مسابقه عید آسمانی
مولا
شعر غدیر

بچه ها شادی کنید، آمده عید غدیر باز گوید مادرم، قصه های دلپذیر
بار دیگر شهر ما، نور باران می شود بافروغ چلچراغ، شب چراغان می شود
باز هم امشب پدر، نقل و شیرینی خرید باز بوی عطرِ و گُل، می دهد پیغام عید
بنده خوب خدا، یار پیغمبر علی علیه السلام او امام اول است، بهترین رهبر علی علیه السلام
بانگ قرآن مجید، می رسد از کوچه ها مژده عید غدیر، شادی ما بچه ها
ادامه مطلب
معنای غدیر

بچه های گلم کلمه غدیر چندتا معنی داره : برکه، آبگیر، نهر کوچک، به محلی که آبها جمع میشه .میدونید برخی اوقات اونقدربارون میاد که سیل جاری میشه وبرخی از جاهای زمین که گود هست اونجا رو آب فرا میگیره
غدیر هم یک جایی بوده که آب اونجا رو فرا میگرفته وآبها اونجا جمع میشدن
ادامه مطلب
سفر به غدیر

سعید و سعیده سوار بر سفینه زمان شده بودند. این خواهر و برادر می خواستند از قرن پانزدهم هجری قمری به چهارده قرن پیش سفر کنند. آن دو تصمیم داشتند به دورانی برگردند که رسول خدا در آن زندگی می کرد. سعید و سعیده می خواستند به اولین سال های حکومت اسلامی بازگردند و گزارش مفصلی از ماجرای غدیر خم را برای بچه های قرن بیست ویکم گزارش کنند.
ادامه مطلب
فرشته ها در عید غدیر چه می کنند

ادامه مطلب
بچه ها شادی کنیم
بچه ها شادی کنیم

آمده عید غدیر

باز گوید مادرم
قصه های دلپذیر




نورباران می شود

زیر نور چلچراغ
شب، چراغان می شود



باز هم امشب پدر
نقل و شیرینی خرید
باز بوی عطر و یاس
می دهد پیغام عید



بنده ی خوب خدا
یا پیغمبر علی (ع)
او امام مسلمین

بهترین رهبر علی



بانگ قرآن مجید
می رسد از کوچه ها
مژده ی عید غدیر
شادی ما بچه ها
شاعر: واقدی
آهنگ ساز : ناصر فلاحی
برای دریافت فایل سرود کلیک کنید.
ادامه مطلب
برتر از پیامبر...!
داستان کوتاه محبوب تر از پیامبر خدا
وقتی حضرت عیسی علیه السلام از خداونددر خواست کرد کسی را به او نشان دهد که نزد خدا محبوب تر از او باشد، خداوند عیسی را به پیرزنی که در کنار دریا زندگی می کرد راهنمایی نمود. وقتی عیسی علیه السلام به سراغ آن خانم آمد، دید در خرابه ای زندگی می کند وبا بدنی فلج و چشمانی نابینا در گوشه ای رها شده است. وقتی حضرت عیسی علیه السلام جلوتر رفت ودقّت کرد، دید پیرزن مشغول ذکری است:
« الحَمدُ للهِ المُنعِمِ المُفضِلِ المُجمِلِ المُکرِمِ»
خدایا شکرت که نعمت دادی، کرم کردی، زیبایی دادی، کرامت دادی.
حضرت عیسی علیه السلام تعجب کرد که اوبا این بدن فلج که فقط دهانش کار می کند، چرا چنین ستایش می کند؟ با خود گفت که او از اولیای خداست ومن بی اجازه وارد خرابه شدم؛ برگردم، اجازه بگیرم وبعد داخل شوم. به دم خرابه بازگشت و گفت: « السَّلامُ علیکُ یا أَمةَ الله» پیرزن گفت: « وعلیک السَّلام یا روح الله». عیسی پرسید: خانم! مگر مرا می بینی؟
گفت: نه. پرسید: پس از کجا دانستی که من روح الله هستم؟ پیرزن گفت: همان خدایی که به تو گفت مرا ببین، به من هم گفت چه کسی می آید. عیسی با اجازه آن خانم وارد خرابه شد وپرسید: خداوند به تو چه داده است که این قدر تشکّر می کنی؟ تشکّر تو برای چیست؟ پیرزن گفت: یا عیسی، آن چه به من داده بود از من گرفت، آیا همین طور پس گرفته است؟ آیا وقتی می خواست آن را از من بگیرد، به من نگاه کرد وپس گرفت؟ عیسی فرمود: آری، اوّل به تو نگاه کرده وبعد پس گرفته است. پیرزن گفت: من به همان نگاه او خوشم. خدا این نگاه رابه دیگری نداشته وبه من کرده است؛ پس جای شکر دارد.
چنین پیرزنی به خداوند وصل است در حالی که پیامبر هم نبود. در واقع استادِ حضرت عیسی علیه السلام شد. امّا وقتی برای ما مصیبتی پیش می آید، فکر می کنیم خدا با ما قهر کرده است در حالی که برخی از آن ها جبران گناهان ماست تا خداوند متعال در آخرت ما را عذاب نکند، برخی دیگر از گرفتاری ها به خاطر این است که از خدا غافل نشویم، برخی دیگر هم به خاطر این است که خدا دوستمان دارد و می خواهد به خاطر صبر بر مشکلات، پاداش بیشتری دریافت کنیم.
ادامه مطلب

.jpg)
