مقدمه

استاد شهيد مرتضى مطهرى از معدود متفکران و انديشمندان عصر حاضر است که در جنبه‌هاى مختلف دين اسلام، تا جايى که چشم‌انداز فکرى و ذهنى انسان اجازه مى‌دهد، به فعاليت، مطالبه، تحقيق و تاليف پرداخته است. وى با قلمى روان، فکرى توانا و انديشه‌هاى فعال در تحليل مسائل اسلامى و توضيح حقايق فلسفى به زبان مردم، به تعليم و تربيت جامعه اهتمام جدى داشتند. آثار قلم و زبان او همچنان که بنيانگذار جمهورى اسلامى و رهبر معظم انقلاب بدان اشاره کردند، بدون استثناء، آموزنده و روانبخش است، و از جنبه‌هاى گوناگون مورد اقبال و استقبال اقشار مختلف اجتماع و طيف‌هاى گوناگون فکرى است. نظر صائب، نيت خالص و قدرت تئورى پردازى استاد چه در زمان حياتش و چه در حال حاضر، تحسين و حيرت همگان را برمى‌انگيزد.
متفکر شهيد علاوه بر خصوصيات مذکور از جمله معدود انديشمندان و روشنفکران روشن بين عصر خود بودند که به صورت دقيق به مسائل سياسي، اجتماعى توجه داشتند و گام‌هاى موثرى هم در اين زمينه برداشتند. ايشان در طول عمر با برکت خود کم رنگ شدن حضور دين در جامعه و ساختار سياسى و اجتماعى را به خوبى درک کرده و به اين نکته اساسى توجه يافت که بايد با نگرش همه‌جانبه به دين و ديدى اصلاح‌گرايانه در انديشه و تفکر دين به پرسش‌هاى نوين در قبال دين جواب دهد. از اين رو در آثار او کمتر معماهاى کهن دين مطرح است.
نوشته‌هاى وى به طور کلى دايره المعارفى از مسائل اسلامى است که تلاش‌هاى او در معرفى اسلام به عنوان ايدئولوژى همه جانبه مطرح و هويدا مى‌سازد. اين سعى و تلاش بدون شک در پاسخ به چالش‌هايى است که از همه سو متوجه دين و تفکر دين در زمانه‌ او شده است و نتيجه آن دفاع وى از کليت آموزه‌هاى دينى است که در درون خود متضمن طرح بحث‌هاى مهمى از مفاهيم ذاتا سياسى و اجتماعى شيعى و اسلامى مى‌باشد. مقوله‌اى که در توسعه فکر نوين سياسى در شيعه اثر شگرفى گذاشته است.
آنچه که در اينجا قصد داريم به آن بپردازيم نگاهى به چند مفهوم مهم در انديشه استاد مطهرى است. به طور کلى هنگامى که انديشه‌ها و آثار استاد را مورد مطالعه و مداقه قرار مى‌دهيم به اين نتيجه مى‌رسيم که در تفکرات ايشان چند مقوله به عنوان بنيادها و ارکان تئوريک شناخته مى‌شوند و استاد مطهرى تاکيد و نگاه ويژه‌اى به آن دارند. البته توجه به اين مسئله را هم نبايد از نظر دور داشت که دسته‌بندى و ترتيب عوامل، براساس اهميت و اولويت مسائل در آثار استاد توسط نگارنده اين سطور انجام گرفته است و در صورتى که نقصى و کمبودى متوجه آن است بر عهده نويسنده مى‌باشد.

جايگاه دين در جامعه و ماهيت انسان‌ها

استاد مطهرى به عنوان يک روشنفکر دينى دلسوز متعهد مهمترين پايه و رکن يک جامعه را دين مبين اسلام مى‌داند که فروعات جامعه بر آن استوار مى‌شود. استاد شهيد در طرح دوباره دين و بازشناسى و اصلاح تفکر دين در عمر خويش تلاش فراوان و زائدالوصفى را صورت داد و در اين راستا به اصلاحات و اقدامات مهمى دست زد. ايشان در اين تلاش با عده‌اى متحجر روبرو بودند که بر چهارچوب‌هاى کهن و تکرار مکررات اصرار مى‌ورزيدند و هرگونه نوگرايى را بدعت مى‌دانستند. از سوى ديگر متفکر شهيد با کسانى هم که آموزه‌هاى دينى را تا حد ديدگاه‌هاى انسانى تنزل مى‌دادند، بر خورد جدى مى‌کردند. در واقع در چنين هياهويى که استاد به سختى با دو جبهه جهل و جمود در مبارزه بود، به خوبى از عهده دفاع از مفاهيم اسلامى هم برمى‌‌آمد. اما در رابطه با ديدگاه استاد شهيد نسبت به جايگاه دين در جامعه و رابطه آن با ماهيت انسان‌ها بايد به اين موضوع اشاره کنيم که متاسفانه بسيارى از مکاتبى که بشر امروز تحت پرچم آن زندگى مى‌کند، سرشت انسان‌ها را بر بدى و فساد بنيان مى‌نهند و به هيچ وجه جنبه الهى و متکامل انسان را مورد توجه قرار نمى‌دهند در حالى که دين مبين اسلام انسان را جانشين خداوند در زمين مى‌داند و علاوه بر جنبه شيطانى که هر انسانى به صورت بالقوه آن را دارا مى‌باشد، براى آدميان يک قدرت فوق‌‌العاده‌اى و خوى نيکوکارى نيز ترسيم مى‌نمايد.
با عنايت به اين مسئله است که متفکر شهيد خاطرنشان مى‌کند که خداوند در درون انسان فطرتى قرار داده است که به موجب آن بر حسب طبع و ميل خودش و فارغ از هرگونه ايدئولوژي، گرايش به تعالى در ذات و سرشت او موجود مى‌باشد. ايدئولوژهايى هم که خداوند توسط پيامبر فرستاده است براساس اين گرايش طبيعى بنيان نهاده شده است.
استاد مطهرى نقش دين را در حرکت رو به جلو جامعه بسيار مهم و حياتى تلقى مى‌کند و متذکر مى‌شود: «آنچه مفيد و نافع است، باقى مى‌ماند و آنچه که فايده ندارد حذف خواهد شد. مسئله آينده دين که باقى خواهد بود يا نه مربوط مى‌شود به نقشى که دين در تکامل ماهيت انسان در تکامل معنويت و انسانيت دارد. يعنى نقشى که در حسن رابطه انسان با خود و با انسان‌هاى ديگر دارد و هيچ چيزى قادر نيست و نخواهد بود جاى آن را بگيرد.» استاد، انسان آينده جهان را يک حيوان فرهنگى و انسان عقيده و ايمان معرفى مى‌کند و آينده بشريت را نيز به صورت يک جامعه توحيدى هم به مفهوم فکرى و اعتقادى و هم به مفهوم اجتماعى آن ترسيم مى‌نمايد. وى حرکات بشر را در مجموع خود هم از نظر مادى و هم از نظر معنوى رو به پيشرفت مى‌داند. حرکتى که گاهى به راست و چپ، توقف و يا احيانا بازگشت منتهى مى‌شود ولى در مجموع خود يک حرکت پيشرو تکاملى است. متفکر شهيد انديشه پيروزى نهايى حق و صلح و عدالت را در نبرد با باطل و ظلم، گسترش جهانى اديان اسلامي، استقرار کامل و همه جانبه ارزش‌هاى انسانى و تشکيل مدينه فاضله و جامعه ايده‌آل توسط شخصيتى مقدس و عاليقدر را انديشه‌اى مى‌داند که کم و بيش همه فرق و مذاهب اسلامى به آن مومن و معتقدند. ايشان ويژگى اصلى اين انديشه را بيش از هرچيز مشتمل بر عنصر خوش‌بينى نسبت به جريان کل هستى و نظام طبيعت و سير تکامل تاريخ و طرد عنصر بدبينى نسبت به پايان کار بشر مى‌دانند که طبق بسيارى از نظريه‌هاى بشرى فوق‌العاده تاريک است.
بعد از طرح جايگاه دين در عرصه جامعه از دريچه ‌نگاه استاد و همچنين ماهيت انسان‌ها و حرکت به سوى جامعه فاضله آرمانى بايد به اين نکته اشاره کنيم که ايشان به يکسرى از مولفه‌ها و فاکتورها در انديشه خود توجه ويژه و خاصى مبذول داشته است. آنچه در ادامه مى‌آيد اشاره‌اى به مهمترين اين مولفه‌ها و تبيين مفهوم و محتواى آن مى‌باشد.

عدالت اجتماعي

عدالت حقيقت بزرگى است که از آن تعابير مختلفى شده است و اين مسئله يکى از مطلوب‌هاى واقعى بشر شده است که در آرمانشهر انسانى به حقيقت مى‌پيوندد. يکى از مهمترين دغدغه‌هاى پيام‌آوران الهى بعد از شناخت و نزديک کردن انسان به خدا ايجاد و بسط عدالت اجتماعى بوده است.
استاد شهيد مطهرى به عنوان انديشمندى که به معناى واقعى کلمه دغدغه دين و جامعه اسلامى را دارد به عناوين مختلف در آثار نوشتارى و زبانى خود بر اهميت اين موضوع اشاره کردند. ايشان با اشاره به جمله «اعطاء کل ذى حق حقه» در تعريف عدالت اجتماعى متذکر مى‌شود رعايت حقوق افراد و اعطا کردن حق فردى و تصرف در حقوق ديگران پايه و مبناى اصلى تعريف عدالت مى‌باشد. ايشان با اشاره به سيره‌ مولاى متقيان و تاکيد حضرت بر جنبه اجتماعى عدالت خاطر نشان مى‌کند: «عدالت به صورت يک فلسفه اجتماعى اسلامى مورد توجه مولاى متقيان بوده است و آن را ناموس بزرگ اسلامى تلقى کرده است که از هر چيزى آن را بالاتر دانسته است براى همين سياستش بر مبناى اين اصل تاسيس شده بود و ممکن نبود به خاطر هيچ منظور و هدفى کوچکترين انحرافى از آن پيدا کند.»
استاد با بيان اين مطلب که حق و حقوق انسانى در اسلام از ارزش و جايگاه فوق‌العاده‌اى برخوردار است تصريح مى‌کند: «جامعه غير عادل با توجه به کلام پيامبر بزرگوار مبنى بر اينکه «الملک يبقى مع الکفر و لايبقى مع الظلم» هرگز ادامه حيات نخواهد داد. بدين ترتيب اگر ظلم و اجحاف در نتيجه تفاوت‌ها و سنن و ناهموارى‌ها در جامعه پيدا شدند آن جامعه باقى نمى‌ماند. هر چند مردمش به حسب عقيده مسلمان باشد.»
متفکر شهيد در يکى از آثار خود ذيل بحث عدالت از عواقب و پيامدهاى بى‌عدالتى در جامعه ياد مى‌کند و تصريح مى‌کند:
«مطمئنا اوضاع عمومى و بود و نبود عدالت اجتماعى در اعمال، افکار و اخلاق و عقايد مردم تاثير سوء دارد. يعنى در هر سه مرحله فکر و عقيده‌ خلق و مسلکات نفسانى و عمل افراد بايد منتظر اتفاقات و پيامدهاى بدى باشيم.» وى بر هم خوردن تعادل اجتماعى و نظم فکري، ايجاد حسادت، عداوت و ستيز بين افراد جامعه و عدم اجراى قانون و مقررات در سطح جامعه را اثر مستقيم بى‌عدالتى در جامعه مى‌داند و دامنه‌ها و گستره اين مقوله را در جوامع انسانى بسيار خطرناک ترسيم مى‌کنند. فارغ از اين مطالب نکته حائز اهميت اينجاست که دين مبين اسلام مقوله عدالت را توام با معنويت مى‌داند. استاد مطهرى به عنوان يک اسلام شناس بزرگ بر اين موضوع تاکيد ويژه‌اى دارد که همان طور مسئله عدالت را با شدت و محکمى در جامعه مطرح مى‌کنيم بايد با جهان شدت نيز به طرح مسئله معنويت بپردازيم بدين معنى که آنچنان در مورد عدالت در جامعه اسلامى بحث مى‌شود نبايد باعث فراموش شدن مسئله معنويت شود زيرا در جامعه اسلامى همه چيز بر بستر معنويت و عبوديت شکل مى‌گيرد و ارکان جامعه روى آن بنيان نهاده شده است.
نکته آخر که در بحث عدالت بايد مورد توجه قرار گيرد و استاد شهيد نيز به آن توجه خاصى مبذول داشته‌اند اين است که در جامعه عادى تفاوت تبعيض دو مقوله‌اى جدا از يکديگرند. استاد در اين باب تاکيد مى‌‌کند: «تبعيض بايد نسبت به تفاوت به چشم دو مقوله‌اى جدا از هم نگاه شود و اين مسئله در شکل گيرى مدينه فاضله اسلامى بسيار نکته مهمى است.»
ايشان هشدار مى‌دهد که مدينه فاضله اسلامى مدينه ضد تبعيض است نه ضد تفاوت. جامعه اسلامى جامعه تساوى‌ها، برابرى‌ها و برادريست اما نه تساوى منفى بلکه تساوى مثبت. تساوى منفى يعنى به حساب نياوردن امتيازات طبيعى افراد و سلب امتيازات آنها براى برقرارى عدالت، اما تساوى مثبت يعنى ايجاد امکانات مساوى براى عموم و تعلق مکتبات هر فرد به خودش و سلب امتيازات موهوم و ظالمانه.»

آزادي

آزادى به عنوان يکى از لوازم حيات و تکامل جزء اساسى‌ترين نيازمند‌هاى موجود زنده محسوب مى‌شود. موجود زنده چه از نوع گياه يا حيوان و يا انسان نيازمند آزادى است. منتهى آزادى گياه و حيوان متناسب با ساختمان آن است و انسان به آزادى‌هاى ديگرى ماوراى آزادى گياه و حيوان نياز دارد. هر موجود زنده‌اى خاصيتش اين است که رشد و تکامل دارد و متوقف و ايستاده در جاى خود نيست حال فارغ از اين مطالب، خود آزادى به چه معناست؟ استاد شهيد در جواب اين سوال اين گونه مى‌فرمايند: «که آزادى يعنى جلوى راهش را نگيرند. پيش روى موجود زنده مانع ايجاد نکنند. ممکن است يک موجود زنده امنيت داشته وعوامل رشد او هم فراهم شده باشد اما اگر در جلوى رشد او مانعى باشد فايده‌اى ندارد.
استاد مطهرى از آزادى به عنوان يک نياز اساسى و مهم ياد مى‌کند و جايگاه آن را در جوامع و زندگى انسانى يک جايگاه ويژه تلقى مى‌کنند. ايشان آزادى‌‌هاى انسانى را به دو دسته آزادى اجتماعى و معنوى تقسيم مى‌کنند. در تعريف آزادى اجتماعى تصريح مى‌کنند:
«آزادى اجتماعى بدين معنى است که بشر از ناحيه ساير افراد اجتماع، آزادى داشته باشد و ديگران مانعى در راه رشد و تکامل او نباشند و جلوى فعاليت او را نگيرند اما در تعريف آزادى معنوى که به مراتب مهم‌تر از آزادى اجتماعى است يادآور مى‌شوند: انسان يک موجود مرکب و داراى غرايز گوناگونى است. در وجود انسان هزاران قوه نيرومند است از جمله شهوت، غضب، حرص، طمع، جاه‌طلبى و ... انسان از نظر معنا، باطن و روح خودش ممکن است يک آدم آزاد باشد و ممکن هم هست يک برده و بنده باشد. بدين معنى که اسير حرص، شهوت، فزون طلبى و يا ... باشد. استاد آزادى اجتماعى را بدون آزادى معنوى غير قابل تحقق مى‌دانند و خاطر نشان مى‌کنند: چگونه ممکن است کسى از درون خودش اسير اميال و اغراض گوناگون باشد و در برون خود و در برخورد با افراد اجتماع نيز کاملا آزاد و فارغ باشد؟ اين امرى غير ممکن جلوه مى‌کند. متفکر شهيد در اينجا به سيره مولاى متقيان على (ع) و يکى از نامه‌هاى نهج‌البلاغه مراجعه مى‌کند و حکومت اميرالمومنين را نمونه يک حکومت آزاديخواه مى‌دانند که در آن حضرت على‌(ع) تاکيد کرده‌اند که اگر مسلمين با من بيعت کرده‌اند، هر کدامشان که قصد داشتند به يارى من بيايند، هيچ مشکلى وجود ندارد فقط يک شرط مهم دارد و آن اينکه اگر عمل مرا خوب ديدند، مرا در انجام کارهايم کمک و يارى دهند و اگر مشاهده کردند که بد عمل مى‌کنم از من انتقاد و اعتراض کنند تا آن را جبران نمايم. جمله پيامبر نيز که از حضرت على (ع) نقل شده است چندين بار توسط استاد و به عناوين مختلف در آثار ايشان تکرار شده که نشان دهنده اهميت موضوع است و آن جمله اين است که جامعه اسلامى زمانى به معناى واقعى به سطحى از عدالت دست مى‌‌يابد که اگر کسى حقى سلب شده دارد، در مقابل حکومتش بايستد و بدون آنکه زبانش به لکنت بيفتد حق خودش را مطالبه کند.
در ابتداى پيروزى انقلاب اسلامى ايران استاد مطهرى با تاکيد بر نقش آزادى در جامعه محدوده‌هاى آزادى اجتماعى را در جامعه روشن نمودند. ايشان بعد از ذکر اين نکته که وظيفه همگى است که به آزادى‌‌ها احترام بگذارند متذکر مى‌شوند اگر بناست حکومت جمهورى اسلامى زمينه اختناق به وجود آورد حتما شکست خواهد خورد.
استاد در ادامه اضافه مى‌کند که البته آزادى غير از هرج و مرج است و معناى ما از آزادي، آزادى معقول است. هر کس بايد انديشه‌ها و تفکرات خود را نسبت به برخى مسائل آزادانه بيان کند و محدوديتى براى آن وجود ندارد. ولى تذکر اين نکته حائز اهميت است که اين امر منتهى به توطئه‌ رياکارى و رواج عقايد باطل نشود. استاد در کنار اين مسئله از حضور افراد شکاک در جامعه استقبال مى‌کند و دين اسلام را مقوله‌اى‌ مى‌داند که از هرگونه خدشه، نقطه کور و ابهام مبرا است. البته ايشان باز هم تاکيد مى‌کند اغفال، توطئه و تخريب دين هرگز جايز نيست و بايد در مقابل آن ايستاد.

استقلال فکرى و فرهنگي

اين مولفه از جمله ارکان و پايه‌هاى آرمانشهر اسلامى است که استاد شهيد بعد از پيروزى انقلاب تاکيد ويژه بر وجود آن داشتند و در کنار دو مقوله آزادى و عدالت، اين فاکتور جايگاه خاص در فکر و کلام استاد دارد، ايشان شعار استقلال خواهى را (به معناى اعم آن) يکى از مهمترين اصول سياسى اسلام مى‌دانند و تاکيد مى‌کنند:
«واضح است که اسلام هيچ وقت نمى‌خواهد يک مسلمان جيره‌خوار، يک غير مسلمان باشد يا جامعه اسلامى دستش به طرف يک جامعه ديگر دراز باشد و به همين دليل مقلد جامعه ديگر باشد.» استاد مطهرى پيرامون اين موضوع خاطر نشان مى‌کند:
«اسلام جامعه‌اى عزيز، مستقل و متکى به خود مى‌خواهد و نمى‌پسندد که يک مسلمان، زير دست و توسرى خور يک ملت غير مسلمان باشد... خداوند نمى‌پسندد که کافران بر مسلمانان سيطره و سلطه داشته باشند. اسلام نمى‌پسندد يک ملت مسلمان هميشه دست به دريوزگى به سوى يک ملت ديگرى به عنوان قرض يا کمک بلاعوض دراز کند. اسلام نمى‌پسندد جامعه اسلامى استقلال اقتصادى يا اجتماعى نداشته باشد. اما نکته‌اى که بايد به آن اشاره کنيم اين است که ايشان استقلال اجتماعى و اقتصادى را مهم مى‌دانند ولى جايگاه استقلال فرهنگي، فکرى و مکتبى را يک موقعيت ويژه مى‌دانند و در ميان انواع استعمار خطرناک‌تر از همه استعمار فرهنگى را هشدار مى‌دهند. استاد شهيد عقيده دارد ملتى که از نظر اقتصادى و سياسى استعمار شده به طور قطع قبلا هم از لحاظ فکرى و فرهنگى مورد استعمار قرار گرفته است. استاد مطهرى جهان بينى اسلامى را يک جهان بينى مستقل و غير منطبق با جهان بينى شرقى و غربى مى‌داند و تاکيد مى‌ورزد که حفظ استقلال مکتبى و ايدئولوژيک از جمله اساسى‌ترين مسائل است که بايد مدنظر قرار گيرد. از همين رو استاد دائما در اواخر عمرشان بر خطر مکاتب الحادى و التقاطى تاکيد مى‌کردند و خطر آن را براى مردم کشور گوشزد مى‌نمودند. در همين راستا بود که جان گرانمايه و ارزشمندشان را نيز در راه همين مبارزه فدا نمودند.

اقتدار

اگر در بين آثار استاد مطهرى کمى دقت کنيم و موشکافانه انديشه‌هاى سياسى و اجتماعى ايشان را بررسى کنيم به اين موضوع پى مى‌بريم که استاد شهيد در بيشتر مواقع انزجار خود را از سستى و ضعف جامعه اعلام مى‌کند و مردم، رهبر و ارکان جامعه را به کسب قدرت در داخل و خارج تشويق مى‌کند. اين فاکتورهايى که شهيد مطهرى در ذهن خود دارد به خوبى در کتاب آزادى معنوى ايشان رسيم مى‌گردد. ايشان در ذيل ترسيم چهره يک جامعه واقعى اسلامى اشاره مى‌کند که طبق گفته و سفارش قرآن جامعه بايد در مقابل بيگانگان محکم، قوى و نيرومند باشد. يکى از خاصيت‌هاى مسلمان و اولين خاصيتى که قرآن کريم ذکر کرده است شدت و قوت و استحکام در مقابل دشمنان است. متفکر شهيد، دين اسلام را در زمينه دعوت پيروانش به کسب قدرت يک دين منحصر به فرد مى‌داند و تصريح مى‌کند: «دينى که در آن به جهاد و امر به معروف و نهى از منکر بسيار تاکيد شده است هرگز پيروان خود را به ضعف و زبونى دعوت نمى‌کند.» استاد در همين راستا و در جايى ديگر خاطر نشان مى‌کند: «اسلام تاکيد کرده که هر مسلمانى بايد خود را عنصر يک پيکر که همان جامعه اسلامى است بداند تا جامعه اسلامى قوى و نيرومند گردد. قرآن هميشه خواسته است تا مسلمين جامعه برتر از ديگران باشند.»

نورپرتال






لينک مطلب
 توسط صغری شکوهی در دوشنبه 31 خرداد 1389  ساعت 1:47 PM نظرات 0


POWERED BY RASEKHOON.NET