شاید اولین کسی که این موضوع را مطبوعاتی کرد؛ مرتضی آوینی باشد(1)*. با ورود مذهبی ها به تلویزیون وسینما این سوال طرح شد که آیا رسانه می تواند حامل معارف ناب الهی باشد؟ رسانه های جدید مثل تلویزیون و سینما ذاتا برای تبلیغات دینی ابزار مناسبی هستند یا نه؟
شاید هنوز کسی با صراحت و شجاعت به این سوال پاسخ نداده باشد اما آوینی که هم فیلمسازبود و هم یک متفکر -در حد خودش- می پنداشت که تلویزیون وسینما از دل فرهنگ غرب بر آمده اند و پاسخی هستند به نیازهای دنیایی و غیردینی تمدن غرب...؛ بنابر این ماهیت رسانه با دین ودیانت سازگارنیست.
آوینی هرچند معتقد به سکولار بودن سینما و تلویزیون بود با این حال دوربینش را برداشت فیلم ساخت و شاگردانی تربیت کرد که یا فیلم ساز شدند و یا منتقد از آب درآمدند!
واکنون جای این سوال باقی است که اگر تلویزیون، رادیو وسینما ذاتا سکولارهستند؛ پس چگونه مرتضی در قاب آن، روایت فتح را به نمایش می گذارد؟ اثری که منتقدان خارجی و داخلی بسیاری تحسینش کرده اند وبسیاری از علمای دین هم!
2- مدتی پیش مقاله ای می خواندم از دکتر
محمد حسن خجسته معاونت صدای ایران. در این مقاله تلاش شده بود تا به تشریح
نسبت دین و رسانه بپردازد.در همین رابطه چگونگی تبلیغ دین بر اساس الگوی
ترس و امید بررسی شده بود.
خجسته در همین رابطه اثبات کرده بود که روش تبلیغ دین در قرآن، بر پایه ی
2 عنصر ترس و امید است؛ترساندن از کیفر و امید دادن به لذت بی پایان.
او می گوید که ما در تبلیغاتمان ناچار شده ایم بیشتر از عنصر امید استفاده
کنیم،چراکه مخاطبان رسانه انتظاری جز شادمانی، تفریح و سرگرمی از این
رسانه ندارند لذا در بخش تبلیغات دینی برنامه های ما بدون استفاده از عنصر
هشدار، ناکافی و ناکام خواهد بود.
خجسته در ادامه با مقایسه ی دو رسانه ی رادیو وتلویزیون چنین نتیجه می
گیرد؛ ازآ نجا که تلویزیون یک رسانه ی دیداری است و حسی تر وملموس تر از
رادیوست، و به دلیل آن که در رسانه های تصویری مفاهیم دینی از حقیقتشان
تنزل بیشتری پیدا میکنندلذا تلویزیون از رادیو سکولارتر است.
" دینی نبودن رسانه های جدید"، علی الخصوص تلویزیون، همان صحبتی است که
بسیاری مدیران رادیو و تلویزیون به آن اقرارمی کنند، که نشانه ی بی
اعتقادی و سر خوردگی مدیران رسانه ملی از ساختن یک برنامه ی مذهبی موفق
است.
3- چندی است در حوالی صدا وسیما،کنفرانسهایی برگزار می شود که موضوعش همان بود که گفتم: یعنی" رسانه و دین " یا "رسانه و سکولاریزم".
سوال این است که اگر در پایان این سلسله همایش ها مدیران سازمان صدا وسیما
دستگیرشان شد که رسانه و دین هیچ گاه با هم آشتی نخواهند کرد؛
- می توانند قید تبلیغات دینی را بزنند و از این ابزار استفاده نکنند؟
- با رسانه های مبلغ ادیان و مذاهب دیگر چگونه مقابله ی رسانه ای می شود؟
- درباره ی ادامه ی پخش برنامه های مناسبتی چه تصمیمی اتخاذ می شود؟
- با نظر امام خمینی چه می کنند که صدا و سیما را یک دانشگاه می دانست؟
- حاضرند عرصه ی رسانه را به سکولارها واگذار کنند؟
- اصلا به فرض تعارض دو مقوله ی دین ورسانه، می شود در رسانه را به جرم نجس العین بودن تخته کرد؟!
پاسخ منفی است. پس چاره چیست؟
شاید بد نباشد کمی هم که شده از خودمان بپرسیم چه شد که آوینی بااین که
دینی نبودن رسانه را باور کرده بود، روایت فتح را ساخت؟ آیا از نظرش برگشت
؟ حرفش را فراموش کرد؟ در عمل چطور؟
بیان فیلمهاش دچار لکنت شد؟ یا در تکنیک و کارگردانیش لنگ زد وبه لغزش
افتاد ؟ هیچ کدام از این ها نبود. مرتضی آوینی میدانست،حالا که دوربینش را
برداشته، مشکوک شدن به راه، مثل شک بعد از محل بی اعتبار است!
4- با رسانه همان می کنیم که با حکمت
کردیم. آن قدر حکمت را متعالی کردیم و آسمانی،که دیگر دست هیچ مسلمانی بهش
نمی رسد و وقتی به خودمان آمدیم حتی از قافله ی فناوری هم جا مانده بودیم.
از این بر رانده وآن بر مانده!
شاید این کلام خردمندانه یادمان رفته که فرمودند:
علم حجاب اکبر است.
پی نوشت:
1. البته او هم خط را از استادش پروفسور داوری اردکانی و محمد مدد پور و عده ای دیگر از یاران مکتب فردید گرفت، اما به هر حال آوینی اولین کسی بود که در دایره ی مطبوعات سوالاتی را طرح و دیگران را به اندیشیدن درباره ی ماهیت رسانه دعوت کرد
منبع : باشگاه اندیشه
لينک مطلب
