با همت و کاری مضاعف، مژده عشق و امید را هدیه می دهیم. به وبلاگ همت والا خوش آمدید
 
همت وكارمضاعف در حوزه پيشرفت
فصلنامه معرفت ، شماره 38 ، علامه مصباح يزدي :
اشاره
در ادامه سلسله بحث هاي اخلاقي حضرت استاد مصباح يزدي ، در اين شماره نيز شرح بخش ديگري از وصاياي امام جعفر صادق عليه السلام به عبدالله بن جندب را پي مي گيريم:
«ياابن جندب ان احببت ان تجاور الجليل في داره و تسکن الفردوس في جواره فلتهن عليک الدنيا واجعل الموت نصب عينک و لاتدخر شيئا لغد واعلم ان لک ما قدمت و عليک ما اخرت.» (1)
مي دانيم که ايمان مراتبي دارد; معرفت افراد نسبت به حقايق دين متفاوت است، همت افراد نيز ذاتا با يکديگر تفاوت دارد.ما براي نيل به هدف عالي و بلندي که به دنبال آن هستيم بايد اولا، آن هدف را درست بشناسيم و به وجود آن ايمان داشته باشيم و ثانيا، همت و تلاش لازم براي رسيدن به آن هدف بلند را نيز داشته باشيم. افرادي که معرفت و ايمانشان ضعيف است، در صورت تقويت معرفت خود، اين آمادگي و همت را پيدا خواهند کرد که با تلاش بيش تر به اهداف بلند خود نائل آيند.اما کساني که همتشان ضعيف است و حتي در امور دنيايي هم همت بلندي ندارند - صرف نظر از اين که امور دنيا نسبت به آخرت چه موقعيتي دارد - هر قدر هم که زمينه معرفت و ايمان برايشان فراهم باشد، هيچ گونه ترقي و پيشرفتي نخواهند داشت.به اين افراد بايد هشدار داد تا با تقويت همت خود، براي رسيدن به اهداف عاليه، راه صحيح را انتخاب کنند.البته، مؤمنان، هم از نظر مرتبه ايمان و هم از نظر همت ، با يکديگر تفاوت هايي دارند.
در اين بخش از روايت، امام صادق عليه السلام در مقام يک مربي مي خواهند با ايجاد انگيزه در شيعيان، همت مؤمنان را تعالي بخشند; يعني آن ها را متوجه اين مساله نمايند که فقط به فکر رهايي از عذاب جهنم نباشند، بلکه همتشان بيش از اين باشد.کساني که به معاد ايمان دارند متوجه اين نکته هستند که انجام بعضي از کارها موجب عذاب ابدي مي گردد، لذا سعي مي کنند آن گناهان را مرتکب نشوند تا ايمانشان محفوظ بماند.اين افراد اگر عذاب هايي هم در عالم برزخ داشته باشند، نهايتا به واسطه شفاعت هم که شده نجات پيدا مي کنند.اين پايين ترين مرتبه ايمان است.ولي کساني که از همت بالاتري برخوردارند سعي مي کنند در اين دنيا به گونه اي عمل نمايند که هم در موقع جان کندن، هم در شب اول قبر و هم در عالم برزخ مبتلا به عذاب نشوند.کساني هم هستند که همتشان از اين هم بالاتر است; ايشان تنها به رهايي از عذاب و نجات از جهنم اکتفا نمي کنند، بلکه دلشان مي خواهد از مقامات عالي تر و درجات بلندتري در بهشت و نيز از نعمت هاي بيش تري در آخرت بهره مند شوند.درجات بهشت بسيار زياد است به گونه اي که قابل شمارش نيست.دربرخي از روايات، تعداد درجات بهشت برابر با تعداد آيات قرآن ذکر شده است; يعني بيش از شش هزار درجه، البته به اين بستگي دارد که فاصله درجات را چقدر حساب کنيم.از اين رو، مؤمنان بهشتي هم، از نظر مقام و مرتبه تفاوت زيادي با يکديگر دارند.
دسته آخر کساني هستند که نه تنها به دنيا، بلکه به لذايذ و نعمت هاي بهشت هم پشت پا مي زنند.آن ها تنها دل به خدا مي دهند و رضايت او را مي طلبند; آن چنان محبت خدا در دلشان جاي گرفته است که جزرضايت اوبه چيزي نمي انديشند.البته هيچ کس از عذاب خوشش نمي آيد، همه مردم نعمت هاي بهشت را دوست دارند، ولي آن ها آن قدر معرفتشان بلند است و لذت لقاي الهي و رضوان الهي را مي دانند که هيچ چيز ديگري برايشان ارزش ندارد. تمام هم آن ها اين است که بيش تر به خدا نزديک شوند.تعبيري هم که همسر فرعون در دعاي خود به کار مي برد و در قرآن نيز آمده است، اشاره به همين مطلب دارد.وقتي فرعون او را تهديد کرد که اگر دست از ايمان به حضرت موسي عليه السلام بر ندارد کشته خواهد شد، خطاب به خداوند عرض مي کند: «رب ابن لي عندک بيتا في الجنة » (تحريم: 11) ; پروردگارا براي من خانه اي در نزديک خودت در بهشت قرار بده.او انواع شکنجه ها و سختي ها را به جان خريد براي اين که ايمانش محفوظ بماند.او نجات از عذاب جهنم و يا بهره مندي از نعمت هاي بهشت را از خداوند درخواست نمي کند، بلکه به خدا مي گويد مي خواهم در جوار تو باشم; اين همان مقام قرب است.البته خدا جسم نيست که - العياذ بالله - يک خانه جسماني داشته باشد، ولي رابطه معنوي بنده عاشق با خدا مي تواند آن قدر زياد باشد که مثل دو همسايه به يکديگر نزديک باشند.
همه انسان ها چنين همتي ندارند که از همه چيز چشم بپوشند و وقتي هم دعا مي کنند بگويند خدايا من تنها قرب تو را مي خواهم و دوست دارم در جوار تو باشم.البته در جوار خدا بودن يعني داشتن همه چيز، ولي توجه بنده عاشق اصلا به آن ها نيست، بلکه فقط مي خواهد فاصله اي با خدا نداشته باشد; مثل عاشقي که براي رسيدن به محبوبش همه مشکلات و سختي ها را تحمل مي کند تا هميشه در کنار او باشد، او اصلا متوجه نيست که در آن جا چه به او مي گذرد; زيرا همين که به محبوبش نزديک باشد، همه چيز برايش فراهم است.البته براي رسيدن به اين مقام، همتي بلند لازم است تا آدمي به جاي اين که تمام توجه اش معطوف به رهايي از عذاب الهي و آتش جهنم و رسيدن به نعمت هاي بهشتي از قبيل حورالعين و قصرهاي مجلل و غذاهاي لذيذ و مانند آن باشد، توجه اش به اين باشد که آيا به خدا نزديک است يا خير.
راه رسيدن به مقام قرب خدا
اگر در ميان مؤمنان کساني به اين همت بلند دست يافتند که تنها توجهشان به قرب خدا باشد، بايد آن چنان معرفت خدا و محبت او در دلشان ريشه بدواند که رضوان او را بر هر چيزي مقدم بدارند.لازمه رسيدن به چنين مقامي، فراهم نمودن مقدمات آن در همين دنياست; زيرا از اين دنيا که رفتند ديگر نمي توانند کاري انجام دهند که به خدا نزديک شوند.به ديگر سخن، همان گونه که بايد براي نجات از عذاب جهنم و بهره مندي از نعمت هاي بهشتي، در همين دنيا تلاش کرد، کسي هم که جوار خدا را مي خواهد بايد مقدماتش را در همين دنيا فراهم کند.جاذبه هاي دنيا، هوا و هوس ها و غرايز انساني ممکن است ما را از آن هدف اصلي دور سازد و موجب شود تا براي رسيدن به آن آرمان بلند کم تر تلاش کنيم.ما بسياري از اوقات فراموش مي کنيم که دنبال چه هستيم و مي خواهيم به چه مقامي برسيم، اما کساني که داراي همت بلندي هستند به وجود چنين مقامي آگاه اند و دلشان مي خواهد به آن مقام برسند، اما نمي دانند در اين راه چگونه بايد با مشکلات مقابله کنند و موانع را از سر راه بردارند.آن ها نمي دانند که چه کارهايي بايد انجام دهند تا بهتر و زودتر به اين مقام دست يابند.
مخاطبان حضرت در اين بخش از روايت، افرادي اند که همتشان ضعيف است و يا در صورت داشتن همت بلند، راه رسيدن به هدف را نمي دانند.حضرت به عبدالله بن جندب مي فرمايند: اگر مي خواهي با خداي صاحب جلالت مجاورت و همسايگي داشته باشي; يعني آن قدر اوج بگيري که در ميان مخلوقات، نسبتت به خدا از همه بيش تر باشد و از مراتب پست حيواني و شيطاني دور شوي و در ميان مؤمنان هم ترقي و تعالي پيدا کني و در مقامي قرار بگيري که بعد از آن ديگر مقام مخلوقات نيست، بلکه مقام خداست، بايد کاري کني که دنيا در نظرت خوار باشد: «يا ابن جندب ان احببت ان تجاور الجليل في داره و تسکن الفردوس في جواره فلتهن عليک الدنيا.» حضرت در اين فراز از سخنان خود، با بيان يک توصيه کلي اخلاقي مي فرمايند آنچه موجب مي شود که نتواني اين راه را طي کني اين است که دنيا در نظرت بزرگ است، وقتي توجه ات به دنيا جلب مي شود و دل به آن مي سپاري، ديگر دلت سراغ خدا نمي رود و نمي تواني آن هدف را در دل خودت زنده نگه داري.هر چه زرق و برق دنيا بيش تر در چشم تو جلوه کند، از آن مقام دورتر مي شوي; زيرا توجه ات معطوف به آن مي شود.توجه انسان به هر چيزي که معطوف شد، براي همان کار مي کند و به مسائل ديگر توجه نمي کند.جاذبه هاي دنيا مانع از تلاش ما براي رسيدن به مقامات عالي ايمان مي شود; چون چشم و گوش ما را به دنبال خود مي کشاند و وقتي دل به سراغ دنيا رفت، ديگر جايي براي محبت خدا در آن باقي نمي ماند.
ياد مرگ و ذخيره براي آخرت
شايد خطبه اي از نهج البلاغه را نتوان يافت که در آن اشاره اي به پستي دنيا نشده باشد، اما بعضي جاها تعبيرات بسيار کوبنده اي نسبت به دنيا دارد که براي شنوندگان و دوستان حضرت بسيار ارزنده است.اميرالمؤمنين عليه السلام در يکي از خطبه هاي خود، بي مقداري و زودگذري دنيا را به رطوبت باقي مانده از ظرف آبي تشبيه مي کنند که آب آن را خالي کرده باشند; مگر در چنين ظرفي چقدر آب مي ماند که انسان براي رفع تشنگي خود به آن توجه کند؟ در دنيا نيز همين اندازه چيز وجود دارد.حضرت در جايي ديگر، درباره پستي و بي ارزشي دنيا مي فرمايند: دنيا در نظر من از آب بيني بز زکامي هم کم اهميت تر است.از اين تعبير رساتر، کلامي است که در خطبه اي ديگر بيان فرمودند: دنيا مثل استخوان پوسيده خوک مرده است که در ست شخص مبتلا به مرض جذام باشد.اشخاصي که مبتلا به اين مرض مي گردند آن قدر زشت مي شوند که کسي رغبت نمي کند به آن ها نگاه کند.حالا تصور کنيد اگر در دست چنين فردي با آن قيافه وحشتناک - که انسان حتي رغبت نمي کند يک شاخه گل هم از او بگيرد - استخوان پوسيده خوک مرده اي - که زنده آن هم زشت و پليد است و گوشتش نيز حرام و نجس - باشد، آيا انسان رغبت مي کند براي گرفتن آن به سراغ او برود؟ دنيا بايد در نظر مؤمن اين گونه باشد; يعني بايد آن قدر معرفت داشته باشد که بداند دلبستگي به دنيا او را از هدفش دور مي کند.البته اين سخن بدين معنا نيست که انسان از فعاليت ها و انجام وظايف فردي و اجتماعي که در دنيا دارد صرف نظر کند. انجام تکليف يک بحث ديگري است، صحبت سر بينش و نگرش است.گاهي بر انسان واجب مي شود که استخوان خوکي را هم بردارد، اما سخن در اين است که انسان بايد دنيا را در مقام مقايسه با آخرت، مقامات معنوي و قرب خدا چگونه ببيند.براي اين که زيبايي هاي دنيا و به طور کلي غرايز ما موجب بي توجهي به آخرت و مقامات معنوي نگردد، هميشه بايد ياد مرگ باشيم; ياد مرگ ارزش دنيا را در نظر انسان کم مي کند و او را از فريب هاي شيطاني و زرق و برق هاي دنيا محفوظ نگه مي دارد.حضرت مي فرمايند: «واجعل الموت نصب عينک » ; هميشه به ياد مرگ باش، طوري که هميشه مرگ جلو چشمت باشد.بينش ما نسبت به دنيا بايد به گونه اي باشد که توجه بيش تري به مرگ و عالم آخرت داشته باشيم.ما تنها در صورتي مي توانيم خود را از چنگال دنيا نجات دهيم که آرزوهايمان را نسبت به آينده کم کنيم و به فکر لذت هاي دنيايي نباشيم; تنها به فکر رفع نياز امروزمان آن هم از راه مشروع باشيم وبراي فردايمان که نمي دانيم زنده هستيم يا نه و نسبت به آن تکليفي نداريم، بي جهت فکرخودرامشغول نکنيم; زيرا اگر تکليفي نسبت به آينده داشته باشيم، مربوطبه آخرت است وآخرت خواهي مساله ديگري است.حرص به دنيا و ذخيره کردن براي آينده اي که معلوم نيست آن را درک کنيم، موجب مي شود که ما بيش تر دنيا زده شويم. انسان بايد با اين گرايش مبارزه کند و سعي نمايد چيزي را براي فردايش نگه ندارد، اگر هم چيزي از زندگي اش زياد آمد آن را انفاق کند.البته کساني هستند که از اين مقام گذشته اند و امروز وفرداي دنيابرايشان تفاوتي نمي کند.اما براي کساني که در ابتداي راه هستند، مبارزه با دنيازدگي بايد جزو برنامه هاي زندگي آن ها باشد; مثلا ما بايد تمرين کنيم که اگر پولي از زندگي مان زياد آمد براي سال آينده و سال هاي بعد نگه نداريم، بلکه سعي کنيم آن را در همان سال مصرف کنيم و اگرنيازي نداريم، در راه خدا انفاق نماييم.
البته ممکن است براي کساني که از مراتب ايمان و معرفت بالايي برخوردارند راحت تر باشد که مايحتاج سال خود را يک جا تهيه و ذخيره نمايند.حضرت سلمان رضي الله عنه جزو اين دسته از افراد بود و امروز و فرداي دنيا برايش تفاوتي نمي کرد.اين غير از حرص بر دنياست; چون ايماني که سلمان رضي الله عنه داشت با ايمان ما قابل مقايسه نيست و اصلا شايد انگيزه هاي الهي برتري از اين کار داشته است.ولي ما که مي خواهيم تمرين نماييم تا به دنيا دلبستگي پيدا نکنيم، بهتر است که به فکر ذخيره براي آينده نباشيم و اين روحيه را از خود دور کنيم.به عکس، ما بايد اين روحيه را در خودمان تقويت کنيم که اگر چيزي از زندگي مان زياد آمد، آن را در راه خدا مصرف نماييم.بر خلاف نظر بعضي ها که فکر مي کنند بذل و بخشش و انفاق موجب از بين رفتن مال و سرمايه مي شود و فقط آنچه ذخيره شود حفظ مي گردد، حضرت مي فرمايند: آنچه در دنيا بماند براي تو نفعي ندارد، بلکه مال تو چيزي است که براي آخرت خود ذخيره مي کني: «و لاتدخر شيئا لغد واعلم ان لک ما قدمت و عليک ما اخرت.» اموالي که انسان ذخيره مي کند و آن را بعد از مرگش، در اين جهان باقي مي گذارد، نه تنها سودي برايش نخواهد داشت، بلکه اگر آن ها از حقوق مردم باشد، گناهش براي او باقي مي ماند.
از خداوند عالم مي خواهيم ايمان و معرفت ما را کامل و توفيق عمل به دستور اهل بيت عليهم السلام رابه همه ماعنايت فرمايد.
پي نوشت:
1- محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 87، باب 24، ص 281
همت وكارمضاعف در حوزه پيشرفت




لينک مطلب
 توسط مهدی ذاکری در جمعه 21 خرداد 1389  ساعت 7:07 PM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET