مقدمه
تمامي دورههاي تاريخ اسلام و جغرافياي تحت سيطرهي فرهنگ اسلامي شاهد تلفيق دو موضوع بسيار اساسي بوده است؛ يکي وقف به عنوان يک عمل عبادي و ديگر موضوع دانش به عنوان يک فريضهي ديني.
ما در اين مقال از مقدمات حاشيهاي و غيرلازم که بر همگان روشن است در ميگذريم تا بياني اجمالي از پرسشهايي داشته باشيم که پاسخ آنها ميتواند قابليتهاي ارزشمند فرهنگ اسلامي را در توسعهي همه جانبهي اجتماعي نشان دهد.
شکوفايي تمدن عظيم اسلامي در گذشته مرهون تلاشهايي بوده است که وقوع دوبارهي آن امري ممکن است.
آنچه تمدن اسلامي را از تمدنهاي ديگر تاريخ ممتاز ميسازد، تحول و توسعهاي همه جانبه در ارکان اجتماعات بشري است بيآنکه دين و دينداري به عنوان مقولهاي در تزاحم با آن باشد. نه تنها دين در تمدن اسلامي هيچ تزاحمي با توسعه و تعالي دانش و هنر و تفکر نداشته است بل مبناي تمامي حرکتهاي فکري و علمي و توسعهي عدالت و رفاه، بوده است.
ما در مقطعي از تاريخ خود به سر ميبريم که بازنگري و بازآموزي از ميراث گذشته خود را بيش از هر زمان ديگر لازم داريم. موضوع توسعه در جوامع اسلامي اگر بر اساس الگوهايي باشد که صرفا بر اساس تقليد و نمونهبرداري از جوامع غير اسلامي اتخاد شده است، هرگز به سرانجامي خوش نائل نخواهد آمد. تاريخ يک صد و اندي سال گذشته
نشان ميدهد که ما در اتخاذ روشها براي جبران عقبماندگي خود دچار اشتباه بودهايم. اين طرحهاي اتخاذ شده در برنامههاي توسعهي کشورهاي اسلامي چه نتايجي را دربرداشته است؟
آيا در فرهنگ و ميراث اسلامي ما الگوهاي مناسبي جهت ارائه وجود دارد؟ پاسخ اين پرسش هرچه باشد، چه مثبت و چه منفي، بدون کنکاش و تحقيق هيچ فايدتي را دربر نخواهد داشت.
برنامهريزان و طراحان توسعه در جوامع اسلامي بايد اين شناخت را پيدا کرده باشند که توسعهي تمدن اسلامي هماهنگ و متخذ از آموزشهاي اسلامي بوده است.
اگر اين برداشت صحيح از تاريخ گذشته را داشته باشيم.
عقبماندگي خود را جز در پشت کردن به اين تاريخ نخواهيم يافت.
ما محصول تبعيت از گذشتهي فرهنگي خود نيستيم ما محصول سرپيچي و عصيان در برابر فرهنگ گذشتهايم.
هيچ تجدد و تمدن نويني حاصل نخواهد شد مگر در آموزش و بازنگري نسبت به سنت گذشته.
توسعهي کشورهاي اسلامي در تمامي بنيانهاي اجتماعي - اقتصادي و فرهنگي امري ممکن است. اما الگوهاي اين توسعه از کجا و چگونه بايد اتخاذ شوند؟ بنيان فکري اين توسعه را کدام فرهنگ بايد ساخته باشد؟ چه تئوريها و تفکراتي نحوهي توسعه و اهداف توسعهي ما را در مجموعهي کشورهاي اسلامي بايد روشن کنند و تبيين نمايند؟
برنامههاي اجرا شده در توسعهي کشورهاي اسلامي آيا تا کنون مورد نقد و بررسي قرار گرفته است؟ موانع اصلي توسعه را در کدام بخش از نهادها و تفکرات امروز جامعهي اسلامي بايد جستجو کنيم؟
يکي از آموزشهاي باقي مانده از ميراث گذشته که هنوز در بين جوامع اسلامي رايج و شايع است، موضوع وقف است. بخش مهمي از وقف، آموزشي بوده است بنيادي در جهت حفظ و نگهداري ميراث علمي و توسعه و حمايت از بقاي آن.
تمامي مساجد که بيشترين ارتباط را با آموزشهاي علمي و توسعهي کتابخانهها داشتهاند و نيز بيشترين مدارس و مجتمعهاي آموزشي از موضوعات «وقف»اند. موضوعي که هنوز نيز زنده و پابرجاست و ميتواند دوباره موجبات تعالي تفکر را در جامعهي اسلامي موجب شود. موضوع مدارس و مجتمعهاي آموزشي را نبايد مجرد نگاه کرد. اين مدارس و مجتمعها با مجتمعهاي کشاورزي و تجاري و بسياري از انحا فعاليتهاي اقتصادي ديگر در ارتباط و تعاطي بوده است، و ميتواند باشد.
موضوع وقف و مجتمعهاي آموزشي از چنان قابليتهايي برخوردار است که ميتواند از برنامههاي اساسي قابل مطالعه و بررسي براي طراحان و برنامهريزان کشورهاي اسلامي و بانک توسعهي اسلامي باشد. اين مطالعات بدون داشتن يک تفکر مبنايي که ايمان و اعتقاد به مبدأ اين تعاليم است، نتايج لازم را نخواهد داشت.
تلاشهاي فردي و اجتماعي در کشورهاي اسلامي ميتواند با راهنماييهاي برنامهريزان مطلع، سمت و سويي بهتر و کارآمدتر داشته باشد. دخالت دولتها در امر اجراي مجتمعهاي فرهنگي يا نظارت و مديريت آنها از اموري است که بايد مورد تحقيق قرار گيرد و نتايج حاصله از عملکرد دولتها در چندين دههي گذشته معلوم و مشخص شود.
ما در مقطعي تاريخي قرار گرفتهايم که بايد بر تجربههاي خود بيفزاييم و اين امري است ممکن تا اصلاح لازم انجام پذيرد و راه آينده با تکيه بر تجربههاي گذشته هموار گردد.
ادامه دارد ...
منبع :
و يا «در اين محل (لرستان) مدرسه بزرگي که نهري از ميان آن ميگذرد و در داخل مدرسه مسجدي وجود دارد که نماز جمعه آنجا خوانده ميشود (به وسعت و بزرگي مدرسه توجه فرمائيد) و بيرون مدرسه گرمابهاي هست و گرداگرد آن را باغ بزرگي فرا گرفته و در اين مدرسه براي صادر و وارد طعام داده ميشود«.
2. آقاي عبدالحسين زرين کوب، استاد دانشگاه تهران در کتاب معروف خود، «فرار از مدرسه«، که سرگذشت ابوحامد امام محمد غزالي دانشمند بزرگ اسلامي و از پرورش يافتگان مدارس وقفي و همچنين مدرس نظاميه بغداد است، مينويسد: مدارس توس از شهرت مدارس جرجان و نيشابور برخوردار نبود ولي با اين همه اوقاف نيکوکاران و خيرات توانگران شهر، طالبان علم و فقيهان آنجا را باز به آن اندازه معاش ميداد که با فراغ خاطر به کسب دانش بپردازد.
3. يکي از مشهورترين واقفين، خواجه نظام الملک طوسي وزير مقتدر ملکشاه سلجوقي و مؤسس مدارس نظاميه ميباشد وي در شهرهاي نيشابور، مرو، آمل، طبرستان و موصل نظاميهها را تأسيس نمود به حدي که مدرسههايي که وي ساخت در سراسر جهان زبانزد گرديد. وي علاوه بر تأسيس مدارس موقوفاتي را نيز براي هزينه و مخارج آنها تعيين مينمود به انتخاب مدرسان ميپرداخت و منابع درسي و برنامههاي آموزشي را معين ميکرد و از مشهورترين مدرسان نظاميه ميتوان امام محمد غزالي را نام برد.
سه مورد فوقالذکر بخش کوچکي از مدارس را که توسط واقفين خير انديشي ساخته شده است نشان ميدهد مؤلف تاريخچه اوقاف اصفهان از 30 مدرسه موقوفه در اصفهان نام ميبرد خود از اين شهر 70 مدرسه ذکر کرده است. بعنوان مثال از مشهورترين مدارس وقفي که به علت شرايط مندرج در وقفنامه آن، مورد توجه محققان ميباشد مدرسه مريم بيگم است که متأسفانه اثري از آن باقي نمانده و امروزه بر همه آحاد جامعه حفظ و حراست از اين مدارس به عنوان يک ميراث فرهنگي واجب است.
مؤلف تاريخ مدارس ايران از هفتاد مدرسه موقوفه نام ميبرد که در جدول ذيل نام ده مدرسه آن و تاريخ تقريبي تأسيس آن ذکر ميگردد.
1-ابن حيان-ابو حاتم محمد ابن حيان تميمي-354 هـ.ق
2-سعيديه-قاضي ابوالعلا صاعد بن محمد استوايي-389 هـ.ق
3-بُستي-ابوبکر بُستي-429
4-رشيدي-مولانا شمس الدين محمد قونيايي-تقريباً قرن 7
5-منصوريه-امير صدر الدين محمد حسيني-882
6-قطبيه-مولانا تاج الدين سديدي زوزني-632
7-غياثيه-مولانا مال الدين مسعود شيرواني-9
8-فصيحيه-حاج ملا هادي سبزواري-1126
9-خان-ملا صدراي شيرازي-1004
10-ملا محمد باقر-فاضل سبزواري-1083
پایان
_ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
منبع :
مدارس
چنانکه اشاره شد اولين مکتب در مسجد تشکيل گرديد وليک نخستين مدرسه به مفهوم مرسوم کلمه مدرسهاي بود که ناصر کبير (متوفي 304) به تدريس در آن اشتغال جست و بعد از او داعي صغير (متوفي و مقتول در 316) مدارسي تأسيس نمود از آن پس مدارسي مهم در مراکز عمده همچون نيشابور، سبزوار و ديگر نقاط ايجاد گرديد که مشهورترين آنها يکي بيهقيه بود که امام ابوالحسن محمد بيهقي (متوفي 324) بنا نهاد و ديگر مدرسه سعديه که برادر سلطان محمود در سال 389 هجري قمري عمارت کرد. ولي در طول تاريخ آموزش و پرورش اسلامي همچنان نزديکي بين مساجد و مدارس موجود بوده که تا حدي که معماري مخصوص مساجد بعدها در نحوه ساخت و احداث مدارس مؤثر واقع گشت و حتي گاهي مساجد مدرسه هم ناميده ميشد. و اين نزديکي علم و عبادت باعث تشکيل مدارس و حوزههاي علمي توسط سياستمداران و وزيران و متمولين جامعه و در نهايت دانشمندان و علما شده است. همه کساني که کمر همت به تأسيس و بنياد مدرسهاي ميگماشتند لازم بود که چهار اصل را براي ايجاد يک مدرسه در نظر بگيرند:
1. ساختمان مدرسه
2. تعيين مدرسان ورزيده و نامور
3. تهيه کتاب و تأسيس کتابخانه
4. اختصاص موقوفاتي که از محل درآمد آن بتوانند هزينههاي مدرسه را تأمين کنند. سه شرط اول در مورد تأسيس هر مدرسهاي صادق بود، وليک اختصاص موقوفات مختص مدارس وقفي بوده است. ولي سؤال اساسي اين است که چرا اکثر مؤسسين مدارس آن را وقف ميکردند. و موقوفاتي براي آن قرار ميدادند اين سؤال احتياج به بررسي و تحقيق مستقلي دارد وليک به اختصار ميتوان دلايل ذيل را ذکر کرد:
الف) با وقف نمودن مدارس واقفين عمل صالحي را انجام دادهاند که وقف مدرسه خود عاملي براي تداوم و بقاي عمل صالح است.
ب) با توجه به احترام مردم به وقف به عنوان يک سنت و سيره رسول گرامي اسلام(ص) باعث مصونيت مدارس از خرابي و تجاوز افراد به آنها ميشدند.
ج) وقف مال در راه خير و دانش باعث ميشد که مردم جداي از ماهيت دروني افراد و شخصيت واقعي واقفين صدمهاي به مال وقف نزده و حساب موقوفه را جداي از حساب واقفين بدانند.
و لذا مردان سياسي با آگاهي از اين امر که دشمنان آنها صدمهاي به مال وقف نخواهند زد آن را موقوفه اعلام نموده و نام خود را جاوداني ميکردهاند. به هر حال اکثر واقفين در زمان حيات خود بر کار مدرسه نظارت داشته و پس از فوت با تعيين متولي و ناظر در خصوص مسائلي همچون مذهب فقهي مدرسين و دانشجويان، برنامهها و کتبي که بايد تدريس شود، رشته تحصيلي دانشجويان، پذيرش و اخراج دانشجو، زمان و مدت تحصيل، شرايطي را تعيين کردهاند. فيالمثل خواجه رشيدالدين فضل الله رشته تحصيلي عدهاي از طلاب مدارس را تعيين کرده است و همانطوري که قبلاً اشاره شد واقف مدرسه مريم بيگم در اصفهان مدرسين را از تدريس کتبي همچون شفا ابوعلي سينا و تدريس فلسفه منع نموده است که شايد بتوان يکي از دلايل نابودي و انقراض مدرسه مذکور را نيز همين مقررات و شرايط سخت دانست به هر حال در ذيل چند نمونه از تعاريفي که در خصوص مدارس وقفي به عمل آمده را ذکر مينمائيم:
1. سفرنامه ابن بطوطه، جهانگرد معروف، مشحون از تعاريف وي از مدارس و مراکز علمي موقوفه است که بازديد نمودهاند. وي مينويسد: «هر کس را شوق علم و دانش يا شور و زهد طاعت بر سر باشد در شهر دمش از همه گونه مساعدت بهرهمند خواهد بود«.
ادامه دارد ...
منبع :
مدرسان و شاگردان
ارزشي که اسلام براي اهل علم و دانش قائل است و مرکب دانشمندان را از خون شهيدان گراميتر خوانده و آنها را وارث انبياء دانسته، باعث شده که مردم به جستجوي علم و دانش برآمده و گروههاي متعدد از اهل علم پديد آيد. اين علما و فقيهان در چنان فضايي از ارزش و منزلت اجتماعي ميزيستند که خود محرکي براي طالبان جوان علم ميگرديد.
علاوه بر منزلت اجتماعي فوقالعاده در بيشتر موارد هنگامي که از يک عالم معروف براي تدريس در مدرسه دعوت به عمل ميآمد توليت و سرپرستي اوققاف و اداره امور مدرسه را هم به او واگذار ميکردند و در مورد افراد سرشناس در طي منشوري مکتوب وظايف و اختيارات او را توضيح ميدادند. فيالمثل مکتوب سلطان سنجر بن ملکشاه در خصوص دعوت از امام يحيي جهت تدريس در نظاميه نيشابور و دعوت خواجه رشيدالدين فضل الله وزير معروف، از مولانا شمس الدين مجمد قونيايي جهت تدريس در مدرسه ارزنجان. در عين حال آزادي بسيار عالمان ديني باعث ميگرديد که آنها در جستجوي علم به شهرهاي متعدد سفر نموده و براي اينکه به فکر هزينه سفر و توشه راه و غذا باشند به هر شهري که وارد ميشدند مورد پذيرايي قرار ميگرفتند. خواجه نظامالملک طوسي که بنيانگذار مدارس نظاميه در شهرهاي ايران و جهان اسلام بود «اگر در شهر کسي را مييافت که در دانش سرآمد شده براي او مدرسه بنا ميکرد و اگر استعداد تدريس و تعليم در دانشمندي ميديد او را در کار معاش بينياز ميکرد و گاهي چنين دانشمندي را به شهري که از زيور فضل برهنه بود روانه ميکرد تا حق را پايدار و باطل را نابود کند.
و ابن بطوطه در سفرنامه خود مينويسد: «در محله صالحيه¬ي دمش مدرسهاي نيز به نام مدرسه ابن عمر وجود دارد مدرسه مزبور وقف تعليم و تعلم قرآن است و معلمين و محصلين آن مستمريهايي دارند که مخارج خوراک و پوشاک آنان را تأمين ميکند«. در زمان خواجه رشيدالدين فضل الله همداني شش هزار طالب علم از نقاط مختلف سرزمينهاي اسلامي براي تحصيل به تبريز رفته بودند و اين فزوني طالبان علم بدين جهت بود که تحصيل در عموم مدارس رايگان بود و در بيشتر موارد علاوه بر سکني دادن طلاب مقداري مستمري نقدي يا جنسي هم به آنها داده ميشد. مقدار مستمري در برخي از مدرسهها بستگي به ميزان تحصيلات افراد داشت و در ازاي گذراندن هر دوره يا اتمام هر کتاب مقداري بر مستمري آنها افزوده ميشد.
محمد عبده مينويسد که درآمد سالانه موقوفههاي نظاميه بغداد 10 هزار دينار بود و آلوسي بازگو ميکند که همين درآمد سرشار بود که به دانش پژوهان فرصت تمرکز يافتن بر مسأله دانش را داد زيرا برايشان خوراک، پوشاک، ابزار زندگي و حتي سواري فراهم ميشد. اين تسهيلات کاميابيهاي فرهنگي بسياري از دانشمندان و پژوهندگان را از اين مدرسه به دنبال داشت و هم چنين ابن جبير بيان ميدارد که هرگاه مسجدي يا مدرسهاي يا خانقاهي ساخته ميشد، سلطان صلاحالدين عادت به تعيين اوقافي شايسته داشت که براي کارمندان و دانشجويان و نگهداري بنيادها در وضع خوب بسنده ميکرد.
به هر حال عمل واقفين در ساختن مدارس و مراکز گسترش علم و دانش باعث گرديد که علما و دانشمندان و انديشمندان فراواني در سر تا سر سرزمينهاي اسلامي پرورش يافته و پايههاي تمدن عظيم اسلامي را بنيانگذاري نمايند.
به ضرس قاطع ميتوان گفت که هيچ انديشمند و دانشمندي نبوده که چند صباحي از دوران تحصيل خود را در مدارس وقفي نگذرانده و از پوشاک و غذا و ابزارهاي زندگي و همچنين اساتيد رايگان و کتابخانه آنها استفاده نکرده باشد. به راستي که تاريخ تعليم و تربيت اسلام و ايران وامدار وقف ميباشد و اي بسا اگر چنين سنت حسنهاي نبود، علم و تمدن در سرزمينهاي اسلامي گسترش نمييافت. به هر حال نکتهاي که امروزه بايد بدان توجه داشت گسترش خدمات وقف به آموزش و پرورش رسمي کشور است که بيش از 20 ميليون دانشآموز و دانشجو را پرورش ميدهد و اين مسألهاي است که محتاج تبليغ و ارشاد مردم در جهت وقف اموال خود در راه مدرسهسازي و تقبل هزينههاي آموزشي کشور ميباشد.
ادامه دارد ...
منبع :
