عابدی که استجابت دعایش سه سال طول کشید
نظرات(0) | ادامه مطلب

در حالات حضرت ابراهیم خلیل (ع) وارد است که روزى از منزل بیرون آمد به طرف صحرا و كرانه دریا رفت و به سیر و سیاحت پرداخت ، با خود مى گفت : همه این موجودات متنوع و گلها و بلبلها و آبها و گیاهان و كوهها، خداى یكتا را شناخته اند و تسبیح او مى گویند، ولى این بشر خیره سر حاضر نیست از بت پرستى دست بردارد. غرق در فكر بود، كه ناگهان چشمش به انسانى خورد، كه در گوشه اى مشغول نماز است ، ابراهیم مثل عاشقى كه به دنبال معشوق مى رود، به سوى آن شخص رفت (1)
ابراهیم كنار او مشغول نماز شد، تا او از نماز فارغ گردید، ابراهیم از او پرسید براى چه كسى نماز مى خوانى ؟
او گفت : براى خدا، ابراهیم پرسید: خدا كیست ؟ او گفت : خدا كسى است كه تو و مرا آفریده است .

ابراهیم دریافت كه او خداى حقیقى را مى پرستد، به او فرمود: بسیار به تو علاقمند شدم ، روش تو را مى پسندم ، دوست دارم با تو باشم ، منزل تو كجاست ؟ تا هرگاه خواستم به زیارت تو آیم .
عابد گفت : منزل من آن سوى دریا است ، تو نمى توانى به آنجا بیائى .

ابراهیم پرسید: پس تو چگونه از آب رد مى شوى ؟
عابد گفت : من به خواست خدا روى آب مى روم و غرق نمى شوم .
ابراهیم گفت : شاید همان خدا به من نیز لطف داشته باشد و آب را براى من نیز رام كند، برخیز تا امشب با هم در منزل تو باشیم .

عابد برخاست و همراه ابراهیم ، حركت كردند، تا به دریا رسیدند، عابد نام خدا را برد، و از روى آب گذشت ، ابراهیم نیز نام خدا را به زبان آورد و حركت كرد، و هر دو از آب گذشتند و به منزل عابد رسیدند.
ابراهیم گفت : غذاى تو چیست ؟
عابد اشاره به درختى كرد و گفت :میوه این درخت را جمع مى كنم و در تمام ایام سال مى خورم .
ابراهیم پرسید كدام روز از همه روزها بزرگتر است ؟

عابد گفت : آن روزى كه خداوند خلایق را تحت حساب و كتاب مى كشد و به آنها پاداش یا كیفر مى دهد (یعنى روز قیامت )
ابراهیم گفت : بیا دعا كنیم تا خداوند مؤ منان را از سختى آن روز نجات دهد.

عابد گفت : سه سال است یك تقاضائى از خدا دارم هر چه دعا مى كنم به استجابت نمى رسد، دیگر در درگاه خداوند شرم دارم ، دعاى دیگرى كنم .
ابراهیم گفت : هیچ شرم نداشته باش ، گاهى خداوند، بنده اش را دوست ندارد، دعاى او را مدتى طولانى ، اجابت نمى كند، تا مناجات او زیاد شود، و به عكس هرگاه بر بنده اى غضب كرد، دعایش را مستجاب مى كند، یا ناامیدش مى نماید كه دیگر دعا نكند، حال بگو بدانم دعایت چیست ؟

عابد گفت : روزى در محلى نماز مى خواندم ناگاه چشمم به جمال بسیار زیباى نوجوانى افتاد كه چهره اش از زیبائى مى درخشید، و چند گاو مى چراند كه گوئى به بدن آنها روغن مالیده اند، بسیار براق بودند و همچنین بهمراه او چند گوسفند فربه بود، به سوى او رفتم و پرسید تو كیستى ؟ گفت : من فرزند ((ابراهیم خلیل (ع ))) هستم .

علاقه ابراهیم خلیل در دلم جاى گرفت ، و اكنون سه سال است از خدا مى خواهم كه مرا به زیارت خلیل خود ابراهیم ، موفق كند، اما دعایم مستجاب نشده است .

ابراهیم گفت : من همان ابراهیم هستم و آن نوجوان پسر من است . عابد تا این سخن را شنید دست بر گردن ابراهیم انداخت و او را بوسید و گفت : حمد و سپاس خداوندى را كه دعایم را مستجاب كردآنگاه ابراهیم (ع) بدرخواست عابد براى همه مؤ منین و مؤ منات دعا كرد و عابد آمین گفت.

به این ترتیب ، در مى یابیم كه نباید ناامید شد، و نباید از دعا غفلت كرد كه مستجاب خواهد شد! و گاهى این چنین شیرین مستجاب مى شود كه در داستان خواندید(2)

 
1- او عابدى بنام ((ماریا)) فرزند ((اوس )) بود كه عمرى طولانى داشت
2-بحار ط قدیم ج 5 ص 133 به نقل از امام باقر(ع)


نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 
زمان : 10:40 PM
چرا ؟؟؟
نظرات(0) | ادامه مطلب

از چهره ای که داشت راضی نبود و همیشه ی خدا به خودش ایراد میگرفت.
یه روز همونطور که چهرش رو پوشونده بود ازخدا پرسید :
چرا فاحشه‌ ها خوشگل‌ ترن...؟
چرا پسرای دختر باز جذاب‌ ترن...؟
چرا آدمای الکلی و سیگاری جالب ترن...؟
چرا با اونایی که دیگران رو مسخره می‌کنن ، بیشتر به آدم خوش میگذره...؟
چرا اونایی که خیانت می‌کنن ، تهمت میزنن ، غیبت می‌کنن ، دروغ میگن ، موفق‌ترن...؟
چرا همیشه بدا بهترن...؟

خداوند پرسید : پیش من یا پیش مردم ؟؟؟
دیگه چیزی نگفت..............................


 



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 
زمان : 10:40 PM
دوستت دارم ...
نظرات(0) | ادامه مطلب


خــــدای مــهربانـــم...

ببخش که تمام آرزویم تویی

ببخش که از تو خودت را می خواهم

کاش می توانستم مزاحم تو نشوم

ولی دست خودم نیست

هر صبح با یادت

و هر شب به یادت

بیدار می شوم

و چشم می بندم

دنج خلوت قلبم

آنجا که هیچ کس اجازه ورود ندارد

اتاقی ساخته ام برایت

به رنگ غروب

و چمنزاران

با پنجره ای رو به ساحل عشق

اتاق قلبم کوچک است و چوبی

اما با گلهایی به رنگ آسمانت تزیین کرده ام

هر گوشه آن عطری دارد از خاطرات با تو بودنها

ترسی ندارم از فردا

اگر تو کنارم باشی مرگ نیز حقیر است

اگر تو مرا بخواهی هیچ نمی خواهم

برایم کافی است

و منتهی خواسته من است

خدایا

مرا به حال خودم نگذار

حال زمینی ام

رنگ شهوت می دهد و رنگ دروغ

رنگ بدی می دهد و رنگ فریب

می سوزاند

و نابودم می کند .

مرا تنها مگذار ای زیبا ...

تو را دوست دارم و خواهم داشت تا آخرین لحظه

تا زمانی که تو بخواهی که باشم

اگر نبودم هم دوست دارمهایی که برایت روانه آسمانهایت کرده ام
 
تا ابد با تو خواهند بود

و این یعنی تمام خواسته من.

دوستت دارم همین

خلاصه همه حرفهایم به تو...



دلنوشته یک دوست



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 
زمان : 10:39 PM
معبودا
نظرات(0) | ادامه مطلب

خدایا

معبودا

ای همه ی کسم

ای نور

ای خوب

 ای قادر ای حافظ ای رحمت بی منتها

ای مهربان ای پناه بی پناهان

ای شنوای مطلق ای بینای مطلق

خدا یه کاری کن دلم آروم بگیره کمکم کن آرامش پیدا کنم

کمکم کن خواب بد نبینم

 کمکم کن خشمگین و عصبانی نشم

دستمو بگیر تا به دست نااهلان ندم قلبمو آروم کن

خدایا ایمان و حیا و عفت مرا حفظ و افزون فرما

خدایا نور امید و انرژی را در وجودم زنده فرما

دوستان باتقوا و مهربان و پاک نصیبم فرما

افکار پریشان را ازذهنم دور گردان

گناهانم را به حق امام حسن مجتبی ببخش

خدایا مرا از شر شروران و فرومایگان و بی خردان و مکاران و دروغگویان و یاوه گویان و افراد پلید و نجس و شکاک و هوس باز و زیان کار و بی ایمان و بی کرامت دور کن و حفظ فرما و مرا در جمع خوبانت قرار ده

خدایا سرنوشت مرا نیک قرار ده

خستگی هایم را به بزرگیت ببخش که من سخت دل تنگم

خدایا زبان را به حق و قرآن گویا گردان و جرئت نه گفتن به حق و به صلاح و خیر را به من بده

و طریقه ی صحبت کردن به من بیاموز

و یاری ام فرما تا در راه مستقیم قدم بردارم

و پشیمان نشوم و تصمیم درست در زندگی بگیرم .

استاد شهریار شهیر

مطلب ارسالی از یکی از خواندگان عزیز وبلاگ



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 
زمان : 10:39 PM
دعا !
نظرات(0) | ادامه مطلب

 

خدایا باور افسردگان را , چون بهاران , زندگانی ده

و روح خستگان را هم , خروشی جاودانی ده

 

کویر قلب تنهایان , به مهری آبیاری کن

به کوی بی کسان, یک مهربانی , آشنایی را , تو راهی کن

کیوان شاهبداغی



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 
زمان : 10:38 PM
نیایش، در طلب خیر
نظرات(0) | ادامه مطلب

خدایا از تو می‏خواهم كه به دانائیت خیر را برایم بگزینى.

پس بر محمد و آلش رحمت فرست،

 به خیر حكم فرماى،

و ما را به حكمت اختیار خود ملهم ساز،

و آن را براى ما وسیله رضاء به قضاء و تسلیم به حكم خود قرار ده.

و به این وسیله پریشانى شك و تردید را از ما دور ساز،

و ما را به یقین مخلصین تأیید فرماى،

و به خویشتن وا مگذار،

كه از معرفت آنچه براى ما برگزیده‏اى فرو مانیم،

تا آنجا كه قدر ترا سبك شماریم،

و مورد رضاى ترا مكروه داریم،

و به چیزى كه از حسن عاقبت دورتر و به خلاف عافیت نزدیكتر است متمایل شویم.

 آنچه را از قضاى خود كه ما از آن اكراه داریم پیش ما محبوب ساز.

و آنچه را از حكم تو كه دشوار می‏پنداریم بر ما آسان كن

و ما را به گردن نهادن مشیتى كه بر ما وارد ساخته‏اى ملهم ساز.

 تا تأخیر آنچه را تعجیل فرموده ‏اى، و تعجیل آنچه را به تأخیر افكنده‏ اى، دوست نداریم،

 و آنچه را تو دوست دارى مكروه نشماریم و آنچه را مكروه دارى بر نگزینیم.

 و كار ما را به آنچه فرجامش پسندیده ‏تر و  بهتر است پایان بخش

زیرا كه تو عطایاى نفیس می‏دهى.

و نعمتهاى بزرگ می‏بخشى،

و تو بر هر كار قدرت بی ‏پایان دارى.


صحیفه سجادیه

 



نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 
زمان : 10:38 PM
....
نظرات(0) | ادامه مطلب

ارتباط عبادت و سلامت روانی از نظر علمی اثبات شده است.
 
هرچقدر میزان عبادت و معنویت انسان بالاتر میرود، میزان سلامت روانی او نیز بالاتر میرود.
 
بیایید با پروردگارمان در گفتگوی مداوم باشیم.
 
التماس دعا
 
لوح موسوی
 


نویسنده : مریم حسن زاده
تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 
زمان : 10:37 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.