![]() |
در دستور زبان عرفان، فعل اینگونه صرف می شود:
من نیستم، تو نیستی،
او همیشه هست . . .



|
نظرات(0)
| ادامه مطلب
در دستور زبان عرفان، فعل اینگونه صرف می شود:
![]() نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : یک شنبه 27 دی 1394
زمان : 4:41 PM
![]()
نظرات(0)
| ادامه مطلب
اولی میگه تو به زندگی بعد از زایمان اعتقاد داری؟
دومی : آره حتما". یه جایی هست که میتونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم.
اولی : امکان نداره. ما با جفت تغذیه می شیم. طنابشم انقدر کوتاهه که به بیرون نمیرسه. اصلا" اگه دنیای دیگه هم هست چرا کسی تاحالا از اونجا نیومده بهمون نشونه بده؟
دومی : شاید مادرمونم ببینیم.
اولی : مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش؟
دومی : به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه.
اولی : من مامانو نمیبینم پس وجود نداره.
دومی : اگه ساکت ساکت باشی صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی...
این مکالمه چقدر آشناس. . . !!!
![]() ![]() نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : یک شنبه 27 دی 1394
زمان : 4:41 PM
![]()
نظرات(0)
| ادامه مطلب
هرشب قبل از خواب و هر صبح بعد از بیداری زمان مناسبی برای نفوذ و تاثیر گذاشتن بر ذهن است ؛ ![]() نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : یک شنبه 27 دی 1394
زمان : 4:41 PM
![]()
نظرات(0)
| ادامه مطلب
به خدا گفتم :
![]() نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : یک شنبه 27 دی 1394
زمان : 4:41 PM
![]()
نظرات(0)
| ادامه مطلب
زغال های خاموش را ![]() نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : یک شنبه 27 دی 1394
زمان : 4:41 PM
![]()
نظرات(0)
| ادامه مطلب
فقط 10 ثانیه تصور کنید که دارید لیمو ترش می خورید، ببینید دهنتون بزاق ترشح می کنه...
وقتی 10 ثانیه فکر کردن به لیمو ترش انقدر در بدن ما واکنش ایجاد می کنه، اونوقت 10 دقیقه تمرکز روی اتفاقات و مسائل منفی و ساعت ها استرس و عصبانیت چه تاثیر ویرانگری روی جسم و روح ما میذاره...
مثال لیمو ترش همیشه یادت بمونه ، تا افکار منفی اومد تو سرت ، بدون که اگه 20 ثانیه ادامه شون بدی دیگه داری تیشه به ریشه زندگیت میزنی.
خیلی خوبه که دائما" از خودمون بپرسیم ، انرژی بخش ترین فکری که باید بکنیم چیه؟
![]()
![]() نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : یک شنبه 27 دی 1394
زمان : 4:40 PM
![]()
نظرات(0)
| ادامه مطلب
گفتم گرفتارم خدا
![]() نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : یک شنبه 27 دی 1394
زمان : 4:40 PM
![]()
نظرات(0)
| ادامه مطلب
مردی نزد جوانمرد آمد و گفت : تبرکی می خواهم. جامه ات را به من بده تا من نیز همچون تو از جوانمردی بهره ای ببرم.
جوانمرد گفت : جامه ی مرا بهایی نیست. اما سوالی دارم. مرد گفت : بپرس.
جوانمرد گفت : اگر مردی چادر بر سر کند زن می شود ؟
مرد گفت : نه.
جوانمرد گفت : اگر زنی جامه ی مردانه بپوشد مرد می شود ؟
مرد گفت : نه.
جوانمرد گفت : پس در پی آن نباش که جامه ای از جوانمردان را در بر کنی که اگر پوست جوانمرد را هم در برکشی جوانمرد نخواهی شد.
زیرا جوانمردی به جان است نه به جامه...
![]() ![]() نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : یک شنبه 27 دی 1394
زمان : 4:40 PM
![]()
نظرات(0)
| ادامه مطلب
ﺧﻮﺍﺟﻪ ﺍﻯ ﻏﻼﻣﺶ ﺭﺍ ﻣﻴﻮﻩ ﺍﻯ ﺩﺍﺩ. ﻏﻼﻡ ﻣﻴﻮﻩ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺭﻏﺒﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻰ ﺧﻮﺭﺩ. ﺧﻮﺍﺟﻪ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻏﻼﻡ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺩﻳﺪ ﻭ ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ: ﻛﺎش ﻧﻴﻤﻪ ﺍﻯ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻴﻮﻩ ﺭﺍ ﺧﻮﺩ ﻣﻰ ﺧﻮﺭﺩﻡ. ﺑﺪﻳﻦ ﺭﻏﺒﺖ ﻭ ﺧﻮﺷﻰ ﻛﻪ ﻏﻼﻡ ﻣﻴﻮﻩ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺧﻮﺭﺩ؛ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﻭ ﻣﺮﻏﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ. ﭘﺲ ﺑﻪ ﻏﻼﻡ ﮔﻔﺖ: ﻳک ﻧﻴﻤﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺩﻩ ﻛﻪ ﺑﺲ ﺧﻮﺵ ﻣﻰﺧﻮﺭﻯ. ![]() نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : یک شنبه 27 دی 1394
زمان : 4:40 PM
![]() ![]() نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : یک شنبه 27 دی 1394
زمان : 4:39 PM
![]()
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::. |
آرشيو ماهانه نويسندگان ديگر موارد
» تعداد مطالب : 531 » آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 16 اردیبهشت 1395 » بازدید کل : 32957 |