امام حسین علیه السلام فرمودند:
نظرات(0) | ادامه مطلب

عاجزترین مردم کسی است که نتواند دعا کند.

(بحارالانوارج/ 93 ص/ 294)

بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.

(الدره الباهره ، ص24)


انسان تا وعده نداده ، آزاد است . اما وقتی وعده میدهد زیر بار مسؤولیت میرود، و تا به وعدهاش عمل نکند رها نخواهد شد .

(بحار الانوار،ج78،ص113)



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 16 دی 1394 
زمان : 10:38 PM
خدا هست ...
نظرات(0) | ادامه مطلب

ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺩﻝ ﺧﻮﺩ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ:ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ ....
ﻧﻪ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻭ ﻧﻪ ﺩﻩ ﺑﺎﺭ ... ﮐﻪ ﺻﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻭ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ
" ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ "
ﺳﺮ ﺁﻥ ﺳﻔﺮﻩ ی ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﯾﺘﯿﻢ ﺍﺳﺖ
" ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ "
ﭘﺸﺖ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﮔﻠﯽ ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ ﮔﻔﺖ :
" ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ "
ﺁﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﻪیﺧﺴﺘﮕﯽ ﻭ ﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﻬﺎ ، ﺳﺮ ﺗﻌﻈﯿﻢ ﻓﺮﻭ ﺑﺮﺩ ﻭ ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺖ :
" ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ "
ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺭﻓﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﺗﺨﺘﻪ .....!
ﮔﻮﺷﻪ ﺗﯿﺮﻩ آن ﺗﺨﺘﻪ ﻧﻮﺷﺖ : 
ﺩﺭ ﺩﻝ ﮐﻮﭼﮏ ﻣﻦ ﺩﺭﺩ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﯾﺎﺩ
" ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ "


نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 16 دی 1394 
زمان : 10:38 PM
سخنان امام حسین (ع)
نظرات(0) | ادامه مطلب

امام حسین علیه السلام فرمودند :
 
همانا  عده ای  خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوی  بهشت  عبادت می کنند که آن یک معامله و تجارت خواهد بود و عده ای دیگر از روی ترس خداوند را عبادت و ستایش می کنند  که همانند عبادت و اطاعت نوکر از ارباب باشد و طائفه ای هم به عنوان شکر و سپاس از روی معرفت ، خداوند متعال را عبادت و ستایش می نمایند. این نوع، عبادت آزادگان است که بهترین عبادات می باشد.
 


نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 16 دی 1394 
زمان : 10:37 PM
...
نظرات(0) | ادامه مطلب

در تاریخ آمده چهار نفر بودند که بسیار گریستند

اول حضرت آدم ، که با اینکه به بخشندگی حضرت حق ایمان داشت بسیار گریست

دوم حضرت یعقوب ، که با علم به زنده بودن پسرش بسیار گریست

سوم وجود نازنین صدیقه طاهره سلام الله علیها ،
که مدت نود روز بعد از وفات رسول الله گریه کردند تا به ایشان پیوستند

و چهارم حضرت زین العابدین ع که مدت چهل سال بر حوادث روز عاشورا گریستند

در احوالات وجود پاک حضرت سجاد نوشتند:

تا چهل سال
آب میدیدند میگریستند
جوان رعنا میدیدند میگریستند
طفل شیرخوار میدیدند شدید گریه میکردند
اسیر میدیدند گریه میکردند
و.......

 



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 16 دی 1394 
زمان : 10:37 PM
یا حسین
نظرات(0) | ادامه مطلب

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یااَباعَبْدِاللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ

الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى

سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ

وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ

وَلاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ

الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ

عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ...



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 16 دی 1394 
زمان : 10:37 PM
خدایا
نظرات(0) | ادامه مطلب

به نام خالق هستی

خدایا از همه دلگیرم ،گفت حتی از من؟
گفتم خدایا نگران روزیم ،گفت آن بامن

گفتم خدایا خیلی تنهایم،گفت تنها تر از من
گفتم خدایا درون قلبم خالیست ،گفت پر کن از عشق من

گفتم از تو خیلی دورم ،گفت من از تو نه
گفتم خدایا چگونه آرام گیرم ،گفت با ذکرو یاد من

گفتم خدایا با این همه مشکل چه کنم،گفت توکل
کن به من
گفتم خدایا هیچ کس کنارم نمانده،گفت بجز من

گفتم چرا آنقدر میگویی من،گفت چون من از توام و تو از من...




نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 16 دی 1394 
زمان : 10:37 PM
خدا خیــلی وقته خداست
نظرات(0) | ادامه مطلب



تا حالا دندونپزشکی رفتین ؟؟؟
اول دکتر چند تا سوزن میزنه تو لثه تون،بعد اون مته رو میگیره دستش...
بعضی وقتا از شدت درد دسته های صندلی رو محکم فشار میدیم
و اشک تو چشمامون جمع میشه ...
چرا نمیزنین تو گوشش ؟
چرا داد و هوار نمی کنید ؟
این همه درد رو تحمل کردید،این همه سوزن و آمپول و مته و انبر و ...
خوب اعتراض کنید بهش !
چرا اعتراض نمی کنید ؟
تازه کلی هم ازش تشکر میکنیم و میخوایم بیایم بیرون میگیم:آقای دکتر ببخشید وقت بعدی کی هستش ؟!
نمی خوای خدا رو اندازه یه"دندونپزشک" قبول داشته باشی...؟؟
به دکتر اعتراض نمی کنیم چون می دونیم این درد فلسفه داره
و منجر به بهبود میشه،میدونیم یه حکمتی داره،خوب خدا هم حکیمه ...
اصلا قبلا هم به دکتر می گفتند حکیم ...
یعنی کارهای او از روی حکمت است .
وقتی درد و رنجی رو تو زندگی ما فرستاد،ازش تشکر کنیم،
بگیم نوبت بعدی کی هستش ؟
رنج بعدی ؟
به من بگو مدرک خدا رو قبول نداری ؟؟؟
حتی قد یه"دندون پزشک" ؟؟؟
یادت نره اون خیــلی وقته خداست ...

"دکتر الهی قمشه ای"



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 16 دی 1394 
زمان : 10:36 PM
...
نظرات(0) | ادامه مطلب

به نام خالق زیبایی ها....
 
به کوچکی گناه نگاه نکن! به بزرگی کسی نگاه کن که در برابرش گناه 
 می کنی!....
 
 
 
مطلب ارسالی از دوست خدا


نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 16 دی 1394 
زمان : 10:36 PM
ﺷﺮﺍﻓﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ
نظرات(0) | ادامه مطلب

ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺯﯾﺮ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ . ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﻧﺰﺩ ﺍﻭ ﺁﻣﺪ ، ﺍﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻗﺮﺑﺎﻥ ، ﺍﺯ ﭼﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ به ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﺭﻓﺖ ؟
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺮ ﻫﻤﯿﻦ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻧﺰﺩ ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮔﻔﺖ : ﺁﻗﺎ ، ﺭﺍﻫﯽ که بهﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ ؟
ﺳﭙﺲ ﻣﺮﺩﯼ ﻋﺎﺩﯼ ﻧﺰﺩ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﺁﻣﺪ ، ﺿﺮﺑﻪ ﺍﯼ به ﺳﺮ ﺍﻭ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﺣﻤﻖ ، ﺭﺍﻫﯽ که به ﭘﺎﯾﺘﺨﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ ؟

ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ که ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺍﻭ ﺷﺮﻭﻉ به ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ ﮐﺮﺩ .
ﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ که ﮐﻨﺎﺭ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﺮﺍ ﻣﯿﺨﻨﺪﯼ ؟
ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻣﺮﺩﯼ که ﺍﺯ ﻣﻦ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﺮﺩ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺑﻮﺩ . ﻣﺮﺩ ﺩﻭﻡ ﻧﺨﺴﺖ ﻭﺯﯾﺮ ﺍﻭ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺳﻮﻡ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ .

ﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﺯ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﯼ ؟
ﻣﮕﺮ ﺗﻮ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻧﯿﺴﺘﯽ ؟
ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺁﻧﻬﺎ …

ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ به ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﮐﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ به ﻗﺪﺭﯼ ﺍﺯ ﺣﻘﺎﺭﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﺞ ﻣﯽ ﺑﺮﺩ که ﺣﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﮐﺘﮏ ﺯﺩ .
" ﻃﺮﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺍﻭﺳﺖ "

" ﻧﻪ ﺳﻔﯿﺪﯼ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺳﯿﺎﻫﯽ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺯﺷﺘﯽ "
"
" ﺷﺮﺍﻓﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ به ﺍﺧﻼﻗﺶ ﺍﺳﺖ"



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 16 دی 1394 
زمان : 10:36 PM
رلیوان را زمین بگذار!
نظرات(0) | ادامه مطلب

استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید : به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند : 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم.
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن نمیدانم دقیقا" وزنش چقدر است. اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ 
شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید : خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم چه اتفاقی می افتد ؟ 
یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.
- حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا" گفت : دستتان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند و مطمئنا" کارتان به بیمارستان خواهد کشید.
و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت : خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ 
شاگردان جواب دادند : نه
پس چه چیزی باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ در عوض من چه باید بکنم ؟
شاگردان گیج شدند... یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید. 
استاد گفت : دقیقا" مشکلات زندگی هم مثل همین است.
 اگر آنها را چند دقیقه در ذهن نگه دارید اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است اما مهم تر آن است که در پایان روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید. هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید!
 
 
دوست من یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری!
زندگی همین است!
 
برگرفته از کتاب تو ، تویی؟ 
 
 


نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 16 دی 1394 
زمان : 10:35 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.