آیا قبولم کرده ای،ای مقتدایم...
شهادت امام حسن عسگری(ع)

شهادت
روز هشتم ربیع الاول سال 260 هجری، روز دردآلودی برای شهر سامرا بود؛ زیرا خبر شهادت امام عسکری در عنفوان جوانی همه جا را فرا گرفت. بازارها تعطیل شد و توده های محرومی که محبت خود را نسبت به امام، از ترس سرکوب نظام، نهان می داشتند، امروز عنان عواطف خروشان خویش را از کف دادند و شتابان وگریان به سوی خانه امام حرکت کردند.
کرامت امام(ع)
علی بن زید گفت: من اسبی داشتم و بدان می نازیدم و در هر جا از او سخن می گفتم. یک روز خدمت ابومحمد علیه السلام رسیدم. به من فرمود اسبت چه شد؟ گفتم آن را دارم و هم اکنون بر در خانه شماست. فرمود: تا شب نرسیده، اگر خریداری پیدا شد آن را عوض کن و تأخیر مکن. در آن هنگام کسی بر ما وارد شد و رشته سخن را برید. من اندیشناک برخاستم و به خانه رفتم و به برادرم گزارش دادم. در پاسخ من گفت: من نمی دانم چه بگویم. از فروشش به مردم دریغم آمد. چون شب شد نوکری که آن اسب را تیمار می کرد آمد و گفت: ارباب! اسبت مرد. مرا غم فرا گرفت و دانستم امام از گفتار خود این را در نظر داشته است.
ادامه مطلب
شهادت امام حسن عسکری علیه السلام تسلیت باد

«كَفاكَ أَدَبًا تَجَنُّبُكَ ما تَكْرَهُ مِنْ غَيْرِكَ.»:
در مقام ادب براى تو همين بس كه آنچه براى ديگران نميپسندى، خود، از آن دورى كنى.
(مسند الامام العسکري، ص288)
ادامه مطلب
رایطه غدیر و عاشورا
از غــديـــر تــا عـــاشـــورا

اگر مردم، زندانى جهل خويش نبودند، على را به زندان انزوا تاب نمىآوردند و بالعكس اگر موجوديت اسلام تهديد نمىشد و على را مجال شمشير برافراشتن بود، هيچ پرده جهل و كفر و نفاقى بر هيچ چشم و دلى نادريده نمىماند...
«بسمالله الرّحمن الرّحیم»
اولين شرارههاى آتش كين دشمن در كناره غدير تولد يافت. آن زمان كه على (عليه السلام) بر ساقه بازوان پيامبر شكفت، دانههاى خشم خاك دل دشمن، سر باز كرد. پيامبر، شايد سخن تازهاى نگفت، سرّ مكنونى را فاش نكرد و راز سر به مُهرى را نگشود. آنچه را كه به رمز و كنايه در اينجا و آنجا فرموده بود با جامهاى شفاف صراحت به گوش تك تك مردمان ريخت، همه مردمان. و اين براى دشمن سنگين بود و شكننده. ممكن بود «انت منى بمنزله هرون من موسى الا انه لا نبى بعدى» را كه همه كس نشنيده بود، به تعبيرى ديگرگونه قلب كرد.
ادامه مطلب
خورشید هامون
| ساربانا ز اشتران بگشای بار | لحظه ای ما را به حال خود گذار |
|
اینکه بینی سرزمین کربلاست |
خاک او آغشته با خون خداست |
| در حریم قدسی صحرای دوست | بشنو این گلبانگ، این آوای اوست |
| نی نوا، در نینوای راستین | مویه ها دارد ز نای اربعین |
| ناله آتش بال در پرواز بین | همطراز آه گردون تا زمین |
| اشک می ریزد ز چشم کائنات | در عزای تشنه کامان فرات |
| آن بلا جویان که تا بزم حضور | راه پیمودند با سامان نور |
| رایت توحید از اینان پایدار | ماند و می ماند به دور روزگار |
| گر فرات اینجا چو دریا خون گریست | نی عجب، خورشید برهامون گریست |

مشفق کاشانی
ادامه مطلب

منبع : سایت رهروان ولایت