بخند تا بخند
من و بابام رفته بودیم مهمونی
حوصله م سر رفت بهش مسج دادم بابا پاشو بریم
وسط صحبتش بود گوشیشو برداشت همه هم منتظر بودن که صحبتشو ادامه بده
بلند گفت :عه تویی؟ باشه باباجان الان میریم!
[ چهارشنبه 28 بهمن 1394 ] [ 1:37 PM ] [ مدیر سید محسن موسوی نویسنده زهرا موسوی ]
