آيا فضايل و رذايل اخلاقي تابع شرايط محيطي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي است يا اينكه حقيقتي ثابت در انسان بوده و ريشه در فطرت انسان دارد؟

پاسخ:
رويكردهاي انسان شناسي

در رابطه با سؤال فوق، نسبت به ديدي كه مي توان از انسان داشت، پاسخ ها متفاوت است. اگر انسان را از حقيقت ثابت برخوردار ندانيم و تمام تحولات حاصل در وجودش را تابع عوامل خارجي بدانيم، نتيجه حاصل از چنين ديدي اين خواهد بود كه فضايل و رذايل، تابع شرايط موجود است، و سخن گفتن از فطري يا غيرفطري بودن اخلاق، بي اثر و پوچ خواهد بود. اما اگر انسان را داراي حقيقت ثابت بدانيم و آنچه در او ظهور فعلي مي يابد عبارت از قوا و استعدادها، غرايز و فطرت هاي نهفته در او باشد، نتيجه حاصل از اين ديدگاه اين است كه انسان مي تواند برخوردار از ابزار ادراكي اي باشد كه شخص حق و باطل و خوب و بد باشد فضايل و رذايلي كه در پرتو اختيار و اراده، ظهور فعلي پيدا مي كنند. براساس اين بينش، هرگز عوامل خارجي و اجتماعي، چيزي را در انسان ايجاد نمي كنند، بلكه احيانا زمينه شكوفايي آنها را فراهم مي آورند. بينش ما درباره انسان اين است كه او از حقيقت مجرد و ثابتي برخوردار مي باشد كه در جاي خودش به اثبات رسيده است. آن حقيقت ثابت از ديدگاه قرآن، «روح الهي» است كه در انسان دميده شده است.
«فاذا سويته و نفخت فيه من روحي».(ص-72) (آن گاه كه او را به خلقت كامل آراستم و از روح خود در او دميدم...) فضايل و رذايل به اين حقيقت ثابت الهام شده است.
«و نفس و ما سويها فألهمها فجورها و تقويها»(شمس-8) (سوگند به نفس و به كسي كه او را تعديل كرد (و نيكو بيافريد) و شر و بدي، و تقوا و خوبي را به او الهام فرمود.)
طبق بيان قرآن، همان گونه كه انسان داراي فطرت توحيدي است و از طريق آن، به وجود خداي بزرگ- كه داراي جميع صفات زيباست- پي مي برد. از راه فطرت نيز به فضايل و رذايل آشنا مي گردد؛ و مي يابد كه فضيلت، تقواي نفس؛ و رذيلت، فجور نفس است. عقل نيز اين بيان قرآن را تأييد و ثابت مي كند، و مسئله حسن و قبح عقلي بيانگر آن است كه عقل به درك حسن فضايل و قبح رذايل نايل مي شود و به تبيين اخلاق نظري مي پردازد.

ملاك هاي حسن و قبح

اخلاق نظري بدان معناست كه اراده و اختيار انسان، نقشي در حسن و قبح صفات فضيلت و رذيلت ندارد. اين كه چه صفاتي خوب است چه صفاتي بد، از قلمرو اختيار و اراده ما خارج است. اراده ما محور خوب و بد نيست؛ بلكه حسن و قبح داراي ملاك عقلي و فطري است. اين كه عدالت و احسان خوب است و ظلم و بخل در انفاق، بد است؛ از جمله اين صفات است. آنچه در قلمرو اختيار و اراده قرار مي گيرد، مربوط به اخلاق عملي است- كه دين و عقل عملي بيانگر آن مي باشند- عمل مسئله اي مشخص در مسير حصول تهذيب نفس از جمله اخلاق عملي است. البته مشخص نوع اخلاق عملي، اخلاق نظري- به عنوان زيربناي اخلاق عملي- است.

مصاديق فضايل و رذايل

معناي فطري بودن فضايل و رذايل اين نيست كه مصاديق آنها را بدون تعليم و تربيت و وجود معلم درك كنيم و محتاج به ارسال رسل نباشيم؛ اگر چنين بود، هيچ كس و هيچ قوم و اجتماعي در مصاديق و فضايل و رذايل، اختلافي نمي داشت.
هر انساني، حسن عدالت و قبح ظلم را درك مي كند و در آن اختلافي ندارد؛ ولي در مصاديق عدالت و ظلم، آرا و نظرها مختلف است. لذا مسائل بيان شده در دين، مصاديق فضيلت و رذيلت هستند؛ كه ملاك آنها حسن و قبح عقلي است. زيرا عقل، نخست اعتماد به دين را ثابت مي كند آن گاه مي گويد. اوامر ديني- كه بيان كننده فضيلت اند- برگشت به عدالت و كمال انساني دارد. و نواهي- كه بيان كننده رذيلت اند- برگشت به ظلم و نقص در انسانيت مي كنند.
به عبارت ديگر، مي گوييم: فضايل و رذايل از آن جهت فطري اند كه انسان، به لحاظ مرتبه عالي وجودي اش، طالب كمال انساني بوده و صفات معبود را جستجو مي كند؛ و به لحاظ مرتبه داني وجودي اش، در طلب ماديت و ملك و در پي صفات پست حيواني مي باشند. بنابراين، آنچه از صفات و اعمال، مناسب مرتبه انساني باشد، فضيلت و آنچه صرفا در جهت رشد صفات حيواني باشد- به نحوي كه با بعد والاي انساني منافات داشته باشد- رذيلت محسوب مي شود. از ديدگاه عقل، صفات انساني حسن، و صفات حيواني صرف، نوعا براي انسان، قبح و زشت است.
کیهان






لينک مطلب
 توسط صغری شکوهی در دوشنبه 31 خرداد 1389  ساعت 4:13 PM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET