین کوتاهی‌ها قرار خواهد گرفت؛ یعنی اهمّیّت دانشگاه این است. البتّه دانشگاه با شکل کنونی یک پدیده‌ی غربی است -این را همه میدانیم- لکن دانشگاه به معنای تربیت‌کننده‌ی نوابغ و نخبه‌ها، به‌هیچ‌وجه غربی نیست؛ در کشور ما ریشه‌ی هزار ساله دارد. بله، به این شکل کنونی از غرب وارد شده لکن این کشور مدارسی داشته که در آن ابن‌سیناها، فارابی‌ها، محمّدبن‌زکریای رازی‌ها، خوارزمی‌ها تربیت شدند؛ در همین کشور. این اسمهایی که ما می‌آوریم، اسمهای معروف است؛ هزاران نام غیرمعروف وجود دارد از پزشک، مهندس، مخترع، ادیب، فیلسوف، عارف که همه در این مملکت پرورش پیدا کردند.

یک جمله‌ای را من نقل کنم از جُرج سارتُن؛ چون دیگران که میگویند، باورپذیرتر میشود تا خود ما بگوییم! از این جهت بنده [میگویم‌]، وَالّا عادت ندارم دائم حرف این و آن را از فرنگی‌ها و غربی‌ها نقل کنم. امّا این جُرج سارتُن -که تاریخ علم را نوشته که معروف است و ترجمه شده و چاپ شده و لابد همه دیده‌اید- میگوید: دانشمندان ایرانی، بیشترین سهم و نقش را در این تمدّن داشته‌اند و آنگاه که آثار فرزانگان ایرانی را از این مجموعه برداریم، زیباترین بخش آن را کنار گذاشته‌ایم؛ [او] مورّخ علم است. یک حرف دیگر هم -که این را من از حافظه‌ام نقل میکنم، چون خیلی سابق دیده‌ام، نمیتوانم روی کلماتش دقّت کنم- مال پی‌یر روسو است که او هم تاریخ علوم را نوشته و این هم سالها است به فارسی ترجمه شده است؛ در دست همه است. سالها پیش من این را دیدم؛ عرض کردم میخواستم مراجعه کنم و دوباره ببینم، در حقیقت فرصت نکردم لکن آدرسش را یادداشت کردم؛ یادم هست که آدرسش را یک جایی نوشتم که این حرف را کجا زده؛ در همین کتاب «تاریخ علوم» است. او گفتگوی یک تاجر اروپایی -ایتالیایی یا فرض کنید فرانسوی- را نقل میکند با یک آدم خبره‌ی علمیِ آن روز؛ مال دوران قرون وسطی‌ است. مشورت میکند و میگوید بچّه‌ام را میخواهم بگذارم درس بخواند و عالم بشود؛ کدام کشور بگذارم، کدام دانشگاه بگذارم. آن شخص میگوید که اگر به چهار عمل اصلی ریاضیّات قانعی که برود چهار عمل اصلی را یاد بگیرد، در هرکدام از این مدارس اروپا که میخواهی بگذاری، فرقی نمیکند، بگذار؛ امّا اگر بیشتر از این میخواهی، باید بروی اندلس. اندلس آن روز دست مسلمانها بود. این تاریخ علم در اسلام [است‌]؛ آن اوّلی مربوط به ایران بود، این مربوط به اسلام [است‌]. یعنی یک‌چنین تاریخی ما داریم، یک‌چنین میراثی ما داریم؛ چه در محیط اسلامی، چه در محیط ایرانی. البتّه این را هم عرض بکنیم -حمل بر روحیّه‌ی قوم‌گرایی و ناسیونالیستی نشود- در بین کشورهای اسلامی قلّه‌ی تولید فکر و تولید علم، باز هم ایران است؛ یعنی هیچ‌جای دیگر ما نداریم شخصیّت‌های بزرگی؛ مثلاً فرض کنید یک کسی مثل کِندی -که در بین فلاسفه یک نفر [است‌]- و از این قبیل، در ایران متعدّدند؛ یعنی اگر ما راجع به تاریخ علم اسلامی هم صحبت میکنیم، باز قلّه‌ی آن مربوط به ایران است. این میراث ما است؛ این گذشته‌ی ما است؛ این تاریخ ما است.

دوران قاجار و پهلوی هم تاریخهای روشنی دارد. من البتّه متأسّفم از اینکه باسوادهای ما و کتاب‌خوان‌های ما از تاریخ نزدیک به ما و معاصر ما -چه تاریخ دوره‌ی قاجار، چه تاریخ دوره‌ی پهلوی- کمتر اطّلاع دارند؛ اطّلاعاتشان خیلی محدود است، وسیع نیست؛ جزئیّات را غالباً مطّلع نیستند. از اواسط دوره‌ی قاجار به این طرف تا زمان دوره‌ی پهلوی -که دیگر آن نهایتش بود- دلایل خاصّی وجود داشت که از این میراث معنوی در هنگام شکوفایی علم در دنیا، استفاده‌ی درستی نشد.

خب، میدانید دوران ما، یعنی همین قرن اخیر و صد سال اخیر، دوران شکوفایی و رشد علم در دنیا است و هر کشوری به جایی رسیده، در همین ۱۰۰ سال، ۱۲۰ سال به جایی رسیده. ما در این دوران -که دانشگاه ما هم هشتاد و چند سال عمر دارد در کشور- میتوانستیم وقتی دانشگاه غربی و اروپایی را وارد کشور کردیم، از آن میراث استفاده کنیم؛ از آن روحیّه، از آن استعداد، از آن زمینه‌ها و ظرفیّتهای موجود در کشورمان استفاده کنیم و دانشگاه را ایرانی بسازیم؛ دانشگاه را بومی‌سازی کنیم؛ میتوانستیم این کار را بکنیم، نکردیم؛ به دلایل خاصّ مربوط به حکومت پهلوی‌ها و حکومت قاجارها. یعنی از آن میراث ارجمند، در هنگام ورود دانش غربی به کشور استفاده نشد. امروز در کشور ما، در محیط دانشگاه ما، در محیط علمی ما، روحیّه‌ی ساختن و اتّکاءبه‌نفْس و اعتمادبه‌نفْس و حرف داشتن و حرف زدن و مقاله‌ی استنادی تولید کردن که دیگران در دنیا به آن استناد کنند، از این حرفها امروز در کشور ما زیاد است؛ آن روز نبود. آن روز ما نه توانستیم از اخلاق علمی و زمینه‌ی علمی میراث خودمان استفاده کنیم، نه توانستیم از میراث معنوی و میراث اخلاقی محیط علمی خودمان استفاده کنیم. اینها شرح مفصّلی دارد که حالا من وارد آن شرحها نمیخواهم بشوم که اخلاق علمی ما در محیطهای علمی در گذشته چه‌جوری بود، بعد که شیوه‌ی غربی وارد کشور شد اخلاق علمی ما چه‌جوری شد. در آن دوره‌های گذشته، شاگرد در مقابل معلّم دوزانو می‌نشست؛ به معلّمش اهانت نمیکرد. با اینکه محیطهای علمی و مانند اینها محیطهای آزادی بوده، الان هم حوزه‌های علمیّه همین‌جور است؛ درس که ما میدهیم، همه‌ی طلبه‌هایی که در درس نشسته‌اند حقّ اشکال کردن دارند، اشکال هم میکنند، داد میکشند، حرف میزنند؛ ایرادی هم ندارد، کسی هم این را عیب نمیداند؛ استاد هم موظّف است مؤدّبانه پاسخ بدهد. این بوده است در گذشته امّا درعین‌حال شاگرد در مقابل استاد خاشع بود، خاضع بود. این مال گذشته‌ی اخلاق علمی ما و اخلاق دانشگاهی دیرین ما است؛ لکن در دوره‌ی جدید، تعداد معلّمهایی که از دست شاگردشان کتک خوردند -چه در مدارس متوسّطه، چه در دانشگاه- یا اساتیدی که به دست دانشجویشان چاقو خوردند، بعضی کشته شدند، کم نیست؛ یعنی اخلاق علمی بکلّی تغییر پیدا کرد. نه میراث علمی ما و ظرفیّت علمی ما منتقل شد، نه میراث اخلاق علمی ما و اخلاق دانشگاهی ما منتقل شد. دانشگاه این‌جوری شکل گرفت.

خب، غربی‌ها برای دانشگاه ما برنامه‌ریزی داشتند. این هم که من عرض میکنم، از روی اطّلاع و محاسبه عرض میکنم؛ این حرف منبری و سخنرانی نیست؛ نه، این تحقیق‌شده است؛ کسانی که اهل تحقیق هستند در مسائل جامعه‌شناسی و اجتماعی یا مسائل سیاست خارجی و مانند اینها، کاملاً تحقیق کرده‌اند. غربی‌ها برای آنچه آن را جهان سوّم مینامیدند، برنامه‌ریزی کردند برای تربیت آدمهایی که در این کشورها با اخلاق آنها، با شیوه‌ی آنها، با سبک زندگی آنها تربیت بشوند و رشد کنند و اداره‌ی آن کشور را به عهده بگیرند؛ این برنامه‌ای بوده که آنها ریختند. برای دانشگاه ما هم آنها یک چنین برنامه‌ای داشتند؛ یعنی میخواستند دانشگاه ما پلی باشد به‌سمت سرازیر شدن هرآنچه غربی‌ها مایلند در ایران اتّفاق بیفتد؛ نظر آنها این بود امّا نشد؛ یعنی دانشگاه ما در خدمت اهداف غرب عملاً قرار نگرفت؛ این یکی از مسائل بسیار مهم و نکات بزرگ کشور ما است. آنها میخواستند دانشگاه محلّ پمپاژ افکار غربی و سبک زندگی غربی باشد، خب تا حدودی هم در یک جاهایی موفّق شدند، در این تردیدی نیست -آن کسانی که در رأس کار بودند؛ بخصوص در همان دوره‌ی تأسیس دانشگاه در زمان رضاخان، آنها کسانی بودند که سرتاپا معتقد به غرب و به تمدّن غربی بودند که حرفهایشان را شنیده‌اید- امّا در نهایت موفّق نشدند؛ [چون‌] هویّت ایرانی کار خودش را کرد. هویّت ایرانی یک چیز عجیبی است در تاریخ؛ همه‌ی کسانی که به ایران تهاجم کردند به یک نحوی، در ایران بعد از مدّتی حل شدند: زبانشان، آدابشان، فرهنگشان؛ تنها چیزی که مستثنی‌ است، اسلام است که اسلام آمد ایران و در ایران غرق نشد، ماند و ایرانی اسلام را از بُن دندان قبول کرد؛ والّا در کشورهای مورد تهاجمِ عربهای مسلمان، هرجا رفته‌اند زبان عوض شده است؛ مصر زبانش عوض شد، فلسطین زبانش عوض شد، شامات زبانش عوض شد، زبانشان عربی شد، [امّا] ایران زبانش عوض نشد، فارسی باقی ماند؛ یعنی یک چیز عجیبی است در ایران؛ این خصوصیّتی است که مال کشور ما است. اینجا هم همین‌جور شد، هویّت ایرانی کار خودش را کرد.

اوّلاً در داخل دانشگاه افرادی که ظواهر دینی را حفظ کردند، وجود داشتند؛ با اینکه این بشدّت مورد نفی طرف مقابل بود؛ یعنی رضاخان اصلاً با ظواهر دینی موافق نبود؛ آنهایی هم که دانشگاه را در ایران تشکیل دادند -که من نمیخواهم اسم آن رجال را حالا بیاورم- آنها هم همین‌جور، مثل خود رضاخان [بودند]؛ اصلاً آنها این فکرها را بیشتر توی کلّه‌ی رضاخان تزریق کرده بودند؛ آنها اصلاً مایل نبودند که در دانشگاه کسی نماز بخواند، در دانشگاه کسی اسم خدا بیاورد امّا این اتّفاق افتاد؛ همین‌طور که اشاره کردند، انجمنهای اسلامی تشکیل شد، مسلمانهایی در داخل دانشگاه به مقام استادی رسیدند، دین را ترویج کردند، در مقابل افکار غیردینی ایستادند؛ یعنی از اینجا شروع شد. هرچه گذشت، این روحیّه‌ی دینی و ایمانی در داخل دانشگاه تقویت شد تا رسید به نهضت اسلامی سال ۴۱؛ اینجا دانشگاه یک حرکت عظیمی در جهت دینی شدن، ایمانی شدن انجام داد، با اینکه آن روز کمونیست‌ها هم بودند؛ آن روز کمونیست‌ها و مارکسیست‌ها در داخل دانشگاه خیلی فعّال بودند. حالا در مشهد که بنده زیاد مرتبط بودم از نزدیک میدیدم، در جاهای دیگر هم -تهران و بعضی جاهای دیگر که مسافرت میکردیم و با دانشجوها بنده ارتباط داشتم- حضور تفکّر مارکسیستی را در دانشگاه‌ها میدیدم؛ و عجیب این است که کسانی که تفکّر مارکسیستی در داخل دانشگاه داشتند، با دستگاه همکاری میکردند در مقابل تفکّر رو به رشد اسلامی در داخل دانشگاه! کتابهایشان چاپ میشد، آزادانه فروش میرفت؛ درحالی‌که کتابهای انقلابیّون مسلمان و جوانهای مسلمان -چه آن کتابهایی که خودشان تولید میکردند که البتّه کم بود، چه آن کتابهایی که میخواستند بخوانند- در کمال شدّت با آنها مقابله میشد و با کمال عسرت آن کتابها را میتوانستند به دست بیاورند. دستگاه پهلوی در دوران نهضت اسلامی، در واقع تمام توجّهش به حرکت اسلامی بود و با آن معارضه میکرد؛ [امّا] با چپها و مارکسیست‌ها و مانند اینها مدارا میکردند، خب اینها هم به آن مدارا جواب دادند، خیلی‌هایشان رفتند در دفتر فرح پهلوی عضو شدند! خیلی‌هایشان رفتند در صداوسیما، در تلویزیون و رادیو عضو شدند، همکاری کردند، همان چپهای تند دهه‌ی ۳۰، در دهه‌ی ۴۰ شدند همکاران دستگاه! [امّا] حرکت دانشگاه به سمت تفکّر اسلامی روزبه‌روز پایدارتر، قوی‌تر، عمیق‌تر شد.

تا رسیدیم به انقلاب. این حرکت البتّه حرکت مقاومت اسلامی بود، ریشه‌دار و دارای تفکّر؛ افکار مرحوم مطهّری یک نمونه از آن چیزهایی بود که در دانشگاه بین دانشجوها ترویج میشد. خب، انقلاب اسلامی که در سال ۵۷ به پیروزی رسید، دنیا را تکان داد؛ بدون مبالغه این‌جور است؛ یعنی واقعاً پیروزی اسلام در ضمن یک انقلاب و تشکیل یک حکومت بر پایه‌ی اسلام، اصلاً دنیا را -غرب و شرق را- تکان داد؛ بدیهی است تأثیری در دانشگاه میگذاشت و گذاشت؛ بسیاری از نیروهای داخل دانشگاه، چه در میان اساتید، چه در میان دانشجویان جزو صادق‌ترین و فداکارترین یاران انقلاب بودند، این جزو سوابق تاریخی دانشگاه ما است، این مقطع را هرگز نباید فراموش کرد و از یاد برد. خب، این مال گذشته است.

در این ۳۷ سالی که از آن روزها میگذرد، ما افت‌وخیز زیاد داشته‌ایم، کارهای زیادی شده است، دانشگاه پیشرفت کرده، پسرفت کرده، جریانات گوناگون بر دانشگاه در برهه‌ای از زمان حاکم شدند؛ دانشگاه افت‌وخیز داشته است. این هم طبیعی است، یعنی با یک نگاه دقیق، خلاف انتظار نیست که وقتی حکومت در اختیار اسلام است، آن کسانی که اسلامی فکر میکنند، در درون خودشان سلایق و جریانهای گوناگونی به وجود بیاید و این منجر بشود به موج‌آفرینی‌های گوناگون در داخل دانشگاه. البتّه مخالفین فکری هم در دانشگاه فعّال شدند، حتّی مارکسیست‌ها! بنده چون کتاب زیاد میخوانم -کتابهایی که دستم می‌آید، همین‌طور می‌نشینم میخوانم- تعدادی کتاب دیدم که نشان‌دهنده‌ی این بود که از درون دانشگاه میخواهند تفکّر مارکسیستی را باز دوباره سرِپا کنند، آن هم کِی؟ بعد از سقوط شوروی، بعد از زوال مارکسیسم و حکومتهای مارکسیستی در دنیا! [این کار] نگرفت و دانشگاه از آن استقبالی نکرد. به‌هرحال دانشگاه مراحل گوناگون و دوره‌های گوناگون را در این ۳۷ سال گذرانده؛ حالا امروز ماییم و دانشگاه.

ما چه‌کار کنیم که از این دانشگاه با این سوابق، با این تاریخ، با این زمینه‌های تاریخی، با این میراث، با این تجربه‌ی خوب و آزمون خوبی که دانشگاه در دوران انقلاب داد و با مشکلاتی که در دانشگاه به‌وجود آمد -همه‌ی اینها را در کنار هم قرار بدهیم- بتوانیم برای ایجاد تمدّن نوین اسلامی بهره ببریم؟ چون هدف این است دیگر؛ هدف، ایجاد یک حاکمیّت اسلامی است که بتواند جامعه را به جامعه‌ی مورد نظر و آرمانی اسلام تبدیل بکند؛ ما دنبال این هستیم دیگر، ما میخواهیم کشور خودمان -در درجه‌ی اوّل، حالا بحث کشورهای دیگر و مسائل بین‌المللی و جهانی را نمیکنیم- یک کشوری بشود که به آن خطوط آرمانی اسلام برسد که این خطوط آرمانی یک چیز مطلوب و شیرینی برای هر انسان متفکّری است؛ یعنی هرکسی که بنشیند فکر کند، مطالعه کند، از این وضع آرمانی جامعه‌ی اسلامی لذّت میبرد؛ جامعه‌ای که در آن، هم علم هست، هم پیشرفت هست، هم عزّت هست، هم عدالت هست، هم قدرت مقابله‌ی با امواج جهانی هست، هم ثروت هست؛ یک تصویر این‌جوری؛ ما به این میگوییم تمدّن نوین اسلامی، میخواهیم کشورمان به اینجا برسد. دانشگاه [در این زمینه‌] چه نقشی میتواند ایفا کند و چه‌کار باید بکند؟ اوّلا نقش‌آفرینی دانشگاه لازم است، ثانیاً سؤال این است که: چه باید کرد؟ ما چه‌کار کنیم که بتوانیم به اینجا برسیم؟ البتّه این موضوعِ بحث امروز من نیست، چون بحث جلسه‌ای و سخنرانی‌ای نیست؛ اینها کارهای تحقیقاتی مفصّلی لازم دارد؛ من فقط میخواهم این را تذکّر بدهم که دانشگاه ما روی این فکر کند، شما به‌عنوان مدیران دانشگاه‌ها و مسئولان دستگاه آموزش عالی کشور روی این فکر کنید؛ مسئولیّت دانشگاه را بر این اساس قرار بدهید، برنامه‌ها را بر این اساس بریزید که دانشگاه با این سوابقی که گفته شد، با این ریشه‌ی عمیق تاریخی که گفته شد، با این آزمون بزرگی که از خودش در انقلاب نشان داد، این دانشگاه چه نقشی میتواند ایفا کند برای ایجاد تمدّن نوین اسلامی و آن‌چنان جامعه‌ای و آن‌چنان ایرانی؟ روی این باید فکر کنید؛ یعنی همه‌ی کارها را بر این اساس باید قرار بدهید.

من فقط چند تذکّر میدهم؛ البتّه گزارشهایی که آقایان دادند، بخصوص گزارشی که آقای دکتر فرهادی دادند، گویا این‌جور از این گزارش انسان استفاده میکند که همه‌ی آن چیزهایی که جزو آرزوها و مطالبات ما است، اینها در دانشگاه تحقّق پیدا کرده؛ خب خیلی خوب است، این نشان میدهد همّت خوبی وجود دارد، منتها باید خروجی‌ها را نگاه کرد. بنده بتدریج آدم با تجربه‌ای شده‌ام در این مسائل گزارش‌گیری؛ گزارشها صرفاً آن چیزی که در گزارش به بنده یا به مدیر ارشد ارائه میشود، نیست؛ حواشی‌ای دارد، گوشه‌کنارهایی دارد که گاهی محتوای گزارش را عوض میکند؛ اگر ما بخواهیم واقعیّتها را درست بفهمیم، بایستی برویم میدانی نگاه کنیم؛ یعنی مثلاً فرض کنید [گزارشی که‌] آقای دکتر فرهادی در زمینه‌ی علم و در زمینه‌ی تحقیق و پژوهش و پارک [فنّاوری] و کارهای دینی و ارزشی و مانند اینها ذکر کردند؛ واقعاً بروند میدانی نگاه کنند؛ ببینند چقدر از این آرزوها و این گزارشها روی زمین وجود دارد؛ این مهم است. گاهی اوقات گزارشهایی میرسد که انسان تردید پیدا میکند در تحقّق بعضی از این آرزوها؛ این نکته‌ی مهمّی است؛ من تذکّراتم بیشتر ناظر به این جهات است، همین چیزهایی که ایشان گفتند یا آقای دکتر هاشمی بیان کردند، همین چیزها لازم است، همینها بایستی تحقّق پیدا کند؛ امّا صِرف اینکه «میخواهیم بکنیم» یا «دستور داده‌ایم که بشود» یا «گزارش شده است که این شده است»، کافی نیست. اگر به این‌جور گزارشی انسان دل‌خوش بکند، بعد یک‌وقت چشم باز میکنیم می‌بینیم که فاصله‌ی واقعیّت با آنچه ما خواسته‌ایم زیاد شده. تذکّرات من راجع به این است.

من در دو بخش تذکّراتی را عرض میکنم: یکی مسائل مربوط به علم؛ یکی مسائل مربوط به جنبه‌های ارزشی و اخلاقی، در واقع انسان‌سازی و سازندگی نیروی انسانی؛ چون نیروی انسانی خیلی مهم است. دیروز یکی از دوستانی که الان در جلسه حضور دارند -از افراد وارد و مطّلع- به من میگفتند که ما از لحاظ نیروی انسانیِ آماده، جزو چهار پنج کشور اوّل دنیاییم؛ یعنی کشورهایی که جمعیّتشان دو برابر کشور ما یا گاهی بعضی سه برابر کشور ما است، این تعداد نیروی انسانی تحصیل‌کرده و درس‌خوانده ندارند که ما داریم. ایشان گفتند سی میلیون؛ حالا عددها ممکن است یک مقداری کم و زیاد بشود. خب این مهم است؛ این خیلی مهم است. ما این نیروی انسانی را چه‌جوری میخواهیم جهت بدهیم؟ جهت دادن مهم است. اگرچنانچه علم بود و جهت غلط، همین خواهد شد که امروز در دنیای عالِم، دنیای اهل تحقیق و پیشرفت علمی، امروز و دیروز در آنها مشاهده شده. خب شما ملاحظه کنید، استعمار بلای بزرگی بود که بر سر کشورهای منطقه‌ی آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین فرود آمد؛ استعمار چیز عجیبی بود. این استعمار را چه چیزی به‌وجود آورد؟ علم. قدرتهای اروپایی این توفیق را پیدا کرده بودند که چند صباحی زودتر از فلان کشورها، مثلاً فرض کنید که به اسلحه‌ی خودکار آتشی دست پیدا کنند؛ همین موجب شد که یک کشوری مثل انگلیس -مثلاً یک جزیره‌ی دورافتاده- بتواند بر کشور عظیمی مثل هند مسلّط بشود. بروید نگاهی به تاریخ جهان را بخوانید -نوشته‌ی نِهرو(۲) است- ببینید بر هند چه گذشته؛ البتّه فقط آن کتاب نیست، خیلی در این زمینه [کتاب هست‌]. همین برمه، همین کشوری که امروز اسمش میانمار [است‌]؛ اینجا مرکز ثروت است. یک انگلیسی با داشتن یک تفنگ و یک اسلحه‌ی کمری، ده‌ها نفر را اسیر خودش میکرد که برای او کار کنند و جرئت نمیکردند نفَس بکشند. آنجا درختهای عظیم کائوچو و انواع و اقسام چوبهای قیمتی وجود داشت که اینها را غارت کردند بردند؛ اینها در نوشته‌های تاریخی هست. عرض کردم، متأسّفانه تاریخ معاصر کمتر مورد توجّه جامعه‌ی کتاب‌خوان ما قرار میگیرد؛ بخوانید ببینید در هند چه گذشت از استعمار، در برمه چه گذشت، در منطقه‌ی آفریقا چه گذشت، در آمریکای لاتین چه گذشت، در الجزایر و تونس و مانند اینها به‌وسیله‌ی همین فرانسه‌ی ظاهرالصّلاحِ منظّمِ مرتّبِ مؤدّب چه گذشت و استعمار چه کرد با اینها. خب این استعمار را چه چیزی به‌وجود آورد؟ علم. علم وقتی جهت نداشت میشود استعمار. پدر میلیون‌ها انسان را درآوردند به‌وسیله‌ی علم. علم بی‌جهت، علم بی منطق اخلاقی و معنوی، خب میشود این. ما احتیاج داریم به اینکه اداره کنیم دستگاه خودمان را؛ خودمان را اداره کنیم، خودمان را هدایت کنیم، مراقب باشیم علم ما به آن سمت نرود؛ علم وقتی‌که در راه خطا افتاد میشود بمب اتم. الان این کره‌ی زمین قابلیّت این را دارد که ده‌ها بار کُن‌فَیَکون بشود؛ یعنی همان چیزهایی که خدای متعال در قرآن فرموده است که در قیامت پیش می‌آید، به‌وسیله‌ی همین بمب اتم‌هایی که آمریکا و روسیه و بعضی کشورهای دیگر دارند، قابل تحقّق است، قابل انجام گرفتن است. این خطر بزرگی است برای بشریّت، برای تمدّن، برای انسان، برای مادّه و معنا؛ این به‌خاطر علم است، علم گاهی این‌جوری میشود. پس ما بایستی دستگاه علمی خودمان را مراقبت کنیم و یک راه جدیدی برای علم درست کنیم. آن چیست؟ آن عبارت است از سازندگی اخلاقی و معنوی در کنار علم؛ لذا تذکّرات ما، یک مقداری مربوط به مسائل علمی است، یک مقداری مربوط به آن مسائل اخلاقی و سازندگی اخلاقی و معنویِ نیروی انسانی است.

در مورد مسائل علمی، چند نکته من اینجا یادداشت کرده‌ام؛ البتّه این نکات را قبلاً هم گفتیم، قبلاً هم بارها همین نکات را گفتم، در ضمن بیانات آقایان هم شاید بود لکن من تأکید میکنم؛ چون احساس میکنم نیاز هست که اینها گفته بشود و تحقّق پیدا کند. یکی مسئله‌ی علم نافع است. دنبال علمی باشیم که برای کشور لازم و نافع است؛ نه فقط برای حال کشور، بلکه برای ده سال بعد و بیست سال بعد کشور. ممکن است ما در بیست سال بعد، یک نیازی داشته باشیم که از امروز باید تحقیقاتِ آن نیاز شروع بشود. اگر امروز تحقیق نکردیم، اگر امروز خودمان را آماده نکردیم، آن‌وقتی که لازم داریم دستمان خالی خواهد بود. باید این نیازسنجی انجام بگیرد و نیازهای امروز هم مورد ملاحظه قرار بگیرد. دانش‌جویی و دانش‌آموزی و فراگیری علم و تعلیم علم، بر مبنای نفع آن و نیاز آن باشد. الان به من گزارش میدهند که بسیاری از همین مقالاتی که گفته شد -که خب تعداد مقالات زیاد است- به درد کشور نمیخورد؛ یعنی کار تحقیقی‌ای مقاله‌نویس انجام داده امّا مفیدِ برای کشور نیست؛ یا مفیدِ برای هیچ‌کس نیست، یا مفیدِ برای آن شرکت خارجی‌ای است که به‌نحوی سفارش‌دهنده‌ی این مقاله است؛ شاید خود صاحب‌مقاله هم نداند که سفارش‌دهنده‌ی این مقاله کیست! به نفع او است. این فایده ندارد. حتّی پایان‌نامه‌های دکتری -این‌جور که به من گزارش کرده‌اند؛ من نمیخواهم تکیه کنم و حتماً بگویم این‌جور است- به من این‌جور گزارش کرده‌اند که با نگاه خوش‌بینانه، ده درصد پایان‌نامه‌های دکتری به درد مسائل کشور میخورد. خب پایان‌نامه‌ی دکتری یک ذخیره است، یک گنج است؛ پایان‌نامه‌های دانشجویان واقعاً یک گنجینه و یک ذخیره است برای کشور. موضوع این پایان‌نامه چه باشد که برای کشور مفید باشد؟ این مسئله‌ی اوّل. در روایات ما هم راجع به علم نافع تکیه شده. خود اساتید هم در این جلسات ماه رمضان -که معمولاً هر سال یک جلسه با آقایان و خانمهای اساتید دانشگاه داریم، اینجا می‌آیند سخنرانی میکنند- چندین نفر از آنها تا حالا، من یادم است که راجع به این نافع نبودن بعضی از کارهای تحقیقی در کشور هشدار میدادند؛ بنده هم بارها این را گفته‌ام. پس اوّلین مطلب این است که علم باید، هم نیاز امروز را تأمین کند، هم نیاز آینده را؛ این آینده را حدس بزنید، محاسبه کنید ببینید چه چیزی لازم داریم.

راجع به این مسائل انرژی هسته‌ای که در چند سال قبل از این -دو سه سال، سه چهار سال قبل از این- بحث بود، بعضی‌ها میگفتند ما که این‌همه نفت داریم اتّفاقاً آمریکایی‌ها هم همین را گفتند! آمریکایی‌ها هم میگفتند ایران این‌همه نفت دارد، میخواهد چه کار کند انرژی هسته‌ای را؟ بنده گفتم خب ما امروز دست به سیاه‌وسفید انرژی هسته‌ای نزنیم، پس‌فردا که نفتمان تمام شد آن‌وقت [باید] برویم انرژی هسته‌ای را گدایی کنیم از این و آن. خب بله دیگر؛ وقتی آنها داشته باشند، ما نداشته باشیم و احتیاج داشته باشیم، پدر ما را درمی‌آورند. دیدید سر این بیست درصد چه کردند؟ ما به اورانیوم غنی‌شده‌ی بیست درصد احتیاج داشتیم برای این رآکتور تهران -همین رآکتور کوچکی که در تهران هست که داروهای هسته‌ای تولید میکند، برای این ما احتیاج [داشتیم‌]- [چون‌] داشت تمام میشد و گفتند چند ماه دیگر تمام میشود؛ یک ژستی گرفتند غربی‌ها، یک قیافه‌ای گرفتند، یک شروطی گذاشتند که واقعاً خفّت‌آور بود. به نظرم مال حدود سال ۸۹ یا ۹۰ بود. البتّه آخرش به نفع ما تمام شد؛ یعنی جوانهای ما وقتی دیدند که راجع به فروش بیست درصد که بفروشند و پولش را بگیرند، ناز میکردند، وقتی دیدند اینها این‌جور دارند اذیّت میکنند، درصدد برآمدند خودشان بیست درصد را تولید کنند. رفتند زحمت کشیدند خودکُشون کردند و بیست درصد را خودشان تولید کردند. زحمت عمده هم تا بیست درصد است؛ یعنی در غنی‌سازی اورانیوم، از اورانیوم خام تا بیست درصد، راهِ دشوار و راهِ سربالا است؛ از ۲۰ درصد تا ۹۹ درصد، راهِ هموار است؛ یعنی کسی که به بیست درصد رسید، رسیدن به پنجاه درصد و هشتاد درصد و نود درصد برایش آسان است؛ اینکه آنها دستپاچه شدند به‌خاطر همین است. خب چشمشان کور؛ میخواستند به ما بفروشند تا ما نرویم دنبال تولیدش. من گفتم که اگر این نفتی که ما داریم، ما نداشتیم [بلکه‌] آنها داشتند و به نفت احتیاج داشتیم، نفت را به ما بطری‌بطری میفروختند؛ ما حالا بشکه‌بشکه و تُن تُن میفروشیم، تُنی این‌قدر تُنی این‌قدر؛ اینها اگر ما احتیاج به این نفت داشتیم، همین نفت سیاه را به ما بطری‌بطری میفروختند؛ این‌جوری است. آن روزی که ما به انرژی هسته‌ای نیاز پیدا کنیم به‌خاطر نبودن نفت یا یک [بُروز] مشکلی در نفت؛ فرض کنید مثلاً قیمت نفت آن‌قدر ارزان بشود -که الان می‌بینید دیگر؛ چطور راحت ارزان شد- که به تولیدش و به زحمت هزینه‌ی تولیدش نیرزد، خب آنجا انسان چه کار میکند؟ از نفت چشم میپوشد. خب در یک چنین مواقعی ما احتیاج داریم به انرژی هسته‌ای. از کجا بیاوریم؟ چه کسی به ما بدهد؟ این ممکن است ده سال دیگر، پنج سال دیگر، پانزده سال دیگر پیش بیاید؛ این را باید از حالا به فکر بود. همین‌جور باید [مدام‌] فکر کنید؛ یعنی باید نیازسنجی کنید برای آینده و برای امروز، و آن‌وقت [میشود] علم نافع؛ علمی که برای رفع این نیازها به درد میخورد. این یک نکته است که من لازم دانستم عرض بکنم.

یک نکته مسئله‌ی سرعت پیشرفت است. این پایگاه‌های استنادی که ذکر کردند رتبه‌ی نوزدهم یا رتبه‌ی هفدهم [ایران را] در دنیا، خب این درست است، همین را میگویند، ما داریم در میدان علم پیش میرویم؛ خیلی هم افتخار میکنیم، هرکس هم انکار کند اوقاتمان تلخ میشود که چرا انکار میکنند -این هم اینجا در پرانتز عرض بکنم؛ بعضی‌ها که خودشان هم دانشگاهی‌اند، متأسّفانه میروند در دانشگاه‌ها برای دانشجوها سخنرانی میکنند؛ میگویند این پیشرفتهای علمی که میگویند، دروغ است! خب، چه چیزی دروغ است؟ مرکز تحقیقاتی رژیم صهیونیستی از پیشرفت علمی ایران ابراز نگرانی میکند- این در دنیا منتشر شده؛ اینکه دیگر ما نیستیم؛ اینکه مورد اعتماد شما است، رژیم صهیونیستی است؛ دارد میگوید -اقلاًّ به حرف او اعتماد کنید. میروند میگویند «نخیر، این پیشرفتهای علمی که میگویند درست نیست» نه، پیشرفت علمی بلاشک وجود دارد، سرعتش هم خوب است- منتها ما با وجود همین پیشرفتی که داریم، عقبیم! این را که نباید خودمان فراموش کنیم؛ ما خیلی عقبیم! ما را سالهای سال عقب نگه‌داشتند. حالا مثلاً این فنّاوری‌های جدید در آمریکا، الان حدود ۱۳۰ یا ۱۴۰ سال است که شروع شده؛ از بعد از جنگهای داخلی آمریکا که سال ۱۸۶۰ تا ۶۴ یا ۶۵ بوده؛ تا آن‌وقت، آمریکایی‌ها از اروپا وارد میکردند؛ از آنجا به بعد، آمریکایی‌ها روی پای خودشان ایستادند و شروع کردند به فنّاوری‌های جدید. خیلی خب، پس ۱۵۰ سال از ما جلو هستند؛ ۱۳۰ یا ۱۴۰ سال از ما جلو هستند! و علم هم این‌جوری است؛ وقتی انسان یک قدم جلو رفت، قدم دوّم سرعت مضاعف میشود. من بارها مثال زده‌ام؛ گفتم شما دو نفر دارید با همدیگر راه میروید، یک نفر اتّفاقاً یک دوچرخه پیدا میکند؛ خب، طبعاً از شما جلو میزند و با یک فاصله‌ای جلو می‌افتد؛ بعد او با دوچرخه که جلو افتاد، میرسد به یک اتومبیل و شما میرسید به دوچرخه؛ آن‌وقتی که شما به دوچرخه رسیدید، او به اتومبیل رسیده؛ خب سرعت اتومبیل چندین برابر دوچرخه است. به همین ترتیب او جلو می‌افتد؛ مرتّب سرعت، روزبه‌روز افزایش پیدا میکند و این فاصله روزبه‌روز زیاد میشود. این فاصله وجود دارد. ما باید به این سرعت پیشرفت خیلی اهّمیّت بدهیم. آنکه چشم دنیا را هم خیره کرد، سرعت پیشرفت ما بود که گفتند سرعت پیشرفت جمهوری اسلامی در علم -یعنی پیشرفت علمی‌اش- سیزده برابر متوسّط دنیا است؛ سیزده برابر! درست هم بود؛ البتّه الان نمیدانم چقدر است؛ این مال سه چهار سال قبل است. اینها را هم همان پایگاه‌های بین‌المللی گفته‌اند؛ اینها حرفهای ما نیست. خب، ما باید این سرعت را حفظ کنیم. اگر پیشرفت علم از دُور افتاد و این سرعت کم شد، آن‌وقت دیگر معلوم نیست چه خواهد شد؛ عقب میمانیم. بنابراین سرعت پیشرفت هم مهم است.

یک مسئله‌ی دیگر، مسئله‌ی پژوهش است؛ پژوهش خیلی مهم است. البتّه ما پژوهشگاه‌هایی داریم، خوب هم هست امّا خود دانشگاه‌ها باید پژوهش‌محور بشوند؛ پژوهشگاه درست کنند، پژوهشکده درست کنند و خود دانشگاه بشود پژوهش[محور]. منافاتی هم ندارد که بیرون هم باشند، پژوهشگاه‌ها و پژوهشکده‌های بیرونی وجود داشته باشند امّا خود دانشگاه‌ها بشوند پژوهش‌محور. این هم یک نکته است.

یک مسئله‌ی دیگر، مسئله‌ی نقشه‌ی جامع علمی است. خب، نقشه‌ی جامع علمی بالاخره بعد از فرازونشیب‌های زیاد، تصویب شد و ابلاغ شد و عمل شد؛ منتها این نقشه‌ی جامع علمی را باید در اجزای مهم، اجرائی کنیم. این جزو همان چیزهایی است که شما تا در میدان نروید و ملاحظه‌ی میدانی نکنید، نمیتوانید تشخیص بدهید که چقدر نقشه‌ی جامع علمی عمل شد. چه رشته‌هایی اولویّت دارند؟ چه تعداد دانشجو برای رشته‌های مورد اولویّت لازمند و برای رشته‌هایی که اولویّت ندارند لازم است؟ همه‌ی اینها را باید نقشه‌ی [جامع‌] علمی برای ما معیّن کند. در کدام مناطق از کشور، چه رشته‌هایی بایستی مورد توجّه قرار بگیرند براساس نیازها؟ خب، این طبعاً آمایش سرزمینی وزارت علوم را لازم دارد؛ وزارت علوم باید آمایش سرزمینی‌ای را داشته باشد برای خودش تا بداند که در کجا، دانشگاه چه چیزی لازم دارد. دوستان، آقایان وزیران محترم که گزارش دادند، راجع به مأموریّت‌محور کردن دانشگاه‌ها بحث کردند؛ این بسیار فکر خوبی است؛ این را من تأکید میکنم که حتماً این کار انجام بگیرد؛ منتها این کار مقدّمات دارد. چه‌جوری میشود مأموریّت‌محور کرد یک دانشگاه را در فلان شهرستان دور یا نزدیک، یا فلان مرکز استان؟ اینها چیزهایی است که جزئیّاتش را نقشه‌ی علمی به ما بایستی بیان بکند.

یک موضوع دیگری که عرض بکنیم، مسئله‌ی کیفیّت آموزش عالی است. ما از لحاظ کمیّت پیشرفتهای خوبی داشتیم [ولی‌] از لحاظ کیفیّت نقایصی وجود دارد؛ شاخص باید معیّن بشود برای کیفیّت. البتّه در دنیا شاخصهایی هست، منتها این شاخصها لزوماً منطبق با نیازهای ما نیست؛ بعضی از شاخصهایشان خوب است، بعضی از شاخصهایشان منطبق با نیازهای ما یا با واقعیّات کشور ما نیست. باید مسئولین وزارت علوم بنشینند و خودشان شاخصهایی را برای پیشرفت کیفیّت مشخّص کنند.

یک مسئله‌ی بعدی -که ناچارم اینها را کوتاه و خلاصه عرض بکنم- مسئله‌ی شغل تحصیل‌کردگان ما است. خب، یکی از راه‌های ایجاد اشتغال برای تحصیل‌کردگان ما، همین مسئله‌ی ارتباط صنعت و دانشگاه است. صنعت و دانشگاه باید ارتباط پیدا کنند؛ هم برای صنعت خوب است، هم برای دانشگاه؛ برای دانشگاه، هم برای مدیریّت دانشگاه خوب است، هم برای دانشجو؛ این هنوز در کشور راه نیفتاده. بنده اطّلاع دارم از کارهایی که انجام گرفته و آقای دکتر فرهادی هم بعضی‌هایش را گفتند؛ مثلاً در زمینه‌ی مسائل دفاعی که مستقیماً بنده آنجا وارد هستم میدانم، همکاری‌های خیلی خوبی در زمینه‌ی مسائل دفاعی با دانشگاه‌های مختلف وجود دارد، قراردادهایی بسته‌اند، کارهای خوبی دارد انجام میگیرد، منتها اینها کافی نیست؛ بنده شنیده‌ام ندیده‌ام که در کشورهای پیشرفته، در جلسه‌ی دفاع دانشجوها، صاحبان صنعت می‌آیند شرکت میکنند، دفاع را گوش میکنند؛ از همانجا که این [دانشجو] دارد دفاع میکند، با او قرارداد میبندند؛ یعنی این‌جور دانشجوی فارغ‌التّحصیل آماده‌ی‌به‌کار را میقاپند. صنعت ما هم بایستی به این معنا توجّه بکند. این کار هم فعّالیّت لازم دارد؛ این فعّالیّت آقایان وزرا را در دولت لازم دارد؛ بنشینند با مسئولین صنعت، مسئولین بخش خصوصی، بخش دولتی، کاری کنند که به‌طور واقعی و به معنای حقیقی کلمه و به‌صورت جامع، یک همکاری بین دانشگاه و صنعت کشور [انجام بگیرد]. فقط هم صنعت نیست؛ بخشهای گوناگون مدیریّتی خصوصی و دولتی احتیاج به تحقیقات دانشگاهی دارند؛ [باید] در همه‌جا این کار انجام بگیرد. این هم [یک‌] مسئله است.

یک مسئله هم مسئله‌ی نقش‌آفرینی در اقتصاد مقاومتی است که اقتصاد دانش‌بنیان پایه‌ی آن است. البتّه در این زمینه هم حرف زیاد زده‌ایم، دوستان هم مطالبی بیان کرده‌اند، دیگران هم گفته‌اند لکن آنچه درواقعِ عمل باید اتّفاق بیفتد، هنوز اتّفاق نیفتاده. بنده این را عرض بکنم؛ تازه گزارش مسئولین دولتی برای برنامه‌های اجرائی اقتصاد مقاومتی دست بنده رسیده؛ تازه چند روز است! یعنی آنچه در واقع باید تحقّق پیدا کند در اقتصاد مقاومتی، هنوز ما با آن فاصله داریم. خب، شما در دانشگاه در این زمینه نقش ایفا کنید؛ یعنی واقعاً بروید سهم خودتان را پیدا کنید و آن سهم را به معنای واقعی کلمه عمل کنید.

اینها مربوط به مسائل علم بود. البتّه مسائل گوناگون دیگری هم هست، بنده هم بارها گفته‌ام این چیزها را، خود شماها هم میدانید لکن در تکرارش فایده است.

بخش دوّم، آن کار فرهنگی دانشگاه‌ها است. بعضی‌ها کار فرهنگی را در داخل دانشگاه با کنسرت و اردوهای مختلط اشتباه گرفته‌اند؛ خیال میکنند کار [فرهنگی این است‌]؛ میگویند باید دانشجو شاد باشد! شاد بودن برای هر محیطی چیز خوبی است امّا چه‌جوری؟ به چه قیمتی؟ غربی‌ها چقدر بهره برده‌اند از این اختلاط دختر و پسر که ما بهره ببریم؟ یک روزی به ما میگفتند که در اروپا -آن روز اروپا را مطرح میکردند- حجاب نیست و زن و مرد با هم قاطی‌اند، هوس و شوق جنسی هم در آنجا طبعاً کنترل‌شده است. خب، حالا شما نگاه کنید ببینید همین‌جور است؟ آیا هوسها کنترل‌شده است یا هوسها تحریک‌شده است؟ این‌همه جنایت جنسی امروز دارد در آمریکا و در اروپا اتّفاق می‌افتد؛ به جنس مخالف هم دیگر حالا اکتفا نمیکنند! و از این بدتر هم خواهد شد. اسلام انسان را شناخته است که حکم حجاب را داده، حکم عدم اختلاط زن و مرد را داده. اسلام من و شما را شناخته؛ [انسان‌] مال خدا است و [او] آفریننده‌ی ما است. اردوی مختلط یعنی چه؟ کوهنوردی مختلط، اردوی مختلط، گاهی حتّی خارج از کشور! نه، کار فرهنگی ماهیّت دیگری دارد، مفهوم دیگری دارد. مسئولین فرهنگی دانشگاه‌ها بفهمند چه‌کار میکنند.

باید کار فرهنگی دانشگاه این‌جوری باشد که افرادی تربیت کند مؤمن، متخلّق -با اخلاق خوب- انقلابی؛ کار فرهنگی چیزی است که اینها را تأمین کند. کار فرهنگیِ درست آن چیزی است که جوان ما را انقلابی بار بیاورد. این کشور انقلاب کرده، به این انقلاب باید پابند بود؛ مبانی این انقلاب را بایستی جزو اصول زندگی خود قرار داد تا بتوانیم پیش برویم؛ معتقد به آرمانها، دوستدار کشور -کشورش را واقعاً دوست داشته باشد- دوستدار نظام، دارای بصیرت و عمق دینی و سیاسی. این جوان بایستی در نگاه دینی و نگاه سیاسی عمق داشته باشد تا به هر شبهه‌ی کوچکی پایش نلغزد، یا اشتباه نکند در زمینه‌های مسائل سیاسی. خیلی‌ها در این حوادثی که در همین فتنه‌ی سال ۸۸ اتّفاق افتاد لغزیدند؛ آدمهای بدی نبودند [امّا] لغزیدند به‌خاطر کم بودن بصیرت. خب، شما وقتی میبینی که یک نفری میگوید: «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است» باید چه‌کار کنی؟ شما که معتقد به نظامی، شما که جانت را حاضر شدی برای نظام و برای حفظ نظام بدهی، تا میبینی یک عدّه‌ای دارند این‌جوری شعار میدهند، باید چه‌کار کنی؟ این، نبودن بصیرت است؛ ملتفت نشدن به وظیفه در لحظه‌ی لازم است. [باید] افرادی تربیت بشوند با اعتمادبه‌نفس، با انگیزه، سرشار از امید. درست گفته‌اند که یأس بزرگ‌ترین ضرر است؛ مأیوس نباید بشوند، باید امیدوار باشند به آینده‌ی کشور؛ جای امید هم هست؛ جای یأس نیست؛ این‌همه ظرفیّت! بنده آن روز در دولت گفتم(۳) -یکی دو ماه پیش- و همه‌ی آقایان تصدیق کردند؛ گفتم اینکه میگویند مثلاً فرض کنید رشد فلان کشور اروپایی یک‌ونیم درصد یا یک درصد است -و این چیز عجیبی نیست- و ما توّقع داریم رشد ما هشت درصد، نُه درصد باشد، به‌خاطر این است که آنها از همه‌ی ظرفیّتهایشان استفاده کرده‌اند و ظرفیّت خالی‌مانده‌ای ندارند، [امّا] ظرفیّتهای ما معطّل‌مانده است؛ ما میتوانیم به رشد ده درصد هم برسیم. این ظرفیّتها باید پر بشود؛ از این ظرفیّتها باید استفاده بشود. خب، جای امید نیست در کشوری که این‌همه ظرفیّت وجود دارد؟

[تربیت افرادی‌] با فهم درست از موقعیّت کشور؛ بفهمند کشور الان در چه وضعی است. همه‌ی دنیا -دشمنان ما یک‌جور، دوستان ما یک‌جور- میگویند جمهوری اسلامی ایران کشور قدرتمندی است [امّا] این آقا در داخل میرود فلان‌جا سخنرانی میکند، میگوید آقا، ما کسی نیستیم، ما چیزی نیستیم، ما منزوی هستیم! خودکمتربین؛ حالا خودش را کم ببیند؛ ملّت را چرا کم میبیند؟ نظام جمهوری اسلامی و کشور را چرا کم میبیند؟ این خودکم‌بینی خیلی چیز خطرناکی است؛ احساس حقارت؛ که همه‌ی دنیا میگویند کشور عزیزی است، کشور مقتدری است، گله دارند، ناراحتند که [ایران‌] نفوذ پیدا کرده، همه‌جا را گرفته، این آقا اینجا در داخل، در روزنامه یا در سخنرانی یا در فلان دانشگاه به دانشجوها میگوید نه، ما چیزی نیستیم، ما کسی نیستیم!

[تربیت افرادی‌] معتقد به استقلال؛ استقلال فکری، استقلال سیاسی، استقلال فرهنگی، استقلال اقتصادی؛ جوانی که تربیت میشود در کار فرهنگی، باید به معنای واقعی کلمه اعتقاد داشته باشد به استقلال کشورش؛ مؤمن به مبانی انقلاب و نظام، مؤمن به فرهنگ اسلامی، خوش‌بین، خوش روحیّه. کار فرهنگی این است. خب، این کار آسانی نیست؛ خیلی کار سختی است. این برنامه‌ریزی میخواهد.

البتّه خبرهایی که به من از بعضی از دانشگاه‌ها میرسد، اینها را نشان نمیدهد. کاری کنید فضا بیفتد دست جوانِ مؤمنِ انقلابیِ خوش‌روحیّه‌ی باانگیزه‌ی دارای احساس عزّت‌به‌نفس و متدیّن. یکی از بزرگ‌ترین مسئولیّتهای شما این است: کاری کنید که این مجموعه‌های مؤمن و سرشار از ایمان به انقلاب و به اسلام حرف اوّل را بزنند؛ فضای غالب دست اینها باشد؛ این جزو وظایف شما است.

بالاخره توجّه داشته باشید برادران و خواهران عزیز من، دانشگاهی‌های عزیز! بنده به دانشگاه علاقه‌مندم؛ من از دیرباز هم به دانشگاه معتقدم، هم بسیار علاقه‌مندم؛ بدانید دانشگاه و دانشجو امروز آماج بزرگ‌ترین توطئه‌ها است؛ از اینکه ما دانشگاهی داشته باشیم که دانشجوی آن، استاد آن با روحیّه‌ی انقلابی، با روحیّه‌ی تهاجمی وارد میدان بشود، خطهای قرمز را که دشمنها برایش درست کرده‌اند به هم بزند، پیش برود، کشور را پیش ببرد، پرچم علم را بالا ببرد، شعارهای انقلابی را پُررنگ کند وحشت دارند؛ برای اینکه این اتّفاق نیفتد، دارند برنامه‌ریزی میکنند؛ پولها خرج میکنند. دشمنان راه سلطه‌ی آینده [را برنامه‌ریزی میکنند]. آن شکل استعمار قدیمی، امروز دیگر عملی نیست؛ آن چیزی هم که به آن میگفتند «استعمار نو»، حالا یواش‌یواش کهنه شده؛ آن چیزی که لازم است و دنبالش هستند این است که تفکّرات در درون عناصر فعّال و هوشمند و نخبه در یک کشور جوری بشود که اهداف آنها را برآورده کند؛ دارند برای این سرمایه‌گذاری میکنند، دارند برای این پول خرج میکنند. به این دغدغه‌ها باید توجّه کرد.

اساتید ارزشی خوبی هم [داریم‌]؛ خوشبختانه ما هزاران استاد مؤمن، انقلابی، علاقه‌مند داریم؛ قبلها هم بودند، در دوران دفاع مقدّس هم داشتیم امّا امروز چندین برابرِ آن روز بحمدالله ما اساتید مؤمن و انقلابی داریم؛ از اینها باید قدردانی کرد. امیدواریم خدای متعال به شما و به ما توفیق بدهد که بتوانیم از این کارها انجام بدهیم.

دیگر وقت تمام شد، ما هم امروز زیاد با شما صحبت کردیم؛ شما هم خوب گوش دادید. شنونده وقتی‌که خوب دل میدهد -احساس میکنیم که شما الحمدلله همه‌تان دل دادید و گوش دادید- ما هم دیگر گفتیم، منتها من آنچه یادداشت کرده‌ام، بیش از آن چیزی بود که به شما عرض کردم؛ منتها دیگر وقت نیست.

از خدای متعال میخواهیم ان‌شاءالله همه‌ی شما را موفّق و مؤیّد بدارد؛ توفیقاتش را بر شما نازل کند؛ ان‌شاءالله این مسئولیّتهایی که امروز دارید؛ چه در دانشگاه به‌عنوان رئیس، به‌عنوان استاد؛ چه در دستگاه‌های ستادی وزارتها، چه در شورای عالی انقلاب فرهنگی، چه در مجلس، چه در نمایندگی‌ها -مسئولیّتهای متعدّد و مختلفی که هرکدام دارید- پیش خداوند مایه‌ی سرافرازی شما بشود.

والسّلام علیکم و رحمةالله‌

۱) در ابتدای این دیدار، آقای سیّدحسن قاضی‌زاده هاشمی (وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی) و آقای دکتر محمّد فرهادی (وزیر علوم، تحقیقات و فنّاوری) گزارشی ارائه کردند.
۲) جواهر لعل نهرو (سیاستمدار هندی و اوّلین نخست‌وزیر هند مستقل)
۳) بیانات در دیدار رئیس‌جمهور و اعضای هیئت دولت (۱۳۹۴/۶/۴)


[جمعه 22 آبان 1394 ]  [9:28 PM]  [احمدرضا ناظمی]

 

در آستانه‌ی روز ملّی مبارزه با استکبار جهانی‌

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌
والحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم المصطفی محمّد و علی آله الطّیّبین الطّاهرین المعصومین. السّلام علی الحسین و علی علیّ‌بن‌الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

جلسه‌ی جوانان عزیز، دانشجو، دانش‌آموز در روزهایی که به‌عنوان مقابله و مبارزه‌ی با استکبار نامیده شده است، بسیار مغتنم است. جمعی که در اینجا تشریف دارید، یک نمونه‌ای هستید از مجموع جوانهای هوشیار ملّت ما؛ و نه فقط جوانها بلکه انسانهای آگاه، اهل تحلیل، اهل بصیرت، همه همین مواضعی را دارند که شما امروز در اینجا ابراز کردید با شعار خودتان، با بیانات خودتان.

ایّام، ایّام مرتبط با حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) است، روزهای شور و هیجان تاریخیِ امّت مسلمان است، مخصوص شیعه هم نیست، غیرشیعیان هم حرکت حسین‌بن‌علی (سلام‌الله‌علیه) را یک حرکت بزرگ، عظیم، درس‌آموز، الگو برای ملّتها میدانند، آنهایی که می‌شناسند؛ بی‌خبرها، بی‌اطّلاع‌ها حسابشان جدا است. ملّت ما هم از جمله‌ی افتخاراتش یکی این است که با سیّدالشهداء آشنا است، با کربلا آشنا است، با مسائل مهمّی که در ذیل ماجرای عاشورا یا در ضمن آن ماجرا مطرح است، آشنا است.

این روزها روزهای زینب کبرا است (سلام‌الله‌علیها) و زینب کبرا (سلام‌الله‌علیها) همان کسی است که ماجرای عاشورا را زنده نگه داشت، مانع شد از اینکه این ماجرا در خلال افسونهای سیاسی دستگاه حاکم آن روز از بین برود و فراموش شود یا در تاریخ کهنه شود؛ مسئله را زینب کبرا (سلام‌الله‌علیها) زنده نگه داشت؛ بنابراین روزهای مهمّی است.

برهه‌ی تاریخی ما هم برهه‌ی تاریخی مهمّی است؛ ملّت ایران در حال تثبیت عزّت خود و در راه ترسیم نقشه‌ی کلان پیشرفت خود به سمت آرمانها است. بنابراین آگاهی جوانها مهم است، بصیرت نسبت به وضعیّت موجود مهم است و این جمع، فرصتی است برای اینکه در این زمینه‌ها قدری صحبت بشود.

اوّلاً این نکته را عرض بکنیم که این، پایه‌ی خیلی از بحثهای ما است، مبارزه‌ی با استکبار در انقلاب اسلامی و در میان ملّت ما یک حرکت معقول و منطقی و دارای پشتوانه‌ی علمی، و یک حرکت خردمندانه است، برخلاف آنچه بعضی میخواهند وانمود بکنند که این یک حرکت شعاری است، احساساتی است، متّکی به منطق و عقلانیّت نیست، بعکس، حرکت ملّت ایران یک حرکت متّکی به عقلانیّت است. از دین و آیه‌ی قرآن و آنچه الهام دینی است فعلاً صرف‌نظر میکنیم؛ «اَشِدّآءُ عَلَی الکُفّار» و «رُحَمآءُ بَینَهُم»(۱) و «قاتِلوا اَئِمَّةَ الکُفر»(۲) را فعلاً کنار میگذاریم، چون کسانی به این چیزها معتقد هم نیستند یا باور هم ندارند؛ به تجربه‌ی ملّت ایران تکیه میکنیم.

حادثه‌ای در کشور ما در سال ۱۳۳۲ اتّفاق افتاد -حادثه‌ی بیست‌وهشتم مرداد- که یکی از حوادثی است که ملّت ایران را با تجربه‌ها آمیخته میکند، مانع از خطا و اشتباه دیدِ او میشود؛ در این حادثه یک تجربه‌ی بزرگ برای ملّت ایران به وجود آمد، این تجربه را هرگز نباید فراموش کرد؛ بله، از سال ۳۲ تا حالا شصت سال میگذرد. اوّلاً در خلال این شصت سال این قبیل حوادث تکرار شده است، ثانیاً حادثه‌ی تاریخی وقتی حامل درس است، گذشت زمان تأثیری ندارد و باید از آن درس گرفت. حادثه از این قرار بود که دولت مصدّق که نفت را، منبع ثروت ملّی کشور را از چنگ انگلیسی‌ها و از دست انگلیسی‌ها با کمک افرادی که بودند -مرحوم آیت‌الله کاشانی و دیگران- توانست خارج کند، یک اشتباه تاریخی انجام داد و آن تکیه‌ی به آمریکا بود. در مقابلِ دشمنی انگلیس‌ها، فکر کرد باید یک پشتیبانی در عرصه‌ی بین‌المللی داشته باشد، این پشتیبان آن روز از نظر او آمریکا بود؛ به آمریکایی‌ها اعتماد کرد؛ امید او به آمریکایی‌ها بود. از این خوش‌بینی و ساده‌اندیشی، آمریکایی‌ها استفاده کردند، [کودتای‌] بیست‌وهشتم مرداد را به راه انداختند. یک مأمور آمریکایی با نام و نشان مشخّص که کاملاً مضبوط [است] و ما می‌شناسیم، میدانیم -اسمش هم در تاریخ هست- بلند شد آمد اینجا؛ آمریکایی بود، رفت در سفارت انگلیس یا در سفارت یک کشور غربی یا شاید هم کانادا مستقر شد و پولی را که آورده بود تقسیم کرد، افرادی را با خودش همراه کرد؛ عناصر و عوامل داخلی خائن هم وجود داشتند؛ کودتای بیست‌وهشتم مرداد را راه انداخت و همه‌ی زحماتی را که ملّت ایران در ظرف دو سه سال -دوران ملّی شدن صنعت نفت- کشیده بودند، بر باد داد. مصدّق را هم گرفتند، بردند زندانی کردند و محمّدرضای پهلوی را که از ایران فرار کرده بود، برگرداندند، به سلطنت نشاندند؛ و ۲۵ سال از سال ۳۲ تا سال ۵۷ این ملّت، زیر یوغ حکومت تحمیلی و وابسته‌ی پهلوی به انواع خفّتها، انواع فشارها، انواع سختی‌ها مبتلا شد؛ آمریکایی‌ها [این کار را] کردند. مستشاران نظامی‌شان ارتش ما را تصرّف کردند، عوامل اقتصادی‌شان سیاستهای اقتصادی خود را پیش بردند؛ علاوه بر اینها -اینها کارهای ظاهری و مشهود بود- کارهای غیرمشهودی کردند که هنوز تحلیلگران ما متأسّفانه نرسیده‌اند که به حرکات غیرمشهودِ در جهت نابودی ثروتهای معنوی و انسانی ملّت ایران که از طرف آمریکایی‌ها در ایران در این ۲۵ سال انجام گرفت، رسیدگی کنند؛ هنوز نتوانسته‌اند. اینها مسائلی است که جای تحقیق دارد و جای دنبال‌گیری دارد. ۲۵ سال اختناق، فشار بر ملّت ایران، ضایع کردن منابع انسانی این کشور، غارت منابع طبیعیِ این کشور، بدنام کردن ملّت ایران در میان ملّتهای مسلمان در منطقه، کارهایی بود که آمریکایی‌ها در این مدّت کردند. چقدر انسانها کشته شدند، چقدر انسانها زندان رفتند، چقدر انسانها شکنجه شدند، در داخل کشور چه سیاستهای خائنانه‌ای علیه ملّت ایران انجام گرفت که همه در سایه‌ی حضور آمریکایی‌ها و حضور دولت دست‌نشانده‌ی آمریکایی‌ها در ایران [بود] و به‌خاطر اعتمادی که آن روز، آن آقا از روی ساده‌اندیشی به آمریکا کرد.

خب، ملّتها در مقابل حوادث دوجورند؛ بعضی از ملّتها حادثه را، سختی را، شکنجه را لمس میکنند امّا نمیتوانند یک تحلیل و یک جمع‌بندی درستی برای خودشان به وجود بیاورند که این جمع‌بندی آنها را به حرکت متقابل وادار کند؛ بعضی ملّتها این‌جورند. ملّتهایی که رهبران کارآمد و شایسته‌ای داشته باشند، نه، سختی‌ها را تحمّل میکنند امّا در کنار آن، آگاهی‌ها و بصیرتها و راه‌حل‌ها و تقویّت باورهای صحیح و منطقی را هم دنبال میکنند؛ ملّت ایران از این قبیل بود. خدای متعال تفضّل کرد، رهبری امام بزرگوار را به این ملّت به‌عنوان یک موهبت بزرگ داد، امام بزرگوار ملّت را آگاه کرد، بصیرت بخشید، سختی‌ها را خودش تحمّل کرد، زندان رفت، تبعید شد، دست برنداشت؛ بتدریج این آگاهی و بصیرت همه‌گیر شد، تا در سالهای ۵۶ و ۵۷ به شکل یک حرکت عمومی در میان ملّت ایران درآمد. این حرکت هدفش و آماج حمله‌اش فقط دستگاه سلطنت نبود، آمریکا هم بود. ملّت میفهمیدند، میدانستند که پشت سر این جنایاتی که دارد علیه آنها و علیه کشور در داخل انجام میگیرد، آمریکا است؛ این را فهمیدند. امام بزرگوار ما در سال ۴۲، در اوایل شروع نهضت اسلامی فرمود: رئیس‌جمهور آمریکا مبغوض‌ترین افراد امروز در ایران است.(۳) این معنا را القا کرد به افکار عمومی؛ تبیین کرد برای مردم که هرچه هست زیر سر آمریکا است؛ شرارتها زیر سر آمریکا است. خب، این مبارزه به نتیجه رسید.

هرجا ملّتها حرکت کنند، ایستادگی کنند، صبر و مقاومت نشان بدهند، پیروزی قطعی است؛ همه‌جا همین‌جور است. اشکال کار مبارزاتی که به شکست می‌انجامد، این است که یا ملّتها طاقت ندارند و ایستادگی نمیکنند، یا رهبرانی که بتوانند اینها را درست اداره کنند ندارند. ما در زمان این سالهای اخیر دیدیم جاهایی را که ملّتها حرکت کردند، عزم و اراده‌ی خودشان را نشان دادند، به نتایجی هم رسیدند؛ [امّا] رهبرانی که بتوانند اینها را درست اداره کنند، هدف را درست تشخیص بدهند، راه را در مقابل مردم درست ترسیم کنند، وجود نداشتند، [لذا] شکست خوردند؛ این را در همین سالهای اخیر همه‌ی شماها دیدید؛ من نمیخواهم اسم از کشوری و جایی بیاورم.

ملّت ایران راه را درست رفت، حرکت را درست انجام داد؛ رهبری مقتدر، آگاه، مصمّم و دارای توکّل به خدا، اتّکاء به خدا، اتّکاء به وعده‌ی الهی که «اِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرکُم»؛(۴) موجب شد که این ملّت بتواند به پیروزی برسد و حکومت تحمیلی وابسته‌ی سیاهِ خاندان پهلوی و حکومت پادشاهی مشئوم و ننگ‌آلود -که برای هر کشوری حکومت پادشاهی مایه‌ی ننگ است در منطق صحیح انسانی- در ایران از بین برود؛ و تمام شد؛ مردم شدند صاحب اختیار.

نکته‌ی مهم اینجا است؛ اوّلین حکومتی و دولتی که با این حرکت مردم بجد شروع کرد مخالفت کردن، آمریکا بود. [البتّه] دولتهای دیگری هم بودند، آنها هم ای‌بسا ناراضی بودند از وضعی که در ایران پیش آمد لکن عکس‌العمل آن‌چنانی نشان ندادند، بعضی از دولتها هم شاید خرسند بودند امّا دولت آمریکا به نارضایی قلبی اکتفا نکرد؛ در اوّلین ماه‌های پیروزی انقلاب، مجلس سنای آمریکا یک مصوّبه و قطعنامه‌ی شدیداللحنی علیه جمهوری اسلامی ایران صادر کرد، دشمنی را به‌طور عملی شروع کرد؛ این در حالی بود که هنوز سفارت آمریکا در ایران باز بود! آن کسانی که خیال میکنند رابطه‌ی با آمریکا، دوستی با آمریکا موجب میشود که انسان از آسیب آمریکا محفوظ بماند، به این تجربه‌ی تاریخی مراجعه کنند؛ هنوز سفارت آمریکا در ایران بود، آمریکایی‌ها راحت در داخل کشور رفت‌وآمد میکردند، انقلاب موجب نشده بود که آمریکایی‌ها را از ایران بیرون کنند؛ مثل بقیّه‌ی دولتها سفارت داشتند، مأمورین داشتند، در اینجا داشتند زندگی میکردند؛ در همان هنگام دولت آمریکا دشمنی خودش را با انقلاب نشان داد. علاوه‌ی بر این، محمّدرضا را که یک دشمن قطعی ملّت ایران بود، در آمریکا میهمان خودش کرد، او را بردند در آمریکا نگه داشتند، در واقع پناه دادند به دشمن ملّت ایران. خب، عکس‌العمل و واکنش به این حرکت، حرکتِ دانشجویان بود؛ رفتند سفارت آمریکا را گرفتند، معلوم شد اینجا لانه‌ی جاسوسی است، معلوم شد در طول این چند ماه بعد از پیروزی انقلاب، در این مدّت، اینجا مرکزِ توطئه علیه انقلاب بوده است؛ این را اسنادِ منتشرشده‌ی بعدی از داخل سفارت آمریکا نشان داد و ثابت کرد. جوانهای عزیز! اسناد لانه‌ی جاسوسی را بگیرید بخوانید، درس‌آموز است. دانشجویانی که سفارت را تسخیر کردند و فهمیدند اینجا لانه‌ی جاسوسی است، با زحمت زیاد این اسناد را -که سعی کرده بودند در کاغذخردکن‌ها آنها را خرد کنند، نابود کنند به هم چسباندند، با زحمت زیاد اینها را استحصال کردند و- منتشر کردند؛ هفتاد، هشتاد جلد کتاب منتشر شده است. اینها نشان میدهد که آمریکایی‌ها چه در هنگامِ اوج نهضت، چه در هنگامی که نهضت و انقلاب پیروز شده است و جمهوری اسلامی تشکیل شده است، دائم در حال توطئه علیه نظام اسلامی بوده‌اند؛ آمریکا این است. اینها مسائل مربوط به بعد از انقلاب است.

قبل از انقلاب، در دوران حرکت عظیم مردمی -حالا ماجراهای هفدهم شهریور و کشتار مردم و این مسائل که خب همه به‌وسیله‌ی دولت دست‌نشانده‌ی آمریکا انجام گرفت، به جای خود- در هشتم بهمن، یعنی چند روز قبل از ورود امام به داخل کشور، در همین خیابانهای تهران، همین خیابان انقلاب، مردم اجتماع کرده بودند؛ ژنرال هایزر که فرستاده‌ی آمریکا بود و به ایران آمد برای اینکه شاید بتواند یک‌جوری از دست انقلاب رژیم را نجات بدهد و حفظ بکند، او در خاطرات خودش مینویسد -اینها اسناد تاریخی است- و میگوید من به ژنرال قره‌باغی گفتم که در مواجهه‌ی با مردم لوله‌ی تفنگهایتان را پایین بیاورید؛ یعنی مردم را بکُشید، تیر هوایی بیخودی در نکنید، مردم را قتل عام کنید. اینها هم همین کار را کردند، لوله‌ی تفنگها را پایین آوردند، عدّه‌ای جوان و نوجوان کشته شدند ولی جمعیّت عقب نرفت. هایزر میگوید؛ قره‌باغی بعد آمد به من گفت که این تدبیر تو فایده‌ای نکرد، مردم عقب نرفتند، آن‌وقت هایزر میگوید من دیدم این ژنرال‌های شاه چقدر کودکانه فکر میکنند؛ یعنی باید ادامه میدادند، باید مرتّب میکُشتند. ببینید این رژیمِ دست‌نشانده بود. ژنرال آمریکایی دستور قتل‌عام هم‌وطنان را به ارتشبد ایرانی میدهد و این به دستور او و به توصیه‌ی او عمل میکند و چون فایده‌ای ندارد، میرود به او میگوید فایده‌ای ندارد؛ او هم میگوید اینها بچّه‌اند، اینها کودکانه فکر میکنند. این، ماحصل و خلاصه‌ی حکومت پهلوی در ایران است.

آمریکایی‌ها این‌جوری با ما شروع کردند؛ با انقلاب این‌جوری شروع کردند. بعد هم در طول این مدّت هرچه توانستند توطئه کردند. هر گروهی که میتوانست علیه انقلاب حرکتی بکند، از سوی آمریکایی‌ها حمایت شد: کودتای معروف به کودتای پایگاه شهید نوژه‌ی همدان، یکی از این قضایا بود؛ کمک به کسانی که به‌عنوان قومیّتها در گوشه و کنار کشور علیه انقلاب حرکت میکردند، یکی از این نمونه‌ها بود؛ بعد تشویق صدّام حسین به حمله‌ی به ایران و هشت سال کمک به صدّام حسین یکی از این نمونه‌ها بود. هشت سال! آمریکایی‌ها در طول جنگ، بخصوص بعد از سال دوّم و سوّم، کمکهایشان را شدید کردند، امکانات دادند؛ هم آنها، هم متأسّفانه هم‌پیمانان اروپایی‌شان. آمریکایی‌ها این‌جوری با انقلاب ما عمل کردند؛ همّت آنها این بود که این اساس را براندازند. خب، این خطای در تحلیل بود، خطای در فهم قضیّه بود؛ آنها خیال کردند که اینجا هم مثل فلان کشور آفریقایی یا آسیایی است که یک کودتایی میشود، اسمش را میگذارند انقلاب، میتوانند این را از بین ببرند؛ نمیدانستند اینجا اوّلاً متّکی است به مردم -این انقلاب، انقلابِ مردم است- ثانیاً متّکی است به باورهای دینی؛ اینها را نمیفهمیدند. لذا در طول این ۳۶ سال یا ۳۷ سال، آمریکایی‌ها هر کاری علیه انقلاب کردند، شکست خوردند؛ بعد از این هم ان‌شاءالله شکست خواهند خورد. هدف از این حرف این است که ما به‌عنوان ملّت ایران، به‌عنوان مردمی که کشورمان را دوست داریم، به‌عنوان مردمی که برای خودمان یک آینده‌ای ترسیم کرده‌ایم که میخواهیم خودمان را به آن آینده برسانیم، آمریکا را بشناسیم؛ هدف این است.

یکی از کارهای آمریکایی‌ها در این سالهای آخر، این است که کسانی را وادار کنند به بَزَک‌کردن چهره‌ی آمریکا؛ به اینکه این‌جور وانمود بکنند که آمریکایی‌ها اگر هم یک روزی دشمن بودند، امروز دیگر دشمنی نمیکنند؛ هدف این است. هدف این است که چهره‌ی دشمن برای ملّت ایران پنهان بماند تا از دشمنی او غفلت بشود و او بتواند دشمنی خودش را اعمال کند و خنجر را از پشت فرو کند؛ هدف این است. یک عدّه‌ای البتّه مغرضانه این کار را میکنند، یک عدّه‌ای هم از روی ساده‌لوحی این کار را میکنند. واقعیّت قضیّه این است که اهداف آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی هیچ تغییر نکرده است؛ هیچ تغییر نکرده. امروز هم اگر بتوانند جمهوری اسلامی را نابود کنند، یک لحظه تأمّل نمیکنند؛ منتها نمیتوانند و ان‌شاءالله با همّت شما جوانها، با پیشرفت شما جوانها، با گسترش و عمق بصیرت ملّت ایران، در آینده هم نخواهند توانست این کار را بکنند. همه‌ی برنامه‌های آنها متوجّه به این قضیّه است؛ البتّه در عالم سیاست و در عالم گفتگو، جور دیگری حرف میزنند؛ آنجایی که لازم است، نرمش در گفتار هم نشان میدهند، امّا باطن قضیّه این است؛ باطن قضیّه این است. این را ملّت ایران نباید فراموش بکنند. در مذاکره، به‌مناسبت اینکه ما با جنگ مخالفیم، اشک هم میریزند، گریه هم میکنند! در همین مذاکرات هسته‌ای مشاهده شد که مأمور آمریکایی گفت من از جوانی با جنگ مخالف بودم و گریه کرد.(۵) خب، یک عدّه‌ای ممکن است ساده‌لوحانه بگویند عجب، واقعاً اینها آدمهای خوبی شده‌اند، مژدگانی که گربه عابد شد؛(۶) امّا همین آدمی که از جنگ این‌قدر متنفّر است که از یادآوری جنگ گریه‌اش میگیرد و جلوی دوربین اشک میریزد، این از همان آدمهایی است که [وقتی‌] صدها کودک را در غزّه قطعه‌قطعه میکنند و صهیونیست‌ها با کمال قساوت و بی‌رحمی به زن و کودک و بچّه و بزرگ و پیر و جوان رحم نمیکنند، اینها حتّی اخم هم نمیکنند! شما اگر این‌قدر از جنگ متنفّری، به این عنصر جلّادِ قصّابِ خبیث که این‌جور مردم را، کودکان را قتل‌عام میکند یک کلمه حرفی بزن، اخم بکن؛ اخم هم نمیکنند، تشویق هم میکنند! همان وقتی که اینها به غزّه آن حملات را میکردند و امروز که به شکل دیگری در کرانه‌ی باختری و در غزّه مردم را قتل‌عام میکنند، بارها آمریکایی‌ها -رؤسای بزرگشان- اظهار کردند که اسرائیل حقّ دفاع از خودش را دارد. یعنی ملّت فلسطین حقّ دفاع ندارد؛ مزرعه‌اش را نابود کنند، جوانش را بکشند، خانه‌اش را آتش بزنند، بچّه‌ی چندماهه را در آتش بسوزانند، پدر و مادر او را در آتش بسوزانند و مردم فلسطین حق نداشته باشند هیچ پاسخی بدهند. امروز هم دارند رژیم صهیونیستی را تشویق میکنند، کمک میکنند، حمایت میکنند. ماه‌ها است که مردم یمن در زیر بمباران، بیمارستان‌شان خراب میشود، خانه‌شان خراب میشود، زیرساخت‌های حیاتی‌شان نابود میشود، انسانها دارند به‌وسیله‌ی هواپیماهای متجاوز قتل‌عام میشوند، [امّا] آمریکایی‌ها یک کلمه حرف نمیزنند، یک اخم نمیکنند، حمایت هم میکنند! آمریکا این است؛ آن‌وقت گریه‌ی جلوی دوربین به‌عنوان یک عمل صادقانه میتواند تلقّی بشود؟ کسی این را باور میکند؟

ملّت ایران راه خودش را پیدا کرده است؛ ملّت ایران به ملّتها و دولتهایی که با او کاری ندارند و تعرّضی نمیکنند، هیچ تعرّضی نمیکند، مشاهده میکنید. دولتهایی هستند -بحث ملّتها را من ندارم- که دلشان با جمهوری اسلامی صاف نیست، این را میدانیم، میفهمیم، کاملاً مشهود است امّا تعرّضی به ما ندارند، ما هم کاری به آنها نداریم؛ روابط داریم، تجارت داریم، می‌نشینیم، مذاکره میکنیم، امّا دولتی که تعرّض میکند، دولتی که درصدد است از هر بهانه‌ای استفاده کند برای نابودی ملّت ایران، برای نابودی جمهوری اسلامی، برای نابودی آرمانهای اسلامی، ملّت ایران نمیتواند اغماض کند از او؛ نه حقّ عقلانی دارد، نه حقّ شرعی دارد، نه حقّ وجدانی دارد، نه حقّ انسانی دارد، حق ندارد در مقابل این دشمن بنشیند و به او به چشم دوست نگاه کند؛ دست دوستی به طرف او دراز کند، چنین چیزی ممکن نیست! آمریکایی‌ها این[طور] هستند. با همه‌ی توان، با همه‌ی قوا درصدد این هستند که جمهوری اسلامی را از این راهی که دارد حرکت میکند، باز بدارند؛ شیوه‌های مختلف دارند؛ تبلیغات میکنند؛ امروز هم کاملاً فعّالند.

عرض کردم، اشتباه اوّل آنها در اوایل انقلاب این بود که نمیفهمیدند این مردم چرا در میدان این‌جور ازخودگذشتگی میکنند؛ بتدریج این را حالا فهمیده‌اند، فهمیده‌اند این باورهای مردم است، این باورهای جوانان است، این اعتقادات آنها است، این درس دین و قرآن به آنها است؛ لذا اینها را آماج حمله قرار داده‌اند؛ امروز دارند به انواع مختلف و به وسایل گوناگون و جدیدی که آن روزها وجود نداشت، اعتقادات را، باورها را آماج قرار میدهند؛ این را باید جوانها متوجّه باشند. جوانها اوّلاً تاریخ مبارزات ملّت ایران را بیشتر بخوانند و بیشتر بدانند؛ و کسانی که اهل بیان هستند، اهل گفتن هستند، برای جوانهای امروز ما تبیین کنند که در دوران مبارزات بر ملّت ایران چه گذشت، چه کسانی مقابل ملّت ایران بودند، ساواک را چه کسی به وجود آورد، روشهای شکنجه را چه کسی به ساواکی‌ها یاد داد، عناصر مؤمن و علاقه‌مند را با نظارت چه کسانی در داخل کشور مورد شکنجه قرار دادند؛ اینها را جوانهای ما بایستی آگاه بشوند و بدانند.

خوشبختانه ملّت ایران بیدار شده است، بحمدالله ملّت ایران بیدار است، دانشگاه بیدار است، دانشجو بیدار است؛ بله، خیلی تلاش میشود برای اینکه وضع را برگردانند امّا نتوانستند و نخواهند توانست. دانشجو بیدار است؛ دانش‌آموزان ما هم همین‌جور. این سرگرمی‌ها و این ظاهرسازی‌ها نمیتواند لبّ اعتقاد ملّت ایران را تغییر بدهد؛ ملّت ایران میدانند که دارند چه کار میکنند و به کجا دارند میروند. یک روزی بود که دانشگاه ما به‌مثابه‌ی پلی بود به سمت غرب که «برویم به دانشگاه تا بعد فروبغلتیم به دامن غرب»؛ یا آن‌که بااستعداد بود، وجودش مفید بود، برود جذب آنها بشود، برای آنها کار کند و بعضی‌ها اینجا بشوند عامل یا سرگرم تمتّعات زندگی. امروز دانشگاه این‌جور نیست، امروز دانشگاه یک نردبانی است به سمت آرمانهای بلند؛ عدّه‌ای میخواهند این نردبان را از بین ببرند و دوباره همان پلِ به سمت غرب را برقرار کنند؛ دانشگاه ما را برگردانند به حال سابق. جوانهای ما باید بیدار باشند و بحمدالله بیدارند.

جمهوری اسلامی به برکت تمسّک به اسلام، به برکت تکیه‌ی به مردم، به برکت بصیرت و آگاهی‌ای که مردم ما بحمدالله دارند، نه فقط ثبات دارد و ایستادگی کرده است بلکه پیشرفت کرده است؛ ما پیشرفت کرده‌ایم. در همین قضیّه‌ی مذاکرات هسته‌ای، این پیشرفت ملّت ایران بود که قدرتهای مدّعی را وادار کرد بیایند دست در دست هم بگذارند، همه در مقابل ملّت ایران بنشینند؛ آن تدابیر خصمانه را علیه ملّت ایران به‌کار ببرند، شاید ملّت ایران را از پا بیندازند؛ این قدرت ملّت ایران است.

تکیه‌ی ما بر دشمنیِ دشمنان خارجی به معنای اغماض از ضعفهای درونی خودمان نیست. این را به شما جوانهای عزیزم عرض بکنم؛ ما در درون خودمان ضعفهایی داریم؛ دشمن در موارد زیادی از ضعفهای ما استفاده میکند؛ این ضعفها را باید برطرف کنیم. ما ضعف در سیاست‌گذاری داریم؛ ضعف در اجرا داریم؛ ضعف در تلاش داریم؛ گاهی دچار تنبلی و دچار کاهلی در حرکتهای خودمان میشویم؛ ضعف در [تشخیص‌] اولویّتهای کشور داریم؛ گاهی اوقات سر یک چیز جزئی، گروه‌هایی در درون کشور از خودمان با همدیگر درگیر میشوند، سر یک امری که ضرورتی هم ندارد، لزومی هم ندارد؛ از دشمن غافل [میشویم‌]؛ اینها ضعفهای ما است؛ این ضعفها را بایستی برطرف کرد. لکن وجود دشمن -دشمنی که آگاه است، دشمنی که پول خرج میکند، دشمنی که اگر بتواند از هیچ جنایتی فروگذار نمیکند- یک چیزی است که نباید مغفولٌ‌عنه بماند. بعضی‌ها به بهانه‌ی همین مسائل جزئی داخلی، دشمن خارجی را فراموش میکنند، آمریکا را فراموش میکنند. اینکه امام (رضوان‌الله‌علیه) مکرّر تکرار میکردند که هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید، به‌خاطر این است که بر سر یکدیگر کمتر فریاد بکشید. نمیگویم انتقاد نکنیم؛ نه، بالاخره جامعه، جامعه‌ی آزادی است، افکار آزادند، حقّ انتقاد وجود دارد، انتقاد هم مایه‌ی پیشرفت است امّا دشمن اصلی را با دشمنان درجه‌ی دو و با دوستانی که با آنها اختلاف نظر داریم و دشمن هم حتّی نیستند، اشتباه نگیریم؛ دشمن اصلی جای دیگر است. دشمن اصلی آن دشمنی است که با همه‌ی توان درصدد این است که دستاورد عظیم ملّت ایران را از او بگیرد؛ این دستاورد عبارت است از حضور ملّت، حاکمیّت ملّی، نفوذ افکار قرآنی و اسلامی در میان مردم؛ این آن دستاورد بزرگ است که ما را به پیشرفت میرساند؛ تا امروز هم پیشرفتهای زیادی کرده‌ایم، بعد از این هم همین ما را به آرمانهایمان خواهد رساند. این را میخواهند از دست مردم بگیرند؛ میخواهند حکومت ظالمانه، حکومت دست‌نشانده، حکومتی دلباخته‌ی به غرب و تسلیم غرب و مرعوب غرب به وجود بیاورند، هدفشان این است؛ این را بایستی از یاد نبریم و این دشمن را در نظر داشته باشیم.

من توصیه‌ام به جوانها این است که اوّلاً جوانهای دانشجو و دانش‌آموز تحصیلات را خوب دنبال بکنند. علم وسیله‌ی قدرت است؛ یکی از مهم‌ترین مؤلّفه‌های قدرت ملّی، عبارت است از دانش؛ علم را دنبال بکنند؛ اهداف عمومی را بر خواسته‌های شخصی مقدّم بدارند؛ بصیرت خودشان را نسبت به اوضاع کنونی، نسبت به گذشته‌ی تاریخیِ نزدیک، روزبه‌روز افزایش بدهند و بتوانند صحنه‌ی امروز دنیا را مشاهده بکنند.

امروز صحنه‌ی عظیم دنیا این‌جوری است؛ قدرتهای مستکبر در یک طرف قرار گرفته‌اند، با همان توانهای مادّی‌ای که دارند، با ارعابی که میکنند، با هیبتی که از خودشان نشان میدهند و دیگران را مقهور هیبت خودشان میکنند، اینها یک طرفند؛ بعضی از دولتهای ضعیف هم هستند که جرئت بُروز و ظهور ندارند؛ در میان اینها یک جا هم هست که با صدای رسا دارد این وضعیّت را محکوم میکند و آن جمهوری اسلامی است. امروز جمهوری اسلامی با صدای رسا، بدون بیم، بدون اینکه از تهدید دشمن بترسد و مرعوب دشمن بشود، دارد علیه ظلم، علیه سلطه، علیه استثمار و استکبار فریاد میکشد و این را ملّتها دارند می‌شنوند و تحت تأثیر قرار میگیرند. این را من به شما عرض بکنم؛ ملّتها تحت تأثیر حرکت ملّت ایرانند و این در دنیا مشهود است؛ بالخصوص در دنیای اسلام مشهود است؛ برای ملّت ایران، برای بزرگان انقلاب، برای شخص امام بزرگوار ما آن‌چنان تکریمی و احترامی قائلند که برای هیچ‌کس دیگر قائل نیستند؛ این به‌خاطر این است که این صدای رسا به گوش آنها میرسد؛ این صدای رسا را از دست ندهید.(۷) و این را بدانید که این شعار شما، «مرگ بر آمریکا»ی شما، این فریادی که ملّت ایران میکشند، این دارای یک پشتوانه و عقبه‌ی منطقی و قوی است؛ دارای پشتوانه‌ی عقلانی است. معلوم هم هست که مراد از «مرگ بر آمریکا»، مرگ بر ملّت آمریکا نیست، ملّت آمریکا هم مثل بقیّه‌ی ملّتها [هستند]، یعنی مرگ بر سیاستهای آمریکا، مرگ بر استکبار؛ معنایش این است، این دارای پشتوانه‌ی عقلانی است؛ قانون اساسی ما به این ناطق است، تفکّرات اصولی و عمیق و منطقی بر این ناطق است و این را برای هر ملّتی که تشریح بکنیم، آن را می‌پسندند و میپذیرند و قبول میکنند.

بحمدالله جمهوری اسلامی راه خودش را باز کرده است و دارد پیش میرود. من تردیدی ندارم در اینکه شما جوانهای عزیز روزهایی را خواهید دید که بسیاری از این آرمانهای بلندی که جمهوری اسلامی در کشور شما ترسیم کرده است، در زندگی شما تحقّق پیدا کرده است؛ شک ندارم که آینده این‌جور است و شما خواهید توانست ان‌شاءالله کشورتان را بسازید و خواهید توانست که الهام‌بخش ملّتهای دیگر بشوید و خواهید توانست به توفیق الهی این غولهای وحشتی که ملّتها را میترسانند از پا بیندازید و ملّتها را ان‌شاءالله از زیر سایه‌ی رعب و وحشت اینها آزاد کنید؛ این را شما جوانها قطعاً به توفیق الهی خواهید دید، به‌شرط اینکه این راه را ادامه بدهید، به‌شرط اینکه با ایمان و با امید حرکت بکنید و بصیرت را، بصیرت را از دست ندهید و در همه‌ی قضایای گوناگون کشور -که حالا مسائل فراوانی داریم که بعدها هم به آنها میپردازیم- معیارها و ملاکهای اصلی را در نظر داشته باشید که این موجب میشود که ان‌شاءالله راه را درست حرکت کنید.

از خدای متعال درخواست میکنیم شهیدان عزیز ما را با پیغمبر محشور کند؛ امام بزرگوار ما را با اولیائش محشور کند؛ و جوانان عزیز ما را ان‌شاءالله روزبه‌روز به سمت اهداف عالیه موفّق‌تر و پیروزتر پیش ببرد.

والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته‌

۱) سوره‌ی فتح، بخشی از آیه‌ی ۲۹؛ «... بر کافران، سخت‌گیر [و] با همدیگر مهربانند ...»
۲) سوره‌ی توبه، بخشی از آیه‌ی ۱۲؛ «... با پیشوایان کفر بجنگید ...»
۳) صحیفه‌ی امام، ج ۱، ص ۴۲؛ سخنرانی در جمع مردم (۱۳۴۳/۸/۴)
۴) سوره‌ی محمّد، بخشی از آیه‌ی ۷؛ «... اگر خدا را یاری کنید، یاری‌تان میکند ...»
۵) وزیر امور خارجه‌ی آمریکا
۶) خنده‌ی حضّار. از «موش و گربه» عبید زاکانی‌ «مژدگانی که گربه عابد شد / عابد و زاهد و مسلمانا»
۷) شعار «مرگ بر آمریکا» حضّار


[یک شنبه 17 آبان 1394 ]  [2:17 PM]  [احمدرضا ناظمی]

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌(۱)
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین.

اوّلاً خیلی خوش‌آمدید جوانان عزیز! و دیدار شماها برای امثال بنده حقیقتاً انرژی‌بخش و همچنین امیدبخش است. وقتی انسان چهره‌های جوان و آماده‌ی به کار و مصمّم و بااستعداد را مشاهده میکند، امیدی که خدای متعال بحمدالله در دل ما گذاشته و روزبه‌روز این امید بیشتر هم شده بارور میشود. امیدواریم ان‌شاءالله همه‌ی شماها و همه‌ی جوانان این کشور مشمول هدایت الهی و لطف الهی قرار بگیرند و بتوانند برای آینده‌ی کشورشان و در مرحله‌ی بعد برای آینده‌ی بشریّت مفید باشند؛ ان‌شاءالله.

خب، ما یک حرف تکراری داریم که نمیخواهیم حالا راجع به آن زیاد صحبت بکنیم و آن، ثروت عظیم نیروی انسانی است. ثروت واقعی یک کشور، نیروی انسانی آن کشور است؛ بخصوص اگر جوان و هوشمند باشد. بنده مکرّر در صحبتهای سالهای گذشته بر روی سطح بالای هوشیِ ایرانیان نسبت به متوسّط جهان صحبت میکردم؛ بعضی خیال میکردند این از روی احساس ناسیونالیستی و ملّت‌خواهی و مانند اینها است؛ درحالی‌که این‌جور نبود؛ بنده اطّلاعات آماری داشتم نسبت به این قضیّه و خوشبختانه در این دو سه سال اخیر، آدم می‌شنود از شخصیّت‌های معروف دنیا -حتّی سیاستمدارها و دشمنان ملّت ایران- که به مناسبت‌های مختلف، به ضریب هوشیِ بالای ملّت ایران اعتراف میکنند؛ اَلفَضلُ ما شَهِدَت بِهِ الاَعداء.(۲) سطح هوشیِ متوسّط کشور ما از متوسّط دنیا بالاتر است؛ خب جوان هم که خیلی داریم بحمدالله؛ این خیلی ثروت عظیمی است، این خیلی داراییِ ارزشمندی است و برای کشور فرصت است.

البتّه همه‌ی کشورها و همه‌ی رژیمهای گوناگون عالَم این‌جور نیست که وجود جوانها را فرصت بدانند؛ نه، مثلاً رژیم پهلوی حضور جوانها و تحرّک جوانها را فرصت نمیدانست، تهدید میدانست -این هم از آن حرفهایی است که استدلال کاملاً متّکی به آمار، برای آن ممکن است که حالا مجالش اینجا نیست- آنها دلشان میخواست جوانها حضور نداشته باشند؛ نه حضور علمی، نه حضور سیاسی، نه حضور اجتماعی، و خیلی چیزها ترویج میشد برای اینکه این حضور را تضعیف کنند. جوان را واقعاً تهدید میدانستند. هر چه هم میتوانستند، خارج میفرستادند تا آنهایی که نخبه هستند، آنهایی که سرشان به تنشان می‌ارزد به نظر آنها، بروند و اینجا نباشند. در جمهوری اسلامی این‌جور نیست؛ جمهوری اسلامی متّکی به خود است، درون‌زا است، قدرت خود را در درون خود و در معنویّات خود و در موجودی خود میداند، لذا بزرگ‌ترین ثروت جمهوری اسلامی، در واقع نیروی انسانی او است؛ یعنی همین جوانهای هوشمند، متعهّد، علاقه‌مند، درس‌خوان و آینده‌دار. خب، این جزو مسلّمات ما است.

امروز که حالا ما با شما تعدادی از جوانهای خوب کشورمان ملاقات داریم، من چند سفارش میخواهم بکنم به شما؛ سفارشهای پدرانه. شما جوانها جای فرزند من هستید -بعضی‌تان جای فرزند، بعضی‌تان جای نوه- و جا دارد که من پدرانه چند نکته را به شما عرض بکنم؛ چند سفارش مدیریّتی و کاری هم دارم، آنها را هم عرض خواهم کرد که مربوط به مسائل کاریِ مرتبط با شما جوانها است؛ یک هشدار و نگاه بیمناک هم دارم که آن را هم اگر ان‌شاءالله وقت و مجال باقی ماند، با شما در میان میگذارم.

امّا آن سفارشهایی که پدرانه به شما عرض میکنم، اوّلش این است که شما موجودیِ خودتان را، یعنی این نخبگی را، از خدا بدانید؛ این نعمت خدا است، این موهبت الهی است، این یک نعمتی است که خدا به شما داده؛ شکر کنید خدا را، ارتباطتان را با خدا زیاد کنید، از خدای متعال متشکّر باشید و این تشکّر را بین خودتان و خدا، به زبان بیاورید. این بر توفیقات شما می‌افزاید، بر نعمت الهی که به شما داده می‌افزاید؛ از خدا بدانید. و از انقلاب بدانید؛ این هم یک نگاه و یک لایه‌ی تفکّر درباره‌ی این موجودی است که این حرکت عظیم عمومی کشور در راه علم، از برکات انقلاب است. اگر انقلاب نبود، این چیزها نبود. حالا آقای ستّاری یک خاطره‌ای را از قول بنده خواندند،(۳) دنباله‌اش این است که همان هواپیماهایی که به ما میگفتند تا ۳۰ روز، ۳۱ روز، همه بکلّی زمین‌گیر خواهد شد، تا امروز دارند کار میکنند؛ امروز سی‌وچند سال از آن روز دارد میگذرد جوانهای ما در نیروی هوایی، نیروهای فنّی‌مان، همّت کردند، وارد شدند؛ -که پدر خود ایشان یکی از همان جوانهای آن روز بود-(۴) دستهای معجزه‌گر خودشان را به کار انداختند، ذهنشان و فکرشان را به کار انداختند و همان هواپیماهایی که به ما گفته میشد اینها زمین‌گیر خواهند شد، تا آخر جنگ کار کردند، و تا امروز هم همانها دارند کار میکنند؛ همان سی‌صدوسی‌ها، همان اف‌چهارده‌ها، همان اف‌چهارها، همان اف‌پنج‌ها، الان هستند و مشغول کارند. معجزه‌ی دستها را انقلاب به‌وجود آورد. آن برادرانی که به من میگفتند کار تمام شد، مردمان خوبی بودند -چند نفرشان هم شهید شدند- لکن تفکّرشان تفکّر انقلاب نبود، تفکّر مربوط به قبل از انقلاب بود و با آن دید نگاه میکردند. قطعات این هواپیماها را وقتی میخواستند تعمیر کنند، قطعه‌های دربسته را -یعنی یک قطعه‌ی بزرگ که متشکّل است در درون خودش از مثلاً چهل پنجاه قطعه- حق نداشتند باز بکنند؛ این قطعه‌ی دربسته را در هواپیما میگذاشتند میبردند آمریکا، آنجا عوض میکردند و برمیگرداندند. یعنی هُمافر ایرانی، افسر فنّی ایرانی حق نداشت دست بزند به این قطعه تا ببیند چه هست و چه‌جوری باید عمل کند؛ تفکّر قبل از انقلاب این‌جوری بود. انقلاب آمد ورق را برگرداند؛ به ایرانی شخصیّت داد، هویّت داد، جرئت داد، او را تشویق کرد به اینکه نیروی درونی خودش را به کار بیندازد. نتیجه این شده که ما در بین این‌همه کشور دنیا در رتبه‌ی پانزدهم علمی قرار بگیریم؛ این خیلی حرف بزرگی است. در بین دویست کشور دنیا که در این دویست کشور کشورهایی هستند که دویست سال، سیصد سال سابقه‌ی صنعت و سابقه‌ی کار علمی دارند، ایران بعد از انقلاب -قبل از انقلاب که هیچ؛ هیچ‌چیز نبود- با فشار جنگ، با تحریم، با این‌همه مشکلات بتواند خودش را برساند به این سطح؛ این را انقلاب به ما داد.

این توانایی‌ها را، [این‌] «هر کاری میتوانید بکنید» را از انقلاب و نیز از تأمین‌کنندگان امنیّت کشور بدانید. این شهید همدانی که چند روز قبل شهید شد،(۵) شما دیدید وقتی [پیکرش‌] رفت به همدان، همه‌ی شهر آمدند و تشییع جنازه‌اش کردند؛ این قدردانی است. اینها اسمی هم ندارند؛ یک تعدادی‌شان معروف میشوند و شناخته میشوند، اکثرشان معروفیّتی هم ندارند امّا اینها دارند امنیّت را برای من و شما حفظ میکنند. اگر امنیّت نباشد، دانشگاه نیست، تحقیق نیست، پژوهش نیست، نخبه‌سازی نیست. آنجایی که امنیّت نیست، در واقع هیچ‌چیز نیست؛ آنجا زندگی انسانها هم در خطر تهدید لحظه‌ای و دائمی است. این آمادگی‌ها را، این آموزشها را، این فرصتها را از این تأمین‌کنندگان امنیّت هم بدانید. توصیه‌ی اوّل من این است. این را به‌عنوان سفارش پدر پیری به شما جوانهای عزیز، از ما بپذیرید و یادتان باشد.

سفارش دوّم: روحیّه‌ی جهادی را بر روحیّه‌ی تافته‌ی جدابافته بودن ترجیح بدهید. یکی از خطراتی که گریبان کسانی را که یک امتیازی دارند میگیرد، این است که احساس کنند تافته‌ی جدابافته‌اند، احساس کنند یک سر و گردن از همه بالاترند؛ این خطر بزرگی است، این یک خطر شخصیّتی است، یک بیماریِ شخصیّتی است؛ نگذارید این بیماری در شما رشد بکند و راهش هم این است که کار جهادی و روحیّه‌ی جهادی را در خودتان تقویت کنید. روحیّه‌ی جهادی یعنی کار را برای خدا انجام دادن، کار را وظیفه‌ی خود دانستن، همه‌ی نیروها را در راهِ کارِ درست به میدان آوردن؛ این روحیّه‌ی جهادی است. برای اینکه این روحیّه‌ی جهادی در شما تقویت بشود، حضورتان در اردوهای جهادی خیلی خوب است. نگویید وقتمان تلف میشود؛ نه، بیشترین و بهترین استفاده از وقت همین است. درستان را بخوانید، پژوهشتان را بکنید، کارتان را بکنید، در اردوهای جهادی هم که در دوره‌ی سال، چند هفته‌ای انسان را مشغول میکند شرکت کنید. این شما را با متن مردم آشنا میکند، این شما را با مشکلات و معضلات جامعه که غالباً از چشم مسئولین دور میماند، آشنا میکند. بعضی از مسئولین خبر از واقعیّتهای جامعه ندارند، دُور خودشان و یک شعاع محدودی را فقط می‌بینند؛ [اینکه‌] در روستاها چه میگذرد، در شهرهای دور چه میگذرد، در خانواده‌های فرودست چه میگذرد، اینها را اصلاً ملتفت نیستند. این را من در طول این تجربه‌ی طولانی بیست سی ساله، مکرّر تجربه کرده‌ام؛ این را دیده‌ام در بعضی‌ها که به شما عزیزانم دارم عرض میکنم؛ خبر ندارند که چه هست. شما الان جوان هستید، نیرو دارید، حوصله دارید، وقت دارید، گرفتاری زیادی ندارید، از این فرصت استفاده کنید. یکی از فرصتها هم همین اردوهای جهادی است؛ این اردوهای جهادی بمراتب بهتر از اردوهایی است که متأسّفانه هنوز هم معمول است. با اینکه من هشدار داده‌ام، بعضی‌ها اردو درست میکنند که بفرستند اروپا؛ اردوی دانشجویی به اروپا! یکی از غلطترین کارها این است؛ این اردوی جهادی، از آن بمراتب بهتر و شرافتمندانه‌تر و مفیدتر است. حضور در اردوهای جهادی، تماس مستقیم با مردم، احساس مسئولیّت پیدا میکنید. انسان وقتی خدمت کرد به‌طور مستقیم، خدمت در چشم انسان عزیز میشود؛ نقاط ضعف را پیدا میکنید.

یک سفارش دیگری میکنم؛ یکی از چیزهایی که برای نخبه‌های ما پیش می‌آید [مهاجرت است‌]؛ چون همین‌طور که اشاره کردند، جوانهای نخبه‌ی ما در کشورهای مختلف دنیا طلبکار و متقاضی کم ندارند، زیاد دارند، به دلایل مختلف؛ یکی از دلایلش این است که آنجاها جوان کم است، یا جوان بااستعداد کم است، یا جوان بیگانه‌ای که طمعش کم باشد کم است؛ میخواهند جذب کنند. یک تصوّر خیالی از یک رفاه، در این مواقع ذهن انسان را پُر میکند؛ ممکن است خیالی باشد، توهّم باشد، ممکن هم هست واقعی باشد، واقعاً یک رفاهی در انتظار انسان باشد؛ اینجا را ترجیح بدهید. به‌جای اینکه خودتان را در معده‌ی بی‌رحم جوامع بیگانه هضم کنید، در کشور خودتان سازنده و تنظیم‌کننده‌ی مغز و سلسله اعصاب و استخوان‌بندی جامعه‌ی خودتان بشوید. این افتخار دارد؛ این شرف است؛ برای کشورتان کار کنید. میتوانید شما کشورتان را بسازید، میتوانید ضعفهایش را برطرف کنید؛ ما ضعفهای زیادی داریم. من خیلی ستایش میکنم از وضع کشور امّا شاید کمتر کسی به قدر من اطّلاع دارد از ضعفهایی که در کشور وجود دارد. میدانیم خیلی ضعف داریم؛ این ضعفها را باید برطرف کنیم؛ شما باید برطرف کنید. میتوانید شما آن کسی باشید که هندسه‌ی صحیح سلامت این کشور را طرّاحی کنید؛ میتوانید بخشی‌اش را پیش ببرید. وقتی رفتید یک‌جایی، حالا گیرم یک پولی هم گیرتان آمد، امکانات رفاهی هم -فرضاً اگر واقعیّت داشته باشد- گیرتان آمد، امّا شما آنجا در معده‌ی آزمندِ اجتماعهای بیگانه هضم خواهید شد؛ [ولی‌] اینجا میتوانید منشأ اثر باشید.

توصیه‌ی آخر -زیاد نمیخواهم طولانی کنم- مرعوب غرب هم نشوید. درست است که امروز غربی‌ها از لحاظ علم و فنّاوری از ما خیلی جلوترند امّا شما مرعوب این جلوتر بودن نشوید. چرا؟ برای اینکه شما از آنها بالاتر هستید. آنکه شما می‌بینید امروز فنّاوری پیشرفته دارد و صنایع و اختراعات و مانند اینها دارد، ۲۰۰ سال است شروع کرده؛ شما ۳۵ سال است شروع کرده‌اید؛ انقلاب شما ۳۵ ساله است؛ شما در طول ۳۵ سال توانسته‌اید این همه راه بروید و این شتاب را در پیشرفتها پیدا کنید. آنها در طول ۳۵ سال اوّل استقلالهایشان [خیلی عقب بودند]؛ مثلاً کشور آمریکا؛ ۳۵ سال بعد از تاریخ استقلال از زیر یوغ انگلیس‌ها آمریکا هیچ چیز نبود. آمریکای ۳۵ سال یا ۴۰ سال بعد از استقلال، با ایران ۳۵ سال بعد از پیروزی انقلاب، زمین تا آسمان فرق دارد؛ شما بمراتب از آنها جلوترید. عمر تمدّن مادّی آنها بمراتب کمتر خواهد بود برای شما که بخواهید به این رتبه‌ی از تمدّن مادّی برسید؛ حالا جدای از معنویّات. مرعوب آنها نشوید. ۱۰۰ سال بعد از پیروزی آمریکایی‌ها بر ارتش انگلیس و استقلال آمریکا، این مجسمه‌ی آزادی معروف آمریکا ساخته شده. این مجسمه را آمریکایی‌ها نساختند -اگر حافظه‌ی من خطا نکرده باشد، قدیم دیدم- این مجسمه را یک مهندس فرانسوی از فرانسه آمد ساخت. یعنی صد سال بعد از استقلال، آمریکایی‌ها هنوز از لحاظ علمی و فنّی و صنعتی به آنجایی نرسیده بودند که بتوانند این مجسمه‌ی آزادی را بسازند؛ یک مهندسی از فرانسه آمد، این را طرّاحی کرد و ساخت. شما خیلی جلوترید؛ مرعوب نشوید. توانایی‌های شما بمراتب به‌صورت بالقوّه بیشتر از آنها است؛ پیش بروید، حرکت کنید.

نسل جوان دوره‌ی ما یعنی شماها، میتوانید این افتخار را برای خودتان به ثبت برسانید که شما نسل جوانی بودید که توانستید کشور را به مراحل بزرگ پیشرفت علمی برسانید؛ این افتخار، خیلی افتخار بزرگی است. نسل جوانِ امروز، میتواند این افتخار را برای خودش جلب بکند که به جای اینکه به شکل تبعی دنباله‌ی دیگران باشد، عزّتمندانه توانسته پایه‌های استقلال علمی و پیشرفت علمی را در این کشور محکم کند و کار کند و تلاش کند. این افتخار میتواند برای نسل جوان دوره‌ی ما و دوره‌های اوّلیّه‌ی انقلاب باشد؛ خب، اینها توصیه‌های ما است به شما عزیزان، برادران، خواهران، فرزندان عزیز من و جوانهای عزیز.

چند توصیه هم توصیه‌های مدیریّتی و کاری است که هم برادران مسئول در بنیاد نخبگان و معاونت علمی و هم خود شماها مخاطب این توصیه‌ها هستید. اوّل این است که بنیاد نخبگان را باید جدّی گرفت؛ بنیاد نخبگان یک بنیاد ملّی است؛ یک بنیاد راهبردی است؛ این را باید کاملاً جدّی گرفت. شنیدم که برخی کارهای بنیاد نخبگان به دانشگاه‌ها سپرده میشود؛ این کار مصلحت نیست. دانشگاه‌ها اگر میتوانستند کار بنیاد نخبگان را بکنند، این بنیاد را اصلاً ما راه نمی‌انداختیم. بعضی از دانشگاه‌های ما واقعاً برجسته‌اند، مرکز نخبه‌هایند امّا کار بنیاد نخبگان را نمیتوانند بکنند. کار دانشگاه چیز دیگر است، کار بنیاد نخبگان چیز دیگر است. بنیاد نخبگان را جدّی بگیرید؛ یک بنیاد ملّی است، یک بنیاد راهبردی است؛ هم مسئولین بنیاد، هم مسئولین کشور، چه [سازمان‌] برنامه و بودجه، چه وزرای محترم مربوط، چه شوراهای علمی و مانند اینها که وجود دارند و چه شما جوانها. بنیاد خیلی مهم است.

یک توصیه‌ی دوّمی دارم؛ برنامه‌های بنیاد نخبگان باید جوری باشد که نخبه‌ی جوان احساس کند که وجودش مفید است. حالا به شما جوانها هم خواهم رسید؛ شما هم خودتان نقش دارید و در این زمینه میتوانید نقش ایفا کنید. باید برای جوان نخبه، میدان کار به‌وجود بیاید؛ احساس کند مفید است؛ احساس مفید بودن بکند. این آن چیزی است که او را تشویق میکند به ادامه‌ی راه؛ همچنان‌که تشویق میکند به ماندن در خانه‌ی خود و در کشور خود و کار کردن برای کشور خود. میدان کار ایجاد کنید؛ چه‌جوری میدان کار [ایجاد کنید]؟ یکی مسئله‌ی تکمیل فرایند تحصیلی است. بتوانند جوانها این فرایند تحصیلی خودشان را تکمیل کنند؛ تسهیل بشود حضور آنها در مراتب بالاتر علمی؛ تحصیلاتشان را بالا ببرند. مقرّرات دست‌وپاگیری ممکن است وجود داشته باشد در این مورد؛ این مقرّرات، مانع نشود.

یک مسئله تشکیل شرکتهای دانش‌بنیان است که حالا در این زمینه من بعداً عرض خواهم کرد. این شرکتهای دانش‌بنیان، چیز بسیار خوبی است. البتّه امروز من اطّلاع دارم، هزاران شرکت دانش‌بنیان در کشور هست لکن همین تعدادی که الان وجود دارد، میتواند به ده‌برابر افزایش پیدا کند؛ ده‌برابر. جوانها، آن کسانی که محصول علمی دارند، وجودشان در شرکتهای دانش‌بنیان، مفید است.

ایجاد هسته‌های علمی در دانشگاه‌ها با محوریّت اساتید برجسته؛ یکی از کارها این است. این بنیاد میتواند در ارتباط با دانشگاه‌ها، این کار را انجام بدهد. هسته‌های علمی تشکیل بشود در دانشگاه‌های مختلف؛ محورش هم یک یا چند استاد برجسته باشد. البتّه استادها باید دلسوز باشند؛ استادها باید متعهّد باشند؛ باید ایران را دوست بدارند. استادهایی را ما می‌شناسیم -البتّه بنده از دور می‌شناسم- که ایران را دوست نمیدارند؛ آبادی ایران، آینده‌ی ایران برایشان مهم نیست؛ این‌جور استادی به‌درد نمیخورد. نمیتوانم در دل، به چنین استادی امید ببندم؛ استادی که کشورش را دوست ندارد، استادی که اتّحاد کشورش را دوست ندارد، استادی که سر کلاس درس حرفی میزند -ولو ارتباط به موضوع درسی هم ندارد- که نتیجه‌اش اختلافات قومی در کشور است و دانشجو را به آن سمت میراند، این استاد استاد مطلوبی نیست. استادی که اگر در دانشجو تعهّد مذهبی احساس بکند با او سر ستیز پیدا میکند، این استاد استاد خوبی نیست. استادانی که متعهّد باشند، دلسوز باشند، کشورشان را دوست بدارند، انقلابشان را دوست بدارند و برجسته‌ی علمی باشند، بر محور یک‌چنین استادی اگر هسته‌های علمی به‌وجود بیاید، این بسیار چیز مفیدی است؛ دانشجو را حرکت میدهد و دانشجو احساس میکند که مفید است، دارد پیش میرود.

انجمنهای علمی؛ بالاخره نخبه‌ی جوان باید فرصت ظهور و بُروز پیدا بکند، احساس کند که وجود او به «نظر» آمده است، برای او ارج قائلند، روی وجود او حساب میکنند؛ این را باید در عمل احساس کند. بعد، بنیاد نخبگان عمدتاً و حالا دستگاه‌های دیگر هم در کنارش، رصد کنند، خروجی کار را ملاحظه کنند؛ چون اگر خروجی کار عیب داشته باشد، اشکال داشته باشد، پیدا است یک جایی اشکال در بین راه وجود دارد؛ عیبها را بشناسند، عیبها را علاج بکنند. یکی از توصیه‌های مهمّ بنده هم این است.

یک سفارش دیگری که در این زمینه میکنم، مربوط به اقتصاد مقاومتی است. خب شما میدانید اقتصاد مقاومتی که بحمدالله مطرح شد، سیاستهایش اعلام شد، مورد استقبال صاحب‌نظران اقتصادی و سیاسی و غیره قرار گرفت. اسم اقتصاد مقاومتی هم زیاد تکرار میشود؛ حالا چقدر اقتصاد مقاومتی در کشور پیشرفت کرده، بحث الان من نیست -من البتّه خیلی خشنود نیستم از مقدار پیشرفت این فکر و این بنیان مهم در کشور لکن به‌هرحال یک حرکتی وجود دارد- [امّا] یکی از پایه‌های محکم اقتصاد مقاومتی، اقتصاد دانش‌بنیان است؛ اساس کار در اقتصاد مقاومتی، اقتصاد دانش‌بنیان است؛ [زیرا] اقتصاد مقاومتی اقتصاد درون‌زا است، اقتصادی است که در داخل پایه‌های مستحکمی دارد که تکانه‌های بین‌المللی و جهانی و اقتصادی آن را از جا درنمیبرد؛ این اقتصاد مقاومتی [است‌]، اقتصاد مقاوم. یکی از اساسی‌ترین پایه‌های این اقتصاد عبارت است از اقتصاد دانش‌بنیان؛ اقتصادی که متّکی باشد به علم، این خیلی مهم است. خب، به نظر ما نخبه‌های جوان میتوانند در اقتصاد دانش‌بنیان که درواقع ستون اصلی اقتصاد مقاومتی است، نقش ایفا کنند. چطور نقش ایفا کنند؟ خب، این طرّاحی لازم دارد. چه‌جور جوانهای ما نقش ایفا کنند در اقتصاد مقاومتی؟ من جواب این سؤال را از شما میخواهم، بنشینید طرّاحی کنید، منتظر نمانید که دیگران طرّاحی کنند. شما جوانهای نخبه در یکی از اجتماعات خودتان موضوع را همین قرار بدهید: چگونگی نقش‌آفرینی نخبگان جوان در اقتصاد مقاومتی یا اقتصاد دانش‌بنیان. گروه‌هایی به‌وجود بیایند، گروه‌هایی تقسیم بشوند، کار کنند، فکر کنند، مطالعه کنند، با دست پُر در این اجتماع شرکت کنند، راه بدهند، آن‌وقت بنیاد نخبگان از این طرحی که از درون خود نخبگان بیرون آمده، حمایت کند، پشتیبانی کند. به نظر من یک تحوّل به‌وجود می‌آید؛ هم در زمینه‌ی فکر کردن و اندیشیدن و کار کردن، هم در زمینه‌ی واقعیّت، روی زمین؛ در زمینه‌ی اقتصاد [هم‌] قطعاً تحوّل به‌وجود می‌آید.

یک نکته‌ی دیگر هم -که این نکته‌ی آخر است- مسئله‌ی شناسایی و پرورش استعدادهای برتر در آموزش‌وپرورش [است‌]. خب، این طرح «شهاب»،(۶) اشاره کردند طرح خوبی است. من شنیدم طرح شهاب مورد بی‌توجّهی و بی‌لطفی قرار گرفته؛ نگذارید، مراقبت کنید. شناسایی استعدادهای برتر در دوران تحصیلات ابتدائی و تحصیلات متوسّطه بسیار مهم است، این چیزی است که نخبه‌ی حقیقی را به ما می‌شناسانَد، این چیزی است که نوابغ را به ما می‌شناساند. خب نوابغ در هر جامعه‌ای معدودند؛ خیلی از نوابغ هستند که به‌خاطر ناشناخته بودن، وجودشان بکل بی‌اثر میشود؛ اصلاً هضم میشوند، محو میشوند؛ چون شناسایی نشده‌اند. گاهی انسان مشاهده میکند یک انسان بی‌سوادی در یک روستایی یک حرفی میزند، یک کاری میکند که نشان‌دهنده‌ی نبوغ است؛ این اگر تربیت میشد، اگر شناسایی میشد، اگر استعداد او به‌کار گرفته میشد و به‌حساب می‌آمد، یک انسان برجسته‌ای بود؛ [امّا] متأسّفانه شناخته نشده. نگذاریم این خسارت بر کشور وارد بیاید. این در دوران مربوط به آموزش و پرورش، کار بسیار مهمّی است؛ این طرح را دنبال بکنید. واقعاً وزیر محترم بروند بررسی کنند که طرح شهاب در چه وضعی است و آیا کارهای خودش را انجام میدهد یا نه.

امّا آن چیزی که به نظر من هشدار است، خطر است: ما در داخل کشور عناصر دلسردکننده داریم؛ مراقب باشید؛ مسئولین مراقب باشند. چه‌جوری دلسرد میکنند؟ موجودی‌ها را نفی میکنند. حالا مراکز علمی که شاخصهای پیشرفت علمی را در دنیا معرّفی میکنند، مراکز مشخّصی هستند که همه می‌شناسید. اینها یک شهادتی میدهند به‌نفع جمهوری اسلامی، این حضرات در داخل کشور، یا در روزنامه و مجلّه، یا در تریبون‌های رسمی و غیر رسمی این دستاوردها را انکار میکنند، اینها را توهّم میشمرند! که گاهی اوقات می‌شنفیم. [این‌] توهّم نیست، واقعیّت است. سلّول‌های بنیادی واقعیّت است، نانوی پیشرفته واقعیّت است، پیشرفتهای هسته‌ای واقعیّت است؛ همه‌ی دنیا آن را میدانند؛ [امّا اینها] منکر میشوند. حالا یک روزی، حدود پانزده شانزده سال قبل از این، اگر کسی منکر میشد اشکالی نبود، [چون‌] شروع کار بود، خبر نداشتند؛ [امّا] امروز همه‌ی دنیا میدانند -یعنی مراکزی که باید بدانند- که ایران در یک حرکت عظیم، سریع، در جادّه‌ی علم و فنّاوری دارد پیشرفت میکند؛ این را همه‌ی دنیا میدانند، آن‌وقت کسانی بیایند جوانهای ما را دلسرد کنند؛ هم دلسردی از حال، هم دلسردی از آینده؛ [این که بگویند] «آقا چه فایده دارد؟ برای که؟ برای چه؟» اینها دلسردکننده است، اینها خیانت است. هرکس بکند، خیانت است. مدیری انجام بدهد، خیانت است؛ استادی انجام بدهد، خیانت است؛ نویسنده‌ی روزنامه و مجلّه‌ای انجام بدهد، خیانت است؛ خیانت به کشور است، خیانت به ناموس ملّی است.

یکی [دیگر] از خطرها: شناسایی کردن نخبه‌ها برای عوامل بیرونی؛ این هم هست؛ از این هم بنده گزارشهایی دارم، خبرهایی دارم؛ بررسی میکنند، جستجو میکنند، نخبه‌ها را پیدا میکنند؛ نه برای اینکه در داخل تشویق بشوند، تربیت بشوند؛ [بلکه‌] برای عوامل بیرونی، که به آنها معرّفی کنند، حلقه‌ی واسطی بشوند برای مهاجرت نخبگان و به تعبیر رایج «فرار مغزها». این هم خیانت است؛ این خیانت است؛ این ولو ممکن است در پوشش دلسوزی برای این دانشجو انجام بگیرد امّا این دلسوزی نیست. اینکه ما دانشجو را تشویق کنیم و بگوییم «آقا! اینجا چیست؟ چه کسی به تو میرسد؟ چه کسی به تو اعتنا میکند؟ بگذار برو آنجا، زندگی کن، پیش برو، پیشرفت کن» این خیانت است، این پشت‌کردن به کشور و منافع کشور و آینده‌ی کشور است و وادارکردن یک جوان نخبه به این کار است.

یکی از هشدارهایی که واقعاً باید وزرای محترم به آن توجّه کنند، مقابله‌ی با عناصر متدیّن و انقلابی در دانشگاه‌ها است. عناصری هستند متعهّد به انقلاب، پایبند انقلاب، پایبند به مسائل دینی و ظواهر دینی، کسانی با اینها از مسئولین -حالا بین خود دانشجوها سلایق مختلفی هست، اشکالی هم ندارد؛ ممکن است بگومگویی هم بینشان بشود، اهمّیّتی ندارد؛ محیط دانشگاه است- از طرف اساتید، مدیران، با یک چنین عنصری، با یک چنین جوانی، با پسری یا دختری که متعهّد و پایبند است، مقابله کند، این قابل قبول نیست؛ باید عناصر مؤمن تشویق بشوند. حالا ازاین‌قبیل مسائل وجود دارد.

جمع‌بندی من از همه‌ی این حرفها، عبارت است از خوش‌بینی مستدل نسبت به آینده؛ نه فقط شعار، نه فقط رجزخوانی؛ واقعیّت این است. آینده‌ی کشور به توفیق الهی، به فضل پروردگار، آینده‌ی خوبی است؛ انبوه جماعت جوان این کشور، در دل خود نخبگان زیادی دارند؛ حالا عمده نخبگان دانشگاهی هستند، در بخشهای دیگر هم نخبگانی هستند که ولو دانشگاهی نیستند امّا به‌معنای حقیقی کلمه نخبه‌اند، میتوانند نقش‌آفرینی کنند. و این نخبه‌ها کار خود را خواهند کرد؛ احساس مسئولیّت میکنند. بحمدالله اهداف انقلابی و شعارهای انقلابی زنده است؛ دشمن نتوانسته است شعارهای انقلابی را کم‌رنگ بکند؛ جوری است که اگر کسانی هم در دل با این شعارها همراه نیستند، در زبان ناچارند به‌خاطر افکار عمومی، به‌خاطر دل مردم و حضور مردم، با این شعارها همراهی کنند. شعارها بحمدالله زنده است؛ حرکت انقلابی حرکت زنده‌ای است و این از استثناهای تاریخ است؛ هیچ انقلابی را در دنیا ما سراغ نداریم که در طول ۳۵ سال ۴۰ سال، با این‌همه مخالفت، با این‌همه دشمنی، آن خطّ مستقیم و صراط مستقیم خودش را توانسته باشد ادامه بدهد؛ وجود ندارد. حتّی انقلابهای بزرگی که در دنیا می‌شناسید -حالا به این تحوّلات کوچک و کودتاها و مانند آن که اسمش را انقلاب میگذارند کار نداریم؛ آنها اصلاً داخل در حساب نیستند- و انقلابهای واقعی که اتّفاق افتاده، نتوانسته‌اند راه خودشان را ادامه بدهند؛ هدفها تغییر پیدا کرده. همین هم هست که دشمنان ما را عصبانی میکند؛ همین است که امروز -اگر با خبرهای خارجی آشنا باشید- مکرّر می‌شنوید، گفته میشود که تا وقتی ایران دنبال انقلاب است، کار ما با ایران مشکل است؛ راست میگویند. و من اضافه میکنم تا وقتی این تفکّر انقلابی و حرکت انقلابی هست، به توفیق الهی پیشرفت ایران، نفوذ روزافزون ایران، هیمنه و تسلّط معنوی و روحی ایران در منطقه و فراتر از منطقه، روزبه‌روز ان‌شاءالله بیشتر خواهد شد.(۷) خیلی متشکّر؛ ظاهراً این تکبیر، اعلام ختم جلسه هم بود!(۸)

خداوند ان‌شاءالله شماها را حفظ کند؛ ان‌شاءالله همه‌تان برای آینده‌ی انقلاب وجودهای بابرکتی باشید و ان‌شاءالله سی سال دیگر چهل سال دیگر پنجاه سال دیگر که این کشور دست شماها است، مال شماها است، از این روزها با افتخار یاد کنید که توانسته شماها را این‌جور در خط قرار بدهد و ثابت‌قدم نگه دارد و با آینده‌ی بهتری ان‌شاءالله، شماها را توفیق بدهد.

والسّلام علیکم و رحمةالله‌

۱) این دیدار به‌مناسبت نهمین همایش ملّی «نخبگان فردا» -که از بیست‌ویکم مهر ماه سال جاری به مدّت سه روز در تهران گشایش یافته است- برگزار میشود. در ابتدای این دیدار، آقای دکتر سورنا ستّاری (معاون علمی و فناوری رئیس‌جمهور و رئیس بنیاد ملّی نخبگان) گزارشی ارائه کرد.
۲) من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۳۸
۳) اشاره‌ی رئیس بنیاد ملّی نخبگان به خاطره‌ای که معظّمٌ‌له در دیدار ۱۳۸۸/۵/۵ نقل کرده بودند.
۴) تیمسار سرلشکر شهید منصور ستّاری (فرمانده نیروی هوایی ارتش)
۵) از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران که حین حضور مستشاری برای مقابله با گروه‌های تکفیری، در تاریخ ۱۳۹۴/۷/۱۶ در سوریه به شهادت رسید.
۶) طرح «شهاب» -شناسایی و هدایت استعدادهای برتر- با هدف شناسایی استعدادهای برتر از بین دانش‌آموزان دوره‌های ابتدائی و متوسّطه در تاریخ ۱۳۸۶/۱۱/۲۵ به تصویب هیئت امنای بنیاد ملّی نخبگان رسید.
۷) تکبیر حضّار
۸) خنده‌ی حضّار


[یک شنبه 17 آبان 1394 ]  [2:16 PM]  [احمدرضا ناظمی]

 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌
و الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین.

خیلی خوش‌آمدید عزیزان من، برادران عزیز، خواهران عزیز، خانواده‌های محترم! چهره‌های مصمّم و حاکی از عزم و اراده و ایمان که اینها همه ثروتهای بزرگ ملّی است؛ هم این انسانهای مؤمن، هم انگیزه‌ها و دلهای مستحکم. هیچ ثروتی در هیچ کشوری به اندازه‌ی ثروت عظیم نیروی انسانی لایق و کارآمد متصوّر نیست. این ایّام هم ایّام مهمّی است؛ هم یادبود حادثه‌ی عجیب مباهله، هم نزول سوره‌ی هل‌اتی‌، هم نزدیکی ایّام محرّم، هم از لحاظ وضعیّت منطقه و حسّاسیّت حوادثی که در منطقه در جریان است، روزهای مهمّی است؛ برهه‌ی مهمّی است.

درباره‌ی نیروی دریایی سپاه آنچه مهم است، حضور فرزندان انقلاب و نیروهای انقلاب در دریا است؛ این خیلی نقطه‌ی اساسی و مهمّی است. امنیّت، زیرساخت همه‌ی پیشرفتهای یک ملّت است. اگر امنیّت نباشد، نه اقتصاد هست، نه فرهنگ هست، نه سعادت شخصی و نه سعادت عمومی مردم اجتماع هست. امنیّت دریا برای کشورهایی که سواحل دریایی دارند از جهاتی مهم‌تر است؛ چون دریا یک وسیله‌ی ارتباطی عمومی بین‌المللی است. حضور قدرتها، حضور ملّتها در دریا یک حادثه‌ی استثنائی محسوب نمیشود، یک امر رایج و دایری است. اگر کشوری که همسایه‌ی دریا است و ساحل دریایی دارد، نتواند دریا را در مجاورت خود امنیّت ببخشد، در واقع ارکان امنیّت داخلی خود را نتوانسته است بسازد. لذا امنیّت دریا خیلی مهم است. خب، جوانهای ما بحمدالله در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این زمینه‌ها کار کردند؛ کارهای برجسته و باارزشی انجام دادند. نباید اینها در تاریخ حسّاس بعد از انقلاب نادیده گرفته بشود.

همین حالا حضور خانواده‌های محترم در منطقه‌ی جنوب یکی از آن کارهای بزرگ و مجاهدت‌آمیز است. من لازم است این را در حضور خانواده‌های محترم عرض بکنم. اینکه نیروی دریایی سپاه استقرار خود را در بندرعبّاس و در سواحل و در مناطق دشوار قرار بدهد و خانواده‌ها بروند آنجا و این سختی‌ها را تحمّل کنند، خیلی با ارزش است. این چیزی نیست که انسان از آن به آسانی بگذرد.

خود منطقه‌ی جنوب، استان بوشهر، بندرعبّاس، این مناطقی که در معرض حوادث دریایی است، در طول سالهای انقلاب امتحانهای خوبی دادند. خب، اوایل در دریا حضور انقلاب چندان محسوس نبود ولی بعد پای فرزندان انقلاب و پرورش‌یافتگان انقلاب و جوانهای انقلاب به این منطقه باز شد و اوضاع عوض شد. وقتی زمینه فراهم شد، مردم منطقه، جوانهای منطقه، انگیزه‌های جوشانی که در منطقه وجود داشت، همه در خطّ صحیح قرار گرفت. آن وقت شما می‌بینید مثلاً در منطقه‌ی بوشهر یک شهید برجسته و بزرگواری مثل شهید نادر مهدوی به‌وجود می‌آید که به نظر آدمهایی که دل به مسائل مربوط به شهادت و جهاد و مانند اینها دارند، این‌جور چهره‌ها، امثال نادر مهدوی و آنهایی که همراه او بودند، آن کسانی که آن کارهای بزرگ را انجام دادند، برق چشم گرفتند از دشمن؛ آبرو دادند به ملّت ایران و قدرت نظام اسلامی را و جمهوری اسلامی را به رخ دشمن کشیدند؛ اینها باید یادشان زنده بماند. اینها باید در تاریخ مکتوب و تاریخ شفاهی نامشان و یادشان برجسته شود؛ همچنان که دشمنی‌های دشمنان هم بایستی شناخته بشود.

اینکه در منطقه‌ی خلیج فارس سعی همه‌ی کسانی که از این موجود منحوس و شوم، یعنی صدّام، حمایت میکردند و دفاع میکردند، همین‌هایی که مدّعی حقوق بشرند، همین‌هایی که بعدها در مقابل صدّام خودشان صف‌آرایی کردند -که اینها سالهای متمادی به او کمک کردند در مقابل جمهوری اسلامی- سعی‌شان این بود که خلیج فارس را برای جمهوری اسلامی ناامن کنند. این اهمّیّت امنیّت خلیج فارس را نشان میدهد. نشان میدهد که چقدر این امنیّت مهم است که دشمنی آنها با این هدف بود که این منطقه را برای ایران که بیشترین ساحل را در این منطقه‌ی آبی دارد -خلیج فارس و دریای عمان- ناامن کنند.

حضور جوانهای انقلابی و سپاه پاسداران و نیروی دریایی و تشکیل این نیرو و ورود در عرصه، موجب شد که دریا برای خود آنها ناامن شد. به ناوشان صدمه خورد، به بالگردشان صدمه خورد، به نفت‌کش‌شان صدمه خورد؛ فهمیدند جمهوری اسلامی آن موجودی نیست که بتوانند با سرنوشت او هرجور میخواهند بازی کنند؛ این اقتدار معنوی نظام جمهوری اسلامی است. اینکه قرآن به ما امر میکند: وَ اَعِدّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعتُم مِّن قُوَّةٍ وَ مِن رِّباطِ الخَیلِ تُرهِبونَ بِه‌ عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُم،(۱) بایست حضور شما، وضعیّت شما، حرکت شما جوری باشد که دشمن را دچار رعب کند. دشمن متجاوزِ بالطّبع است؛ طبیعت جهان‌خواران تجاوز است، جلو آمدن است، تصرّف است، پنجه انداختن است، طبیعت اینها است؛ اگر خاک‌ریز شما قابل نفوذ باشد، نفوذ میکند؛ باید جوری حرکت کنید که او احساس کند نمیتواند نفوذ کند. تشکیل جبهه‌ی انقلابی در جنوب کشور و حضور نیروهای انقلاب در قالب نیروی دریایی سپاه و بچّه‌های استانهای ساحلی -این جوانهای شجاع، این جوانهای دل‌به‌دنیا نداده- موجب شد که این هدف قرآنی حاصل بشود: تُرهِبونَ بِه‌ عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُم؛ این باید همیشه استمرار داشته باشد. بارها ما گفته‌ایم که ما شروع‌کننده‌ی جنگ نخواهیم بود؛ دلایل خودمان را داریم برای این کار؛ هیچ جنگی را ما شروع نمیکنیم امّا باید جرئت شروع جنگ را از دشمن گرفت، دشمن را باید شناخت، طبیعت دشمن را باید شناخت.

امروز دستگاه‌های استکباری در این منطقه هدفهای خطرناکی را برای خودشان تعریف کرده‌اند؛ اینها هدفهایی است که با سرنوشت ملّتها سروکار پیدا میکند. ابزارهایی هم که به کار میگیرند، ابزارهای بسیار خطرناک و غیر انسانی و سبعانه است؛ یعنی هیچ اباء ندارند روشهایی را به کار بگیرند که انسانهای بی‌گناه کشته بشوند. شما ملاحظه کنید در منطقه‌ی غربی ما، در عراق، در سوریه یا در منطقه‌ی شرقی ما، در افغانستان، در پاکستان چه میکنند؟ هیچ ابائی ندارند، یعنی جان انسانها برایشان ارزشی ندارد. اینکه ادّعا میکنند حقوق بشر و حقوق انسانها و حقوق شهروندی و از این ادّعاها و قالبهای پوچ و بی‌محتوا، همه خلاف واقع است؛ شاهدش همین است که ملاحظه میکنید؛ به بیمارستان حمله میکنند، ده‌ها نفر بیمار را با بمباران به قتل میرسانند، بعد میگویند ببخشید اشتباه شد! گاهی همین ببخشید را هم نمیگویند. در غزّه، در یمن، در بحرین، در سوریه، در عراق، در مناطق دیگر فجایعی اتّفاق می‌افتد که انسان حیرت میکند از بی‌رحمی و سنگدلی آن کسانی که این فجایع را انجام میدهند؛ چطور میتوانند؟ یک آدمی را داخل قفس کنند، زنده زنده بسوزانند و آتش بزنند! دستگاه‌های حقوق بشری هم بنشینند و تماشا کنند. آن‌وقت یک سگی یا یک گربه‌ای وقتی داخل چاه می‌افتد، همه‌ی ابزارها را به کار میگیرند که این را از داخل چاه سالم بیرون بیاورند، یعنی ما طرف‌دار موجود زنده‌ایم؛ خطر بزرگ دنیا این ریاکاری است، این دروغ‌گویی است، این نفاق است؛ دشمن، این‌[طور] است. قصدشان این است که در منطقه اهداف خود را پیاده کنند؛ البتّه جمهوری اسلامی، به توفیق الهی و به حول‌وقوّه‌ی الهی، نه فقط مانع نفوذ دشمن در درون خود میشود، [بلکه‌] تا حدود زیادی مانع پیاده کردن نقشه‌های دشمن در منطقه هم شده است؛ این توفیق پروردگار است، این قدرت الهی است که به برکت همین عزمها و اراده‌هایی است که شما جوانها دارید. خیلی از نقشه‌های اینها به‌خاطر اقتدار و حضور و ورود جمهوری اسلامی در آن جاهایی که باید وارد میشده، ناکام مانده، خنثی شده است؛ لذا خب، بیشترین تمرکز آنها برای دشمنی، نظام جمهوری اسلامی است و هر کار بتوانند [میکنند] و این هم که دم از مذاکره و گفتگو میزنند، برای نفوذ است.

یک عدّه‌ای در قضیّه‌ی مذاکره و مسئله‌ی مذاکره سهل‌انگاری میکنند، سهل‌اندیشی میکنند، مطلب را درست نمیفهمند. حالا بعضی‌ها بی‌خیالند -بی‌خیالان جامعه، که هرچه پیش بیاید برایشان اهمّیّتی ندارد، مصالح کشور از بین برود، منافع ملّی نابود بشود- که حالا با آنها کاری نداریم امّا بعضی بی‌خیال هم نیستند لکن سهل‌اندیشند، عمق مسائل را نمیفهند. وقتی صحبت مذاکره میشود، میگویند آقا شما چرا با مذاکره‌ی با آمریکا مخالفت میکنید؟ خب امیرالمؤمنین هم مذاکره کرد با فلان‌کس، امام حسین هم مذاکره [کرد]. خب اینها نشان‌دهنده‌ی سهل‌اندیشی است، نشان‌دهنده‌ی نرسیدن به عمق مسئله است. این‌جور نمیشود مسائل کشور را تحلیل کرد؛ با این نگاه عامیانه و ساده‌اندیشانه نمیشود به مصالح کشور رسید. اوّلاً امیرالمؤمنین که با زبیر یا امام حسین که با ابن‌سعد حرف میزند، او را نصیحت میکند؛ بحث مذاکره‌ی به معنای امروزی نیست؛ مذاکره‌ی امروزی یعنی معامله، یعنی یک چیزی بده، یک چیزی بگیر. امیرالمؤمنین با زبیر معامله میکرد که یک چیزی بده، یک چیزی بگیر؟ امام حسین با ابن‌سعد معامله میکرد که یک چیزی بده یا یک چیزی بگیر؟ [هدف‌] این بود؟ تاریخ را این‌جور میفهمید؟ زندگی ائمّه را این‌جور تحلیل میکنید؟ امام حسین رفت نهیب زد، نصیحت کرد، گفت از خدا بترس؛ امیرالمؤمنین زبیر را نصیحت کرد، خاطره‌ی زمان پیغمبر را یادش آورد، و گفت از خدا بترس؛ اتّفاقاً اثر هم کرد، زبیر خودش را از جنگ کنار کشید. امروز مذاکره به این معنا نیست؛ برای اینکه ما با آمریکا که شیطان بزرگ است، باید مذاکره کنیم یک عدّه‌ای واقعاً با نگاه سهل‌اندیشانه و عوامانه و بدون فهمِ حقیقتِ حال مثال می‌آورند و در روزنامه مینویسند، در سایت مینویسند و در سخنرانی میگویند که چرا امیرالمؤمنین با زبیر مذاکره کرد، شما با آمریکا مذاکره نمیکنید؟ یعنی این‌قدر اشتباه در فهم مسئله [وجود دارد]. این که حالا به این معنا مذاکره نبود.

ثانیاً ما با مذاکره‌ی با همان معنای امروزی مخالفتی نداریم؛ ما الان با همه‌ی دنیا داریم مذاکره میکنیم. ما با دولتهای اروپایی مذاکره میکنیم، با دولتهای آمریکای لاتین [مذاکره میکنیم‌]؛ همه‌ی اینها مذاکره است؛ ما با مذاکره مسئله‌ای نداریم. معنای اینکه میگوییم با آمریکا مذاکره نمیکنیم این نیست که با اصل مذاکره مخالفیم؛ نه، با مذاکره‌ی با آمریکا مخالفیم. این یک علّتی دارد، این را انسان هوشمند باید بفهمد که چرا؛ والّا با دیگران هم که مذاکره میکنیم، آن‌چنان دوستان یقه‌چاک ما که نیستند -بعضی از آنها دشمنند، بعضی بی‌تفاوتند، با آنها مذاکره میکنیم مشکلی هم نداریم- امّا مذاکره‌ی آمریکا با جمهوری اسلامی ایران، یعنی نفوذ؛ تعریفی که آنها برای مذاکره کردند این است و آنها میخواهند راه را برای تحمیل باز کنند. امروز غول عظیم تبلیغاتی دنیا در مشت آمریکا است؛ امروز جریان صهیونیستیِ بشدّت دشمن بشریّت و دشمن فضیلت، با آمریکا، هر دو در یک لباسند، دستشان از یک آستین می‌آید بیرون و با هم هستند. مذاکره‌ی با اینها یعنی راه را باز کردن برای اینکه بتوانند، هم در زمینه‌ی اقتصادی، هم در زمینه‌ی فرهنگی، هم در زمینه‌های سیاسی و امنیّتیِ کشور نفوذ کنند.

در همین مذاکرات مربوط به مسائل انرژی هسته‌ای، هرجا فرصت پیدا کردند و میدان به آنها داده شد -که البتّه طرفهای ایرانی بحمدالله حواسشان جمع بود امّا یک جاهایی بالاخره آنها فرصتهایی پیدا کردند- یک نفوذی کردند، یک حرکت مضرِّ برای منافع ملّی انجام دادند؛ آنچه ممنوع است این است. مذاکره‌ی با آمریکا ممنوع است به‌خاطر ضررهای بی‌شماری که دارد و منفعتی که اصلاً ندارد؛ این فرق میکند با مذاکره با فلان دولتی که نه چنین امکاناتی دارد، نه چنان انگیزه‌ای دارد؛ اینها با همدیگر متفاوت است، این را نمیفهمند.

مشکل کنونی کشور متأسّفانه به‌خاطر وجود آدمهای بعضاً بی‌خیال و بعضاً سهل‌اندیش [است‌] که البتّه معدودند، اقلّیّتند؛ در مقابل انبوه عظیم جمعیّت انقلابی و آگاه و بصیر کشور چیزی نیستند امّا فعّالند: مینویسند، میگویند، تکرار میکنند؛ تکرار میکنند! دشمن هم به اینها کمک میکند. امروز یک فصل مهمّی از فعّالیّت دشمنان جمهوری اسلامی -که البتّه ما از آنها اطّلاع داریم و حواس ما هست که چه‌کار دارند میکنند- همین است که محاسبات مسئولین را تغییر بدهند و افکار مردم را دست‌کاری بکنند و اینها را در ذهن جوانهای ما [جا بیندازند]؛ چه افکار انقلابی، چه افکار دینی، چه ایده‌هایی که مربوط به مصالح کشور است. آماج اصلی هم جوانها هستند؛ در چنین وضعیّتی، جوانهای کشور خیلی باید بیدار باشند. الحمدلله بیدارند؛ هم دانشگاه‌های ما بیدارند، هم نیروهای مسلّح ما بیدارند و سازمانهای نظامی ما -هم ارتش، هم سپاه، هم بسیج، هم نیروی انتظامی- بحمدالله پای کارند؛ بنده از این جهت هیچ نگرانی‌ای ندارم. خطاب من به شما بچّه‌های انقلاب، جوانهای انقلاب که بحمدالله در یکی از مسائل مهمّ کشور، یعنی امنیّت دریا سهیم و فعّال هستید، این مضمون است که اهمّیّت کار خودتان را امروز بفهمید و بدانید. همان‌طور که در مباهله همه‌ی ایمان در مقابل کفر قرار گرفت، امروز، همه‌ی ایمان در نظام جمهوری اسلامی در مقابل کفر قرار گرفته است؛ و همان‌طور که معنویّت و صفا و اقتدار معنوی پیغمبر اکرم و خانواده‌اش توانست دشمن را از میدان خارج کند، به فضل الهی و به حول‌وقوّه‌ی الهی ملّت ایران با اقتدار خود و با معنویّت خود دشمن را از میدان خارج خواهد کرد.

نقش سپاه پاسداران در دریا نقش مهمّی است، نقش فعّالیّتهای جوانان منطقه‌ی جنوب -استان بوشهر یا بقیّه‌ی استانهای ساحلی- نقش برجسته‌ای است. جوانهای جنوب حقیقتاً امتحان خودشان را داده‌اند و خوب داده‌اند و نشان داده‌اند که میتوانند از حیثیّت کشورشان و انقلابشان و نظامشان به معنای واقعی کلمه دفاع کنند. نقش خانواده‌های محترم و عزیزی که حضور در آن منطقه را پذیرفته‌اند و در آنجا ساکن شده‌اند، نقش بسیار مهمّی است؛ اگر خانواده‌ها با مردان خانواده همراه و همدل نباشند کارها پیش نمیرود. امروز خوشبختانه زنان کشور ما، بانوان کشور ما انگیزه‌هایی دارند بسیار روشن، صمیمی، آگاهانه؛ در همه‌ی دوره‌ی جنگ هم همین‌جور بود. بنده این توفیق را گاهی دارم که با خانواده‌های شهدا بنشینیم، صحبت کنیم؛ غالباً مادرهای شهدا اگر از پدران شهدا، پرانگیزه‌تر و پرشورتر نباشند، کمتر نیستند و در بسیاری از این موارد انگیزه‌ها و بصیرتهایشان بیشتر هم هست. اینها زنان جامعه‌ی ما هستند؛ این خیلی برای کشور ارزش محسوب میشود.

آنچه من عرض میکنم این است که آمادگی‌هایتان را افزایش بدهید؛ هم آمادگیِ علمی را [یعنی‌] در علم و در تحقیقات، هم آمادگی‌های ابزاری را [یعنی‌] ابزارهای جنگی. همین‌طور که سردار فرمانده(۲) اشاره کرد، دشمنان در مقابل ابزارهای به‌میدان‌آمده‌ی سپاه پاسداران به فکر افتادند که راهبردهای جنگی خودشان را تغییر بدهند؛ یعنی حضورِ همراه با ابتکارِ سپاه در دریا موجب شد که آنها ناچار باشند که راهبردهای خودشان را تغییر بدهند. بنابراین ابتکارات شما، ابداعات شما، نوآوری‌های شما در مسئله‌ی ابزارها و نوآوریِ در ابزار به موازات تحرّک دشمن در کار علمی و ابزارسازی و حضور نظامی باید افزایش پیدا کند؛ و میشود؛ نوآوریِ ذهن انسان پایان ندارد. همان‌طور که فرض کنید یک روزی سپاه به این نتیجه رسید که دنبال قایقهای تندرو برود، میتواند که به مسائل جدیدی که فراتر از این باشد، بهتر از این باشد، قوی‌تر از این باشد، فکر کند و به میدان بیاورد. دائم به فکر باشید، دست برتر را داشته باشید؛ ملاک «تُرهِبونَ بِه‌ عَدُوَّ الله»(۳) است. دشمن اگر نترسد، تعرّض میکند؛ اگر نترسد، به خود جرئت میدهد که تجاوز بکند. این هم توصیه‌ی دوّم.

توصیه‌ی سوّم، همکاری است. امروز بحمدالله نیروی دریایی ارتش، با نیروی دریایی ارتش در سالهای اوّل انقلاب از زمین تا آسمان تفاوت کرده است، فرق کرده است. بنده، هم آن نیروی دریایی را با جزئیّات می‌شناختم، هم این نیروی دریایی را می‌شناسم؛ بچّه‌های مؤمن، آماده به کار. همکاری داشته باشید، همدلی داشته باشید، به یکدیگر کمک کنید، از تجربیّات یکدیگر استفاده کنید؛ این هم‌افزایی، کمک خواهد کرد، این ثروت ملّی را افزایش خواهد داد. اینها عرایض ما است به شما.

بدانید که خدای متعال پشتیبان شما است؛ در این هیچ تردید نکنید که «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکم».(۴) همّت ما باید این باشد که ان تنصروا الله را تأمین کنیم؛ خدا را نصرت کنیم. اگر نیّت ما، عمل ما، حرکت ما تطبیق کند با ان تنصروا الله، دنبالش ینصرکم حتماً وجود دارد؛ وعده‌ی الهی تخلّف‌ناپذیر است. این حرکت را دنبال کنید، این کار را دنبال کنید؛ این جدّیّتها را دنبال کنید؛ آینده مال شما است. دشمنان اسلام و مسلمین، هم در منطقه‌ی غرب آسیا شکست خواهند خورد، هم در مناطق دیگر؛ هم در زمینه‌ی امنیّتی و نظامی شکست خواهند خورد، هم به توفیق الهی در زمینه‌های اقتصادی و در زمینه‌های فرهنگی؛ به شرط اینکه ما کار کنیم. اگر ما پابه‌رکاب باشیم، اگر ما بدرستی و به معنای واقعی کلمه حضور داشته باشیم، پای کار باشیم، قطعاً دشمن شکست خواهد خورد؛ در این هیچ تردیدی وجود ندارد.

از خداوند متعال توفیقات شما را طلب میکنیم، و از خدای متعال میخواهیم که روزبه‌روز ان‌شاءالله بر سعادتمندی شما جوانان عزیز و پیشرفت و اعتلای ملّت ایران بیفزاید؛ و روح مطهّر امام بزرگوار و شهدای عزیز انقلاب و شهدای مجموعه‌ی سپاه و نیروی دریایی سپاه را ان‌شاءالله درجاتشان را عالی کند.

والسّلام علیکم‌ و رحمةالله و برکاته‌

۱) سوره‌ی انفال، بخشی از آیه‌ی ۶۰؛ «و هرچه در توان دارید از نیرو و اسبهای آماده بسیج کنید، تا با این [تدارکات‌]، دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانید ...»
۲) [سردار سرتیپ پاسدار علی فدوی فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی]
۳) سوره‌ی انفال، بخشی از آیه‌ی ۶۰؛ «... تا با این [تدارکات‌] دشمن خدا را بترسانید ...»
۴) سوره‌ی محمّد، بخشی از آیه‌ی ۷؛ «... اگر خدا را یاری کنید، یاری‌تان میکند ...»


[یک شنبه 17 آبان 1394 ]  [2:15 PM]  [احمدرضا ناظمی]
تعداد کل صفحات : 15 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >