کلیپ آموزش نماز
کلیپ آموزش نماز
حسنی نماز می خونه

بچه های خوب و نازنین حسنی قصه ما خیلی دوست داشت نماز بخونه اما بلد نبود که وضو بگیره واسه همین بابای حسنی تصمیم گرفت به حسنی وضو گرفتن رو یاد بده .اره بچه ها حسنی چه خوب یاد گرفت وضو بگیره بعدش هم با باباش نماز هم خوند .تو هم می تونی دختر گلم پسر نازم .فقط یه بار امتحان کن و یاد بگیر.
برای دیدن فیلم کلیک کنید .
ادامه مطلب
حسنی نماز می خونه
بچه های خوب و نازنین حسنی قصه ما خیلی دوست داشت نماز بخونه اما بلد نبود که وضو بگیره واسه همین بابای حسنی تصمیم گرفت به حسنی وضو گرفتن رو یاد بده .اره بچه ها حسنی چه خوب یاد گرفت وضو بگیره بعدش هم با باباش نماز هم خوند .تو هم می تونی دختر گلم پسر نازم .فقط یه بار امتحان کن و یاد بگیر.
http://www.negahmedia.ir/media/show_video/30951برای دیدن این فیلم کلیک کنید
ادامه مطلب
حسنی نماز می خونه
بچه های خوب و نازنین حسنی قصه ما خیلی دوست داشت نماز بخونه اما بلد نبود که وضو بگیره واسه همین بابای حسنی تصمیم گرفت به حسنی وضو گرفتن رو یاد بده .اره بچه ها حسنی چه خوب یاد گرفت وضو بگیره بعدش هم با باباش نماز هم خوند .تو هم می تونی دختر گلم پسر نازم .فقط یه بار امتحان کن و یاد بگیر.
ادامه مطلب
حسنی نماز می خونه
بچه های خوب و نازنین حسنی قصه ما خیلی دوست داشت نماز بخونه اما بلد نبود که وضو بگیره واسه همین بابای حسنی تصمیم گرفت به حسنی وضو گرفتن رو یاد بده .اره بچه ها حسنی چه خوب یاد گرفت وضو بگیره بعدش هم با باباش نماز هم خوند .تو هم می تونی دختر گلم پسر نازم .فقط یه بار امتحان کن و یاد بگیر.
ادامه مطلب
آرامش در نماز

در يكى از جنگها كه پيامبر همراه لشكر بودند، در شبى كه پاسبانى لشكر اسلام بر عهدهى عباد بن بُشر و عمّار ياسر بود، نصف اول شب نصيبِ،عباد گرديد و نصف دوم نصيب عمار، پس عمار خوابيد و تنها بُشر بيدار بود و مشغول نماز گرديد در آن حال يكى از كفار به قصد شبيخون زدن به لشكر اسلام برآمد به خيال اينكه پاسبانى نيست و همه خوابند از دور عباد را ديد ايستاده و تشخيص نميداد كه انسانست يا حيوان يا درخت براى اينكه از طرف او نيز مطمئن شود تيرى به سويش انداخت تير بر پيكر عباد نشست و او اَبداً اعتنايى نكرد، تير ديگرى به او زد و او را سخت مجروح و خونين نمود باز حركت نكرد تير سوم زد پس نماز را كوتاه نمود و تمام كرد و عمار را بيدار نمود عمار ديد سه تير بر بدن عباد نشسته و او را غرق در خون كرده گفت: چرا در تير اول مرا بيدار نكردى عباد گفت: مشغول خواندن سورهى كهف در نماز بودم و ميل نداشتم آن را ناتمام بگذارم و اگر نميترسيدم كه دشمن بر سرم برسد و صدمهاى به پيغمبر برساند و كوتاهى در اين نگهباني كه به من واگذار شده كرده باشم هرگز نماز را كوتاه نميكردم اگر چه جانم را از دست ميدادم.[1]
منبع :
[1] . سفينه البحار، ج2، ص145.
ادامه مطلب
