نقش کارآفريني اجتماعي در فعاليتهاي فارغالتحصيلان، منحصر به افزايش درآمد سرانه و انباشت سرمايه نيست، بلکه ميتواند آغازگاه تغييرات ساختاري عمده در فعاليتهاي اقتصادي بشمار آيد.
اين تحول با رشد بازده اجتماعي و امکان مشارکت فعال در ميان بازيگران اجتماعي نقشهاي اقتصادي توأم خواهد شد که ثمره آن شکوفايي و گسترش ظرفيت رشد کشور و بالا رفتن ميزان بهگشت اجتماعي و استقرار نظم اجتماعي عادلانه و پويا خواهد بود.
چارچوب نظري اين تحقيق، با استفاده از نظريههاي جامعه شناسي کارآفريني (Lundstrom & Stevenson: 2001) و سکستون و اسميلر (Sexton & Smilor1986)و تحقيقاتي كه به طور عمده از دهه 1980 به بعد در اين موضوع انجام شدهاند ، سازمان يافته است و توأمان از روشهاي کيفي تثليث (Triangulation) و کمّي (پيمايش) بهره گرفته است تا بتواند ميزان و جهت و تأثير انباشت سرمايهاي را که از طريق فعاليتهاي فارغالتحصيلان حاصل شده به دست آورد.
نمونه آماري اين تحقيق، 317 نفر از فارغالتحصيلان مشغول به کار در صنعت در استان اصفهان هستند كه به روش نمونهگيري تصادفي سيستماتيك انتخاب شدهاند. روابط معنيدار ميان انباشت سرمايه و کارآفريني اجتماعي نيز بر اساس روش آماري رگرسيون چند متغيره نشان داده شده است.
بر اساس يافتههاي اين پژوهش، به نظر ميرسد کارآفريني اجتماعي در ايران داراي انگيزههايي قوي است و اجتماعات تجاري هم دلايل اقتصادي مناسبي براي پاسخ به اين انگيزه هستند. هرکجا که کارآفريني رواج بيشتري دارد اقتصاد رقابتيتر است و هر قدر که نرخ فعاليت کارآفرينانه بالاتر باشد؛ ميزان توليد و کيفيت زندگي اجتماعي بالاتراست.
رفتار کارآفرينانه فارغالتحصيلان درسه سطح کلان، مياني و خرد، تابعي است از تعامل ميان عوامل بيروني و عوامل دروني که شيوه تعامل آن ها در شکل متغييرهاي علي تحقيق مشخص شده است.
علاوه بر اين، يافتههاي تحقيق نشان ميدهند که شکل شبکهسازي فارغالتحصيلان در فعاليتهاي کارآفريني اجتماعي و ميزان سرمايهگذاري، توجه و مشارکت سازمانهاي مالي و انتفاعي در اين فعاليتها بسيار مهم است.
-
درآمد
بيش از هفتاد سال پيش شومپيتر (Schumpeter) مفهوم کارآفريني را طرح کرده و آن را موتور توسعه اقتصادي جوامع دانسته است. در اكثر كشورهاي توسعهيافته، افراد با توجه به اين مفهوم که در فرهنگ اين کشورها دروني شده و جاافتاده است، ميتوانند خود را تا حد يك قهرمان تجاري بالا بکشند، حال آن که اين مفهوم در كشورهايي مانند کشور ما از حد يك شعار فراتر نرفته و نتوانسته به گونهاي سازمان يافته در صحنههاي كسب و كار وارد شود.
با اين حال، بر همين منوال يکي از موضوعاتي که سالهاست ذهن سياستگذاران کلان هر جامعهاي را به خود مشغول کرده است، توسعه اقتصادي است.
البته طرح مفهوم توسعه اقتصادي از ديدگاه علم اقتصاد به خاطر ناموثق بودن آمار در جهان توسعهنيافته و نيز موثق نبودن روششناسي تبيينهاي کاملاً اقتصادي چندان رضايتبخش نبوده است (Thompson, J.L. 2002). از اين رو پس از گسترش ناكارآمدي مفهوم توسعه اقتصادي اين ايده مطرح شد كه اقتصاد و نظام اقتصادي در جهان توسعه نيافته بايستي از منظري وسيعتر بررسي شوند.
بدين جهت دانشمندان مختلف در ارائه مدلها و شيوههايي براي تسريع توسعه اقتصادي تلاش كردهاند. كساني چون هيرشمن (Hirschman) معتقدند حتي در فقيرترين كشورها هم منابع بالقوهاي براي سرمايهگذاري و سرمايهگذاري مجدد وجود دارد. يکي از شيوههايي که در سه دهه اخير به آن توجه بسيار شده، کارآفريني است.
به گمان بسياري از نظريهپردازان توسعه، توسعه پايدار بدون ايجاد کارآفريني محقق نميشود. هرکجا که کارآفريني رواج بيشتري دارد، اقتصاد رقابتي و پوياتري نيز وجود دارد و هرقدر که نرخ فعاليتهاي کارآفرينانه بالاتر باشد؛ انباشت سرمايه، توليد ناخالص ملي و کيفيت زندگي اجتماعي بالاتري وجود دارد.
از همه اينها گذشته، كارآفريني حتي در زمينه نظريهپردازي نيز كمتر به شيوهاي اجتماعي مورد توجه صاحبنظران مديريت و اقتصاد قرار گرفته، اكثر مطالعات و پژوهشها در زمينه كارآفريني به مفهوم اقتصادي آن است.
اگر چه كارآفريني بيشتر در عرصة كار و فعاليت اقتصادي متبلور ميشود. اما با اين وجود، كارآفريني پديدهاي صرفاً اقتصادي نيست. اصطلاح كار آفريني در اساس به معناي قبول مسئوليت، تعقيب فرصتها، تأمين نيازها و خواستها از طريق نوآوري و راه اندازي يك كسب و كار تجاري است.
اقتصاد ايران اقتصادي تک بعدي است که به طور عمده بر فروش نفت و تزريق آن به پيکره عمومي جامعه اعم از ساختارهاي دولتي و غير دولتي متکي است. اگر چه در سالهاي اخير تلاش زيادي براي گسترش صادرات غير نفتي به عمل آمده است ولي هنوز رقم درآمد حاصل از آن با رقم درآمد نفت و فرآوردههاي نفتي غير قابل قياس است.
يکي از راههاي تنظيم و تعادل وضعيت اقتصادي و جبران عقبماندگي کشور در قياس با ساير کشورهاي منطقه و جهان توسعه کارآفريني فردي و سازماني است. لذا فعاليت افراد متخصص( فارغالتحصيلان دانشگاهي) که با استفاده از امکانات و سرمايه دولتي رشد کردهاند در توليد و باز توليد سرمايه ملي بسيار مهم است
كارآفريني اجتماعي پديده نو و جديدي نيست بلكه كارآفريني از زمان پيدايش موسسات و بنگاههاي اجتماعي مرسوم وجود داشتهاست. كارآفرينان روشهاي كارآمد و موثري را براي اجراي ماموريتهاي اجتماعي خود جستجو ميكنند. با سازمانهاي غيرانتفاعي جهت كسب سود و درآمد شروع به كار نميكنند و صاحبان كار و سرمايه نيز با جذب آنان مسئوليت اجتماعي خود را به كارآفرينان اجتماعي واگذار ميكنند.
از زمان ماکس وبر به اين طرف اين مسأله مورد بحث بوده است که کارآفرينان متعلق به گروههايي هستند که با اکثريت جامعه تفاوت دارند (وبر ماکس1374)، آن ها به نخبگاني سنتي وابسته بودند که نسبت به اكثريت جامعه غريبه شده بودند و يا جزو حاشيه اجتماع به حساب ميآمدند. همان طوري که منطقاً انتظار داريم، کارآفرينان اجتماعي با گروههاي ديگر متفاوتاند.
در واقع به واسطه تعريف، هر گروهي که در زمينه خاصي پيشقدم باشد، از اکثريت اجتماع مجزا ميشود، لذا تعجبآور نيست که نوآوران اجتماعي متعلق به نخبگان سنتي نيستند. اعضاي گروه نخبگان معمولاً موقعيتي آبرومند، ارزنده و رضايت بخش دارند و بعيد است در فعاليت جديدي وارد شوند که مزيتي محتمل و ريسک بالايي دارد.
كارآفرينان اجتماعي با تبيين و تعريف فرايندهاي جديد خدمات، توليدات يا روشهاي منحصربه فرد عملياتي كه با نوآوري همراه است، تغييراتي را در خدمات اجتماعي جهت دستيابي به ارزش اجتماعي بوجود ميآورند: آن ها با
-
ايجاد امکاناتِ ماندگاري و گسترش فعاليت
-
توجه به ايجاد سرمايه و ارزش اجتماعي
-
بهكارگيري نگرشهاي بازارمدار براي حل مسائل اجتماعي
-
يافتن بازارها و فرصتهاي جديد براي فعاليتهاي غيرانتفاعي
به نظر ميرسد کارآفريني اجتماعي در ايران داراي انگيزههايي قوي است و اجتماعات تجاري هم دلايل اقتصادي مناسبي براي پاسخ به اين انگيزه هستند. گفتن اينکه تغيير در ميزان انباشت سرمايه محصولِ علتهايي چندگانه است، حرف چندان تازهاي نيست. در کتابهاي توسعه اقتصادي، فرايندهاي استانداردي براي نشان دادن اين عليت چندگانه وجود دارد.
در حقيقت اشاره به انگيزهها، ارزشها و نهادهاي جامعه در تعيين ماهيت و سرعت توسعه کارآفريني (و توسعه به طور کلي) حداقل به اندازه عوامل اقتصادي مهم است.
به هر حال پذيرش اين دو نکته براي سياستگذاري که به تأثير فرايندهاي توسعه ميپردازد راهنمايي چنداني محسوب نميشود؛ اگرچه ممکن است که او به دلايل اصلي علاقمند باشد، اما بيشتر به نوعي عوامل علّي ميپردازد که عليرغم اهميت نسبي آن ها ميتواند مؤثر باشد.
-
مهمترين ويژگيهاي فعاليت كارآفريني اجتماعي
-
ايجاد ارزش اجتماعي: ارزش اجتماعي آن چيزي است که كارآفرينان اجتماعي را از كارآفرينان اقتصادي و نيز فعاليتهاي بازرگاني متمايز ميسازد. ماموريت اجتماعي در راستاي توسعه براي كارآفرينان اجتماعي اساسي و بنيادي است. آن ها نه تنها مزاياي خصوصي افراد (سودآوري، انباشت ثروت) را رد نميکنند بلکه اين عوامل را ابزاري براي نيل به اهداف اجتماعيشان ميدانند.
سودآوري معياري براي ميزان تاثيرات اجتماعي است. كارآفرينان اجتماعي بازگشت سرمايههايشان را دفعتاً جستجو نميكنند و خواهان پيشرفتهاي درازمدت و ماندگاري تاثيرات اجتماعي خود هستند.
-
عامليت تغيير اجتماعي: كارآفرينان اجتماعي اغلب به جاي اينكه نيازها را برآورد سازند، آن ها را كاهش ميدهند و تحولات اجتماعي بنيادين را از طريق انجام فعاليتهاي اصلاحي و تغييرات منظم بهوجود ميآورند. چشمانداز آن ها جسورانه است و بر موارد اصولي و مشكلات اساسي تاكيد ميكنند. كارآفرينان اجتماعي اگرچه به صورت محلي فعاليت ميكنند توانايي ايجاد پيشرفتهاي همگاني را در مناطق انتخاب شده دارند.
-
شناسايي فرصتهاي جديد: کارآفرينان اجتماعي دستگاه انديشهاي هستند که امکانات را وراي مشکلات ناشي از تغييرات تشخيص ميدهند. در جايي كه ديگران مسائل و مشكلات را ميبينند آن ها در جستجوي فرصت هستند. كارآفرينان اجتماعي به سادگي نيازهاي اجتماعي را درک نميکنند اما ديدگاه و بينش جديدي دارند که بر اساس آن چشمانداز كاري و مدل فعاليت خود را معين ميکنند.
آنان زماني كه با يك مانع مواجه ميشوند بيشتر فعاليت ميكنند. سوال اين كارآفرينان اين است كه: چگونه ميتوان بر اين موانع فائق آمد؟ چگونه ميتوان اين كار را انجام داد؟
-
نوآوري، سازگاري و يادگيري: كارآفرينان اجتماعي مبتكر و نوآورند؛ آنان به انجام كارهاي تازه و توسعه مدلهاي جديد ميپردازند و در ارائه نگرشهاي جديد پيش قدم هستند.
با توجه به گفته شومپيتر نوآوري ميتواند اشكال بسياري به خود بگيرد و نيازي به اختراع چيزهاي جديد نداشته باشد، به سادگي ميتواند با ايده جديد، روش جديد و با يك موقعيت جديد همراه باشد؛ نيازي نيست كارآفرينان مخترع باشند بلكه بايد بتوانند به سادگي نياز ديگران را جهت ابداع، ازطريق آفرينش ايدههاي جديد برطرف كنند.
تمايل به نوآوري بخشي از روش كار موثر كارآفرينان است و آنان درصدد كاهش فعاليت خود نيستند بلكه ميتوانند درجه بالايي از ابهام را تحمل کنند، به خوبي توانايي يادگيري مديريت ريسك را دارند. شكست در يك برنامه را به عنوان تجربه ميدانند.
-
روش بررسي
از آن جايي كه اين تحقيق برآن است تا شناخت وسيعتري نسبت به مسايل و خصايص کارآفريني اجتماعي در شهر اصفهان حاصل كند، لذا از روش پيمايشي (Survey) بعنوان محوريترين روش و روشهاي مشاهده، مصاحبه و اسنادي بعنوان روشهاي مكمل در اين تحقيق بهره گرفته است که با استفاده از مقياس هاي ليكرت و برش قطبين و تكنيكهاي «در موقعيت قرار دادن»و«فراكني» سنجش و مقياسسازي صورت ميگيرد.
محققين براي افزايش اعتبار، ژرفا و كيفيت، پژوهش تحقيق كيفي را ترجيح مي دهند و در اين راستا از بحث تثليث (Triangulation) استفاده كردهاند.
لذا پيش از اجراي آزمون براي نظرسنجي ابتدا با متخصصان و محققان در زمينه کارآفريني مصاحبه شده و بر اساس مصاحبهها پرسشنامه مورد نياز تنظيم شده است. اين پرسشنامه پس از اجراي تحقيقات اوليه بنا بر شرايط نمونه تعديل شده و در نهايت با استفاده از نمونهگيري تدريجي با برخي از واحدهاي تحليل مصاحبه عميق صورت گرفته است (فليك، 1382). از اين گذشته يافتههاي اين پيمايش به صورت تطبيقي با نتايج حاصل از گروه گواه مقايسه شده است.
-
جامعه و نمونه آماري:
البته از آن جايي كه در علوم اجتماعي و انساني اطلاعات کافي در مورد ساخت جامعه آماري وجود ندارد و ارقامي که در فرمولها بکار برده ميشود تا حدودي مبتني بر حدس و گمان هستند و همچنين عوامل پيشبيني نشدهاي نيز در مراحل بعدي تحقيق پيش ميآيند، حجم نمونه را بايد به عنوان ضابطهاي قابل انعطاف و معياري تقريبي در نظر گرفت .
لينک مطلب
