
انواع تعزیه، تعزیه از درون سوگواریهای مذهبی برآمده و خود نیز جزئی از سوگواری به شمار میرفت. اما رفته رفته با پیمودن مسیر تكاملی، تنوعهایی نیز از نظر ترتیب، شكل، و مضمون در آن پدید آمد، چنانكه گاه از تعزیههایی چون تعزیه انتقادی، اخلاقی، شادیآور و.. . نام میبرند. روی هم رفته، انواع تعزیه را میتوان در سه دسته كلی برشمرد:
1) تعزیه دوره؛ 2) تعزیه زنانه؛ 3) تعزیه مضحك.
1) تعزیه دوره [معمولا تعزیه دوره] . عبارت است از به نمایش درآوردن چندین دستگاه تعزیه به گونه هم هنگام توسط چندین گروه تعزیه خوان در یك محل یا محلهای مختلف، چنان كه از نظر زمانی با تاریخ وقوع حوادث مطابقت داشته باشد. شیوه كار بدینگونه است كه گروه نخست پس از پایان بخشیدن به كار خود در محل نخست، به محل دوم میرود و در آنجا همان دستگاه را تكرار میكند، و دسته دوم جای آن را گرفته دستگاه دیگری را به نمایش در میآورد. آنگاه گروه نخست پس از به پایان بردن كار در محل دوم به محل سوم میرود، و گروه دوم نیز كه كار خود را در محل یكم پایان بخشیده جای گروه نخست را در محل دوم میگیرد. اكنون گروه تازه سوم جای گروه دوم را در محل نخست میگیرد و بدینسان چندین دستگاه تعزیه به صورت همهنگام به نمایش در میآید. در برخی از جاها تعزیه دوره را در میدانی گرد و پر از تماشاگر بازی میكردند. روشن است كه در این حالت تغییر محل در پیرامون میدان انجام میشد. در سده اصفهان و سلطانآباد اراك هنوز هم تعزیه را در حال حركت از جایی به جای دیگر میخوانند. نوع مقابل این تعزیه را كه معمولا در جایی به صورت ساكن برگزار میشود، برخی «تعزیه زمینی» مینامند.
2) تعزیه زنانه، نمایش تعزیهای است كه روزگاری به وسیله زنان و برای تماشاگران زن، معمولا در دنباله مجالس روضه خوانی اجرا میشد. گویند این نوع تعزیه با حمایت و همت قمرالسلطنه ـ دختر فتحعلی شاه ـ و بعدها عزتالدوله ـ خواهر ناصرالدین شاه ـ در منزل نامبردگان پا گرفت و چون جنبه خصوصی و اشرافی داشت، تنها به صورت كاری تفننی برجا ماند و عمومیت و توسعهای نیافت. این تعزیهها را در فضای باز حیاطها، یا تالارهای بزرگ خانهها بازی میكردند. بازیگران شبیهخوانهای زنی بودند موسوم به «ملا» كه پیش از آن در مجلسهای زنانه روضه میخواندند و یا پای چنین مجالسی راه و رسم بازیگری را آموخته بودند. نقش مردان مجالس مختلف را نیز خود بازی میكردند. ملا نبات (مخالف خوان) و ملا فاطمه و ملا مریم از شبیهخوانها و حاجیه خانم، دختر دیگر فتحعلی شاه، از تعزیه گردانهای بنام این دوره بودند. درونمایههای این تعزیهها همچون مضامین تعزیه معمولی بود، با این تفاوت كه قهرمانهای اصلیش را بیشتر زنان تشكیل میدادند از آن جملهاند: تعزیه شهربانو، عروسی دختر قریش و مانند آنها. آنها كه نقش مردان را بازی میكردند سعی مینمودند با به كارگیری لباسها و خرده وسایل دیگر، وضع ظاهر خود را به قیافه مردان نزدیك كنند، حتی صدایشان را هم به هنگام بازی تغییر میدادند، و چون تماشاگران نیز همگی زن بودند، پوشاندن چهره نیز دیگر معنی نداشت. تعزیه زنانه تا میان عهد قاجار گاه گاه در خانههای اشرافیان بازی میشد و رفته رفته تا اواخر این دوره از میان رفت.
3) تعزیه مضحك، تعزیهای است شاد با مایههایی سرشار از طنز، كنایه، لعن و نفرین؛ و خمیرمایه آن تمسخر دینستیزان و كسانی است كه به پیامبر و امامان و خاندان آنها ستم و یا بیادبی كردهاند. در این تعزیه، كه در واقع نشانهای است از گسترش و تكامل كمی ـ كیفی پیش واقعهها (گوشهها) و واقعههای اصلی آن غلو، نقش مهمی دارد و در همه جنبههای آن به چشم میخورد. اگر اولیاخوانی در این تعزیهها نقش داشته باشد، حضورش چه در گفتار و چه در رفتار توأم با وقار و متانت است، در حالی كه دیگران هر یك به جای خود با بازیها و حركتهایی مضحك و خندهآور ظاهر میشوند و شادی میآفرینند. گاهی نیز مثلا برای نشان دادن مجلس كفار از مطربان و تقلیدگران و مسخرگان استفاده میكردند كه چون مراد از این استفاده توهین و تمسخر به آنها بود، طبعا منعی نیز نمیتوانست داشت. قنبر یا غلام حبشی در هیأت «سیاه» در این تعزیهها بازی جالب، شیرین، پرطنزی دارد. اسباب این مجالس معمولا تجملی و چشمگیر است. عروسی رفتن فاطمه زهرا (س) [عروسی دختر قریش] و مجلس شهادت یحیی بن زكریا از نمونههای تعزیه مضحكاند. این نوع تعزیهها معمولا در جمعهها، عیدهای مذهبی، و همچنین جز پنج روز دوم از دهه محرم به صورت درآمدی بر یك واقعه اصلی بازی میشد .
منبع: سايت سيمرغ
موضوع: فرهنگ تعزيه در ايران

تاریخچه، تاریخ پیدایش تعزیه به صورت دقیق پیدا نیست: برخی با باور به ایرانی بودن این نمایش آیینی، پاگیری آن را به ایران پیش از اسلام به پیشینه سه هزار ساله سوگواری بر مرگ پهلوان مظلوم داستانهای ملی ایران ـ سیاوش (سوگ سیاوش) ـ نسبت داده و این آیین را مایه و زمینه ساز شكلگیری آن دانستهاند، و برخی دیگر با استناد به گزارشهایی پیدای آن مشخصا از ایران بعد از اسلام و مستقیما از ماجرای كربلا و شهادت امام حسین (ع) و یارانش میدانند. از این دوره اخیر آگاهیم كه سوگواری برای شهیدان كربلا از سوی دوستداران آل علی (ع) در آشكار و نهان ـ از آن رو كه بنیامیه روز دهم محرم را روز پیروزی خود میشمرد ـ در عراق، ایران و برخی از مناطق شیعه نشین دیگر انجام میگرفت، چنانكه ابوحنیفه دینوری، ادیب، دانشمند و تاریخنگار عرب، در كتاب خود ـ اخبار الطوال ـ از سوگواری برای خاندان علی (ع) به روزگار امویان خبر میدهد. اما شكل رسمی و آشكار این سوگواری، به روایت ابن اثیر، برای نخستین بار به روزگار حكمرانی دودمان ایرانی مذهب آل بویه صورت گرفت؛ و آن چنان بود كه معز الدوله احمد ابن بویه در دهم محرم سال 352 ق «در بغداد به مردم دستور داد كه برای حسین علی دكانهایشان را ببندند و بازارها را تعطیل كنند و خرید و فروش نكنند و نوحه بخوانند و جامههای خشن و سیاه بپوشند و زنان موی پریشان روی سیه كرده و جامه چاك زده نوحه بخوانند و در شهر بگردند و سیلی به صورت بزنند و مردم چنین كنند...» . به هر حال، میتوان دریافت كه در این میان آنچه محرك ایرانیان در این امر میتوانست بود ـ جدا از انگیزههای سیاسی ـ مانده برخی از آیینها و مراسمی چون سوگ سیاوش نیز بود كه در اوایل عهد اسلامی ممنوع گشته و اینكه در سوگواری برای شهیدان كربلا تجلی مییافت. ابن اثیر در بیان وقایع سال 363 ق از «فتنهای بزرگ» میان سنی و شیعه یاد میكند؛ بدین روایت كه اهل سوق الطعام در بغداد، كه سنی مذهب بودند «شبیه» جنگ جمل را ساخته و به گمان خود با اصحاب علی (ع) میجنگیدند. و این به گمان قوی در معارضه با عمل كرخیان كه شیعی مذهب بوده و «شبیه واقعه كربلا» را پدید آورده بودند، صورت گرفته است (آل بویه و اوضاع زمان ایشان) . این سند چنان كه پیداست، افزون بر سوگواری، نمونهای از شبیهسازی (البته به گونه صامت) را نیز ارائه میدهد.
منبع: سايت سيمرغ
موضوع: فرهنگ تعزيه در ايران
.jpg)
دیلمان در سوگواریهای خود بر سینه میزدند و نمد سیاه بر گردن میآویختند این مراسم و حتی جلسات وعظ و بازگفتن واقعه كربلا تا اوایل سلطنت طغرل سلجوقی آزادانه برقرار بود . اما از آن پس تا تأسیس دودمان صفوی، سوگواری برای شهیدان كربلا بر اثر فشار و تضییقات حكمرانان سنی مذهب متعصب بیشتر در نهان صورت میگرفت و هر گاه موقعیت مناسبی، پیش میآمد ـ از آن جمله در دوران حكومت سلطان محمد خدابنده ـ شیعیان حداكثر استفاده را در انجام مراسم سوگواری و بزرگداشت خاندان پیامبر (ص) میكردند. اما سوگواریها در این فاصله تاریخی سبك و سیاق یگانهای نداشت و در این میان، گونههای دیگری نیز در تعزیت پدید آمدند كه از آن جملهاند: مناقب خوانی شیعیان در برابر فضایل خوانی سنیان (در سده ششم هجری)، و پردهداری یا پردهخوانی كه هر دو گونهای از نقالی مذهبی به شمارند، همچنین مقتل نویسی (سده ششم هجری)، نوحه خوانی و مرثیه خوانی (سده ششم هجری) و مهمتر از همه روضه خوانی. در كنار اینها دسته گردانیها [دستههای مذهبی] رواج یافت و به ویژه در عصر صفوی كه تشیع دین رسمی كشور اعلام گردید و از آن برای یكپارچه كردن كشور خصوصا در برابر عثمانیها و ازبكها كه بر آیین سنت بودند استفاده شد، مراسم محرم با توجه و پشتیبانی حكومت وقت به اوج خود رسید. این سیمای تكاملی را میتوان چنین خلاصه كرد: نخست دستههای سوگواری فقط دستههایی بودند كه به آرامی از پیش چشم تماشاگران میگذشتند و به سینهزنی و زنجیرزنی و كوبیدن سنج و مانند اینها میپرداختند (سوگواری به صورت سیار) . این دستهها و علمهایی را كه بیشباهت به ابزارهای جنگی نبود با خود حمل كردند و با همسرایی در خواندن نوحه، ماجرای كربلا را برای مردم باز میگفتند. رفته رفته، آوازهای دستجمعی كمتر شد. در همین هنگام بود كه چند واقعه خوان با همراهی سنج و طبل و نوحهخوانی ماجرای كربلا را در نقطهای برای تماشاگران نقل میكردند (سوگواری به صورت ساكن) . كم كم جای نقالان را شبیه شهیدان كربلا گرفت. كار این شبیهها به این ترتیب بود كه با شبیه سازی و پوشیدن جامههایی نزدیك به روزگار واقعه ظاهر میشدند و مصیبتهای خود را شرح میدادند. مرحله بعدی، گفتگو و محادثه در كار شبیهها بود و همین گونهها بود كه به پیدایش بازیگران برای بازآفرینی ماجراهای تعزیه انجامید. گویند در یك مجلس روضهخوانی در تبریز به سال 1050 ق.م «خواننده كتاب [شاید روضة الشهداء] چون بدینجا رسید كه شمر لعین حضرت امام حسین (ع) را چنین شهید كرد، همان ساعت از سراپرده، شبیه شهیدان روز عاشورا و نیز شبیه كشتهشدگان اولاد امام حسین (ع) را به میدان آوردند» (روز شكلگیری شهر و مراكز مذهبی در ایران) . گاه نیز به مناسبت مطالب تصاویری به خوانندگان نشان میدادند [پردهداری] . اغلب سفرنامههای اروپاییان ـ كه از منابع توصیفی این نمایش آیینی به شمار میآیند ـ در این مرحله از تكامل تعزیه در عصر صفویه از وجود شبیه تنی چند از شهیدان كربلا در دستههای سوگواری و یا حمل جنگ افزارها و عماریهایی كه در تابوتهایی قرار داشته و در تابوتها (مانند تابوت طفلان مسلم و یا حجله حضرت قاسم) سخن میگویند. نقطه تكاملی این مراسم و نیز بروز نشانههائی مشخص از تكوین تعزیه به دوره میان افشاریه و قاجاریه میرسد، یعنی به روزگاری كه دو صورت روضه خوانی و دستهگردانی به هم در آمیختند. چنین بود كه دستهگردانی به شبیه خوانی و عنصر نمایشی، و روضه خوانی نیز جنبه داستان گویی و آواز انفرادی [تك خوانی] و دستجمعی [جمع خوانی / همسرایی] بدان بخشید (تعزیه سیار در اراك) . به رغم چنین تحولی كه در این مرحله در تعزیه داری پدید آمد و حتی جنبههایی از شكل دراماتیك تئاتری را نیز تا اندازهای در خود داشت، باز هم سخن از تعزیه در مفهوم امروزی آن نمیتوان به میان آورد، و این البته به واسطه موانعی بود كه این آیین از همان اوان كار بر سر راه خود داشت كه از آن جمله بودند همان «نهی از تقلید و شبیهسازی» حرمت موسیقی، منع از دخالت زنان در نمایشها، و تظاهرات و حتی به راه انداختن دستهها از سوی برخی از عالمان دین» (نمایش كهن ایرانی) . علل روند كند شكلگیری تعزیه در قالب نمایشی آن نیز همین ها بودهاند. اما به رغم همه این اوصاف، مجموعه عواملی چون روضهخوانی، دستهگردانی، نوحه خوانی و مهمتر از همه، شبیه سازی رفته رفته دست به دست هم داده آیینی نمایشی را پدید آوردند كه سیمای تكامل یافته آن را در عصر قاجار میتوان دید. این حركت هنرمندانه با پشتیبانیهای مستقیم و غیر مستقیم شاهزادگان و حكومتگران قاجار شتابان راه رشد پویید و در دوره ناصرالدین شاه به اوج خود رسید، چنان كه این دوره را عصر طلایی تعزیه نام نهادهاند. بدینسان، تعزیه كه پیش از آن در حیاط كاروانسراها، بازارها و گاهی منازل شخصی اجرا میشد، اینك در اماكن باز یا سربسته تكایا و حسینیهها به اجرا در میآمد. معروفترین و مجللترین این تكایا یا به تعبیری نمایشخانهها، تكیه دولت بود كه در همین دوره به دستور ناصرالدین شاه و مباشرت دوستعلی خان معیرالممالك ـ گویا به تأثیر از معماری آلبرت هال لندن و در اصل به نیت اجرای نمایشهای بزرگ ـ به سال 1304 ق ساخته شد، ولی هنوز ساختمانش تكمیل نشده بود كه بر اثر مخالفتهایی چند با این نیت تنها به تعزیه خوانی اختصاص یافت. در كنار عوامل داخلی، عوامل خارجی نیز در پیشرفت و تحول تعزیه دخالتی مؤثر داشتهاند. از آن جملهاند: آمدن سفیری از فرنگ به ایران در روزگار كریمخان زند كه با توصیف تئاترهای غمانگیز كشور خود، وی را به اجرای نمایشهای همانند آن در ایران ترغیب نمود. سفر كارگزاران و سران دولت ایران به روسیه در عصر فتحعلی شاه كه پس از دیدن مجالس نمایش و تئاتر آنجا مصمم شدند شبیه آن را در ایران اجرا كنند، و نیز سفر ناصرالدین شاه به اروپا و دیدن تماشاخانههای بزرگ و تئاترهای آن و تمایل به برپایی و اجرای آنها در ایران ـ كه چنانكه گفته آمد تكیه دولت یكی از ثمرههای آن بود. باری، همچنانكه دیدیم از این دوره بود كه تعزیه روی به بالندگی نهاد، به گزارش گوبینو در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه ـ در میان سالهای 1274 تا 1280 ق، دویست تا سیصد جا برای مراسم تعزیه، اعم از تكیه و حسینیه و میدان وجود داشت كه هر كدام دویست تا سیصد نفر را در خود جای میدادهاند. در اواخر دوره ناصرالدین شاه رفته رفته تعزیه از حالت سوگواری محض بیرون آمد و جنبه تفننی و تفریحی به خود گرفت، تعزیه مضحك و تعزیه زنانه از همین دورهاند. از تعزیه گردانان بنام این دوره كه در تحول تعزیه نقش و سهمی بسزا داشتهاند، یكی میرزا محمد تقی تعزیه گردان است كه تحولی مهم در تعزیه ایجاد كرد و «به وسیله برگ و ساز و شاخ و برگ دادن به وقایع، تعزیه را از حالت عوامانه قبل بیرون آورد و جنبه اعیانیت به آن داد» (شرح زندگانی من)، و دیگر پسرش میرزا باقر معین البكاء كه در رشد جنبههای تفریحی و تفننی تعزیه بسیار كوشید و تعزیه مضحك را به حد كمال رسانید. از شبیهخوانهای دیگر این عصر كه در تكیه دولت بدین كار اشتغال داشتند، میتوان از سید عبدالباقی بختیاری (عباسیخوان، سید زینالعابدین غراب كاشانی، قلیخان شاهی ـ زینب خان)، حاج بارك الله (مسلم، حر، عباسخوان)، بلال صمغ آبادی، ملا عبدالكریم جناب قزوینی، آقاجان ساوهای، ابوالحسن اقبال آذر، سید مصطفی كاشانی (میر عزا) و پسرش آقا سید كاظم میر غم (در عهد محمد شاه و پس از آن) نام برد.
پس از ناصرالدین شاه تعزیه رفته رفته اهمیت خود را از دست داد. در دوره محمد علیشاه و احمد شاه به دلیل دگرگونیهای اجتماعی و سیاسی از حمایت اشراف محروم گشت. پس از كنار زده شدن محمد علی شاه از حكومت (1327 ق) استفاده از تكیه دولت برای تعزیه خوانی ممنوع گشت، و در سال 1311 ش، با ممنوع شدن تظاهرات مذهبی اجرای تعزیه نیز یكسره موقوف گردید . بر این عوامل باید انقلاب مشروطه، نفوذ و فرهنگ اروپا در ایران، و ترجمه و اجرای نمایشنامههای خارجی را نیز افزود. چنین شد كه تعزیه ـ كه در آستانه پروردن تئاتر ملی ایران در درون خود بود ـ موقعیت خود را از دست داد و اندك اندك روی به فراموشی نهاد. در سالهای آغاز دیكتاتوری رضاشاه، یعنی پس از 1304 ش، اجرای تعزیه رفته رفته ممنوع اعلام گردید و پای به دوران افول خویش نهاد و در روستاها و شهرهای دور افتاده دوران انحطاط را پیمود. پس از شهریور 1320 ش دیگر بار سر برآورد، اما در برابر انواع سرگرمیهای جدید ـ به ویژه سینما و تئاتر ـ نتوانست موقعیت و عظمت پیشین خود را بازیابد. چنانكه اشاره شد، هم اینكه جز تلاشهای جسته گریختهای كه گاه و بیگاه در پایتخت میشود، تعزیه به شكلی بسیار ساده و بندرت در برخی از شهرها و روستاهای دور افتاده اجرا میگردد.
منبع: سايت سيمرغ
موضوع: فرهنگ تعزيه در ايران

تعزیه، در لغت به معنی سوگواری [تعزیت]، برپای داشتن یادبود عزیزان از دست رفته، تسلیت، امر كردن به صبر، و پرسیدن از خویشان مرده است؛ ولی در اصطلاح، به گونهای از نمایش مذهبی منظوم گفته میشود كه در آن عدهای اهل ذوق و كار آشنا در مناسبتهای مذهبی و به صورت غالب، در جریان سوگواریهای ماه محرم برای باشكوهتر نشان دادن آن مراسم و یا به نیت آمرزیده شدن مردگان، آرزوی بهرهمندی از شفاعت اولیای خدا به روز رستخیز، تشفی خاطر، بازیافت تندرستی، و یا برای نشان دادن ارادت و اخلاص فزون از اندازه به اولیا ـ به ویژه اهل بیت پیامبر علیهم السلام، با رعایت آداب و رسوم و تمهیدهایی خاص و نیز بهرهگیری از ابزارها و نواها و گاه نقوش زنده برخی از موضوعات مذهبی و تاریخی مربوط به اهل بیت ـ به ویژه واقعه كربلا [امام حسین؛ واقعه كربلا] را پیش چشم بینندگان بازآفرینند. بر خلاف معنی لغوی تعزیه، غمانگیز بودن شرط حتمی آن نیست و ممكن است گاه شادیبخش نیز باشد. بدین معنی كه اگر چه هسته اصلی آن گونهای سوگواری و یاد كرد و بزرگداشت خاطره مصائب اندوهباری است كه بر اهل بیت و به ویژه امام حسین (ع) و یاران نزدیكش رفته است، اما با گذشت زمان و تحول و تكامل كمی و كیفی و گونه گونی و تعدد آن تعزیههایی در ذم دشمنان دین و خاندان پیامبر (ص) پرداخت شده كه نه تنها صفت اندوهبار بودن را از دست داده، بلكه سخت مضحك و خندهآور نیز هستند [تعزیه مضحك] . در این میان تعزیههایی تفریحی نیز چهره نمایاندهاند. كه از آن جملهاند: تعزیههای درةالصدف، امیر تیمور، حضرت یوسف، و عروسی دختر قریش. شیوه برپا كردن آن نیز چنین است كه با پایان گرفتن هر مجلس سوگواری یا دسته روی ـ و یا حتی به صورتی جداگانه ـ عدهای شبیه خوان [شبیه] در هر جایی كه مناسب تشخیص دهند، میایستند و نوازندگانی كه از قبل همراه آنانند به زدن طبل یا شیپور آغاز میكنند و در همان میان نیز زمینه را برای برپا كردن تعزیه آماده میسازند. این زمینه معمولا عبارت است از شكل دادن دایرهای محل نمایش، جای دادن سكوهایی كوچك و بزرگ [تختگاه] برای مشخص نمودن شأن و مرتبه اشخاص نمایش، و همچنین [علم] و [كتل]، و نصب پرچمهای سبز و سرخ و سیاه. زدن طبل و شیپور در چنین لحظه و مناسبتها به خودی خود پیام از اجرای نمایش تعزیه میدهد. به محض گردآمدن عدهای تماشاگر شبیه خوانی كه از شخصیتهای شناخته شدهتر نمایش است، ابیاتی چند را به عنوان درآمد برمیخواند. مثلا شمر در آغاز كار در حالی كه با گامهای بلند و تند گرد صحنه نمایش را میپیماید چندین بار به صدای بلند میخواند:
الا یاران! نه من شمرم نه این خنجر
مراد از كار ما این است كه این مجلس بكا باشد
و سپس معمولا با به اجرا درآمدن پیشخوانی نمایش مجلس اصلی آغاز میگردد. در این نمایش مذهبی برای عواطف تماشاگران مرزبندی تازهای صورت گرفته و برای خندانیدن و خندیدن جای مشخصی در نظر گرفته شده است. هم از این روست كه در این حالت لفظ شبیه خوانی را كه آغاز نیز متداول بود و مفهوم شكلی از نمایش را افاده میكرد، به جای تعزیه كه مفهوم تسلیت و سوگواری دارد، به كار میبرند. بر پای دارنده اصلی تعزیه را بانی و گرداننده آن را تعزیه گردان، معین البكا یا ناظم البكا و بازیگران آن را شبیه خوان یا تعزیه خوان و سایر همكاران بر پایی آن را «عمله تعزیه» مینامند. گاهی نیز لفظ عمله را برای همه دست به كاران تعزیه به كار میبرند. در این نمایش محدودیتی برای استفاده از لوازم و اسباب در میان نیست چنانكه برای باشكوهتر جلوه دادن نمایش از هر وسیله ـ به شرط آنكه به تقدس ماجراهای آن آسیبی نرساند ـ استفاده میشود. برای نمونه، در عهد ناصر الدین شاه به هنگام اجرای مجلسی از مجالس تعزیه هنگامی كه سخن از وجود یك شیر به میان آمد، بیدرنگ صورت زنده این جانور را كه در قفسی محبوس بود از باغ وحش آورده و در پیش چشم حاضران به تماشا گذاردند تا مگر بر جدیت و هیجان صحنه افزوده گردد. از این رو، اگر دیده شود كه مثلا شبیه شمر چكمه ولینگتون به پای دارد و سیگاری خارجی بر لب و افزون برداشتن جقه فرماندهی و قبضه براق شمشیر، تپانچه تیری در پر كمر، جای هیچگونه شگفتی نیست. شبیهخوانها برای آسانی ادامه مطلب مربوط به نقش خود، معمولا به هنگام اجرا، تكه كاغذی به نام فرد، در دست دارند كه در آنها مصراعهای آخر نقش طرف مقابل یا نخستین مصراع از ادامه نقش خود یادداشت شده تا بتوانند به موقع و بیهیچ زحمتی نقش آفرینی خود را دنبال گیرند. بازیگران ناشی یا خردسال را تعزیه گردان، خود با توجه به مندرجات و یادداشتهای بیاضی كه در دست دارد [بیاض] از كنار محدوده نمایش راهنمایی میكند. حتی گاهی به شبیهخوانهای كارآزموده نیز تذكراتی میدهد. نقش زنان را هم در این نمایش، به واسطه ممنوعیتهایی كه شرع اسلام بر نقش آفرینی زنان بر صحنهای در ملاء عام بسته است، مردان بازی میكنند كه در این حالت به آنها «زن خوان» میگویند. طبیعی است كه چنین بازیگرانی برای بهتر آفریدن نقش زنان باید صدایی خوش و دلاویز داشته باشند و ترجیحا نقاب بر چهره پوشند. گاه نیز برای بهتر در آمدن بازی نقش زنان، از پسران نوباوه كارآموخته استفاده میشود. در این حالت، اگر چه این نوباوه نقابی بر چهره ندارد، اما به هیچ وجه كمترین نشانی از بزك (گریم) در سیمای وی به چشم نمیخورد. شبیه خوانان در اجرای هر مجلس نوعا دو دستهاند: اولیاخوان و اشقیاخوان. شبیه خوانهایی كه نقش اولیا و یاری دهندگان دین را میآفرینند اولیا خوان / مظلوم / انبیاخوان نامیده میشوند، و كسانی كه نقش اشقیا و دینستیزان را بازی میكند اشقیاخوان یا ظالم خواناند. اولیاخوانها نقشهای خود را موزون و خطابهای سر میدهند، اما اشقیا خوانها سخنان خود را ناموزون و معمولی، و در پارهای از موارد، مسخره آمیز بیان میدارند. اولیا خوانها جامه سبز یا سیاه بر تن میكنند و اشقیا خوانها لباس سرخ . اما در مورد سیاهی لشگرهای هر یك از دو دسته، استفاده از جامههایی بدین رنگها مصداق كاملی ندارند. نشانه و نماد در تعزیه كاربرد بسیار دارد، چنانكه گفتهاند این نمایش باغی از نشانه و نمادهاست. از آن جملهاند انواع پرچمهای سبز، سرخ و سیاه كه نماد اهل بیت، شور و انقلاب، و سوگواریاند، علم كه نماد درفش سپاه امام حسین (ع) است و گفتهاند صورت واقعی آن را معمولا سپهسالار وی ـ حضرت عباس ـ بر دست میگرفت؛ طشت آب به نشانه شط فرات؛ شاخه نخل و یا هر نهالی به نشانه نخلستان و درخت. چرخش به دور خود و راه رفتن به گرد صفحه به علامت گذشت زمان و همچنین مسافرت. چتر كه وسیله القای تازه فرود آمدن هرولی یا فرشته به ویژه جبرئیل از آسمان است؛ زدن عینك سفید برای نشان دادن روح بصیرت و نیكدلی؛ عینك دودی برای جلوه خباثت و بدسگالی فرد مورد نظر؛ عصا كه نشانگر تجربه و مصلحتاندیشی است؛ نگریستن گاه و بیگاه از میان دو انگشت بزرگ دست برای تأكید بر قدرت و فضیلت اولیاء در تجسم اوضاع آینده و همچنین پیشبینی؛ بر تن كردن نیمتنه بلند سفید (كفنی) به نشانه نزدیك شدن مرگ و اعلام جانبازی؛ زدن یا افشاندن اندكی كاه بر سر برای نشان دادن ماتم نشینی؛ اسب سپید بیسوار به نشانه اسب امام حسین (ع) (ذوالجناح) و به شهادت رسیدن صاحبش؛ گهواره آغشته به رنگ سرخ برای بیان به شهادت رسیدن كودك شیرخوار امام حسین (ع) ـ علی اصغر؛ استفاده گاه و بیگاه از كبوتری سفید برای آگاهانیدن تماشاگران از دریافت نامه یا خبر و همچنین القای حس معصومیت و همدردی در آنها؛ كجاوهنشینی شبیه زنان برای نشان دادن به اسیری رفتن آنها. نقشخوانی بر منبر ویژه اولیای نامدار است . بزرگی و كوچكی چهارپایههای كه گاه اولیا برای سر دادن نقشهای خود بر آن میایستند وسیلهای برای مشخص نمودن پایه و مرتبه آنهاست. در تعزیه از موسیقی نیز استفاده مختصری میشود، چنانكه كاربرد آن تنها محدود میگردد به یكی دو سازبادی ـ از جمله شیپور یا كرنا (برای اعلام برپایی تعزیه و یا جنگ نمایشی سپاهیان) و نی (امروزه بیشتر قرهنی) برای سوزناكتر كردن لحظههای احساسی (از جمله، لحظههای وداع و بیكسی) و در كنار آنها سنج و طبل. از دستگاههای موسیقی ایرانی نیز در این نمایش بهرههایی برده میشد. این بهرهوری البته متناسب با موقع و مقام و روحیه شبیه انجام میگرفت. مثلا حضرت عباس عموما چهارگاه، حر عراق، عبدالله ـ پسر امام حسن ـ راك (كه به همین جهت، راك عبدالله آوازه یافته است) و زینب كبری میخواند، و اذان به لحن كرد بیات گفته میشد. اجرای تعزیه نیاز به صحنه آرایی (دكور) خاصی ندارد، چنانكه اغلب بدون هیچ گونه صحنه از پیش تعیین شدهای میتوان آن را به اجرا درآورد. از همین روست كه برخی از دست به كاران نمایش اروپا از جمله یژی گروتوفسكی ـ كارگردان لهستانی ـ تعزیه را جلوهای از «تئاتر بیچیز / تئاتر ساده و ناب» به شمار میآورند. اجرای تعزیه از نظر مكانی منحصر به جای ویژهای نیست، اما به دلیل پیوستگیاش با سوگواریهای عمده مسلمانان، به ویژه مراسم ماه محرم، به ویژه در تكایا [تكیه] و حسینیهها یا فضای باز اطراف آنها، صحن مساجد، میدانچهها و چهارراهها، و یا در عصر جدیدتر، در تماشاخانهها بازی میشود. هر چند نمیتوان تعزیه را «تئاتر» در مفهوم ویژه و امروزین آن به شمار كرد ـ از آن رو كه كشاكش آكسیونی در آن جایی ندارد و طرح یا پیرنگ ماجرا از آغاز به اصطلاح نزد تماشاگران لو رفته است و فرجام كار نیز از همان اوان كار پیداست ـ اما نمایش شناسان در بررسی گونههای مختلف نمایشی قائل به همانندیهایی میان این نمایش و تئاتر روایی هستند؛ از آن جمله است جنبه بهره بردند از شیوه فاصلهگذاری یا بیگانهسازی كه در جریان آن اگر چه بازیگر خود در نمایش ماجرا نقش میآفریند، اما شیوه كار او چنان است كه در تماشاگر میدمد تا بازیگر را با شخصیت مورد نظر یكی نگیرد (یا به اصطلاح تئاتری، او را همسان نپندارند)، و بداند كه وی فقط نقش افراد را بازی میكند. برای دست یازیدن بدین منظور، یا لحظههایی بازی را قطع نموده به روایت مانده دیگری از اجرا میپردازد و یا آنكه در برابر كامرواییها یا رنج و شكنجههای رفته بر آن شخصیت واكنش نشان میدهد. از این جمله است شیوه برخورد سركردگان اشقیا با اولیای نامدار و همچنین برشمردن اصل و نسب سیاهكارشان به عنوان معرفی خود در برابر آنها . گریستن شمر بر شهادت امام حسین (ع) كه خود از مرتكبان مستقیم این حادثه است، گوشه دیگری است از كاربست این شیوه. در حال حاضر، اگر چه ذوق برپایی تعزیه به ویژه در روزهای سوگواری ماه محرم اندكی دامن گسترانیده، چنانكه گاهی هالهای از آن در میان شیعیان كشورهایی چون هند و پاكستان، تركیه، لبنان به چشم میخورد، اما مردم كشورها به دلیل دسترسی داشتن به رسانههای گروهی و بهرهمندی از تماشای گونههای متنوعتر نمایشهای ایرانی و خارجی و در نتیجه، به محاق افتادن جنبه آیینی این نمایش، در تعزیه بیشتر به عنوان نوعی از نمایش بومی كهن مینگرند تا به عنوان آیینی فراگیر. به همین خاطر اگر كانونهای رسمی نمایش یا شماری از جوانان با ذوق بر این كار اهتمامی نورزند، باری مردم به خودی خود، شوقی در برپایی آن نشان نمیدهند.
منبع: سايت سيمرغ
موضوع: فرهنگ تعزيه در ايران
