رابطه هنر و تربیت، رابطهای دیرین - است.گاهی محتوای آثار هنری، «پیام
تربیتی» دارد، گاهی پیامهای تربیتی در «قالب هنری» مطرح میشود و بر
ماندگاری
و اثرگذاری آن میافزاید.
2ـ هنر تربیتی؛
و این بحث نیز درخور تأمّل است که آیا باید تربیت را هنری کرد، یا هنر را تربیتی ساخت؟
پس از برقراری رابطه، «ابلاغ پیام» است. این، مکمّل آن ارتباط و به ثمر رساننده آن است.
مثل یک «تماس تلفنی» که ابتدا باید خطی بین مبدأ و مقصد وجود داشته باشد، سپس امکان ارتباط و برقراری تماس باشد و مانعی بر سر راه نباشد و خط، آزاد باشد تا بتوانید تماس بگیرید. پس از گرفتن شماره و برقراری تماس، کار اصلی، ردّ و بدل کردن پیام و مطلب و خبر است.
تأثیرگذار بودن تماس با دیگران، در گرو ملاحظات و مراعات شرایط و ویژگیها در پیامدهنده، پیامگیرنده، ابزار پیامرسانی و محتوای پیام و استمرار تأثیر است. پس میتوان چهار مرحله «ارتباط سازنده» را که در مقوله تربیت هنری باید لحاظ کرد، چنین برشمرد:
1ـ ایجاد رابطه؛
2ـ ابلاغ پیام؛
3ـ تأثیرگذاری بر مخاطب؛
4ـ استمرار اثر پیام؛
در هنری ساختن تربیت، تأکید بر دو مقوله اخیر است و مربیان هنرمند، بر «بُعد زمانی» کار خویش میافزایند.
بسیاری از حرفها گفته میشود و پیامها به مخاطبین رسانده میشود، اما چند درصد از پیامها «اثرگذار» است؟ و چه مقدار از آن اثرها «استمرار» دارد؟
کار هنر و شیوه یک مربی هنرمند در مهارت او نسبت به «تأثیر مستمر تربیتی» بر روح و جان افرادی است که مخاطب پیاماند. به موازات این مقصود، حیات مربی هم در توالی زمانها و نسلها استمرار مییابد.
دست یافتن به زبانی هنری، بیانی بلیغ و شیوا، شیوهای اثرگذار و نافذ، پیامهایی نو و مفاهیمی بدیع، میتواند بخشی از این شیوهها به شمار آید. رسیدن به این مرتبه و قوّت هم یک تعهّد محسوب میشود.
اگر جبههها و محورهایی را که از آنها مورد هجوم قرار میگیریم نشناسیم، «دفاع فرهنگی» شایستهای هم نخواهیم کرد و اگر دشمنان پیدا و پنهانی را که نقابزده یا عریان به جنگ ارزشها و مبانی اخلاقی وارد میدان میشوند نشناسیم و حرکات و برنامههایشان را تیزبینانه رصد نکنیم، باز هم از شکستخوردگان این عرصه خواهیم بود. شرایط مکانی و زمانی و ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی جامعه امروز را هم اگر ارزیابی درست و دقیقی نداشته باشیم، از ارائه برنامههای درست و مؤثر تربیتی ناتوان خواهیم بود و «نسل امروز» را از دست خواهیم داد.
پس، شناخت عنصر زمان، شیوههای دشمنی دشمنان، زمینههای موجود برای تهاجم بیگانه، محورهای آسیبپذیر در جامعه، چهرههای مرموز و پشت صحنه، از عوامل موفقیت در تربیت است.
ب ـ گروهی که معاصر با زمانند، که باید بکوشیم حدّاقل از اینان باشیم.
ج ـ گروهی که جلوتر از زمان خویشند و آیندههای دورتر را هم میبینند و به تناسب آن عمل میکنند و برنامه میدهند و حرفهایشان ماندگار و رهنمودهایشان جاودانه است و تاریخ مصرف ندارد.
اگر زمانشناس باشیم، آمادگیهای لازم و شیوههای متناسب با زمان هم خواهیم داشت.
به تعبیر حضرت علی(ع): «مَنْ عَرَفَ الزّمانَ لم یَغْفُل عَنِ الأِستعداد؛
کسی که زمان را بشناسد، از آمادگی و آمادهسازی غافل نمیشود.» (الحیاة، ج1، ص135)
اگر درک درستی از زمان داشته باشیم، مسئله سرعت و شتاب، ارتباطات جهانی، بیحوصلگی نسل حاضر، راحتگزینی و دوری از پیچیدگی و دشواری، تکیه بیشتر بر رسانههای تصویری و ... را هم مدّنظر قرار خواهیم داد و در برنامههای تربیتی، «ابزار و شرایط» را به استخدام «اهداف تربیتی» خواهیم گرفت.
استعدادهای بشری، تنها در زمینه علوم و فنون و مهارتها نیست، بلکه عرصه اخلاق و معنویت و کمالجویی هم قلمروی است که باید استعدادهای افراد را شناخت و آن را همچون بذری رویاند و آبیاری و مراقبت کرد تا به مراحل بالاتر رشد برسد.
نقش هنر در این زمینه، میتواند توجه دادن انسان به فطریات و جاذبههای معنوی و راز خلقت و چرایی زیستن و هدف آفرینش باشد و مربی هنرمند، حرکتهای درونی و رشد باطنی در افراد را سامان میدهد.
هنر میتواند در ذهن افراد، «سؤال» پدید آورد و در پی آن، آنان را برای یافتن «جواب»، برانگیزد. سؤالهای اساسی برای حیات انسانی چیست؟ کیستم و چیستم و کجایم و چرا زندگی میکنم و چگونهام و چگونه باید باشم؟ اینها سؤالاتی است که گاهی مورد غفلت انسان است و یادآوری آنها نشان بیداری است.
اگر روشهای هنری بتواند این سؤالها را برای انسان «عمده و اساسی» کند، یک گام به جلو برداشته است. و اگر بتواند شوق و انگیزه «یافتن جواب» را هم پدید آورد، گامی دیگر برداشته است و اگر پاسخها را هم به کمک تلاش و حرکت درونی انسانها بیابد، گام سوم تحقق یافته است.
طرح سؤال تازه در ذهن، و کمک به حلّ آن و یافتن پاسخ درست، کار ارزنده و تحولآفرینی است که از هنر ساخته است و هنر است که انسان را در آستانه «حقیقتهای پنهان» به درنگ و تأمّل وا میدارد.
ورزیدگی فکر انسان در اثر نوعی «ورزش خودجوش» و دست و پنجه نرم کردن با ابهامها، سؤالها، مشکلات و راه حلها، در سایه هنر، عملی است. روشن است که نوآوری و خلاقیت و ابداع، در نحوه پرداختن به موضوع نیز دامنه تأثیرگذاری و رشد از درون را میافزاید.
«الگو» و نقش آن در «جذب» نیز آشکار است و تأثیر قهرمانان و اسوهها و زندگینامه آنان بیش از «موعظه مستقیم» است.
محبتها و بغض و کینهها اگر در مسیر خوب هدایت شود، زمینهساز تعالی روحی و اخلاقی انسانهاست. در تربیت، الگوی مثبت و شایسته، دیگران را در پی خود میکشد و الگوهای منفی، انحطاطآور و ابتذالآفرین است. رمز دعوت به «تبعیّت از اسوهها» که در قرآن است و نهی از پیروی از سران تباهی در همین حقیقت نهفته است. از دست هنر چه برمیآید؟
گزافه نیست اگر نقش هنر را بالاترین نقش در ایجاد «کشش» و «کوشش» در انسانها بدانیم. از اینرو به کارگیری هنر در برنامههای تربیتی، میتواند تأثیر تربیت را عمیقتر و ماندگارتر سازد و بستر تأثیرپذیری از هدایتها و حکمتهای متعالی را گستردهتر گرداند.
همان گونه که در یک سوپرمارکت یا مغازه، «ویترین» و «دکور»، تأثیر بسزایی در «جذب مشتری» دارد، ارزشهای معنوی و تربیتهای اخلاقی هم کمارزشتر از کالاها و اجناس نیستند. برای عرضه آنها هم، باید از ذوق و هنر بهره گرفت و جاذبه آفرید و ابداع داشت.
معرفی قهرمانهای خوب و الگوهای شایسته، در قالب فیلم، تئاتر، داستان، نقاشی و خط، طراحی، آموزش، شعر و سرود، در راسختر کردن ملکات اخلاقی در انسانها مؤثر است.
در میان جوانان هم الگوهای خوب، فراوان یافت میشود، آنان که برای لحظه لحظه عمرشان برنامهریزی میکنند، آنان که هر کاری را در شأن و شایسته جایگاه انسانی خود نمیدانند، آنان که در زندگی فردی و اجتماعی به «حریم»ها و «خط قرمز»هایی معتقدند و رفتار خود را بر اساس آنها تنظیم میکنند، آنان که «خلاء روحی» خود را با «عبادت» پر میکنند، اینان همه تابلوهای «کمالنما»یند و نقش الگویی دارند.
میتوان با ابزار و شیوههای هنری، این گونه افراد و چنین صفات و حالاتی را به صورت «سرمشق» در آورد و هنرمندانه «الگوهای ارزشی» ارائه نمود و به «تکثیر خوبیها» پرداخت.
ایجاد نفرت از ستم و ریا و تبعیض و اعتیاد و بیکاری و دروغ و مفاسد اخلاقی هم که در بخش دوم (بُغض و عداوت) میتواند زمینه فاصله گرفتن جوانان را از این رذایل فراهم سازد، در سایه کار هنری، عملی است و نقشآفرینتر.
اگر در امر تربیت، در پی تأثیرگذاری و جذب مخاطبانیم، از «نوآوری» به عنوان یکی از اهرمهای جذب، نباید غفلت کنیم.
گریز از تکرار و یکنواختی که در افراد است، ضرورت ابداع و شیوههای نو را در تربیت الزامی میسازد و هنر میتواند به تربیت هم جاذبه ببخشد.
طبعا کسانی توانایی «نوآوری» دارند که با شیوههای کهن و نمونههای قدیم و قالبهای متداول و مرسوم آشنا باشند و نارساییها و ضعف جاذبههای آنها را بشناسند و در پی نوآوری برای تحت پوشش قرار دادن گروههای بیشتر و متنوعتری باشند.
از این جهت، کار مربی باید پیوسته از تحول و نو شدن و ابداع برخوردار باشد. به کارگیری هنر در مورد تربیت از این رهگذر است که هم ضرورت مییابد، هم افقهای جدیدتری را میگشاید.
کنار گذاشتن قالبهای سنّتی و دیرین، درست نیست، اما بهرهگیری از آنها هم هرگز کافی نیست. مثل شیوههای تبلیغی که اکتفا به رسم کهن پاسخگو نیست، بلکه در کنار آنها از روشهای نو هم باید بهره گرفت، چون نوآوری و نوگرایی، بر دامنه مخاطبان پیام تبلیغی و تربیتی میافزاید.
باری، «هنر تربیتی»، شاخصه ارزشی بودن هنر است، و ... «تربیت هنری»، عامل دیرپایی و گستردگی و نفوذ بیشتر محتوای تربیت است.
استعدادهای بشری، تنها در زمینه علوم و فنون و مهارتها نیست، بلکه عرصه اخلاق و معنویت و کمالجویی هم قلمروی است که باید استعدادهای افراد را شناخت و آن را همچون بذری رویاند و آبیاری و مراقبت کرد تا به مراحل بالاتر رشد برسد.
هنر میتواند در ذهن افراد، «سؤال» پدید آورد و در پی آن، آنان را برای یافتن «جواب»، برانگیزد.
محبتها و بغض و کینهها اگر در مسیر خوب هدایت شود، زمینهساز تعالی روحی و اخلاقی انسانهاست.
معرفی قهرمانهای خوب و الگوهای شایسته، در قالب فیلم، تئاتر، داستان، نقاشی و خط، طراحی، آموزش، شعر و سرود، در راسختر کردن ملکات اخلاقی در انسانها مؤثر است.
پیام زن -> خرداد 1383، شماره 147
و اثرگذاری آن میافزاید.
از اینجاست که دو مقوله جداگانه، اما به هم پیوسته رخ مینماید:
1ـ تربیت هنری؛2ـ هنر تربیتی؛
و این بحث نیز درخور تأمّل است که آیا باید تربیت را هنری کرد، یا هنر را تربیتی ساخت؟
تربیت هنری
مقصود از این عنوان، بهرهگیری از شیوههای هنرمندانه و اثرگذار در فعالیتهای تربیتی است. در سازندگی، ابتداییترین و نخستین مسئله، «ارتباط» است. برقرار کردن رابطه فکری و روحی با یک فرد، با جامعه، با افراد یک کلاس، با فرزندان یک خانواده، با جوانان یک محله، با کارکنانِ یک مجموعه، با قشری خاص از اقشار جامعه، مرحله نخست انتقال ایدهها و پیامهای تربیتی است.پس از برقراری رابطه، «ابلاغ پیام» است. این، مکمّل آن ارتباط و به ثمر رساننده آن است.
مثل یک «تماس تلفنی» که ابتدا باید خطی بین مبدأ و مقصد وجود داشته باشد، سپس امکان ارتباط و برقراری تماس باشد و مانعی بر سر راه نباشد و خط، آزاد باشد تا بتوانید تماس بگیرید. پس از گرفتن شماره و برقراری تماس، کار اصلی، ردّ و بدل کردن پیام و مطلب و خبر است.
تأثیرگذار بودن تماس با دیگران، در گرو ملاحظات و مراعات شرایط و ویژگیها در پیامدهنده، پیامگیرنده، ابزار پیامرسانی و محتوای پیام و استمرار تأثیر است. پس میتوان چهار مرحله «ارتباط سازنده» را که در مقوله تربیت هنری باید لحاظ کرد، چنین برشمرد:
1ـ ایجاد رابطه؛
2ـ ابلاغ پیام؛
3ـ تأثیرگذاری بر مخاطب؛
4ـ استمرار اثر پیام؛
در هنری ساختن تربیت، تأکید بر دو مقوله اخیر است و مربیان هنرمند، بر «بُعد زمانی» کار خویش میافزایند.
بسیاری از حرفها گفته میشود و پیامها به مخاطبین رسانده میشود، اما چند درصد از پیامها «اثرگذار» است؟ و چه مقدار از آن اثرها «استمرار» دارد؟
کار هنر و شیوه یک مربی هنرمند در مهارت او نسبت به «تأثیر مستمر تربیتی» بر روح و جان افرادی است که مخاطب پیاماند. به موازات این مقصود، حیات مربی هم در توالی زمانها و نسلها استمرار مییابد.
دست یافتن به زبانی هنری، بیانی بلیغ و شیوا، شیوهای اثرگذار و نافذ، پیامهایی نو و مفاهیمی بدیع، میتواند بخشی از این شیوهها به شمار آید. رسیدن به این مرتبه و قوّت هم یک تعهّد محسوب میشود.
جبهههای فرهنگی
بیشک تلاش در عرصه «انسانسازی» و «تربیت شایسته»، نوعی جهاد است. عرصه تلاش و مجاهدت هم بسیار گسترده است، دشمنان بشریت هم از محورهای مختلف هجوم میآورند و ابزار نو به نو و پیشرفته به کار میگیرند، تا به اهداف شیطانی خود و «افساد حرث و نسل» برسند.اگر جبههها و محورهایی را که از آنها مورد هجوم قرار میگیریم نشناسیم، «دفاع فرهنگی» شایستهای هم نخواهیم کرد و اگر دشمنان پیدا و پنهانی را که نقابزده یا عریان به جنگ ارزشها و مبانی اخلاقی وارد میدان میشوند نشناسیم و حرکات و برنامههایشان را تیزبینانه رصد نکنیم، باز هم از شکستخوردگان این عرصه خواهیم بود. شرایط مکانی و زمانی و ویژگیهای فرهنگی و اجتماعی جامعه امروز را هم اگر ارزیابی درست و دقیقی نداشته باشیم، از ارائه برنامههای درست و مؤثر تربیتی ناتوان خواهیم بود و «نسل امروز» را از دست خواهیم داد.
پس، شناخت عنصر زمان، شیوههای دشمنی دشمنان، زمینههای موجود برای تهاجم بیگانه، محورهای آسیبپذیر در جامعه، چهرههای مرموز و پشت صحنه، از عوامل موفقیت در تربیت است.
در یک تقسیمبندی، میتوان افراد جامعه را به سه گروه تقسیم کرد:
الف ـ گروهی که از زمان خودشان عقبترند و فکر و روش و کارشان متناسب با صدها سال قبل است.ب ـ گروهی که معاصر با زمانند، که باید بکوشیم حدّاقل از اینان باشیم.
ج ـ گروهی که جلوتر از زمان خویشند و آیندههای دورتر را هم میبینند و به تناسب آن عمل میکنند و برنامه میدهند و حرفهایشان ماندگار و رهنمودهایشان جاودانه است و تاریخ مصرف ندارد.
اگر زمانشناس باشیم، آمادگیهای لازم و شیوههای متناسب با زمان هم خواهیم داشت.
به تعبیر حضرت علی(ع): «مَنْ عَرَفَ الزّمانَ لم یَغْفُل عَنِ الأِستعداد؛
کسی که زمان را بشناسد، از آمادگی و آمادهسازی غافل نمیشود.» (الحیاة، ج1، ص135)
اگر درک درستی از زمان داشته باشیم، مسئله سرعت و شتاب، ارتباطات جهانی، بیحوصلگی نسل حاضر، راحتگزینی و دوری از پیچیدگی و دشواری، تکیه بیشتر بر رسانههای تصویری و ... را هم مدّنظر قرار خواهیم داد و در برنامههای تربیتی، «ابزار و شرایط» را به استخدام «اهداف تربیتی» خواهیم گرفت.
رشد از درون
اگر «آموزش»، انتقال معلومات و دانشهایی از بیرون به ذهن افراد تحت تعلیم است، «پرورش»، عبارت است از رویاندن از ریشه و رشد دادن از درون و به فعلیّت رساندن قوا و استعدادهای نهفته در انسانها.استعدادهای بشری، تنها در زمینه علوم و فنون و مهارتها نیست، بلکه عرصه اخلاق و معنویت و کمالجویی هم قلمروی است که باید استعدادهای افراد را شناخت و آن را همچون بذری رویاند و آبیاری و مراقبت کرد تا به مراحل بالاتر رشد برسد.
نقش هنر در این زمینه، میتواند توجه دادن انسان به فطریات و جاذبههای معنوی و راز خلقت و چرایی زیستن و هدف آفرینش باشد و مربی هنرمند، حرکتهای درونی و رشد باطنی در افراد را سامان میدهد.
هنر میتواند در ذهن افراد، «سؤال» پدید آورد و در پی آن، آنان را برای یافتن «جواب»، برانگیزد. سؤالهای اساسی برای حیات انسانی چیست؟ کیستم و چیستم و کجایم و چرا زندگی میکنم و چگونهام و چگونه باید باشم؟ اینها سؤالاتی است که گاهی مورد غفلت انسان است و یادآوری آنها نشان بیداری است.
اگر روشهای هنری بتواند این سؤالها را برای انسان «عمده و اساسی» کند، یک گام به جلو برداشته است. و اگر بتواند شوق و انگیزه «یافتن جواب» را هم پدید آورد، گامی دیگر برداشته است و اگر پاسخها را هم به کمک تلاش و حرکت درونی انسانها بیابد، گام سوم تحقق یافته است.
طرح سؤال تازه در ذهن، و کمک به حلّ آن و یافتن پاسخ درست، کار ارزنده و تحولآفرینی است که از هنر ساخته است و هنر است که انسان را در آستانه «حقیقتهای پنهان» به درنگ و تأمّل وا میدارد.
ورزیدگی فکر انسان در اثر نوعی «ورزش خودجوش» و دست و پنجه نرم کردن با ابهامها، سؤالها، مشکلات و راه حلها، در سایه هنر، عملی است. روشن است که نوآوری و خلاقیت و ابداع، در نحوه پرداختن به موضوع نیز دامنه تأثیرگذاری و رشد از درون را میافزاید.
جهتدهی به حبّ و بغض
از قویترین عوامل برانگیزاننده، دوست داشتن و نفرت داشتن است. به تعبیر دیگر، «حبّ و بغض»، در ایجاد انگیزه برای انجام یا ترک کاری بسیار نیرومند است. بهرهگیری از تشویق هم بر همین پایه استوار است.«الگو» و نقش آن در «جذب» نیز آشکار است و تأثیر قهرمانان و اسوهها و زندگینامه آنان بیش از «موعظه مستقیم» است.
محبتها و بغض و کینهها اگر در مسیر خوب هدایت شود، زمینهساز تعالی روحی و اخلاقی انسانهاست. در تربیت، الگوی مثبت و شایسته، دیگران را در پی خود میکشد و الگوهای منفی، انحطاطآور و ابتذالآفرین است. رمز دعوت به «تبعیّت از اسوهها» که در قرآن است و نهی از پیروی از سران تباهی در همین حقیقت نهفته است. از دست هنر چه برمیآید؟
گزافه نیست اگر نقش هنر را بالاترین نقش در ایجاد «کشش» و «کوشش» در انسانها بدانیم. از اینرو به کارگیری هنر در برنامههای تربیتی، میتواند تأثیر تربیت را عمیقتر و ماندگارتر سازد و بستر تأثیرپذیری از هدایتها و حکمتهای متعالی را گستردهتر گرداند.
همان گونه که در یک سوپرمارکت یا مغازه، «ویترین» و «دکور»، تأثیر بسزایی در «جذب مشتری» دارد، ارزشهای معنوی و تربیتهای اخلاقی هم کمارزشتر از کالاها و اجناس نیستند. برای عرضه آنها هم، باید از ذوق و هنر بهره گرفت و جاذبه آفرید و ابداع داشت.
معرفی قهرمانهای خوب و الگوهای شایسته، در قالب فیلم، تئاتر، داستان، نقاشی و خط، طراحی، آموزش، شعر و سرود، در راسختر کردن ملکات اخلاقی در انسانها مؤثر است.
در میان جوانان هم الگوهای خوب، فراوان یافت میشود، آنان که برای لحظه لحظه عمرشان برنامهریزی میکنند، آنان که هر کاری را در شأن و شایسته جایگاه انسانی خود نمیدانند، آنان که در زندگی فردی و اجتماعی به «حریم»ها و «خط قرمز»هایی معتقدند و رفتار خود را بر اساس آنها تنظیم میکنند، آنان که «خلاء روحی» خود را با «عبادت» پر میکنند، اینان همه تابلوهای «کمالنما»یند و نقش الگویی دارند.
میتوان با ابزار و شیوههای هنری، این گونه افراد و چنین صفات و حالاتی را به صورت «سرمشق» در آورد و هنرمندانه «الگوهای ارزشی» ارائه نمود و به «تکثیر خوبیها» پرداخت.
ایجاد نفرت از ستم و ریا و تبعیض و اعتیاد و بیکاری و دروغ و مفاسد اخلاقی هم که در بخش دوم (بُغض و عداوت) میتواند زمینه فاصله گرفتن جوانان را از این رذایل فراهم سازد، در سایه کار هنری، عملی است و نقشآفرینتر.
ابداع و نوآوری
«سخن نو آر، که نو را حلاوتی دگر است.»اگر در امر تربیت، در پی تأثیرگذاری و جذب مخاطبانیم، از «نوآوری» به عنوان یکی از اهرمهای جذب، نباید غفلت کنیم.
گریز از تکرار و یکنواختی که در افراد است، ضرورت ابداع و شیوههای نو را در تربیت الزامی میسازد و هنر میتواند به تربیت هم جاذبه ببخشد.
طبعا کسانی توانایی «نوآوری» دارند که با شیوههای کهن و نمونههای قدیم و قالبهای متداول و مرسوم آشنا باشند و نارساییها و ضعف جاذبههای آنها را بشناسند و در پی نوآوری برای تحت پوشش قرار دادن گروههای بیشتر و متنوعتری باشند.
از این جهت، کار مربی باید پیوسته از تحول و نو شدن و ابداع برخوردار باشد. به کارگیری هنر در مورد تربیت از این رهگذر است که هم ضرورت مییابد، هم افقهای جدیدتری را میگشاید.
کنار گذاشتن قالبهای سنّتی و دیرین، درست نیست، اما بهرهگیری از آنها هم هرگز کافی نیست. مثل شیوههای تبلیغی که اکتفا به رسم کهن پاسخگو نیست، بلکه در کنار آنها از روشهای نو هم باید بهره گرفت، چون نوآوری و نوگرایی، بر دامنه مخاطبان پیام تبلیغی و تربیتی میافزاید.
باری، «هنر تربیتی»، شاخصه ارزشی بودن هنر است، و ... «تربیت هنری»، عامل دیرپایی و گستردگی و نفوذ بیشتر محتوای تربیت است.
استعدادهای بشری، تنها در زمینه علوم و فنون و مهارتها نیست، بلکه عرصه اخلاق و معنویت و کمالجویی هم قلمروی است که باید استعدادهای افراد را شناخت و آن را همچون بذری رویاند و آبیاری و مراقبت کرد تا به مراحل بالاتر رشد برسد.
هنر میتواند در ذهن افراد، «سؤال» پدید آورد و در پی آن، آنان را برای یافتن «جواب»، برانگیزد.
محبتها و بغض و کینهها اگر در مسیر خوب هدایت شود، زمینهساز تعالی روحی و اخلاقی انسانهاست.
معرفی قهرمانهای خوب و الگوهای شایسته، در قالب فیلم، تئاتر، داستان، نقاشی و خط، طراحی، آموزش، شعر و سرود، در راسختر کردن ملکات اخلاقی در انسانها مؤثر است.
پیام زن -> خرداد 1383، شماره 147
لينک مطلب
توسط صغری شکوهی در یک شنبه 30 خرداد 1389 ساعت 11:08 PM
نظرات 0
