همت وكارمضاعف در حوزه كارآفريني
اخلاق کسب و کار به صورت اخلاق کاربردی باید به شکل اخلاق و زمینه کاربردی آن نشان داده شود. از دیدگاه رویکرد عملگرا که «هر مقدار میشود [باید] به واقعیت و عینیّت نزدیک شد» را هدف قرار دادهاست، باید اهمیّت برابر به فهمیدن کسب و کار و اقتصاد از یک طرف و اخلاق دستوری مستدل و سازگار از طرف دیگر داد. ابعاد دستوری و شناختی موضوع باید از هم تفکیک شود؛ امّا نه اینکه به صورت دو حقیقت جداگانه تبدیلشود و گرنه [هدایت اقتصاد به وسیله] اخلاق کسب و کار «از درون» امری غیرممکن خواهد شد یا ارتباط به صورت صوری و ظاهری باقی خواهد ماند یا خطوط جداکننده درهم بر هم خواهد شد. این امریاست که گزارههای دستوری و حقیقی را بیمعنا میسازد.
به نظر میرسد، در تجربه کاری، دو بُعد پیشین به طور عموم پذیرفته شده باشد که البتّه مستلزم هر وضعیت اخلاقیخاصّی نیست؛ برای مثال، هنگامی که مسؤولی، با مشکل ناپاکی و آلودگی محیط کار مواجه میشود، باید ماهیت، علل و درمانهای ممکن این آسیب محیطی را همراه با برآورد هزینهها، ابزارهای قانونی و چیزهای مورد نیاز دیگر بشناسد. افزون بر آن، او نیازمند استانداردهای دستوری است و به طور اجتنابناپذیری آن را به کار میبرد. استانداردهای دستوری مانند اینکه تصمیم بگیرد اصل تداوم کار (یا عدم تداوم کار) را دنبال کند و تصمیم بگیرد قواعد محیطی را رعایت بکند (یا رعایت نکند). فقط صدا به رهنمودهای اخلاقی بلند کردن کافی نیست. به همین مقدار باید نوع سازوکار فساد را بشناسد تا بتواند با انتخاب راهبرد مؤثّر به مبارزه با این فساد و مهار آن بپردازد.
به نظر میرسد در مراکز علمی وضعیت تفاوت داشته باشد. هر چند در این مراکز همه چیز به طور گسترده با نگاهتحلیلی - توصیفی موشکافی میشود، ولی تاکنون پرسشهای اخلاقی دستوری توجّه کمتری را به خودش جلب کردهاست. این پرسشها به ارزشها و هنجارهایی که باید تصمیمها و رفتارها را (در کسب و کار) هدایت بکند و راههایی برای موجّه نشان دادن آنها با علل خوب بیابد، بستگی دارد. «اخلاق دستوری»، تعهّد فلسفی است (ر.ک Kagam ۱۹۹۸) و در متن جوامع تکثّرگرا و نسبیگرای اخلاقی رایج، با مسائل بغرنج و اضطراری بزرگی روبهرو است. این اخلاق بالاتر از اندیشههای ابزاری دستوری است که عموماً به وسیله آموزشهای دانشگاهی در رشتههای اقتصادی به کار میرود. اندیشههای ابزاری دستوری مانند بهبود بخشی کارایی و راهبرد مؤثّر برای بهدست آوردن هنجارها و ارزشهای ثابت برای مثلاً حدّاکثر کردن سود، یا در اقتصاد دستوری، اندیشه حدّاکثرسازی تابع رفاه اجتماعی در خلال چارچوب مطلوبیت ثابت، است.
هنگامی که به بُعد شناختی و بُعد دستوری اهمیّت برابر داده میشود، «رویکرد دو جانبه» میکوشد آنها را در یک مسیر متعادل همبسته کند. انجام این کار به ضرورت در فهم و درک بهتر ما از کسب و کار و اخلاق تأثیر میگذارد. از یک طرف سازماندهی رشته اخلاق کسب و کار که در بالا ترسیم شده، پرسشهای متعدّد و پیچیدهای را برای اخلاق مطرح میسازد. پرسشهایی مانند وضعیت اخلاقی سازمانها و نظامها، رابطه اخلاقی شخصی، سازمانی و سیستمی، مشروعیت نظریههای اخلاقی خاص در بستر جهانی و پایه و اساس اخلاق جهانی، مشتی از خروار است. از طرف دیگر، اخلاق، انگارههای رشتههای اقتصادی و تجاری را به چالش میکشد. اگر نظریه مدیریت، بازار، حسابداری، اقتصاد و مالیه «ارزش - آزاد» باشند، یکپارچگی بین رشتهها از هم میگسلد و اخلاق در بهترینحالت فقط یک نقش برای بازی کردن از بیرون دارد. به هر حال، اگر انگارههای آنها بُعد دستوری اخلاق را بپذیرد میتوان بین رشتهها همبستگی ایجاد کرد؛ البتّه معنایش این نیست که آنها به «رشتههای اخلاق» تبدیل شوند؛ بلکه موضوعات لازم برای اخلاق را فراهم میکنند.
تمایز «رویکرد مهندسی» (Engineerihg Approach) و «رویکرد ارتباط اخلاقی» (ApproachEthics - Related) که به وسیله آمارتیاسن، برنده جایزه نوبل ۱۹۹۸ رشته اقتصاد، پیشنهاد شده است، اثبات میکند که اینتمایز برای رویکرد دو جانبهای مفید و سودمند است (Sen, ۱۹۸۷). همانگونه که این اصطلاح اشاره دارد، «رویکرد مهندسی» در درجه اوّل روی مسائل تدارکاتی تمرکز دارد؛ مانند اینکه شخص چه ابزارهایی را باید انتخاب کند تا کارایی لازم را تا هر مقدار که ممکن است، تحت فروض بسیار ساده رفتاری و اهداف داده شده بیرونی به دست آورد. در مقابل، رویکرد «ارتباط اخلاقی» شامل یک درک گستردهتر از اقتصاد و دیگر رشتههای تجاری میشود. این رویکرد و مسائل انگیزههای انسانی و داوریهای اجتماعی را نیز شامل میشود؛ به طوری که نمیتواند از مسائل اخلاقی عدالت و احسان جدا شود؛ مانند اینکه شخص چگونه باید زندگی کند و جامعه عادل چه جامعهای است. اگر رشتههای اقتصادی و تجاری حاوی این مسائل باشد، رویکرد دوجانبهای که ابعاد شناختی و دستوری را با هم همبسته میکند، ممکن میشود.
کار آمارتیاسن نشاندهنده رویکردی است که میتواند به طور مستمر گسترش یابد (ر.ک:b ۱۹۹۹ Development as Freedom,). دانش و تسلّط علمی او در دو زمینه اخلاق و اقتصاد، بهطور کامل نمایان است. افزون بر این، وی در پی کشف روابط بین اخلاق و اقتصاد در حالتهای بسیار پیشرفته و نیز ساختن پلهای ارتباطی که دیدگاههای متفاوت دو طرف را به طور متقابل حتّی با معناتر میسازد، به جستوجو میپردازد. اندیشهور برجسته و پیشگام در اخلاق اقتصادی و کسب و کار، در کشورهای آلمانی زبان، نامش آرتور ریچ (Arthur Rich) است. او دو جلد کتاب خود در اخلاق کسب و کار را بر اصل ارشادی ذیل استوار کرده است:
«آنچه از نظر اقتصادی عاقلانه نیست، به واقع نمیتواند از نظر انسانی عادلانه باشد، و آنچه با عدالت انسانی سرستیز دارد، واقعاً نمیتواند از نظر اقتصادی عاقلانه باشد» (Rich, ۱۹۸۴, ۱۸)
۳) پیریزی [رشته علمی] اخلاق کسب و کار
ارائه رشته اخلاق کسب و کار، بر اساس واپسین پیشرفتهای علمی آن در جهان امروز، با چالشهایش، نوآوریهایش، فضای باز پرسشی و دستاوردهایش، مسؤولیت نسبتاً سختی است. در مقایسه با موقعیت سال۱۹۹۰ میلادی، امروزه گروه بزرگ نشریات از هر نوع، از کارهای علمی گرفته تا اطّلاعیههای شرکتی در صحنه حضور یافتهاند. با این حال، به طور کامل نمیتوان آن را بررسی کرد. یک مانع عمده در این راه دستیابی محدود به نشریاتغیر انگلیسی زبان است؛ امّا با وجود این ، امروزه پژوهشهای متعدّد، دائرةالمعارفها و مانند آن در دسترس هستند و با مفهوم سه سطحی بحث شده پیشین ممکن است بتوان به سازماندهی این رشته کمک کرد.
گستردهترین بررسی در پهنه جغرافیایی، در شماره ویژه مجلّه اخلاق کسب و کار، مشتمل برگزارشهای مربوط به اخلاق کسب و کار ۱۳ کشور و منطقه، با فهرستهای عریض و طویلی از آثار ادبی، صورت گرفته است.
همانگونه که گزارشها به روشنی نشان میدهند، اخلاق کسب و کار، میدان زنده و پویا است و به شدّت به عوامل اقتصادی، بلکه همچنین به دگرگونیهای سیاسی و رشد آگاهی از جنگ ارزشها و تقاضای محیطی و اخلاقی وابسته است. بهسبب خصوصیت پدیدار شده، به دست آوردن جنبههای ماندگار اخلاق کسب و کار و پیشبینی رویدادهای شبیه به هم آن، از اجرای آن بسیار مشکلتر است. هر منطقه و کشوری تاریخ «اخلاق کسب و کار»خودش را دارد. برخی مانند امریکا و کانادا سابقه بیشتری [در این رشته علمی] دارند.
(اگر بتوان ۲۵ سال را سابقه نامید)، برخی دیگر مانند چین و افریقای جنوبی جدیدالورود هستند؛ البتّه اینچنین نگرشی معنایش درک خاصّی از اخلاق اقتصادی است و به این معنا نیست که مسائل اخلاقی در کسب و کار و اقتصاد در مناطق خاصّی وجود نداشته یا پیشتر به آن پرداخته نشده است.
از یافتههای غنی این گزارشها فقط میتوان به تعداد اندکی از جنبههای چشمگیر آن در این مقاله اشاره کرد.
نخستین ) ویژگیهای که از این مقایسه بینالمللی به چشم میآید «وابستگی معناشناسی» است که به سختی میتوان برآوردکاملی از آن داشت؛ زیرا مسائل و موضوعات اخلاقی کسب و کار فقط «مسائل عقلانی» نیستند؛ بلکه به طور عمیق در احساسات، عواطف و فرهنگها ریشه دارند و همچنین راههای گفتوگو درباره اخلاق و معنای اصطلاحات اخلاق کسب و کار به شدّت از عوامل فرهنگی و عاطفی متأثّر هستند؛ بهطور مثال، نمونه ژاپن، نشان میدهد مفهوم Keizai(اقتصاد) و keiei (تجارت) از ارزش آزاد نیستند؛ بلکه دربردارنده بخشی از اخلاق دستوری هستند که میگوید: رهبری جهان با هماهنگی (kei) و تلاش بیوقفه برای به دست آوردن آن (ei)؛ بنابراین، اخلاق کسب و کار، معانی گستردهای مییابد و شامل بسیاری از عوامل اخلاقی در سطوح گوناگون فعّالیتهایاقتصادی میشود. در یک معنای محدودتر که به وسیله بسیاری از اندیشهوران اخلاق کسب و کار در ژاپن ترجیح داده شده است، این اصطلاح به «اخلاق شرکتی» (Corporat Ethics) مربوط میشود.
دومین) ویژگی به دست آمده از مقایسه بینالمللی، به تنوّع فوقالعاده محیطهای کسب و کار اشاره دارد. اینمحیطها عمیقاً به وسیله وضعیت اجتماعی و تاریخی کشورها و مناطق و در بیشتر موارد با دگرگونیهای شگرف جدید، شکل گرفته است. انتقال از رژیمهای کمونیستی به رژیمهای دمکراتیک و اقتصادهای بازاری در اروپای مرکزی وشرقی و روسیه، اصطلاحات اقتصادی ۲۰ سال اخیر چین، بر چیده شدن رژیمهای نژادپرستی و بنای دمکراسی بدون تبعیض، پیشرفتهایی هستند که اگرچه نمیتواند کمک بکند، امّا دخالتهای گستردهای برای نقش ویژه اخلاقکسب و کار در محیطهای کار دارد. روشن است که با نادیده انگاشتن این دگرگونیهای سیستمی میان کشورها ومناطق (در سطح کلان) چالشهای اخلاق کسب و کار برای شرکتها (در سطح میانی) قابل درک نیست.
از بین تعداد فراوانی از مسائل خاصّ اخلاق کسب و کار که در آن گزارشها یادآوری شده است، ارتشا، (Corraption) فساد اداری، لیاقت رهبری (Leader ship) و مسؤولیت شرکتی (Corporate ResponsibiLity)، توجّه ویژهای را به خود جلب کرده است به نظر میرسد جهانی شدن اقتصاد با جهانی شدن ارتشا و فساد اداری همراه است و از بین بردن و نابود کردن این فساد، مهمترین چالش برای بسیاری از کشورها شمرده شده؛ زیرا ارتشا بر روابط کاری (سطح میانی) تصمیمگیرندگان فردی (سطح خُرد) و همه اقتصاد (در سطحکلان) همانند هم تأثیر میگذارد.
گزارشهای کلان بر نیاز به نسل جدید رهبران اقتصادی تأکید دارند. این رهبران به صورت ابزار سرنوشتساز اجرای «همبستگی سازمانی» که شامل برنامه مدیریت پویای خودگردان که در آن ارزشها و آرمانهای کمپانی نقش محوری را بازی میکند، مورد توجّه قرار میگیرند. رهبران اقتصادی باید بر این دیدگاه ایستادگی کنند و آن را به کار بندند. به منظور مقابله با چالشهای سیستمی مربوط به همه ملّتها، بر اهمیّت اخلاق فردی، ویژگی شخصی و صداقت تأکید شده است؛ به ویژه به وسیله گزارشگرانی که از کشورهای مهاتما گاندی و نلسون ماندلا آمدند.
این گزارشها، بیاغراق دامنه گستردهای از مسائل مربوط به اخلاق شرکتی را در سطح ملّی به همان اندازه سطحبینالمللی به بحث گذاشتهاند. درباره مدیریت و اجرا، فرهنگ و ساختار سازمانهای تجاری (در سطحمیانی)، مسائل، آشکارا با مسائل در سطوح افراد و سیستم تفاوت دارد. و ممکن است این مسائل را تحت عنوان «مسؤولیت شرکتی» بیاوریم. یکی از شایعترین موضوعات در اخلاق کسب و کار و ادبیات اجتماعی و کاری امریکای شمالی، به وظایف و تعهّدات اخلاقی بانک نگه دار (Stakeholder) و نظریه بانک نگهدار [یا مادر حساب] بر میگردد (به قسمت ۴ نگاه کنید). این نظریه با اقبال گسترده بینالمللی روبهرو شده است. صدور اندیشهای دیگر در همین زمان از انگلستان به وسیله کادباری (Cadbury) گزارش میشود. این اندیشه به حدود و چگونگی حکومت شرکتی بر میگردد. این فکر در استرالیا و افریقای جنوبی به صورتهای گوناگون تأثیرگذاشته است و سرانجام به صورت نتیجه از جامعه مدنی در حال رشد، فراخوان برای روشهای تأثیرگذار بر کمپانیها در جهت واداشتن آنها به پاسخگویی در سطح ملّی و بینالمللی، به طور قابل ملاحظهای شدّت گرفته است. افزون بر این، بررسی فراگیر جهانی، عرصه عنوانی و موضوعی اخلاق کسب و کار بینالملل در نخستین و دومین کنگره جهانی تجارت، اقتصاد و اخلاق (۱۹۹۶) در توکیو و (۲۰۰۰) در سائوپولو مشخّص شده و به بحث گذاشته شد (به ترتیب ر.ک: Enderle, ۱۹۹۹ وب سایت ISBEE به آدرسWWW.nd.edu/ isbee).
در آنجا همچنین نظریات مبسوط بسیاری به منصّه ظهور رسید. مجلّه اخلاق بازرگانی (Review European Business Ethics -A) تعدادی از گزارشهای اروپایی را منتشر کرده است. این مجلّه در سال ۱۹۹۹ شماره کاملی به اسپانیا اختصاص داد. فصلنامه اخلاق کسب و کار (Ethics Business Quarterly) دهمین سالگرد تأسیس خودش را با مجموعهای از ۳۰ مقاله که به طور عمده از امریکا ارسال شده بود، جشن گرفت (ژانویه، ۲۰۰۰). پی.اچ، ورهان(P. H. Werhane) و آ،ای،سینگر (A . E . Simger) ) ۱۹۹۹) دو مقاله از آسیا و نیوزیلند تقدیم کردند. جورجز اندرل اخلاق کسب و کار در امریکای شمالی و قارّه اروپا (۱۹۹۶) را با هم مقایسه، و اخلاق شرکتی و کاری را در امریکای (۱۹۹۸) بررسی کرد. بی، بارخویسن (B.Barkhaysen) وگ، جی، روسو(G.J.Rossouw) اخلاق کسب و کار را بهصورت رشته دانشگاهی در افریقا (۲۰۰۰) گزارش کردند وگرایشهای اخلاق کسب و کار در امریکای لاتین در کنگره ISBEE در سائوپولو ارائه شده بود. در حالی که بررسیها، زمینهیابیها و نظریات مبسوط فقط میتوانند یک زمینه و جنبه را بشناسانند. کار دانشنامهای گاهی با صدها نویسنده میتواند عمیقتر به این کار بپردازد و مفاهیم جامعتر و مبسوطتری را در این زمینه منعکس کند. درباره اخلاق کسب و کار، در دهه ۱۹۹۰ میلادی کارهای عمده متمایز و ممتازی صورت گرفته است. در امریکا فرهنگ دانشنامه(Encyclopedic Dictionary of Business Ethics) را در ۷۰۱ صفحه در سال ۱۹۹۷ پی، اچ، ورهان و آر،ای، فریمن (R.E. Freemam) نگاشت.
(A Companion to Busimess Ethics) را در ۴۶۴ صفحه در سال ۱۹۹۹ آر، ای، فردریک R. E. Frederick)) تنظیم کرد. (Encyclopedia of Ethics) را ال.سی و سی.بی.بیکر (BeckerL. C. and C. B.) در ۱۴۶۲ صفحه تدوین کرد. در کشورهای آلمانی زبان دانشنامه اخلاق کسب و کار (WirtschafsethikL exikom) در ۶۹۱ صفحه در سال ۱۹۹۳ (به زبان پرتغالی ۱۹۹۷ و به زبان چینی در دست انتشار) به وسیله جی، اندرل؛ کی، هومن؛ ام، هونی کر؛ دبلیو، کربر و اچ، استینمن (H.G. Enderle, K. Haman, M. Honeker, W. Kerber and Steinmamn) به چاپ رسید و چهار جلد کتاب جیبی اخلاق کسب و کار (SethikHandbuch der Wirtschaft) را در ۲۸۸۴ صفحه در سال ۱۹۹۹ دبلیو، کارف (W. Korff) و مؤلّفان همکارش منتشر ساختند. گرچه محدوده این مقاله اجازه نمیدهد مقایسه عمیقتری بین رویکردهای امریکایی و آلمانی که در این بررسیشرکت کردهاند، داشته باشیم، ملاحظه چند نکته مفید است (ر.ک: Enderle ۱۹۹۶).
چهار تفاوت بین رویکرد امریکایی (و کانادا) و آلمانی (و با مقداری گسترش قارّه اروپا) برجسته است (برای تفاوتهای بیشتر به نمودار ۳ مراجعه کنید).
۱) اخلاق کسب و کار در امریکا بیشتر با مسائل در سطح خُرد و افراد سر وکار دارد؛ در حالی که تأکید اصلی درکشورهای آلمانی زبان (و قارّه اروپا) در سطح کلان و سیستمی است. افزون بر آن، امریکای شمالی تعدادی از مسائل پایهای و در حال رشد میانی را در سطح سازمانی مورد ملاحظه قرار میدهد که البتّه کمتر از مسائل خرد است، و به ندرت مسائل کلان مورد بحث قرار میگیرد. در مقایسه، آلمانیها فقط در آغاز راه ورود به مباحث سطح میانی در سطح سازمان هستند.
۲) رویکرد امریکایی روی (استفاده از دامنه آزادی) و همچنین روی مسؤولیتهای متناسب تصمیمگیری و رفتار با گرایش به نادیده گرفتن محدودیتهای آنها تأکید دارد. در طرف دیگر، رویکرد آلمانی به اهمیّت اوضاع کسب و کار که باید تحت مسؤولیت اخلاقی شکلگیرد، تأکید دارد و تمایلی به استفاده کامل از دامنه موجود آزادی ندارد.
۳) رویکرد امریکایی دست کم با توجّه به سطوحخرد و میانه بسیار عملگراتر است. در حالی که قارّه اروپا با تفاوت درجاتشان ابتدا تمایل دارند روی مسائل نظری، پیش از ملاحظه چالشهای عملی تأکید داشته باشند.
۴) درباره انگاره (مفهوم) اخلاق کسب و کار، شماری از نظریات شکل گرفته است. در هیچیک از دو طرف اقیانوس اطلس، رشته اخلاق کسب و کار معتبری وجود ندارد. درحالی که از مراکز دانشگاهی کشورهای آلمانی زبان (واسکاندنیاوی) انتظار میرود توجّه و علاقهمندی بیشتری درباره بُعد شناختی و معرفتی اخلاق کسب و کار داشته باشند که نتیجهاش مشارکت داشتن در متون علمی رشتههایاخلاق کسب و کار است، مراکز دانشگاهی امریکای شمالی باید با مسائل دستوری به دنبال راههای مشخّصتر، بازتر و مستقیمتر از آن زمینهای که آلمانیها به آن رغبت نشان نمیدهند، باشند.
۴) رویکردهای نظری اخلاق کسبوکار
با بهرهگیری از چارچوب مفهومی ارائه شده میتوان گفتوگو از رویکردهای گوناگون در جهت مفهوم سهسطحی گسترده و ابعادشناختی و دستوری رویکرد دوجانبهای، سازماندهی کرد.
● موضوعات بنیادی: ارتباط ثمربخش میانرشتهای
برخلاف باور شایع در کشورهای اروپایی، موضوعات بنیادی اخلاق کسبوکار، هرچند در شکلهای متفاوت و دور از تعریف دقیق، بهطور گستردهای در کشورهای انگلیسی زبان بحث شده است. شاهد این مطلب مقالات فراوانیاست که در مجلّه «بررسیهای اقتصاد و فلسفه» (The Review Economics and Philosophy) آمده، و بخش اعظم کار آمارتیاسن در همین زمینه است و بررسی گسترده و کامل، «اخلاق را جدّی بگیرید: اقتصاد و فلسفه اخلاقی معاصر» در مجلّه «ادبیات اقتصاد» (Journal of Economic Literature) به قلم هوسمن (etal Hausman ۱۹۹۳) و پیشدرآمدهای اصولی مانند «تحلیلهای اقتصادی و فلسفه اخلاق» (۱۹۳۳ Hausmanetal) است. در اندیشه «نگرش اخلاق مدار» آمارتیاسن، دو حوزه با عناوین عام قابل تمییز است: نخستین آن (انگیزههای انسانی) به عقلانیت و اخلاقیات مانند عقلانیت و نظر به مطلوبیت، عقلانیت در اخلاقیات، معیارها واقتصاد اثباتی و دستوری مربوط است. عرصه دومین عنوان (یعنی، داوریها درباره قراردادهای اجتماعی) ارزیابی اقتصاد، مؤسّسات اجتماعی و سیاستها را مورد ملاحظه قرار میدهد و پیامدهای ذیل حاصل آن است:
مبانی اطّلاعاتی ارزیابی، رفاه، کارایی، اصالت سود، عاقبتگرایی، آزادی، مساوات و عدالت. عرصه عنوانی سومی هم (منسوب به رویکرد مهندسی) داریم؛ این عرصه با عناوینی همچون «ریاضیات اخلاقی» (Moral Mathematics) بهویژه همراه با نظریه انتخاب اجتماعی و نظریه بازیها سر وکار دارد.
در کشورهای آلمانی زبان، گفتوگو درباره موضوعات بنیادی، تاریخ طولانی دارد و به مکتب تاریخی اندیشهها در انجمن اقتصادی آلمان و تلاشهای نظری اوایل قرن بیستم برمیگردد. در اواسط دهه ۸۰ ، این انجمن تخصّصی،بخش اقتصاد و اخلاق تأسیس کرد. این انجمن تاکنون یک سری کتاب به طور عمده با مقالاتی درباره مشکلات اساسی منتشر کرده است. افزون بر آن، دانشنامه (۱۹۹۱ Handbuch der wirtschaftsethik,) نخستین مجلّه خودش را که۸۸۳ صفحه است بهطور کامل به تعیین و تعریف رابطه بین کسب و کار، اقتصاد و اخلاق اختصاص داده است.
این دانشنامه، دامنه گستردهای از عناوین را با جزئیات کامل، از موضوع اخلاق تجارت نو (مانند کار، دارایی و فناوری) گرفته تا دخالتهای سیاسی ـ ساختاری اقتصادهای نو پوشش داده است، و رویکردهای گوناگون کارشناسان اخلاق کسبوکار معاصر کشورهای آلمانی زبان را ارائه میکند.
بهرغم دامنه گسترده رویکردها در همه گروههای علمی، وضعیت فراگیر ممکن است تا اندازهای به صورت ذیلخلاصه شود: «در ۲۰ سال اخیر اقتصاددانان و فیلسوفان اخلاق گفتوشنودهایی را که در دوران شکوفایی متدولوژی اثباتگرا در همه رشتهها متوقّف شده بود، احیا کردند. گرچه شکافهای قابل توجّه بین روشها و عادات اندیشهای فیلسوفان اخلاق و اقتصاددانها همچنان باقی است...، امیدواریم این مقاله همچنین نشان بدهد که فضای قابل ملاحظهای برای گفتوشنود و ارتباط ثمربخش میان رشتهای وجود دارد (, ۱۹۹۳, ۷۲۳ Hausman etal).
● ویژگیهای نظام اقتصادی
در سطح کلان، توجّه و تمرکز روی نظام اقتصادی (یا نظم اقتصادی) است. چند ویژگی کلیدی آن در اینجا ارائه میشود. این ویژگیها نهتنها در اقتصادهای بسته (بدون روابط بینالمللی) کاربرد دارند، بلکه در اقتصادهایباز با انواع گوناگون روابط درونی و بیرونی نیز بهکار میروند. براساس دیدگاه رایج، در نظریه نو نظامهای اقتصادی(۱۹۹۰ Kromphardt,)، متمایز کردن یک نظام اقتصادی با ملاک واحد گمراهکننده است (مانند«سرمایه» بهصورت رژیم دارایی یا «بازار» به صورت رژیم تخصیص). تقریباً سه گروه ملاک ضرورت دارد:
۱) مالکیت و تصمیمگیری: چه کسی در فرایند تصمیمگیری اقتصادی شرکت میکند؟ چه کسی برنامهریزی و کنترلتولید، توزیع و مصرف را انجام میدهد؟ (مثلاً، تمرکز فراوان روی قدرت اقتصادی یا اقتصاد مشارکتی گسترده)
۲) اطّلاعات و هماهنگی: با یاری گرفتن از چه نظام اطلاعرسانی تصمیمگیریهای افراد هماهنگ میشود؟ (مثلاً با بازارهای تمرکز زدایی شده یا با برنامهریزی متمرکز).
۳) انگیزش: چه اهدافی تصمیمگیرندگان گوناگون را بر میانگیزند؟ (مثلاً، نفع شخصی، کالای عمومی، صداقت و وفاداری)؟ برای اجرای تصمیمهای اقتصادی کدام راه انتخاب میشود و چه نوع رفتاری مورد انتظار است؟ فقط اگر همه این سه ملاک در یک وضعیت متعادل به کار روند، یک نظام اقتصادی را (بفرمایید از نوع «کشور بیگانه» باشد یا از نوع «جهانی شدن») میتوان به اندازه کافی شناخت و به طور اخلاقی ارزیابی کرد.
مطالعه تاریخ اقتصادی، ماهیت نظام اقتصادی را به مقدار فراوانی روشن میکند؛ همانگونه که دی، نورث D.North, ۱۹۷۲, ۴۶۸) ) دو بُعد ساختار اقتصادی را از نگاه تاریخی به شرح ذیل ترسیم میکند: «مسائلعمده و اصلی تاریخ اقتصادی به دو گروه نسبتاً بزرگ تقسیم میشود... ۱. رشد فراگیر اقتصاد در طول زمان و عواملتعیینکننده آن رشد (یا نزول) و ۲. توزیع درآمد با آن اقتصاد در دوره رشد و رونق یا در دوره رکود».
هر دو بُعد تولیدی و توزیعی مهم بوده و دقیقاً به هم مرتبط هستند. این امر در سطح کلان درست، و با اصلاحات مناسب در سطوح میانی و خُرد هم صحیح است. کشورهایی که به «معجزه آسیای شرقی» دستیافتند.
(بانک جهانی، ۱۹۹۳) توجّه بسیاری به تأثیر متقابل جنبههای توزیعی و تولیدی داشتند و بسیاری از مشکلات توسعه اقتصادی امریکای لاتین و حوزه کارائیب میتواند بهوسیله نادیده انگاشتن و کمتوجّهی کردن به بُعد توزیعییعنی نادیده گرفتن فقر و نابرابری به صورت موانع توسعه توضیح داده شود (ECLA, ۱۹۹۹) اقتصادهای آسیایشرقی نهتنها نظام تولیدی مناسب دارند، بلکه نظام توزیعی آنها بخش جداییناپذیر و همچنین موضوع انکارناپذیر در امور اقتصادی جهانی و منطقهای شده است (برای نمونه، ر.ک: مباحث داغ مسائل توزیعی در سطح WTO, EU, NAFTA).
افزون بر آن، تفکیک روشن تکتک اجزای نظام اقتصادی میتواند مانع از نگاه مردود برابرپنداری اقتصاد با بازارها و کالاهای خصوصی شود. نظریه اقتصاد عمومی با طرح کالاهای عمومی، مالیات، حفاظت از درآمد، بیمه اجتماعی و دیگر موضوعات (بهعنوان مثال، ر.ک: ۱۹۸۷.Auerbach. etal )، بسیار فراتر از بازارها و کالای خصوصی میرود؛ همچنانکه در سطح بینالمللی هم کالاهای عمومی و دیگر مسائل در حال تبدیل شدن به یک مسألهحیاتی هستند (بهعنوان مثال، ر.ک: , ۲۰۰۰ Kaul etal, ۱۹۹۹ and Enderle)؛ بنابراین، اخلاق کسب و کار اگر به «اخلاق بازاری» محدود شود، بخش اساسی اقتصاد را از دست خواهد داد.
دیدگاه نهایی به نقش نظام اقتصادی (سطح کلان) و ارتباط آن با دیگر عوامل اقتصادی در سازمان (سطحمیانی) و سطوح فردی (سطح خُرد) برمیگردد. اگر فرض شود تمام عوامل و فعّالیتها بهطور کامل در قلمرو اقتصاد بهوسیله نظام اقتصادی تعیین میشود (آنگونه که در الگوی مکانیکی و رویکرد نیکلاس لاومن ( (Niklas Luhmanآمده است، ۱۹۸۸) دیگر نیازی نیست به سطح میانی و خُرد توجّه شود. بههر حال، اگر در اینجا فرض شود دامنه گسترش یافته بیشتر یا کمتری از آزادی در همه سطوح وجود دارد، عوامل دارای خودمختاری نسبی و بهطور مشابه مسؤولیت در خور هستند؛ البتّه این معنا اهمیّت سطح کلان را کم نمیکند زیرا این سطح جایی استکه در آن مؤسّسات عمده (عنوانی متمایز از سازمانها) و مقرّرات بازی اقتصادی تعیین و تثبیت میشود. چیزی که ناگفته مانده، این است که به همراه بینالمللی شدن کسب و کار، مسائل سیستمی انواع «امپراتوری»، «مشترکالمنافع» و «جهانی شدن» با اهمّیتتر میشوند و باید با توسعههای بینالمللی همانند، در سطوح میانی و خرد هم جهت شوند.
● رویکردهای گوناگون اخلاق شرکتی
[امروزه] سازمانهای کسب و کار، ابزارهای نیرومند دگرگونیهای (بهتر یا بدتر) اقتصادی و اجتماعی شدهاند. این سازمانها، ساختارها و فعّالیتهایشان را بهطور بینالمللی در اشکال متعدّد گسترش دادهاند؛ بنابراین، شگفتانگیز نیست که اهمیّت اخلاق در مؤسّسات تجاری و متناسب با رشد آن افزایش یافته است.
یک رویکرد مهّم که کوشیده است این چالشها را از میان بردارد، رویکرد «بانک نگهدار» (Stadeholder) است. از زمان کار بنیادی ادوارد فریمن در سال ۱۹۸۴، این رویکرد انعکاس فراوانی در امریکای شمالی و اطراف آن داشته است (Clarkon, ۱۹۹۸: Nasi, ۱۹۹۵ Donaldson etal ۱۹۹۵). گرچه این رویکرد در دید جهانی در مقایسه با نظریهای باجزئیات کامل شرح داده شده و سامانمند شده ترجیح بیشتری یافته است، این اجماع در جهان پیدا شده که با یک رویکرد «بانک نگهدار» [یا مادر حساب] خوب دیگر، فراسوی مفهوم تنگ و محدود «اخلاق شرکتی» که فقط با سهامداران مؤسّسات تجاری هماهنگ شده است، برویم (ر.ک: ۱۹۷۰ Friedman برای مثال برجسته)؛ در نتیجه «بانک نگهدارها» [یا مادر حسابها] که مانند هرگروه یا شخص دیگری که میتواند با دستیابی به هدف بنگاه، تأثیرگذار یا تأثیرپذیر باشد، مصرفکنندگان، کارمندان، عرضهکنندگان، رقیبان، انجمنهای محلّی، دولتها و غیره هستند. برای اینکه مؤسّسات تجاری در روابط با بانک نگهدارهای متعدّد به هم مرتبط شوند، باید روابط آنها نهتنها دربردارنده مسائل اقتصادی باشد، بلکه باید حاوی مسؤولیت اخلاقی نیز باشد. معنایش این است که دستکم برای بسیاری از طرفداران این نظریه «رویکرد بانکنگهدار» [یا مادر حساب] ریشه در ارزشها درونی دارد و باید با همین عنوان پذیرفته شود. بسیاری از پرسشها همچنان بیپاسخ باقی میماند. شرکتها چه وظایف خاصّی در قبال «مادرحساب»های گوناگون دارند. این وظایف چگونه تنظیم میشود و چگونه باید متوازن شود (ر.ک: ۱۹۹۸ Enderle etal).
افزون بر این، افزایش روزافزون اهمیّت مؤسّسات تجاری، سبب توسعه و کاربرد نظریههای گوناگون شده است. اینها حاوی دیدگاه کانتی (۱۹۹۹ Bowie) مکتب سودمند گرایی (Snoeyenbos etal ۱۹۹۱ اخلاق فضیلتمدار (۱۹۹۷ (Solomon رویکرد قراردادهای اجتماعی(۱۹۹۱ (Donaldson etal، اخلاق گفتمان (۱۹۹۷ و ۱۹۹۵ (Ulrich ، اخلاق گفتوگو (Steinmann etal ۱۹۹۲) و غیره هستند. بهسبب محدودیت این مقاله، خوانندهها به متن اصلی کتابهای مذکور و به خلاصه دیدگاهها، نوشته فردریک (Frederick ۱۹۹۹) (بهویژه برای اخلاق خطابی و دیالوگی) ارجاع داده میشوند. تدوین اخلاق شرکتی ازنظر تاریخ اخلاق نسبتاً نوپیدا است؛ بنابراین، برای دست یافتن به یک اساس خوب و دیدگاه متوازن و متعادل، نیازمند تلاشهای بیشتری هستیم. برخی نظریات (مانند اخلاق فضیلتمدار) بیشتر، اشخاص را، در یک شرکت مورد توجّه قرار میدهند تا خود شرکت را، یا تمایز روشنی بین سطوح خُرد و میانی ایجاد نمیکنند. دیگر نظریات (مانند دیدگاه کانتی و نظریه قراردادهای اجتماعی) هر چند در سطح میانی نسبتاً خوب تدوین شدهاند، به نظر میرسد در سطح نظام، پایه و تکیهگاه اندکی داشته باشند. در مقابل، نظریههای دیگر(مانند اخلاق گفتمان) با پایههای قوی، به نظر میرسد به اندازه کافی به مسائل سازمانی نمیپردازند. افزون بر آن فقط تعداد اندکی از نظریهها بُعد بینالمللی را با صراحت مورد ملاحظه قرار میدهند (بهطور مثال: ۱۹۹۳ , and Bowie, ۱۹۹۹ Donaldson etal. ۱۹۹۳ De George).
۵) ملاحظه و نتیجه
همانگونه که این پیشدرآمد بر گفتمان در حال پیشرفت اخلاق کسب و کار در بخشهای گوناگون جهان نشانمیدهد، اخلاق کسب و کار با چالشهای عملی و نظری متعدّدی روبهرو است و با پیشرفت جهانی شدن در آینده، اینچالشها پیچیدهتر خواهند شد؛ بنابراین، مبارزه کردن و تحت کنترل درآوردن این چالشها، وظیفه شورانگیز، ضرور و پرزحمت است. آنچه در دهههای پیشین در بسیاری از مناطق تدوین شده، دلگرمکننده است ونشان میدهد که لازمه انگیزش، امید منطقی است، نه شک و بدبینی. بههرحال، این پیشدرآمد همچنین نشان میدهد که رویکردهای متفاوت به اخلاق کسب و کار اغلب خودجوش بوده و فقط از یکدیگر میآموزند. اخلاق شرکتی و یکمفهوم اخلاقی مناسب مؤسّسات تجاری در سطح جهانی نیاز به توضیح بسیار بیشتری دارد. مسائل سیستمی با صراحت باید مورد ملاحظه قرار گیرد و با دقّت به رویکردهای اخلاق کسب و کار پیوند بخورد. اهمیّت تصمیمگیریهای افراد و رفتارهایشان باید جدّی گرفته شود و درک از شکلهای متعدّد درگیری بینالمللی عوامل اقتصادی باید بیشتر پیراسته شود. اخلاق کسب و کار نیز نیازمند شبکهسازی جهانی و جهانی شدن است. در این صورت، درک بسیار غنیتریاز اخلاق کسب و کار پدید میآید که به پیچیدگی کسب و کار نو نزدیکتر است و بهتر میتواند رهنمودهای اخلاقی را برای انجام عملی کار تجاری تدارک ببیند.
منبع : سایت آفتاب
همت وكارمضاعف در حوزه كارآفريني

به نظر میرسد در مراکز علمی وضعیت تفاوت داشته باشد. هر چند در این مراکز همه چیز به طور گسترده با نگاهتحلیلی - توصیفی موشکافی میشود، ولی تاکنون پرسشهای اخلاقی دستوری توجّه کمتری را به خودش جلب کردهاست. این پرسشها به ارزشها و هنجارهایی که باید تصمیمها و رفتارها را (در کسب و کار) هدایت بکند و راههایی برای موجّه نشان دادن آنها با علل خوب بیابد، بستگی دارد. «اخلاق دستوری»، تعهّد فلسفی است (ر.ک Kagam ۱۹۹۸) و در متن جوامع تکثّرگرا و نسبیگرای اخلاقی رایج، با مسائل بغرنج و اضطراری بزرگی روبهرو است. این اخلاق بالاتر از اندیشههای ابزاری دستوری است که عموماً به وسیله آموزشهای دانشگاهی در رشتههای اقتصادی به کار میرود. اندیشههای ابزاری دستوری مانند بهبود بخشی کارایی و راهبرد مؤثّر برای بهدست آوردن هنجارها و ارزشهای ثابت برای مثلاً حدّاکثر کردن سود، یا در اقتصاد دستوری، اندیشه حدّاکثرسازی تابع رفاه اجتماعی در خلال چارچوب مطلوبیت ثابت، است.
هنگامی که به بُعد شناختی و بُعد دستوری اهمیّت برابر داده میشود، «رویکرد دو جانبه» میکوشد آنها را در یک مسیر متعادل همبسته کند. انجام این کار به ضرورت در فهم و درک بهتر ما از کسب و کار و اخلاق تأثیر میگذارد. از یک طرف سازماندهی رشته اخلاق کسب و کار که در بالا ترسیم شده، پرسشهای متعدّد و پیچیدهای را برای اخلاق مطرح میسازد. پرسشهایی مانند وضعیت اخلاقی سازمانها و نظامها، رابطه اخلاقی شخصی، سازمانی و سیستمی، مشروعیت نظریههای اخلاقی خاص در بستر جهانی و پایه و اساس اخلاق جهانی، مشتی از خروار است. از طرف دیگر، اخلاق، انگارههای رشتههای اقتصادی و تجاری را به چالش میکشد. اگر نظریه مدیریت، بازار، حسابداری، اقتصاد و مالیه «ارزش - آزاد» باشند، یکپارچگی بین رشتهها از هم میگسلد و اخلاق در بهترینحالت فقط یک نقش برای بازی کردن از بیرون دارد. به هر حال، اگر انگارههای آنها بُعد دستوری اخلاق را بپذیرد میتوان بین رشتهها همبستگی ایجاد کرد؛ البتّه معنایش این نیست که آنها به «رشتههای اخلاق» تبدیل شوند؛ بلکه موضوعات لازم برای اخلاق را فراهم میکنند.
تمایز «رویکرد مهندسی» (Engineerihg Approach) و «رویکرد ارتباط اخلاقی» (ApproachEthics - Related) که به وسیله آمارتیاسن، برنده جایزه نوبل ۱۹۹۸ رشته اقتصاد، پیشنهاد شده است، اثبات میکند که اینتمایز برای رویکرد دو جانبهای مفید و سودمند است (Sen, ۱۹۸۷). همانگونه که این اصطلاح اشاره دارد، «رویکرد مهندسی» در درجه اوّل روی مسائل تدارکاتی تمرکز دارد؛ مانند اینکه شخص چه ابزارهایی را باید انتخاب کند تا کارایی لازم را تا هر مقدار که ممکن است، تحت فروض بسیار ساده رفتاری و اهداف داده شده بیرونی به دست آورد. در مقابل، رویکرد «ارتباط اخلاقی» شامل یک درک گستردهتر از اقتصاد و دیگر رشتههای تجاری میشود. این رویکرد و مسائل انگیزههای انسانی و داوریهای اجتماعی را نیز شامل میشود؛ به طوری که نمیتواند از مسائل اخلاقی عدالت و احسان جدا شود؛ مانند اینکه شخص چگونه باید زندگی کند و جامعه عادل چه جامعهای است. اگر رشتههای اقتصادی و تجاری حاوی این مسائل باشد، رویکرد دوجانبهای که ابعاد شناختی و دستوری را با هم همبسته میکند، ممکن میشود.
کار آمارتیاسن نشاندهنده رویکردی است که میتواند به طور مستمر گسترش یابد (ر.ک:b ۱۹۹۹ Development as Freedom,). دانش و تسلّط علمی او در دو زمینه اخلاق و اقتصاد، بهطور کامل نمایان است. افزون بر این، وی در پی کشف روابط بین اخلاق و اقتصاد در حالتهای بسیار پیشرفته و نیز ساختن پلهای ارتباطی که دیدگاههای متفاوت دو طرف را به طور متقابل حتّی با معناتر میسازد، به جستوجو میپردازد. اندیشهور برجسته و پیشگام در اخلاق اقتصادی و کسب و کار، در کشورهای آلمانی زبان، نامش آرتور ریچ (Arthur Rich) است. او دو جلد کتاب خود در اخلاق کسب و کار را بر اصل ارشادی ذیل استوار کرده است:
«آنچه از نظر اقتصادی عاقلانه نیست، به واقع نمیتواند از نظر انسانی عادلانه باشد، و آنچه با عدالت انسانی سرستیز دارد، واقعاً نمیتواند از نظر اقتصادی عاقلانه باشد» (Rich, ۱۹۸۴, ۱۸)
۳) پیریزی [رشته علمی] اخلاق کسب و کار
ارائه رشته اخلاق کسب و کار، بر اساس واپسین پیشرفتهای علمی آن در جهان امروز، با چالشهایش، نوآوریهایش، فضای باز پرسشی و دستاوردهایش، مسؤولیت نسبتاً سختی است. در مقایسه با موقعیت سال۱۹۹۰ میلادی، امروزه گروه بزرگ نشریات از هر نوع، از کارهای علمی گرفته تا اطّلاعیههای شرکتی در صحنه حضور یافتهاند. با این حال، به طور کامل نمیتوان آن را بررسی کرد. یک مانع عمده در این راه دستیابی محدود به نشریاتغیر انگلیسی زبان است؛ امّا با وجود این ، امروزه پژوهشهای متعدّد، دائرةالمعارفها و مانند آن در دسترس هستند و با مفهوم سه سطحی بحث شده پیشین ممکن است بتوان به سازماندهی این رشته کمک کرد.
گستردهترین بررسی در پهنه جغرافیایی، در شماره ویژه مجلّه اخلاق کسب و کار، مشتمل برگزارشهای مربوط به اخلاق کسب و کار ۱۳ کشور و منطقه، با فهرستهای عریض و طویلی از آثار ادبی، صورت گرفته است.
همانگونه که گزارشها به روشنی نشان میدهند، اخلاق کسب و کار، میدان زنده و پویا است و به شدّت به عوامل اقتصادی، بلکه همچنین به دگرگونیهای سیاسی و رشد آگاهی از جنگ ارزشها و تقاضای محیطی و اخلاقی وابسته است. بهسبب خصوصیت پدیدار شده، به دست آوردن جنبههای ماندگار اخلاق کسب و کار و پیشبینی رویدادهای شبیه به هم آن، از اجرای آن بسیار مشکلتر است. هر منطقه و کشوری تاریخ «اخلاق کسب و کار»خودش را دارد. برخی مانند امریکا و کانادا سابقه بیشتری [در این رشته علمی] دارند.
(اگر بتوان ۲۵ سال را سابقه نامید)، برخی دیگر مانند چین و افریقای جنوبی جدیدالورود هستند؛ البتّه اینچنین نگرشی معنایش درک خاصّی از اخلاق اقتصادی است و به این معنا نیست که مسائل اخلاقی در کسب و کار و اقتصاد در مناطق خاصّی وجود نداشته یا پیشتر به آن پرداخته نشده است.
از یافتههای غنی این گزارشها فقط میتوان به تعداد اندکی از جنبههای چشمگیر آن در این مقاله اشاره کرد.
نخستین ) ویژگیهای که از این مقایسه بینالمللی به چشم میآید «وابستگی معناشناسی» است که به سختی میتوان برآوردکاملی از آن داشت؛ زیرا مسائل و موضوعات اخلاقی کسب و کار فقط «مسائل عقلانی» نیستند؛ بلکه به طور عمیق در احساسات، عواطف و فرهنگها ریشه دارند و همچنین راههای گفتوگو درباره اخلاق و معنای اصطلاحات اخلاق کسب و کار به شدّت از عوامل فرهنگی و عاطفی متأثّر هستند؛ بهطور مثال، نمونه ژاپن، نشان میدهد مفهوم Keizai(اقتصاد) و keiei (تجارت) از ارزش آزاد نیستند؛ بلکه دربردارنده بخشی از اخلاق دستوری هستند که میگوید: رهبری جهان با هماهنگی (kei) و تلاش بیوقفه برای به دست آوردن آن (ei)؛ بنابراین، اخلاق کسب و کار، معانی گستردهای مییابد و شامل بسیاری از عوامل اخلاقی در سطوح گوناگون فعّالیتهایاقتصادی میشود. در یک معنای محدودتر که به وسیله بسیاری از اندیشهوران اخلاق کسب و کار در ژاپن ترجیح داده شده است، این اصطلاح به «اخلاق شرکتی» (Corporat Ethics) مربوط میشود.
دومین) ویژگی به دست آمده از مقایسه بینالمللی، به تنوّع فوقالعاده محیطهای کسب و کار اشاره دارد. اینمحیطها عمیقاً به وسیله وضعیت اجتماعی و تاریخی کشورها و مناطق و در بیشتر موارد با دگرگونیهای شگرف جدید، شکل گرفته است. انتقال از رژیمهای کمونیستی به رژیمهای دمکراتیک و اقتصادهای بازاری در اروپای مرکزی وشرقی و روسیه، اصطلاحات اقتصادی ۲۰ سال اخیر چین، بر چیده شدن رژیمهای نژادپرستی و بنای دمکراسی بدون تبعیض، پیشرفتهایی هستند که اگرچه نمیتواند کمک بکند، امّا دخالتهای گستردهای برای نقش ویژه اخلاقکسب و کار در محیطهای کار دارد. روشن است که با نادیده انگاشتن این دگرگونیهای سیستمی میان کشورها ومناطق (در سطح کلان) چالشهای اخلاق کسب و کار برای شرکتها (در سطح میانی) قابل درک نیست.
از بین تعداد فراوانی از مسائل خاصّ اخلاق کسب و کار که در آن گزارشها یادآوری شده است، ارتشا، (Corraption) فساد اداری، لیاقت رهبری (Leader ship) و مسؤولیت شرکتی (Corporate ResponsibiLity)، توجّه ویژهای را به خود جلب کرده است به نظر میرسد جهانی شدن اقتصاد با جهانی شدن ارتشا و فساد اداری همراه است و از بین بردن و نابود کردن این فساد، مهمترین چالش برای بسیاری از کشورها شمرده شده؛ زیرا ارتشا بر روابط کاری (سطح میانی) تصمیمگیرندگان فردی (سطح خُرد) و همه اقتصاد (در سطحکلان) همانند هم تأثیر میگذارد.
گزارشهای کلان بر نیاز به نسل جدید رهبران اقتصادی تأکید دارند. این رهبران به صورت ابزار سرنوشتساز اجرای «همبستگی سازمانی» که شامل برنامه مدیریت پویای خودگردان که در آن ارزشها و آرمانهای کمپانی نقش محوری را بازی میکند، مورد توجّه قرار میگیرند. رهبران اقتصادی باید بر این دیدگاه ایستادگی کنند و آن را به کار بندند. به منظور مقابله با چالشهای سیستمی مربوط به همه ملّتها، بر اهمیّت اخلاق فردی، ویژگی شخصی و صداقت تأکید شده است؛ به ویژه به وسیله گزارشگرانی که از کشورهای مهاتما گاندی و نلسون ماندلا آمدند.
این گزارشها، بیاغراق دامنه گستردهای از مسائل مربوط به اخلاق شرکتی را در سطح ملّی به همان اندازه سطحبینالمللی به بحث گذاشتهاند. درباره مدیریت و اجرا، فرهنگ و ساختار سازمانهای تجاری (در سطحمیانی)، مسائل، آشکارا با مسائل در سطوح افراد و سیستم تفاوت دارد. و ممکن است این مسائل را تحت عنوان «مسؤولیت شرکتی» بیاوریم. یکی از شایعترین موضوعات در اخلاق کسب و کار و ادبیات اجتماعی و کاری امریکای شمالی، به وظایف و تعهّدات اخلاقی بانک نگه دار (Stakeholder) و نظریه بانک نگهدار [یا مادر حساب] بر میگردد (به قسمت ۴ نگاه کنید). این نظریه با اقبال گسترده بینالمللی روبهرو شده است. صدور اندیشهای دیگر در همین زمان از انگلستان به وسیله کادباری (Cadbury) گزارش میشود. این اندیشه به حدود و چگونگی حکومت شرکتی بر میگردد. این فکر در استرالیا و افریقای جنوبی به صورتهای گوناگون تأثیرگذاشته است و سرانجام به صورت نتیجه از جامعه مدنی در حال رشد، فراخوان برای روشهای تأثیرگذار بر کمپانیها در جهت واداشتن آنها به پاسخگویی در سطح ملّی و بینالمللی، به طور قابل ملاحظهای شدّت گرفته است. افزون بر این، بررسی فراگیر جهانی، عرصه عنوانی و موضوعی اخلاق کسب و کار بینالملل در نخستین و دومین کنگره جهانی تجارت، اقتصاد و اخلاق (۱۹۹۶) در توکیو و (۲۰۰۰) در سائوپولو مشخّص شده و به بحث گذاشته شد (به ترتیب ر.ک: Enderle, ۱۹۹۹ وب سایت ISBEE به آدرسWWW.nd.edu/ isbee).
در آنجا همچنین نظریات مبسوط بسیاری به منصّه ظهور رسید. مجلّه اخلاق بازرگانی (Review European Business Ethics -A) تعدادی از گزارشهای اروپایی را منتشر کرده است. این مجلّه در سال ۱۹۹۹ شماره کاملی به اسپانیا اختصاص داد. فصلنامه اخلاق کسب و کار (Ethics Business Quarterly) دهمین سالگرد تأسیس خودش را با مجموعهای از ۳۰ مقاله که به طور عمده از امریکا ارسال شده بود، جشن گرفت (ژانویه، ۲۰۰۰). پی.اچ، ورهان(P. H. Werhane) و آ،ای،سینگر (A . E . Simger) ) ۱۹۹۹) دو مقاله از آسیا و نیوزیلند تقدیم کردند. جورجز اندرل اخلاق کسب و کار در امریکای شمالی و قارّه اروپا (۱۹۹۶) را با هم مقایسه، و اخلاق شرکتی و کاری را در امریکای (۱۹۹۸) بررسی کرد. بی، بارخویسن (B.Barkhaysen) وگ، جی، روسو(G.J.Rossouw) اخلاق کسب و کار را بهصورت رشته دانشگاهی در افریقا (۲۰۰۰) گزارش کردند وگرایشهای اخلاق کسب و کار در امریکای لاتین در کنگره ISBEE در سائوپولو ارائه شده بود. در حالی که بررسیها، زمینهیابیها و نظریات مبسوط فقط میتوانند یک زمینه و جنبه را بشناسانند. کار دانشنامهای گاهی با صدها نویسنده میتواند عمیقتر به این کار بپردازد و مفاهیم جامعتر و مبسوطتری را در این زمینه منعکس کند. درباره اخلاق کسب و کار، در دهه ۱۹۹۰ میلادی کارهای عمده متمایز و ممتازی صورت گرفته است. در امریکا فرهنگ دانشنامه(Encyclopedic Dictionary of Business Ethics) را در ۷۰۱ صفحه در سال ۱۹۹۷ پی، اچ، ورهان و آر،ای، فریمن (R.E. Freemam) نگاشت.
(A Companion to Busimess Ethics) را در ۴۶۴ صفحه در سال ۱۹۹۹ آر، ای، فردریک R. E. Frederick)) تنظیم کرد. (Encyclopedia of Ethics) را ال.سی و سی.بی.بیکر (BeckerL. C. and C. B.) در ۱۴۶۲ صفحه تدوین کرد. در کشورهای آلمانی زبان دانشنامه اخلاق کسب و کار (WirtschafsethikL exikom) در ۶۹۱ صفحه در سال ۱۹۹۳ (به زبان پرتغالی ۱۹۹۷ و به زبان چینی در دست انتشار) به وسیله جی، اندرل؛ کی، هومن؛ ام، هونی کر؛ دبلیو، کربر و اچ، استینمن (H.G. Enderle, K. Haman, M. Honeker, W. Kerber and Steinmamn) به چاپ رسید و چهار جلد کتاب جیبی اخلاق کسب و کار (SethikHandbuch der Wirtschaft) را در ۲۸۸۴ صفحه در سال ۱۹۹۹ دبلیو، کارف (W. Korff) و مؤلّفان همکارش منتشر ساختند. گرچه محدوده این مقاله اجازه نمیدهد مقایسه عمیقتری بین رویکردهای امریکایی و آلمانی که در این بررسیشرکت کردهاند، داشته باشیم، ملاحظه چند نکته مفید است (ر.ک: Enderle ۱۹۹۶).
چهار تفاوت بین رویکرد امریکایی (و کانادا) و آلمانی (و با مقداری گسترش قارّه اروپا) برجسته است (برای تفاوتهای بیشتر به نمودار ۳ مراجعه کنید).
۱) اخلاق کسب و کار در امریکا بیشتر با مسائل در سطح خُرد و افراد سر وکار دارد؛ در حالی که تأکید اصلی درکشورهای آلمانی زبان (و قارّه اروپا) در سطح کلان و سیستمی است. افزون بر آن، امریکای شمالی تعدادی از مسائل پایهای و در حال رشد میانی را در سطح سازمانی مورد ملاحظه قرار میدهد که البتّه کمتر از مسائل خرد است، و به ندرت مسائل کلان مورد بحث قرار میگیرد. در مقایسه، آلمانیها فقط در آغاز راه ورود به مباحث سطح میانی در سطح سازمان هستند.
۲) رویکرد امریکایی روی (استفاده از دامنه آزادی) و همچنین روی مسؤولیتهای متناسب تصمیمگیری و رفتار با گرایش به نادیده گرفتن محدودیتهای آنها تأکید دارد. در طرف دیگر، رویکرد آلمانی به اهمیّت اوضاع کسب و کار که باید تحت مسؤولیت اخلاقی شکلگیرد، تأکید دارد و تمایلی به استفاده کامل از دامنه موجود آزادی ندارد.
۳) رویکرد امریکایی دست کم با توجّه به سطوحخرد و میانه بسیار عملگراتر است. در حالی که قارّه اروپا با تفاوت درجاتشان ابتدا تمایل دارند روی مسائل نظری، پیش از ملاحظه چالشهای عملی تأکید داشته باشند.
۴) درباره انگاره (مفهوم) اخلاق کسب و کار، شماری از نظریات شکل گرفته است. در هیچیک از دو طرف اقیانوس اطلس، رشته اخلاق کسب و کار معتبری وجود ندارد. درحالی که از مراکز دانشگاهی کشورهای آلمانی زبان (واسکاندنیاوی) انتظار میرود توجّه و علاقهمندی بیشتری درباره بُعد شناختی و معرفتی اخلاق کسب و کار داشته باشند که نتیجهاش مشارکت داشتن در متون علمی رشتههایاخلاق کسب و کار است، مراکز دانشگاهی امریکای شمالی باید با مسائل دستوری به دنبال راههای مشخّصتر، بازتر و مستقیمتر از آن زمینهای که آلمانیها به آن رغبت نشان نمیدهند، باشند.
۴) رویکردهای نظری اخلاق کسبوکار
با بهرهگیری از چارچوب مفهومی ارائه شده میتوان گفتوگو از رویکردهای گوناگون در جهت مفهوم سهسطحی گسترده و ابعادشناختی و دستوری رویکرد دوجانبهای، سازماندهی کرد.
● موضوعات بنیادی: ارتباط ثمربخش میانرشتهای
برخلاف باور شایع در کشورهای اروپایی، موضوعات بنیادی اخلاق کسبوکار، هرچند در شکلهای متفاوت و دور از تعریف دقیق، بهطور گستردهای در کشورهای انگلیسی زبان بحث شده است. شاهد این مطلب مقالات فراوانیاست که در مجلّه «بررسیهای اقتصاد و فلسفه» (The Review Economics and Philosophy) آمده، و بخش اعظم کار آمارتیاسن در همین زمینه است و بررسی گسترده و کامل، «اخلاق را جدّی بگیرید: اقتصاد و فلسفه اخلاقی معاصر» در مجلّه «ادبیات اقتصاد» (Journal of Economic Literature) به قلم هوسمن (etal Hausman ۱۹۹۳) و پیشدرآمدهای اصولی مانند «تحلیلهای اقتصادی و فلسفه اخلاق» (۱۹۳۳ Hausmanetal) است. در اندیشه «نگرش اخلاق مدار» آمارتیاسن، دو حوزه با عناوین عام قابل تمییز است: نخستین آن (انگیزههای انسانی) به عقلانیت و اخلاقیات مانند عقلانیت و نظر به مطلوبیت، عقلانیت در اخلاقیات، معیارها واقتصاد اثباتی و دستوری مربوط است. عرصه دومین عنوان (یعنی، داوریها درباره قراردادهای اجتماعی) ارزیابی اقتصاد، مؤسّسات اجتماعی و سیاستها را مورد ملاحظه قرار میدهد و پیامدهای ذیل حاصل آن است:
مبانی اطّلاعاتی ارزیابی، رفاه، کارایی، اصالت سود، عاقبتگرایی، آزادی، مساوات و عدالت. عرصه عنوانی سومی هم (منسوب به رویکرد مهندسی) داریم؛ این عرصه با عناوینی همچون «ریاضیات اخلاقی» (Moral Mathematics) بهویژه همراه با نظریه انتخاب اجتماعی و نظریه بازیها سر وکار دارد.
در کشورهای آلمانی زبان، گفتوگو درباره موضوعات بنیادی، تاریخ طولانی دارد و به مکتب تاریخی اندیشهها در انجمن اقتصادی آلمان و تلاشهای نظری اوایل قرن بیستم برمیگردد. در اواسط دهه ۸۰ ، این انجمن تخصّصی،بخش اقتصاد و اخلاق تأسیس کرد. این انجمن تاکنون یک سری کتاب به طور عمده با مقالاتی درباره مشکلات اساسی منتشر کرده است. افزون بر آن، دانشنامه (۱۹۹۱ Handbuch der wirtschaftsethik,) نخستین مجلّه خودش را که۸۸۳ صفحه است بهطور کامل به تعیین و تعریف رابطه بین کسب و کار، اقتصاد و اخلاق اختصاص داده است.
این دانشنامه، دامنه گستردهای از عناوین را با جزئیات کامل، از موضوع اخلاق تجارت نو (مانند کار، دارایی و فناوری) گرفته تا دخالتهای سیاسی ـ ساختاری اقتصادهای نو پوشش داده است، و رویکردهای گوناگون کارشناسان اخلاق کسبوکار معاصر کشورهای آلمانی زبان را ارائه میکند.
بهرغم دامنه گسترده رویکردها در همه گروههای علمی، وضعیت فراگیر ممکن است تا اندازهای به صورت ذیلخلاصه شود: «در ۲۰ سال اخیر اقتصاددانان و فیلسوفان اخلاق گفتوشنودهایی را که در دوران شکوفایی متدولوژی اثباتگرا در همه رشتهها متوقّف شده بود، احیا کردند. گرچه شکافهای قابل توجّه بین روشها و عادات اندیشهای فیلسوفان اخلاق و اقتصاددانها همچنان باقی است...، امیدواریم این مقاله همچنین نشان بدهد که فضای قابل ملاحظهای برای گفتوشنود و ارتباط ثمربخش میان رشتهای وجود دارد (, ۱۹۹۳, ۷۲۳ Hausman etal).
● ویژگیهای نظام اقتصادی
در سطح کلان، توجّه و تمرکز روی نظام اقتصادی (یا نظم اقتصادی) است. چند ویژگی کلیدی آن در اینجا ارائه میشود. این ویژگیها نهتنها در اقتصادهای بسته (بدون روابط بینالمللی) کاربرد دارند، بلکه در اقتصادهایباز با انواع گوناگون روابط درونی و بیرونی نیز بهکار میروند. براساس دیدگاه رایج، در نظریه نو نظامهای اقتصادی(۱۹۹۰ Kromphardt,)، متمایز کردن یک نظام اقتصادی با ملاک واحد گمراهکننده است (مانند«سرمایه» بهصورت رژیم دارایی یا «بازار» به صورت رژیم تخصیص). تقریباً سه گروه ملاک ضرورت دارد:
۱) مالکیت و تصمیمگیری: چه کسی در فرایند تصمیمگیری اقتصادی شرکت میکند؟ چه کسی برنامهریزی و کنترلتولید، توزیع و مصرف را انجام میدهد؟ (مثلاً، تمرکز فراوان روی قدرت اقتصادی یا اقتصاد مشارکتی گسترده)
۲) اطّلاعات و هماهنگی: با یاری گرفتن از چه نظام اطلاعرسانی تصمیمگیریهای افراد هماهنگ میشود؟ (مثلاً با بازارهای تمرکز زدایی شده یا با برنامهریزی متمرکز).
۳) انگیزش: چه اهدافی تصمیمگیرندگان گوناگون را بر میانگیزند؟ (مثلاً، نفع شخصی، کالای عمومی، صداقت و وفاداری)؟ برای اجرای تصمیمهای اقتصادی کدام راه انتخاب میشود و چه نوع رفتاری مورد انتظار است؟ فقط اگر همه این سه ملاک در یک وضعیت متعادل به کار روند، یک نظام اقتصادی را (بفرمایید از نوع «کشور بیگانه» باشد یا از نوع «جهانی شدن») میتوان به اندازه کافی شناخت و به طور اخلاقی ارزیابی کرد.
مطالعه تاریخ اقتصادی، ماهیت نظام اقتصادی را به مقدار فراوانی روشن میکند؛ همانگونه که دی، نورث D.North, ۱۹۷۲, ۴۶۸) ) دو بُعد ساختار اقتصادی را از نگاه تاریخی به شرح ذیل ترسیم میکند: «مسائلعمده و اصلی تاریخ اقتصادی به دو گروه نسبتاً بزرگ تقسیم میشود... ۱. رشد فراگیر اقتصاد در طول زمان و عواملتعیینکننده آن رشد (یا نزول) و ۲. توزیع درآمد با آن اقتصاد در دوره رشد و رونق یا در دوره رکود».
هر دو بُعد تولیدی و توزیعی مهم بوده و دقیقاً به هم مرتبط هستند. این امر در سطح کلان درست، و با اصلاحات مناسب در سطوح میانی و خُرد هم صحیح است. کشورهایی که به «معجزه آسیای شرقی» دستیافتند.
(بانک جهانی، ۱۹۹۳) توجّه بسیاری به تأثیر متقابل جنبههای توزیعی و تولیدی داشتند و بسیاری از مشکلات توسعه اقتصادی امریکای لاتین و حوزه کارائیب میتواند بهوسیله نادیده انگاشتن و کمتوجّهی کردن به بُعد توزیعییعنی نادیده گرفتن فقر و نابرابری به صورت موانع توسعه توضیح داده شود (ECLA, ۱۹۹۹) اقتصادهای آسیایشرقی نهتنها نظام تولیدی مناسب دارند، بلکه نظام توزیعی آنها بخش جداییناپذیر و همچنین موضوع انکارناپذیر در امور اقتصادی جهانی و منطقهای شده است (برای نمونه، ر.ک: مباحث داغ مسائل توزیعی در سطح WTO, EU, NAFTA).
افزون بر آن، تفکیک روشن تکتک اجزای نظام اقتصادی میتواند مانع از نگاه مردود برابرپنداری اقتصاد با بازارها و کالاهای خصوصی شود. نظریه اقتصاد عمومی با طرح کالاهای عمومی، مالیات، حفاظت از درآمد، بیمه اجتماعی و دیگر موضوعات (بهعنوان مثال، ر.ک: ۱۹۸۷.Auerbach. etal )، بسیار فراتر از بازارها و کالای خصوصی میرود؛ همچنانکه در سطح بینالمللی هم کالاهای عمومی و دیگر مسائل در حال تبدیل شدن به یک مسألهحیاتی هستند (بهعنوان مثال، ر.ک: , ۲۰۰۰ Kaul etal, ۱۹۹۹ and Enderle)؛ بنابراین، اخلاق کسب و کار اگر به «اخلاق بازاری» محدود شود، بخش اساسی اقتصاد را از دست خواهد داد.
دیدگاه نهایی به نقش نظام اقتصادی (سطح کلان) و ارتباط آن با دیگر عوامل اقتصادی در سازمان (سطحمیانی) و سطوح فردی (سطح خُرد) برمیگردد. اگر فرض شود تمام عوامل و فعّالیتها بهطور کامل در قلمرو اقتصاد بهوسیله نظام اقتصادی تعیین میشود (آنگونه که در الگوی مکانیکی و رویکرد نیکلاس لاومن ( (Niklas Luhmanآمده است، ۱۹۸۸) دیگر نیازی نیست به سطح میانی و خُرد توجّه شود. بههر حال، اگر در اینجا فرض شود دامنه گسترش یافته بیشتر یا کمتری از آزادی در همه سطوح وجود دارد، عوامل دارای خودمختاری نسبی و بهطور مشابه مسؤولیت در خور هستند؛ البتّه این معنا اهمیّت سطح کلان را کم نمیکند زیرا این سطح جایی استکه در آن مؤسّسات عمده (عنوانی متمایز از سازمانها) و مقرّرات بازی اقتصادی تعیین و تثبیت میشود. چیزی که ناگفته مانده، این است که به همراه بینالمللی شدن کسب و کار، مسائل سیستمی انواع «امپراتوری»، «مشترکالمنافع» و «جهانی شدن» با اهمّیتتر میشوند و باید با توسعههای بینالمللی همانند، در سطوح میانی و خرد هم جهت شوند.
● رویکردهای گوناگون اخلاق شرکتی
[امروزه] سازمانهای کسب و کار، ابزارهای نیرومند دگرگونیهای (بهتر یا بدتر) اقتصادی و اجتماعی شدهاند. این سازمانها، ساختارها و فعّالیتهایشان را بهطور بینالمللی در اشکال متعدّد گسترش دادهاند؛ بنابراین، شگفتانگیز نیست که اهمیّت اخلاق در مؤسّسات تجاری و متناسب با رشد آن افزایش یافته است.
یک رویکرد مهّم که کوشیده است این چالشها را از میان بردارد، رویکرد «بانک نگهدار» (Stadeholder) است. از زمان کار بنیادی ادوارد فریمن در سال ۱۹۸۴، این رویکرد انعکاس فراوانی در امریکای شمالی و اطراف آن داشته است (Clarkon, ۱۹۹۸: Nasi, ۱۹۹۵ Donaldson etal ۱۹۹۵). گرچه این رویکرد در دید جهانی در مقایسه با نظریهای باجزئیات کامل شرح داده شده و سامانمند شده ترجیح بیشتری یافته است، این اجماع در جهان پیدا شده که با یک رویکرد «بانک نگهدار» [یا مادر حساب] خوب دیگر، فراسوی مفهوم تنگ و محدود «اخلاق شرکتی» که فقط با سهامداران مؤسّسات تجاری هماهنگ شده است، برویم (ر.ک: ۱۹۷۰ Friedman برای مثال برجسته)؛ در نتیجه «بانک نگهدارها» [یا مادر حسابها] که مانند هرگروه یا شخص دیگری که میتواند با دستیابی به هدف بنگاه، تأثیرگذار یا تأثیرپذیر باشد، مصرفکنندگان، کارمندان، عرضهکنندگان، رقیبان، انجمنهای محلّی، دولتها و غیره هستند. برای اینکه مؤسّسات تجاری در روابط با بانک نگهدارهای متعدّد به هم مرتبط شوند، باید روابط آنها نهتنها دربردارنده مسائل اقتصادی باشد، بلکه باید حاوی مسؤولیت اخلاقی نیز باشد. معنایش این است که دستکم برای بسیاری از طرفداران این نظریه «رویکرد بانکنگهدار» [یا مادر حساب] ریشه در ارزشها درونی دارد و باید با همین عنوان پذیرفته شود. بسیاری از پرسشها همچنان بیپاسخ باقی میماند. شرکتها چه وظایف خاصّی در قبال «مادرحساب»های گوناگون دارند. این وظایف چگونه تنظیم میشود و چگونه باید متوازن شود (ر.ک: ۱۹۹۸ Enderle etal).
افزون بر این، افزایش روزافزون اهمیّت مؤسّسات تجاری، سبب توسعه و کاربرد نظریههای گوناگون شده است. اینها حاوی دیدگاه کانتی (۱۹۹۹ Bowie) مکتب سودمند گرایی (Snoeyenbos etal ۱۹۹۱ اخلاق فضیلتمدار (۱۹۹۷ (Solomon رویکرد قراردادهای اجتماعی(۱۹۹۱ (Donaldson etal، اخلاق گفتمان (۱۹۹۷ و ۱۹۹۵ (Ulrich ، اخلاق گفتوگو (Steinmann etal ۱۹۹۲) و غیره هستند. بهسبب محدودیت این مقاله، خوانندهها به متن اصلی کتابهای مذکور و به خلاصه دیدگاهها، نوشته فردریک (Frederick ۱۹۹۹) (بهویژه برای اخلاق خطابی و دیالوگی) ارجاع داده میشوند. تدوین اخلاق شرکتی ازنظر تاریخ اخلاق نسبتاً نوپیدا است؛ بنابراین، برای دست یافتن به یک اساس خوب و دیدگاه متوازن و متعادل، نیازمند تلاشهای بیشتری هستیم. برخی نظریات (مانند اخلاق فضیلتمدار) بیشتر، اشخاص را، در یک شرکت مورد توجّه قرار میدهند تا خود شرکت را، یا تمایز روشنی بین سطوح خُرد و میانی ایجاد نمیکنند. دیگر نظریات (مانند دیدگاه کانتی و نظریه قراردادهای اجتماعی) هر چند در سطح میانی نسبتاً خوب تدوین شدهاند، به نظر میرسد در سطح نظام، پایه و تکیهگاه اندکی داشته باشند. در مقابل، نظریههای دیگر(مانند اخلاق گفتمان) با پایههای قوی، به نظر میرسد به اندازه کافی به مسائل سازمانی نمیپردازند. افزون بر آن فقط تعداد اندکی از نظریهها بُعد بینالمللی را با صراحت مورد ملاحظه قرار میدهند (بهطور مثال: ۱۹۹۳ , and Bowie, ۱۹۹۹ Donaldson etal. ۱۹۹۳ De George).
۵) ملاحظه و نتیجه
همانگونه که این پیشدرآمد بر گفتمان در حال پیشرفت اخلاق کسب و کار در بخشهای گوناگون جهان نشانمیدهد، اخلاق کسب و کار با چالشهای عملی و نظری متعدّدی روبهرو است و با پیشرفت جهانی شدن در آینده، اینچالشها پیچیدهتر خواهند شد؛ بنابراین، مبارزه کردن و تحت کنترل درآوردن این چالشها، وظیفه شورانگیز، ضرور و پرزحمت است. آنچه در دهههای پیشین در بسیاری از مناطق تدوین شده، دلگرمکننده است ونشان میدهد که لازمه انگیزش، امید منطقی است، نه شک و بدبینی. بههرحال، این پیشدرآمد همچنین نشان میدهد که رویکردهای متفاوت به اخلاق کسب و کار اغلب خودجوش بوده و فقط از یکدیگر میآموزند. اخلاق شرکتی و یکمفهوم اخلاقی مناسب مؤسّسات تجاری در سطح جهانی نیاز به توضیح بسیار بیشتری دارد. مسائل سیستمی با صراحت باید مورد ملاحظه قرار گیرد و با دقّت به رویکردهای اخلاق کسب و کار پیوند بخورد. اهمیّت تصمیمگیریهای افراد و رفتارهایشان باید جدّی گرفته شود و درک از شکلهای متعدّد درگیری بینالمللی عوامل اقتصادی باید بیشتر پیراسته شود. اخلاق کسب و کار نیز نیازمند شبکهسازی جهانی و جهانی شدن است. در این صورت، درک بسیار غنیتریاز اخلاق کسب و کار پدید میآید که به پیچیدگی کسب و کار نو نزدیکتر است و بهتر میتواند رهنمودهای اخلاقی را برای انجام عملی کار تجاری تدارک ببیند.
منبع : سایت آفتاب
همت وكارمضاعف در حوزه كارآفريني

لينک مطلب
توسط مهدی ذاکری در چهارشنبه 29 اردیبهشت 1389 ساعت 6:20 PM
نظرات 0