حماسه عاشورا
السلام علي الحسين وعلي علي بن الحسين وعلي اولاد الحسين وعلي اصحاب الحسين

 

1.

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کآشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا حسین

2.

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون تپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیّوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

3.

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون  شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلّم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند

4.

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان تپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبریل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه در آن دشت کوفیان
بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان گشوده مو
فریاد بر در حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

5.

چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین بذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسای گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بیملال

6.

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

7.

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

8.

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرّسول
رو در مدینه کرد که یا ایّهاالرّسول

9.

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

10.

کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه ها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرّسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

11.

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
در دیده ی اشک مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد

12.

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرده است هیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند

 

منبع: سايت جامع مداحي

موضوع: ادبيات عاشورا در ايران وكشورهاي عربي

 





نوشته شده در تاريخ شنبه 12 آذر 1390  توسط فاطمه غفاري فيني

 

ادبیات عاشورا
مدح مذهبی و مرثیه‏ سرائی در قرن‏ های ششم تا هشتم هجری قمری در ادبیات فارسی، شعله‏ های تابناک مرثیه های مذهبی در قرون ششم تا هشتم به خوبی ملاحظه می‏گردد، به بیانی دیگر:
در قلمرو شعر کهن این سه قرن کمتر شاعری را می‏ توان یافت که قصیده یا ترکیب‏ بندو ترجیع بندی را در ستایش پیامبر اسلام‏ صلی الله علیه وآله و ائمه معصومین‏ علیهم‏السلام نسروده باشد و چنین به نظر می‏آید که شاعران، این کار را زکاةطبع و قریحه خود به شمار می‏ آورده‏ اند، واز انجام آن، به عنوان یک وظیفه محتوم دینی غفلت نداشته‏ اند، نعت رسول اکرم‏ صلی الله علیه وآله و مدح ائمه معصومین‏ علیهم‏السلام (که غالبا پس از توحیدهای آغازین در منظومه‏ های شاعران قدیم وجود دارد) و تجلیل‏های خردمندانه‏ ای که سرایندگان راستین ما، از مکارم اخلاقی بزرگان دین و دانش به عمل آورده‏ اند، مبین حق دوستی و کمال‏ طلبی آنان می‏تواند باشددر آثار شعر کهن فارسی، بعد از حضرت محمدصلی الله علیه وآله ، از حضرت امام علی‏ علیه السلام، به عنوان عالی‏ ترین نمونه تربیتی واخلاقی اسلام و جامع جمیع صفات پسندیده انسانی یاد شده و با سروده‏های نغز و آموزنده، تجلیل به عمل آمده است. غیراز منظومه‏ های مزبور که دورنمای آنهارا نعت رسول اکرم‏ صلی الله علیه وآله و ستایش ائمه معصومین‏ علیهم‏السلام تشکیل می‏دهد، در مرثیه‏ هائی که بعضی از شاعران گذشته ما، درباره وفات و شهادت بزرگان اسلام به خصوص در سوگ واقعه جان‏سوز کربلا، و شهیدشدن مظلومانه حضرت امام حسین‏ علیه السلام سروده‏ اند، سعی کرده‏اند تا پایگاه راستین مردان حق و پاسداران عدالت و مردمی را در برابر جباران روزگار مشخص سازند و فضائل وآزادگی ها و مجاهدات آنان را در راه تامین بهروزی انسان شرح و نشر دهند.
پیروان مذهب تشیع در این دوره نیز به تبلیغ و ترویج مذهب خود پیش از آن چه درعهد آل بویه شروع کرده بودند، اشتغال داشتند.
چنانکه در روز عاشورا رسم عزاداری را برگزار می‏کردند و خاطره مصیبت‏ شهدای کربلارا تازه می‏نمودند، علمای دین نیز بر منبرها ذکر مصائب اهل بیت می‏ نمودند و بزرگان مذهب هم سر خود را برهنه می‏ ساختند و دیگر مردم هم جامه چاک می‏ زدند و زنان مویه‏ کنان روی می‏ خراشیدند و بعضی از علمای اهل سنت نیز به پیروی از اعتقاد شافعی وابوحنیفه در این امر با شیعیان همراه می‏ شدند. روی
هم رفته بایدگفت‏ برگزاری این‏گونه مجالس در غالب بلاد معمول شده بود، مگر در آن نقاطی که خوارجو مشبهه غلبه داشتند.

مرثیه سرائی
ساختن مراثی و سرودن قصائد در مناقب اهل بیت‏ علیهم‏السلام از امور عادی شاعران شیعه مذهب و از دیرباز معمول بوده است، زیرا شیعیان برای تبلیغ عقائد خویش شیوه‏ هائی اختیار کرده‏اند، که علاوه بر نتیجه کلی و نهائی، به حفظ مناقب هم، کمک شایانی کرده است.
با این همه تا عصر صفوی به اشعارزیادی در آن زمینه‏ ها برنمی‏خوریم، زیرا تعصبات ومشاجرات مذهبی قرن پنجم و ششم هجری که قسمت‏هائی از ایران را دربر می‏گرفت، آن‏چنان با کشاکش های جاهلانه همراه بود و چنانکه در قبل هم اشاره شد، شاعران شیعه، یا شعری در این زمینه نمی‏ سرودند، یا اگر شعری می‏ گفتند، برای آنکه دستخوش خشم عوام متعصب وسخت‏گیری‏ های حکام نشوند، آن را ثبت و ضبط نمی‏ نمودند.
یکی از راه‏ هائی که شیعیان پس از کسب قوت (در قرن پنجم و ششم) برای نشر مذهب خودانتخاب کرده بودند، استفاده از «مناقب خوانان‏» یا «مناقبیان‏» بود،مناقبیان، ظاهرا از دوره آل بویه در عراق عجم، وجود داشته‏ اند زیرا درست در آغازدوره سلجوقی که شیعیان در نهایت ضعف به سر می‏بردند، مناقبیان در طبرستان و در بعضی نواحی دیگر ایران، سرگرم کار بودند و در کوی و برزن و بازار قصائدی را در مدح حضرت علی و سائر ائمه اطهارعلیهم‏السلام می‏ خوانده‏ اند، (در قرن ششم بیشتر از اشعارقوامی رازی استفاده می‏نمودند.
مهم‏ترین ماخذی که ما را از وجود مناقبیان و نحوه کار آنان آگاه می‏کند، کتاب«النقض‏» تالیف عبدالجلیل قزوینی رازی می‏ باشد. بنابر اطلاعاتی که در این کتاب ارزشمند آمده است، مناقب‏ خوانان، قصیده‏ های شیعه را که در مدح حضرت علی‏ علیه السلامیا سایر ائمه بود، می‏ خواندند. در این قصائد علاوه بر ذکر منقبت آل علی‏ علیهم‏السلام از بعضی اصول عقائد شیعه نیز سخن گفته می‏شد. بر گرد این مناقبیان، حلقه‏ هائی از شیعیان و گاه اهل سنت تشکیل می‏شد، و در هر دیار که شیعیان بودند، محله‏ های معینی هم برای این کار اختصاص یافته بود.
رفتار متعصبان اهل سنت (بیشتر حنفی ها) گاهی با این مناقبیان بسیار شدید بود،چنان‏که «دختر ملکشاه سلجوقی‏» زبان یکی از آنان را به نام «ابوطالب مناقبی‏» بریدبا توجه به این احوال مناقبیان بیش از دیگر شیعیان در خطر تعرض متعصبان قرار داشتند.
از اواسط قرن پنجم تا اوائل قرن هفتم هجری وضع مناقب‏ خوانان بر همین شیوه بود.
شاعران قرن ششم هجری که درباره حضرت امام حسین‏ علیه السلام اشعاری دارند (به غیراز معزی نیشابوری و حکیم سنائی غزنوی که قبلا معرفی گردیدند) عبارتند از:
مسعود سعد سلمان، عمیق بخارائی، ادیب صابر ترمذی، سید حسن غزنوی، امیر قوامیرازی; سوزنی سمرقندی; رشید الدین محمد وطواط; فلکی شروانی; اثیرالدین اخسیکتی; انوری ابیوردی; جمال الدین بن عبدالرزاق اصفهانی; کمال الدین بن جمال الدیناصفهانی; خاقانی شروانی; ظهیر الدین فاریابی; وابوالمفاخر رازی

درت شیعه و رواج مراثی در قرنهای هفتم و هشتم
یکی دیگر از مصادیق مذهبی در شعر فارسی، مدائح و مراثی اهل بیت‏ علیهم ‏السلام استکه در آنها، شاعران از اصل و نسب، فضائل و مناقب، معجزات، مکارم اخلاقی، و مصائب آن بزرگواران، به شیوه‏ای روح‏انگیز یا اندوه ‏آمیز یاد می ‏کردند.
اگرچه علمای شیعه سابقه سرودن مناقب و مراثی را از قرون نخستین هجرت می‏دانند،اما تلاش آشکار سرایندگان فارسی زبان دراین زمینه از قرن ششم هجری به بعد آغاز شد. در این زمان چنانکه گذشت، شیعیان حتی بیشتر از عهد آل بویه، در روز عاشورا رسم عزاداری حضرت امام حسین‏ علیه السلام و یارانش را برگزار و مصیبت‏ شهدای کربلا راتازه می‏نمودند.
از طرفی مقایسه مراثی شعرای قرن ششم باشعرای قرن هشتم هجری، می‏رساند که سرودن مراثی مذهبی در قرن ششم گام‏ های تازه‏ای بود که می‏توانست نیاز «منقبت‏ خوانان‏» ومرثیت‏گویان را تامین کند و به گونه‏ای باشد که به کار تبلیغ و جلب قلوب واحساس توده‏ ها آید. در تاریخ مرثیه‏ سرائی فارسی، قرن‏ های ششم تا هشتم را باید «قرون تجربه‏ های تازه در مراثی مذهبی‏» شناخت، در دوره‏ های بعد نیز به شعرائی برخوردمی‏ کنیم که مراثی را به اوج رساندند، و پرسوزترین اشکال مرثیه را در ادبیات فارسی به وجود آوردند. تا آن که مرثیه‏ سرائی مذهبی در دوره صفویه به راهی افتاد که فصلی تازه را در شعر فارسی گشود. از آن تاریخ تاکنون، صدها شاعر، هزاران بیت‏شعر درحماسه پر ایثار رادمردان کربلا و دیگر شهیدان اسلام سروده و بر اشعار خود لباس جاودانگی پوشانده ‏اند.
بین سالهای 600 تا 800 هجری، جنبش شاعران و گویندگان شیعی که تحسین برانگیز وچشم‏گیر است، در ادبیات فارسی پیش آمد و شاعرانی علم شدند که بنابر قول «قاضی نورالله شوشتری‏» در کتاب مجالس المؤمنیین:
طبع آنان را در دارالملک بقا، به مداحی حضرت محمدصلی الله علیه وآله و آلاوعلیهم‏السلام نوشته بودند.
در میان منظومه‏ های فارسی بسیاری که بین این دو قرن سروده شده، شرح داستان ها،وقایع و مدائح ائمه‏ علیهم‏ السلام هم آمده است.
دراین دوره مولانا حسن بن محمود کاشانی آملی و سه شاعر دیگر به نامهای «نصرت بن محمد علوی رازی، حمزه کوچک ورامینی و شهاب سمنانی‏» که متاسفانه گمنام مانده‏اند،در نهضت‏ شیعی شعر فارسی شرکت داشته‏اند.
مولانا حسن کاشانی آملی، در اصل از مردم کاشان بوده است، اما چون در آمل مازندران ساکن گردیده بود، به آملی نیز شهرت یافته است، وی از ستایش شهریاران وبزرگان روزگار دوری جست و چون مذهب شیعه داشت، بیشتر اشعارش از جمله یک ترکیب‏ بندهفت‏ بندی، در مناقب معصومان به ویژه حضرت علی ‏علیه السلام است، به موجب روایت دولتشاه سمرقندی در تذکرة‏الشعراء، در یک سفر که به زیارت کعبه رفته است، به هنگام بازگشت، به نجف اشرف وارد شده وبه هنگام زیارت مرقد حضرت علی‏ علیه السلام قصائدی درستایش آن امام سروده است. بعضی از اشعار مذهبی حسن کاشانی در کتاب مجالس المؤمنین قاضی نورالله شوشتری آمده است.
مولانا حسن کاشانی آملی که در عهد سلطنت الجایتو (سلطان محمد خدابنده بین سالهای703 تا 716 هجری قمری) می‏زیسته، در جوانی وفات یافته و در جانب قبله سلطانیه مدفون شده است.
گفتنی است که نهضت‏شیعه در شعر فارسی، در سده‏های چهارم تا ششم، به شیوه‏ای که شاعران از وقایع تاریخی و نمایه‏های مذهب شیعه بهره برده‏اند، شروع شد و در سدهفتم و هشتم به اوج خود رسید و در قرن نهم هجری، شاعران غیر شیعه را نیز تحت تاثیرقرار داد، تا آنگاه که صفویان پا به عرصه تاریخ ایران گذاردند و شعر فارسی راخدمتگزار مصادیق و مفاهیم بلند مذهبی ساختند.
چنانچه در قبل هم رثای مذهبی نسبت‏ به دیگر مسائل شعری از موضوعاتی است که هنوزبیش از شش هفت‏سده از پیدا آمدن و چهار، پنج‏سده از تداول و رواج آن نمی‏گذرد، واین نوع سخن‏ پردازی هم اختصاص به شیعیان دارد.
قدیم‏ترین مراثی مذهبی را پس از کسائی، سنائی و قوامی رازی، باید در اشعار شاعرعارف نامدار نیمه دوم سده هفتم و سرآغاز سده هشتم هجری، «سیف الدین فرغانی متوفی حدود سال 705 هجری قمری‏» یافت که در ذیل چند بیت آن ارائه می‏ی‏گردد:
ای قوم، در این عزا بگریید بر کشته کربلا بگریید با این دل مرده، خنده تا چندامروز در این عزا بگریید فرزند رسول را بکشتند از بهر خدای را بگریید از خون جگرسرشک سازید بهر دل مصطفی بگریید وز معدن دل به اشک چون در بر گوهر مرتضی بگریید بانعمت عافیت‏به صد چشم بر اهل چنین بلا بگریید دل خسته ماتم حسینید ای خسته‏دلان،هلا بگریید در ماتم او خمش مباشید یا نعره زنید یا بگریید تا روح که متصل به جسماست از تن نشود جدا، بگریید
فعالیت و ترویج‏شیعیان در ایام سوگواری و ساختن و خواندن اشعاری در مرثیه امامان و شهیدان در این دوره نیز در اوج خود برقرار بود و از نمونه‏های خوب این‏گونه اشعار، همان قصیده یاد شده است که برای شهید کربلا سروده شده است.
به طورمسلم مراد سیف فرغانی از این قصیده، خوانده شدن آن در مجالس سوگواری محرمو به گریه افکندن شنوندگان و به ندبه واداشتن آنان و اظهار تاسف و حزن بر شهادتحضرت امام حسین‏علیه السلام بوده است.
از انواع دیگر شعر فارسی در قرن هفتم و هشتم، اشعار دینی است که سرودن آنها درمیان شاعران اعم از شیعه و سنی، هر دو متداول بوده است. چرا که پس از انقراض خلافت‏ بنی‏ عباس و ظهور قدرت و سلطه مغولان به تدریج تعصبات خونین در میان تشیع وتسنن کاهش یافت و اختلافات دیگر فرق ه‏ای، آن‏گونه که در عهد بنی‏ عباس برمی‏ خاست نبود، این بود که به مرور زمان، این دو گروه به هم نزدیک شدند.
از طرفی توجه خانان مغول به شیعه و عوامل دیگر مانند ظهور سربداران، از تعصبات شدید این دو گروه کاست و طرفین راه اعتدال پیش گرفتند، آثار این اعتدال در اشعاروگفتار شعرا و نویسندگان آن دوره به خوبی آشکار است و در این عهد، بسیاری از شعرای اهل سنت، مانند شعرای متعصب شیعه مدح اهل بیت و ائمه هدی‏علیهم‏السلام را نیز درسروده‏های خود آورده‏ اند.
در بین سرایندگان مسلمان، این موضوع بیشتر در ذکر مناقب اهل بیت‏ علیهم‏ السلام ویا مراثی آنان است، که هم از آغاز این دوره شروع به شیوع و رواج کرد.
این نکته را باید یادآور شد که در قرن هفتم و هشتم هجری، هم‏چنان که پیش از این گفته‏ ایم، احترام وافی نسبت‏به معصومین ‏علیهم ‏السلام در میان علما و نویسندگان وشاعران سنی مذهب خیلی بیشتر از دوره‏ های پیشین و حتی در بعضی موارد به وضع بی‏ سابقه‏ ای معمول شد و این گروه، منقبت و مدح و رثای اهل بیت را پیشه خود کردند واین خود یکی از نتائج مثبت انقراض خلافت عباسی می‏باشد، که موجب پیشرفتهای سیاسی واجتماعی شیعه گردید، چرا که از زمان پادشاهی هلاکوخان مغول، شیعیان برای خود، درصدد به دست آوردن قدرت و سیادت سیاسی مذهبی بودند.
نتیجه آن است که عده‏ای از شاعران این عهد اعم از آن که شیعه باشند یا سنی اکثرآنان دارای مراثی برای اهل بیت‏ علیهم‏ السلام هستند، مانند سیف الدین فرغانی که قسمتی از قصیده او را خواندیم، سنی حنفی بوده است.
از شاعرانی که در قرن‏های هفتم و هشتم هجری قمری در ذکر مناقب پیامبر و خاندان اوعلیهم‏ السلام یا در رثاء آنان اشعاری سروده‏اند، می‏توان از:
«امامی هروی; فخرالدین عراقی; سیف الدین فرغانی; سلمان ساوجی; خواجوی کرمانی; سعید هروی; ابن نصوح; حسن متکلم; حسن کاشانی آملی; معینی جوینی; باباافضل کاشانی; عطار نیشابوری; شمس طبی; جلال الدین محمد مولوی; سعدی شیرازی; سلطان ولد(فرزندمولوی); اوحدی مراغه‏ای اصفهانی; ابن یمین; ناصر بخارائی; لطف‏الله نیشابوری‏ وبسیاری دیگر نام برد. که ضمن آثار آنان، قصائدی در ذکر مناقب یا مراثی اهلبیت‏ علیهم‏ السلام دیده می‏شود و حتی بعضی از آنان مانند حسن کاشانی آملی (که ذکر او قبلا گذشت) تنها به مدح و منقبت پیامبر صلی الله علیه وآله و خاندانش‏ علیهم‏ السلام زبان گشوده‏ اند و پیداست که در قرن نهم و دهم به تدریج‏ بر شمار این‏گونه اشعارافزوده شده است .

 

منبع: كانون گفتگوي قرآني

موضوع: ادبيات عاشورا در ايران و كشورهاي عربي

 





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 6 آذر 1390  توسط فاطمه غفاري فيني
.: Weblog Themes By Rasekhoon:.