حقیقت خوشبختی

امروز روی تخت بیمارستان نشسته‌ام و منتظرم که هر دو سینه‌ام را درآورند. اما به طریق عجیبی احساس می‌کنم فوق‌العاده آدم خوش‌شانسی هستم. تا قبل از این
هیچ مشکل جسمی نداشته‌ام. من زنی ۶۹ ساله در آخرین اتاق این راهرو قبل از
بخش کودکان این بیمارستان هستم.
طی چند سال گذشته ده‌ها بیمار سرطانی را دیده‌ام که با ویلچر یا تخت اینطرف و آنطرف برده می‌شوند. هیچکدام از این بیماران بیشتر از ۱۷ سال سن نداشتند."

این جملات اولین سطرهای دفترچه خاطرات مادربزرگم بودند. ده سال پیش این صفحه را کپی گرفتم و آن را به دیوار اتاقم چسباندم تا یادم باشد همیشه چیزی هست که برای آن شکرگزار باشیم.
و اینکه زندگی‌ام خوب بگذرد یا بد، هر روز باید شکرگزار از این زندگی از خواب بیدار شوم چون یک نفر جایی بخاطر زنده‌ماندنش شدیداً در کشاکش است.
حقیقت این است که خوشبختی، نداشتن مشکل نیست،
توانایی کنار آمدن با آنهاست.
اگر ذهن شما مسئله‌ای برای متمرکز شدن روی آن نداشت،
می‌دانید چقدر سرگردان می‌شد؟
همیشه نگاهتان به چیزهایی باشد که دارید ،
نه چیزهایی که از دست داده‌اید.
چون چیزهایی که زندگی از شما می‌گیرد مهم نیستند،
آنچه اهمیت دارد این است که :
با چیزهایی که برایتان باقی مانده است چه می‌کنید.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 26 مرداد 1394  | 2:24 AM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

خدا هست...

غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

یا دل شیشه ایت از لب پنجره ی عشق زمین خورد و شكست ...

با نگاهت به خدا چتر شادی وا كن و بگو با دل خود

كه خدا هست... ! خدا هست ... !

غم و اندوه اگر هست بگو تا باشد...


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 26 مرداد 1394  | 2:23 AM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

"قضیه حِمار"

در هندسه ابتدایی قضیه ای هست معروف به "قضیه حِمار" ...
و آن این است که در هر مثلث، مجموع طول دو خط بیش از یک خط است و هرگونه که مثلث را ترسیم کنند این اصل پابرجاست و علت اینکه آن را حِمار نامیدند این است که گفته اند اگر علفی در نقطه ای باشد و حِماری در نقطه ای دور از آن، هیچ حماری برای رسیدن به نقطه ی علف، دو خط را طی نخواهد کرد بلکه در یک خط مستقیم به نقطه مطلوب می رود؛

اما شگفت است که بسیاری از ما آدمیان مطلوبی را در نقطه ای می بینیم و به جای رفتن در خط مستقیم به آن سوی آن، به راه های کج و معوج می رویم و در نمی یابیم که هر حرکتی غیر از راستی و صراط مستقیم، دور زدن و دور شدن است.
دروغ راه را طولانی می کند،
ریا ما را عقب می اندازد،
بی انصافی ما را به دره می افکند و...



 

  استاد الهی قمشه ای

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 26 مرداد 1394  | 2:22 AM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

همین الان خوب باش.

یک حرفی احسان علیخانی زد ٬ خیلی قشنگ بود .
گفت: از مرتضی پاشایی پرسیدم الان که میدانی بیماریت سرطان بدخیمه ودرمان نداره زندگیت چه فرقی کرده ؟

مرتضی گفت : زندگیم فرقی نکرده ٬ همون کارهایی را میکنم که قبلا میکردم ولی با شماها یک فرقی دارم ٬
 قدر ثانیه های زندگیم را بیشتر می دونم و از هر ثانیه بیشتر از شما لذت میبرم .
قدر نگاه مادرم و لبخند پدرم را بیشتر از شماها میدونم .
هر ثانیه از عمرم را با عشق سپری میکنم چون هر لحظه ممکنه این نفس بره و بر نگرده ٬
چون میدونم دیگه فرصت جبرانی نیست باید بهترین باشم باید بهترین استفاده را بکنم .


بیایید بجای اندوه ما هم چنین کنیم و از زندگی لذت ببریم شاید فردایی نبود .

فردا خیلی دیر است .
همین الان تغییر کن .
همین الان خوب باش.


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 26 مرداد 1394  | 2:22 AM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

درخت آرزوها !

درختی بود به نام درخت آرزوها!

درختی تنومند و کهنسال با شاخ و برگ‌های زیاد.مردم دهکده به آن درخت آرزوها می‌گفتند،

 آنها اعتقاد داشتند اگر میخی به آن
درخت بکوبند به آرزوهایشان می‌رسند. از قدیم این کار مرسوم شده بود، غافل از این که با این کار آرزوهای خودشان را مانند میخی به درخت می‌کوبیدند و شاید دست نیافتنی‌شان می‌کردند.

پس از سالیان دراز، درخت آرزوها پر شده بود از میخ‌های ریز و درشت اهالی روستا.

درخت دیگر تحمل نداشت، دیگر خسته شد از این که مردم دهکده برای هر خواسته‌ای یک میخ بر آن بکوبند.
پر شده بود از بی‌رحمی آرزوهای دیگران، و این چنین، روزی عمرش پایان یافت و

قربانی آرزوهای دیگران شد. آن درخت هم روزی نهالی بود و جــــزیی از آرزوهای طبیعت و حالا طبیعت هم از سنگدلی انسان‌ها در امان نماند.

شاید درخت آرزوها می‌توانست نامش را در کتاب رکوردها ثبت کند اما شرمنده از نیت اهالی آن دهکده!

ای آدم‌هایی که در این دنیا زندگی می‌کنید!

برای رسیدن به خواسته‌هایمان نیازی نیست به دل کسی سنگ بزنیم،

از حقوق هم بگذریم و یا بر درختی میخ بکوبیم!

مطمئن باشیم چیزی که با صبر و تلاش پیش رود، رو روزی دست یافتنی خواهد شد.

با کوبیدن میخ و افکار منفی و غلط آنها را دست‌یافتنی نکنیم.

اجازه دهید آرزوهایتان، رویاهایتان حرکت کنند،

و مانند هر قاصدکی به سرزمین آرزوها برود،

تا آرزوهایمان برآورده شوند .




ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 26 مرداد 1394  | 2:22 AM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

به کجا دارم می روم؟

اگر یک قورباغه ی تیزهوش وشاد را بردارید و داخلِ یک ظرفِ آبِ جوش بیندازید قورباغه چه کار می کند؟
بیرون می پرد! در واقع قورباغه فورا" به این نتیجه می رسد که لذّتی در کار نیست و باید برود!
حالا اگر همین قورباغه یا یکی از فامیل هایش را بردارید و داخلِ یک ظرفِ آبِ سرد بیندازید و بعد ظرف را روی اجاق بگذارید و بتدریج به آن حرارت بدهید قورباغه چه کار می کند؟
استراحت می کند... چند دقیقه بعد به خودش می گوید: ظاهرا" آب گرم شده است و تا چشم به هم بزنید یک قورباغه آب پز آماده است.

نتیجه ی اخلاقی داستان!

زندگی به تدریج اتّفاق می افتد. ما هم می توانیم مثلِ قورباغه ی داستان مان ابلهی کنیم و وقت را از دست بدهیم و ناگهان ببینیم که کار از کار گذشته است.
همه ی ما باید نسبت به جریاناتِ زندگی مان آگاه و بیدار باشیم.

سوال؟

اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید که بیست کیلو چاق شده اید نگران نمی شوید؟
البته که می شوید! سراسیمه به بیمارستان تلفن می زنید: الو؛ اورژانس، کمک، کمک، من چاق شده ام!
امّا اگر همین اتّفاق به تدریج رخ بدهد، یک کیلو این ماه، یک کیلو ماه آینده و...
آیا باز هم همین عکس العمل را نشان می دهید؟
نه! با بی خیالی از کنارش می گذرید.
برای کسانی که ورشکسته می شوند، اضافه وزن می آورند یا طلاق می گیرند یا آخرِ ترم مشروط می شوند!
این حوادث دفعتا" اتّفاق نمی افتد. یک ذرّه امروز، یک ذرّه فردا و سرانجام یک روز هم انفجار و سپس می پرسیم: چرا این اتفاق افتاد؟
زندگی ماهیّتِ انبارشوندگی دارد. هر اتّفاقی به اتّفاقِ دیگر افزوده می شود، مثلِ قطره های آب که صخره های سنگی را می فرساید.
اصلِ قورباغه ای به ما هشدار می دهد که؛ مراقبِ تمایلاتِ خود باشید!
ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم: به کجا دارم می روم؟
آیا من سالم تر، مناسب تر، شادتر و ثروتمندتر از سالِ گذشته ام هستم؟

و اگر پاسخ منفی است بی درنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم.

 

برگرفته از کتاب آخرین راز شاد زیستن - نوشته اندرو متیوس

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 26 مرداد 1394  | 2:21 AM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

خدا را شکر

ما انسان ها به حکم انسان بودنمان، موجودات فراموش کاری هستیم
نسبت به هم، نسبت به خدا
یادمان می رود که گاهی خدا را شکر، شبیه یک لبخند مادر می شود، شبیه قامت استوار پدر
گاهی تشکر از خدا آن حس زیبای یک صبح دلپذیر پاییزی است،
کنار نان تازه و صدای قاشق گردان در فنجان چای
روزی شبیه قطره های باران است

بی امان میان رفت و آمد برف پاک کن ماشین ها که انگار آنها هم برای هنر آفرینی خدا دست تکان می دهند
و گاه آن آرامش شکوهمند دانه های برف که شهر را وادار به سکوت می کند،با احترام

خدا را شکر، همان حس زیبای بودن کنار آدم هایی است که محبت و دوستی را از قصه ها بیرون می آورند، قاب می کنند و به دیوار زندگی ات می آویزند
خدا را شکر ، گاهی اصلاً همان تشکر از آدم هاست
می تواند شبیه به گرمی فشردن یک دست باشد یا حتی نگاه در چشم های کسی و لبخندی از ته دل،
شبیه یک شاخه مریم و دسته نرگس در گلدان سفالی فیروزه ای رنگ یادگار مادربزرگ
تنها یادمان بماند که کسی نه آن بالا بالاها که در همین نزدیکی حواسش با ماست
کافی است لا به لای ساعت های شلوغ زندگی، حواس ما هم کمی با او باشد.


ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 26 مرداد 1394  | 2:21 AM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

دانه های بیشتری بکار

نگاهی به درخت سیب بیندازید.

شاید پانصد سیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است.

خیلی دانه دارد نه؟

ممکن است بپرسیم:

“چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟”

اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می‌دهد:

اکثر دانه‌ها هرگز رشد نمی‌کنند.

پس اگر واقعاً می‌خواهید چیزی اتفاق بیفتد،

بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.

از این مطلب می‌توان این نتایج را بدست آورد:

- باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل بدست بیاوری.

- باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب استخدام کنی.

- باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی،

بیمه و یا حتی ایده‌ات را بفروشی.

- باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.

وقتی که “قانون دانه” را درک کنیم دیگر نا امید نمی‌شویم

و به راحتی احساس شکست نمی‌کنیم.

قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آن‌ها درس گرفت.

افراد موفق هر چه بیشتر شکست می‌خورند،

دانه‌های بیشتری می‌کارند.


 

عکس متحرک طبیعت و منظره 3 عکس متحرک طبیعت

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 26 مرداد 1394  | 2:20 AM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

خالق شادی باشیم

شادی هنگامی وارد زندگی ما می شود

که ما دست از شکایت درباره ی مشکلاتمان برداریم

و به برکات زندگیمان بنگریم و بگوییم:

“خداوندا تو را به خاطر مشکلاتی که در زندگی ندارم، شکر می کنم.”

هیچ کس خوشحال به دنیا نیومده…

اما هممون با توانایی خلق شادی به دنیا اومدیم…



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 26 مرداد 1394  | 2:20 AM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

پروردگارا ! مرا دریاب

پروردگارا ! مرا دریاب

در لحظه شادی، پروردگار را ستایش کن.

حمد و سپاس مخصوص اوست و هیچ کس و هیچ چیز در مرتبه او شایسته ثنا نیست.

در لحظه سختی، فقط از خداوند کمک بخواه.

 او بهترین فریادرس است و همیشه با تو و در کنار توست.
 

خدا تنها یار من , godonly_friend

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 26 مرداد 1394  | 2:15 AM | نویسنده : نرگس عباسی | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 17 :: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >